ترامپ یا هریس؛ انتخابات آمریکا چه معنایی برای آینده ایران دارد؟

    • نویسنده, کیوان حسینی
    • شغل, بی‌بی‌سی

وقتی صحبت از تفاوت‌های دونالد ترامپ و کامالا هریس در سیاست‌هایشان در قبال ایران است، گویی زمان به چهار سال پیش بازگشته و رقابت انتخاباتی بین ترامپ و بایدن در جریان است. ترامپ مانند چهار سال پیش از برخورد چکشی و تحریم و فشار بیشتر بر ایران حمایت می‌کند و رقیب دموکراتش طرفدار دیپلماسی است.

اما پشت دوگانه دیپلماسی در برابر تحریم، دو دیدگاه کاملا متفاوت در ارتباط با نقش ایران در آینده خاورمیانه وجود دارد که با توجه به تحولات یک سال اخیر، بعدی تازه به انتخابات آمریکا اضافه می‌کند. به دلیل همین تفاوت‌ها، نتیجه انتخابات آمریکا می‌تواند حتی فراتر از چهار سال آینده بر زندگی ایرانیان اثر بگذارد.

به بیان دیگر اگرچه مواضع ترامپ و هریس درباره ایران، حرف‌هایی تکراری به نظر می‌رسند، اما نه ریاست جمهوری احتمالی ترامپ در چهار سال پیش رو شباهتی به دوره قبلی او خواهد داشت، و نه ریاست جمهوری احتمالی هریس، تکرار نعل به نعل سیاست‌های چهار سال پیش کاخ سفید خواهد بود.

هم خاورمیانه و هم جامعه و حکومت ایران در این مدت تغییراتی معنادار را تجربه کرده‌اند. حالا دیگر فقط صحبت از این نیست که اگر ترامپ بیاید، رویکرد واشنگتن سخت‌گیرانه‌تر خواهد شد و اگر هریس بیاید بخت مذاکره بیشتر خواهد بود. این بار صحبت از دو آینده کاملا متفاوت برای موقعیت بین‌المللی ایران و موازنه قدرت در خاورمیانه است.

در یکی از این دو آینده، ایران یک «دولت مطرود» تلقی شده که باید از همه ابزارها برای انزوای بیشتر و تضعیفش بهره برد. چنین آینده‌ای نتیجه ریاست‌جمهوری احتمالی ترامپ خواهد بود و انتظار می‌رود که در جریانش، فشار بر ایران شدت بگیرد و تحریم‌ها افزایش یابند. علاوه بر این، اسرائیل برای بازسازی توازن قوا در منطقه و نادیده گرفتن ایران به عنوان یک قدرت مشروع، از کاخ سفید «چک سفید امضا» دریافت خواهد کرد؛ وضعیتی که احتمالا موجب می‌شود تا روابط ایران با چین و روسیه نزدیکتر شود، برنامه‌های جمهوری اسلامی برای حمایت از گروه‌های نیابتی تقویت شوند، و پایان تنش نظامی فعلی در منطقه عقب بیافتد. همزمان در همین دوران، احتمالا تحریم‌ و فشار بر ایران شدت خواهد گرفت.

در آینده‌ای دیگر اما، ایران این فرصت را خواهد داشت تا با آمریکا بر سر میز مذاکره بنشیند. این ایده از مبانی اصولی سیاست خارجی هریس (و دموکرات‌های معتقد به نظریه لیبرالیسم در روابط بین‌الملل) ریشه می‌گیرد و بر اساس آن، «تهدید» ایران از مسیر دیپلماسی «مهار» می‌شود. در این آینده، جایگاه ایران نه یک کشور منزوی و مطرود جامعه جهانی، بلکه یک شریک دیپلماتیک و قابل احترام خواهد بود. منتقدان این رویکرد معتقدند که شبیه به تجربه برجام، مذاکره و توافق با ایران لزوما به اهداف عمیق‌تر این استراتژی ختم نمی‌شود، چرا که جمهوری اسلامی در صورت امضای هرگونه توافقی، از سیاست خارجی غرب‌ستیزانه دست نخواهد کشید، چون دلیل این غرب‌ستیزی ایدئولوژیک است و ایدئولوژی اسلامگرای حکومت ایران نیز تغییری نکرده است.

