شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
«اتاقی برای خود در دل کابل»؛ نمایش رنجهای زنان افغانستان در جشنواره آوینیون
- نویسنده, محمد عبدی
- شغل, نویسنده و منتقد هنری
هفتاد و نه دوره برگزاری، جشنواره آوینیون را به یکی از بزرگترین رویدادهای هنری جهان بدل کرده است که هر سال در ماه ژوئیه، عشاق هنر نمایش را از سراسر جهان به این شهر جنوب فرانسه جلب میکند؛ جایی که در هر گوشهای- از حیاط قصر پاپها تا بولبون جایی در میانه کوه، از تالارهای بزرگ تا کلیساها تا کافهها، همه و همه از بام تا شام به هنر نمایش اختصاص دارد.
امسال در بخش اصلی، نمایشی از افغانستان اجرا شد با نام «اتاقی برای خود در دل کابل»؛ کار مشترکی از کارولین ژیله و کبرا خادمی و هنرمندانی از افغانستان که نامشان ذکر نشده است.
ژیله هنرمندی بلژیکی است که مستندهایی درباره افغانستان تولید کرده و پادکستی هم با نام «در دل کابل» ساخته است. حالا او در همکاری با کبرا خادمی که ساکن فرانسه است، به ترکیبی از اجرا و ویدئو رسیده که به کند و کاو در وضعیت زنان افغانستان اختصاص دارد.
کارولین ژیله میگوید که در ماه اوت ۲۰۲۱ مکالمهای را با رها، دختر بیست و یک سالهای که در افغانستان زندگی میکند، آغاز کرده است. رها زندگی روزانهاش را از طریق پیامهای صوتی برای ژیله میفرستد و او این صداها را ابتدا به یک پادکست و بعد به یک انیمیشن بدل میکند.
پس از آن ژیله با کبرا خادمی آشنا شد و این دو به قول ژیله تلاش کردهاند تا زندگی زنان در افغانستان را ثبت کنند: «میخواستیم آنچه میلیونها زن و دختر افغان تجربه میکنند را از نزدیک با دیگران به اشتراک بگذاریم. این یک چالش بود، چون ما هر روز در جهانی پر از تصویر زندگی میکنیم.»
«اما چگونه میتوان احساسی را منتقل کرد که آنجا اتفاق میافتد؟ بهویژه چیزهایی که تقریباً هرگز دیده نمیشود: صمیمیت زندگی زنان در خانههای افغان. بهجای ارائه یک سخنرانی یا فیلم، تمرکز ما بر خلق فضایی حسی بود که به موضوع حبس اشاره دارد: اینکه انسان چگونه سعی میکند خود را با آن وفق دهد یا در برابرش مقاومت کند.»
کبرا خادمی که در سال ۲۰۲۲ پوستر جشنواره آوینیون را طراحی کرده بود درباره این اثر میگوید: «اتاق، مرکز حیاتی زندگی اجتماعی و خصوصی افغانهاست. امروز این فضا، آخرین سنگر مقاومت برای زنان و در عین حال، تبدیل به زندان آنها شده است. برای من مهم بود که هم از مهماننوازی سنتی افغانها و هم از تابآوری مردمشان تقدیر کنم.»
«در کنار فرشها و پارچههای محلی، من بشقابهای سرامیکی را با روشهای سنتی طراحی کردم. این سفره ترکیبی است از واقعگرایی و روایت داستانی. در مجموع چهل بشقاب وجود دارد که روی هر کدام چند کلمه نوشته شده. این چهل تکه، داستانهایی از زنان افغان را بازگو میکند: روایتهایی از مقاومت، مدارس مخفی، شرایط اضطراری، و کمبود.»
«این روشی است برای صحبت درباره تراژدی روزمره؛ کودکانی که قربانی ازدواج اجباری میشوند یا امیدی که برای بهبود اوضاع وجود دارد، درحالیکه شرایط هر لحظه سختتر میشود. قابلمهها و بشقابها، ذهن درگیر زنان را در بحران نشان میدهند.»
تماشاگر برای ورود به یک اتاق کوچک باید کفشهایش را دربیاورد و پس از ورود با سفرهای روبرو میشود که در آن ظروف سفالی با نقش و نگارهای مختلف و نوشتههایی فارسی بر روی آنها- از جمله نان و آزادی- قرار گرفته است. تماشاگران در دو سوی سفره روی صندلی مینشینند و در هر دو طرف ویدئوهایی از داخل افغانستان به نمایش درمیآید؛ شرح داستان دختری به اسم رها.
بازیگری هم وارد اتاق میشود که در کنار سفره مینشیند و تا انتها حرفی نمیزند اما تصاویری که توسط هنرمندان ناشناس در داخل کابل خلق شدهاند، افکار و اندیشههای رها را با ما در میان میگذارند.
نمایش از ورود طالبان به کابل (۲۴ مرداد/ اسد ۱۴۰۰) آغاز میشود، زمانی که مردم برای گریز به سمت فرودگاهها هجوم میبرند. رها اتفاقات مختلفی را توصیف میکند و میگوید که گویی آنها سوار ماشین زمان شدهاند و به گذشته بازگشتهاند؛ به بیست و یک سال قبل که طالبان قدرت داشت.
ویدئوها قدرت گرفتن طالبان و حضور آنها را در خیابانها تصویر میکنند و رفتهرفته گفتار روی تصاویر بر رفتار غیر انسانی آنها با زنان متمرکز میشود. متن نوشته شده سعی دارد به درونیات این زن نفوذ کند و احساسات و ترسهایش از جنگ و پدرسالاری دینی تشریح کند.
اما مشکل اجرا از جایی آغاز میشود که این گفتار گاه شکلی شعاری به خود میگیرد و سازندگان غالباً تنها به اطلاعاتی بسنده میکنند که تماشاگر پیشتر از طریق رسانهها از آنها مطلع است. با این حال نمایش بر دادن این اطلاعات تأکید دارد، گویی فرض بر این گرفته شده که تماشاگر داخل سالن، چیزی درباره افغانستان نمیداند.
از سویی اجرا به شدت بر ویدئو متمرکز شده و به جز چیدمان اتاق، با کنش و واکنش دیگری در داخل محل اجرا روبرو نیستیم. در واقع به جز ظروف داخل اتاق و بازیگری که گویی حضور ندارد، اتفاقی در اجرایی نمیافتد و تماشاگر در طول تماشای اثر، به تمامی با ویدئویی روبرو است که در دو سوی دیوار به نمایش درمیآید، در حالی که به نوعی بیرون آمدن وقایع از دل ویدئو و ترکیب آن با اتفاقات اجرایی در داخل اتاق، میتوانست اجرا را چند گام به جلو هدایت کند.