شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
مرگ حسین امیرعبداللهیان؛ پنج نقطه پررنگ در کارنامه وزیر خارجه ایران
- نویسنده, شبنم شعبانی
- شغل, بیبیسی
حسین امیرعبداللهیان، وزیر خارجه کشته شده ایران، روز پنجشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۳ به خاک سپرده میشود. او کمی کمتر از سه سال وزیر خارجه یک قدرت منطقهای در خاورمیانه بود: در دورهای که ایران تحولات عمدهای را از انزوای جهانی و تحریمهای عمده و قطع روابط دیپلماتیک با بعضی کشورهای منطقه تجربه میکرد و نام تهران در کنار جنگ بزرگ اوکراین به گوش میرسید و ایران در تقابل بیسابقه نظامی با اسرائیل تا آستانه جنگی تمامعیار رفت. حسین امیرعبداللهیان که در این دوره سکان هدایت وزارت خارجه جمهوری اسلامی ایران را در دست داشت، کشتی روابط خارجی را به کدام سو هدایت کرد؟
بادبانها به سوی شرق: نگاه به توسعه رابطه با روسیه و چین
حسین امیرعبداللهیان در میانه تابستان ۱۴۰۰ قدم به وزارت خارجهای گذاشت که پیش از او سالها جواد ظریف بر صندلی وزارت تکیه زده بود. مردی که وزیر خارجه تازه زمانی معاونش بود و در آخر هم از سوی او عزل شده بود.
نشستن بر صندلی وزیری که هم او را برکنار کرده بود و هم در جهان به ویژه پس از حصول توافق هستهای و امضای برجام، شهرتی عمده برهم زده بود، کاری راحت نبود. جواد ظریفی که در نزدیکی به غرب طی دوران جمهوری اسلامی ایران تا دورترین مرزهای ممکن رفت و حتی تصاویر قدم زدن بیسابقهاش با همتای آمریکایی تاریخساز شد.
امیرعبداللهیان اما به محض گرفتن رای اعتماد نشان داد که کشتیبان را سیاستی دگر آمد: وعده داد که در دیپلماسی تازه ایران نگاه به شرق پررنگ خواهد بود.
در این دوره ایران به ویژه به روسیه و بعد چین نزدیک شد.
در همان سال اول، موافقتنامه جامع همکاریهای بیست ساله بین ایران و روسیه به رغم جنجالساز شدنش در بین افکار عمومی ایرانیان امضا شد.
در دوره تهاجم روسیه به اوکراین، تهران به رغم تمام پیامدها، روابط تسلیحاتی بیسابقهای با مسکو برقرار کرد و حضور پهپادهای ایرانی در جنگ اوکراین، پای ایران را به حاشیه جنگ اوکراین کشاند.
حسین امیرعبداللهیان، راس دستگاه دیپلماسی که بسیار بیشتر از خلفش، جواد ظریف به «میدان» نزدیک بود، در خط مقدم پرسشها درباره این همکاری قرار گرفت: جایی که ابتدا مسئله همکاری تسلیحاتی را انکار کرد و بعد، پهپادهای ایرانی در جنگ اوکراین را «صادرتی پیش از آغاز جنگ» خواند.
در همان سال یعنی دی ماه ۱۴۰۰ برنامه ۲۵ ساله همکاریهای مشترک ایران و چین که سندش در زمان وزارت ظریف امضا شده بود، وارد فاز اجرایی شد.
همزمان خورشید رابطه با غرب در افق ایران غروب میکرد: با پله پله افزودن بر فعالیتهای هستهای در ایران و نارضایتی فزاینده میان تهران و شرکای غربی، اعتراضهای سراسری در ایران و فشار غرب برای احترام به حقوق بشر در ایران، فاصله غرب با تهران بیشتر شد.
مذاکرات احیای برجام: از مذاکرات «رفع تحریم» تا تضمینخواهی
در آذرماه ۱۴۰۰ سرانجام پس از چند ماه انتظار و گمانهزنی، اولین دور از مذاکرات احیای برجام با نمایندگان دولتهای تازه ایران و آمریکا در وین برگزار شد.
مرد منتخب حسین امیرعبداللهیان برای معاونت سیاسی، علی باقری کنی نماینده ایران در مذاکرات احیای برجام دولت تازه بود: فردی که شهره بود مخالف برجام است و صلاحیتش از نظر تجربه سیاسی و تسلط به زبان مذاکره محل بحث منتقدان بود.
با این اوصاف آن چه که رقم خورد، دور از انتظار نبود. ایران با رویکردی سرسختانه و انتظاراتی که بسیاری آن را غیرمنطقی میخواندند وارد مذاکره شد: ایرانیها حتی تا مدتی اکراه داشتند که مذاکرات را «احیای برجام» بخوانند و در اوایل مذاکره، عنوان «مذاکرات رفع تحریم» بارها به جای احیای برجام از زبان ایرانیها شنیده شد. سپس ماهها بر تضمینخواهی از طرف آمریکایی پافشاری کردند. رویکردی که رفته رفته کمی تغییر کرد و واقعبینانهتر شد اما سرانجام، مذاکرات بدون هیچ نتیجهای تا امروز و زمان مرگ حسین امیرعبداللهیان در بنبست ماند.
