بن بریل: قهرمانی یهودی که هم تیمی‌اش او را به اردوگاه‌های نازی فرستاد

متیو کنیون، بی‌بی‌سی

بری گرونتمن، قهرمان سابق بوکس هلند در سالن بدنسازی خود در خارج از آمستردام، خاطراتش از روزهایی که برای ملاقات با مادربزرگش به خانه سالمندان می‌رفت را مرور می‌کند. او در این ملاقات‌ها اغلب مرد مسنی را می‌دید که با پرستاران شوخی می‌کرد و ادای زدن ضربات بوکس را درمی‌آورد.

گرونتمن می‌گوید: «او حلقه‌ای داشت که ستاره داوود روی آن حک شده بود. مادربزرگم در گوشم گفت او بن بریل است.» برای گرونتمن جوان، این مقدمه آشنایی با مردی بود که تأثیر زیادی رویش گذاشت و به همین دلیل خود را مدیون او می‌داند که داستانش را تعریف کند.

بریل نیز مانند او به‌عنوان یک یهودی در آمستردام بزرگ شد و بوکس تبدیل به زندگی‌اش شد.

گرونتمن در سال ۱۹۸۶ و بریل در ۱۹۱۲ به دنیا آمده‌اند، اما برخلاف گرونتمن، زمانی که بریل به سی سالگی رسید، زندگی‌اش با تهاجم، خشونت و یهودستیزی دگرگون شد.

هر ساله، قهرمانان بوکس هلند گرد هم می‌آیند تا در شب یادبود بن بریل در تئاتر معروف کاره در آمستردام، میراث او را چه در داخل و چه در خارج از رینگ، گرامی دارند و جشن بگیرند. قهرمانی که هم تیمی سابقش در المپیک، او و خانواده‌اش را به اردوگاه‌های کار اجباری نازی‌ها فرستاد. اما آنها به شکل شگفت‌انگیزی از مرگ نجات یافتند.

بریل در یکی از فقیرترین مناطق آمستردام و در خانواده‌ای با هفت فرزند بزرگ شد.

به گفته استیون روزنفلد که از طریق همسرش با بریل نسبت دارد و کتابی درباره زندگی او نوشته، بزرگ شدن در آن شرایط بسیار سخت بوده و آن را به رقص با بقا تعبیر می‌کند.

او می‌گوید: «آن‌ها در خانه‌ای اجاره‌ای زندگی می‌کردند. او تخت نداشت و روی کاه می‌خوابید. آنها توالت نداشتند و مجبور بودند فضولات خود را با سطل‌ از خانه خارج کنند.»

به گفته بن برابر، مورخی که در سال‌های بین دو جنگ‌ جهانی مطالب زیادی درباره زندگی یهودیان در آمستردام نوشته است، مبارزه بخشی از زندگی روزمره بریل جوان بود.

او همیشه با دوستانش بوکس بازی می‌کرد‌ و البته گاهی هم با گروه‌های رقیب درگیر می‌شد. زیرا تراکم و تنوع جمعیتی بسیاری در آمستردام بود. اما در حالی که بوکس برای بسیاری از دوستانش در حد نزاع خیابانی باقی ماند، بریل به سمت بوکس حرفه‌ای رفت.

برابر می‌گوید: «بوکس قبل از جنگ جهانی دوم در محله یهودیان بسیار محبوب بود و بیشتر جوانان به باشگاه‌های بوکس می‌رفتند. زیرا تمرینات و مسابقات، آنها را از فقر و سختی‌های زندگی روزمره دور نگاه می‌داشت و به آنها عزت نفس می‌داد. یکی از آن جوانان بریل بود که جرقه‌های حرفه‌ای شدنش زمانی آغاز شد که در پانزده سالگی برای مبارزه در المپیک ۱۹۲۸ آمستردام انتخاب شد.

او تازه در روز افتتاحیه بازی‌ها شانزده ساله شد. البته گفته می‌شود که تاریخ تولدش را جعل ‌کرد تا بتواند واجد شرایط شود. او توانست در مسابقات سبک‌وزن به یک چهارم نهایی برسد.

بزرگتر که شد، کاری در یک قصابی پیدا کرد و به کمک آن، ورزش حرفه‌ای خود را توسعه داد.

برابر می‌گوید: «به من گفت با اینکه راست‌دست است اما همیشه هنگام خرد کردن گوشت، از دست چپش استفاده می‌کند تا آنرا تقویت کند.»

