میانجیگری عربی در بحران ایران و آمریکا؛ محمد بن سلمان به دنبال چیست؟

منبع تصویر، AFP via Getty Images
- نویسنده, سعید جعفری
- شغل, روزنامهنگار
در سیاست بینالملل گفته میشود، دشمن امروز گاه به مشکلی کوچکتر از بحران فردا تبدیل میشود. این گزاره شاید دقیقترین توصیف از وضعیت امروز خاورمیانه پس از جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل باشد؛ جایی که شاید بیم از آینده نامعلوم و هراس از روبهرو شدن با قدرتی که توانسته رقبای اصلی را در منطقه تضعیف کند، سبب میشود کشورهای عربی برای پایان دادن یا دستکم کنترل آتش زیر خاکستر تنشهای میان ایران با ایالات متحده و اسرائیل به میدان بیایند.
بسیاری از تحلیلگران تلاش عربستان و دیگر کشورهای عربی در این مسیر را بیشتر از «کوششی بشردوستانه»، «ضرورتی امنیتی، اقتصادی و همچنین ژئوپلتیک» ارزیابی میکنند.
با این حال، تغییرات اخیر در صحنه سیاسی منطقه به یک عامل واحد محدود نمیشود و به نظر میرسد مجموعهای از متغیرها در شکلگیری رویکرد تازه کشورهای عربی نقش داشته باشد.

منبع تصویر، ISNA/AFP via Getty Images
۱ ـ تضعیف دشمن قدیمی و کمتر شدن «تهدید ایران»
مقامهای ایرانی تأکید دارند که در پی حملات اسرائیل و ایالات متحده در جنگ ۱۲ روزه توان نظامی و بازدارندگی جمهوری اسلامی ایران «کاهش پیدا نکرده» و حملات اخیر تأثیر معناداری بر ظرفیت تهران نگذاشته است. اما به نظر میرسد خارج از مرزهای ایران، موقعیت این کشور بسیار متفاوت ارزیابی میشود.
بسیاری از کارشناسان نظامی و تحلیلگران غربی بر این باورند که حملات اسرائیل و ایالات متحده در جنگ ۱۲ روزه، ضربات بعضا جبرانناپذیری را به قدرت نظامی و توان بازدارندگی ایران وارد کرد.
به باور آنها، این حملات جایگاه بازیگری را که تا چندی پیش نفوذ گروههای متحدش در منطقه و آنچه «هلال شیعی» خوانده میشد، یکی از نگرانیهای عمده دولتهای عرب منطقه بود، بهطور محسوس تضعیف و آن را به کنشگری ضربهخورده تبدیل کند.
بر اساس این تحلیل، بعد از جنگ با اسرائیل، تمرکز تهران از «گسترش نفوذ منطقهای» به سمت «حفظ بقا» تغییر کرده است؛ تغییری که از نگاه دولتهای عربی دو پیامد دارد: نخست اینکه تهدید ایران دیگر مانند گذشته فوری و نزدیک ارزیابی نمیشود و ماهیت آن تغییر کرده است، و دوم اینکه ایران تضعیفشده میتواند به بازیگری ناپایدار بدل شود که تحولات داخلی و پیامدهای بیرونی آن احتمال رفتارهای غیرقابلپیشبینی را افزایش دهد.