صلح خاورمیانه

هم ترامپ و هم هریس اصرار دارند که اگر به قدرت برسند، تلاش خواهند کرد که به جنگ غزه پایان دهند. اما مسیری که این دو برای رسیدن به صلح یا آتش‌بس پیشنهاد می‌کنند، بسیار متفاوت است.

دونالد ترامپ دوست نزدیک بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل است؛ کسی که متهم است رویکردی افراطی دارد. برخی از اعضای کابینه آقای نتانیاهو نیز به صراحت گفته‌اند که «تا نابودی کامل حماس» از آتش‌بس خبری نخواهد بود.

مبانی تئوریک این گروه از سیاستمداران دست راستی اسرائیلی در ارتباط با اقداماتشان در سطح بین‌المللی کاملا با دیدگاه‌ها و ارزش‌های مورد تایید دونالد ترامپ همپوشانی دارد. هر دو گروه از «سیاست هویت» برای رسیدن به اهدافشان بهره می‌برند و معتقدند که برای تامین امنیت و بازدارندگی باید از قدرت نظامی حداکثر بهره را برد.

راست افراطی اسرائیل که در ائتلافی با راست میانه در کابینه این کشور حضور دارند، انتظار دارند که اگر ترامپ به قدرت رسید، از فشارهای واشنگتن بر اسرائیل برای رسیدن به آتش بس یا صلح با فلسطینی‌ها کاسته شود.

اما برخی رای‌دهندگان آمریکایی از حمایت همه جانبه کشورشان از اسرائیل ناراضی‌اند. کامالا هریس در تلاش است تا رای این گروه را جلب کند. او اگرچه مانند باقی سیاستمداران رده بالای ایالات متحده، از حامیان سفت و سخت اسرائیل است، اما در طول کارزار انتخاباتی‌اش، به شکل حساب‌شده‌ای هرگز از بنیامین نتانیاهو و دیگر چهره‌های سیاسی این کشور که در قدرت هستند، دفاع نکرد.

هریس می‌گوید که در صورت به قدرت رسیدن تلاش خواهد کرد تا در غزه آتش‌بس اعلام شود؛ درخواستی که تاکنون نتانیاهو به آن جواب رد داده است. اما کمپین هریس می‌گوید که هنوز راه‌های بسیاری برای قانع کردن اسرائیل و رسیدن به آتش‌بس از طریق مذاکره وجود دارد.

در این شرایط، ترامپ یا هریس قبل از این‌که بخواهند به مسائل گوناگون مرتبط با ایران – از جمله برنامه هسته‌ای و برجام – بپردازند، خود را در میانه تنش نظامی ایران و اسرائیل خواهند دید؛ تنشی که تا امروز به شکل قابل ملاحظه‌ای تحت تاثیر سیاست‌ها و لابی‌های آمریکا بوده و هرگونه تغییر در سیاست‌های آمریکا در این زمینه، مختصات این تنش را به کلی دگرگون خواهد کرد.

در جریان دو حمله مستقیم و علنی اسرائیل به خاک ایران که بعد از حملات موشکی ایران انجام شدند، دولت آمریکا تلاش کرد تا جلوی حملات گسترده‌تر اسراییل را بگیرد. انتظار می‌رود اگر هریس برنده شود، آمریکا همین سیاست را پی بگیرد. اما اگر ترامپ برنده شود، این پیش‌فرض مطرح است که او همسطح جو بایدن به نتانیاهو فشار نخواهد آورد.

دولت یاغی و فشار حداکثری

در ارتباط با چگونگی برخورد با ایران، دونالد ترامپ به شکل قابل ملاحظه‌ای با سیاست‌ها و مواضع بنیامین نتانیاهو هم‌نظر است. به همین دلیل هم در دوران چهار سال ریاست‌جمهوری‌اش، سیاست خارجی او در قبال ایران از جمله استثناهای کلیت سیاست خارجی مطلوب محسوب می‌شد که به طور کلی بر انزواطلبی و کاستن از ابعاد حضور جهانی آمریکا تمرکز دارد. این سیاست خارجی که به «دکترین ترامپ» معروف است و در دوران چهار ساله ریاست جمهوری ترامپ، با جدیت در قبال ناتو، سازمان ملل، اتحادیه اروپا، روسیه و ... دنبال شد، در ارتباط با ایران به کلی نادیده گرفته ‌شد.

به همین دلیل، همان ترامپ که اصرار دارد آمریکا درگیر جنگ‌های بیهوده است، زمینه‌های خروج کشورش را از افغانستان فراهم کرد و تعداد نیروهای نظامی کشورش را در سوریه کاهش داد، در برابر ایران رویکردی بسیار متفاوت داشت و خیلی سریع، با یک سیاست خارجی بسیار تهاجمی، تنشی عمیق در روابط دو کشور به وجود آورد.

او از برجام خارج شد، تحریم‌های سخت‌گیرانه‌ای علیه تهران به اجرا درآورد و تلاش کرد تا در خلیج فارس، از طریق قوای نظامی ایران را به عقب براند. کار به جایی رسید که حتی قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی توسط نیروهای آمریکایی در عراق ترور شد.

انتظار می‌رود که اگر او دوباره به کاخ سفید برسد، همین اتفاق تکرار شود. به این معنا که او همچنان به دنبال کاهش حضور نظامی آمریکا در سطح جهانی خواهد بود و به عقب‌نشینی این کشور از موقعیت رهبری جهان آزاد، ادامه خواهد داد. این سیاست حتی در برخی مناطق خاورمیانه هم دنبال خواهد شد. اما همزمان در ارتباط با ایران، ترامپ حتی از زد و خورد نظامی هم ابایی ندارد.

با این پیش‌زمینه، ترامپی که حالا نیازمند راه‌حلی برای جنگ غزه است و با افتخار از همراهی و دوستی‌اش با دولت فعلی اسرائیل حرف می‌زند، به سختی می‌تواند برای ایران نقشی متناسب با جایگاه این کشور در منطقه در نظر بگیرد. در سیاست خارجی ترامپ، ایران حکومتی یاغی در سطح بین‌المللی تعریف می‌شود که به دنبال تجدیدنظر در ساختار سلسله مراتب قدرت در نظم جهانی است.

این در واقع همان چیزی است که اسرائیل به شدت بر آن پای می‌فشارد. برای این کشور، حتی توافق برجام هم قابل پذیرش نبود، چرا که برای حکومت ایران، فرصتی برای قرار گرفتن در مسیر همگرایی با جامعه بین‌المللی فراهم می‌کرد. هر آن‌چه که بویی از عادی جلوه‌دادن حکومت و موقعیت ایران در سطح جهانی از آن استشمام شود، اساسا با منافع فعلی اسرائیل سازگار نیست.

به همین دلیل نیز بسیاری از مفسران در اسرائیل معتقدند که نتانیاهو ترجیح می‌دهد ترامپ در انتخابات پیروز شود تا بتواند با دست‌های بازتری، عملیات نظامی خود را پیش ببرد. چنین وضعیتی می‌تواند شرایط را برای رسیدن به آتش‌بس دشوارتر کند و ناآرامی در خاورمیانه – فراتر از مرزهای اسرائیل و فلسطین – ادامه یابد.

افزایش ناآرامی نظ‍امی در خاورمیانه و ادامه جنگ غزه، به معنای ادامه تلاش گسترده ایران برای تقویت گروه‌های نیابتی خواهد بود. علاوه بر این، در غیاب هرگونه توافق و مذاکره احتمالی با آمریکا (یا متحدان اروپایی‌اش)، سیاست «نگاه به شرق» و نزدیکی ایران به چین و روسیه، فرصت بیشتری برای تنفس پیدا می‌کند و روند عمیق‌تر شدن روابط تهران با پکن و مسکو، شتاب خواهد گرفت.

ایران در چنین دورانی با خطر جدی به حاشیه رانده شدن در موازنه قدرت خاورمیانه روبه‌رو خواهد شد؛ سناریویی که با استراتژی درازمدت چین و روسیه همخوانی ندارد. به همین دلیل آن‌ها نیز در واکنش به خاورمیانه‌ای که قرار است زیر سلطه کشورهایی مانند اسرائیل و عربستان قرار بگیرد، انگیزه بیشتری برای کمک به تهران خواهند داشت.

