پله و جام جهانی ۱۹۷۰؛ چگونه بهترین بازیکن دوران «اسطورهتر» شد
فیل داوکز، بیبیسی

منبع تصویر، Sophie Osborne
در سومین بخش از بررسی اسطورههای جام جهانی، بخش ورزشی بیبیسی نگاهی انداخته به پله و نقش او در قهرمانی تیم رویایی برزیل در جام جهانی ۱۹۷۰.
در حالی که اتوبوس تیم ملی برزیل در خیابانهای مکزیکوسیتی برای رسیدن به ورزشگاه آزتک و فینال جام جهانی ۱۹۷۰ پیچ و تاب میخورد، بازیکنان سرخوشانه یکی از ریتمهای سامبا را فریاد میکشیدند و روی هر جایی که میتوانستند، از پنجرههای پوشیده از قطرههای باران گرفته تا سقف و صندلی اتوبوس میکوبیدند.
سردسته این گروه موزیک جرزینیو بود؛ بالی که که به «توفان» معروف بود و در تمام پنج مسابقه قبلی برزیل که با پیروزی تمام شده بود، گل زده بود.
آن تیم سرشار از ستارهها بود. از جمله: روبرتو رولینو، هافبک تهاجمی که اولین گل از ۱۵ گل برزیل تا قبل از فینال آن مسابقات را زده بود. کارلوس آلبرتو تورس، کاپیتان مقتدری که نقشی اساسی در پیروزی تیمش مقابل انگلیس (مدافع قهرمانی جام جهانی) در مرحله گروهی داشت. همچنین جرسون، توستائو، کلودوالدو و بازیکنانی که داشتن هرکدامشان آرزوی هر تیمی بود.
آنها به قدری خوشحال بودند و شلوغکاری راه انداخته بودند که حواسشان نبود یکی از اعضای تیم ساکت نشسته است. پله، بزرگترین بازیکن جهان و جادوگر تیم قوز کرده بود و سعی میکرد اشکهایی که از صورتش روان بود را پنهان کند.

ادسون آرانتس دو ناسیمنتو که دنیا او را به نام پله میشناخت، در هشت سال اول حضورش در تیم ملی فقط با موفقیت روبرو شده بود.
او فقط ۱۶ سال داشت که اولین گل ملیاش را در سال ۱۹۵۷ به آرژانتین زد. کمتر از یک سال بعد او در فینال دو گل به سوئد، میزبان مسابقات زد تا برزیل برای نخستین بار قهرمان جام جهانی شود.
چهار سال بعد در شیلی او با مصدومیت دست و پنجه نرم میکرد، اما حتی این هم نتوانست مانع پله و تیم ملی برزیل برای کسب دومین قهرمانی پیاپی در بزرگترین تورنمنت فوتبالی جهان شود.
او بدون شک بهترین فوتبالیست جهان بود. بازیکنی سریع، قوی، ماهر، باهوش، سریعالانتقال و از خود گذشته. پله، ستارهای جهانی بود که مردم برای دیدنش سر و دست میشکستند.
رسیدن به چنین جایگاهی، فقط عواقب مثبت نداشت. او در تابستان ۱۹۶۶ نشان شده بود و بازیکنانی بودند که نمیخواستند با نبوغ پله به راحتی کنار بیایند. در گودیسون پارک، ورزشگاه خانگی اورتون بود، که او بخش زیادی از «عشقی» که مدافعان حریف به او داشتند را دریافت کرد.
ژائو مورایس، مدافع پرتغال، نفر آخر از فهرست بلند و بالای بازیکنان خشنی بود که میخواستند به هر طریق پله را مهار کنند. ضربهای که او با هر دو پا به پله زد، آخرین مورد از خطاهای وحشتناکی بود که مهاجم برزیلی را در آن بازی بیاثر کرد و برزیل ۱-۳ به پرتغال باخت.
آن شکست به معنی حذف برزیل از مرحله گروهی جام جهانی انگلیس بود و پایان هشت سال قدرتنمایی قهرمان جام ژول ریمه.
پله بعدا در زندگینامهاش گفت: «یک شکست کامل و خجالتآور. همه فکر میکردند که ما راحت قهرمان میشویم. اما آمادهسازی ما برخلاف جام جهانی ۱۹۵۸ یا ۱۹۶۲ متکبرانه بود. قبل از این که پایمان را به انگلیس بگذاریم، نبرد برای فتح جام را باخته بودیم.»
