از افغانستان تا ایران؛ آیا مداخله نظامی آمریکا جواب می‌دهد؟

سرباز طالبان در سال ۲۰۱۰ در هرات، افغانستان، با سلاح‌

منبع تصویر، Getty Images

    • نویسنده, نوربرتو پاردز
    • شغل, بی‌بی‌سی موندو

وقتی که ماه مه گذشته دونالد ترامپ به شدت از سیاست‌های مداخله‌جویانه رئیس‌جمهورهای پیشین ایالات متحده انتقاد کرد، برای بسیاری اسباب تعجب شد.

او با اشاره صریحی به حمله جنجالی سال ۲۰۰۳ به عراق گفت: «در نهایت، آن به اصطلاح ملت‌سازان بیش از آنکه ملت بسازند، ملت‌های بیشتری را به نابودی کشاندند.»

او اضافه کرد که: «و مداخله‌جویان در جامعه‌هایی پیچیده مداخله کردند که حتی آن‌ها را درک نمی‌کردند.»

بعضی از تحلیل‌گران در این سخنان او که در طی دیداری از ریاض پایتخت عربستان سعودی گفته شده بود، اشاره‌ای می‌دیدند به این‌که دست کم در دوران دولت او، سیاست مداخله‌گری آمریکا در خاورمیانه کنار گذاشته خواهد شد.

اما کمی بیش از یک ماه بعد متوجه شدند اشتباه کرده‌اند.

روز شنبه، ۲۱ ژوئن، ایالات متحده حمله‌ای به سه تأسیسات هسته‌ای ایران کرد که پای واشنگتن را به تازه‌ترین درگیری منطقه‌ای کشاند که نزدیک به دو هفته ایران و اسرائیل را رودرروی هم قرار داده بود.

ایالات متحده و اسرائیل با حملات خود در پی پایان دادن به رؤیاهای هسته‌ای ایران بودند.

اندکی پس از حمله، ترامپ گفت: «هدف ما نابودی توانایی غنی‌سازی هسته‌ای ایران و مهار تهدید هسته‌ای کشوری بود که بزرگ‌ترین حامی دولتی تروریسم در جهان است.»

اما تاریخ نشان می‌دهد که وقتی غرب در منطقه برای «حل» مشکلی دخالت می‌کند، اوضاع همیشه طبق برنامه پیش نمی‌رود.

به گفته فواز جرجس، نویسنده و استاد سیاست خاور میانه و روابط بین‌الملل در مدرسه‌ اقتصاد و علوم سیاسی لندن، مداخله‌گری ایالات متحده از اواخر دهه ۱۹۴۰ تا امروز همواره بخشی ثابت از مناسبات خاورمیانه بوده است.

نویسنده کتاب «کجای کار واقعاً خراب شد: عرب و ناکامی دموکراسی در خاورمیانه» به بی‌بی‌سی موندو می‌گوید: «حملات هوایی اخیر ایالات متحده به ایران نمونه روشنی از همان سیاست است».

در این مطلب ما چهار نمونه تاریخی مداخله ایالات متحده در خاور میانه را مرور می‌کنیم و پیامدهای‌شان را تحلیل می‌کنیم.

کودتا در ایران

در سال ۱۹۵۳، محمد مصدق، نخست‌وزیر منتخب دموکراتیک ایران، در کودتایی به رهبری ارتش ایران و با حمایت ایالات متحده و بریتانیا سرنگون شد.

مصدق درست دو سال پیش با وعده ملی کردن منابع نفتی عظیم ایران به قدرت رسیده بود.

اما این اتفاق به همراه حس تهدید از سوی کمونیست‌ها، باعث نگرانی لندن و واشنگتن شد که اقتصادهای پس از جنگ آن‌ها وابستگی شدیدی به نفت ایران داشت.

شورش که در ابتدا به عنوان خیزشی مردمی در حمایت از محمدرضا شاه پهلوی جلوه داده شد، در واقع از سوی دستگاه‌های اطلاعاتی و امنیتی بریتانیا و آمریکا پشتیبانی می‌شد.

خوشامدگویی جیمی کارتر، رئیس‌جمهور ایالات متحده، به شاه در کاخ سفید در سال ۱۹۷۷

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، خوشامدگویی جیمی کارتر، رئیس‌جمهور ایالات متحده، به شاه در کاخ سفید در سال ۱۹۷۷

در سال ۲۰۰۰، مادلین آلبرایت وزیر خارجه وقت ایالات متحده به صراحت از نقش ایالات متحده در کودتا صحبت کرد.

