BBCPersian.com
  • راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
به روز شده: 17:31 گرينويچ - جمعه 14 سپتامبر 2007 - 23 شهریور 1386
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
'فریاد شادی' مردم کرد

نمایی از فیلم نیوه مانگ - عکس از ایسنا
نمایی از فیلم نیوه مانگ
چهارمين فيلم سينمايی بهمن قبادی فيلمساز ايرانی مانند سه فيلم پيشين او به درد و رنج مردم کرد می پردازد و باز مانند سه فيلم قبلی، نه به کردهای يک کشور بلکه به سرگذشت مردم اقليمی يگانه و بزرگتر به نام "کردستان" نظر دارد.

فيلم در روستايی در کردستان ايران شروع می شود. کاکو کردی سرزنده و ساده دل است که از کار رانندگی اتوبوس روزگار می گذراند، اما به هنر موسيقی، به ويژه موسيقی سنتی مردم خود علاقه ای وافر دارد. او در گير و دار يک معرکه جنگ خروس با تلفن همراه (موبايل) پيامی از "استاد مامو" دريافت می کند.

استاد مامو موسيقی دان يا نوازنده ای سالخورده است که همه کردهای هنردوست، مانند کاکو او را بزرگترين استاد زنده موسيقی کردی می دانند و برايش احترامی بی حد قائل هستند. او طبعا به خاطر سياست های هنری رايج در جمهوری اسلامی از زندگی فعال هنری باز مانده است.

در عراق رژيم صدام حسين سقوط کرده است. کردهای کشور پس از تحمل دهها سال اسارت و بی‌داد، سرانجام در مناطق خود به آزادی دست يافته اند و پس از ۳۷ سال اختناق بيرحمانه توانسته اند با هويت قومی خود يگانه شوند. اين رويداد تاريخی نه تنها برای کردهای عراق بلکه برای تمام کردهای منطقه که در کشورهای عراق و ايران و ترکيه و سوريه پراکنده هستند، خبری فرخنده است.

موسيقی: عنصری از هويت فرهنگی

استاد مامو که کردی اصيل و غيرتمند است، قصد دارد به گونه ای شايسته و ماندگار همبستگی خود را با کردهای عراق ابراز کند؛ پس تصميم می گيرد با اهدای موسيقی خود سهم خود را در شکوفايی فرهنگ کرد ادا کند.

استاد مامو که از شوق آزادی کردهای عراق سر از پا نمی شناسد، در واپسين روزهای زندگی آرزويی جز اين ندارد که برای هم تباران خود در آن سوی مرزهای ايران کنسرتی اجرا کند که "فرياد آزادی خلق" باشد.

اين آرزو وجود استاد مامو را فرا می گيرد و او پس از تلاش و تقلای فراوان موفق می شود هم از مقامات ايران اجازه سفر به عراق را بگيرد و هم از کردهای عراق اجازه برگزاری کنسرت را در يکی از شهرهای بزرگ آن ديار.

استاد مامو ده پسر دارد که هر يک از آنها نوازنده سازی سنتی است. استاد مامو که هم حيثيت و اعتبار بسيار دارد و هم نفوذ کلامی قوی، فرزندان خود را قانع می کند که با او به اين سفر پرمخاطره بروند. مامو و فرزندانش در اتوبوس کاکو جای می گيرند و از کردستان ايران به سوی مرز عراق راه می افتند.

با آغاز مسافرت گروه نوازندگان در دل طبيعت سرشار و پرتنوع کردستان، شالوده يک "فيلم جاده ای" کمابيش پرماجرا قوام می گيرد که با شور و شادی و اميد شروع می شود، اما در هر قدم به یأس و اندوه و شکست نزديک تر می شود.

استاد مامو که می داند کنسرت او بدون صدای زن جلوه و رونقی نخواهد داشت، به سراغ خواننده ای قديمی به نام هشو می رود که "صدای آسمانی" او زبانزد همگان است. (با بازی هديه تهرانی که به رغم گريم همچنان جوان و گيراست!)

خانم خواننده در روستايی کمابيش "رؤيايی" مسکن دارد که انبوهی از زنان زيبارو با حرکات دلفريب و جامه های رنگين آن را تسخير کرده اند. جاگيری پيکرها و ميزانسن صحنه يادآور نمايش های آيينی بهرام بيضايی در سينما و تئاتر است.

با وجود مقاومت فراوان زن خواننده، استاد مامو سرانجام موفق می شود او را نيز از کنج نوميدی و انزوا بيرون بکشد و با گروه خود همراه کند. و اين البته در ايران امروز آغاز گرفتاری است. زنی تنها در ميان يک دوجين مرد غريبه به عراق سفر می کند آن هم برای آواز خوانی!

وحشت سرگردانی

استاد مامو پيوسته با موجی از خيال يا "تجلی" روبروست که به گونه ای فشرده و نمادين سرنوشت او و قومش را به يادش می آورند. ترجيع بند يا موتيف مرکزی اين رؤياها تابوتی است که روی زمين لخت سرگردان است. مامو که مرگ خود را نزديک می بيند، بارها خود را خفته در تابوتی می بيند که زنی مرموز به دشواری آن را به دنبال خود می کشد.

