شاهنامه فردوسی؛ کتابی که شناسنامه ایرانیان است

منبع تصویر، ARV / Alamy Stock Photo
- نویسنده, ژوبین بخرد
- شغل, نویسنده
بدیهی است که بیشتر ایرانیان به فرهنگ کهن خویش - گاه حتی زیاده از حد - میبالند. در نامگذاری فرزندانمان، به اسم شاهان و قهرمانان افسانهای ایران باستان نظر میکنیم. از شهد شیرین زبان فارسی در آثار حافظ، مولوی، و بسیاری از عارفان و شاعران دیگر حظ میبریم، واژگانشان بر زبانمان جاری میشود و گوینده و شنونده هر دو را افسون میکنند. گرچه ما به گفته سعدی اعتقاد داریم که بنیآدم اعضای یک پیکرند، به اصل و هویت متمایز خویش نیز بسیار حرمت مینهیم. با این همه چه بسا که امروزه از فرهنگ و زبان اصیل فارسی جز اندکی بر جای نمیماند، اگر شاعری خاص ظهور نکرده بود.
شاهنامه (کتاب شاهان) که ابوالقاسم فردوسی در اوایل سده ۱۱ میلادی آن را به پایان برد، نه تنها یک شاهکار ادبی به شمار میآید، بلکه کتابی است که در طول قرنها شناساننده ایران و ایرانیان و پاسدار زبان فارسی بوده است. این اثر را که در بیش از ۵۰ هزار بیت سروده شده، از بلندترین منظومههایی میدانند که تا کنون نویسندهای به تنهایی خلق کرده است. حماسه شاهنامه تنها درباره یک رویداد مشخص یا سفری خیالی، داستانی عاشقانه یا هماوردی دو فرمانروا نیست، آن گونه که در بیشتر حماسههای ملی میبینیم. البته این اثر از همه اینها که گفتیم سرشار است، اما در واقع موضوع اصلی این منظومه حماسی را باید سرشت و روح ایران دانست. گرچه ایران باستان موضوع اصلی شاهنامه به شمار میآید، پیام آن از محدوده زمانی خاص فراتر میرود و در موارد بسیار به نظر میرسد که برای کل بشریت سروده شده است.

منبع تصویر، Alamy
شکستن دو قرن سکوت
برای آگاهی از اهمیت کار سترگ فردوسی، شناخت زمینهای که این اثر در آن سروده شد، بسیار مهم است. پس از تصرف ایران به دست عرب ها در قرن هفتم میلادی و سقوط امپراتوری ساسانی، یکی از تاریکترین دوره های تاریخ ایران آغاز شد. در سلطه اشغالگران خارجی بر ایران، پیروان دین یکتاپرستی زردشتی، دین بومی ایرانیان، آزارها دیدند؛ کتابخانه ها سوزانده شد و زبان فارسی در برههای که خود ایرانیها از آن با عنوان "دو قرن سکوت" یاد میکنند، به شدت منع شد. اسلام به مثابه نظامی جدید در این دوره حکمفرما شد و عربی زبان فرمانروایان نورسیده ایران، و زبان فارسی، همانند دین زردشتی و مجموعه فرهنگ بومی ایران، در معرض خطر نابودی قرار گرفت. برخی ایرانیان بر یوغ اشغالگران گردن نهاندند و کوشیدند در ساز و کار غریب دنیای جدید جایگاهی برای خود بیابند و گروهی دیگر بر آن شدند که ایستادگی کنند.
پیش از این، خراسان، زادگاه فردوسی، در شمال شرق ایران، خاستگاه خیزشهای مردمی علیه اشغالگران بود. در حکمرانی سامانیان، مردمان این سرزمین شاهد احیای فرهنگ فارسی بودند. سامانیان نام سلسلهای است که از ۸۱۹ تا ۱۰۰۵ میلادی فرمانروایی میکردند و مرکزشان در بخارا بود، شهری که امروزه در ازبکستان واقع است. شاعرانی مانند رودکی از نخستین سرایندگانی بودند که پس از این "دو قرن سکوت" به زبان فارسی جدید سرودند. این زبان صورت تحول یافته فارسی میانه بود که در دوره ساسانیان رواج داشت.
هنگامی که فردوسی کار سرایش شاهنامه را آغاز کرد، دو نسخه دیگر از آن در دست بود. دقیقی شاعر قرن دهم میلادی نزدیک به ۱۰۰۰ بیت از کتابش خداینامه را براساس کتابی که امروزه آن را شاهنامه ابومنصوری- برگرفته از نام حامی آن- مینامیم سروده بود. اما دقیقی پیش از آن که بتواند آفریننامهاش درباره ایران را به پایان برد به دست یکی از بردگانش کشته شد. فردوسی کار سرایش و تکمیل شاهنامه را از آنجا که دقیقی ناتمام رها کرده بود ،با پشتیبانی حامیان سامانی ، آغاز کرد. فردوسی کار دقیقی را نیز قدر نهاد و ابیاتی که او سروده بود در شاهنامهاش آورد.

منبع تصویر، Alamy
از آیرینمویج تا ایران
شاهنامه به بیانی ساده کتابی است مجمل درباره اسطورهها و افسانههای پیش از اسلام و رخدادهای تاریخی مربوط به دوران ایرانی- آریایی. این منظومه به زبان کمابیش سره فارسی جدید سروده شده و واژگان عاریه در آن اندک است. گرچه شاهنامه حماسهای ملی درباره ایران به شمار میآید، بر ایران بیشتر به مثابه یک ملت تأکید میکند؛ به ویژه که سرزمینی که در شاهنامه ایران نام دارد، به تمامی همان ایران امروزی یا حتی ایرانی که خود فردوسی در آن میزیست نیست. گذشته از جابهجایی بسیار مرزها، باید در نظر داشت که قلمرو کهن ایرانیها- آیرینمویج (ایران ویج) در معنای "سرزمین آریاییها"- و ایران امروز( ایران واژه سادهشده آیرینمویج به معنی آریایی)، جایی که ایرانیان به آن مهاجرت کردند، با یکدیگر تفاوت دارند.
به گفته دیک دیویس، مترجم شاهنامه نسخه انتشارات پنگوئن: "به نظر میرسد که ایرانویج قریب به یقین به آسیای میانه ارجاع میدهد: ازبکستان، ترکمنستان، و تاجیکستان امروزی". به همین دلیل است که برای مثال رشته کوهه البرزی که فردوسی به آن اشاره میکند- که در فرهنگ و سنت زردشتی اهمیت بسیار دارد- همان دماوندی نیست که امروز در شمال ایران است. یا مثلا آن گونه که دیویس میگوید: "بیشتر قلمرو سیستان امروزی در واقع در غرب آن سیستان باستان قرار دارد." دیویس درباره موقعیت ایرانی که در شاهنامه از آن یاد میشود چنین شرح میدهد: "در اشعار اسطورهای و نیز اوایل بخش افسانهای در شاهنامه، ایران کمابیش با خراسان شمالی امروزی مطابقت دارد و در شمال تا مرز بخارا و سمرقند گسترده است و در شرق به ولایت هلمند در افغانستان میرسد. ایران در دوره ساسانیان، از نظر حدود جغرافیایی تقریبا همان سرزمینی بود که امروزه ایران مینامیم. "
یکی از ویژگیهایی که از شاهنامه حماسهای بیهمتا میسازد، گستره وسیع آن است. پژوهشگران معمولا این کتاب را به سه دوره تقسیم میکنند: نخست دوره اسطورهای، که با آفرینش جهان و فرمانروایی کیومرث، اولین پادشاه ایران (و نخستین انسان روی زمین)، میآغازد و به روایتهایی از جمله سرگذشت جمشید افسانهای، سقوطش و دورشدن فره ایزدی از او، و همچنین ماجرای ضحاک دیوسرشت بیگانه، که به دست کاوه آهنگر زنده به گور شد میپردازد.
بیشتر بخوانید:
سپس، داستانهای قهرمانی میآید که برخی از محبوبترین و مشهورترین داستانهای شاهنامه را در برمیگیرد. موضوع اصلی روایتهای قهرمانی رقابت میان ایرانیان، مستقر در غرب رودخانه وخش(آمودریا) در آسیای مرکزی، با تورانیان در شرق این رود است. گرچه فردوسی در سرودهاش تورانیان را ترک میخواند(زیرا در آن زمان ترکها در آن منطقه اقامت داشتند)، آنها نیز در واقع ایرانی هستند. دیویس میگوید:" تورانیان بیتردید شاخهای منشعب از ایرانیان بودهاند." او میافزاید:" قریب به یقین میتوان گفت که رقابت ایران و توران برخاسته از تقابل دو شاخه از ایرانیان است که در دوران پیشاتاریخی ریشه دارد و خاطره مبهمی از آن برجای مانده است."