با بدنی کبود از ضربات حریف و روحی خسته، او از فوتبال ملی خداحافظی کرد.

منبع تصویر، Getty Images
آن ناکامی مانند پتکی بر سر برزیل فرود آمد. نیروی پله چیزی فراتر از مهارتهای تکنیکیاش در زمین مسابقه بود. او یک نیروی متحد کننده برای کشوری پهناور و چند فرهنگی بود. او نمادی از امید بود.
پله بازیکنی بود که وقتی در پایان نوجوانی یک باشگاه ایتالیایی به دنبال جذب قرارداد با او بود، مجلس برزیل با برگزاری جلسهای فوقالعاده اعلام کرد: «گنجینه ملی قابل صادرات نیست».
اهمیت او به عنوان نماد ملی در دوران بیثبات و بهم ریخته که کشور پس از کودتای ۱۹۶۴ توسط نظامیان اداره میشد، بیشتر هم شده بود.
حذف از جام جهانی دردناک بود اما از دست دادن پله حتی در تصور هم نمیگنجید.
زمان همه چیز را درمان میکند. پله در چند سال بعد آرامش خود را بازیافت و هنگامی که دوبار به تیم ملی برگشت، تجربه از او آدمی دیگر ساخته بود.
پدر شدن موجب شده بود که بهتر بتواند با ناکامیهای فوتبالی کنار بیاید. ضمن این که سفر به آفریقا با باشگاه سانتوس، دیدن ستایش بزرگی که از سوی تماشاگران به او به عنوان مردی سیاهپوست روانه شده بود، موجب شد که پله درک بهتری از اهمیت خودش به عنوان یک الگو پیدا کند.
اعتماد به نفس پله نیز پس از چند فصل قدرتمند در باشگاه تقویت شده بود. او به رکورد ۱۰۰۰ گل رسیده بود، رکوردی که با فرود آپولو ۱۲ روی سطح ماه مقایسه میشد.
سرانجام پله قانع شد که به تیم ملی بازگردد. از یک سو فدراسیون فوتبال برزیل قول داده بود که اردوی آمادگی مناسبی قبل از جام جهانی برگزار کند و از سوی دیگر هم قوانین سختگیرانهتری برای مقابله با خطاها و دادن کارتهای زرد و قرمز در جام جهانی مکزیک تصویب شده بود.
او در بازگشت ۶ گل از ۲۳ گل تیم ملی را زد و برزیل نیز هر ۶ مسابقهاش را با سرمربیگری ژائو سالدانیا برنده شد.
با این حال آرامش و ثبات خیلی زود جایش را به هرج و مرج داد. سالدانیا با اشتباهاتش نقش مرکزی در این بحران داشت و به نظر میرسید که دوست دارد تمام نقاط مثبت تیم را بیاثر کند. او با مطبوعات درگیر شده بود و گروهی از تحلیلگران مخفی را استخدام کرده بود. تیم ملی عملکرد مغشوشی داشت (به خصوص شکست حیثیتی مقابل آرژانتین) و او به طرز طعنهآمیزی حضور پله در ترکیب اصلی را زیر سئوال برد.
اما بزرگترین اشتباه او درگیر شدن با ژنرال امیلیو گاراستازو مدیسی، رئیس جمهور دولت نظامی برزیل بود که گفته میشد سرمربی از او خواسته است که خودش را از تصمیمهای مربوط به تیم ملی دور نگه دارد.
سالدانیا کمی بعد اخراج شد. او البته حاضر نشد بی سر و صدا کنار رود و تیغ انتقادات را متوجه شماره ۱۰ پیشین خود کرد. در ابتدا گفت که پله نزدیکبین است (این مورد حقیقت داشت اما تاثیر مشخصی روی عملکرد او نداشت) و سپس مدعی شد که او به دلیل «بیماری شدید»، ناآماده است. ادعایی که موجب شد پله نزد پزشکهای تیم برود تا نسبت به سلامتیاش اطمینان پیدا کند.
در حالی که پله در داخل زمین فوتبال مشکلی نداشت، اوضاعش در خارج از زمین فوتبال متفاوت بود.
پله در مکزیک محبوب بود. حضور قبلی او همراه با تیم ملی برزیل در گوادالاخارا، موجب شده بود که شهر تقریبا تعطیل شود و در خیابانها پوسترهای بزرگی دیده میشد که روی آن نوشته شده بود: «امروز کار نمیکنیم، بیرون آمدهایم تا پله را ببینیم».