روزنفلد مشت‌های او را به آجر تشبیه می‌کند.

در اواخر دهه ۱۹۲۰ و اوایل دهه ۱۹۳۰ بریل هشت عنوان قهرمانی داخلی و بین‌المللی را به دست آورد.

اما زندگی در آمستردام در آن سال‌ها، به‌ویژه برای یهودیانی مانند او به‌طرز چشمگیری تغییر می‌کرد. بحران اقتصادی، ظهور آلمان نازی و افزایش یهودی ستیزی در هلند باعث شد تا تبعیض علیه یهودیان بیشتر شود.

بریل این تغییر را زمانی مستقیماً تجربه کرد که با وجود موفقیت‌هایش، از تیم هلند در بازی‌های المپیک ۱۹۳۲ لس‌آنجلس کنار گذاشته شد.

به گفته روزنفلد، او در آن زمان کاملاً متوجه نشد چه اتفاقی افتاده است. اما بعداً مشخص شد که توسط یهودستیزان در فهرست سیاه کمیته ملی بوکس هلند قرار گرفته است.

با وجود آن، سه سال بعد و در سال ۱۹۳۵، بریل ادعا کرد که همیشه برای او، بزرگترین عامل موفقیتش، ستاره داوود حک شده روی حلقه‌اش بوده است. او حتی در دوران پیری نیز حلقه‌اش را همیشه به دست می‌کرد.

بریل پس از شرکت در دومین دوره بازی‌های مکابیا در تل‌آویو، که مخصوص ورزشکاران یهودی سراسر جهان است، مدال طلا گرفت و در میان استقبال جامعه یهودیان به آمستردام بازگشت. از آن پس همواره شورت ورزشی‌اش نقش ستاره داوود داشت.

وجود ستاره داوود روی شورت ورزشی بوکسورهای یهودی نوعی سنت بود و قطعا بریل اولین نفر نبود. بنی لئونارد، قهرمان بزرگ سبک وزن بزرگ آمریکایی در دهه ۱۹۲۰ که معروف به "جادوگر گتو" بود نیز چنین شورتی می‌پوشید.

سال‌ها بعد، زمانی که گرونتمن حرفه‌ای شده بود، با نمایش ستاره داوود در رینگ، به مردی که الهام‌بخش او بود ادای احترام کرد.

از نظر برابر، این اقدام بریل در هلند دهه ۱۹۳۰، بسیار قابل توجه است: «به وضوح خود را یهودی می‌دانست و علاقه داشت دیگران نیز او را به‌عنوان یک یهودی بشناسند، زیرا این موضوع برایش بسیار مهم بود.»

تا سال ۱۹۳۹، بریل همچنان این شورت را در رینگ می‌پوشید و عکس‌های تبلیغاتی امضا شده‌اش همگی با آن شورت بود. روزنفلد که برای کتابش مصاحبه‌های مفصلی با بریل داشته است، می‌گوید: «اولین انگیزه بریل در استفاده از ستاره داوود، بیان موفقیت‌اش در مکابیا بود، نه یک بیانیه سیاسی. اما به وضوح از وضعیت آن زمان اروپا آگاه بود و از این کار خود ترسی نداشت.»

در سال ۱۹۳۴، بریل به همراه یک گروه یهودی هلندی برای رقابت به آلمان رفت. نازی‌ها یک سال بود که قدرت را در دست گرفته بودند و رسماً شروع به تبعیض علیه یهودیان کرده بودند. جو بسیار خصمانه بود و بریل از آنچه که دید، وحشت کرده بود.

او سال‌ها بعد به یک روزنامه هلندی گفت: «همه جا یونیفرم‌های قهوه‌ای و پرچم‌های صلیب شکسته بود و سر در مغازه‌های یهودیان کلمه «یهودی» درج شده بود. همانجا گفتم تا زمانی که این رژیم در قدرت است، دیگر هرگز به آلمان نخواهم رفت.»

به همین دلیل، بریل با وجودی ناراحتی از دست دادن المپیک لس‌آنجلس، دعوت به تیم ملی برای بازی‌های المپیک ۱۹۳۶ برلین را هم رد کرد.

همانطور که شهرتش افزایش می‌یافت، با همسرش سلیا ازدواج کرد. آنها صاحب پسری به نام آبراهام شدند و یک ساندویچ فروشی در شهر اوترخت افتتاح کردند.

