|
شريعت و سنت در برابر تجدد | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
رهنورد زرياب از داستان نويسان و روشنفکران مشهور افغانستان است که در سالهای اخير پس از مدتها زندگی در فرانسه به کشور خود بازگشته است. وی در سال ۱۳۲۳ خورشيدی در کابل چشم به جهان گشود،در دانشگاه همين شهر دوره ليسانس روزنامه نگاری را به پايان برد، آنگاه راهی انگلستان شد و دوره فوق ليسانس را در دانشگاه ولز گذراند. سپس به کابل بازگشت و پست هايی مانند رييس بخش هنر در وزارت اطلاعات و فرهنگ و سردبيری فصلنامه آريانا را به عهده گرفت. چندی نيز رييس انجمن نويسندگان افغانستان بود. در سالهای اخير نيز پس از سقوط طالبان به کابل آمد و مشاور ارشد وزير اطلاعات و فرهنگ افغانستان شد و تا سال گذشته در اين مقام بود. از رهنورد زرياب تا کنون دوازده کتاب منتشر شده است. چهار مجموعه داستان کوتاه، يک رمان با نام گلنار و آينه، دو مجموعه مقالات پژوهشی و ترجمه يک مجموعه داستان با نام پيراهن ها از آثار اوست. يک کتاب مقالات او با عنوان چه ها نوشتيم در تهران چاپ شده است. يک مجموعه ديگر نيز که خاطرات او را در بر دارد، به اضافه يک مجموعه طنز نخست بار در فرانسه و سپس در کابل چاپ شده است. مقالات تحقيقی او درباره صادق هدايت و بزرگ علوی از کارهای مورد توجه ايرانيان است. « دور قمر » که بازنگری رويدادهای افغانستان تا سقوط طالبان است، نخستين بار به صورت سلسله مقالات در يکی از نشريات چاپ شد و اکنون زرياب مشغول بازنويسی آن است تا زير عنوان « دور قمر، روايتی ديگر » انتشار يابد. با رهنورد زرياب در باره تاريخ تجدد در افغانستان به گفتگو نشسته ايم. اين گفتگو در کابل انجام شده است.
اگر بخواهيم به سوال تجدد پاسخ گوييم بايد دو پهلو را در نظر بگيريم. پهلوی مادی و پهلوی معنوی؛ تمدن و فرهنگ. تمدن های غربی در کشورهای شرقی خيلی زود تانستند راه بيابند اما فرهنگی که تمدن را همراهی کند عقب ماند. نرسيد، دير رسيد، و يا تا کنون هم نرسيده است. رابطه فرهنگ و تمدن چيست؟ خود تمدن چيست؟ به عقيده من تمدن تلاش آدمی برای آسان ساختن زندگی است. برای مثال آدمی خواست فاصله ها را کوتاه بسازد در نتيجه ماشين را ساخت. تلاش آدمی برای کوتاه ساختن فاصله ها ماشين را به وجود آورد. اما وقتی ماشين به وجود آمد، لازم بود که دو ماشين به هم تصادف نکند، لازم بود اين ماشين مايه آزار پياده ها نشود، لازم بود اين ماشين محدوديت هايی را بپذيرد، در نتيجه مقررات رانندگی به وجود آمد که در واقع فرهنگ رانندگی است. يعنی ماشين اول به وجود آمد که عنصر تمدن است، بعد مقررات رانندگی به وجود آمد که فرهنگ مربوط به ماشين است. شما می بينيد که ما آخرين مدل ماشينها را در کابل داريم اما فرهنگ رانندگی نداريم. فرهنگ با ماشين يکجا نمی آيد. بدنيسان همه جنبه های تمدن به کشورهای شرقی از جمله افغانستان آمد، ولی فرهنگ آن نيامد. تمدن را وارد کرده می توانيم اما بسيار دشوار است که ما فرهنگ را وارد کنيم. فرهنگ را وارد کرده نمی توانيم. وقتی ما سر مدرنيته صحبت می کنيم، در افغانستان مظاهر مادی مدرنيته آمد يعنی ساختمان ها، برق، ماشين، کارخانه ها و خيابان های مدرن، اما اين مظاهر تمدن با يک فرهنگ بيگانه برخورد کرد. چون فرهنگ خودش همراهش نبود. در نتيجه بين تمدن و فرهنگ تضاد به وجود آمد و اين تضاد تا هنوز وجود دارد.
