گسترش جریان های تندرو در خاورمیانه؛ محصول سیاست های عربستان یا ایران؟

- نویسنده, علی معموری
- شغل, پژوهشگر دینی
علی معموری؛ پژوهشگر دینی درمقاله ای که برای صفحه ناظران نوشته است، به نقش دو کشور عربستان و ایران در بسط و گسترش جریان های تندرو در منططه خاورمیانه اشاره کرده است.

ولیعهد عربستان محمد بن سلمان در مصاحبه اخیر خود با شبکه سی بی اس، ایران را به توسعهطلبی در منطقه و ایجاد و گسترش تروریسم در منطقه متهم ساخت. این اتهام به صورت مستمر از سوی ایران نیز به عربستان وارد شده است که فعالیتهای دینی و سیاسی آن به ترویج تندوری مذهبی و تروریسم سیاسی در منطقه انجامیده است. اما به راستی کدام یک از این اتهامات درست هستند؟
عربستان با ترویج قرائت وهابی از اسلام، نقش برجستهای در تامین ساختار نظری گروههای تندور در منطقه داشته است. بخش عمدهای از گروههای تروریستی پدیدآمده در دهههای اخیر به طور رسمی به قرائت وهابی از اسلام استناد کرده و بر مبنای آن فعالیت میکنند. استناد به گفتههای رهبران برجسته سلفی وهابیت مانند ابن تیمیه، ابن قیم و محمد بن عبدالوهاب به طور فراوان در تعالیم گروههایی چون القاعده و داعش یافت میشود. مدارس دینی مورد حمایت عربستان در کشورهای مختلف جهان از جمله پاکستان به طور رسمی عامل ترویج تندوری اسلامی و مشوق تروریسم اسلامی بوده است. علاوه بر همه اینها، عربستان سعودی به طور رسمی و حمایت آمریکا حامی گروه مجاهدین در افغانستان بود که در دهه هشتاد با رژیم وابسته به شوروی میجنگیدند. این گروه بعدها میزبان القاعده و رهبر آن اسامه بن لادن گشته و زمینه پیدایش طالبان شدند.
به علاوه فتاوای علنی و مکرر شیوخ وهابی در عربستان که از پستهای رسمی در کشور برخوردارند از جمله مفتیان رسمی کشور مثل عبد العزیز بن عبد الله بن باز (متوفی ۱۹۹۹) و عبدالعزیز آل الشیخ در تکفیر شیعیان و برخی مذاهب اسلامی دیگر و صدور احکام سختگیرانه علیه اقلیتهای دینی چون مسیحیان و یهودیان و حمله به آنها از منابع مهم و اصلی ترویج تندروی و خشونت علیه اقلیتهای مسلمان و غیر مسلمان منطقه بوده است.
جریان تندروی سلفی در بیشترین موارد آن از شبکه وسیع مدارس دینی عربستان و منابع مالی سعودی در خلال دهههای گذشته تغذیه شد. ولی نصر متخصص درگیریهای دینی در خاورمیانه در این باره مینویسد: "همه این گروهها (گروههای تروریستی اسلامی) در یک شبکه از مدارس دینی سعودی ریشه گرفتهاند. منبع اصلی تامین مالی این گروهها عربستان سعودی است. در حقیقت، این پدیده ای که همه ما با آن روبرو هستیم، و القاعده بخشی از آن است، به پروژه وسیع دینی و مالی عربستان پیوند دارد."
این سابقه دراز و وسیع در حمایت فکری و مالی از جریان تندروی وهابی در جهان اسلام سبب اصلی اقدامات تازه ولیعهد عربستان محمد بن سلمان است. وی تلاش میکند با محدود کردن دستگاه دینی وهابیت در عربستان و صدور قوانین تازه در مسیر اعطای آزادیهای دینی بیشتر به مردم و محدود کردن نقش عربستان در ترویج اندیشههای تندروانه، چهره جدیدی به عربستان بخشیده، بدنامی این کشور در محافل اسلامی و غربی را تغییر دهد.
در نقطه مقابل، جمهوری اسلامی ایران نیز سابقه درازی در ترویج اندیشهها و جریانهای تندروانه در منطقه داشته است. آرمان صدور انقلاب که در دهه نخست انقلاب در شکل حمایت رسمی از نهضتهای انقلابی ضد حکومتهای منطقه نمود داشت به طور مستقیم در ایجاد دهها سازمان انقلابی در عربستان و کویت و لبنان و غیره نقش داشته که بسیاری از آنها در انجام اعمال تروریستی از جمله انفجار مقرهای دولتی مشارکت داشتهاند. انفجار سفارت عراق در لبنان در سال ۱۹۸۱ که به مرگ دهها شهروند عراقی و لبنانی انجامید یکی از نمونههای بارز آن است. همچنین انفجار سفارت یکی از نخستین نمونههای عملیات انتحاری در منطقه بود که در ایدئولوژی جمهوری اسلامی، عملیات استشهادی نامگذاری شده است.
اکنون گروههای شبه نظامی ایران در عراق و سوریه و یمن به انجام اقدامات تروریستی متعددی متهم هستند. نیروهای حوثی در یمن نیز نمونه دیگر این جریان هستند که به شکل غیر مشروع قدرت را در کشور به دست گرفته و محدودیتهای دینی و سیاسی چندی علیه مردم یمن از جمله صدور حکمهای اعدام علیه بهائیان یمنی اعمال میکنند.
بیشتر بخوانید:

