نگاهی به مراسم پاسارگاد: آیا کوروش از خواب برخاسته است؟

- نویسنده, مجموعه تحلیل و
- شغل, یادداشت
تعدادی از حاضران در مراسم کوروش در پاسارگاد که در حال حاضر در زندان مرکزی شیراز(عادل آباد) در بازداشت هستند، از سوی دادگاه انقلاب شیراز به یک تا هشت سال حبس محکوم شدند.
این مراسم که امسال با انعکاس گسترده ای در شبکه های اجتماعی روبرو شد با واکنش های متفاوتی روبرو شد. از جمله آیتالله نوری همدانی، از مراجع شیعه در ایران، از تجمع هزاران نفر در پاسارگاد استان فارس و برگزاری مراسمی به نام "روز کوروش" انتقاد کرد.
به نظر می رسد استفاده از نمادهای باستانی و ملی گرایی که در دوران پهلوی تبلیغ و ترویج می شد، اکنون برای قشرهایی از مردم به نمادی از مخالفت با وضع موجود و تمایلی برای بازگشت به ریشه های ایرانی و ملی شناخته می شود.
در سالهای پس از انقلاب حکومت ایران با تاکید بر امت اسلامی بجای ناسیونالیسم ایرانی تبلیغات سرمایه گذاری بسیاری در برپایی مراسم مذهبی انجام داد. در نقطه مقابل معمولا به برگزاری مراسم ملیگرایانه مربوط به پیش از اسلام روی خوش نشان نداده است.
این رویکرد منفی به مراسم و نمادهای باستانی پیش از اسلام در سال های اول انقلاب پررنگتر بود که از ایام نوروز تا انتخاب اسامی ایرانی در شناسنامه ها خود را نشان می داد. اما با گذشت زمان بخش هایی از حاکمیت با آگاهی از پتانسیل موجود در ناسیونالیسم ایرانی به بهره برداری از آن پرداختند. از رحیم مشایی که در دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد در پی استفاده از نمادهای باستانی بود تاکنون که حکومت از این نیروی خفته در جامعه برای حضور در کشورهای منطقه و تقابل با عربستان سعودی استفاده می کند.
تعدادی از روزنامه نگاران و کارشناسان نظرات خود درباره مراسم پاسارگاد امسال و نوع نگاه حکومت و مردم به آن را برای صفحه "ناظران می گویند" نوشته اند.
ببینید: در آرامگاه کورش چه گذشت؟

منبع تصویر، .
حسین قاضیان/ جامعه شناس: گرایشی که زیر پوست جامعه آماس کرده است
مردمی که امسال به حجم هزاران در آرامگاه کوروش گردآمدند، یک دست نبودند و سویههای متفاوتی را نمایندگی میکردند. اما چیزی که همه آنها را در این «زمان» به این «مکان» کشاند، کوروش بود. این گرایش به کوروش و ایران پیش از اسلام را که در زیر پوست جامعه آماس کرده است، به شیوههای متفاوت میتوان تحلیل کرد. یکی از این شیوهها، استفاده از ابزار مفهومی «هویت» است.
شکل گیری هویت جمعی، در پاسخی تدریجی به این پرسش شکل میگیرد که «ما» کیستیم. برای پاسخ به این پرسش، ضمناً باید پرسید که «ما» که نیستیم. کسانی که ما نمیخواهیم مثل آنان باشیم، همان «غیر» یا «دیگریِ» ما را میسازند، یعنی هویتهای دیگری که ما میخواهیم هویت خود را از آنان متمایز و حساب خود را از آنها جدا کنیم.
اکنون برای برخی از مردم ما، این «غیر» یا «دیگری»، در ردای «هویت اسلامی» ظاهر شده است. درست است که برخی از مردم هویت اسلامی را به اختیار برای خود برگرفتهاند، و حتی در دورهای در واکنش به هویت باستانگرای تحمیلی در زمان پهلویها به آن پناه بردند، اما پس از انقلاب، روندی معکوس در پیش گرفته شد و حکومت سعی کرد هویت اسلامی را جایگزین همه هویتهای دیگر، از جمله هویت ایرانی یا هویت غربی کند یا آن را به هویت مسلط و رسمی تبدیل کند.