اگر اشتباه نکرده باشم نخستين بار در زمان امير شيرعلی خان مظاهر اوليه تمدن به وجود آمد يعنی احتمالاً در حدود ۱۸۶۰ . اولين نشريه به نام شمس النهار در همين زمان با ماشين طبع می شد. نظام عسکری در همين زمان به وجود آمد، و بعضی کارخانه ها در همين زمان ايجاد شد. ولی در اين زمان همه چيز آماده يک نوع هرج و مرج بود. همه چيز به وضعيت اجتماعی افغانستان بر می گشت. يعنی چه؟ بايد معنی اين حرف را تا حدی روشن کنم. وقتی احمد شاه مرد پسرش تيمور شاه پادشاه افغانستان شد و يک امپراتوری وسيع را به ميراث گرفت. اين امپراتوری از دهلی نو آغاز می شد و تا مشهد و نيشابور شما هم می رسيد. در جنوب تا خليج فارس و بحر هند و در شمال تا رود آمو. اما تيمور شاه توانايی های پدرش را نداشت، عياش بود، در هرات پرورش يافته بود که مرکز فرهنگی بود، دفتر شعر داشت، زن های متعدد داشت. وقتی تيمور شاه مرد، به يک روايت ۲۴ و به يک روايت ۳۰ پسر از او برجا ماند. پس از او هر يک از اين پسران دعوی پادشاهی داشتند. در نتيجه از سال ۱۷۹۳ که سال مرگ تيمورشاه است تا زمان امير عبدالرحمان خان، افغانستان يک ميدان جنگ دائمی بود. امير شيرعلی خان در همين دوره به پادشاهی رسيد اما در برابر براداران شکست خورد و به هند پناه برد. بعد از چند سال برگشت و به پادشاهی دوم رسيد ولی در پادشاهی دوم با مخالفت انگليس ها رو به رو شد. اشتباهی که کرد اين بود که فکر می کرد روسها به کمک او می آيند و احتمالا روسها به او وعده هايی داده بودند. وقتی روابط با انگليس ها خراب شد و آنها شروع به عمليات نظامی کردند به ولايت بلخ رفت که از روسها کمک بگيرد. متاسفانه در شهر مزار شريف بيمار شد و همانجا درگذشت. به اين ترتيب فاتحه مدرن سازی افغانستان خوانده شد. پس از او انگليسها پسرش محمد يعقوب خان را که در زندان بود، به تخت نشاندند و يک مانور نظامی به او نشان دادند که او را سخت به هراس اندر ساخت. چون در زمان پدر سالها در زندان به سر برده بود از نظر روانی بسيار ضعيف شده بود. ديگر هرچه انگليسها می گفتند امضا می کرد. همين خط ديوراند که امروز بين افغانستان و پاکستان محل منازعه است در واقع همان امضای محمد يعقوب خان است. او پادشاه بود ولی همه امور به دست نماينده انگليسها در کابل بود. اين وضعيت برای مردم خوشايند نبود. غازی ها جمع شدند که امير را قبول نداريم، انگليس ها را هم قبول نداريم. در کابل يک جرگه ای صورت می گيرد و قيام می شود و جنگ می شود و انگليس ها شکست می خورند. امير عبدالرحمان خان که در ۱۸۸۰ به پادشاهی رسيد. انگليس ها نامش را امير فولادين اراده گذاشتند. با خشونت تمام کار کرد. سراسر کشور را به قبضه در آورد. مرزها را تعيين و مشخص ساخت، از جمله سرحدات با ايران را. خودش در کتاب تاج التواريخ می نويسد اولين کاری که می خواستم بکنم اين بود که مرزهای افغانستان تعيين شود. مثال می زند که وقتی شما می خواهيد خانه بسازيد اول اطرافش را ديوار می کنيد که محفوظ باشد. من همين کار را کردم. همين کار را هم کرد و بعد در داخل اين مرز هر چه خواست بر سر ما آورد. يک نظام پليسی عجيب به راه انداخت. مثلاً در قندهار زنی بود که همه خان ها و ملوک طوايف از او هراس داشتند. به خاطر اينکه هر کاری که می شد به امير گزارش می داد. در نتيجه والی اصلی قندهار اين زن بود. می گفتند اعضای يک خانواده با هم به صراحت صحبت کرده نمی توانستند. اعدام، سياه چال و حکومت بسيار متمرکز. او در سال ۱۹۰۱ مرد و آنقدر ترس و رعب در دل مردم آفريده بود که تا يک هفته کسی جرات نمی کرد بگويد امير عبدالرحمان خان مرده است. پس از او حبيب الله خان به پادشاهی رسيد و در طول يکصد و هفتاد سال اين اولين پادشاهی است که بدون دردسر به پادشاهی می رسد. چون پدرش يک کشور با انضباط به وجود آورده بود که وقتی او به پادشاهی رسيد کسی ديگر نفس کشيده نتانست. حالا اين حبيب الله خان يک سرزمين آرام، و مطيع در اختيار دارد. سفری به هند کرد و در هند وضع مظاهر تمدن را ديد. وقتی پس آمد اولين مدرسه مدرن را در افغانستان ايجاد کرد ( مدرسه حبيبيه )، مکتب نظامی ايجاد کرد، بعضی کارخانه ها ايجاد کرد. بند برق ايجاد کرد، ساختمان های مدرن ساخت و راههای مدرن به وجود آورد. اما اين مدرسه حبيبيه يک دردسر شد برای او، به خاطر اينکه جنبش اول مشروطيت از همين مدرسه آغاز شد. گروهی به وجود آمدند که خواهان مشروطه بودند. به اينها مشروطه خواهان اول می گويند. در واقع آن عنصر دوم تجدد که فکر يا فرهنگ باشد در همين زمان روی نشان داد. يعنی مشروطيت. امير بايد قدرتش محدود باشد، بايد اصلاحات شود و مخصوصا آزادی افغانستان حاصل شود. حبيب الله خان هم همان روابط پدر و پدرکلانش را با انگليس ها داشت که در مسائل داخلی آزاد بود و در مسائل خارجی بايد با انگليس ها مشورت می کرد.