کشور اما در تابستان ۱۹۷۰ از نظر سیاسی بیثبات بود. دستگیر شدن گروهی چریکی که در کوبا آموزش دیده بودند، موجب شد پلیس به این نتیجه برسد که احتمال ربودن ستاره برزیلی قبل از جام جهانی وجود دارد.
در نتیجه، از چند هفته مانده به آغاز تورنمنت، برزیل در اردویی تمرین میکرد که شبانه روز از سوی پلیس و نگهبانان مسلح حفاظت میشد. پله هم هرکجا که میرفت، خودش را در حلقهای حفاظتی پنهان میکرد.
این قضیه البته تاثیری در برنامه آمادهسازی منسجم برزیل نداشت. برنامهای که از بازیهای دوستانه در مکزیک از سال ۱۹۶۸ شروع شد و در سه ماه و نیم مانده به آغاز تورنمنت تقویت شد؛ برنامهای شامل ۲۱ روز تمرین برای تطبیق با ارتفاع مکزیک.
اولین بازی که مقابل چکسلواکی در ورزشگاه خالیسکو برگزار شد، همه نفس راحتی کشیدند، نه فقط برای پله که برای قهرمانی مصمم بود، که برای ۹۶ میلیون برزیلی که از خانه به مکزیک چشم دوخته بودند.

مکزیک ۱۹۷۰ جشنوارهای از رنگ بود و در این میان برزیل جلوهای دیگر داشت.
این جام جهانی نخستین تورنمنتی بود که برای اولین بار به صورت رنگی و تکنیکالر در دنیا پخش تلویزیونی میشد و برزیل با آن لباس زرد و آبی و آن بازیکنانی که بیشتر شبیه بالرین بودند تا فوتبالیست، در مرکز توجه بود.
جانشین سالدانیا، ماریو زاگالو، هم تیمی پله در جامهای جهانی ۱۹۶۲ و ۱۹۵۸ بود که به بازیکنان اجازه میداد از هوش و تواناییهای فنی خود در بیشترین حد ممکن بهره ببرند.
بازیکنان برزیل به نحوی آرایش داده شدند که شماره ۱۰ استثنایی این تیم، بیشترین بازدهی را داشته باشد. جرزینیو و رولینو، نقشهایی متنوع در عرض زمین داشتند، توستائو به عنوان ۹ کاذب بازی میکرد و جرسون در عمق خط میانی به بازی گرفته شد.
در مرکز تمام آنها پله قرار داشت که مانند آهنربایی توپ را جذب میکرد.
پله همیشه بازیکنی بود اطرافش را کنترل میکرد و سرعت، قدرت و دید فوقالعادهای داشت، اما او حالا به عنوان یک بازیکن در اوج توازن قرار داشت.
پله در جام جهانی ۱۹۵۸ بازیکنی بیتجربه بود، در جام جهانی ۱۹۶۲ مصدوم بود، ولی در جام جهانی ۱۹۷۰ در اوج تجربه، آمادگی بدنی و تمرکز بود. پله در قلهای قرار داشت، که قبلا از آن هرگز دیده نشده بود.
بازی نخست برزیل، پاسخی دندانشکن برای کسانی بود که فکر میکردند دوران اوج پله تمام شده است، از جمله ژوزف مارکو، مربی چکسلواکی که مهاجم برزیل را بازیکنی که «دورانش گذشته است»، نامید.
چکسلواکی در این بازی خیلی زود از برزیل پیش افتاد. اما لایی بیرحمانهای که پله به ایوان هردلیچکا زد، فقط آغاز انتقام بود و او کمی بعد ضربه آزادی گرفت که توسط رولینو به گل تساوی برزیل تبدیل شد. قسمت خوب داستان هنوز باقی مانده بود.
یک ساعت از زمان بازی گذشته بود که پله در محوطه جریمه حریف به هوا پرید و پاس ۴۵ متری جرسون را به نرمترین شکل ممکن با سینه کنترل کرد و بعد آن را به تور دروازه حریف چسباند. با دو گلی که جرزینیو در اواخر بازی زد، برزیل ۱-۴ برنده شد.
