بحران ایران و آمریکا؛ برجام بی‌جان و اروپای نگران

    • نویسنده, علی رسولی
    • شغل, روزنامه نگار

علی رسولی، روزنامه نگار در یادداشتی برای صفحه ناظران با اشاره به انتخابات اروپا درباره نگرانی های سیاستمداران این قاره از بحران ایران و آمریکا و عواقبی که برای این قاره می تواند داشته باشد نوشته است.

نتایج آخرین انتخابات پارلمان اروپا نشان داد که شبحی بر فراز اروپا در چرخش است ولی این بار این شبح نه کمونیسم که شهروندان سردرگم و بی‌قرار اروپایند. از سال ۲۰۰۸ و پس از وقوع بحران جهانی مالی، اروپا هنوز نتوانسته به تعادل بازگردد. دیگر همه می‌دانند که اروپا در بحران است؛ برگزیت، رشد احزاب حاشیه‌ای راست افراطی، ریزش طرفداران احزاب سنتی و بزرگ که ستون‌های دموکراسی اروپایی را از میانه چپ تا میانه راست سامان داده بودند، نزاع با روسیه و جدیدتر از همه تمایل رئیس‌جمهوری فعلی آمریکا برای نابودی اتحادیه اروپا.

کشورهای اروپایی که پس از دو جنگ جهانی، گام‌به‌گام با شکل دادن به اتحادیه‌ای مشتمل بر سازوکار مالی، مرزی، گمرکی، تقنینی و قضایی، کوشیده بودند تا "هویت اروپایی" را در جایگاهی رفیع‌تر از "هویت ملی و قومی" و "اتحاد اقتصادی اروپایی" را کارآمدتر از "نزاع اقتصادی" قرار دهند، اکنون با خیل فزاینده شهروندانی مردد مواجه‌اند که اعتمادشان را به سیاستمداران سنتی، احزاب سوسیال‌دموکرات و لیبرال دموکرات بزرگ و از همه مهم‌تر "آینده طلایی اروپا" از دست داده‌اند.

تسری عوارض جنگ و ناامنی در خاورمیانه و شمال آفریقا به اروپا در قالب موج پناه‌ جویی نیز اروپا را شکننده‌تر از قبل کرده است و بهانه‌ای مساعد به دست سیاستمداران حاشیه‌ای دست‌راستی داده تا با برجسته کردن تعارضات فرهنگی و اجتماعی پناه‌جویان با جامعه غربی، بحران بزرگ را به سیاست مهاجرتی کشورهای اروپایی تقلیل دهند و از مردم سردرگم رأی بستانند.

همه این‌ها در کنار هم این سؤال را ایجاد کرده است که آیا ساختمان نوساز "اروپای متحد معتدل" در آستانه ویرانی است یا در حالتی کلی‌تر و جهانی‌تر، آن‌چنان که فیلسوف فرانسوی "سانتال دلسول" بیان می‌کند، "کلیت دموکراسی در بحران" است؟ آیا اروپا و شهروندان سردرگمش توان هضم عوارض ناگزیر تنشی جدید در خاورمیانه را دارند؟ آیا گسترش احتمالی تنش میان ایران و آمریکا، آسمان اروپا را تیره‌وتار خواهد کرد و ایران که زمانی "پل پیروزی متفقین" و واسطه تولد اروپای متحد میانه‌رو بود این بار "پتک ویرانی" آن خواهد شد؟

برجام؛ آرامش قبل از طوفان

از بهمن ۱۳۵۷ تا اکنون که ۴۰ سال از انقلاب ایران می‌گذرد اروپا نتوانسته یک سیاست منسجم و پایدار در برابر ایران داشته باشد. منازعه ۴ دهه‌ای ایران با آمریکا، همواره سایه سنگینی بر این روابط داشته است. در دهه نخست انقلاب و با وقوع جنگ میان ایران و عراق اروپا به فرصت‌های اقتصادی ناشی از فروش سلاح به طرف دست‌به‌نقد جنگ یعنی عراق متمسک شد و به‌نوعی نقصان ناشی از لغو قراردادهای اقتصادی‌اش با ایران را با دلارهای عراق جبران کرد. پایان جنگ و با حمله عراق به کویت بازی را بار دیگر به هم زد. این بار مقابله با عراق صدام حسین اولویت بالاتری نسبت به ایران برای آمریکا پیدا کرد.