مشهورترین شخصیت شاهنامه و نیز در نزد ایرانیان رستم است. او قهرمانی دلیر و بیهمتای این کتاب است، که با دیوان میستیزد و پادشاهان را از تنگنا میرهاند و همچون هرکول از هفت خان میگذرد. همچنین او در یکی از هولناکترین و سوگناکترین داستانهای شاهنامه، پسرش را با فرد دیگری اشتباه میگیرد و میکشد. از دیگر شخصیتهای شاهنامه از سیاوش میتوان نام برد که نامادریاش سودابه او را به تجاوز متهم کرد. سیاوش از آزمون بیگناهی با گذر از آتش سربلند بیرون آمد، اما در نهایت به دست تورانیان کشته شد. بخش افسانهای شاهنامه با مرگ رستم پایان مییابد. سپس کتاب با جهشی بلند به دوره تاریخی میرود که با حمله اسکندر شروع میشود و به طرزی کنایه آمیز با یورش مسلمانان به ایران در قرن هفتم میلادی به انتها میرسد. گرچه در روایتهای این بخش در وهله اول از اشخاص و رخدادهای تاریخی الهام گرفته شده، اما در ادامه برای تاثیرگذاری دراماتیک شخصیتها و وقایع با آب و تاب و اغراق بسیار پرداخت شدهاند.

منبع تصویر، Alamy
نویسندهای افسانهای پس از مرگ
امروزه در میان ایرانیان جایگاه فردوسی را میتوان با شخصیتی همچون کورش مقایسه کرد. آن قدر او را بزرگ میشمارند و حرمت مینهند که برخی حتی تا آن جا پیش میروند که میگویند او به تنهایی زبان فارسی را از نابودی و فراموشی رهانید. این را البته افزون بر کار فردوسی در نگاهداشت افسانهها و اسطورههای ایرانیان میدانند. به اعتقاد دیویس این ادعا موجه نیست، زیرا احیای زبان فارسی پیش تر آغاز شده بود؛ او توضیح میدهد:"البته بیتردید این درست است که شاهنامه زبان فارسی را به جایگاهی رساند که هیچ شعری پیش از آن نتوانسته بود."
به رغم این واقعیت که قهرمانان شاهنامه، اغلب آریاییان زردشتی هستند و داستان ها در دوران باستان و نیز گذشته دور رخ میدهد، این کتاب از مرزهای دینی، جغرافیایی و زمانی فراتر رفته است. دیویس میگوید: "یکی از مولفههای اثر ادبی بزرگ این است که به روشنی با هر نسلی سخنی نو میگوید و شاهنامه هزاران سال است که این کار را در حق انسانهای بسیاری انجام داده است." آری، داستانهای این منظومه جذاباند و با جزییات و نیز مهارتی استادانه طرح ریخته شدهاند، اما در ضمن سویه آموزنده نیز دارند. در شاهنامه میتوان درس زندگی، پندهای حکیمانه، و نظراتی درباره راه و رسم روزگار بسیار یافت. فردوسی خرد، اعتقاد، دلیری و عدالت را میستاید، و به مخاطبانش درباره بیثباتی روزگار هشدار میدهد. با این که قهرمانان حماسهاش زردشتی مذهب بودهاند که دین مبتنی بر اختیار است، شاعر از جبر سرنوشت شکوه میکند. و این گونه است که شاهنامه افزون بر اینکه سرگرم کننده است، پند نیز میآموزد.
شاهنامه از آن هنگام که کار سرودنش خاتمه یافت، به کتاب محبوب حکمرانان گوناگون ایرانی و خارجی بدل شد. ترکهای عثمانی و مغولان هند شاهنامه را تحسین میکردند و در چندین کشور از جمله ترکیه و گرجستان در غرب، تا تاجیکستان و هند در شرق، آن را بسیار قدر میدانستند. تاثیر این منظومه در برخی آثار ادبی و هنری معاصر نیز به روشنی به چشم میخورد. از جمله این آثار میتوان به کتاب نام من سرخ نوشته اورهان پاموک، بادبادکباز به قلم خالد حسینی و مجموعه عکس کتاب شاهان اثر شیرین نشاط، که مجموعهای از چهرهنگاری است، اشاره کرد.
با این که پس از انقلاب سال ۱۹۷۹ شاهنامه - به سبب بزرگداشت پادشاهی و ایران پیش از اسلام- در نظر برخی منفور شد، مخالفان فردوسی چارهای جز پذیرش آن نداشتند، زیرا در دل ایرانیان ماوا دارد.






























