|
خلاصه داستان مجموعه تلويزيونی همسفران | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
ماجرا در دوران جنگ بين ايران وعراق می گذرد. داستان با مراسم خريد عروسی پزشک جوانی بنام مريم (مينا لاکانی) آغاز می شود. او منتظر بازگشت نامزدش سعيد (افشين کتانچی) از جبهه است تا مراسم عروسی را برگزار کنند. سعيد دوست و همرزم برادر مريم بوده که در جنگ کشته شده است. سعيد مصمم است که پيش از مراسم، پيکر مرتضی، برادر مريم، را از منطقه ای به نام موقعيت فرشته که در تصاحب دشمن است، خارج کند و با خود به تهران بازگرداند. اين در حالی است که سعيد مانند مريم و خانواده اش جواد را که فرمانده عمليات فرشته بوده، مسبب مرگ مرتضی می داند. جواد (کوروش سليمانی) رزمنده و دانشجوی سال آخر رشته مهندسی راه سازی است. اوهرگونه عملياتی را برای ورود به منطقه فرشته خطرناک می داند و با سعيد مخالفت می کند. اما سعيد که شخصيتی مصمم، کينه جو و خود محور دارد، پس از مشاجره ای، فرمان دوست ومافوقش، جواد را ناديده می گيرد. در اين عمليات سعيد به شدت مجروح می شود و در نهايت بدون آنکه موفق به بازگرداندن جسد مرتضی شود،برای معالجه به تهران منتقل می شود. در تهران بنا به تشخيص کادر پزشکی، سعيد برای انجام عمل جراحی به آلمان اعزام می شود. مريم در اين سفر همراه او نمی رود. دليل مريم برای امتناع از اين سفر احساس مسئوليت در برابر ساير بيماران است. اما منطق مريم برای تنها گذاشتن سعيد در اين سفر مانع از رنجش سعيد و به ويژه مادرش نمی شود. به موازات اين ماجرا ما با زندگی اسماعيل و خانواده اش که در فقر و تنگدستی به سر می برند بيشتر آشنا می شويم. اسماعيل با عتيقه فروشی به نام نصرت (قاضی مراد) همکاری می کند. نصرت با ظاهری خيرخواهانه کاميون به جای مانده از پدر اسماعيل را تعميير می کند تا وسيله کاری شرافتمندانه را برای او فراهم کند. سپس او را تطميع می کند تا به بهانه کمک به جبهه، کاميون کهنه را در آنجا منهدم کند و در عوض، طبق قاعده زمان جنگ، صاحب کاميونی نو شود. اين در حالی است که نصرت در ميان کمکهايی که با کاميون به جبهه می فرستد، يک در عتيقه را به قصد خروج از مرز جاسازی می کند. در عتيقه لو می رود. اسماعيل دستگير شده و به زندان می افتد. نصرت از اين غيبت اسماعيل استفاده کرده و خواهر مطلقه او را پنهانی به عقد خود در می آورد. از سويی ديگر سعيد که پس از معالجه از بازگشت به ايران منصرف شده، در طی يک تماس تلفنی از مريم می خواهد که برای ازدواج و زندگی با او به آلمان برود. اما مريم به درخواست اوپاسخ منفی می دهد. چندی بعد شايعه پناهندگی سعيد به جبهه می رسد. مريم پس از قطع ارتباطش با سعيد تصميم می گيرد که در مراکز درمانی جبهه مشغول به کار شود. او با حمايت جواد در تلاش برای تاسيس يک بيمارستان صحرايی در جبهه است. پس از مدتی سعيد به قصد يافتن مريم به ايران باز می گردد و به دنبال او به جبهه می رود. مريم حيرت زده از بازگشت سعيد، در مقابل تقاضای او برای از سرگرفتن رابطه، از او می خواهد که به او فرصتی برای بازنگری در رابطه شان بدهد. اما حضور جواد و نزديکی اش به مريم سعيد را آزرده می سازد و در نهايت در ملاقاتی که در جبهه با مريم دارد، به سرگشتگی اش اعتراف می کند و راه و روش خود را زير سئوال می برد و پس از آن ناپديد می شود. در همين زمان نيروهای ايرانی آماده يک عمليات گسترده می شوند. جواد که در اين عمليات مجروح می شود و به همراه مريم، توسط نيروهای عراقی به اسارت گرفته می شوند. او از فرصتی استفاده کرده، مريم را از مهلکه نجات می دهد اما خود توسط عراقی ها به بغداد منتقل می شود. مريم پس از جان به در بردن از اسارت، دچار بيماری روحی شده همچنان چشم به راه بازگشت جواد است. تا اينکه سرانجام پس از پانزده سال با حمله آمريکا به عراق، جسد جواد به ايران تحويل داده می شود. |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||