برنامه‌های بازسازی ایران و توسعه میادین نفتی و گازی به آهستگی پای شرکت‌های اروپایی را به ایران باز کرد. این آشتی اقتصادی با یک برنامه سیاسی تحت عنوان "گفتگوهای انتقادی" میان ایران و اروپا به رهبری هلموت کهل، صدراعظم آلمان پس از اتحاد، در حال نتیجه دادن بود که ترورهای خارج کشور و از همه مهم‌تر عملیات میکونوس توسط نیروهای امنیتی ایرانی در پایتخت آلمان رخ داد. ترور میکونوس، پایانی بر برنامه آشتی سیاسی ایران و اروپا بود. پس از برگزاری دادگاه میکونوس تنش‌های سیاسی میان ایران و اروپا به‌اندازه‌ای گسترش یافت که کشورهای اروپایی متفقاً سفرای خود را از ایران فراخواندند. گفتگوهای سیاسی میان ایران و اروپا از آن زمان تا اکنون هیچ‌گاه به دوره بهار "گفتگوهای انتقادی" بازنگشت.

بیشتر بخوانید:

پس از فروکش کردن تنش‌های سیاسی ناشی از ترور میکونوس اروپا راه جدیدی آزمود؛ برداشتن سهم هرچه بیشتر از بازار ایران بدون تن دادن به الزامات نزدیکی یا تفاهم سیاسی و امنیتی. این سیاست تا پیش از اوج گرفتن بحران هسته‌ای ایران ادامه داشت و حتی وقتی در سال ۱۹۹۶ سناتور ایتالیایی‌الاصل کنگره آمریکا طرح تحریمی موسوم به داماتو را به تصویب کنگره و امضای رئیس‌جمهور آمریکا رساند، اروپا در برابر آن مقاومت کرد و تا سال ۲۰۰۸ به عقد قراردادهای گوناگون در حوزه انرژی، خودرو، ارتباطات و غذا و دارو ادامه داد.

بن‌بست توافق سعد‌آباد و بازگشت ایران به سیاست فعال‌سازی حداکثری ظرفیت هسته‌ای از یک‌سو و تعارضات بعد از حمله و اشغال نظامی عراق میان آمریکا و ایران بار دیگر ایران را به صدر کشورهای متخاصم آمریکا بازگرداند. اروپا این بار سنبه را پرزور دید و ناچار شد دست از بازار ایران بکشد و با آمریکا همراه شود. این حالت نه صلح و نه جنگ ۷ سال به طول انجامید و در نتیجه آن بحرانِ ایران برای اروپا نه ‌فقط ابعاد اقتصادی که بعد تهدید امنیتی هم یافت. اروپا عزمش را برای حل یکی از بحران‌ها، یعنی بحران هسته‌ای جزم کرد و برای نخستین بار با مشارکت آمریکا در سطح وزیر امور خارجه در سال ۲۰۱۵ راه‌حلی مرضی‌الطرفین موسوم به برجام مورد توافق قرار گرفت. برجام اما مرهم درد نشد چرا که بهار عربی و سرایتش به سوریه، متحد استراتژیک ایران، زمینه‌های جدیدی از تعارض منافع میان ایران و آمریکا گشوده بود.

بازگشت محتاطانه و محدود شرکت‌های اروپایی بعد از برجام همواره زیر بار سنگین این تعارض منافع هر دم فزاینده قرار داشت. دونالد ترامپ که در ۲۰ ژانویه ۲۰۱۷ بر صندلی ریاست‌جمهوری آمریکا نشست، برجام نیمه‌جان بود و وقتی در سال ۲۰۱۸ از برجام خارج شد عملاً این پیکر نیمه‌جان را به کما فرستاد. اروپا اکنون در برابر توافقی مرده قرار دارد که در زمان شکل‌گیری‌اش قرار بود مشکل‌گشای رابطه ایران و آمریکا باشد و اکنون دو کشور را به لبه جنگ رسانده است.

