جاستین بلینی؛ دختری که برای بازی کردن با پسرها به دادگاه رفت

منبع تصویر، Getty Images
- نویسنده, اما اسمیت
- شغل, بیبیسی
برای اکثر افرادی که لوگوی مرکز تندرستی جاستین بلینی را که به نام متخصص کایروپراکتیک ساکن آن نامگذاری شده، میبینند، حرف J نشان دهنده چوب هاکی روی یخ، ورزش محبوب کانادا است. البته برای کسانی که دکتر بلینی و پیشینه او را بهتر میشناسند، ماجرا فراتر از این است.
سال ۱۹۸۱، جاستین بلینی توانست وارد تیم پسران در لیگ هاکی مترو تورنتو شود، اما مجوز بازی دریافت نکرد.
او از دوازده سالگی و در تمام سالهای نوجوانی، نبرد حقوقی سختی را در دادگاههای کانادا پشت سر گذاشت تا بتواند بهعنوان یک دختر در تیمهای پسران بازی کند.
اکنون پس از گذشت بیش از سی سال، بلینی پنجاه ساله و نزدیکانش، داستان زندگی او را برای بخس جهانی بیبیسی تعریف میکنند.
بلینی: میتوانم بازی کنم، اما آیا اجازه دارم؟
بهار ۱۹۸۵، جاستین دوازده ساله در خانهاش در تورنتو در نامهای به مطبوعات مینویسد: «میتوانم بازی کنم، اما آیا اجازه دارم؟ زمان تست لیگ هاکی است و من دوباره همان کلمات را میشنوم که بله، تو به اندازه کافی خوب هستی. آرزو داشتیم تو را در تیم خود داشته باشیم، اما تو یک دختر هستی.»
دلایل جاستین برای بازی در تیم پسران کم بودن محدودیتهای هاکی دختران و کم بودن تعداد بازیهای آنها نسبت به پسران بود.
این نامه جاستین را مقابل یکی از قدرتمندترین سازمانهای هاکی روی یخ در دادگاه عالی کانادا قرار داد و برای برخی قهرمان و برای برخی دیگر مایه دردسر شد.
«نمیتواند روی یخ برود، ما تامپون نداریم»

منبع تصویر، Getty Images
جاستین از هفت سالگی هاکی روی یخ بازی میکرد. در حالی که خانواده انتظار داشتند ورزشی دخترانه مانند اسکیت یا ژیمناستیک انتخاب کند. با این حال، مدت زیادی نگذشت که جاستین متوجه شد علاقهمند به هاکی روی یخ است.
مادرش، کارولین، به بیبیسی میگوید: «اسکیت برایش بسیار خستهکننده بود و گفت چند وقتی است به هاکی روی یخ علاقهمند شده و تا زمانی که از آن خسته نشود ادامه خواهد داد.»
وقتی کارولین از او پرسید که میخواهد چه کار کند، جاستین بلافاصله پاسخ داد: «میخواهم مثل برادرم دیوید، هاکی بازی کنم.»
مادرش که در ابتدا مخالف بود، میگوید: «خیلی ناراحت و ناراضی بودم. اما در نهایت قبول کردم. او هم پذیرفت در تیم دختران بازی کند.»
به این ترتیب جاستین به لیساید وایلدکتس، تیمی در انجمن تازه تاسیس هاکی زنان انتاریو (OWHA) پیوست.
او میگوید: «با پیشزمینهای در اسکیت به هاکی روی یخ رفتم. به همین دلیل راحت و سریع اسکیت میکردم، اما در کار با پوک (دیسک یا توپ هاکی) وحشتناک بودم. قوانین را نمیدانستم، بنابراین برادرم به من کمک کرد تا خیلی سریع یاد بگیرم.»
«در مسابقه همه را شکست میدادم. قدم کمی بلندتر بود، اسکیت باز خوبی هم بودم، اما به محض اینکه پوک به من میرسید، خراب میکردم. هنوز هم ظرافت لازم برای ضربه به آن را ندارم، اما در عوض قدرت داشتم.»
جاستین با برادرش دیوید به تمرین میرفت و حتی گاهی مربیان به او اجازه بازی میدادند. او در دفاع عالی بود. قوی و سریع بود و به راحتی میتوانست ضربات را مهار کند. اما وقتی با دختران در لیساید بازی میکرد، قدرت و پرخاشگری کمکی به او نمیکرد.