اين مشروطه خواهان در صدد شدند که امير را ترور کنند ولی خبر چين ها خبر را به امير رساندند. دستور داد که اينها دستگير شوند و عده ای از آنها به توپ پرانده شوند. [ به توپ بسته شوند] عده ديگری را هم زندانی کردند و اين در سال ۱۹۰۹ بود. جنبش مشروطيت اول شکست خورد و امير تا سال ۱۹۱۹پادشاهی کرد. در اين مدت جنبش دوم مشروطيت در افغانستان به وجود آمده بود که برخلاف مشروطه اول يک شهزاده افغانستان هم در آن سهم دارد و او امان الله خان است. يک تعداد از درباری ها هم در اين جنبش سهم دارند. اينها امير را مانع مقاصد خود می بينند. در نتيجه شهزاده امان الله خان کسانی را مامور می کند که پدرش را ترور کنند. وقتی امير در شکارگاه کله گوش در جلال آباد، شب در خيمه خود خوابيده بود يکی از درباريان داخل خيمه شد و امير را با تفنگچه به قتل رساند. چند روز بعد امان الله خان که پادشاه شده بود، با يک حرکت بسيار احساساتی يعنی با يک شمشير برهنه در ميدان کابل در بين مردم ظاهر شد و به مردم وعده داد که من آزادی کشور را می گيرم و در اينجا اصلاحات می آورم. مردم از سراسر کشور آماده جهاد می شوند. امان الله نيروهای خود را در سه جبهه عليه انگليسی ها سوق می دهد. در دو جبهه شکست می خورد اما نادرخان پدر محمد ظاهر شاه که فرمانده جبهه پکتيا بود پيروز می شود و بخش هايی از قلمرو انگليس را به خطر می اندازد. در نتيجه آتش بس می شود و به صورت نيمه رسمی آزادی افغانستان به رسميت شناخته می شود.
بله، امان الله می خواست در کنار مظاهر مادی مظاهر معنوی غرب را هم بياورد. در نتيجه تعداد زيادی قوانين به وجود آورد. از ترک ها خواست که برای افغانستان قانون بسازند. برای همه چيز قانون ساختند اما اين قانون در عمل نمی توانست تطبيق ( اجرا ) شود. مردم با قانون آشنايی نداشتند، با شريعت آشنايی داشتند. همين امروز هم در بسياری از گوشه های افغانستان مردم قانون را به رسميت نمی شناسند، شريعت را می شناسند. حتا در بعضی قسمت های افغانستان شريعت را هم به رسميت نمی شناسند، سنت های قبيله ای را به رسميت می شناسند. مثلا در شريعت اسلامی زن حق دارد ميراث بگيرد اما در بعضی قبايل پکتيا حق ندارد. در شريعت اسلام زن حق دارد که مالک باشد اما در قبايل پکتيا زن حق مالکيت ندارد. يعنی هنوز سنت ها حاکم اند. به اين ترتيب اين قوانين قابل تطبيق نبود. منتها امان الله با فشار نظامی يک مقدار اصلاحات کرد و پديده های مدرن را پياده کرد ولی بزرگترين نقطه ضعفش اين بود که با انگليس ها سر خصومت داشت. در اين وقت انقلاب بلشويکی در روسيه صورت گرفته بود و شوروی اولين کشوری بود که آزادی افغانستان را به رسميت شناخت و نماينده خود را به کابل فرستاد و از امان الله خواست که به روسيه سفر کند. امان الله به يک سفر طولانی در روسيه و اروپا دست زد. در اروپا از او به عنوان شهزاده ای روشنفکر ترقی خواه که همسرش با لباس اروپايی او را همراهی می کند استقبال شد و وقتی در بازگشت به ايران رسيد رضاشاه تعجب کرد. امان الله خان هنگام بازگشت به کابل با شتاب فراوان می خواست افغانستان را به پاريس و لندن تبديل کند و اين برای مردمی که با سنت ها زندگی می کردند غير قابل تحمل