مامو که از شوق برپايی کنسرتی بزرگ برای کردهای عراق جانی تازه گرفته و می کوشد خوش بينی و اميد را در فرزندان خود نيز زنده نگه دارد، خود به گونه ای مرموز و ناشناخته پيشاپيش ناکامی و شکست را احساس می کند.

احيای موسيقی اصيل کرد در عراق، برای مامو نوعی رسالت قدسی يا روحانی است که به رغم مخاطرات بايد انجام بگيرد. موقعی خواننده زن در ته اتوبوس در حال تمرين ترانه ای پرسوز و گداز با استاد مامو است، مرزبانان ايرانی راه بر اتوبوس می بندند. صحنه ای گويا از ناتوانی آرزوهای نجيب قومی در مصاف با زور و اقتدار. زن با خفت و خواری زير کف ماشين مخفی می شود و تخته چوبی مثل در تابوت روی او فرود می آيد.

ماموران مسلح با گروه نوازندگان چون مشتی جنايتکار برخورد می کنند. به آنها توهين می کنند و سازهاشان را می شکنند. در جستجوی ماشين زن را می يابند، او را دستگير می کنند و با خود می برند. با وجود اين ضربه، مامو و فرزندانش خسته و دلشکسته به تلاش خود برای رفتن به کردستان عراق ادامه می دهند.

نزول فرشته

اين فيلم هم مثل ساير فيلم های بهمن قبادی پايانی نمادين دارد و اين بار غليظ تر و افراطی تر. در مراحل پايانی سفر که مسافران در دشتهای سرد و برف پوش مناطق مرزی ايران و عراق و ترکيه به سختی پيش می روند، زنی به معنای واقعی کلمه، از آسمان بر سر آنها نازل می شود و بر سقف اتوبوس فرود می آيد. اين زن طبعا تنها می تواند زنی باشد خيالی يا "اسطوره ای"، يا بنا به ميراث ادبی صادق هدايت "زنی اثيری"، که اين بار هدايت مسافران کرد را به عهده می گيرد.

زنی فرشته وش به نام "نيوه مانگ" (يا نيمه ماه) با صدايی مرموز چون وحی يا ندايی آسمانی. او به استاد مامو و فرزندان هنرمندش می گويد که اگر به او اعتماد کنند و به همراهش بروند، می تواند آنها را به محل کنسرت برساند. شايد استعاره ای خيالی يا نمودی از فرشته ای موعود که مقدر است طبق افسانه ای مردمی به سرگردانی قوم پايان دهد.

از اين پس مرز رويا و واقعيت، گذشته و آينده و نماد و اسطوره و همه چيزهای متعالی، به همراه شيرازه نه چندان محکم فيلم، به هم می ريزد.

در صحنه های پايانی فيلم مامو و فرزندان هنرمندش چون مشتی آوارگان غارت زده در کوه و کمر سرگردان مانده اند. در زمين های مرزی سه کشور ايران و عراق و ترکيه که کردها در هر سه آنها رگ و ريشه دارند، اما هيچکدام به آنها تعلق ندارد.

کابوس های خيالی مامو سرانجام تحقق می يابد، اما نه در عالم واقع، بلکه در هيئت کابوسی تيره تر: تابوت حامل او در مرزهای سه کشور کردنشين سرگردان است، و او سرانجام در آغوش مرگ لبخند می زند. کنايه به سرنوشت قومی سرگردان که برای مردن هم زمينی از آن خود ندارد؟

فيلم "نيمه ماه" در جشنواره های سينمايی بسياری شرکت کرده و مورد ستايش قرار گرفته است. اين فيلم اين روزها در بيشتر شهرهای اروپايی روی اکران است.


مشخصات فيلم:

اسم اصلی فيلم: نيوه مانگ
محصول ايران و اتريش و فرانسه
توليد سال ۲۰۰۶ – اکران عمومی در اروپا ۲۰۰۷
بازيگران:
اسماعيل غفاری، الله مراد رشتيانی، هدیه تهرانی، حسن پورشيرازی، گلشيفته فراهانی و ...
طول فيلم: ۱۰۷ دقيقه
زبان اصلی: کردی و فارسی

جشنواره سن سباستین جشنواره سن سباستین
"صدف طلایی برای قبادی"
کودکان فيلم قبادی بازی های درخشانی از خود نشان داده اندجشنواره فيلم لندن
لاک پشت ها چگونه پرواز می کنند؟
مطالب مرتبط
گفتگو با بهمن قبادی
16 مهر، 1385, يکشنبه 08 اکتبر 2006 | روز هفتم
قبادی جايزه اش را پس داد
گرينويچ 17/10/2002 | فرهنگ و هنر
اخبار روز
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
BBC Copyright Logo بالا ^^
صفحه نخست|جهان|ايران|افغانستان|تاجيکستان|ورزش|دانش و فن|اقتصاد و بازرگانی|فرهنگ و هنر|ویدیو
روز هفتم|نگاه ژرف|صدای شما|آموزش انگليسی
BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران