گذار از واقعیت تلخ؛ رسالت نسل جدید افغانستان

منبع تصویر، Nasir Andisha
- نویسنده, نصیر اندیشه
- شغل, نماینده افغانستان در مقر اروپایی سازمان ملل

۲۴ اسد/مرداد مطابق به ۱۵ آگوست/اوت دومین سالروز تسلط نظامی طالبان بر کابل است. تصاویر و خاطرات ویرانگر آن روز توأم با ناامیدی مطلق وحشت در اطراف فرودگاه بین المللی کابل، هنوز در خاطرات جمعی مردم زنده است. این تصاویرهمچنان نمادی از فروپاشی یک دولت مدرن ای بود که بهرغم کاستیهای بسیار، یک دورهای درخشان از پیشرفت اجتماعی_اقتصادی در تاریخ افغانستان را رقم زده بود.
برای اکثریت نسل جدید افغانستان بهویژه آنانی که برای کشور آزاد، مرفه و همه شمول مبارزه کردند، دو سال اخیر طولانیترین دو سال بوده است. دو سال تسلط طالبان برافغانستان، از یکسو زمانی برای پرداختن به اندوه طولانی و سرخورده گی فروپاشی بود و هم فرصتی برای تامل، سازماندهی مجدد و مقاومت همه جانبه بود.
آنچه به همه هویدا شده این است که افغانستان در یک بحران عمیق است و وضعیت موجود پایدار نیست. ما به چالشهای فراوان و چندبعدی روبرو استیم و اما همهچیز از دست نرفته است.
طالبها برزمین، نهادها و زیرساختهای کشور تسلط یافتهاند اما ارزشمندترین سرمایه معنوی افغانستان که در دو دهه گذشته منابع انسانی ما یعنی جوانان متخصص، متعهد با ارزشهای انسانی و با ظرفیت این کشور است. راهحل بحران فعلی و دریافت فرصتها از درون چالشها در افغانستان بر دوش این نسل است. این نسل مطمینا از انجام این رسالت برمیآید.
چالشها
ما با جامعهای شدیدا متفرق و شکافبندی شده، نخبگان بی روحیه و انگیزه، اقتصاد وابسته و شکننده، جامعه مدنی خسته و تضعیف شده و حاکمیت گروه قومی و مذهبی بدوی [طالبان] در افغانستان مواجه هستیم. طالبان وعدههای شان به مردم افغانستان و جامعه جهانی را زیرپا گذاشتند. آنها با تشکیل یک دولت ملا- مردسالار و اصالتا پشتون تاکنون نتوانستهاند مشروعیت داخلی و بینالمللی را بهدست آورند.
این گروه با تعبیر بدوی خویش از اسلام به تحمیل قوانین خود کامه و سختگیرانه ادامه میدهند. شاخصهای انکشافی، اجتماعی، حقوقبشری و آزادیهای اساسی حاکی از قرار گرفتن کشور در یک مسیر قهقرایی است.
پس از حذف مطلق و سیستماتیک زنان و دختران از صحنه عمومی، اداره طالبان در آستانه معرفی به عنوان اولین رژیم «آپارتاید جنسیتی» قرار دارد. روابط نزدیک و همزیستی ارگانیک شان با گروههای تروریستی دیگر، تولید و قاچاق مواد مخدر، ترویج سیستماتیک ایدیولوژی افراطی خشونتآمیز و تهدیدهای بالقوه برای کشورهای منطقه از دیگر مولفههای تعریفکنندهای این گروه است.
از سوی دیگر،موضع جامعه جهانی نیز نامنسجم و نامطمئن و خودسانسور است. آنها به حاشیه رفته و در کل به اتخاذ دیپلماسی محدود و متمرکز به فعالیتهای بشردوستانه بسنده کرده اند. پس از هر فرمان جدید رهبر دیدهناشده طالبان، محدودیتها بر حقوقبشر و آزادیهای اساسی افزایش مییابد. تقاضاها برای یک دولت فراگیر و همه شمول محدود به گزارشهای نوشتاری است، و دموکراسی و مردم سالاری به طور کل از محور بحث های جامعه جهانی حذف و یا به حاشیه رانده شده است.

روزنههای امید
با اینحال نسل جدید افغانستان چه در داخل و چه در تبعید، نه از وطن ابایی شان، و نه از تلاش برای یک ایجاد یک کشور آزاد، مرفه و خانهای مشترک برای همه دست برنداشتهاند. دو روز پس از تسلط طالبان بر افغانستان، در حالیکه اکثر مقامات و مسوولین در حال فرار بودند زنان و دختران به خیابانهای کابل و دیگر شهرهای بزرگ ریختند تا حقوق اساسی خود را مطالبه کنند.
ندای حقخواهانهای آنان برای حقوق ابتدایی مانند «نان، کار و آزادی» نخستین جرقههای جنبش مقاومت مدنی را در شهرها روشن کرد. افزون بر آن، بهرغم فروپاشی نظام امنیتی افغانستان، برخی از سربازان و افسران متعهد کشور اساسات یک جبهه مقاومت ملی را در فراز کوه ها و عمق دره های کشور بنا نهاد. اجتماعات افغانهای مقیم خارج اعتراضات و کمپینهای بزرگ حمایتی را برای احقاق حقوق در سراسر جهان راه اندازی کردند.
آنچه که به عنوان یک چالش بزرگ در بیرون از افغانستان رقم خورده، گسترش یک روایت جعلی و محقرانه در نشستهای خاص و پشت درهای بسته میان همکاران جامعه جهانی است و آن روایت اینست که گویا طالبان واقعیت جامعه افغانستان و جایگزینی برای شان وجود ندارد.
این روایت ساده لوحانه اشتباه و کاذب است، طالبان هرگز یک بدیل قابل قبول برای یک دولت دموکراتیک در جامعه متکثر افغانستان نبوده و نخواهند بود. هرچند طالبان بخشی از «واقعیت» کشور ما هستند، اما این بدان معنا نیست که حاکمیت مطلق درانحصار آنان باشد. بدینسبب مبارزه ما برای یک افغانستان بهتر، نه تنها مستلزم ایستادگی در برابر یک دشمن سرسخت و افراطی است، بلکه همچنان روشنگری درمقابل روایت سازی های بیرونی میباشد.
فرصتها
بررسی و ارزیابی واقعبینانه از چالشهای فوق منجر به شناسایی فرصتها و مشارکت مثبت همه جوانب ذیدخل در سرنوشت کشور شده است. با وجود مشکلات باقی مانده از سالهای اخیر، نیروهای موثر سیاسی، روزنامهنگاران، دانشگاهیان، فعالان حقوقبشر در تبعید در حال تثبیت جایگاه خود به عنوان واحدهای مقاومت مردمی و جنبش اصلاحی استند.
مهمترین فرصت عدم رسمیتشناسی طالبان توسط جامعه جهانی است که فضای موثر را برای نیروهای سیاسی و مدنی ایجاد کرده است تا حول ارزشها و اصول مشترک باهم متحد شده و خواستار ایجاد دولت فراگیر با مولفههای آزادیهای سیاسی و حقوق بشری شوند.
جامعه مدنی بینالمللی، سازمان های بین المللی، نمایندگان پارلمان های کشور های غربی، نهادهای دانشگاهی، گروههای حقوق زنان، انجمنهای کهنهسربازان و دوستان افغانستان فعالانه از این تلاشها حمایت میکند.
سیاستهای ناسازگارانه و واپسگرایانهای طالبان از یکسو موجب عدم دستیابی آنان به مشروعیت بینالمللی و داخلی شده و از دیگرسو به ظهور جنبشهای مقاومت مدنی کمک کرده است. بسیاری از افغانها در داخل کشور با طالبان کنار نیامدهاند و آن را یک حکومت قانونی و دایمی نمیدانند.
در پهلوی اختلافات درونی طالبان مانند اختلاف میان طالبهای درانی در مقابل غلیزایی و یا تنشهای منطقوی طالب های زون شرقی در مقابل زون جنوبی، پاشنه اشیل اصلی طالبها نگرش ایدولوژیک و افراطی طالبان نسبت به حکومت داری، آموزش معاصر، اقتصاد و امور خارجی است.
برابری فرصتها و زمینهها برای شهروندان و همزیستی مسالمتآمیز و طولانی مدت با جهان که دو پیشنیاز ثبات پایدار در افغانستان است، در قاموس جنبش طالبان نیست. عقاید و اعمال ضد روشنگری و زنستیزانه شان نه تنها برای کشورهای توسعهیافته آزاردهنده است، بلکه تهدیدی برای موج جدید مدرنیزاسیون در کشورهای اسلامی است.
تاریخ تحولات سیاسی گواه است که گروهها و رژیمهای جزمگرا به هنجارهای تعامل دیپلماتیک احترام و پابندی ندارند. امتیازدهی به چنین رژیم ها منجر به دریافت امتیاز متقابل نمیشود بلکه موجب تقویت قدرت و تداوم سلطه آنان میشود. عملکرد طالبان در جریان مذاکرات صلح دوحه و پس از حاکمیت آنان برافغانستان، این استدلال را ثابت میکند. این گروه در جهت مخالف کاروان پیشرفت بشری در حرکت اند. تعامل بینالمللی ایجاب میکند تا درعوض ارایه امتیازات بیشتر، بر مهار و کنترل وضعیت متمرکز باشد. مردم ما هم باید با درک چالش ها و استفاده از فرصت برای نجات کشور متحدانه وارد عمل شوند.











