|
اولين مجله ای که بهای خود را طلب کرد | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
جوانان شناخته شده ترين مجله در ميان ايرانيان لس آنجلس است و دفتر و امکانات و تيراژ اين مجله هم چيزی از مجلات مهم و پرخواننده ای که داخل ايران چاپ می شود کم ندارد، اين مجله هفتگی اخيراً انتشار هزارمين شماره خود را جشن گرفته است، به عنوان نمونه ای از رسانه های مکتوب ايرانی در لس آنجلس گفتگويی با مهدی ذکائی، روزنامه نگار قديمی و پرسابقه ايرانی پرداخته ايم: من شاگرد ر. اعتمادی ام که [پيش از انقلاب] سردبير مجله جوانان بود و سالها با او کار می کردم و به عنوان دستيار وی، مسئول امورخبری مجله بودم. وقتی هم که به لس آنجلس آمدم انتشار مجله جوانان را با اجازه آقای اعتمادی از حدود بيست سال پيش شروع کردم. ظاهراً مجله ای با همين نام هم در ايران منتشر می شود. جوانانی که در ايران در می آيد جوانان امروز نام دارد و جوانانی که اينجا منتشر می شود نامش جوانان اينترنشنال (بين المللی) است، هم عنوان دو مجله و شکل تحرير آن با هم فرق دارد و هم شکل و شمايل جلد آنها. مخاطبان شما در اين مجله چه کسانی اند؟ اين مجله اصولاً به خاطر ايرانيان خارج از کشور منتشر می شود و دمسائل آنها را منعکس می کند، البته گاهی به مسائل داخل ايران هم می پردازيم اما هشتاد درصد مطالب به ايرانيان خارج از کشور مربوط می شود. تيراژ مجله تان چقدر است؟ من نمی توانم تيراژ را به صورت کامل بگويم چون ممکن است مسئله پيش بياورد اما می توانم راحت اين را به شما بگويم که مجله ما به سراسر دنيا، از آمريکا و کانادا گرفته تا اروپا، استراليا، ژاپن و حتی چين و کره فرستاده می شود. مجله جوانان همچنين با قطع کوچکتر و رنگی در دوبی چاپ و در سراسر خاورميانه و ترکيه نيز منتشر می شود و به صورت غيرمستقيم به ايران هم راه پيدا می کند. ما در دوبی حدود سی هزار نسخه و در کل آمريکا حدود چهل هزار نسخه چاپ می کنيم اما تيراژ کل ما بالاتر از همه اينهاست.
بين جوانهای نسل دوم ايرانی که در خارج از کشور بزرگ شده اند و آن طور که از اسم مجله برمی آيد، بايد مخاطب شما باشند، چقدر خواننده داريد؟ سالهای اولی که مجله منتشر می شد تقريباً هفتاد درصد خوانندگان مجله جوانان ايرانی بودند ولی بمرور که اين بچه ها بزرگتر شدند، خوانندگان جوانان هم به سن بالاتری منتقل شدند و يک سری از اين جوانها هم کلاً از مجله دور شدند. اما حالا دوباره با توجه به اينکه سری تازه ای از ايرانيها در حال خروج از ايرانند و يک سری از جوانهای ايرانی که اينجا بزرگ شده اند هم دارند خواندن و نوشتن فارسی را ياد می گيرند، احساس می کنيم که آمار جوانانی که مجله را می خوانند دارد بيشتر می شود. البته ما برای اينکه جوانان را جذب مجله کنيم صفحات انگليسی مجله را افزايش داده ايم و در کنار آن هم نشريه ای به نام نايلا منتشر می کنيم که کاملاً به زبان انگليسی است و در واقع سعی می کنيم پوشش خود به مسائل مورد علاقه جوانان را نسبت به گذشته بسيار گسترده تر کنيم. در مجله شما گزارشهايی از ايران ديده می شود که ظاهراً از منابع داخلی ايران نمی توان به دست آورد، مثل اين خبری که در مورد دو دختر همجنسگرا در شيراز داريد، آيا شما در ايران خبرنگار داريد که چنين گزارشهايی برای شما تهيه کند؟ بله ما در ايران خبرنگارهايی داريم که خبرها را برای ما فکس می کنند يا اينکه همراه با عکس با ای ميل برای ما می فرستند، طوری که ظرف 24 ساعت می توانيم تازه ترين خبرهای ايران را داشته باشيم. برايشان مشکلی پيش نمی آيد؟ فعاليت خبرنگارهای ما جنبه رسمی ندارد که مثلاً به ادارات مراجعه کنند و بگويند ما خبرنگار مجله جوانان هستيم ولی شما می دانيد که تعداد خبرنگارهای جوان در ايران الآن خيلی زياد شده و بيشترشان هم علاقمندند که با نشريات خارج کار کنند، بعضی از همينها را ما با توجه به پيشنهاد خودشان انتخاب کرده ايم و خيلی راحت داريم با آنها کار می کنيم.
