|
ژاک تاتی: دون کیشوت در جنگ با زندگی ماشینی | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
ژاک تاتی با آثار اندک خود جایگاه بلندی در تاریخ سینمای کمدی دارد، جایی در کنار چارلی چاپلین و باستر کیتون. او با دقت و وسواسی کمنظیر در طول نزدیک به پنجاه سال فعالیت سینمایی، تنها ده فیلم کوتاه و پنج فیلم بلند ساخت. ژاک تاتی صد سال پیش در نهم اکتبر ۱۹۰۸ به دنیا آمد. تاتی مانند چاپلین و کیتون، برای آثار خود تیپ قهرمانی آشنا ساخته بود که باز مثل دو کمدین بزرگ، خود نقش او را ایفا میکرد: "موسیو اولو" با قد و قوارهی "دیلاق"، پیپ و پاپیون و شلواری کوتاه؛ مردی آرام و کمحرف، تا حدی دست و پاچلفتی اما بینهایت صادق و مهربان. طنز تاتی به ناسازگاری و ضدیت قهرمانش "اولو" با مقررات و تشریفات دنیای مدرن بر میگردد. او دشمن ظواهر زندگی مدرن و دنگ و فنگهای تمدن ماشینی است. اولو با این که سالهاست در شهر زندگی میکند، گویی همین دیروز "از پشت کوه" آمده است. او طبعی ساده و تا حدی روستایی و "امل" دارد، که با تحولات و نوآوریهای زندگی مدرن پیش نیامده است. اولو در بافت زندگی شهری، یک "وصله ناجور" است و در مخالفت با نرمهای رفتاری، سرسختی نشان میدهد و به هیچ قیمت حاضر نیست احساسات و عواطف طبیعی خود را کنار بگذارد یا آنها را با استانداردها و مقیاسهای زندگی مدرن منطبق کند، زیرا عقیده دارد: زندگی ماشینی ما را هر روز از طبیعت انسانیمان دورتر میکند. تاتی درباره هنر خود گفته است: "من یک کمی دون کیشوت هستم که با سلاح طنز به جنگ آسیابهای بادی میروم. آسیابهای بادی من عبارتست از: چراغهای راهنمایی، تابلوها و علایم کنار جادهها، خط کشیهای خیابان، معابر و گذرهای بالا و پایین چهارراهها، ممنوعیتها و محدودیتهایی که ما در میان آنها گم شدهایم." طنز باریک و هوشمندانه ژاک تاتی از صحنه شو و کاباره به سینما آمد، و از آنجا شگردهای پانتومیم و آکروباسی، لالبازی و ترفندهای بدنی را با خود به سینما آورد. در آثار تاتی، به ویژه در کارهای بالغتر او، از کمدی خالص و بیهدف خبری نیست. موقعیتهای خندهدار جای خود را به هجوی زیرکانه و طنزی هوشمندانه میدهد که در بسیاری موارد با ذوقی شاعرانه آمیخته است. دریافت طنز او چه بسا به تیزبینی بیننده نیاز داشته باشد. تاتی مانند پیشکسوت نامدارش ماکس لندر، به زندگی روزمرهی مردم عادی پرداخته است. اولین فیلم بلند او به نام "روز جشن" سرگذشت یک نامهرسان نیکدل و فداکار است که میکوشد وظیفه خود را به بهترین وجهی انجام دهد، اما اغلب دچار مشکل میشود. او برای اینکه نامهها را زودتر به دست صاحبانشان برساند، با دوچرخه فکسنی خود با هلیکوپتر مسابقه میدهد و از آن جلو میزند! سابقه ورزشکاری تاتی در این مهارت بیتأثیر نبود.
تاتی در فیلم "روز جشن" از دوچرخه یک هنرپیشه تمامعیار ساخته بود، و در دومین فیلم خود که شش سال بعد ساخت، همین نقش را به اتومبیلی قراضه داد: "تعطیلات آقای اولو" محصول سال ۱۹۵۳. مردم برای گریز از هیاهوی شهرها به کنار دریا میروند، اما در دل طبیعت هم از مکافات ماشینزدگی در امان نیستند. در فیلم "دایی من" محصول ۱۹۵۸ هجو مظاهر شهرنشینی و زندگی ماشینی به اوج میرسد. فیلم چیرگی ماشینزدگی بر زندگی را نه در برتری ماشین، بلکه در ضعفهای کوچک بشری میبیند. در ادامه سنت شوخی با ماشینهای مدرن (اتوماسیون) در فیلم "عصر جدید" چاپلین، افزارهای خودکار به خانههای شهری راه یافته و از زندگی مدرن جهنمی پرزرق و برق ساختهاند. وسایل زندگی دیگر برای آن نیست که به نیازهای واقعی و طبیعی جواب دهد، بلکه برای خودنمایی و پز دادن است، و در بیشتر موارد زندگی را دشوارتر میکند. فیلم ترافیک (۱۹۶۹) هجوی نیرومند درباره تسلط غمانگیز اتومبیلها و شاهراهها بر زندگی مدرن است. راهبندانهای طولانی و بیپایان، پیشرفت تکنولوژی را به عملی پوچ و بیهوده بدل کرده است. خودروها به جای آنکه مقصد را نزدیکتر کنند، جادهها را بند آورده و راهها را دور کردهاند. نزدیک ده سال پس از فیلم ترافیک، تاتی فیلمی عرضه کرد به نام "وقت بازی" یا "ساعت تفریح" که درونمایههای مألوف او را یک جا و به شیوهای برجسته، تا حدی به گونهای استیلیزه، عرضه کرد. این فیلم مجموعهای از صحنهها و شگردهای پراکنده باقی ماند، بی آنکه آنها را در بافت دراماتیک منسجمی پیوند دهد، و به خاطر همین کاستی احتمالا ضعیفترین فیلم تاتی است. تسلط بر ریتم، خلاقیت در صدا سینمای ژاک تاتی را ادامه حیات سینمای صامت در دل سینمای ناطق دانستهاند. حرف و گفتگو در فیلمهای تاتی نقش بسیار اندکی دارد و تقریبا شنیده نمیشود، اما با وجود این "کمبود"، سینمای تاتی برجستهترین نمونههای برخورد خلاق با صدا را در تکامل سینما ارائه داده است. در فیلم های تاتی نوار صدا، وابسته به نوار تصویر و زیر بار آن نیست، بلکه خود زندگی کاملی دارد و نقشی اساسی ایفا میکند. صدای فیلم با مونتاژ سروصدای صحنه، موسیقی و مکالمات برای خود زندگی جداگانهای دارد و به اندازه تصویر در القای مفاهیم مهم است. ژاک تاتی با ریتم سینمایی نیز برخوردی خلاق و نوآورانه داشت و آن را در خدمت درونمایه هر فیلم به کار گرفت. او در برابر ضرب سریع و سرسامآور زندگی ماشینی، ریتمی به روی پرده میآورد که ملال و آهستگی را القا کند. در برخی از صحنههای "دایی من" و ترافیک، نمونههای برجستهای از این حس ریتمیک تازه ارائه شده است. ژاک تاتی در چهارم نوامبر ۱۹۸۲ در پاریس درگذشت. |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||