منبع تصویر، Anadolu via Getty Images
۲ ـ تغییر موازنه منطقهای به سود اسرائیل: تهدید جدید برای جهان عرب
در روابط بینالملل، وقتی ساختاری وجود نداشته باشد که رفتار کشورها را محدود کند، هر قدرتی که دست بالا پیدا کند دیگران را نگران میکند.
حملات اسرائیل در جنگ ۱۲ روزه نشان داد که این کشور توان زدن ضربات عمیق، دقیق و سریع را در هر کشوری در خاورمیانه دارد؛ مسئلهای که نگرانی عمیقی را در میان کشورهای عربی ایجاد کرد. این تهدید، بهویژه بعد از حمله به قطر برای هدف قرار دادن مذاکرهکنندگان گروه حماس در دوحه تشدید هم شد.
حمیدرضا عزیزی، پژوهشگر روابط بینالملل، در این خصوص میگوید: «حمله اسرائیل به قطر، نقطه عطف تغییر نگاه عربی به تحولات منطقه و تنشهای ایران و اسرائیل بود. ضمن اینکه کشورهای عربی از تغییر موازنه قوا در منطقه نگراناند و تلاشهای آنها برای میانجیگری بین تهران و واشنگتن را میتوان از این منظر ارزیابی کرد.»
نفوذ اطلاعاتی اسرائیل در منطقه هراسی عمیق را در کل خاورمیانه ایجاد کرد و شاید به همین دلیل بخش قابلتوجهی از «ترس از ایران»، جای خود را به «ترس از اسرائیل» داد.
در واقع حمله اسرائیل به قطر و اظهارات نتانیاهو پس از آن، در درجه نخست به کشورهای عربی هشدار داد که هیچیک از آنها از حملات احتمالی اسرائیل مصون نیستند؛ دوم آنکه اسرائیل از یک خط قرمز دیگر هم عبور کرد و نشان داد واهمهای ندارد که حتی در خاک کشورهای متحد آمریکا هم عملیات انجام دهد؛ و سوم آنکه این اقدام، به دوحه و ریاض سیگنال داد که بحران ایران و اسرائیل میتواند آنها را هم مستقیما در این مناقشه درگیر کند.
به نظر میآید مجموعه این اتفاقات سبب شده باشد که عربستان، قطر و مصر به این نتیجه برسند که اسرائیل امروز قدرتمندتر از آن است که قابل کنترل باشد و امکان دستزدن دوباره تلآویو به عملیاتهای پرریسک در آینده دور از ذهن نیست.
این دگرگونی در نگاه کشورهای عربی به «ماهیت و منبع تهدید» میتواند بهعنوان فرصتی برای ایران و تهدیدی برای اسرائیل ارزیابی شود. سالها بود که ایران مهمترین عامل تهدید برای این کشورها بود ولی حالا بخشی از تمرکز امنیتی دولتهای عربی متوجه اسرائیل شده است و اقدامات آینده این کشور با حساسیت و نگرانی بیشتری دنبال خواهد شد.

منبع تصویر، Middle East Images/AFP via Getty Images
۳ ـ نگرانی از شکلگیری «نظام شکستخورده» در ایران
برخی از تحلیلگران بر این باورند که ایران امروز در آستانه تبدیل شدن به یک «نظام نیمهفروپاشیده» قرار دارد. به باور آنها چالشهایی چون فشار تحریمهای اقتصادی، بیکاری، گرانی، کمبود آب، قطع برق و گاز، آثار روانی جنگ ۱۲ روزه، اعتراضهای گسترده، فساد سازمانیافته در ساختار قدرت و همچنین فرسایش شدید ظرفیت حکمرانی باعث شده تا فاصله چندانی تا مشاهده یک «نظام شکستخورده» در این کشور باقی نمانده باشد.
در چنین شرایطی، کشورهای عربی چون عربستان، قطر و امارات نگراناند که اتفاقاتی چون تجزیه احتمالی ایران یا حتی تضعیف معنادار و ناکارآمدی حکومت ایران در تامین امنیت کشور باعث شود آشوب و ناآرامی به کشورهای همسایه در خلیج فارس نیز سرریز شود.
همزمان اگر ایران در مسیر بیثباتی کنترلناپذیر قرار گیرد، پیشبینیپذیری رفتار حکمرانان در تهران برای حکومتهای باثبات عربی نیز بسیار دشوار خواهد بود.
این همان وضعیتی است که بری بوزان، یکی از برجستهترین دانشمندان مطالعات امنیتی، در «نظریه مجموعه امنیتی منطقهای» توصیف میکند؛ بوزان میگوید: «امنیت کشورها در یک منطقه به هم گره خورده است و هر تحول امنیتی مثل جنگ، فروپاشی یا انقلاب در یک کشور مستقیما منطقه را تحت تاثیر قرار خواهد داد.»

