از تهران تا طرابلس؛ موسی صدر کیست و چرا علت ناپدیدشدنش همچنان در هاله ابهام است؟

منبع تصویر، IMAMSADR.IR
- نویسنده, مسعود آذر
- شغل, بیبیسی
۴۷ سال از ناپدیدشدن موسی صدر مشهور به «امام موسی صدر» میگذرد. در ۹ شهریورماه ۱۳۵۷ (۳۱ اوت ۱۹۷۸)، رهبر برجسته شیعیان لبنان و موسس مجلس اعلای شیعیان این کشور، با دو همراهش در طرابلس ناپدید شد؛ حادثهای که از آن زمان تاکنون به یکی از پرابهامترین معماهای سیاسی و مذهبی در منطقه تبدیل شده است و طیفی از مظنونان در این پرونده به چشم میخورد؛ از معمر قذافی گرفته تا مخالفانش در لبنان، سوریه و ایران.
همزمان با سالگرد ناپدیدشدن موسی صدر، بیبیسی، مستندی به نام «معمای موسی صدر» درباره زندگی این روحانی شناخته شده در ایران، لبنان و منطقه پخش کرد که محور آن رمزگشایی از زنده بودن یا مرگ موسی صدر است. براساس یافتههای گروه تحقیق بیبیسی «احتمال زیاد» داده شده است که او کشته شده است. درباره کم و کیف و جزئیات ربودن موسی صدر اطلاعاتی در دست نیست و با وجود سقوط حکومت معمر قذافی، حکومت فعلی تمایلی به رمزگشایی از این حادثه ندارد.
در طول چهار دهه گذشته، هر بار با تغییرات بزرگ سیاسی در منطقه، از سقوط حکومت قذافی در لیبی گرفته تا تحولات سوریه، موج تازهای از امید و حدس و گمان درباره سرنوشت امام موسی صدر شکل گرفته است. حتی گزارشهایی مبنی بر دیده شدن نام او در زندانهای سوریه منتشر شد، ولی هیچیک از آنها تأیید نشد.
اعضای اصلی «کمیته پیگیری پرونده امام صدر» که بیشتر از خانواده و نزدیکان او تشکیل شده است، در سالهای گذشته بارها گفتهاند مقامهای ایرانی اراده کافی برای یافتن سرنخهای این پرونده نداشتهاند. خانواده موسی صدر همچنان امیدوارند که دستکم نشانهای روشن از سرنوشت او ـ چه حیات یا مرگ ـ به دست آید.

منبع تصویر، Getty Images
موسی صدر کیست؟
طرفدارانش او را «امام» موسی صدر خطاب میکردند. او در لبنان از شهرت، نفوذ و محبوبیت بالایی در بین شیعیان این کشور برخوردار بود و با گذشت حدود نیم قرن از ناپدیدشدن او، نام و نقشی که موسی صدر در صحنه سیاسی و اجتماعی لبنان بازی کرد، باعث شده است که سرنوشت این چهره مذهبی در کانون توجه آنان قرار داشته باشد.
موسی صدر در ۱۴ خرداد ۱۳۰۷ در شهر قم متولد شد. نسب خانوادگی او به روستایی در منطقه جبلعامل در جنوب لبنان میرسد. پدر او صدرالدین صدر، یکی از سه مرجع شاخص قم بود.
آقای صدر تحصیلات ابتدایی و حوزوی را تا درجه اجتهاد در قم ادامه داد و در سال ۱۳۳۲ در رشته اقتصاد از دانشگاه تهران فارغالتحصیل شد.
او در سال ۱۳۳۶ به دعوت عبدالحسین شرفالدین از مجتهدان شیعه در لبنان به شهر «صور» دعوت شد و پس آن در سال ۱۳۳۸ جانشین او شد.
دو سال بعد، فعالیت اجتماعی و تشکیلاتی خود را با احیای «جمعیت احسان و نیکوکاری» آغاز کرد و به دنبال آن، مؤسساتی عامالمنفعه را در زمینههای آموزشی-تربیتی، فنیوحرفه ای، بهداشتی، اجتماعی و حوزوی پایهگذاری کرد.
