تهران با خاطرات ما چه میکند؟

- نویسنده, علی رنجی پور
- شغل, روزنامه نگار
[آنچه] تهرانِ ما را تهدید میكند، خالی شدن شهر از حافظه تاریخی كهنش است؛ دیگر چندان نیستند آنهایی كه تهران و روایتهایش را میشناسند و به كوچهباغهایش احترام میگذارند؛ پایتخت ایران امروزه بیش از هر زمان دیگری از «تهرانبودگی» تهی است و خاطرات شهر در حال فراموش شدن است.
این چند سطر را محمدعلی نجفی -شهردار تازه پایتخت به بهانه ۱۴ مهرماه «روز تهران» نوشته است. مناسبتی خودخوانده که اثری از آن در تقویم عمومی نیست. اعتبارش به مصوبه پارسال شورای پیشین پایتخت است که هنوز مورد تایید شواری فرهنگ عمومی قرار نگرفته است.

اینکه چرا ۱۴مهرماه روز تهران است، چرا اول آبان نیست، یا ششم دی یا اول فروردین یا هر روز دیگری… و این روزها هر کدام چه ربطی به تهران دارند؟ داستان دیگری است، موضوع این نوشتار ارتباط «تهرانبودگی» و خاطرات شهری است که ذاتش خاطرهگریزی است و تاریخش روایت دورههای از هم گسسته است. دورههای در تضاد با یکدیگر و حتی در تضاد با خود.
تاریخ تهران تاریخ تخریب میراث قاجار به دست پهلوی است. تاریخ ویران کردن نشانههای پهلوی در عصر جمهوری اسلامی است. تاریخ تحول و تخلیه معنایی مکانها است. تاریخ بهارستان است که مهمترین وقایع تاریخ معاصر در بستر آن اتفاق افتاده. میدانی که به جز کالبد ساختمانهای تاریخی، اثری از روح گذشته در آن نیست. نه نشانی از خانه یک رجل سیاسی، نه کتابفروشی و نه روزنامه…
سرگذشت تهران، تاریخ صاف کردن محلهها است. تاریخ «بافت فرسوده» محکوم به ویرانی است؛ تاریخ نفرآباد شاهعبدالعظیم است و نواب و بقیه محلههای قدیمی شهر.
بیشتر بخوانید:
تاریخ تهران معادل نهضت کمسابقه تخریب ساختمانهای ۲۰، ۳۰ سالهای کلنگی است. تاریخ قد کشیدن همه محلههای یک شهر. تاریخ دستاندازی به حریم پایتخت، تاریخ ناپدید شدن منظره غروب آفتاب تهران است.

