BBCPersian.com
  • راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
به روز شده: 13:32 گرينويچ - يکشنبه 13 فوريه 2005
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
شاهنامه اميرکبير
روی جلد شاهنامه چاپ اميرکبير
روی جلد شاهنامه اميرکبير
'بناهای آباد گردد خراب -
ز باران و از تابش آفتاب
پی افکندم از نظم کاخی بلند -
که از باد و باران نيابد گزند
بر اين نامه بر سال ها بگذرد-
همی خواند آن کس که دارد خرد
نميرم ازاين پس که من زنده ام -
که تخم سخن را پراکنده ام'

خاطرات دو جلدی عبدالرحيم جعفری در انتها به پيوستی ۱۳۰ صفحه ای ختم می شود که بيشتر آن به فهرست انتشارات اميرکبير از بدو تاسيس تا زمانی که مديريت آن با جعفری بوده، اختصاص يافته است.

اين فهرست که با تصويرهايی از پشت جلد شماری از کتاب های انتشاريافته‌ اين موسسه مصور شده، حتی در يک تورق سطحی، آن چه اميرکبير بوده است را به تماشا می گذارد؛ آثاری در هر زمينه - ادبيات، علم، فلسفه، تاريخ، هنر و.. تاليف و ترجمه از مؤلفان و مترجمان بنام، سوژه ها و عناوينی که برای امروز هم خواندنی و بديع اند و پشت جلدهايی زيبا که به استادی طراحی شده اند.

همچنين بسياری کتاب ها همچون فرهنگ معين و ... که موسسه اميرکبير بر سر آنها سرمايه و نيروی فراوان گذارده است. در اين ميان اما شاهنامه فردوسی که اميرکبير آن را به سال ۱۳۵۰ منتشرکرد، و شايد بيش از هر کتاب ديگر موسسه، سرمايه و زمان برده است، بيش از ساير کتاب ها جلب نظر می کند، به ويژه که عبدالرحيم جعفری در خاطرات خود، بدان بيش از هر کتاب ديگرش پرداخته است.

ماجرای چاپ و انتشار شاهنامه نفيس اميرکبير از لحظه ای که فکر آن در ذهن ناشرش جوانه زد تا روزی که نسخه نمونه‌ آن بر روی ميز کارش قرار گرفت، کاری که آغاز تا انجام آن هفده سال به درازا کشيد، به تمامی در فصل ۲۵ کتاب آمده است. خلاصه اين فصل از کتاب را که با چند بيتی از شاهنامه، که در بالا آمده است، آغاز می شود، در اين جا می آوريم:


" از همان دوران نوجوانی‌ علاقه عجيبی به شاهنامه پيدا کرده بودم. بعضی از شب های ماه رمضان و شب های تعطيل که کار در چاپخانه کمتر بود، با بعضی کارگران چاپخانه به قهوه خانه می رفتيم...پای نقل مرشد و شاهنامه خوان... بسا اوقات بيتی از شاهنامه فردوسی مو به تنم راست می کرد و چنان به شورم می آورد که يقينا" اگر در آن لحظه با کسی دست به گريبان می شدم، اگر به زور هم از من قوی تر بود، براو غلبه می کردم."

 وقتی شاهنامه به بازار آمد آقای ايرج افشار مرا با خنده به انتقاد گرفت: تو ديوانه ای که عمر و پولت را صرف اين کار کردی، شاهنامه که خريدار ندارد! با اين حرف او ياد سال ۱۳۲۹ افتادم، وقتی که تاريخ علوم پی ير روسو را چاپ کرده بودم. آن سال همکاران از گوشه و کنار طعنه می زدند، آن ها هم می گفتند که ديوانه ام، کی کتاب سی تومانی می خرد! و البته نتيجه را هم ديديم
از حاشيه جلد 25 کتاب

جعفری انتشارات اميرکبير را که به راه می اندازد از فکر شاهنامه غافل نيست. می خواهد دست و بالش آن قدر باز باشد تا بتواند شاهنامه ای" نادر و در خور شأن سراينده" آن عرضه کند. "برای اين کار طبعا بايد نسخه بی غلطی را اصل و پايه کار قرار می دادم. بعد از تامل بسيار و مشاوره با چند تن از ادبا، شاهنامه بروخيم را برای اين کار برگزيدم."

سال ۱۳۳۳ است. موضوع چاپ شاهنامه را با جواد شريفی – ملک الخطاطين – که از دوران کارگری در چاپخانه علمی با او آشنا بود، درميان می گذارد و از او می خواهد که شاهنامه را با خط نستعليق خطاطی کند. تصحيح هم برعهده مهدی آذريزدی گذارده می شود. به اين ترتيب کار نوشتن شاهنامه به قطع وزيری و در دو ستون آغاز می شود.

" دوازده سالی گذشته بود، و تازه ما به زحمت کار خوشنويسی و تصحيح را به نيمه جلد پنجم رسانده بوديم."

برای نقاشی شاهنامه به محمد بهرامی مراجعه می کند. بهرامی وقتی متن خوشنويسی شده را با آن همه ظرافت و زيبايی می بيند، می گويد: "حيف است اين کتاب را با اين قطع چاپ کنی. شاهنامه را بايد به قطع رحلی و در يک مجلد چاپ کرد."

بهرامی که خود به فکر آن بود که تابلوهايی از شاهنامه نقاشی کند و طرح هايش را هم آماده کرده بود، حال با پيشنهاد جعفری، طرح ها را برای شاهنامه او به اجرا درمی آورد. قرار شد کار تابلوهای رنگی را او خود برعهده گيرد و کار نقاشی های سياه قلم را به همکارانش در کارگاره واگذارد. "در آن زمان بهرامی در کارگاهش با هنرمندان معروفی مانند مرتضی مميز، آيدين آغداشلو، علی اصغر معصومی، محمد احصايی، بيوک احمری، زنده ياد محمد تجويدی همکاری می کرد..."

" به هر تقدير، مدتی که گذشت بهرامی تلفن کرد و مرا خواست، تابلوی پادشاهی کيومرث را کشيده بود، يک پديده نوظهور در نقاشی با رنگ های زنده و زيبا و طرحی نو. خوشحال و هيجان زده شدم. اما بی درنگ مشکل چاپ و رنگ های مختلفی که در آن به کار رفته بود درنظرم سربرآورد... بهرامی گفت بايد وسايلی فراهم کنی که تابلوهای نقاشی مطابق همين رنگها( در هشت نه رنگ ) چاپ بشود؛ اگر بخواهی همه تابلوهای شاهنامه را به همين نحو نقاشی کنم، بايد وسايل چاپش را هم از هرجهت فراهم کنی..."

بهرامی از حسين اسلاميان، استاد تذهيب و تشعير دعوت می کند تا روی تذهيب ها و سرفصل های شاهنامه کار کند. برای نقاشی های سياه قلم نيز قرار می شود علی اصغر معصومی کار کند. " روز به روز دلگرم تر می شدم، و حاصل کار بهرامی و همکارانش روز به روز بر اين دلگرمی می افزود..." تا آن که روزی " با چند تن از نويسندگان و مؤلفان در خانه دکتر محمد محجوب بوديم، صحبت از شاهنامه اميرکبير پيش آمد." وقتی دکترمحجوب می شنود که کار براساس نسخه شاهنامه بروخيم است، می گويد: "متاسفانه شاهنامه بروخيم خطاهای فاحش و اشکالات زيادی دارد، بهترين شاهنامه ای که تا امروز چاپ شده شاهنامه تصحيح ژول مول مستشرق معروف است که صد سال پيش در پاريس چاپ شده."

جعفری می گويد که دکترمحجوب آب پاکی را روی دستش ريخته بود. از او خواست به اميرکبير بيايد و صفحات نوشته شده را با متن ژول مول مطابقت کند. دکتر محجوب می پذيرد. يکی دوماهی که می گذرد، می گويد بايد سه چهارم صفحات نوشته شده بازنويسی يا غلط گيری شود.

شاهنامه اميرکبير
شاهنامه اميرکبير

" ناراحت و نگران شدم، سردوراهی عجيبی گير کرده بودم، يا بايد نوشتن صفحات شاهنامه را از روی نسخه بروخيم ادامه می داديم، يا اين که اصلاحاتی را که محجوب می گفت می پذيرفتم... يا فعلا" از چاپ شاهنامه چشم بپوشم... هزينه کارهايی را که تاکنون شده است بدهم و جانم را خلاص کنم... مانده بودم به شريفی چه بگويم! دلش به اين خوش بود که کار تقريبا" پايان پذيرفته و چند ماه ديگر شاهنامه چاپ و منتشر می شود و او حاصل زحمات ده دوازده ساله اش را می بيند!... سرانجام ترديد را کنار گذاشتم... اول شريفی را به راه آوردم که نوشته هايش را در اختيار دکتر محجوب بگذارد. از آقای علی اصغر دستگيری که در قسمت تند نويسی مجلس با دکتر محجوب کار می کرد دعوت کردم که دستياری دکتر را در تصحيح صفحات و مقابله با شاهنامه ژول مول بپذيرد... کار مجددا" بر غلتک افتاد: شريفی صفحات اصلاح شده را بازنويسی و مونتاژ می کرد. محجوب علاوه بر مقابله متن با نسخه ژول مول، کار ديگری هم داشت، و آن تهيه و تنظيم فهرست های مختلف شاهنامه بود باهمکاری علی اصغر دستگيری... کار نقاشی همگام با کار خوشنويسی و تذهيب آرام آرام پيش می رفت."

 در تالار فردوسی دانشگاه تهران نمايشگاهی برای ارائه تابلوهای نقاشی و تذهيب ها و تصويرها و عکس ها و اصل نسخه کتاب، به وزن قريب به ۷۳ کيلو گرم، برپا شد که بسيار مورد استقبال قرار گرفت... در همان تالار جلسه ای هم برای معرفی شاهنامه امير کبير و گزارش گردش کار چاپ و نشر آن و همچنين معرفی هنرمندانی که زيبايی های ظاهر آن را خلق کرده بودند، ترتيب يافت" ، با حضور و سخنرانی دکتر سيد حسين نصر رئيس دانشکده ادبيات و عبدالحسين زرين کوب و حسن صدر
از حاشيه جلد 25 کتاب

"کار اصلاح مجدد خطوط متن شاهنامه به جلد سوم رسيده بود که بهرامی طرحی برای آرايش جديد صفحات داد." برای اين کار بهرامی از محمد احصايی خواست تا آن را انجام دهد. احصايی علاوه براين کار خوشنويسی مقدمه های شاهنامه را نيز بر عهده گرفت.

چاپ رنگ هايی که در تابلوهای نقاشی و تذهيب ها و تشعيرها به کار رفته بود، کاری هنری و دقيق و ظريف بود که نياز به ابزار و امکانات خاص داشت. برای اين کار کاغذ مخصوص به آلمان سفارش داده شد.

"در اين حيص و بيص بود که مطلع شدم دربار هم قصد دارد شاهنامه معروف به بايسنقری را که در کتابخانه سلطنتی موجود بود برای جشن های شاهنشاهی که قرار است در سال ۱۳۵۰ برپا شود منتشر کند. اين شاهنامه نفيس قريب به ششصد سال قدمت داشت، تنها اشکالش، که اشکال ناچيزی هم نبود اين بود که اگر چه از نظر مينياتورها و تذهيب ها زيبا بود، خواندنش چندان آسان نبود، رسم الخط همان روزگار بود و البته خط زيبا و چشم نوازی هم نداشت."

" کم کم جريان کار ما صورت مقابله با کار دربار را به خود می گرفت...من از اين بابت نگران نبودم، حتی خوشحال هم بودم. شک نبود که شاهنامه بايسنقری اثر نفيسی بود و چاپ آن کاری مهم و ارزشمند در صنعت چاپ و نشر ايران به شمار می آمد؛ اما هرچه بود کار تازه ای نبود و صرف اين همه وقت و زحمت و سرمايه چيزی بر نفاستش نمی افزود... در حالی که شاهنامه امير کبير چيز ديگری بود: ما، با همکاری هنرمندان عصر خودمان يک نمونه نو و نفيس از شاهنامه به وجود آورده بوديم، فارغ از خطاها و لغزش های گذشته، و به هرحال کار ما با آن ها فرق داشت و فارغ از هرگونه تنگ نظری با دلگرمی کارمان را دنبال می کرديم."

سال ۱۳۴۸ نزديک می شود. کار تصحيح و بازنويسی، تهيه فهرست ها و نقاشی تصاوير سياه قلم پايان پذيرفته است. "‌کار فيلمبرداری و روتوش فيلم ها و ساخت زينک ها در چاپخانه گوتنبرگ آغاز شد و کار چاپ متن را هم به شرکت افست سفارش دادم."

 از تابلوها و تصاوير شاهنامه فيلمی تهيه کرديم که با اجازه وزارت فرهنگ و هنر مدتی آن را در سينماهای درجه يک تهران، پيش از آغاز فيلم اصلی، به نمايش می گذاشتند
از حاشيه فصل 25 کتاب

" چاپخانهء افست برای چاپ دو شاهنامه بايسنقری و اميرکبير يک متخصص چاپ از آلمان استخدام کرده بود به نام اشنايدر. چاپ اين هر دو شاهنامه زير نظر او انجام می شد... بهرامی در مسافرت بود... وقتی از سفر بازگشت و تابلوهای چاپ شده را ديد سخت ناراحت شد و بين او و اشنايدر، در مورد کيفيت چاپ تابلوها و رنگ زمينه کتاب اختلاف شديد بروز کرد... و اين در حالی بود که پنج هزار نسخه از تمامی تابلوها و رنگ زمينه همه فرم ها چاپ شده بود!... همه به بهرامی حق دادند و حالا بايد چاپ همه اين تابلوهای نقاشی و زمينه کتاب تجديد می شد، و با چه هزينه ای!... اين بار سرپرستی چاپ تابلوها را بهرامی خود برعهده گرفت... من برای چاپ اين شاهنامه از صرف هيچ هزينه ای دريغ نداشتم."

