|
جشن پانصد روز با مولانا برگزار شد | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
تالار رودکی چهارشنبه شب ۲۷ آذرماه شاهد برگزاری جشن پانصد روز با مولانا بود که به همت شهر کتاب، موسسۀ پژوهشی حکمت و فلسفه، بنیاد فرهنگی و هنری رودکی و شبکه چهار سیما برگزار شد. این جشن که با حضور عده ای از مولوی شناسان و ادیبان و هنرمندان برگزار شد پایان بخش برنامه هایی بود که به عنوان درس گفتارهایی درباره مولوی از یک سال و اندی پیش روزهای چهارشنبه هر هفته در محل شهر کتاب مرکزی برگزار شده بود. جشن با نمایش فیلمی شروع شد که در آن اشارات تصویری مبهم و زیبایی به سماع وجود داشت و بعدتر با نمایش فیلمی ادامه یافت که به شهرهای قونیه و بلخ، زادگاه و مدفن مولانا می پرداخت و سرانجام سری به شهر خوی در آذربایجان می زد که آرامگاه شمس تبریزی در آن واقع است و توصیه می کرد آرامگاه شمس که اکنون متروک افتاده مانند آرامگاه مولانا در قونیه بازسازی شود و خوی نیز مانند بلخ و قونیه، محل دیدار دوستداران مولانا باشد. در آغاز برنامه علی اصغر محمدخانی، معاون فرهنگی شهر کتاب و دبیر جشن، از فعالیت هایی گفت که در هشتصدمین سال تولد مولانا در ایران و جهان اتفاق افتاد. او گفت که در این سال بیش از ۸۰ همایش در بزرگداشت مولانا، از جمله سه همایش آخر در طول هفته گذشته در آلبانی، بنگلادش و قونیه برگزار شد. عنوان همایش آخر قونیه "عرس" بود که همان معنای عروس را دارد، در واقع به معنای مرگ و رسیدن به وصال. ایران نیز در طول یک سال گذشته شاهد همایش های متعددی از جمله کنگره بین المللی بزرگداشت مولانا در آبان ماه بود و به غیر از آن مولانا و مثنوی و غزلیات، موضوع پایان نامه های دانشگاهی بسیاری قرار گرفت. محمد خانی در ضمن اشاره به فعالیت های دیگر به چاپ کتاب های عبدالحسین زرین کوب مانند سر نی و نردبان شکسته و پله پله تا ملاقات خدا اشاره کرد و گفت که آخرین کتاب که درباره زندگی مولاناست و برای عموم نوشته شده، هفته گذشته بار دیگر در 12 هزار نسخه تجدید چاپ شد و تا کنون ۳۰۰ هزار نسخه از این کتاب منتشر شده است. معاون فرهنگی شهر کتاب ضمن اشاره به اساسنامه ای که موسسۀ حکمت و فلسفه برای تأسیس بنیاد مولوی در ایران تهیه کرده یادآور شد که در ایران برای سعدی و حافظ در فارس و برای فردوسی، خیام و عطار در خراسان بنیادهایی پا گرفته که در آنها آثار و تحقیقات مربوط به این بزرگان گردآوری می شود اما در مورد مولوی هنوز بنیادی وجود ندارد. محمدخانی در پایان سخنان خود اطلاع داد که از هفته آینده به مناسبت هزار و صدمین سال تولد فردوسی، درس گفتارهایی درباره فردوسی شروع خواهد شد. فردوسی در سال ۳۲۹ قمری [سال فوت رودکی] متولد شده که اکنون هزار و یکصد سال قمری از تولد او می گذرد. پس از سخنان محمدخانی، چند تن دیگر از جمله دکتر جلالی، غلامرضا اعوانی، و بهاء الدین خرمشاهی درباره مولانا سخن گفتند. در لا به لای آن سخنرانی ها، موسیقی اصیل ایرانی اجرا می شد که چه بسا برای بیشتر حاضران جالب تر از سخنرانی ها بود. از بین این سخنرانان بهاء الدین خرمشاهی که به تازگی گزیده ای از غزلیات شمس منتشر کرده، از ویژگی های غزلیات مولانا گفت. غلامرضا اعوانی رئیس انجمن حکمت و فلسفه خبر داد که بنیاد مولوی پا خواهد گرفت و دکتر جلالی رئیس کتابخانه مجلس و سفیر پیشین ایران در یونسکو به این موضوع پرداخت که سه کشور دعوی می کنند مولانا متعلق به آنهاست و اظهار عقیده کرد که مولانا متعلق به کسانی است که بیشتر او را درک می کنند. از دیگر سخنرانان آیدین آغداشلو بود که به نکته بدیعی پرداخت. او که به تاریخ نقاشی از جمله نگارگری علاقه مند است، از این موضوع اظهار شگفتی کرد که در بین کتابهای مصور ایرانی نسخه های مصور مثنوی نادر است: "این برای من همیشه نکته غریب و شگفت انگیزی بوده است" و یادآور شد که نگارگری ایرانی از قرن هشتم، در فاصله کوتاهی پس از مرگ مولانا شروع شد. "تصویرگران سفارش می گرفتند و خود توانایی آن را نداشتند که نسخه ای را به هزینه شخصی مصور کنند. قصه و داستان برایشان مهم بود. چون ابزار کارشان بود و وسیله ای که میدان عمل شان را ایجاد می کرد. نگارگر ایرانی سعی می کرد تصویری از بهشت موعود در آثار خود به وجود آورد. جستجوی او یک جستجوی صوری نبود، جستجوی آفاق معنوی بود. با وجود این برای من این سوال وجود دارد که چه چیزی باعث شده ما تعداد اندکی مثنوی مصور داشته باشیم؟"