چطور می توانيد صحت و دقت گزارشهايی را که از ايران می فرستند کنترل کنيد؟ نيازی نيست که ما بالای سرشان باشيم، خبرهايی که می فرستند اگر با خط مشی ما موافق باشد آن را چاپ می کنيم و مسلماً هر خبری هم که می فرستند مدارکی به همراه دارد. احتياج به تحقيق زيادی هم نيست چون ما در ايران چندان کار گزارشگری تحقيقی و جستجوگرانه نمی کنيم، کار خبری می کنيم. مشکلات عمده ای که در راه چاپ چنين مجله ای پيش روی شما وجود داشت چه بود؟ بيست سال پيش که چاپ مجله جوانان را شروع کرديم تمام نشريات ايرانی که اينجا چاپ می شد بدون استثنا رايگان بودند و خيلی از آنها را افراد غيرحرفه ای اداره می کردند، بعضيهايشان حتی با زور و تهديد برای مجله آگهی می گرفتند و چاپ می کردند. قبل از ما هم چند فرد حرفه ای ديگر برای چاپ مجله در لس آنجلس اقدام کرده بودند اما شايد جوانان اولين مجله ای است که در لس آنجلس به دست گروهی منتشر شد که همه شان حرفه ای بودند. جوانان اولين مجله ای بود که بهايی برای خود طلب کرد و رايگان نبود. ما با دست خالی شروع کرديم و از همان روز اول هم با مشکلاتی مواجه بوديم؛ گاهی تا 48 ساعت يا حتی سه روز در دفتر مجله می مانديم تا بتوانيم مجله را آماده چاپ کنيم. پول آگهی گرفتن از مردم در آن موقع خيلی دشوار بود، مردم خيلی کم آگهی می دادند و از طرف ديگر مورد هجوم عده زيادی بوديم که کار سياسی می کردند و توقع داشتند همه اعلاميه ها و خبرهايشان را در مجله چاپ کنيم که من مخالف بودم و به آنها توضيح می دادم که مجله جوانان نشريه سياسی نيست بلکه مجله ای اجتماعی - خانوادگی است که در همين چارچوب حرفه ای می تواند تا حدودی هم به مسائل سياسی بپردازد. به هر حال ما با وجود تمام فشارها و تهديدها و اذيتها ايستادگی کرديم و خود به خود احساس کرديم که باور مردم نسبت به مسائل سياسی خيلی کم شده به اين دليل که آدمهای غيرحرفه ای در نشريات بودند که حرفها و تفسيرهای اشتباه تحويل مردم می دادند و چه از لحاظ سياسی و چه از لحاظ اجتماعی افکار مردم را به گمراهی کشاندند.