برگزاری دورههای سوادآموزی، رسیدگی به وضعیت متکدیان در شهر صور و حومۀ آن با اجرای برنامههای بهداشتی و اجتماعی و راهاندازی صندوق صدقات از دیگر اقدامات او در این دوره بود. ارتقای سطح آگاهیهای اجتماعی و دینی و مشارکت زنان در فعالیتهای اجتماعی و توسعه جامعه از جمله دستاوردهای این اقدامات بود.
موسی صدر با توجه به عقب ماندگی مناطق شیعه نشین نسبت به مناطق مسیحی نشین در لبنان و برای آبادانی و توسعه و پیشرفت این مناطق دست به یک حرکت سیاسی و اجتماعی زد و حاصل آن تاسیس «مجلس اعلای شیعیان لبنان» در سال ۱۳۴۸ (۱۹۶۹) بود. او میخواست از طریق این مجلس به شکل منسجم و هدفمند، اهدافش را برای جامعه شیعیان لبنان پیش ببرد. دو سال بعد، آقای صدر در ادامه نقشآفرینی در جامعه لبنان جنبش امل را با هدف مقاومت مردمی علیه حملات اسرائیل در جنوب لبنان بنیان گذاشت و مصطفی چمران که سالهای بعد در جنگ ایران و عراق کشته شد، به عنوان مسئول تشکیلات این جنبش با آقای صدر هکاری نزدیکی با هم داشتند.
موسی صدر اسرائیل را «شر مطلق» میدانست و به صراحت میگفت اگر روزی اسرائیل و شیطان با هم درگیر شوند، ما جانب شیطان را خواهیم گرفت. با این حال، او هیچگاه قائل به ورود مستقیم لبنانیها به جنگ با اسرائیل نبود و تأکید داشت که حمایت از فلسطینیها باید سیاسی و انسانی باشد. او آوارگان فلسطینی را میهمان میخواند و مردم لبنان را به پذیرایی از آنان فرامیخواند.
در شهریورماه ۱۳۵۷ به دنبال حملۀ اسرائیل به لبنان، موسی صدر در سفری دورهای به دیدار عدهای از رهبران عرب رفت تا برای پایان دادن به بحران جنوب لبنان تلاش کند. او به دعوت رسمی مقامهای لیبی، سوم شهریورماه (۲۵ اوت ۱۹۷۸) با دو همراه وارد لیبی شد و در ۹ شهریورماه ناپدید شد.
تفاوتهای موسی صدر و روحالله خمینی
افکار و اندیشههای موسی صدر با روحالله خمینی درباره موضوعاتی مانند روابط با شاه، مساله ولایت فقیه و تشکیل حکومت اسلامی تفاوت زیادی داشت و از اختلافات آنها ریشهدار بود.
کارنامه آقای صدر در لبنان، بیانگر بینش و نگاه او از نقشآفرینی یک عالم دینی در جامعه و در تحولات سیاسی و اجتماعی لبنان حکایت داشت و در نقطه مقابل آن، آیتالله خمینی بود که نه تنها سخنان و مواضعاش دربرخورد با حکومت پهلوی فرق داشت بلکه مردم هیچ تجربه عملی از نقشآفرینی در جامعه نداشتند و مثل هندوانهای باز نشده بود و به جز سخنرانیهایی که علیه شاه میکرد، در عمل کاری از او ندیده بودند.
موسی صدر پس از در گذشت آیتالله محمدمحسن حکیم در سال ۱۳۴۹, آیتالله ابوالقاسم خوئی را اعلم میدانست و انقلابیون آن سالها انتظار داشتند که آقای صدر، آیتالله خمینی را بهعنوان مرجع اعلم معرفی کند و همین موجب دلخوری و ناراحتی آنها از آقای صدر را فراهم کرده بود.
در سال ۱۳۵۱ موسی صدر در جریان سفر به ایران، با محمدرضا شاه دیدار کرد. به نوشته کتاب «موسی صدر که من شناختم»(نوشته محسن کمالیان) آقای صدر مایل به این دیدار نبود، اما با تشویق مرتضی مطهری و محمد بهشتی از مخالفان حکومت شاه این دعوت را پذیرفت تا از فرصت دیدار برای درخواست آزادی زندانیان سیاسی استفاده کند. او بعدها به نزدیکانش گفته بود که در چهره شاه تأثیری از سخنانش ندیده است. با این حال، برخی گزارشها حاکی است که پس از آن دیدار، تعدادی از فعالان سیاسی از جمله اکبر هاشمی رفسنجانی از زندان آزاد شدند.