مقاومت در برابر این هویت تحمیلی، عملاً، به ایجاد نوعی «هویت مقاومت» یا «هویت اعتراضی» انجامیده است. این هویت معترض به دنبال هویتی میرود که هویت اسلامی میخواسته است آن را سرکوب کند. یکی از آن هویتهای سرکوب شده، هویت ایرانی است. کوروش نمادی است که میتواند به ساخت و ساز آن هویت ایرانی از نو کمک کند. بنابراین، کوروش از دل تاریخ ایران پیش از اسلام بیرون کشیده میشود تا بتواند بنای این هویت جدید مقاومت و اعتراض را شکل دهد.
روشن است که وقتی عنصری از دل تاریخ گذشته یا از دل اسطورههای کهن بیرون کشیده میشود تا به بازار اکنون عرضه شود، باید امروزی شود؛ باید پیرایش و آرایش یابد و جامهای به قامت ارزشهای مسلط روزگار بر قامتش دوخته شود. همان طور که در زمانه پیش از انقلاب، ارزشهای برابریخواهانه و انقلابیگریِ مسلط باعث شد اسلامگرایان از دل تاریخ اسلام، امام علی سوسیالیست و امام حسین انقلابی را خلق کنند، اکنون نیز جویندگان هویت ایرانی از دل تاریخ ایران پیش از اسلام، کوروشی را خلق میکنند که با ارزشهایِ مسلط امروزی همچون آزادی، مدارا و حقوق بشر سازگار باشد.
این که این تصاویر ساخته شده تا چه اندازه با واقعیات تاریخی سازگاری دارد کار مورخان است. اما از دیدگاه جامعهشناختی، روشن است که چرخش زمانه، کوروش را صاحب چنین ظرفیتی کرده است و هویت ملیگرایانه باستانگرا از این ظرفیت بهره میبرد.
چیزی که در یک چشمانداز کلی به این امر دامن زده است، امواج مخالف روندهای جهانیشدن است که خود را در قالب تمنای بازگشت به «هویتهای اولیه» چون قومیت و ملیت و دیانت نشان میدهد. این حرکت نیز علاوه بر سویهی ملیگرایانه، در داخل خود، آگاه یا ناخودآگاه، سویههایی قومی دارد که از تصویری یکپارچه از قومیت ایرانی تغذیه میشود.

منبع تصویر، .
محمد حیدری/ روزنامه نگار: جایگزین شدن زیارتگاهها؟
اوایل آبان ماه، گروهی از مردم ایران (چند صد نفر یا چند هزار نفر) در پاسارگاد و محل آرامگاه کوروش، پادشاه باستانی امپراطوری کهن ایرانزمین، گرد آمدند. در فیلمهایی که منتشر شده، شعارهایی شنیده میشود. مشخص است که در زمان برگزاری مراسم، سرودهایی خوانده شده، برخی سخنرانی کردهاند، گروهی به اقوام مختلف ساکن ایران درود فرستادهاند، دیگرانی هم به برخی از اقوام ناروا گفتهاند. تعدادی از شرکتکنندگان بهدور آرامگاه مزبور دویدهاند و برخی نیز بر آن سجده کردهاند. چند نفر لباس محلی پوشیدهاند، گروهی لباسهای سفید یکدست بر تن دارند و تعدادی از زنان نیز حجاب اجباری را لحظاتی کنار گذاشتهاند.
همه این تصاویر، مشابه دیگر گردهمآییهای آئینی در ایران است: نه چیزی فراتر و نه چیزی کمتر. شاید در آنجا، یک ایدئولوژی جایگزین ایدئولوژی دیگری شده باشد، اما در رفتارها تفاوتی نمیتوان دید: همان عشقها و همان کینها. اگر جایگزینی هست، در رفتارها نیست، بلکه در چیزی است که قرار است ستایش شود. "خدایگان" تغییر کرده، اما بندگان همان هستند که بودند. زیارتگاه و قبله عوض شده، اما هنوز هم زیارتگاه و قبله مانده است.