خیز توسعه روابط منطقهای: احیای روابط دیپلماتیک با عربستان سعودی
اگر حوزهای باشد که بتوان حسین امیرعبداللهیان را در آن خبرهتر از باقی مسائل دانست، شاید تسلط و تجربهاش در روابط منطقهای بوده باشد.
او مدتها پیش از وزارت، معاون عربی و آفریقایی وزارت خارجه بود و به پشتوانه روابط نزدیک با سپاه در ایران، دیپلماسی منطقهای و توسعه روابط و نفوذ ایران را اولویت می دانست.
هرچند که مسیر روابط منطقهای ایران در دوره سه ساله وزارت امیرعبداللهیان، فراز و فرود بسیار داشت، و بعضی شرکای سنتی مانند سوریه و عراق حتی در نقاطی از ایران فاصله گرفتند اما شاید پررنگترین نقطه در این دوره احیای روابط دیپلماتیک با عربستان، دیگر قدرت منطقهای بوده باشد.
هرچند که پوشیده نماند، بخش بزرگی از رایزنیها در دالانهای هزارتوی حکومت ایران که وزارت خارجه را شامل نمیشد، اتفاق افتاد. علی شمخانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، مانند وزیر خارجهای در سایه مذاکرات را پیش برد و به سرانجام رساند: آن جا که البته پکن بر تهران و ریاض فشار آورده بود تا روابط را احیا کنند.
با این همه، وزارت خارجه امیرعبداللهیان فرصت را مغتنم دانست و در بستری که آشتی با ریاض فراهم کرد، خیز احیای روابط با چند کشور دیگر از جمله اردن و مصر را هم برداشت.
عضویت ایران در بریکس
با کمرنگ شدن امیدها به احیای برجام و اضافه شدن چندین تحریم دیگر بر گره کور تحریمهای پیشین که عمدتا به دلیل همکاری تسلیحاتی ایران و روسیه و نقض حقوق بشر در ایران از سوی آمریکا و اروپاییها وضع شدند، چشمانداز برای بهبود روابط خارجی و اثرش بر وضعیت اقتصادی، بیش از پیش تیره و تار شد.
علاوه بر آن فساد سازمانیافته اقتصادی و ناکارآمدی حکومت موجب فشارهای بیشتر برای بسته ماندن درهای ایران شد، گردش مالی کشور کماکان ناروشن ماند و نام ایران از جمله در لیست سیاه افایتیاف باقی ماند.
در میانه چنین اوضاعی شاید عضویت ایران در بریکس، جمع کشورهای نوظهور اقتصادی، و مذاکرات دیپلماتیکی که به آن منجر شد، بتواند دستاوردی عمده تلقی شود. هرچند که این دستاورد تا زمان مرگ امیرعبداللهیان، تنها امضایی روی کاغذ ماند و شرایط پیچیده ایران، اجازه بهرهبرداری قابل توجهی از عضویت در بریکس را تا زمان حیات او نداد.
تقابل نظامی ایران و اسرائیل: بندبازی روی دره مرگ
حسین امیرعبداللهیان، حالا در این جهان نیست. شاید آخرین پرونده باز عظیمی که او و وزارتخانهاش داشتند، جز جنگی نباشد که شعلههایش در خاورمیانه هنوز میسوزد. وزیر ایرانی پایان جنگ را ندید اما رفتن ایران تا لب دره مرگ را شاهد بود.
در واپسین ماههای حیات او حرکت ایران روی نوار دیپلماسی شاید مانند بندبازی بر روی دره مرگ بود: جنگ غزه و درگیری نیروهای نیابتی ایران در منطقه و خصومت کهنه ایران و اسرائیل همه ایران را با سر به سراشیب سقوط و درگیری در این جنگ سوق میداد.
ماهیت و ذات کشورداری حکومت ایران و آن چه که هنوز در جریان است، مانع رسانهای شدن بسیاری از جزئیات تصمیمگیریها در تهران میشود اما هرچه هست، ایران را به رغم گزارشها از فشارها برای ورود مستقیمش به جنگ، تا امروز باز داشته است.
نقطه نفسگیر، حمله نظامی تلافیجویانه بیسابقه ایران به خاک اسرائیل بود که جهان را برای چند روز در حیرت و نگرانی فرو برد.
امیرعبداللهیان، شاید مانند خلفش، جواد ظریف در زمان حمله ایران به پایگاه آمریکاییها در عینالاسد عراق، تلاش کرد تا بعد از آن، حمله ایران را از مبادی دیپلماتیک محدود و مشروع ثبت کند تا مانع گسترش رویارویی و جنگی همهجانبه شود.
آیا عدم وقوع جنگ همه محصول دیپلماسی امیرعبداللهیان بود؟ به احتمال بالا خیر.
هرچه هست اما او در قامت دیپلماتی متوسط القامت، در دوره افول و انزوای کشورش و در سرزمینی که وزارت خارجه از مسیرهای هزارتو دور زده میشود و در تاریکی میماند، شاید سهمی هم بیش از آن نمیتوانست ادا کند.
میراثی که شاید درخشان نباشد اما برای دیپلماتی در اندازه جمهوری اسلامی ایران، نمره قبولی بگیرد.