يک زمانی تعداد ايرانيهايی که در مقابل ساختمان فدرال در لس آنجلس جمع می شدند و تظاهرات می کردند چهل هزار نفر بود اما الآن اين تعداد به چهارصد پانصد نفر رسيده که من فکر می کنم آن قبيل از رسانه ها در پايين آوردن اين تعداد و شکستن باورهای مردم خيلی نقش داشتند. من البته منکر اين نيستم که چند رسانه خوب هم بودند که تلاش خودشان را هم کردند اما در مجموع شايد نود تا نودوپنج درصد رسانه های ايرانی لس آنجلس بيشتر در جهت گمراهی و ويرانی افکار مردم در مسائل سياسی پيش رفتند. با دسته بنديهايی که اينجا در ميان جامعه فرهنگی و فعالان رسانه ها وجود دارد هم مسئله ای داشته ايد؟ ما سعی کرده ايم بيشتر منعکس کننده اخبار باشيم و در عين حال اگر کسی نظر سياسی هم دارد در چارچوبی محترمانه در مجله منعکس کنيم اما سعی نکرده ايم که جهت داشته باشيم و بگوييم که مثلاً سلطنت طلبيم يا چپ يا راست يا ملی گرا و غيره هستيم، ولی به هر حال به مردم گفته ايم که ما وطن پرستيم، سرزمينمان را دوست داريم. شايد تا حدود زيادی هم مسائلی که در مجله جوانان مطرح می شود جنبه های سياسی هم دارد اما چون آميخته با جنبه های اجتماعی است، مجله جوانان به نظر صددرصد سياسی نمی آيد. ولی وقتی مردم احساس کردند که جوانان پايگاهی است برای همه افکار و عقائد و مذاهب است و در دفتر اين مجله افراد سلطنت طلب و چپگرا و راستگرا دارند در کنار هم کار می کنند و همچنين ديدند که برای اولين بار در دفتر يک نشريه بيست نفر کار می کنند که از همه مذاهب هستند؛ بهائی، مسلمان، کليمی، مسيحی، همه در کنار هم دارند کار می کنند، مقداری نظرشان راجع به ما برگشت و احساس کردند که اينجا جای امنتر و بی طرفانه تری است و حتی روابط ما با آدمهای بسيار بسيار تند و افراطی هم کم کم حسنه شد، به طوری که الآن شايد مجله جوانان تنها رسانه ايرانی در لس آنجلس باشد که اگر يکی از روزهای هفته به دفتر آن بياييد می بينيد که همه اقشار و تفکرات سياسی نشسته اند و دارند با هم گفتگو می کنند. با هم بحث می کنند و چون می بينند فضای اينجا منطقی و دوستانه است هيچوقت صحبتهايشان نسبت به يکديگر توهين آميز نمی شود و سعی می کنند با هم خيلی محترمانه برخورد کنند. من مجله را که ورق می کنم، احساس نوستالژی و تعلق به گذشته می کنم، وجود اين حس در اين مجله تا چه حدی عمدی است و شما آگاهانه آن را در مجله به وجود آورده ايد؟ اين حس نوستالژی عمداً در مجله گنجانده نشده بلکه دليل وجود آن همان حسی است که همه ما داريم، يعنی نمی توانيم اينجا زندگی کنيم و آن حس تعلق را نسبت به سرزمينمان نداشته باشيم، همه ما دلمان تنگ آنجاست و من پس از بيست و سه سال آرزويم اين است که دوباره به سرزمينم برگردم و چون نمی توانم بروم دلتنگ آن می شوم و اين دلتنگی را يک جوری اينجا منعکس می کنم. حتی اگر بتوانم به نوعی به آدمها داخل ايران می فهمانم که اينجا خبری نيست، اينجا سراب است و اگر اجباری نداريد از ايران بيرون نياييد. منظور من از نوستالژی که در مجله شما حس می شود، حس تعلق به ايران سال 1355 است نه ايران سال 1385. دليلش اين است که جامعه ايرانی با اينکه اينجا پوست عوض کرده و جامعه جديدی شده، خيلی به جامعه ايرانی قبل از انقلاب شبيه است چون کسانی که بيست و چند سال است اينجا زندگی می کنند با