حریف بعدی انگلیس بود. مدافع قهرمانی جام جهانی که بسیاری فکر میکردند نسبت به چهار سال قبل قویتر هم شده است. برای برزیل این بازی «فینالی زودرس» بود و برای پله یک بازی با بار احساسی مضاعف.
در تابستان ۱۹۶۶ تیم ملی فوتبال انگلیس در حالی نخستین قهرمانی در جام جهانی را جشن گرفت که پله در خانه نشسته بود و با درد ناشی از مصدومیت دست و پنجه نرم میکرد. این مسابقهای بود که او میتوانست با کمک آن از تمام ناکامی چهار سال قبل رها شود.
این فقط پله نبود که با تمام وجود به دنبال پیروزی مقابل حریف بود، در بازی تیم برزیل بی پروا حمله میکرد و پاسخ انگلیس دفاع همهجانبه و خشن بود.
آلن مولری، مدافعی که مامور مهار پله بود، بعدا گفت که ضربهای سخت به شماره ۱۰ برزیل زد با این هدف که او را بیندازد و از بازی خارج کند، ولی پله هم از نظر بدنی و هم از نظر ذهنی در این بازی کم نیاورد.
نوبی استایلز، ملیپوش انگلیسی که آن مسابقه را از روی نیمکت نگاه میکرد، بعدا در زندگینامهاش نوشت: «تنها چیزی که میدیدم تلاش ناکام برای یارگیری پله بود. بارها مولری تلاش کرد مانع از رسیدن توپ به او شود و پشت سر هم ناکام میشد.»
با این حال در طول بازی فقط دو بار پله توانست به طور کامل از دست مولری خلاص شود: اولین بار تبدیل به بهترین مهار توپ توسط یک دروازهبان در طول تورنمنت شد و دومی تکلیف بازی را مشخص کرد.
مهاری که گوردون بنکس در آن بازی داشت، به یکی از لحظات کلاسیک فوتبال انگلیس بدل شد. صحنهای که او توپی که پله با ضربه سر زده بود را از روی خط دروازه بیرون کشید، هنوز هم نمونهای مثالزدنی از مهارت، انعطاف و آمادگی بدنی یک دروازهبان است.
واکنش به قدری زیبا بود که فلیکس، دروازهبان برزیل در سوی دیگر زمین برای بازیکن حریف دست زد. پله بعدا این صحنه را این گونه توصیف کرد: «این بهترین مهار آن مسابقات و اکثر مسابقات دیگر بود.»
جرزینیو گل پیروزی برزیل را زد اما با کمک مهارت فوقالعاده توستائو. او سه مدافع انگلیس را دریبل زد و توپ را سانتر کرد. بعد از آن دید فوقالعاده پله بود. او توپ را در کمترین فضای ممکن به بهترین شکل کنترل کرد و سپس چرخید و آن را با نوک پا، مقابل جرزینیو انداخت.
استایلز میگوید: «وقتی برزیل گل زد ما یکی دیگر از جنبههای مرگبار بازی پله را دیدیم: فروتنی. او به بهترین شکل ممکن نیاز تیم را درک میکرد. او با یک پاس ساده، دو بازیکن انگلیس را از بازی حذف کرد و توپ را به جرزینیو داد. این جلوهای ناب از پله بود.»
«نمایش او در مکزیک بدون شک اوج عملکردش بود. شما استعدادی را میدیدید که به تمامی عواملی که برای پیروزی در فوتبال نیاز است، مجهز شده بود. اگر یک پاس ساده بیش از هر چیز به نفع تیم بود، او انجامش میداد. فقط وقتی که زیر فشار بود و گزینهای دیگر وجود نداشت، او از مهارتهای فنی بینظیرش استفاده میکرد. او هم موتو و هم قلب برزیل بود، همین طور مثالی کامل در مورد حس عالی یک ملت از فوتبال.»
بابی مور، کاپیتان تیم ملی انگلیس که چهار سال قبل جام ژول ریمه را بالای سر برده بود، بعد از بازی از پله تقدیر و پیراهنش را با او عوض کرد. عکس آنها با بالاتنه لخت، یکی از تصاویر نمادین فوتبال است.

منبع تصویر، Getty Images
برزیل با پیروزی ۲-۳ مقابل رومانی در مسابقهای که پله دو گل زد، به عنوان تیم نخست گروه صعود کرد و حریف پرو در بازی بعدی شد.