ساختمان موریانه خورده اروپا؟

اروپا در میانه نزاع‌هایی قرار گرفته که راه فراری از آن‌ها ندارد؛ بحران روسیه و شرق اروپا، بحران تجاری با آمریکا و کنار گذاشته شدن پیمان ترنس آتلانتیک، رقابت اقتصادی و امنیتی آمریکا با چین، خاورمیانه در آستانه انفجار و آفریقایی که از لحاظ اقتصادی و امنیتی بی‌ثبات است. این بحران‌های ژئوپلیتیک، چنان گسترده و بزرگ می‌نمایند که اعتمادبه‌نفس سیاستمداران اروپایی را برای فائق آمدن بر آن‌ها زدوده است.

از سوی دیگر درحالی‌که عوارض بحران مالی سال ۲۰۰۸ همچنان بر پیکر اقتصاد اروپا سنگینی می‌کند، قرار گرفتن در میانه جغرافیایی حوزه‌های تنش هم باعث شده تا آوارگان و بی‌جاشدگان هم ساحلِ امنی نزدیک‌تر از اروپا نداشته باشند. فشار بیرونی و دومینوی بحران‌های پیچیده و ناتوانی سیاستمداران در حل این بحران‌ها، فضا را برای تغییرات سیاسی رادیکال در بطن جوامع اروپایی گشوده است. بی‌اعتمادی به احزاب لیبرال دموکرات و سوسیال‌دموکرات که ستون‌های اروپای معتدل پس از جنگ جهانی دوم بودند به شکل فزاینده‌ای در میان کشورهای غرب اروپا در حال گسترش است.

"آ.اف.د" در آلمان، "یوکیپ" در بریتانیا، "جبهه ملی" در فرانسه، "حزب آزادی" در اتریش، "برای آزادی" در هلند، "حزب مردم" در دانمارک و ... تنها بخشی از احزاب راست افراطی در اروپا هستند که به صید نارضایتی و بی‌اطمینانی مردم عادی اروپا مشغول‌اند. ریزش طرفداران سنتی احزاب لیبرال دموکرات و سوسیال‌دموکرات در اروپا در دو شکل خود را نشان داده است. برخی از افراد به صندوق‌های رأی پشت کرده‌اند و برخی به احزاب حاشیه‌ای که عمدتاً راست افراطی‌اند متمایل شده‌اند. برنامه سیاسی این احزاب بر مخالفت با پلورالیسم سیاسی، تشویق ارزش‌های سنتی و قدیمی و ملی‌گرایی اقتصادی استوار است و این نقطه مقابل هر آن چیزی است که اروپا به‌ویژه بعد از جنگ جهانی برای خود ساخته است.

سؤال بزرگ آن است که چنانچه تنش میان آمریکا و ایران به نقطه بی‌بازگشت برسد، اروپا توان هضم عوارض ناشی از این بحران را خواهد داشت؟ مغز سخنان مقامات ایرانی درباره نقش اروپایی‌ها در زنده نگه داشتن این توافق و تهدید آن‌ها برای بازگذاشتن مرزها به روی موج جدید مهاجرت، قاچاق مواد مخدر و تروریسم، بر تحلیل آن‌ها از ناتوانی اروپا برای رویارویی با عوارض سیاسی، اجتماعی و اقتصادی وضعیت جدید استوار شده است. چنانچه تنش ایران و آمریکا به درگیری نظامی حتی در سطح محدود کشیده شود و یا فشار اقتصادی ناشی از تحریم، حکومت ایران را دچار بی‌ثباتی سازد، اروپا با موج جدیدی از پناه‌جویان مواجه خواهد شد که این بار تعدادشان بسیار بیشتر از امواج انسانی پیشین است.

بحران‌های بیرونی دامنه‌دار، اروپا را درگیر تعارضات سیاسی-اجتماعی درونی کرده و آمریکا هم به‌عنوان متحد همیشگی اروپا، اگر نگوییم در صف رویارویی که در جایگاه ناظری بی‌تفاوت ایستاده است. ساختمان اروپا که در زمانی نه‌چندان دور مدلی مستحکم برای تبدیل "تعارض منافع" به "همکاری و اتحاد" تبلیغ می‌شد، اکنون به ساختمانی موریانه خورده می‌ماند. چپ میانه و راست میانه که برای نیم‌قرن بالانس قدرت را در کشورهای اروپایی سامان می‌دادند با ریزش آرا مواجه‌اند و گریز از مرکز دامن اتحادیه اروپا را گرفته است. آیا بحران ایران، به مشکلات اروپای از نفس افتاده و پیر می افزاید؟