بازیگر استراتژیک و مهار دیپلماتیک

در مقابل، کامالا هریس به دنبال همان مسیری است که در چهار سال اخیر پی گرفته شده: تلاش برای حل و فصل دیپلماتیک اختلاف‌نظ‍رها با ایران. این رویکرد که در دوران قدرت باراک اوباما نیز پیگیری شد، در خاورمیانه امروز به کابوسی برای نتانیاهو شبیه است.

ایران به شدت در تلاش است تا از طریق یک کارزار دیپلماتیک، کشورهای بیشتری را در منطقه با خود همسو کند و از دامنه نفوذ و قدرت اسرائیل بکاهد. اگر هریس به جای تحریم‌های بیشتر، تبلیغات سیاسی و شکل‌دهی ائتلاف‌‌های ضد ایرانی، به دنبال دیپلماسی باشد، باید در مذاکره به خواسته‌های تهران گوش کند؛ خواسته‌هایی که طیفی گسترده دارند و می‌توانند فراتر از رفع تحریم و تامین منافع اقتصادی، به موضوعاتی مانند کاهش تنش نظامی و جلوگیری از زد و خوردهای نیابتی نیز گسترش یابند.

اما درست شبیه به آن‌چه در جریان توافق برجام در سطح بین‌المللی رخ داد، مذاکره و چه بسا توافق احتمالی در سال‌ ۲۰۲۵، بدون به رسمیت شناختن جایگاه ایران در منطقه غیرممکن به نظر می‌رسد.

به همین دلیل، اگر هریس در انتخابات برنده شود، مساله اسرائیل فقط این نخواهد بود که از «فشار حداکثری» خبری نخواهد بود، بلکه مشکل بزرگ این کشور، قرار گرفتن ایران در جایگاه یک «بازیگر استراتژیک» و چه بسا حتی «شریک صلح» خواهد بود.

ایران در حال حاضر بزرگترین و مهم‌ترین حامی گروه‌های اسلامگرای منطقه است که همگی از نظر غرب‌ستیزی (و اسرائیل‌ستیزی که زیر مجموعه آن است)، کاملا از رویکرد ایدئولوژیک جمهوری اسلامی حمایت می‌کنند. برخی از این گروه‌ها برای دست زدن به اقدام نظامی علیه اهداف غربی (مانند پایگاه‌های نظامی آمریکا در عراق)، با معذوریت‌های دست و پاگیر حکومت ایران روبه‌رو نیستند.

یکی از نظریه‌های جدی برای حل مشکلات مرتبط با ایران در خاورمیانه، مهار این کشور از طریق مذاکره و راهکارهای دیپلماتیک است؛ ابتکار عملی که با عبارت معروف «سیاست هویج و چماق» در دوران ریاست جمهوری باراک اوباما با موفقیت اجرا شد و به امضای توافق تاریخی برجام انجامید.

بر اساس این مدل، آمریکا تلاش می‌کند تا با فشارهایی مانند تحریم، حضور نظامی در منطقه و چانه‌زنی سیاسی، ایران را مجبور کند که به شکل خودخواسته، به محدودیت‌های مورد نظر غرب تن بدهد. همانطور که در تجربه برجام نیز دیده شد، عقب‌نشینی ایران از مواضعش در جریان مذاکرات، غیرممکن نیست.

اما هم دموکرات‌ها و هم دولت فعلی اسرائیل به خوبی می‌دانند که چنین توافق‌هایی وقتی به دست می‌آید که ایران نیز به امتیازات کافی و مورد نیازش دست پیدا کند. پول در راس این نیازهاست. با این حال آن‌چه ایران در چنین سناریویی به دست می‌آورد، به پول بیشتر و تحریم کمتر و رشد و توسعه اقتصادی محدود نخواهد ماند. بلکه چنین توافقی، گامی بلند در مسیر یارگیری بیشتر در منطقه و فرار از انزوای سیاسی خواهد بود.

به زبان ساده، در توازن قوایی که قرار است در آینده ضامن صلح و امنیت خاورمیانه باشد، فقط اسرائیل، یا عربستان و ترکیه تنها کشورهای قابل اعتماد غرب نخواهند بود. بلکه ایران نیز به عنوان یکی از قطب‌های قدرت خاورمیانه، بخشی از یک سیستم توازن قوای منطقه‌ای خواهد بود که نظراتش، منافعش و ایده‌هایش نادیده گرفته نمی‌شوند.