شاهنامه اميرکبير
شاهنامه اميرکبير

" من احساس می کردم که اگر شاهنامه اميرکبير را پس از انتشار شاهنامه بايسنقری منتشر کنم، مردمی که از امکانات چاپ و گرفتاری های کار و هزاران دشواری ديگر خبر ندارند، خواهند پنداشت که من از دربار تقليد کرده ام، يا خواسته ام در اين تنور گرم نانی بچسبانم، اين بود که می خواستم انتشار اين دو اثر همزمان باشد... اين در حالی بود که کار شاهنامه دربار در چاپخانه افست طبعا" بر همه کارها، از جمله چاپ شاهنامه اميرکبير مقدم بود."

" سرانجام... در مرداد ماه ۱۳۵۰ شاهنامه اميرکبير آماده انتشار شد و رؤيا به واقعيت گراييد... و اولين جلد آن به عنوان نمونه بر روی ميز کارم ظاهر شد، و من نتيجه آن همه تلاش و رنج را سرانجام به چشم ديدم... اغراق نيست اگر بگويم آن روز يکی از پرافتخارترين روزهای زندگی ام بود، از عظمت کاری که انجام داده بودم رعشه شوق سراسر وجودم را فراگرفت. خداوند را سپاس گفتم که به من، همان کودک کارگر فقير پابرهنه‌ چاپخانه اين توانايی را داد که اين دستاورد عظيم را به ملت بزرگ ايران تقديم کنم."

" ناخواسته، پشت ميز، اشک شوق می ريزم. هنوز هم پس از گذشت بيش از سی سال، باز هرگاه که به ياد اين لحظات می افتم دستخوش هيجان می‌ شوم. من کارگر فقير و جوان پابساطی کتاب، با دربار شانه به شانه شده بودم!"


در حاشيه فصل 25 کتاب خاطرات عبدالرحيم جعفری

-" وقتی شاهنامه به بازار آمد آقای ايرج افشار مرا با خنده به انتقاد گرفت: تو ديوانه ای که عمر و پولت را صرف اين کار کردی، شاهنامه که خريدار ندارد! با اين حرف او ياد سال ۱۳۲۹ افتادم، وقتی که تاريخ علوم پی ير روسو را چاپ کرده بودم. آن سال همکاران از گوشه و کنار طعنه می زدند، آن ها هم می گفتند که ديوانه ام، کی کتاب سی تومانی می خرد! و البته نتيجه را هم ديديم."

-" در تالار فردوسی دانشگاه تهران نمايشگاهی برای ارائه تابلوهای نقاشی و تذهيب ها و تصويرها و عکس ها و اصل نسخه کتاب، به وزن قريب به ۷۳ کيلو گرم، برپا شد که بسيار مورد استقبال قرار گرفت... در همان تالار جلسه ای هم برای معرفی شاهنامه امير کبير و گزارش گردش کار چاپ و نشر آن و همچنين معرفی هنرمندانی که زيبايی های ظاهر آن را خلق کرده بودند، ترتيب يافت" ، با حضور و سخنرانی دکتر سيد حسين نصر رئيس دانشکده ادبيات و عبدالحسين زرين کوب و حسن صدر.

-" از تابلوها و تصاوير شاهنامه فيلمی تهيه کرديم که با اجازه وزارت فرهنگ و هنر مدتی آن را در سينماهای درجه يک تهران، پيش از آغاز فيلم اصلی، به نمايش می گذاشتند."

-معرفی هنرمندان و ناشر شاهنامه اميرکبير به ملکه فرح در کاخ نياوران.

-اهدای نسخه خطی شاهنامه اميرکبير به وزن ۷۳ کيلو گرم به موزه فردوسی در سال ۱۳۵۵ ، همزمان با جشنوازه توس برای بزرگداشت فردوسی.

روی جلد کتابنگاه ديگر، صنعت نشر
تقطير يک جان شيفته در يک کتاب، نقد 'در جستجوی صبح' نوشته عبدالرحيم جعفری
عبدالرحيم جعفرینگاه ديگر، صنعت نشر
زندگی نامه عبدالرحيم جعفری، بنيانگذار انتشارات اميرکبير
آرم انتشارات اميرکبيرنگاه ديگر، صنعت نشر
'همچنان امير کبير را دنبال می کنم، چون گناهی نکرده ام'، گفتگو با عبدالرحيم جعفری
جلال آل احمدنگاه ديگر، صنعت نشر
چهره و رويدادها در خاطرات عبدالرحيم جعفری
اخبار روز
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
BBC Copyright Logo بالا ^^
صفحه نخست|جهان|ايران|افغانستان|تاجيکستان|ورزش|دانش و فن|اقتصاد و بازرگانی|فرهنگ و هنر|ویدیو
روز هفتم|نگاه ژرف|صدای شما|آموزش انگليسی
BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران