BBCPersian.com
  • راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
به روز شده: 17:38 گرينويچ - جمعه 03 مارس 2006
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
حق زندگی، حق مرگ

داستان در کسانی خلاصه نمی شود که درد می کشند. آدم هایی هستند که هنوز چندان آگاهی دارند که به صراحت بگویند نمی خواهند در شرایط رقت بار بمیرند یا به وضعی دچار شوند که مرگ شان از جانب نزدیکان خواسته شود.

یکی از نزدیکان خود من آلزایمر پیشرفته ای دارد اما به نظر نمی رسد به هیچ وجه حاضر باشد که از این دنیا برود. من نمی توانم جای او تصمیم بگیرم اما اگر در اوایل بیماری وقتی هنوز اینقدر آگاهی داشت که نسبت به انتخاب مرگ و زندگی اش تصمیم بگیرد، تصمیم می گرفت که به شرایط خفت باری که دارد دچار نشود، وظیفه این بود که به او کمک شود تا به این روز نیفتد.

چندی پیش بی بی سی فیلمی نشان می داد از خانم مسنی که مراسم با شکوه مرگش را تعیین کرده بود. از دوستان و اطرافیانش خداحافظی کرد و پس از رفتن آنها به اتاق رفت و دارویی را که در اختیارش گذارده بودند خورد و مرد. به نظر من می آید این مرگ با شکوه ترین مرگی است که هر آدمی باید بخواهد و مرگ های دیگر سخت است.

یکی دیگر از دوستان پزشک تعریف می کرد که یک بار یک زن سالخورده ترکمن را معالجه کرده بود، و چند سال بعد گذرش به کومه او افتاد. پیرزن آنجا خوابیده بود. پسر پیرزن آمد و گفت دکتر بیا دست پخت خودت را ببین. می گفت او در خفت بار ترین شرایط در حالی که مگس و حیوانات موذی گردش کرده بودند، گوشه کومه افتاده بود منتظر مرگ. وقتی دکتر بیرون آمد با همه سوگند بقراطی که خورده بود، دلش به درد آمد و گفت اشتباه کردم.

پزشکان زیادی در زندگی شان می توانند به این نتیجه برسند که به هر قیمت نگهداشتن بیمار اصل نیست. تقدس زندگی ضروری نیست. آدم حق دارد از دیگران بخواهد کمک کنند که این زندگی پایان بیابد. من می دانم که آدمهایی که می خواهند خودکشی کنند خیلی وقت ها پشیمان می شوند، ولی آدم هایی را هم می شناسم که مرگ را انتخاب کرده اند.

ما به آدم می گوییم حق دارد زنده باشد، چطور می توانیم بگوییم حق ندارد بمیرد؟ جایی که یک آدم خسته شد و به آخر راه رسید نه فقط حق دارد برود بلکه ما هم حق داریم کمکش کنیم که برود.

همین موضوع در مورد جنین هم صدق می کند. جنین هایی هست که بلافاصله تشخیص داده می شود به سرعت خواهند مرد یا زندگی رقت باری خواهند داشت. یعنی در حالتی هستند که به آن می گویند آخرین حد عقب افتادگی. بنابراین چرا باشند؟ آیا در این صورت مادر حق ندارد درباره بود و نبود آنها تصمیم بگیرد؟

ما حق داریم جای دیگران تصمیم بگیریم ولی آنها نمی توانند جای خودشان تصمیم بگیرند؟ اینها آن نکته های اصلی اخلاقی است که ما را رو در روی مرگ قرار می دهد ولی راجع به آن فکر نمی کنیم. اخلاقیات سنتی اعم از مذهبی – فلسفی، اخلاقیات زندگی است. حفظ زندگی به هر قیمت و به هر شکل. به نظر من می آید که ما باید به این مسائل فکر کنیم. بارها در مقابل این بحث ها نتایج اجتماعی خطرناکش مطرح شده است. یکی از دوستان پزشک من وقتی درباره اتانازی بحث می کردیم با دلخوری و خشونت گفت تو در کشوری زندگی می کنی که در آن هر روز اتانازی اتفاق می افتد. ما پزشکان مشغول این کار هستیم. ما در بدترین شرایط بیماران را به مرگ نزدیک می کنیم نه به زندگی. و تو راهی را پیشنهاد می کنی که نتایج خطرناک اجتماعی خواهد داشت. اگر به آدمهای ندار امکان بدهی که از این محمل برای کشتن آدمها استفاده کنند، نتایج اجتماعی اش وحشتناک خواهد بود.

 ما حق داریم جای دیگران تصمیم بگیریم ولی آنها نمی توانند جای خودشان تصمیم بگیرند؟ اینها آن نکته های اصلی اخلاقی است که ما را رو در روی مرگ قرار می دهد ولی راجع به آن فکر نمی کنیم.
بابک احمدی

من شک ندارم که هر بحث اخلاقی باید به جنبه های اجتماعی هم بپردازد اما برای این کار یک حدی از آزادی فکر لازم است. باید بحث درباره آن امکان پذیر باشد. به نظر من آغاز این بحث هیچ لطمه و ضرری به کسی نمی زند. آدم های بخردی که توانایی ورود به این بحث را بنا بر تجربه شان دارند پزشکان هستند. آدم های دیگری که می توانند درباره زندگی و بودن در دنیا فکر کنند، همه هستند.

برای من هیچ چیز رقت بارتر از این نیست که ما این مباحث را ببنیدیم به ادعای اینکه مثلا در فلان کتاب جور دیگر آمده است. به نظرم باید بتوانیم درباره اینها مثل حکم اعدام بحث کنیم. سوال اصلی فلسفی همچنان سر جای خود باقی است. شما یک نفر را اعدام می کنید به دلیل اینکه آدم کشته است. اعدام می کنید و بعد از مدتی می فهمید که اشتباه کرده اید.

چه راهی برای برگشت وجود دارد؟ هیچ! آدم عاقل کاری نمی کند که راه بازگشت بسته شود. این جنبه عقلانی بحث است. ما نمی توانیم آدم ها را اعدام بکنیم چون نمی توانیم زندگی را به آنها برگردانیم. اگر حبس ابد شده باشند، آزادش می کنیم.

این اتفاق چند ماه قبل در فرانسه افتاد. پسر جوانی که به حبس ابد محکوم شده بود و حالا دیگر مرد میانسالی شده بی گناه شناخته شد و آزادش کردند. اما اگر اعدامش کرده بودند دیگر راه بازگشت وجود نداشت.

در کشور ما اساسا این مسائل مطرح نمی شود. چون جان آدم ها ارزش ندارد کسی به آن فکر نمی کند، اما وظیفه ما که هست به آن فکر کنیم. من می دانم که قوانین استوار به احکام دینی امکان اجرای چنین چیزی را در حال حاضر نمی دهد اما فکر می کنم بحث عقلانی در این زمینه مانعی نداشته باشد.

خوشبختانه تا حدودی در ایران این بحث پیش رفته است. از جنبه هایی هم موفقیت هایی داشته است. در مورد شبیه سازی در ایران ما به مشکل اساسی بر نمی خوردیم. اما بعضی مسائل مانند اعدام و سقط جنین نیازمند بحث های طولانی و سخت است ولی راهش این است که این بحث ها عمومی شود. همه درگیر آن بشوند و همه از تجربه های شخصی شان بگویند و همه از نحوه نگاهشان به دنیا بگویند.

این دمکراسی است و من راه دیگری برای آن نمی بینم. جز آنکه در یک محیط آزادی نشریاتی منتشر شوند و این مباحث را پیش بکشند ما راه دیگری نداریم. اگر چنین نشود ما در همین بیغوله ای زندگی می کنیم که اتفاقات مهیب در آن می افتد ولی ما چشم خود را به روی آن می بندیم.

بازگشت به صفحه اصلی

مطالب مرتبط
آيين های اخلاقی
03 مارس، 2006 | فرهنگ و هنر
اخلاق پزشکی
03 مارس، 2006 | فرهنگ و هنر
اتانازی و سقط جنین
03 مارس، 2006 | فرهنگ و هنر
اخبار روز
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
BBC Copyright Logo بالا ^^
صفحه نخست|جهان|ايران|افغانستان|تاجيکستان|ورزش|دانش و فن|اقتصاد و بازرگانی|فرهنگ و هنر|ویدیو
روز هفتم|نگاه ژرف|صدای شما|آموزش انگليسی
BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران