شتاب شهروندان ارمنستان برای کمک به «برادران و خواهران» قرهباغی

منبع تصویر، Reuters
- نویسنده, سارا رِینسفورد
- شغل, در گوریس و کورنیدزور، ارمنستان
هر ساعت بر شمار کسانی که از قرهباغ میگریزند افزوده میشود. شمار رسمی پناهندگان حالا نزدیک به نیمی از جمعیت منطقه است. اوضاع در مرز حاکی از خالی شدن منطقه از وجود ارمنیتباران است.
با ورود آنها، تلاشهای امدادی در شهر گوریس درحال شدت گرفتن است.
سهشنبه شب خانوادههای خستهای که در صف انتظار برای ثبت نام ورود بودند، شب را در ماشینهایشان به صبح رساندند.
در روز چهارشنبه تلاش جدیدی برای کمکرسانی صورت گرفته است. هتلهای محلی پر هستند، اتاقهای رایگان ارائه میدهند و مردم در ارمنستان با پست گذاشتن در رسانههای اجتماعی به پناهندگان مسکن پیشنهاد میکنند.
صحبت از تبدیل مدرسهای در گوریس به خوابگاه است تا زمانی که پناهگاهی دائمیتر فراهم شود.

اما مقامات پافشاری میکنند که از عهده برمیآیند. یک مقام ارشد به من گفت که کمک به «برادران و خواهران» قرهباغی جزو وظایف اصلی است.
تامارا تا این هفته در بیمارستانی در یک شهر کوچک در اطراف استپاناکرت - که آذربایجانیها آن را خانکندی مینامند - پرستار بود.
زمانی که آذربایجان در روز ۱۹ سپتامبر حمله برقآسای خود را به قرهباغ شروع کرد، تامارا به مداوای مجروحان در آنجا پرداخت و همچنین به امور کشتهشدگان رسیدگی کرد.
او به من گفت: «ترسناک بود، مجروحان زیادی وجود داشت.»
«سوختگی داشتیم. مردم به دنبال گمشدگان بودند، بعضیها نمیتوانستند بچههای خود را پیدا کنند. برای ما بسیار سخت و شوکآور بود.»
هرچند آذربایجان اصرار دارد که ارامنه میتوانند در منطقهای که بازپس گرفته شده بمانند، تامارا جرات آزمودن این وعده را نداشت.
به محض بازگشایی مسیر ارمنستان بعد از محاصرهای که آذربایجان طی ده ماه گذشته اعمال کرده بود، او و خانوادهاش زندگی خود را در یک جیپ کوچکِ دوران شوروی جمع کردند و سفر آهسته برای عبور از مرز را شروع کردند.
همان موقع تامارا به یاد مرد جوانی افتاد که سه سال پیش، در زمان جنگ قبلی، در بیمارستان معالجه کرده بود و با او تماس گرفت.

منبع تصویر، EPA
حالا میزبان آنها در گوریس خانواده همان مرد جوان است، خانوادهای که از ادای دین به تامارا خوشحال است.
تامارا میگوید: «رسیدن به اینجا واقعا سخت و ترسناک بود. ما دعا کردیم، ما واقعا دعا کردیم... و خدا به ما یاری رساند.»
سرباز وظیفهای که تامارا به او کمک کرده بود حالا در ایروان زندگی میکند. مادرش میگوید که او از نظر جسمی بهبود یافته هرچند بعضی از ترکشهایی که به او اصابت کرده در سرش مانده است.
اما او از نظر روانی برای کنار آمدن با آنچه در جنگ دید تقلا میکند. او به مرگ بسیاری از همقطاران پسرش که آنها نیز سربازانی جوان بودند اشاره دارد.
بحران پناهجویان فعلی را باید در بستر چنین سابقهای دید. سالها جنگ، خونهایی که ریخته شده و خصومتهای عمیقی که وجود دارد.
داستان مشابهی هم در آذربایجان وجود دارد: صدها هزار آذری زمانی از همان منطقه مورد مناقشه آواره شدند. سربازان زیادی کشته شدند. سابقهای طولانی هست که امروز همچنان بر مسائل سایه میاندازد.
من سعی کردم با ارمنیتبارهایی که برای دفاع از قره باغ - چه در این ماه و چه در گذشته - جنگیدهاند و حالا پناهنده هستند صحبت کنم. اما هیچ کس حاضر به صحبت در برابر دیگران نبود. یک مرد به من گفت دلیلش این است که او از این شکست، پس از سالها مبارزه برای حق زندگی در آن سرزمین، شرمنده است.
همه کسانی که من با آنها صحبت کردم فکر میکنند که دیگر هرگز به آنجا برنخواهند گشت.
اِسوِتا، زنی در اواخر دهه ۶۰ زندگی، که با دو نسل از خانواده اش قره باغ را ترک کرده است میگوید: «احساس میکنم همه دارند قرهباغ را ترک میکنند.»
روی باربند ماشین آنها دوچرخه یک کودک بسته شده، در کنار پتوهای بزرگی که در بسته کمکی به آنها دادهاند.
او میگوید: «نمیتوانم جلوی گریهام را بگیرم. ما همه چیز را رها کردیم. نه فقط یک خانه، بلکه چهار خانه. همه چیز را.»
یک نفر برای خانواده اتاقی پیدا کرده است که چهار ساعت دورتر است، اما آنها بعد از تقریبا دو روز رانندگی خسته هستند.
مینیبوسهایی فراهم شده که آماده انتقال مردم به محل اسکان موقت در شهرها و روستاها هستند.
یکی از آنها پر از مستمریبگیرانی است که ظاهری شکننده دارند و از خانه های سالمندان منتقل شدهاند.
در میدان اصلی، نه چندان دور از کلیسای سنگی شهر، چادرهای غذا برای توزیع کمکها وجود دارد. بخشی از محصولات را مقامات محلی تهیه کردهاند اما مقدار زیادی اهدایی است.
ماریا به من میگوید: «ما نمیدانستیم چه کنیم و میخواستیم کمک کنیم.»
او عضو یک گروه از دختران نوجوان است که میان پناهجویان میوه و قهوه توزیع میکنند. او میگوید: «ورود مردم همینطور ادامه دارد.»
اکنون جمعیت در گوریس موج میزند، و مقامها در حال آماده کردن مقصد بزرگ دیگری در دو ساعتی آنجا در وایک هستند.
صف وسایل نقلیه با مسافران زیاد همچنان از میان کوههای قرهباغ جریان دارد.
با نزدیک شدن پناهجویان، مردانی که در کنار جاده ایستادهاند، ساندویچها و نوشیدنیهای رایگان را تکان میدهند و سپس آنها را از شیشههای ماشین به داخل می اندازند.
برخی گرسنه و سپاسگزار آن را می گیرند و به راهشان ادامه میدهند.