با اینهمه در یک جمع چند صد نفری، نه میتوان از شنیدن یک سخن یا رفتار ناروا، حکمی کلی درباره جامعه ایران داد و نه میباید از چند سرود هماهنگ، نتیجهای همگانی برای آینده گرفت. اما از توجهی که به این جمع چند صد نفره شد، میتوان وضعیتی را تصویر کرد که امروز در آن قرار داریم.
در اینجا چیزی هست که اهمیت مییابد و آن، نه در واقعیت این گردهمآیی، بلکه در اهمیتی است که ما به آن دادهایم. در واقع بیش از آن که "گردهمآیی آئینی" مزبور اهمیت داشته باشد، توجهی که به آن جلب شده، مهم است. باید پرسید چه شده که چنان مراسمی، چنین مورد توجه قرار میگیرد؟
استبداد دینی، چنان گلوی جامعه ایران را میفشارد که حتی یک کارناوال غریب هم به امیدی جدی برای جامعه روشنفکری تبدیل میشود. تاریکی چنان گسترده است، که ضربه دو سنگ چخماق به هم، شکاف در شب تیره تصور میشود. به همین دو هفته گذشته باید توجه کرد.
نفرینها و آفرینها را مرور کرد و پرسید که ما کجا هستیم که این مراسم اهمیت یافته است؟ و روشنفکران و بازیگران سیاسی و مصلحان و متفکران ایران، چهسان ناتوان از برساختن جایگزین تاریکی شدهاند که اکنون از این گردهمآیی غریب، صدای تغییر میشنوند؟ و آیا این تغییری که قرار است فرا رسد، تنها جایگزین شدن زیارتگاهها خواهد بود؟

منبع تصویر، Mehr
همن سیدی/تحلیلگر سیاسی: استفاده سیاسی از ناسیونالیسم باستانگرا
شاید یک فرد غیر شیعه و غیر فارس که در ایران زندگی کرده باشد، بهتر بتواند شباهتهای مراسم روز کوروش با مراسم شیعی-حکومتی را دریابد. حالتهای پرستیدن و زیارت، تقدیس کردن همه مناسک مرتبط و یقین کامل داشتن به همه روایتهایی که باب میل آنهاست، بخشی از این اشتراکات است.
هیچکدام، نفس پرستش و تقدیس را زیر سوال نمیبرند، بلکه تنها سوژههای آن را تغییر میدهند. همچنان که زیارتکننده شیعه هیچ تردیدی در مورد صحت روایتهای هزار و چندصد سال پیش ندارد، (در حالی که بخشی از این روایتها در همین تاریخ چند دهه جمهوری اسلامی خلق یا افزوده و متحول شده است)، طرفداران کوروش هم در مورد مطالبی که به نام منشور کوروش یا زندگی کوروش رایج است، اندک تردیدی ندارند. در حالی که اگر نقل قولها و زندگینامهها را هم کنار بگذاریم، حداقل ترجمه متن کامل منشور کوروش موجود است که فقط با یکبار خواندن معلوم میشود که ربط چندانی به اکثر روایتهای موجود از آن ندارد.
اما در این میان عدهای که نگاهی سیاسی، و نه مذهبی، به این پدیده دارند و از آن به عنوان ابزاری کم خطر و عملی برای سازمان دهی مردم در شرایط خفقان یا برای ابراز نارضایتی غیر مستقیم از حاکمیت یاد میکنند، دقیقا همان نگاهی را دارند که در سالهای قبل از انقلاب شماری از مخالفان غیر مذهبی به پتانسیلهای مراسم مذهبی داشتند.
آنها هم به مانند امروز، در شرایطی که جامعه از آزادی احزاب و آزادی مطبوعات و گردش قدرت و ... محروم بود و پرداختن به مخالفتهای مستقیم هم بسیار پرهزینه بود، سعی میکردند با توسل به مناسک مذهبی و استفاده از تریبونهای مذهبی یا به کارگیری دیسکورس مذهبی، برای بیان مخالفت غیر مستقیم علیه حاکمیت استفاده کنند.