آن دوره این بازی در مرحله یکچهارم نهایی مسابقات برگزار میشد و بازی دو تیم از آمریکای جنوبی به معنای مصاف آتش با آتش بود.
پروییها نیرویی از اردوی حریف را در اختیار داشتند: دیدی، سرمربی این تیم هم بازی سابق برزیل در جامهای جهانی ۱۹۵۸ و ۱۹۶۲ بود. اما برزیلیها خط حمله قویتری داشتند و ۲-۴ برنده شدند.
برزیل تیمی متحد بود، یک خانواده. خارج از زمین آنها مراسمی ویژه داشتند به رهبری پله که یک کاتولیک معتقد بود. بازیکنان دور هم جمع میشدند و برای فقرا، مریضها و قربانیان جنگ ویتنام دعا میکردند اما نه برای پیروزی در مسابقه. آنها باید پیروزی را در زمین بدست میآوردند. برای این کار باید طلسمی از گذشته را میشکستند.
حریف برزیل در نیمهنهایی تیم ملی اروگوئه بود.
پله ۹ ساله بود که برزیل در فینال جام جهانی ۱۹۵۰ به اروگوئه، یکی از بزرگترین رقیبانش در خانه باخت. روزی که با امید شروع شده بود. روزی که با ترقهبازی شروع شد و مردم صدای رادیوهایشان را تا آخر بلند کرده بودند، با سکوت و ناامیدی تمام شد.
پله که خودش در کوچه با توپی که در واقع جورابی پر شده از تکههای کاغذ بود، فوتبال بازی میکرد، در بازگشت پدرش را دید که اشک میریخت.
داندینیو، یک بازیکن خوب نیمه حرفهای بود. او بود که عشق به فوتبال، تکنیک و اندیشیدن را به پسرش آموزش داد. حالا پسر فرصتی داشت که کاری برای پدرش بکند.
پله در اتاق پدرش به تصویر مسیح که به دیوار آویخته شده بود نگاه کرد و گفت: «اگر من آنجا بودم، نمیگذاشتم برزیل بازی را ببازد. اگر من آنجا بودم، برزیل قهرمان میشد.»
شروع بازی برای برزیل ناامید کننده بود. در گوادالاخارا، اروگوئه پس از ۲۰ دقیقه جلو افتاد. در حالی که حدود نیمی از نیمه اول بازی گذشته بود، برزیل راه افتاد و یک دقیقه مانده با پایان نیمه اول، کلودوالدو با زدن اولین گل ملیاش، بازی را به تساوی کشاند.
پله بازی را آرام شروع کرد، اما با گذشت زمان تاثیرش در مسابقه بیشتر و بیشتر شد. مقاومت اروگوئه که پس از دیداری طولانی و حساس مقابل شوروی به نیمهنهایی رسیده بود، ۱۵ دقیقه مانده با پایان بازی با گل جرزینیو شکست. پایهگذار گل سوم هم پله بود که رولینو را روانه دروازه حریف کرد. شماره ۱۰ رویایی برزیل به یک قدمی رویایش رسیده بود و انتقام شکستی که اشک پدرش را درآورده بود نیز گرفته بود.

در حالی که بازیکنان با ریتم سامبا آواز میخواندند، پله آرام بود و اشک میریخت. حالا وقت تردید نبود. او معتبرترین بازیکن کشورش بود، قهرمان دو دوره جام جهانی و یک رهبر. او راهی طولانی را برای رسیدن به اینجا گذرانده بود و نباید میلغزید.
او بلند شد، چشمانش را پاک کرد و به سایر بازیکنان و در واقع ارکستر متحرکی که در خیابانهای مکزیکوسیتی راهی ورزشگاه بود، محلق شد.

منبع تصویر، Rex Features
ساعاتی بعد عکاسان از تیمهای ملی برزیل و ایتالیا را که در کنار یکدیگر صف کشیده بودند عکس گرفتند؛ در حالی که ۱۰۰ هزار نفر در پایتخت مکزیک، با فریادهایشان، ورزشگاه را روی سر گذاشته بودند.
در این عکس تمام بازیکنان به جلو نگاه میکنند و متمرکز هستند. به نظر میرسد که تمامی آنها تلاش میکنند، استرس ناشی از حضور در آن دیگ جوشان را کنترل کنند. تنها استثنا پله بود که به سمت چپ خودش و لنز دوربینها نگاه میکرد و سرشار از آرامش و اعتماد به نفس بود.