اما با شروع جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۳۹ و حمله آلمان به هلند در ماه مه ۱۹۴۰، زندگی آنها نیز مانند بقیه مردم زیر و رو شد.

در ابتدا تفاوت چندانی بین یهودیان و دیگران نبود، اما به تدریج محدودیت‌ها بیشتر شد و به طور فزاینده‌ای در معرض تهدید قرار گرفتند.

برابر می‌گوید: «در سال ۱۹۴۱ مقررات سخت گیرانه‌تری وضع شد که به وضوح تلاش داشت یهودیان هلند را از بقیه جامعه جدا کند.»

برای مثال ورود یهودیان به مکان‌های عمومی مانند کافه‌ها و رستوران‌ها منع می‌شد. اعمال این محدودیتها اغلب به درگیری و خشونت کشیده می‌شد. همین امر باعث شکل‌گیری گروه‌های دفاعی یهودی شد که کانون برخی از آنها در باشگاه‌های ورزشی بود، مانند گروهی که بریل عضو آن بود.

در ۱۱ فوریه ۱۹۴۱، نازی‌های هلندی به منطقه یهودی آمستردام حمله کردند. به گفته برابر، به خانه‌ها و مشاغل یهودیان حمله شد و این ترس وجود داشت که کنیسه‌ها هدف بعدی باشند. بنابراین مدافعان با آجر، میله‌های فلزی و هر چه که به دستشان می‌رسید، خود را برای رویارویی آماده کرده بودند.

برابر می‌گوید: «در یکی از این درگیری‌ها که بسیار خشونت‌آمیز و خونین‌ بود، یک نازی کشته شد. این مسأله عواقب بسیار بدی برای جامعه یهودیان در پی داشت. در عرض دو هفته حدود چهارصد مرد دستگیر و به اردوگاه‌ها فرستاده شدند، که بسیاری از آنها بیش از چند ماه زنده نماندند.»

ارعاب، خشونت و تبعیض در ماه‌های بعد شدت گرفت و در ژوئیه ۱۹۴۲، اندکی پس از اجباری شدن پوشیدن ستاره زرد برای یهودیان، اولین تبعید‌ها آغاز شد.

برابر می‌گوید: «در آن زمان تقریباً هیچ‌کس در هلند نمی‌دانست دقیقاً در اردوگاه‌هایی که یهودیان فرستاده می‌شوند، چه می‌گذرد. زیرا آنچه امروز در مورد اتاق‌های گاز و اردوگاه‌های مرگ می‌دانیم، پس از جنگ فاش شده است. با این وجود، حدود بیست درصد از افرادی که برای اعزام به اردوگاه فراخوانده شده بودند، حاضر نشدند و مخفی شدند.»

بریل و خانواده‌اش، از جمله یهودیانی بودند که مخفی شدند. تصمیمی که به گفته برابر، بسیار خطرناک بود و ابهامات بسیاری در پی داشت. آیا می‌توانستند در کنار هم بمانند، آیا می‌توانستند به کسی اعتماد کنند و کمک بگیرند؟»

به گفته روزنفلد، خانواده بریل‌ در مکان‌های مختلفی پنهان شدند. اما با وجود خطر، اغلب به بیرون رفت و آمد داشتند. اما در نهایت سام اولیج که هم تیمی بریل در تیم بوکس المپیک ۱۹۲۸ بود، به آنها خیانت کرد و بازداشت شدند.

بریل حتی با پسران اولیج در آمستردام تمرین بوکس کرده بود، اما خانواده اولیج که به نازی‌ها پیوسته بودند، بسیار متعهد بودند.

به گفته جوریت ون دی‌وورن که یک مورخ ورزش هلند است، یکی از پسران سام اولیج به نام جان، بریل و خانواده‌اش را دستگیر کرد.

آنها ابتدا به اردوگاه ووخت در هلند اعزام شدند و سپس از طریق مرز آلمان در شمال به اردوگاه وستربورک و در نهایت به اردوگاه برگر-بلسن، جایی که تخمین زده می‌شود پنجاه هزار نفر در آن جان باختند، فرستاده شدند.

دی‌وورن، سام اولیج را «یک شکارچی بدنام یهودیان» توصیف می‌کند که مرتکب بدترین نوع خیانت در ورزش هلند شده است. پس از جنگ، او نه سال را در زندان گذراند و در سال ۱۹۷۵ درگذشت، در حالی که گفته می‌شود پسرش، جان به آرژانتین گریخته است.