آنزمان نیز به مانند امروز - که رژیم در مقایسه با سایر مقولات سیاسی، حساسیت چندانی به کوروش ندارد و حتی بخش هایی از حاکمیت گاهگداری از دیسکورس ناسیونالیسم و باستانگرایی هم برای منافع خود استفاده میکنند- رژیم سلطنتی هم زیاد به تریبونهای مذهبی حساس نبود و حتی گاهی خود شاه هم از ادبیات مذهبی استفاده میکرد.
تاکتیک یا استراتژی که آن زمان آن عده برگزیدند، به آزادی بیان و آزادی احزاب و ... منجر نشد و سر از انقلابی در آورد که بسیار زود تبدیل به انقلابی اسلامی شد. استفاده سیاسی از ناسیونالیسم باستانگرا و نژادی هم ممکن است در آینده به فاشیست نژادی منجر شود و اینبار دشوار است که ایران تاب تداومی فاشیستی را داشته باشد.

منبع تصویر، EPA
علی معموری/ پژوهشگر دینی: بهره برداری حکومت از احساسات ملی گرایانه
گردهمایی گروهی از ایرانیان در پاسارگاد به مناسبت بزرگداشت کورش نشان از نقطه تحولی در تطور احساسات ملیگرایانه ایرانی در خود دارد. نماد کورش غالبا نشانه قومی مردم فارسزبان ایران به شمار میرفت. این تداعی از دوره پهلوی و در اثر ایجاد ارتباط بین بزرگداشت کورش و دیگر مشخصات قومیت فارسی مانند زبان فارسی و برجسته کردن تاریخ غلبه فرهنگ فارسی بر سرتاسر ایران و ایجاد ایران واحد بر پایه مشخصات غالبا قومیتی فارسی ایجاد شده بود. این تصویر فارسگرایانه از کورش به تدریج در اثرپذیری از جریان جهانیسازی، تطور یافته و چهرهای مدرن از کورش با تمایلات حقوق بشر و ترویج آزادیها و احترام ملتها و اقوام ارائه شد..
پناه بردن به نماد کورش غالبا واکنشی در برابر تمایلات فراقومی اسلامگرایان پس از انقلاب اسلامی بوده است. هر چه تاکید نظام جمهوری اسلامی بر مشخصات اسلامی که ایران را به دیگر مناطق جهان اسلام پیوند میدهد، بیشتر میگشت، واکنش اعتراضآمیز از طریق برافراشتن نماد کورش افزایش مییافت. با این حال نظام جهموری اسلامی در بهرهبرداری از این احساسات نیز به سود مصالح کلی خود موفق بوده است. گفتمان رسمی نظام از بالاترین سطح آن که رهبری نظام باشد تا سطوح پایینتر به این طرز تلقی دامن زده است که اگر شخصی با چارچوب نظام اسلامی هم موافق نیست، باز از روی احساسات ملی و میهنپرستی باید از طریق شرکت در انتخابات و دیگر فعالیتهای سیاسی به تقویت ایران در برابر خطرهای خارجی یاری رساند.
ظهور نزاع سیاسی بین ایران و عربستان با جلوههای بارز فرقهگرایانه آن سبب موفقیت بیش از پیش روند استفاده از احساسات ملی معترضانه به نظام جمهوری اسلامی، به نفع آن نظام بوده است. از این رو در دوره اخیر شاهد طرفداری حجم وسیعی از گروههای اپوزیسیون جمهوری اسلامی چه در داخل و چه در خارج از سیاستهای کلی منطقهای نظام در عراق و سوریه و یمن بودهایم. این گروهها علی رغم مخالفت با اصول اساسی نظام جمهوری اسلامی، دفاع از سیاستهای مقابلهگرایانه با جریان عربی - سنی به رهبری عربستان را به جهت احساسات ملیگرایانه امری ستودنی و مقتضی حمایت میشمرند.