جاستین میگوید: «هاکی با دختران به نوعی برایم سخت بود چون جریمه میشدم و بقیه هم از دستم عصبانی میشدند. دلم میخواست مانند برادرم هاکی را با تمام برخوردهایش بازی کنم. همچنین زمان بازی بیشتر و مربیان و وسایل بهتری داشته باشم.»
تمرینات دختران در ساعت ۵:۳۰ صبح در فضای باز در زمستانهای سرد کانادا انجام میشد. اما تمرینات پسران در سالن سرپوشده و با لباس و تجهیزات بهتری انجام میشد.
جاستین بسیار پرشور بود و حضور در یک تیم دخترانه به او اجازه شکوفایی نمیداد. بنابراین تنها راه او حضور در تیم پسران بود. او با برادرش به تمرینات پسران میرفت. اما نمیخواست تنها یک همراه باشد، بلکه جایگاه خود را در تیم میخواست.
دیوید که دیده بود او چقدر خوب است، از خواهرش حمایت کرد. مادرش هم که چندان در وهله اول موافق نبود، با دیدن استعداد دخترش تغییر عقیده داد. اما متقاعد کردن دیگران کاملاً متفاوت و البته بسیار سخت بود.
جاستین میگوید: «در بعضی از تستها میگفتند دختر نباید روی پیست ما باشد و حتی به من اجازه ورود هم نمیدادند. یک بار خیلی خجالت آور بود. فقط یازده دوازده سالم بود و به من گفتند تو نمیتوانی روی پیست یخ ما باشی، ما تامپون یا پد نداریم. در صورت آسیب دیدگی، نمیتوانیم کاری بکنیم، تو به پدهای مناسب برای محافظت از سینههایت نیاز داری.»
«من داغان شده بودم. خیلی جوان بودم. نمیخواستم کسی در مورد عادت ماهانهام صحبت کند. فقط میخواستم پنهان شوم. اما برادرم همیشه در کنارم بود و از من حمایت میکرد. وقتی یک بار اجازه حضور در پیست را یافتم، بسیار برایم سرگرمکننده بود و همان موقع بود که فهمیدم به اینجا تعلق دارم.»
انجمن هاکی انتاریو (OHA) به طور کلی به تیمهای مختلط اجازه حضور در مسابقات را نمیداد. دختران و پسران تنها تا دوازده سالگی و تنها به شرطی میتوانستند با هم بازی کنند که تیم دخترانهای در منطقه وجود نداشته باشد که این در مورد جاستین صدق نمیکرد.»
قوانین مانع حضور جاستین شده بودند، بنابراین او تصمیم گرفت آنها را بازنویسی کند.
به پیشنهاد مادرش، نامهای به تورنتو استار، یکی از بزرگترین روزنامههای شهر، فرستاد. در پایان این نامه آمده است که: «آیا فرد یا گروهی وجود دارد که بتواند به من کمک کند؟ آیا وکیلی حاضر است وقت خود را برای مبارزه با این بی عدالتی اختصاص دهد؟ میخواهم تنها بر اساس تواناییهایم مورد قضاوت قرار بگیرم.»
این نامه در ۵ ماه مه ۱۹۸۵ منتشر شد و چند روز بعد تلفنش زنگ خورد.
«نمیفهمیدم چرا جاستین نمیتواند بازی کند»

منبع تصویر، Getty Images
لوئیس کالچمن به مدت سی سال در مورد هاکی سنین پایه برای استار و سایر روزنامهها مطلب مینوشت. او مادر چهار فرزند، (سه پسر و یک دختر) بود و همه پسرانش هاکی روی یخ بازی میکردند.
کالچمن به بیبیسی گفت: «اگر کسی در هاکی مشکلی داشت، سعی میکردم آن را حل کنم. میخواستم بچهها بهترین تجربه را داشته باشند.»
کالچمن که اکنون هشتاد ساله است، به یاد میآورد جاستین و مادرش با روزنامه مکاتبه کردند. بچههای او هم تقریباً همسن جاستین بودند و او نمیتوانست این مشکل را در مورد بازی مختلط دخترها و پسرها تحمل کند.