منبع تصویر، AFP via Getty Images)
۴ ـ هراس از رفتار جمهوری اسلامی ایران در لحظه فروپاشی
در سفر محمد بنسلمان به واشنگتن، طرفین به توافقات چشمگیری در حوزه همکاریهای نظامی دست یافتند. از جمله به گفته رئیسجمهور آمریکا، ایالات متحده جنگندههای پیشرفته اف۳۵ را به عربستان سعودی خواهد فروخت.
بخشی از این راهبرد میتواند برآمده از نگرانیهای ریاض از اقدامات تلآویو در آینده میانمدت باشد. اما ولیعهد جوان سعودی سالهای دشمنی با تهران و چالشهایی را که با گروه مورد حمایت جمهوری اسلامی در یمن داشت را نیز فراموش نکرده است.
ضمن اینکه کشورهای عربی در منطقه این نگرانی را دارند که «ایران مستاصل ممکن است کل منطقه را به آتش بکشد.»
حمیدرضا عزیزی میگوید: «صداهای مربوط به بستن تنگه هرمز و حمله به کشورهای عربی و لزوم پیگیری رویکردهای خصمانهتر در تهران چندان کمانعکاس نیستند. حتما تصمیمگیران کشورهای عربی چنین ایدههایی را در ایران میبینند و آن را در سیاستگذاریهای خود مد نظر قرار میدهند.»
برخی تحلیلگران بر این باورند که اگر رهبران حکومت ایران احساس کنند در حال سقوط هستند، «بعید نیست بخواهند کل منطقه را به آتش بکشند». به همین دلیل، میانجیگری عربی بین تهران و واشنگتن سبب میشود که نخست فشار روی ایران مدیریت شود، دوم رهبران جمهوری اسلامی احساس نکنند که در حال حرکت به نقطه بیبازگشت هستند و سوم، حسن نیت رهبران عربی برای مقامهای ایرانی روشن شود و ریسک اصابت ترکشهای واکنشهای خطرناک ایران در بحران بعدی به کشورهای عربی کاهش یابد.
این تجربهای است که این کشورها در سالهای اخیر و در چند نوبت موشکپراکنی و در نهایت جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل با موفقیت آزمودهاند.

منبع تصویر، Bloomberg via Getty Images
۵ ـ تغییر پارادایم کشورهای عربی؛ از دهه ۶۰ و ۷۰ میلادی تا امروز
خاورمیانه امروز، و بهویژه منطقه خلیج فارس، شباهت کمی به سالهای پایانی دهه ۱۹۶۰ و اوایل دهه ۱۹۷۰ میلادی دارد. شیوخ خلیج فارس سالهاست که الگوهای دیگری را در حکمرانی برگزیدهاند و در این مدل جدید، هرگونه تنش و مناقشه و ناآرامی در منطقه، خطری برای برنامههای توسعهگرایانه آنها به شمار میرود.
در شرایطی که دور قبل جام جهانی فوتبال مردان در قطر برگزار شد و عربستان سعودی نیز میزبان این بزرگترین فستیوال جهانی فوتبال در سال ۲۰۳۴ خواهد بود، میتوان درک کرد که برای این کشورها تا چه اندازه ضروری است که سایه هرگونه تنش و تهدید را از سر منطقه دور نگه دارند.
تقریبا اغلب ناظران بر این نکته اتفاق نظر دارند که پروژههای بلندپروازانهای چون چشمانداز ۲۰۳۰ عربستان و ۲۰۵۰ امارات بدون صلح پایدار، جز رویایی دوردست نخواهند بود.
به نظر میرسد کشورهای عربی امروز در پی نظم منطقهای پایدار هستند و جنگ و مناقشه بزرگترین تهدید برای پروژههای توسعهای آنهاست.
در نتیجه این عامل نیز میتواند انگیزه دیگری برای تلاش در مسیر میانجیگری بین ایران و ایالات متحده فراهم کند.

منبع تصویر، Anadolu via Getty Images
پایان چالش ایران و ایالات متحده، پیروزی جمعی برای کشورهای عربی است
با توجه به مجموعه این مولفهها، به نظر میرسد سیاستمداران عربی به این نتیجه رسیدهاند که نباید منتظر آیندهای نامعلوم بمانند؛ آیندهای که هزینههای قطعی آن بهمراتب سنگینتر از امتیازهای دور و نامطمئنی است که احتمال تحققشان مشخص نیست. از این منظر، تلاش برای حلوفصل یا دستکم مدیریت تنشهای میان ایران و آمریکا برای آنها مزایای بیشتری به همراه دارد.
با این حال، تجربه چندین دور مذاکره تهران و واشنگتن در مسقط و رم بار دیگر نشان داد که موانع جدی برای پیشبرد چنین روندی وجود دارد و این تلاشها نه تنها ممکن است به نتیجه مطلوب نرسند بلکه حتی نتوانند مانع بروز جنگ شوند.
به همین دلیل، ارزیابیها درباره میزان موفقیت این تلاشها محتاطانه است. اما نگرانیها، منافع مشترک و هراس جمعی از آیندهای نامطمئن و پرخطر در خلیج فارس باعث میشود که برخی پایتختهای عربی همچنان مسیر دیپلماسی را پیگیری کنند.
در نتیجه، چندان دور از انتظار نخواهد بود اگر در هفتهها یا ماههای آینده رسانهها از آغاز دور تازهای از مذاکرات میان ایران و ایالات متحده در یکی از پایتختهای عربی خبر دهند.