آیدین آغداشلو تأکید کرد که به عقیده او مثنوی همه امکانات کتاب های دیگر را در اختیار هنرمند می گذاشته و سرشار از قصه هایی است که امکان نگارگری را مانند بوستان سعدی فراهم می کرده است. اما بوستان را هنرمند بزرگی مانند کمال الدین بهزاد نقاشی کرده، همان نسخه که در موزه قاهره محفوظ است؛ نسخه های مصور متعددی از دیوان حافظ وجود دارد که معروف ترین و زیباترین آنها تصویر قلندرانی است که توسط سلطان محمد نقاش، در آغاز قرن دهم هجری نقاشی شده است. مثنوی نیز کتابی مطلوب و مورد سفارش بوده است و اگر نه به اندازه شاهنامه ولی در حوزه خود جهان بینی عظیمی را در اختیار نقاش می گذاشته است. اگر شاهنامه یک کتاب حماسی و حماسه ملی ایرانیان است، مثنوی حماسه فرهنگی ملت ما بوده است. با وجود این نسخه های مصور شاهنامه با مثنوی قابل قیاس نیست. آغداشلو پرسید آیا تعداد شاهنامه هایی که سفارش داده می شده بسی بیش از مثنوی بوده است؟ "من چنین تصوری ندارم."، آیا زمینۀ مثنوی برای تصویرگری کم بوده؟ "نه چنین نبوده است. هر بخش از مثنوی می توانسته برای یک هنرمند الگو و موضوعی باشد که او درک خود را به آن اضافه کند. این چیزی است که همواره در هنرمند ایرانی وجود داشته است. نگارگر ایرانی در کنار موضوعی که به او داده می شده معنا، مفهوم، و جستجوی خود را طی ساختن جهانی نزدیک به کمال صرف می کرده است. از جمله این اتفاق در مورد خمسه نظامی گنجوی افتاده است. هنرمند فقط بخشی از قصه را نقاشی می کرده تا موضوع صفحه با موضوع نقاشی مطابقت کند. بقیه نقاشی همه جستجوی آفاقی است که آرزوی او بوده است". زمانی که آغداشلو درباره نسخه های نادر مصور مثنوی در قیاس با دیگر کتابهای مهم ایرانی سخن می گفت، دکتر ضیا موحد شاعر و اهل فلسفه که کنار من نشسته بود در گوش من پچ پچ کرد: "به گمانم کلام مثنوی را مقدس می انگاشتند و به این جهت به سمت نقاشی و مصور کردن آن نمی رفتند". اشاره ای که قابل تأمل است و باید بیشتر به آن اندیشید. سخنان پایانی مجلس از آن سعید حمیدیان بود که تفاوت غزل سعدی و حافظ با مولانا موضوع سخنش بود. او که زمانی نوبت سخن گفتن یافته بود که سه ساعت از برگزاری مجلس می گذشت و طولانی کردن سخنرانی ملال می آورد، در سخنان کوتاهی اشاره کرد که غزل مولانا دلالت بر اندیشه های مولانا در زمینۀ تصوف دارد. هم اصول نظری تصوف را می توان در آن دید و هم آداب تصوف را. در حالی که غزل سعدی و حافظ بیشتر مبتنی بر اخلاق منشعب از عرفان است. او این سوال را مطرح کرد که چرا مولانا از عرفای مختلف نام می برد ولی سعدی نمی برد؟ چرا نام عرفای مختلف در دیوان حافظ کم و بیش دیده می شود اما در شعر سعدی هیچ نامی از اینها نیست؟ "سعدی فقط دو بار از بایزید نام می برد آن هم در بوستان، آن هم در موردی که سعدی به تواضع بایزید اشاره می کند". دکتر حمیدیان به سوال خود این گونه پاسخ داد که سعدی طرفدار اعتدال است و از گرم روی و تندروی عرفایی مانند حلاج پرهیز داشته است. در شعر حافظ از اینان نام برده می شود و حتی حلاج را مفتی عشق می نامد، چون حافظ این چهره ها را دوست می داشت اما "این کلام آخر نیست. حافظ نیز همه چیز این عرفای تندرو را دوست نداشت. از این رو سعدی و حافظ به هم شباهت دارند". |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||