شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
خروج نیروهای ایالات متحده یا پایان دموکراسی در افغانستان؟
- نویسنده, هادی میران
- شغل, کارشناس توسعه
در تاریخ پسین افغانستان سالهای مشروطیت را اگر جلوه ای از بارقه های کمرنگ دموکراسی در این کشور بدانیم، واقع شدن افغانستان به عنوان پهنه منازعات بلوک شرق و غرب یا به تعبیر دیگر جنگ سرد، شرایطی را فراهم آورد که بنیادگرایی اسلامی با حمایت بیدریغ ایالات متحده امریکا وسیله مقابله با حضور نیروهای شوری در افغانستان قرار گرفته و بارقه های دموکراسی برای همیشه در این کشور خاموش گردد.
گسترش جنگ، سقوط دولت تحت حمایت شوری و پیروزی مجاهدین، شعلهور شدن منازعات ویرانگر داخلی و سرانجام شکل گیری و تسلط طالبان بر بخشهای وسیعی از کشور، رخدادهای خونین و خشونتباری اند که علاوه بر تحمیل مصیبتهای عظیم، فرایند تفکر و خردورری را متوقف کرده و ریشههای آموزهها و قرائتهای سختگیرانه اسلامی را به شدت گسترش بخشیدند. نسلی که در این سالها پا به پهنه زندگی گذاشتند، با روایت غالب جنگ، جهاد و اسطوره سازیهای اعتقادی بار آمدند و فراتر از آن هیچ چشماندازی به سمت فضیلتهای مدرن کشوده نشد.
ناگهان اما جهان دیگرگونه چرخید و با فرو افتادن طالبان از اریکه قدرت، چشماندازهای غیر منتظره معطوف به فضیلتهای مدرن غربی فراروی مردم افغانستان کشوده شد و دموکراسی این واژه متروک و فرو افتاده از متنها و مغزها جان تازه گرفت. همزمان با شور و نشاط رهایی از سیطره سنگین طالبان، سرازیر شدن کمک های سخاوتمندانه جامعه بین المللی به منظور بازسازی و نوسازی ساختار فروپاشیده نظام و تلاشهای پرهزینه برای توسعه افغانستان، پارادایم دموکراسی و ملحقات آن مانند آزادیهای مدنی و برسازه های حقوق بشری نیز در کانون توجه قرار گرفته و پس از چند نمایش پرهزینه، شناسنامه جدید افغانستان نیز با دموکراسی پیوند خورد.
هرچند که دموکراسی از ادبیات سیاسی یونان باستان آمده است اما به عنوان یک پارادایم فلسفی معطوف به مدیریت جامعه همیشه در حال تحول و دگردیسی بوده است که تکامل و درخشش آن در بستر زبان، فرهنگ و ادبیات سیاسی - فلسفی غرب به ثمر نشسته است. از همین رو خطا نخواهد بود اگر گفته شود که دموکراسی مدرن یک پدیده غربی است که ساختار مفهومی آن فرسنگها دور از زبان و فرهنگ ما شکل گرفته و متناسب با مقتضیات زمان و ظرفیت فرهنگ و اندیشه مسلط بر مناسبات جامعه غربی به ثمر نشسته است. در عصر ما دموکراسی قبل از همه چیز یک منظومه فکری - فلسفی است که استفاده از ظرفیت محتوایی آن رابطه تنگاتنگ با ظرفیت زبان، بلوغ اندیشه و ظرفیت فرهنگ مسلط بر مناسبات اجتماعی جامعه دارد.
مراد از ظرفیت زبان همان شمار مفردات و اندیشهها و نظریه های تولید شده در بستر آن میباشد که در اشکال مدیریت منازعات و تامین رفاه جمعی به نمایش میرود. لذا آنچه که در کشورهای غربی و به ویژه کشورهای شمال اروپا مانند سویدن، ناروی و فنلاند به عنوان جلوه های از پارادایم دموکراسی به نمایش میرود، قبل از همه چیز جلوههای از فرهنگ مسلط بر آن جوامع دانسته میشود که درگذرگاه زمان و در تعامل با واقعیتهای پیرامون به پختگی و بالندگی رسیده است. در افغانستان معاصر اما عمر دموکراسی با سالهای حمایت جامعه بین المللی از نظام پساطالبانی و حضور نیروهای نظامی آن جامعه در این کشور گره میخورد، اما با توجه به ماهیت دموکراسی افغانی، چنین مینماید که زبان و فرهنگ بومی این کشور از فهم و هضم آن عاجز آمده است.