تاریخ تهران، سرگذشت غمانگیز پلاسکو است. ساختمانی که در زمان حیات مهجور و دورافتاده که به جز کاسبانش، به کار کسی در شهر نمیآمد، اما چون به خاک نشست، به یکباره محبوبترین ساختمان شهر شد. تاریخ تهران تاریخ نگرانی و سرگردانی مالباختگان و داغداران اصلی پلاسکو است و تاریخ خوشخیالی معماران و شهرسازانی که دنبال بازتعریف هویت تهران روی ویرانههای پلاسکو میگردند.
تاریخ تهران، داستان میدانهایی است که زمانی میدان بودند و دیگر نبودند. تاریخ عوض شدن نام «فوزیه» به «شهناز» و بعد میدان «امام حسین» است. تاریخ تغییر یک شبه تابلوی نیایش به « هاشمیرفسنجانی» است. تاریخ ادای دین به سیاستمداران و اهالی فرهنگ و هنر است. تاریخ تغییر نام میدان «جوان» در سه راه ضرابخانه به اسم استاد علوم ارتباطات «کاظم معتمدنژاد» است. داستان قریبالوقوع تغییرات بیشتری است. داستان مصوبات آینده شورای شهر برای تغییر نام خیابانها و میدانهای تهران به اسم سیاستمدارانی است که دیر یا زود چشم از دنیا میبندند. چهبسا داستان خیالپردازی کسانی است که سودای تغییر رژیم را در سر میپرورانند و به خیال اسم و رسم شهر را از نشانههای جمهوری اسلامی میزدایند…
«تهران بودگی» متفاوت از تجربههای شخصی و خاطرات فردی ما است. تعریف آن آن نیازمند شناخت حقیقت شهر است و به رسمیت شناختن ساختار هویتی آن.
هویت شهر دلخواه ما نیست که هر دورهای رنگ و بویی دارد. تهران نه متناسب بلندپروازیهای شهرداران قبلی است که میخواستند مدرنیسم گلخانهای دوبی و دوحه را توی آن پیاده کنند، نه نسبتی با نگاه تند سانتیمانتالی دارد که میخواهد از تهران پاریس بسازد؛ شهری که نقشه ادبی داشته باشد، مثل لندن، غافل از اینکه حتی ادبیات معاصر تهران، تاریخ مستندی ندارد.
نقشه ادبی لندن شهری را نشان میدهد با تاریخ فرهنگی پیوسته که میتوان با کنار هم چیدن نام شخصیتهای ادبی در موقعیتهای مکانی معروف نقشه آن را هنرمندانه ترسیم کرد.

منبع تصویر، Mehr
محمدرضا شفیعی کدکنی مقاله خواندنی دارد با عنوان «از چنین ملتی چگونه باید توقع حافظه تاریخی داشت؟» حافظه تاریخی ندارد. نه میداند فرخی یزدی را کجا دفن کردهاند و نه خبر دارد «اولیای محترم حضرت عبدالعظیم (به صرف گذشت سی سال و رفع مانع فقهی) قبر بدیعالزمان فروزانفر، بزرگترین استاد در تاریخ دانشگاه تهران و یکی از نوادر فرهنگ ایرانزمین را، به مبلغ یک میلیون تومان (در آن زمان قیمت یک اتومبیل پیکان دست سوم) به یک حاجی بازاری فروختند. هیچکس این حرف را باور نمیکند. من خود نیز باور نمیکردم تا ندیدم.»
نقشه ادبی پیشکش، تهران نقشههای پیوسته تاریخی هم ندارد. هیچکدام از ۹ نقشه تاریخی تهران (از زمان محمدشاه تا نقشه تهران مرکزی پیش از انقلاب) شباهتی به یکدیگر ندارد.
ذات تهران ضدخاطره است. تجلی ناخودآگاه جمعی و تاریخی سرزمین ما در عصر معاصر؛ تهران فرزند مشروع و خلف تاریخ چند هزار ساله ما است که در مواجهه با اقتضائات جهان مدرن بلاتکلیف مانده است.
تهران نتیجه منطقی دورههای کوتاهمدت و مکرر تاریخی است که از دیرباز به روزگار ما رسیده است. ذات تهران، همان ذات ناپایدار تاریخی است که تحت تاثیر شرایط نامتعادل محیطی اقتصادی، دوره طولانی ثبات را تجربه نکرده است.
آنچه مسلم است تهرانبودگی، به پشتوانه تاریخ اجتماعی و سیاسی و اقتصادی تهران ربطی به شهر و خاطرات شهری ندارد، نکته قابل تامل شاید اینجا است که اگر روزنه امیدی برای خروج از دور تاریخی ناپایدار جامعه ایرانی وجود داشته باشد، واقعگرایی و آگاهی از یک وضعیت ناخودآگاه تاریخی است.
خاطرههای شخصی تهراننشینان محترم است، اما بدون وجود ثبات سیاسی و اقتصادی نمیتوان امیدی به حفظ میراث تاریخی و فرهنگی این شهر داشت. این ثبات تا به الان که وجود نداشته، اما نکته اینجا است از این پس مینواند داشته باشد؟