موسی صدر با مقامهای حکومت شاه بخصوص با اسدالله علم، نخست وزیر و وزیر دربار در دوران حکومت پهلوی رابطه نزدیکی داشت و این نزدیکی به واسطه روابط نزدیک پدران آقای علم و آقای صدر برمیگشت.
از نظر فکری موسی صدر بر عدم دخالت رسمی دین در قوای مجریه و مقننه تأکید داشت. او معتقد به تشکیل حکومت اسلامی به معنای مرسوم آن نبود، اما ایدهها و راهحلهایش را از مبانی اسلامی استخراج میکرد.
موسی صدر به نظریه ولایت فقیه، با قرائتی که آیتالله خمینی مطرح میکرد، اعتقاد نداشت. ابراهیم یزدی، از نزدیکان آقای صدر در لبنان در گفتوگویی در سال ۱۳۸۱، صراحتاً گفته است: « ایشان (موسی صدر) هیچ اعتقادی به ولایت فقیه نداشت».
براساس گفتهها و عملکرد آقای صدر، به نظر میرسد او اگر هم برای فقیه شان و جایگاهی در هدایت جامعه قائل بود، آن را هرگز به معنای سلطنت مطلقه دینی یا تقدیس بیچونوچرای فقیه نمیپذیرفت.
موسی صدر بارها هشدار داده بود که «سلطنت دین» یا هرگونه تصور از حاکمیت مطلق یک فرد، انحرافی بزرگ است. به باور او، حاکمی که خود را در جایگاه پیامبر ببیند و اطرافیانش را تنها از میان نزدیکان و وفادارانش برگزیند، دیر یا زود به استبداد و فروپاشی جامعه دچار خواهد شد.
او چنین رویهای را نوعی بتسازی از حاکمان میدانست؛ جایی که سخن و عمل آنان عین حق تلقی میشود و نقد و مخالفت، جایگاهی ندارد.
این دیدگاه برای برخی از پیروان آیتالله خمینی در ایران و لبنان و کسانی مانند جلالالدین فارسی که کتاب «حکومت اسلامی» را در سال ۱۳۴۸ در لبنان نوشته بود، خوش نبود.
علاوه بر مساله ولایت فقیه و حکومت اسلامی، آقای صدر در زمینه مسایلی مانند حجاب زنان نیز نگاه متفاوتی داشت و اعتقادی به حجاب اجباری نداشت. در آن سالها تصاویری از حضور آقای صدر در بین دانش آموزان دختر منتشر شده است که دانش آموزان در موسسات آموزشی زیر نظر مجلس اعلای شیعیان لبنان بدون روسری هستند و آقای صدر از دست دادن با زنان نیز ابایی نداشت.
در مجموع هرچند موسی صدر و روحالله خمینی اشتراکاتی در اهداف کلان اسلامی و مردمی داشتند، اما در مبانی نظری حکومت، تفاوتی جدی میان آن دو وجود داشت؛ تفاوتی که تا امروز نیز محل بحث محققان و فعالان سیاسی است.

منبع تصویر، Getty Images
اولین گمانهزنیها درباره ربودن موسی صدر چه بود؟
تحقیقات اولیه نشان داد که موسی صدر و همراهانش آخرین بار در ساعت یک بعدازظهر روز پنجم شهریور ماه ۱۳۵۷ با اتومبیلهای تشریفات دولت لیبی برای دیدار با معمر قذافی، هتل محل اقامتشان را ترک کردند، اما به گفته معمر قذافی ملاقات انجام نشد و «به او خبر دادند که آنها به طور ناگهانی از لیبی خارج شدهاند».
در ۱۵ شهریورماه مجلس اعلای شیعیان لبنان از کاردار لیبی در لبنان خواست تا درباره سرنوشت موسی صدر اطلاعرسانی کند، اما این درخواست بیپاسخ ماند.
چهار روز بعد رئیس دولت لبنان، کاردار لیبی را فراخواند و خواستار جواب رسمی و فوری در این باره شد. ظهر روز بعد کاردار اعلام کرد: «امام موسی صدر و همراهانش عصر روز ۹ شهریور با هواپیمای خطوط هوایی ایتالیا به شماره ۸۸۱ لیبی را به مقصد رم ترک کردهاند».