نقش جمهوری اسلامی در تغذیه نظری جریانهای تندرو در منطقه نیز کم نیست. استفاده از مفاهیم دینی در ترویج نزاعهای سیاسی مثل برائت از مشرکان و الصاق تهمتهای سیاسی به فرق مذهبی مثل صهیونیستی یا فراماسونی دانستن بهائیان و تعمیم مخالفت با اسرائیل به یهودستیزی در گفتمان جمهوری اسلامی سابقه دراز دارد. همانگونه که ابداع مفاهیمی چون عملیات استشهادی و صدور فتاوی قتل علیه نویسندگان و روشنفکران که فتوای سلمان رشدی نمونه بارز آن است، از منابع اصلی تغذیه تندروی در منطقه بوده است.
ژیل کپل متخصص جریانهای اسلام سیاسی در دوره معاصر درباره نقش عربستان و ایران در ایجاد و ترویج بنیادگرایی در جهان اسلام میگوید: "سال کلیدی ۱۹۸۹ یک چرخش مهم بود. ایران جنگ را باخته بود و [آیتالله] خمینی در تابستان ۱۹۸۸ مجبور به امضای آتشبست با صدام شد.هیچ کس ۱۵ فوریه را به یاد ندارد؛ چون در ۱۴ فوریه همان سال، فتوای سلمان رشدی صادر شد. [آیتالله] خمینی، فتوا را در آن روز معین صادر کرد چون میخواست با دفاع از اسلام در برابر توهین کتاب رشدی، به عنوان رسول و قهرمان مسلمانان معرفی شود. این همان کاری بود که سعودیها از انجامش ناکام مانده بودند. اما در سطح نمادین این مسأله، این فتوا حواس مردم را از اتفاق مهم دیگری در سطح واقعی تحولات سیاست پرت کرد. اتحاد جماهیر شوروی دقیقا یک روز بعد از این فتوا از افغانستان عقب کشیده بود که پیروزی بزرگی برای عربستان به عنوان حامی مجاهدین افغانستان به شمار میرفت".
در واقع جریان تندروی در منطقه محصول مشترک عربستان و ایران است که هر یک به نوبه خود و به استناد نگاه دینی و سیاسی مختلفی در ایجاد و گسترش آن نقش مستقیم داشته است. عربستان سعودی بر پایه نگرش سلفی وهابی و جمهوری اسلامی بر پایه نگاه اسلام انقلابی و با استخدام نیروهای نظامی و دینی مختلفی در منطقه در ایجاد وضع موجود نقش و سهم اساسی دارند. از همین رو تغییر نگرش این دو کشور میتواند تاثیرات مثبت مستقیمی بر تنشزدایی در منطقه و محدود شدن فعالیت جریانهای تندرو بگذارد.