یکی از مهمترین لحظات دوران حضور بریل در اردوگاه کار اجباری نازی‌ها، زمانی است که در اردوگاه ووخت، بریل از دستور فرمانده اردوگاه سرپیچی کرد و حاضر نشد جوانی را که قصد فرار داشت، شلاق بزند.

بعدها، رئیس اداره یهودیان اردوگاه ووخت در دادگاه پس از جنگ اعتراف کرد: «[بن بریل] تنها مردی بود که در طول دو سال و نیم در اردوگاه‌های کار اجباری دیدم یا شنیدم که خطر امتناع از اجرای دستور یک مقام رسمی اس‌اس را به جان خرید و این کار او یک اقدام بسیار شجاعانه بود».

یکی از کارهای بریل در اردوگاه‌ها، مبارزه بوکس برای سرگرم کردن نگهبانان بود. در سال ۱۹۸۸ در گفتگو با تلویزیون هلند، بریل در مورد یکی از لحظات مهم زندگی‌اش گفت: «من برای پسرم که در حال مرگ بود مسابقه می‌دادم.»

در یکی از این مبارزات، او قرار بود با یک «کاپو» (فردی که توسط نازی‌ها برای نگهبانی و کنترل سایر زندانیان منصوب شده بود) در ووخت مسابقه دهد. آن مرد از بریل خواست که او را ناک اوت نکند. او هم پاسخ گفته بود تنها به شرطی رعایت می‌کند که ابتدا به او کمک کند برای پسرش دارو تهیه کند و نیز موافقت کند سایر زندانیان بلوک خود را کتک نزند.

به گفته استیون روزنفلد، با موافقت آن مرد، پسر بریل توانست بر بیماری خود غلبه کند.

تقریباً تمام فامیل بریل در هولوکاست جان باختند، اما پسرش آبراهام و همسرش سلیا به همراه او از جنگ جان سالم به در بردند.

در ژانویه ۱۹۴۵، قبل از بازگشت از برگن-بلسن به اوترخت، خانواده آنها ابتدا به سوئیس و سپس به اردوگاه سازمان ملل در الجزایر منتقل شدند.

پس از جنگ، هرچند بریل دیگر به عنوان یک بوکسور به رینگ بازنگشت، اما بوکس را به طور کامل ترک نکرد. او تا دهه ۱۹۷۰ به عنوان یک داور و نیز یک مقام ارشد در مسابقات بوکس در سراسر جهان شرکت می‌کرد.

او در سال ۱۹۶۴ به بازی‌های المپیک توکیو رفت، جایی که بار دیگر شخصیت خود را با پریدن به داخل رینگ برای محافظت از داوری که توسط یک بوکسور مشت خورده بود، نشان داد.

او همچنین در المپیک مکزیکو سیتی ۱۹۶۸ و مونترال ۱۹۷۶ نیز شرکت داشت، اما بازی‌های المپیک ۱۹۷۲ مونیخ را به دلیل اختلاف با مقام‌های بوکس هلند از دست داد.

بریل کم و بیش، در شروع حرفه برخی از بزرگان بوکس حضور داشته و در مبارزات قهرمانان جهان مانند جو فریزر، جورج فورمن و شوگر ری لئونارد داوری کرده است.

بریل در سال ۲۰۰۳ و در ۹۱ سالگی درگذشت. چهار سال بعد از درگذشت او، اولین شب یادبودش برگزار شد و از آن پس هر ساله در هلند، یاد و خاطره او گرامی داشته می‌شود.

اولین حضور گروتمن در شب‌های یادبود بریل، در سال ۲۰۱۱ بود، جایی که او با ستاره داوود بر روی شورتش مبارزه کرد، هم به احترام خانواده‌اش و هم برای ادای احترام به مردی که در جوانی الهام‌بخش او بود.

او می‌گوید: «فکر می‌کنم آن روز بهترین مبارزه‌ زندگی‌ام را کردم. برخی از مردم قدرت خود را از دین خود، از مدیتیشن، از ذهن آگاهی و یا از ملیت خود می‌گیرند. اما همیشه احساس می‌کردم وقتی با این ستاره روی لباسم مبارزه می‌کردم، قدرت بیشتری می‌گرفتم.»

«ما با این نگرش بزرگ شده‌ایم که هرگز از هویت خود، دور نشویم. مانند بن بریل که در کنار مردمی که از آنها برخاسته بود ایستاد.»