سيستم و طرز تفکر خارج از ايران خو کرده اند، يعنی همان چيزی که قبل از انقلاب در ايران بوده است. بيشتر جنبه های ايران قبل از انقلاب، جنبه های غربی بود و شباهتهايی که در اين مجله با ايران آن زمان می بينيد دليلش اين است که آدمهايی اينجا زندگی می کنند افکارشان به همان سالها باز می گردد. البته نه اينکه فکر کنيد ما اصرار داريم که افکار مردم را به سی سال پيش برگردانيم، نه، چنين اصراری نيست. تا چه حد تلاش کرديد خودتان را با تحولاتی تطبيق دهيد که طی سالهای اخير در مطبوعات داخل ايران رخ داده است؟ من نمی دانم چه تحولاتی در مطبوعات ايران رخ داده ولی ما اينجا از هيچ نوعی تکنولوژی دور نيستيم، يعنی مثلاً در ژاپن، استراليا، کشورهای اسکانديناوی، ايران، کانادا، کشورهای اروپايی و هر جايی که ايرانيها زندگی کنند خبرنگارانی داريم که خبر را بلافاصله از طريق اينترنت برايمان می فرستند. ارتباطمان با رسانه های آمريکايی بسيار نزديک است، عضو انجمنها و سنديکاهای مختلف رسانه ها هستيم، حتی به عنوان اولين رسانه ايرانی سه چهار بار به مراسم اهدای جوايز اسکار پوشش داديم، در مراسم اهدای جوايز سينمايی گوی زرين (گلدن گلوب) شرکت کرديم، با چهره های معروف سينما و موسيقی آمريکا و همچنين شهردار و فرماندار و دادستان مصاحبه می کنيم. ما حتی مصاحبه هايی ما با معاون رئيس جمهور، رئيس جمهور قبلی و همسرش مصاحبه کرده ايم و تا آنجا که امکاناتمان اجازه دهد درست برابر با رسانه های آمريکايی پيش می رويم. البته ما اين قدرت را نداريم که مثل رسانه های آمريکايی روی پا بايستيم و در ساختمانهای ده طبقه جا بگيريم چون جامعه ايرانی اينجا چنين قدرتی ندارد و اگر هم دارد اهل کمک به رسانه ها نيست. ولی در نهايت از لحاظ کاری از رسانه های آمريکايی کم و کسری نداريم. دولتهای غربی از جمله آمريکا سياستهای حمايت از اقليتها و مهاجران دارند، در اين راستا آيا از مجله شما به عنوان نشريه ای که به يک اقليت مهم تعلق دارد حمايت دولتی به عمل آمده است؟ ما را هنوز به عنوان اقليت رسمی نشاخته اند دليلش هم اين است که ايرانيها اينجا در زمان آمارگيری ايرانی بودن خود را پنهان می کنند و تا به حال نتوانسته اند آمار ايرانيهای لس آنجلس را بيش از دويست هزار نفر ثبت کنند. از اين رو ما از خيلی از امتيازاتی که بايد به عنوان اقليت برخوردار باشيم بهره مند نيستيم اما حسنی که مجله جوانان دارد اين است که ما چون در تشکيلات فدرال به صورت رسمی ثبت شده ايم، گاهی سازمانهای دولتی به ما آگهی می دهند ولی هيچ کمک ديگری به ما نمی شود. شما هم اگر در مورد نشريات ايرانی لس آنجلس تجربه ای يا ديدگاهی داريد درباره آن از طريق پنجره ای که در سمت چپ همين صفحه قرار داده شده بنويسيد: ديدگاههای شما من خودم سردبير نشريه ای خانوادگی در ايرانم و در چند سفر که به دوبی داشته ام مجله جوانان را تهيه کرده ام ولی به نظر من نشريات ايرانی بهتری در آمريکا منتشر می شوند، نشريه جوانان خيلی جای کار دارد با توجه به بستر خوبی که دارد، ما در ايران با هزاران مشکل کار مطبوعات می کنيم ولی قطعاً اين مشکلات برای نشريات کشورهای ديگر وجود ندارد پس توقع انسان نسبت به اين نشريات خيلی بالاتر می شود. حسين - تهران |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||