۲۱ شهریور۱۳۵۷ پایتخت سوریه محل برگزاری کنفرانس کشورهای عربی بود. لبنانیها وقتی که فهمیدند که معمر قذافی هم در این کنفرانس شرکت میکند به سوی دمشق به راه افتادند و برای «آزادی» موسی صدر راهپیمایی کردند. اما تلویزیون دولتی سوریه این راهپیمایی را به عنوان حمایت لبنانیها از حافظ اسد، رئیس جمهور وقت سوریه نشان دادند.
وزارت خارجه لیبی در ۲۶ شهریور ۱۳۵۷ در بیانیه ای رسمی، بر ادعای سفر موسی صدر و همراهانش به ایتالیا پافشاری کرد. در پایان نیز اعلام کرد انتشار اخبار گم شدن آقای صدر در لیبی، کار افراد «مغرض و با هدف برهم زدن اوضاع لبنان» است و تاکید کرد که «دولت لیبی پیگیر ماجرا است».
همچنین سفارت لیبی در بیروت در ششم مهرماه ۱۳۵۷ در نامهای به مجلس اعلای شیعیان لبنان تکرار کرد که که آقای صدر به ایتالیا رفته است. سفارت لیبی به علاوه مدعی شد که مقامات امنیتی ایتالیا حضور آقای صدر در هتل «هالیدی» شهر رم را تأیید کردهاند و چمدانهایشان به دادستانی کل ایتالیا تحویل داده شده است و همه رسانههای خبری ایتالیا در این مورد اتفاق نظر دارند.
در این نامه احتمال داده شده بود که دستگاه امنیتی ایران (ساواک)، اسرائیل و آمریکا و سازمانهای تندروی آلمانی او را ربوده باشند. اما مسئولان و مقامهای ایتالیا در بیانیههای رسمی این اظهارات را تکذیب کردند و اعلام کردند که آقای صدر از طریق هوایی، دریایی یا زمینی وارد ایتالیا نشده است.
بر اساس ادعاهای چندین شاهد و مقام سابق لیبیایی، دولت لیبی ظاهرا بعد از ربودن موسی صدر، دو مامور امنیتی را راهی ایتالیا میکنند. آنها با چمدان وارد هتلی در ایتالیا میشوند و خودشان را به عنوان موسی صدر جا میزنند و پس از تحویل دادن اتاق و گذاشتن چمدان، به هتل برنمیگردند.
همچنین بررسی اسناد تاریخی، وابسته به وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران نشان میدهد که سازمان اطلاعات و امنیت (ساواک) اطلاعاتی از ربودن موسی صدر نداشته و در روزهای بعد از ناپدید شدن او به این نتیجه رسیده که موسی صدر در لیبی ربوده شده است.
بعضی از روایتها از جمله مصاحبه منصور قدر، آخرین سفیر ایران در لبنان در پیش از انقلاب ۱۳۵۷ اندکی متفاوت است.
سرلشکر منصور قدر، که زمانی مسئول اداره کل دوم اطلاعات خارجی بود، در سال ۱۳۶۵ با بنیاد مطالعات ایران گفتوگویی داشت و در بخشی از این مصاحبه، به سرنوشت موسی صدر و نقش حافظ اسد در همدستی با معمر قذافی در کشتن او پرداخت.
آقای قدر در این مصاحبه گفت در سال ۱۳۵۷به درخواست حافظ اسد رئیس جمهور وقت سوریه به دمشق رفته و آقای اسد از او خواسته از شاه درخواست کند که اجازه دهد سوریه از طریق خاک ایران به کردهای عراق اسلحه برساند تا سوریه طرح یک کودتا را در عراق اجرا کند.
به گفته منصور قدر، حافظ اسد گفته در ازای این کمک، با روحانیان مخالف شاه در عراق برخورد میکند و به علاوه «امام موسی صدر هم از صحنۀ سیاسی لبنان حذف خواهد شد».
آقای قدر گفته است وقتی این پیامها به شاه منتقل شده، شاه فهمیده که سوریه قصد حذف امام موسی صدر را دارد و از منصور قدر خواسته «به نحوی به امام موسی صدر بفهمانند که قصد جان او را کردهاند.»
