|
گزارش راديويی: بازگشت 'لمپنيسم' به مجموعه های تلويزيونی | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
چندی است که در مجموعه های تلويزيونی سيمای جمهوری اسلامی، تيپها و شخصيت های "جاهلی، لوطی منش" و "کلاه مخملی" جايگاه ويژه ای پيدا کرده و و محبوبيت خاصی در ميان تماشاگران يافته اند. سبيلهای آويزان، دستمال يزدی دور مچ دست، کفشهای پاشنه خوابيده، کت آويخته بر دوش و نوايی از تصنيفهای کوچه بازاری، از ويژگی های بارز سريالهای تلويزيونی اخير ايران شده است. سريالهای شب دهم، خوش رکاب، و خوش غيرت شبکه اول سيما و سايه آفتاب از شبکه سوم سيما تنها چند نمونه از بازگشت ظفرمندانه کلاه مخملی ها به تلويزيون ايران محسوب می شوند. بسياری از "تکيه کلام" ها و ديالوگهای شخصيت های اين مجموعه های تلويزيونی در ميان تماشاگران به ويژه نوجوانان متداول می شود. احمد طالبی نژاد، مدير مسئول ماهنامه هنری هفت در خصوص پيشينه حضور شخصيتهای "لمپن، داش مشتی" و يا "چاله ميدونی" در سينمای ايران چنين می گويد: "کلاه مخملی ها و لمپنها در سينمای قبل از انقلاب ايران در واقع جزو محبوبترين تيپها بودند. يعنی يک موج فيلمهای کلاه مخملی که بين توده مردم و آنهايی که به هر حال از سينما توقعی جز سرگرمی نداشتند، خيلی محبوب بودند. در سالهای بعد از انقلاب جای اين شخصيتها را به نوعی شخصيتهای ديگری گرفتند، مثل مثلا رزمندگان در فيلمهای جنگی يا آدمهای سانتی مانتال در فيلمهای شبهه عارفانه. ولی از آنجايی که مزاج عمومی تماشاگر ايرانی متاسفانه به سمت سطحی نگری گرايش بيشتری يافته است، من فکر می کنم که اين گرايش در بين برنامه سازان و سريال سازان دوباره در حال بوجود آمدن است." تهمينه ميلانی، کارگردان سينما، می گويد: "اولا تمرکز کردن بر طبقات محروم يا حتی افرادی که اصطلاحا به آنها لات اطلاق می شود، به عنوان سوژه های فيلم، به هيچ عنوان کار خبطی محسوب نمی شود. برای من هنوز فيلم قيصر يا گوزنها هنوز آثار بسيار با ارزشی محسوب می شوند. بهترين معتاد لمپنی را که می شود در يک فيلم به تصور کشيد توسط آقای کيميايی خلق شده است." خانم ميلانی می افزايد: "مشکل آثار اخير اين است که فاقد هر نوع ارزش هنری هستند و متاسفانه تاثيرات منفی بر زبان و گويش جوانها و حتی بچه ها در پی داشته اند. من دختر کوچک نه ساله ای دارم که به او اجازه نمی دهم اين سريالها را ببيند. اما نوع گفتار به کار رفته در يکی از اين سريالها در مدرسه دخترم رايج شده است و من کم کم می بينم که دخترم از کلمه های غريبی استفاده می کند، مثلا می گويد قاط زدی، زت زياد، نوکرتيم، يا ای ول." اما شيرين احمدوند، روانشناس درباره احتمال فراگيری رفتار و خصوصيات اين گونه تيپها می گويد: "احتمال الگو قرار گرفتن تيپ لباس و سر و وضع سوژه های لمپن توسط نوجوانان تاثير پذير وجود ندارد، چون اين تيپها مطلقا با مد رايج در جوانان همخوانی ندارد. بنابراين نوجوانان از اقتباس آن سر و وضع ها پرهيز می کنند تا ديگران به عنوان "جواد" آنها را مورد تمسخر قرار ندهند. از طرف ديگر به قدری سوژه ها تکراری اند که جذابيتی حتی برای نوجوانان ندارند. در حال حاضر چهار يا پنج سريال با سوژه های مشابه از تلويزيون پخش می شود. در بعضی از اين سريالها حتی ديالوگها عينا شبيه هم است." دکتر عباس محمدی اصل، جامعه شناس و استاد دانشگاه می گويد: " اگر ما فرض بکنيم که هنر وسيله ای برای دميدن روح تعهد است، اين فرض باعث می شود که ما مخاطب را منفعل و غير فعال فرض کنيم. بنابراين مخاطب خلاق اين برنامه ها که نمی تواند بين ارزشهای به نمايش گذاشته شده در اين سريالها با واقعيت واقعيت زندگی خودش ارتباط مثبتی برقرار کند، به درونی کردن الگوهای غير اخلاقی اين نمايشها متوسل می شود و آنها را در زندگی خود اعمال می کند." می توان گفت که فرهنگ مردسالاری که امکانات اقتصاد وابسته ما را از طريق اين برنامه های ظاهرا هنری برای تثبيت ارزشها استفاده می کند، يک نوع شکل تماميت خواهانه دارد و در تلاش است تا زمينه های مردم انگيزی يا پوپوليسم را با تکيه بر يکدست سازی ارزشهای وجدان جمعی تعقيب کند. |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||