شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
صد سالگی تزهای آوریل لنین: دورخیز بلشویکها برای تصرف کامل قدرت
- نویسنده, علی امینی نجفی
- شغل, پژوهشگر فرهنگی
لنین، رهبر انقلاب اکتبر، صد سال پیش "تزهای آوریل" خود را منتشر کرد که به عنوان کارپایه نظری "لنینیسم" وارد تاریخ سوسیالیسم در قرن بیستم شد و تا سالهای طولانی "چراغ راهنمای جنبش کارگری و کمونیستی" به شمار میرفت.
ولادیمیر ایلیچ اولیانوف، که از سال ۱۹۰۰ میلادی با نام لنین فعالیت میکرد، در پی رشتهای از درگیریهای داخلی میان طیفهای گوناگون سوسیال دموکرات روسیه، رهبر بلامنازع و نظریهپرداز اصلی بلشویکها شناخته میشد، که جناح تند و رادیکال در جنبش کمونیستی بودند.
انقلاب بزرگی که در کوران جنگ جهانی اول در فوریه ۱۹۱۷ میلادی در روسیه روی داد، به معجزهای شبیه بود که همه فعالان سیاسی را غافلگیر کرد. دو رهبر اصلی رژیم کمونیستی بعدی، یعنی لنین و تروتسکی، که همیشه با هم رابطهای تنشآلود داشتند، انتظار این پیروزی سریع را نداشتند. رهبر ۴۷ ساله بلشویکها در سوئیس برای فرا رسیدن انقلاب روزشماری میکرد. انقلاب کمابیش بدون حضور آنها جریان یافت و وقتی آنها به خود آمدند و به فکر بازگشت به میهن افتادند، انقلاب به پیروزی رسیده، تزار سرنگون شده و "دولت موقت" زمام امور را به دست گرفته بود.
یکی از نکات ظریف تاریخی این واقعیت است که زندگی لنین در تبعیدگاهش، زوریخ، با اقامت دو چهره برجسته قرن بیستم در این شهر همزمان بود: جیمز جویس و زیگموند فروید. بعید به نظر میرسد که لنین با این دو نفر هرگز برخورد کرده باشد. این دو هریک در زمینه کار خود، یکی رمان ادبی و دیگری مطالعه روان آدمی، سرگرم افکندن طرحی تازه و جسورانه بودند، درحالیکه لنین غرقه در فعالیت و تبلیغ سیاسی، به قول همسرش نادژدا کروپسکایا، حتی شبها هم خواب انقلاب میدید.
دشمنان لنین در گزارش وقایع انقلاب اکتبر همواره بر این واقعیت انگشت میگذارند که بازگشت لنین به روسیه بخشی از "نقشه آلمانها" برای به آشوب کشیدن روسیه بود. واقعیت این است که لنین از فرصتی که برایش فراهم شده بود، استفاده کرد، اما نادرست است که او از در معامله با آلمانها درآمد. او یک مارکسیست انقلابی با سمتگیری بینالمللی بود و به واژگونی اردوی سرمایه در تمام کشورهای پیشرفته، از جمله آلمان، نظر داشت.
ارتش آلمان راه عبور دهها مبارز را برای رسیدن به روسیه فراهم کرد، با این امید که این افراد روسیه را به آشوب بکشند و آن را به عقد قرارداد صلحی جداگانه با آلمان وادار کنند، تا این یک بتواند با خیال راحت نیروی خود را بر جبهه غرب متمرکز کند.
بیشتر بخوانید:
ساعت نهونیم شامگاه ۱۶ آوریل، لنین به همراه ۱۹ نفر از یاران و نزدیکان خود در پتروگراد، پایتخت روسیه، به "ایستگاه راهآهن فنلاند" وارد شد. او در جمع بزرگ و پرشور هوادارانش نطقی کوتاه اما طوفانی ایراد کرد که در آن هرگونه سازش با بورژوازی و نمایندگان سیاسی آن را رد کرد و خواهان واگذاری تمام قدرت به شوراها شد.
او ساعاتی بعد در همان شب در کاخ کاشسینسکایا، مقر اصلی بلشویکها سخنرانی کرد. روز بعد یعنی ۱۷ آوریل، نظریات خود را به شکل مدون در گردهمایی شوراهای پتروگراد ایراد کرد. این متن اولینبار در بیستم آوریل در روزنامه پراودا چاپ شد با این تیتر: "درباره وظایف پرولتاریا در انقلاب کنونی". این نوشته به "تزهای آوریل" شهرت یافت و خیلی زود به عنوان سند راهنمای فعالیت انقلابی وارد جنبش کارگری و کمونیستی شد.