منصور قدر مدعی شده به نزدیکان موسی صدر پیام داده که میخواهد او را ببیند، اما مطلع شده که او فردای آن روز راهی لیبی است و امکان ملاقات وجود ندارد.
هوشنگ معینزاده، رییس نمایندگی سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) در لبنان، نظر دیگری از روابط منصور قدر با موسی صدر دارد و از «بد» بودن روابط بین آنها میگود. او معتقد است که جمع شدن مخالفان شاه مانند مصطفی چمران، صادق قطب زاده، ابوالحسن بنیصدر، ابراهیم یزدی و صادق طباطبائی در اطراف او باعث بدبینی آقای قدر به موسی صدر شده بود.
آقای معینزاده روایت کرده که در یکی از آخرین گفتوگوهای خود با موسی صدر در لبنان به او گفته: «من تمام سعی خود را کردم که بتوانم رابطهٔ شما با آقای قدر را روبه راه کنم و دیدید که چندین بار هم وسائل دیدار شما را... فراهم ساختم و نظرات شما را هم با حسن نیت به تهران منعکس کردم، ولی در مقابل مشکلاتی که شما دارید، نه من، بلکه هیچ کس دیگر هم قادر نیست به حمایت از شما برخیزد».

منبع تصویر، ETTELAAT
پیگیری پرونده ربودن موسی صدر در جمهوری اسلامی ایران
در روزهای اوایل انقلاب ۵۷، در کنار عکسی از روحالله خمینی، گاهی عکس موسی صدر نیز دیده میشد و رسانههای ایران، هر دو را «امام» میخواندند. در آن روزها کنجکاوی روزافزونی درباره سرنوشت این روحانی در افکار عمومی دیده میشد.
مقامهای لیبی در چشم انقلابیون آن روز سمبل مبارزه با آمریکا بودند. از اینرو با سفر مقامهای لیبیایی به ایران استقبال شایانی از آنها شد و این امید زنده شد که سرنوشت موسی صدر نیز روشن خواهد شد.
دراردیبهشت ۱۳۵۸ عبدالسلام جلود، نخست وزیر وقت لیبی در رأس هیئتی ۵۰ نفری وارد تهران شد و برای ملاقات و مذاکره با آقای خمینی به قم رفت.
پرونده موسی صدر، در صدر مذاکرات بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران با نخست وزیر لیبی بود و آقای خمینی گفت «فاجعه موسی صدر برای ما معما شده است». آقای جلود نیز همان ادعاهای قبلی مبنی برای خروج آقای صدر از لیبی را تکرار کرد و قرار شد کمیتهای برای پیگیری سرنوشت موسی صدر به ریاست صادق طباطبایی، معاون نخست وزیر دولت موقت و خواهر زاده موسی صدر تشکیل شود.
اما به دلیل اظهارات آقای طباطبایی در تلویزیون و مسئول دانستن دولت لیبی در پرونده آقای صدر، معمر قذافی اجازه نداد که هیات ایرانی به لیبی سفر کند و صادق طباطبایی نیز مجبور شد از این کمیته استعفا کند.
در جریان حضور هیات لیبی در تهران، روزنامه اطلاعات در ۱۶ اردیبهشتماه ۱۳۵۸ تیتر نخستش را به ناپدید شدن موسی صدر اختصاص داد و از قول ابراهیم بشاری، مدیر تبلیغات خارجی لیبی نوشت: «بریگاردهای سرخ [یک گروه چپگرای ایتالیایی] امام موسی صدر را ربودهاند».
آقای بشاری در مصاحبه با خبرنگاران احتمال داد که نیروهای نظامی ایتالیا در ربودن آقای صدر نقش داشتهاند. سفیر ایتالیا در تهران این اظهارات را رد کرد.
در ادامه گزارش روزنامه اطلاعات از علیاکبر صادقی، داماد موسی صدر نقل کرد که «احتمال دارد معمر قذافی، آقای صدر را نگه داشته تا با آقای خمینی "معامله" کند».