در دقایق ابتدایی بازی ایتالیا درها را بسته بود و همان «کاتناچیو» معروف و مستحکم را در زمین اجرا میکرد. اما در دقیقه ۱۸ بازی یک موقعیت فراهم شد. به نظر میرسید که رولینو توپ را بیهدف ارسال کرد اما توپ به شکل بینقصی روی تیر دوم رفت. پله روی سر تارچسیو بورنییک بلند شد و با ضربه سری پرقدرت توپ را به تور دروازه چسباند.
پله دوباره به هوا پرید و این بار در آغوش جرزینیو فرود آمد و گلش را جشن گرفت.

منبع تصویر، Rex Features
ایتالیا گل تساوی را کمی قبل از پایان نیمه اول زد ولی برزیل با خیال راحت به رختکن رفت. ایتالیا پس از یک بازی ماراتنگونه مقابل آلمان غربی که در نیمهنهایی چهار روز قبل برگزار شد، به فینال رسیده بود. برزیل سرحالتر بود و از نظر تکنیکی و تاکتیکی برتر از حریف بود.
پله فقط چند سانتیمتر کم داشت تا سانتر کارلوس آلبرتو را تبدیل به گل کند و رولینو توپ را از روی یک ضربه ایستگاهی به تیر دروازه زد. ساعت که دقیقه ۶۶ را نشان داد، جرسون توپ را از لبه محوطه جریمه گرفت و آن را بالاتر از دست چپ انریکو آلبرتوسی، وارد دروازه ایتالیا کرد. پنج دقیقه بعد جرزینیو یک گل دیگر زد تا با بیشتر شدن اختلاف، خیال برزیل راحتتر شود.
۱۵ دقیقه به پایان بازی مانده بود که برزیلیها یک بار دیگر هنر ناب فوتبالی خود را نشان دادند. در یک کش و قوس توپ به جرزینیو رسید و او هم پله را در نزدیکی خودش پیدا کرد. این جا بود که فوق ستاره برزیلی به معنای واقعی کلمه، توپ را زیر پای کارلوس آلبرتو قل داد، تا کاپیتان برزیل آن را به گوشه دروازه ایتالیا بدوزد.
این گل یک اثر هنری بود. گلی که تمام چیزی که برزیلیها به آن معروف بودند را در خود داشت: کار گروهی، مهارت، سرعت انتقال، ظرافت و برنامهریزی. زاگالو از قبل جناح چپ ایتالیا را به عنوان محل تاخت و تاز بازیکنانش انتخاب کرده بود اما احتمالا حتی او هم انتظار چنین عملکرد زیبایی را نداشت.
این بار هم پله در قلب ماجرا قرار داشت و با از خودگذشتگی پاس گلی داد که بینهایت ساده بود و در عین حال هنرمندانه. در پایان بازی تماشاگران خوشحال داخل زمین ریختند، بازیکنان برزیل را در آغوش گرفتند و پیراهنها و شورتهای ورزشی آنها را پاره کردند. پله از بازیکنانی بود که خودش پیراهنش را درآورد تا این که مبادا یک نفر از پشت آن را بکشد و سرش در پیراهن گیر کند.
بازیکنان به رختکن برگشتند و یک بار دیگر پله از سایر بازیکنان که جشن پیروزی گرفته بودند جدا شد و زیر دوش رفت تا به تنهایی دعا کند. او فوتبال ملیاش را با افتخار پایان داد و از بابت آن شکرگزار بود.
آرامش او زیاد طول نکشید. یک خبرنگار که راهی به داخل پیدا کرده بود، جلوی پله زانو زد و به خاطر این که در نوشتهای قبل از آغاز تورنمنت نسبت به تواناییهای مهاجم برزیل ابراز تردید کرده بود، خواهان بخشایش شد. پله او را روی پاهایش برگرداند و گفت: «فقط خدا میتواند کسی را ببخشد و من خدا نیستم.»
مدتی بعد که گرد و خاک جام جهانی ۱۹۷۰ فرونشست، از تارچسیو بورنییک، بازیکنی که مامور یارگیری با پله در فینال بود، در مورد تجربهاش در آن بازی سئوال شد.
او گفت: «قبل از بازی مرتب میگفتم که او هم از گوشت و خون ساخته شده، درست مثل خود من. اشتباه میکردم.»