قطبنمای عمل "انقلابی"
"تزهای آوریل" از نوشتههای فشرده و رهنمودگونه لنین است که پیداست آن را به سرعت و در دو سه صفحه تدوین کرده است. وظایف اصلی بلشویکها به شکل قاطع و آمرانه در ده تز تدوین شده است، به گونهای که برخی مورخان این نوشته را "ده فرمان انقلاب" لقب دادهاند.
لشک کولاکوفسکی در کتاب معروف و مهم خود "جریانهای اصلی در مارکسیسم" این تزها را در چند جمله خلاصه کرده است: "از جنگ و دولت موقت نباید دفاع کرد؛ قدرت را باید به پرولتاریا و دهقانان فقیر سپرد؛ جمهوری پارلمانی باید جای خود را به جمهوری شورایی بسپرد؛ پلیس، ارتش و دیوانسالاری منحل باید شود و همه مقامات دولتی باید برگزیده مردم و قابلعزل باشند؛ املاک بزرگ را باید مصادره کرد و همه تولید و توزیع اجتماع باید در دست شوراها قرار گیرد و بینالملل احزاب کارگری از نو برپا باید گردد و حزب باید عنوان خود را به حزب کمونیست تبدیل کند." (از ترجمه عباس میلانی)
اولین تز به جنگ مربوط میشود که ترجیعبند آن هم این شعار است: "جنگ امپریالیستی را باید به جنگ داخلی (طبقاتی) تبدیل کرد". دشمنان لنین با دستاویز ساختن همین شعار، "قدرشناسی" لنین از آلمانها را نتیجه گرفتهاند.
شعار ضدجنگ لنین برخلاف انتظار، به هیچوجه پیامی صلحجویانه نیست، بلکه بر پایه این رهیافت ایدئولوژیک استوار است: سرمایه با جنگ امپریالیستی پیوند ناگسستنی دارد، پس باید به تودههای انقلابی توضیح داد که پایان دادن به جنگ با وجود سرمایه غیرممکن است.
این حکم لنین تنها چند ماه بعد، با شکست سخت آلمان از ارتشهای متفقین باطل شد؛ در اروپا صلح برقرار شد، بی آنکه از "سرمایه" خلع قدرت شده باشد.
دومین تز به حاکمیت سیاسی کشور میپردازد که در دست "دولت موقت" به ریاست کرنسکی قرار گرفته بود. کرنسکی که شخص لنین بدترین دشنامهای سیاسی را به او میداد، از فعالان سرشناس جنبش مبارزه با تزار بود، همواره از فعالیت آزاد بلشویکها دفاع میکرد و چندینبار به آنها پیشنهاد همکاری داد.
ارزیابی لنین از وضعیت سیاسی روز چنین بود: "سرشت لحظه کنونی در روسیه عبارتست از: انتقال انقلاب از مرحله نخست خود که در آن قدرت حاکمه به علت آگاهی سیاسی پایین و تشکل ناکافی پرولتاریا به دست بورژوازی افتاده، به مرحله دوم انقلاب، یعنی روندی که قدرت حاکمه باید به پرولتاریا و فقیرترین لایههای دهقانی واگذار شود."
در کشوری مانند روسیه، که طبقه کارگر بسیار ضعیف بود و هنوز حدود ۸۵ درصد جمعیت آن برزگر و روستایی بودند، همه مارکسیستهای روس، از جمله لنین، به این واقعیت اذعان داشتند که انقلاب تنها میتواند سرشت "بورژوایی" داشته باشد.
بسیاری از اندیشمندان یادآوری میکردند که وظیفه انقلابیون روس، تشکیل "حکومت کارگری" نیست. یکی از معتبرترین آنها، گئورگی پلخانوف، تاکید داشت که وظیفه یک حزب مارکسیستی واقعی، نه تدارک انقلاب پرولتری، بلکه تعمیق حقوق دموکراتیک کارگران در یک دموکراسی بورژوایی است که نظام پارلمانی مناسبترین شکل آن است. او این کار تدارکاتی را برای پیشرفت مادی و رشد آگاهی سیاسی طبقه کارگر روسیه لازم میدانست.
با آگاهی از این "تقلب تئوریک" است که لنین در اینجا از "انقلاب سوسیالیستی" سخن نمیگوید، بلکه از "مرحله دوم انقلاب" دم میزند.