از این رو نظام جمهوری اسلامی علی رغم مقابله شدید با هر گونه تجمع دارای مضامین سیاسی معترضانه به نظام اسلامی، نسبت به مراسم بزرگداشت کورش تسامح قابل توجهی از خود نشان میدهد. علاوه بر آن که گاه با تکیه به نظریههای دینی مانند اعتقاد به ذوالقرنین بودن کورش سعی در ایجاد پیوند بیشتر بین احساسات ملیگرایانه ایرانی با اهداف دینی کلی جمهوری اسلامی میشود.

منبع تصویر، .
علی رنجیپور/ روزنامه نگار: بهانهای برای اعتراض
۴۰ سال پیش اگر کسی پیشگویی میکرد روزی ایرانیان آرامگاه کوروش را به مانند یک مکان مقدس زیارت خواهند کرد، روبهرویش سجده بر خاک خواهند زد و برای نجات خود و سرزمینشان از روح او کمک خواهند خواست، همه به دیده تحقیر و تمسخر در او مینگریستند؛ کمااینکه ۲۰ مهر ماه ۱۳۵۰ خیلی از ایرانیان، نطق معروف محمدرضا پهلوی -آخرین پادشاه ایران- را خطاب به کوروش به دیده تحقیر و تمسخر نگاه کردند و «آسوده بخواب کوروش» گفتن شاه را به شوخی دست گرفته و به کنایه سر زبانها انداختند.
کوروش سرشناسترین و در عینحال خوشنامترین ایرانی تاریخ جهان است. یک پدیده تاریخی که میتواند برای یک ملت نشانهای هویتی باشد، کمااینکه بعد از مشروطه و بهخصوص در اواخر عهد قاجار، همزمان با بالا گرفتن تب و تاب ناسیونالیسم در ایران، روشنفکران ایرانی این ضخیت قدرتمند و خوشنام را همینگونه نگاه کردند.
اما آنچه بعد از دهه ۱۳۵۰ بر سر این نام تاریخی آمد، چیزی فراتر بود.
از این تاریخ به بعد کوروش در ایران معاصر تبدیل به یک نشانه سیال ذهنی شد که در مواقع بحران اجتماعی یا سیاسی به عنوان یک ابزار کمکی برای بیان خواست، اعتراض یا کنایه اجتماعی و سیاسی مورد استفاده قرار میگیرد:
«کوروش» برای محمدرضا شاه ابزاری بود که به تثبیت موقعیت سیاسیاش کمک میکرد. او با قرار دادن نام خود کنار کلیدواژه «کوروش»، سعی داشت برنامههای بلندپروازانه توسعه ملیاش را معادل جهانگشایی مهمترین شاه تاریخ ایران تعریف کند.
اما این نام برای صادق خلخالی و بسیاری از نیروهای تندرو انقلابی، نه یک شخصیت تاریخی، بلکه یک نشانه برای مبارزه و مخالفت با شاه و جریان حاکم بود. زیر سوال بردن کوروش برای انقلابیهای تندرو، معادل زیر سوال بردن نظام حاکم و شخص اول مملکت بود، چنانکه امروز تجمع در برابر آرامگاه او، سجده زدن و یاری طلبیدن از او را معادل مبارزه سیاسی با نظام حاکم فرض میکنند.
«کوروش» برای جامعه ناراضی ایران در دهه ۵۰، کلیدواژهای بود برای کنایه زدن به شرایط موجود و دست انداختن نظام حاکم که روز به روز فاصلهاش از واقعیتهای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی ایران بیشتر و بیشتر میشد؛ آن قدر که تغییر تقویم و تاریخ رسمی کشور را هم تغییر داد.
امروز هم کوروش برای جامعه ناراضی ایران کم و بیش همان نقش را دارد. جامعهای که به شدت دچار بحرانهای سیاسی و اجتماعی است، چشمانداز فراخی روبهروی خود نمیبیند، مخاطرات گوناگون از اطراف محاصرهاش کردهاند، از جایگاه خود در مناسبات جهانی ناخشنود است، ناامید و غمگین تحولات پیرامون خود را نظاره میکند.