بود. انگليس ها هم در انتظار همين لحظه بودند. محمود فرخ در کتاب خود نوشته است که من همه چيز را يک سال و نيم پيش از سقوط امان الله خان، پيش بينی کرده بودم و در يک گزارش به وزارت خارجه ايران نوشتم و آن گزارش هنوز در وزارت خارجه ايران موجود است. يعنی عقلا می فهميدند که وضع از چه قرار است اما امان الله مغرور، جوان، خونگرم و عاشق تجدد و تمدن غربی نمی فهميد. چشمش را شهر پاريس و مسکو و کجا و کجا گرفته بود. می گويند وقتی در ترکيه با اتاتورک ملاقات کرد آتاتورک نصيحتی به او کرد. گفت اول بايد نيروهای مسلح قوی فراهم بسازی، بعد به کار اصلاحات بپردازی. اما او اين نصيحت را نشنيد و همين که به کابل رسيد شروع به اصطلاحات کرد. بعضی از اين اصلاحات هم بسيار بچگانه بود. مثلا تعطيل هفتگی را از روز جمعه به شنبه برد. هيچ معلوم نيست چرا؟ مخصوصا که شنبه روز تعطيل يهودی هاست. اينها عوامل سقوط امان الله را فراهم آورد. البته امان الله کارهای خوب هم کرد. مثلا پيش از امان الله ماليات را به جنس می گرفتند. می گفتند هزاره جات اينقدر گوسفند بدهند، فلان جا اينقدر روغن بدهد و ... امان الله گفت نه، پس از اين مردم ماليات را به پول بپردازند اما مردم پول نداشتند. اينها عوامل داخلی سقوط امان الله شد و عوامل خارجی هم نا خشنودی انگليس ها از وجود او در افغانستان بود.
امان الله يک سفری به هند کرد. در اين سفر از طرف مسلمان های هند به حيث يک قهرمان پذيرايی شد. حتی برای اينکه مردم هند را به يکديگر همبسته بسازد به مسلمان ها دستور داد که گو [ گاو ] نکشيد يا در ملأ عام گو نکشيد. به خاطر اينکه کشتن گو را هندوها خوش نداشتند و مسلمانها پذيرفتند. حتی از او خواستند که فتوای جهاد بدهد که پادشاه آنها هم هست ولی او اين کار را نکرد. انگليس ها بسيار تکان خوردند از اينکه يک نيروی بسيار عظيم و يک عنصر بسيار خطرناک برای هند در کنار گوششان هست. همين بود که عوامل سقوط او را فراهم ساختند. امان الله سقوط کرد و به جای او حبيب الله (معروف به بچه سقا) پادشاه شد و همان روز اول گفت امان الله چرا ماليات وضع کرده، ماليات به چه درد می خورد. من از شما ماليات نمی گيرم. مدرسه ها را بست. دخترهايی را که امان الله برای تحصيل به ترکيه فرستاده بود همه را پس خواست و به خانه هايشان تسليم کرد. قوانين را منسوخ ساخت و گفت شريعت بايد باشد. همه چيز درهم و برهم شد و نارضايتی ها و ناخشنودی در بين مردم ايجاد شد. همين بود که نادرخان پدر ظاهر شاه که در اين زمان در نيس زندگی می کرد با انگليس ها وارد مذاکره شد و آمد از راه پکتيا وارد افغانستان شد و در جنگهايی که با حبيب الله کرد سرانجام او را شکست داد و کابل را تسخير کرد. حبيب الله به پروان در کوهها پناهنده شد و می خواست به اصطلاح جنگ چريکی راه بيندازد. نادرخان فهميد که نمی شود با اين عنصر مقابله کرد. قرآن امضا کرد که به کابل بيا من با تو غرض دار نيستم. حبيب الله جوانمرد و عيار صفت بود. ( من در مقاله ای او را با يعقوب ليث مقايسه کرده ام ) به کابل آمد و نادرخان او را دستگير و چندی بعد اعدام کرد. نادرخان پادشاه شد. |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||