بهزاد بلور
|  |
وسطهای شب بچه ها حلقه زدن و دو سه تا پسره تقس پريدن وسط و مثل سياهپوستهای آمريکا روی سرشون می چرخيدن و ملق می زدن.
دی جی هم که بالای سرش يک پرچم زده بود ( روی پرچم نوشته بود martin ). انواع و اقسام موسيقی های الکترونيکی رو می گذاشت. فرق اين ديسکو با ديسکوهای ديگه دنيا شايد اين باشه که آهنگهای روسی و ايتاليائی و گهگاهی هم فارسی ( آرش ) پخش می کنن.
ولی آهنگها هيچ دسته کمی از آهنگهای ديسکوهای روز اروپا نداشت که هيچ تازه آهنگهای آهسته هم برای رقص تانگو پخش می کردن که تو اروپا رسم نيست. آهنگ lady in red که کريستی برگ خونده طرفدار زيادی داشت.
يک چيز جالب ديگه هم اين بود که پسرها باز زياد خودشون رو تو رقص تکون نمی دادن. من که شروع کردم ورج و ورجه کردن همه تعجب کردن که اين ديوونه زنجيری داره چيکار می کنه!
در اين عکس هم به وضوح می بيندی که پسرها مثل مداد ايستادن درحالی که دخترها داره غوغا می کنن. آخر شب هم ساعت ۲ چراغها رو روشن کردن و ديگه يواش يواش بچه ها سالن رو ترک کردن. البته از همه سمج تر بارنشينها بودن که تا آخرين قطره آبجو سنگرشون رو ترک نکردن!
بيرون در هم شلوغ شده بود. تاکسی ها ترمز می کردن و آدم سوار می کردن. تعداد بچه هائی که ماشين داشتن خيلی کم بود! بنابراين به اين نتيجه می رسيم که وضع جوونا همه جای دنيا خرابه و اگر ماشين پدرمادرشون رو کش نرن مجبورن گروهی سوار تاکسی بشن که پولش کمتر بشه.
خلاصه جای همه تون خالی اين عکس رو هم با گروهی از بچه های ازبک بعد از ساعت ۲ و بسته شدن درديسکو گرفتم. همه شون می خواستن يکجوری سوار تاکسی بشن. حالا نمی دونم هنوز منتظرن يا که هفت پادشاه رو خواب ديدن. اين بود خاطره يک شب ديسکو در سمرقند.
|