برای جامعه ایرانی «کوروش» ابزار و بهانهای برای بیان اعتراض است. کلیدواژهای است که با آن «مطلوبیت» سیاسی و اقتصادی را تصویر و آرزو میکند؛ حال آنکه بعید است بتوان زیر این واژه نمیتوان مطلوبیت امروزی سیاسی و اقتصادی را تعریف و ترسیم کرد.
«کوروش» در مناسبات اجتماعی و سیاسی ایران معاصر بیش از آنکه یک نام تاریخی باشد، یک نشانه اجتماعی است. بیش از آنکه یک واژه تخصصی باشد، یک مفهوم عمومی است. و بیش از آنکه یک پدیده عینی باشد، یک نشانه ذهنی است که در بهترین حالت، به کار جامعهشناسان میآید و بس.

منبع تصویر، .
عمار ملکی/ استادیار علوم سیاسی: حسرت گذشته
ایرانیان همواره برای کوروش بزرگ بعنوان یک شخصیت خوشنام در تاریخ ایران احترام ویژه ای قایل بوده اند اما اقبال ویژه امسال به مراسم روز کوروش را میتوان به چند عامل مربوط دانست:
یک اینکه در سالهای اخیر جمهوری اسلامی برای توجیه حمایت خود از بشار اسد تلاش کرده به دخالت غیرقابل توجیه در سوریه و یمن جنبه ملی - میهنی ببخشد و با تحریک احساسات ملی گرایانه و بعضا متعصبانه که گاهی رگه های عرب ستیزی هم در آن دیده می شود، بتواند در نزاع حاصله با کشورهای عربی، افکار عمومی ایرانیان را علیه همسایگان عرب بویژه عربستان سعودی بسیج کند. این سوار شدن بر موج ملی گرایی اگر چه شاید برای جمهوری اسلامی مواهب کوتاه مدت داشته اما نهایتا در شکل واکنشی خود در تقابل با اسلامگرایی قرار گرفته و باعث شده تا در عمق جامعه گرایش به نوعی باستان گرایی و تجلیل از دوران پیش از اسلام و حمله اعراب زنده و تقویت شود و در مناسبتهای ویژه خود را بروز دهد.
عامل دوم این است که ناکارآمدی جمهوری اسلامی در عرصه های مختلف سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و فساد گسترده کارگزاران جمهوری اسلامی و بی اعتبار شدن کشور در دیدگان جهانیان باعث شده تا بخشی از ایرانیان با حسرت به گذشته نگاه کنند و با مقایسه وضعیت کشور قبل و بعد از انقلاب، اقبال و احترام بیشتری به حکومت پهلوی و دوران پادشاهی داشته باشند. این اقبال بویژه در میان نسل جوان که در جمهوری اسلامی بزرگ شده و تجربه ای ملموس از دوران پهلوی نداشته اند بیشتر مشاهده میشود. در نتیجه ظاهرا بخشی از جامعه جوان از فراخوان گروههای مشروطه خواه برای گردهمایی روز کوروش استقبال کرده و حتی شعارهای حمایت از خاندان پهلوی سر داده اند.
عامل سوم هم حضور بخشی از جامعه است که گرایش ملی گرایانه دارد و برای کوروش احترام قایل است و روز کوروش و گردهمایی بر سر مزار او را فرصت مناسبی برای نوعی اعتراض مدنی میداند چرا که آگاه است حکومت از چنین مراسم تجلیل آمیزی برای کوروش استقبال نمی کند و در نتیجه این حضور خود را نوعی دهن کجی یا بدفرمانی می دانند. واکنش تند مقامات مذهبی حکومت مانند آیت الله نوری همدانی و سخت گیری مقامات امنیتی و بازداشت شرکت کنندگان نشان داد که تا چه میزان اسلامگرایان در حکومت، از ملی گرایی و باستان گرایی در هراس هستند و آنرا در تقابل با حکومت اسلامی می دانند.

منبع تصویر، .