یک سال بعد در دومین سالگرد ربوده شدن موسی صدر، خانواده او به جماران رفتند و روحالله خمینی از کلمه «حبس» برای شرایط آقای صدر استفاده کرد. آقای خمینی احتمال داد «حبس» موسی صدر طول بکشد و گفت: «آقای صدر حالا دو سال است که در حبس هستند، لکن جد ایشان (موسی کاظم، امام هفتم شیعیان) هفت سال می گویند "مسلم" بوده، احتمال چهارده سال هم هست».
در کتاب «صادق طباطبایی و روایت صدر» که به پیگیری و اقدامات آقای طباطبایی درباره موسی صدر اختصاص دارد، به دو نکته اشاره شده است: نخست آن که یکی از مراجع تقلید قم که نامی از او برده نشده، مانع از فعالیت کمیته پیگیری برای یافتن حقایق مربوط به موسی صدر شده و این مرجع تقلید باعث شد تا روحالله خمینی از پیگیری پرونده منصرف شود.
گفته میشود که این مرجع تقلید احتمالا آیتالله منتظری بوده است. آقای منتظری در کتاب خاطراتش به این گمانهزنیها پاسخ داده است. او با اشاره به اینکه فرزندش، محمد منتظری با معمر قذافی روابط خوبی داشته است، گفته موافق پیگیری سرنوشت آقای صدر به شکل «دوستانه» بوده و خواسته بود که کسانی مانند آقای طباطبایی «در رادیو و تلویزیون علیه قذافی سخنرانی نکنند».
آقای منتظری تاکید دارد که به درخواست احمد خمینی برای قذافی نامهای برای پیگیری ماجرا مینویسد اما نمیداند که احمد خمینی این نامه را برای معمر قذافی فرستاده است یا نه.
نکته دوم این است که ظاهرا اکثر انقلابیون آن زمان به خاطر مشی ضد آمریکایی لیبی، معتقد بودند پیگیری این پرونده ممکن است روابط دو کشور را خراب کند و «ما نباید مصالح یک ملت و یک انقلاب به این عظمت را فدای روشن کردن سرنوشت نامعلوم یک شخصیت هرچند مهم و برجسته کنیم».
از نظر صادق طباطبایی جنگ ایران و عراق مهمترین دلیل مسکوت ماندن پرونده موسی صدر شد چرا که لیبی در آن زمان کمک تسلیحاتی به ایران میکرد و حمایت تسلیحاتی معمر قذافی برای مسئولان ایرانی بسیار با اهمیت بود و برای حفظ روابط با لیبی اولویت قائل بودند.
از سوی دیگر انقلابیون دیگری مانند جلالالدین فارسی، کاندیدای اولیه حزب جمهوری اسلامی در نخستین انتخابات ریاست جمهوری ایران، که بعدا به خاطر تبار غیرایرانی خود مجبور به کناره گیری از انتخابات شد، از خط و مشی موسی صدر در لبنان خوشنود نبودند. افرادی مانند آقای فارسی، درواقع به خاطر روابط موسی صدر با حکومت پهلوی و عملکردش در لبنان تمایلی به پیگیری پرونده آقای صدر نداشتند.
جلالالدین فارسی در مصاحبه با خبرگزاری فارس در سال ۱۳۹۶، با یادآوری خاطرات قبل از انقلاب خود در لبنان گفته است: «موسی صدر با شاه رابطه خوبی داشت، میگفت که ما باید با مسیحیان متحد شویم و یک آخوند به کلیسا برود و یک کشیش نیز در مسجد پیشنماز شود. وقتی چنین حرفی را زد باید علیه او قیام میشد. ایشان باید به خاطر این حرف کشته میشد اما ما دیدیم که ارزشی ندارد هرچند قذافی او را کشت... من آنجا (با لیبی) مراوده و از همه جزئیات اطلاع داشتم و در نهایت او را کشتند.»
پرونده ناپدید شدن موسی صدر در دولتهای مختلف جمهوری اسلامی کمابیش پیگیری شد. شاید انتظار میرفت محمد خاتمی، رئیس جمهور وقت ایران به دلیل نسبتهای سببی و فامیلی بیش از گذشته پیگیر این پرونده باشد، اما اتفاق جدیدی در این ارتباط نیفتاد، هرچند خانواده موسی صدر در آن زمان علیه دولت لیبی شکایت کرد.