پس از انقلاب فوریه با وجود هرجومرج ناشی از جنگ و درگیریهای حاد سیاسی، در روسیه نطفههای یک دموکراسی بسته شده بود که لنین نیز آن را ستوده و به صراحت گفته بود: "در میان کشورهای درگیر جنگ، روسیه آزادترین است".
این دموکراسی نوبنیاد در پرتو حکومتی دوگانه پا گرفته بود که هم دوما (پارلمان) و هم سوویتها یا شوراهای نمایندگان سربازان و کارگران و دهقانان در آن سهم داشتند.
لنین خواهان سرنگونی دولت موقت و قبضه حاکمیت به دست بلشویکها بود، اما میدانست این کار به آسانی شدنی نیست، زیرا شوراهای انقلابی در حاکمیت شریک بودند و از دولت موقت پشتیبانی میکردند. "ترفند تاکتیکی" او این بود که تمام توش و توان حزب خود را در جهت "بلشویکی کردن شوراها" به کار برد. این هدف به زودی، به یمن سازشهای نیروهای لیبرال و بیعملی توجیهناپذیر روشنفکران آزادیخواه، تحقق یافت. شوراها روز به روز رادیکالتر شدند تا سرانجام در ماه سپتامبر رهبری آنها به دست بلشویکها افتاد.
لنین در پنجمین تز، حاکمیت شوراها را بر هر نوع حاکمیت دیگری ترجیح میدهد. او جمهوری پارلمانی را آشکارا رد میکند و "استقرار جمهوری شوراهای نمایندگان کارگران و دهقانان، از پایین تا بالا" را پیشنهاد میکند.
شاید دیدگاه لنین قابل درک باشد. آرمانگرای بزرگ تمام قدرت سیاسی را برای تودههای مردم و در خدمت آنها میخواست. باید نیت پاک او را گرامی شمرد؛ اما خود او گفته است: "جهنم را با حسننیت فرش کردهاند."
شاید او از این درس تاریخ غافل بود که رهبران زیادی با این وعده مردم را به میدان فداکاری و جانفشانی کشاندند تا قدرت را روزی یک جا به آنها بسپارند، اما بعد "پیشآهنگان طبقه" قدرت را به "انقلابیون حرفهای" واگذاشتند و اینها هم آن را به "مقامات حزبی" واگذاشتند تا سرانجام یک یا چند رهبر همهچیز را قبضه کردند. در پایان تزهای آوریل تنها در حاشیه به ضرورت نقش فعال حزب کمونیست در آینده اشاره شده است.
تزهای آوریل در آینه تاریخ
بسیاری از اندیشوران روشنبین روس "تزهای آوریل" را به تمسخر گرفتند. گئورگی پلخانوف آن را "خیالبافیهای هذیانآلود" نامید. واقعیت تلخ این است که برخی از همین هذیانها، در قالب کابوسی عذابآلود به تحقق پیوست؛ در هرگوشه از تاریخ پردرد و رنج روسیه در قرن بیستم میتوان شواهد این امر را به روشنی دید.
لنین زمانی گفته بود: "هرگاه ایده، تودهگیر شود به قدرتی عظیم دست مییابد." کمونیستها نیز کوشیدند از "تزهای آوریل"، خرافهای معجزهآسا بسازند که گویا "بشریت مترقی را به حکم تاریخ به شاهراه کمونیسم" رهنمون شد.
لنین، با این که خود را مارکسیستی رادیکال میدانست و دیگران را به خاطر فراموش کردن آموزههای مارکس نکوهش میکرد، با تزهای آوریل نشان داد که بیش از هرچیز به عوامل ذهنی، یعنی آگاهی و بسیج پرولتاریا، توجه دارد و "نقش تاریخی" پرولتاریا را برای رستگاری بشریت کافی میداند.
واقعیت این است که پیروزی انقلاب اکتبر به دنبال رشتهای از افتوخیزهای سیاسی پیش آمد که قطعا اجتنابپذیر بودند. عوامل عینی و ذهنی گوناگونی به یاری بلشویکها آمد، که بیعملی و ناشیگری رقبای سیاسی آنها و البته عزم و قاطعیت رهبری آنها در تصرف حاکمیت تعیینکننده بود.
فرشته تاریخ (به تعبیر والتر بنیامین) دستکم اینجا هیچکاره بود. تاریخ تنها نظارهگر بود و به بازیگرانی چشم دوخته بود که میرفتند نه تنها با قتل "دشمن طبقاتی"، بلکه با کشتن "یاران و همسنگران" دیروز جویهای خون روان کنند. نهال استالینیسم در همین جا نشاء شده بود، در همین "تزهای آوریل".