کالچمن میگوید: «این داستان مهمی بود، زیرا افراد زیادی را تحت تأثیر قرار میداد. هاکی دختران به تازگی در حال رشد بود. این رقابتها الان بزرگ است و ما تورنمنتهای بینالمللی داریم، اما در آن زمان اینگونه نبود.»
«خودم از بچگی دوست داشتم با پسرها ورزش کنم و نمیتوانستم بفهمم چرا جاستین نمیتواند.»
لوئیس علاوه بر اینکه فکر میکرد داستان خوبی برای روزنامه است، تصمیم گرفت علاوه بر نوشتن آن در روزنامه به جاستین کمک کند تا مشکلش برطرف شود: «با رئیس یک شرکت حقوقی که زنی به نام آنا فریزر به تازگی به آن پیوسته بود صحبت کردم.»
هرچند فریزر در آن زمان تجربه کار در چنین اموری را نداشت، اما بلافاصله علاقهمند شد تا پیگیر پرونده جاستین شود.
دختر فریزر با یادآوری هیجان مادر درگذشتهاش در مورد این پرونده میگوید: «مادرم و جاستین بلینی، ترکیب بسیار خوبی بودند. چون مادرم علاقهمند به کار روی پروندههای حقوق بشری بود. او این پرونده را صرفاً ورزشی نمیدید و آن را یک مسأله حقوق بشری میدانست.»
جاستین و مادرش به دفتر شرکت حقوقی در مرکز تورنتو سفر کردند. جاستین میگوید: «کمی اضطراب داشتم. اما او شگفتانگیز بود. به چشمان من نگاه میکرد و با سوالات ساده از من میپرسید، که چه میخواهم و چرا؟»
«احساس میکردم صدایم شنیده میشود و به چیزی که برایم مهم است، اهمیت میدهد. از همان جلسه اعتمادم به او جلب شد.»
فریزر پذیرفت که به صورت رایگان وکیل جاستین باشد. اما این پرونده فشار زیادی بر فریزر وارد کرد. او که فقط پنج سال بود کار وکالت میکرد، حالا در مقابل یکی از قدرتمندترین سازمانها در هاکی روی یخ کانادا قرار گرفته بود.
فریزر میدانست کار آسانی نخواهد بود. او و جاستین بارها در دادگاههای مختلف و تا بالاترین سطوح قضایی کانادا، دادگاه عالی حضور یافتند. این مبارزات زندگی جاستین را نه فقط در هاکی روی یخ، بلکه به طور کلی به شدت تحت تأثیر قرار داد.
او از سوی جامعه هاکی روی یخ، از جمله تیمهای دختران طرد شد.
او میگوید: «اوضاع سخت بود. در مدرسه هیچ کس کنار من نمینشست. اگر به ناهار میرفتم، تنها مینشستم. به یاد دارم که روی نوار بهداشتی با سس کچاپ نام من را نوشتند و در کلاس میچرخاندند.»
حتی او را یک بار در ایستگاه مترو به سمت مترو در حال حرکت هل دادند. البته او آسیبی ندید، اما بهعنوان یک نوجوان، کاملاً احساس تحقیر میکرد.

منبع تصویر، Getty Images
البته جاستین از حمایتهایی هم برخوردار بود. از جمله تیم پسرانی که مدت کوتاهی قبل از شروع مبارزات در دادگاه تورنتو در آن بازی کرده بود، با صدور بیانیهای اعلام کردند: «مایلیم همه بدانند که ما هنوز به جاستین بلینی به عنوان یک هم تیمی فکر میکنیم و امیدواریم که او پیروز شود تا بتواند در پلیآف بازی کند.»
در ۲۲ ژانویه ۱۹۸۶ یعنی یازده روز پس از تولد سیزده سالگی، جاستین در دادگاه استیناف انتاریو پیروز شد. اما داستان به این سادگی هم نبود. «OHA» علیه رأی تجدید نظر دوباره درخواست فرجام کرد و پرونده را به بالاترین دادگاه کشور، یعنی دادگاه عالی کانادا رفت.
بنابراین جاستین و فریزر به اتاوا پرواز کردند، اما مادرش به دلیل کمبود بودجه مجبور شد در خانه بماند.
جاستین میگوید: «خیلی احساس تنهایی میکردم. در یک طرف دادگاه، تیم بزرگی از وکلا بودند و در طرف دیگر فقط آنا و من بودیم. با این حال سعی کردم لبخندی مصنوعی بزنم و وانمود کنم سرسخت و خونسرد هستم. اما از درون احساس انزوا و تنهایی میکردم.»
خوشبختانه قضات دیوان عالی مدت زیادی طول نکشید تا تصمیم خود را گرفتند و پس از ۲۴ ساعت، به نفع او رأی دادند. اما باز هم این پایان ماجرا نبود. زیرا رأی دادگاه برای «OHA» الزامآور نبود و او باید با استناد به این رأی و قانون اصلاح شده، مجدداً از ادعای خود دفاع میکرد.
بنابراین، جاستین و مادرش چندین ماه در دادگاههای مختلف، حتی کمیسیون حقوق بشر و سپس هیئت تحقیق حضور یافتند. او سرانجام چند هفته قبل از تولد پانزده سالگی و پس از گذشت سه سال، برنده شد و توانست با فداکاری برادرش دیوید، که از تیم خود کنار کشید تا جا برای جذب خواهرش باز شود، به تیمی با نام ایستندرز بپیوندد.

منبع تصویر، Getty Images
در ۱۵ ژانویه ۱۹۸۸، جاستین، مادر و برادرش به ورزشگاه رفتند و او مستقیماً به رختکن اختصاصیاش رفت. او لباس تیم ایستندرز را که پیراهنی مشکی و زرد با نقش ببر در جلو بود و شماره ۵۵ او در پشت آن حک شده بود، به تن کرد.
هنگام ورود به پیست، شماری از تماشاگران او را تشویق و شماری هو میکردند. با شروع بازی، کمی لرزان بود و چند پاس را هم خراب کرد. او تحت فشار بود و انتقادات از روی سکوها هم کارش را سختتر کرده بود.
جاستین میگوید: «دائماً میشنیدم تماشاچیان میگفتند او را بزنید، بیرون کنید، او به اینجا تعلق ندارد. ثابت کن که به اینجا تعلق ندارد. یا حتی چیزهایی مانند چطور توانستی اجازه دهی از تو رد شود؟»
پس از یک مسابقه طاقت فرسا، سوت پایان بازی به صدا درآمد و ایستندرز ۳-۱ شکست خورد.
مادرش میگوید: «هیجان زده بودم. افتخار میکردم که او در تمام آن روزها و ماهها ایستاده بود. با تمام آن اظهارنظرها و حملهها و توهینها، حضور او روی پیست یخ یک پیروزی مهم بود.»
روز بعد در روزنامهها نوشتند: «تیم میبازد، جاستین میبرد». تورنتو استار نوشت: «جاستین، بالاخره یکی از پسرها».
جاستین کم کم سعی کرد به زندگی عادی بازگردد. او برای چند سال به بازی با پسرها ادامه داد. اما، همانطور که به یاد میآورد، هنوز افرادی بودند که نمیخواستند او با پسرها روی یخ بیاید.
او در اواخر نوجوانی تصمیم گرفت به بازی با دختران بازگردد.
«کار درست را انجام بده، حتی اگر سخت باشد»
اکنون بازی در تیمهای پسرانه برای دختران در انتاریو بسیار آسانتر است. در فصل ۲۰۱۵، نزدیک به صد دختر در کنار پسران در لیگ هاکی تورنتو بازی کردند.
با وجود تمام مشکلانی که برای او بوجود آمد، دکتر جاستین بلینی هنوز هاکی را دوست دارد. او هم اکنون در یک تیم از زنان هم سن و سال خود بازی میکند. همچنین با همسرش بلیک و پسرشان در یک لیگ دوستانه در کنار هم مسابقه میدهند.
جاستین میگوید: «بچههایم داستانم را شنیدهاند. سعی میکنم واقعاً به آنها کمک کنم، با صداقت زندگی کنند. کار درست را به دلیل درست انجام دهند، حتی زمانی که شرایط بسیار سخت باشد. امیدوارم آنها نیز به نوبه خود بتوانند این پیام را به نسلهای آینده منتقل کنند.»