در مجلس شورای اسلامی نیز یک کمیته پیگیری تشکیل شد و در تیرماه سال ۱۳۸۷ گزارشی ۵ هزار صفحهای از ربودن موسی صدر و سیر پرونده او تهیه کرد.
در همه این سالها مقامهای ارشد ایران بارها تکرار کردند که «پیگیر پرونده» هستند و همزمان، بسیاری از خبرها درباره سرنوشت او، تکذیب و رد شد.
یکی از مهمترین مقاطعی که این امید به طور جدی زنده شد که جعبه سیاه پرونده موسی صدر باز شود، زمان سقوط حکومت معمر قذافی در مهرماه سال ۱۳۹۰ بود. با کشته شدن رهبر لیبی این انتظار میرفت که اسناد و مدارکی در این زمینه پیدا شود. اما هیچ سندی درباره زنده بودن یا مرگ او منتشر نشد.

منبع تصویر، KEYHAN
درباره موسی صدر چه خبرهایی منتشر شده است؟
از زمان ربوده شدن موسی صدر اخبار و شایعات مختلفی درباره سرنوشت او منتشر شده اند؛ شایعاتی که هیچ کدام مستندات کافی نداشتند و بسیاریشان بر اساس مدارک موجود، رد شدهاند. از آنجمله میتوان به این موارد تایید نشده اشاره کرد:
- تیرباران موسی صدر و همراهان در میدان تیر«الجنزو» در نزدیکی طرابلس
- مجروح شدن با قنداق تفنگ و کشته شدن در اطراف طرابلس
- انتقال به جزیره مالت و کشته شدن در آنجا
- کشته شدن در پادگان «خزیز» در طرابلس
- ادعای جاسوسی برای اسرائیل و کشته شدن در زندانی اسرائیلی
- کشته شده در پادگان سبها (از قول منابع مختلف و متعدد)
- اسارت در پادگان «بوهادیدر» نزدیکی شهر سرت
- اسارت در پادگانی در کشور چاد
- پیشنهاد آمریکا برای معاوضه با گروگانهای امریکایی در تهران
- انتقال به پادگان بابالعزیزیه (مقر قذافی) در جنوب طرابلس
- اسارت در یک پادگان نظامی لیبی در نزدیکی مرز الجزایر
- اسارت در منطقه کفرا در لیبی

منبع تصویر، Getty Images
«رقیب» آیتآلله خمینی؟
محسن کمالیان، پژوهشگر و نویسنده چندین کتاب درباره پرونده موسی صدر، معتقد است که طرح ربودن او ماهها پیش از اجرا شکل گرفته و برخی سازمانهای امنیتی در منطقه ، گروههایی از فلسطینیان و محافل قدرت در سوریه در هماهنگی با حکومت قذافی در این زمینه نقش داشتهاند.
آقای کمالیان معتقد است که «برخی مبارزان منسوب به انقلاب اسلامی که با گروههای فلسطینی و لیبی ارتباط داشتند، در مظان همدستی با قذافی قرار دارند».
محسن کمالیان، در کتاب «سفر اسارت»، در توضیح ادعای خود معتقد است که «برخی جریانات و عناصر افراطی، خودسر و فعال در انقلاب اسلامی ایران، امام صدر را مزاحم و بلکه رقیب امام راحل و جانشینان ایشان» می دانستند.
او براین باور است که «اعتدال و میانه روی» از شاخصهای موسی صدر بود و او در نحوه مبارز انقلابیون با شاه اختلاف نظر داشت، برای همین او را «مانع پیشرفت انقلاب در هر دو مقطع قبل و بعد از پیروزی انقلاب میدانستند».
این پژوهشگر، که چندین کتاب درباره موسی صدر تهیه و تدوین کرده است، میگوید موسی صدر به دنبال برپایی «حکومت اسلامی» نبود و مخالف اندیشه ولایت فقیه بود و ارتباط او با سران کشورهای عربی به مذاق انقلابیون خوش نمیآمد.
محسن کمالیان در کتاب «سفر اسارت» فصلی تحت عنوان «احمد خمینی و مسئله امام موسی صدر» دارد. براساس آنچه آقای کمالیان گفته است وزارت ارشاد صدور مجوز این کتاب را موکول به حذف این فصل از کتاب کرده بود که نویسنده راضی به چنین تصمیمی نمیشود و در نهایت کتاب در فضای مجازی منتشر میشود.
