|
تولد، از نوعی ديگر | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
اين روزها تو يکی از خونه های شهر مشهد يک جشن تولد برپا شد ... اما اين جشن تولد با بقيه جشن تولدها کمی فرق داشت... هم اين جشن تولد...هم دختر کوچولويی که تولدش رو جشن گرفتن... و هم خونه ای اين جشن در اون برپاشد... تازه مهمونهای اين جشن هم با بقيه جشن ها فرق داشتن! خب حالا اين همه تفاوت برای چی؟! دختر کوچولوی اين جشن که اسمش فرشته بود امسال ده ساله شد دختری که از پنج سالگی در کنار درسش شروع به کار کرده... کار در خيابونهای مشهد... فروش خوراکی .. و الان هم دو سه سالی هست که يه ترازو داره و آدمها رو باهاش وزن می کنه... اون يه دختر زحمت کشه که به خاطر شرايط سخت زندگی اش مجبوره هر روز ساعتها کار کنه... فرشته در يک خانواده پر جميعت زندگی می کنه و يک پدر کاملا بيمار داره که دائم نياز به مراقبت داره و نمی تونه برای امرار معاش خانواده کار کنه... به هر حال فرشته سالها در اجتماع کار کرده و در اين سالها در همين خيابونها دوستان خوب زيادی پيدا کرده که همه اونها تصميم گرفتن برای يکبار هم که شده برای فرشته جشن تولد بگيرن و اون رو شاد و خوشحال ببينن. پسر و دخترهای جوونی که به اين جشن تولد اومدن از اونهايی بودن که وقتی برای خريد به خيابونهای لوکس بالای شهر رفتن تنها به فکر خودشون نبودن و نگاهی داشتن به اطرافشون و اونوقت بچه هايی مثل فرشته رو ديدن. هدی يکی از اونهاست.
و البته اکثر اين جوونها فرهنگی و تحصيلکرده هستن. روح الله شهسوار دبير خانه سياوشان ايران يکی از دوستان فرهنگی فرشته است. آقای شهسوار می گه اونها با اين جشن نمی خوان کسی رو به راه راستی رهنمود کنن اما همين قدر می خوان به ديگران بگن که بچه های زيادی مثل فرشته در خيابونها زندگی می کنند بزرگ می شن و سالهای زيادی رو پشت سر می گذارونن و ديگران خيلی راحت از کنار اين بچه ها می گذرن. بدون اينکه حس کنن اين بچه ها هم نياز به ثبت چنين خاطره هايی در زندگيشون دارن. آقای شهسوار در ادامه حرفهاش می گه فرشته اصالتا يک دختر افغانه و از لحاظ شناسنامه ای با ما هموطن نيست اما او يک انسانه در کنار ما بزرگ شده و ما در کنار او بزرگ شديم و مثل اين فرشته فرشته های ديگه ای در اين سرزمين در همه جای دنيا زندگی می کنن که بايد به فکر اونها هم بود... سمانه سليمانی دانشجوی سال دوم حقوق يکی ديگه از دوستای خوب فرشته است . خانم سليمانی که به مراکز مختلف نگهداری از کودکان بی سرپرست سر می زنه می گه افراد خيری که پيدا می شن تا به اين بچه ها کمک کنن در درجه اول به نيازهای مادی اونها مثل خوراک ، پوشاک و سرپناه نگاه می کنن که در مقابل از اين بچه ها انتظار دارن که بسيار مودب ، درسخوان و زرنگ و باهوش باشن و قدر کمک هايی به اونها می شه را حتما بفهمن. خانم سليمانی اضافه می کنه اما اين افراد خيلی کم به نيازهای روحی بچه ها و ان چيزهايی که باعث می شه اونها واقعا پيشرفت کنن توجه دارن و حس نمی کنن که اين بچه ها بيش از هر چيزی به محبت نه از روی ترحم بلکه محبت محيط های گرم خانوادگی نياز دارن تا اعتماد به نفس از دست رفته رو باز پيدا کنن.
سمانه سليمانی می گه هيچ وقت يادش نمی ره اولين شبی که فرشته رو کنار خيابون ديده دستهاش از سرما يخ کرده بوده و می لرزيده و در اون لحظه فرشته شايد بيشتر از پول به محبت نياز داشته و وقتی اون دستهای فرشته رو در دستهاش گرفته تا گرم کنه حس اعتماد رو در چهره فرشته ديده... و همه بچه ها هم همينطور به محبت و آرامش نياز بيشتری دارن. فرشته در جشن تولدش خيلی شاد بود و با آهنگ "آرزومه" خيلی قشنگ می رسيد. وقتی ازش در مورد آرزوهاش پرسيدم گفت آرزو داره که يک روز ديگه کار نکنه و بتونه راحت درس بخونه و بازی کنه ... اون آرزو کرد خداوند پدر و مادرش رو براش نگه داره و از همه دوستان خوبش هم به خاطر اولين جشن تولد زندگی اش تشکر کرد... بايد بگم اين جشن تولد در يک مکانی برگزار شد به نام "خانه فروغ محبت". اين خونه متعلقه به يک خانواده بزرگ يک پدر ، مادر و ده پسر. اين پسرها همگی روزی بی سرپرست و بی خانمان بودن اما خانم و آقای خيری پيدا شدن که تصميم گرفتن اين بچه ها رو از پرورشگاهها يا بهزيستی تحويل بگيرن و در يک فضای گرم و خانوادگی بزرگ کنن. اونها امروز بچه های آرام تر و شادتری هستن و امشب همه اونها برای فرشته يک هديه مشترک گرفتن و براش آرزو کردن روزی برسه که اين همه مشکل توی زندگی اش نداشته باشه...
|
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||