مطالعات دموکراسی نشان میدهد که در جوامع مدرن غربی قبل از اختراع و یا تعریف مفاهیم فلسفی و رفتاری، پاره ای از پیشنیازهای آن عملا مورد تجربه واقع میشود تا مفاهیم خلق شده بتوانند در یک تعادل منطقی با زبان و فرهنگ مسلط بر جامعه، شرایط و زمینه های سعادت و بالندگی جامعه را فراهم کند.
در افغانستان اما آنچه را که ما در این هجده سال به نام دموکراسی و ملحقات آن تجربه کرده ایم، مجموعه ای از مفاهیم آماده شده از بیرون وارد فرهنگ و زبان ما گردیده است که نه پیشنیازهای آن را در مناسبات عملی تجربه کرده ایم و نه هم در اختراع و توسعه آن سهم داشته ایم. به همین دلیل است که بسیاری از مفاهیم فلسفی غربی در زبانی که ما به آن تکلم میکنیم فابل هضم نیست و تجربه آن نیز در مناسبات عملی امکان پذیر نشده است. زبان فارسی در حدود ده هزار مفردات دارد و زبان پشتو شاید خیلی کمتر از آین، اما زبان های اروپایی که مفاهیم فلسفی مدرن مانند، دموکراسی، حقوق بشر، پلورالیزم، سوسالیزم و لیبرالیزم ... در آن اختراع و به بالندگی رسیده اند، ظرفیت چند برابر با فارسی دارند که بطور مثال زبان انگلیسی را دارای دو صد هزار مفردات می دانند. از جانب دیگر مفاهیم فلسفی وقتی که از زبان و فرهنگ مادر وارد زبان و فرهنگ بیگانه میگردند، به موازات فقدات تجربیات عملی و نا شکفتگی های ذهنی، فهم و هضم آن نیز دشوار میگردد.
بیشتر بخوانید:
جلوههای از این واقعیت افزون بر افغانستان در بسیاری از کشورهای منطقه و کشورهای عربی نیز مشاهده میگردد که به رغم کوششهای پرهزینه نتوانسته اند دموکراسی و محلقات آن را با جلوههای غربی/ اروپایی آن محقق سازد. یکی از دلایل و عوامل شکست این تلاشها را در همین واقعیت میشود جستجو کرد که مفاهیم فلسفی وقتی از زبان و فرهنگ مادر وارد زبان و فرهنگ بیگانه میگردند، به موازات ناشکفتگی ذهن و زبان آن جامعه هضم ناپذیر میشوند.
لذا با توجه با همین واقعیت چنین میشود نتیجه گرفت که استحکام و بالندگی دموکراسی در افغانستان با میزان حمایت جامعه بین المللی و به ویژه غرب از افغانستان گره خورده است و به هر پیمانه که این حضور و حمایت کم رنگ گردد، به همان پیمانه جلوه های دموکراسی در افغانستان کم فروغ خواهد گردید.
تحقق شالوده های دموکراسی در افغانستان یک امر به شدت دشوار و پرهزینه است که تا امکان فهم و هضم آن از دل زبان و فرهنگ مسلط در این کشور پدید نیاید، یک تجربه پر تنش و ناموفق خواهد بود. از جانب دیگر رابطه حقوقی آموزه های دینی با سیاست بزرگترین مانع در برابر تحقق دموکراسی در افغانستان شمرده میشود و تا زمانیکه این رابط از محتوای حقوقی به محتوای اخلاقی تغییر شکل نداده، هرگونه تلاش برای تحقق عدالت اجتماعی که یکی از جلوههای دموکراسی معرفی گردیده است، بیثمر خواهد بود.
افغانستان اما اگر بتواند پس از استقرار صلح و امنیت در این کشور، مناسبات سیاست و آموزه های دینی را از محتوای حقوقی به محتوانی اخلاقی تغییر دهد، اولین اقدام موثر در راستای تحول فرهنگی معطوف به فهم و هضم شالوده های دموکراسی خواهد بود. جلوههای دموکراسی موجود اما به همان اندازه بیثبات و ناپایدار مینمایند که حضور و خروج نیروهای ایالات متحده امریکا از افغانستان به تصمیم ریس جمهور آن کشور گره خورده است.