در کتاب «سفر اسارت» آمده که احمد خمینی که همسرش خواهرزاده موسی صدر بود، از پیگیری مسئله ربایش موسی صدر، روحانی با نفوذ شیعه در لبنان خوشنود نبود و برخی از اقداماتش عملاً سنگاندازی در این مسیر بود چرا که آقای صدر را رقیبی برای پدرش میدانست.
نویسنده کتاب «سفر اسارت» میگوید «احمد خمینی، آن گروه از کنشگران سیاسی را که استقلال رأی داشتند و ممکن بود فکر سیاسی امام راحل را متأثر سازند، بر نمیتابید».
در مقابل نظر برخی منتقدان و طرفداران موسی صدر، روایت وب سایت رهبر جمهوری اسلامی ایران این است که پرونده موسی صدر حتی در زمان جنگ هم دنبال شده است و علی خامنهای به عنوان رئیس جمهور در سفری که در شهریور ماه ۱۳۶۳به لیبی داشته، سرنوشت موسی صدر را جویا شده اما معمر قذافی «از پاسخ طفره رفته است». البته جزییات این سفر نشان میدهد که تمرکز اصلی سفر خرید تجهیزات جنگی بوده است، که با نقلقولها درباره اهمیت مناسبات تسلیحاتی ایران و لیبی در زمان جنگ ایران و عراق همخوانی دارد.
از زمان انتخاب علی خامنهای به عنوان رهبر، خانواده صدر با او دیدارهایی داشتهاند. صدرالدین صدر، فرزند موسی صدر روز هجدهم دی ماه سال ۱۳۸۶ به خبرگزاری فارس گفته بود که آقای خامنهای پیگیر پرونده موسی صدر است و سنگاندازی مقامهای ایرانی در این پرونده را تکذیب کرده بود. او از قول آقای خامنهای گفته بود: «این مسأله باید بطور جدی حتی به قیمت قطع رابطه با لیبی پیگیری شود.»

منبع تصویر، Getty Images
«رهبر غایب»
زنده بودن یا نبودن موسی صدر فقط برای خانواده و نزدیکانش یک معما نیست. نفوذ و شخصیت آقای صدر در لبنان باعث شده است که طرفدارانش در لبنان او را مانند رهبری که غایب است و روزی برمیگردد در ذهنشان تصور کنند و همچنان امید به زنده بودن او دارند و اخبار مربوط به او را با حساسیت دنبال کنند.
خانواده موسی صدر طی سالهای گذشته بارها تأکید کردهاند که همچنان امیدوارند او زنده باشد و نشانهای از سرنوشتش به دست آید.
خانواده موسی صدر دولت لیبی را عامل اصلی «عملیات ربایش موسی صدر» میدانند. آنها معتقدند که «انگیزه اولیه دولت لیبی از این کار قتل و ترور نبوده است» و قرائن دیگری نیز این فرضیه را تائید می کند از جمله آنکه «مناسبترین مکان برای ترور موسی صدر خود لبنان بوده است؛ چنان که تعدادی از رهبران لبنان در همانجا ترور شدند».
از نظر خانواده صدر سال ۱۳۶۰ نقطه عطفی در «اسارت موسی صدر» است. آنها معتقدند که کمیت و کیفیت اطلاعات درباره او در قبل و بعد از این تاریخ تغییر کرده است چرا که قبل از این تاریخ اطلاعات از طریق دستگاه امنیتی لیبی به بیرون درز کرده است اما پس از آن اطلاعاتی که منتشر شده توسط دستگاه امنیتی نبوده و اخبار «کنترل شده و ظاهرا هدف دار» منتشر شده است.
خانواده موسی صدر براین باورند که براساس آخرین جمع بندی مقامات جمهوری اسلامی ایران، «مساله موسی صدر را نباید تمام شده تلقی کرد». جدا از این جمع بندیها، و به رغم گذشت نزدیک به ۵۰ سال از ناپدید شدن امام موسی صدر، به نظر میرسد آنها در کنار بعضی از مردم لبنان تمایل دارند که همچنان به زنده بودن موسی صدر امیدوار باشند.