سال‌ها بعد، در سال ۲۰۰۹، باراک اوباما، رئیس‌جمهور وقت ایالات متحده، نیز در قاهره سخنانی ایراد کرد که در آن به نقش واشنگتن در اتفاقی که افتاده بود اذعان کرد.

شش دهه پس از کودتا، در سال ۲۰۱۳، سازمان سیا اسنادی را منتشر کرد که در آن برای نخستین بار نقش خود در کودتا را پذیرفت.

در بخش‌هایی از اسنادی که بایگانی امنیت ملی منتشر کرده آمده است: «کودتای نظامی تحت رهبری سازمان سیا و به عنوان اقدامی در چارچوب سیاست خارجی ایالات متحده انجام گرفت.»

فواز جرجس مدعی است که درگیری فعلی بین ایالات متحده و ایران در مداخله پنهانی ایالات متحده در ایران ریشه دارد.

او توضیح می‌دهد که: «ایرانی‌ها هرگز آمریکا را به‌خاطر سرنگونی نخست‌وزیری مشروع و دموکراتیک و به قدرت برگرداندن شاه، به عنوان حاکم مطلق کشور نبخشیده‌اند.»

«ضدیت با ایالات متحده در ایران امروز به خاطر این است که نخبگان سیاسی، ایالات متحده را مسئول تغییر مسیر سیاست ایران می‌دانند.»

جرجس اشاره می‌کند که ایالات متحده تلاش کرده بود سیاست‌های جمال عبدالناصر را نیز در مصر تغییر دهد و مسیر پروژه‌ ملی‌گرایانه او را عوض کند ولی توفیق زیادی حاصل نکرد.

حمایت آمریکا از اسلام‌گرایان در افغانستان

سال ۱۹۷۹، یک سال پس از کودتا در افغانستان، ارتش شوروی به این کشور حمله کرد تا از دولت کمونیستی‌ این کشور حمایت کند و با جنبش اسلام‌گرای مقاومت موسوم به مجاهدین مبارزه کند.

این گروه که از افراطیون اسلامی جهادی مخالف دولت کمونیستی تشکیل شده بود، از حمایت ایالات متحده، پاکستان، چین، عربستان سعودی و چند کشور دیگر برخوردار بود.

در طی جنگ سرد، واشنگتن یکی از کشورهایی بود که بیشترین سلاح‌ها و پول را صرف آن‌ها می‌کرد تا اهداف اتحاد جماهیر شوروی را ناکام بگذارد.

یک سرباز جوان شوروی لبخند می‌زند و با پرچم سرخ شوروی در افغانستان ژست می‌گیرد

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، حمله شوروی به افغانستان در ابتدا برای حمایت از دولت کمونیستی مستقر بود

بر اساس اسنادی که از طبقه‌بندی محرمانه خارج شده، تحقیقات روزنامه‌نگاری و شهادت‌های سال‌های بعد، ایالات متحده قصد داشت شوروی را در افغانستان در باتلاقی گرفتار کند که جان‌ها و منابع مالی آن را مانند تجربه ارتش آمریکا در جنگ ویتنام تحلیل ببرد.

این مأموریت که «عملیات سایکلون» نام داشت در مطبوعات معاصر به عنوان «بزرگترین عملیات مخفیانه در تاریخ سازمان سیا شناخته می‌شود.»

رونالد ریگان رئیس‌جمهور وقت ایالات متحده حتی با هیئتی از رهبران جهادی در اتاق بیضی کاخ سفید دیدار کرد.

در سپتامبر سال ۱۹۸۸، پس از ۹ سال مداخله، میخائیل گورباچف رهبر اتحاد جماهیر شوروی دستور عقب‌نشینی نیروهای شوروی را از افغانستان صادر کرد.

اما افغانستان درگیر جنگ داخلی بین گروه‌های مختلف شد و دولتی که بدون حمایت شوروی توان مقاومت نداشت، خیلی زود فرو پاشید.

با شدت گرفتن جنگ، در سال ۱۹۹۴ طالبان در شهر قندهار در جنوب افغانستان پدیدار شدند و با ارائه تصویری از خود به عنوان «طلبه‌های جنگجو» که از میان جوانان قوم پشتون جذب می‌شدند، به سرعت پا گرفتند.

بسیاری از رهبران آن‌ها در جنبش‌های مجاهدین علیه اشغال شوروی جنگیده بودند و از ایالات متحده و کشورهای دیگر سلاح دریافت کرده بودند.

در سال ۱۹۹۶، طالبان کابل را تصرف کرد و یک حکومت بنیادگرا را بر این کشور تحمیل کرد که دیری نپایید در سراسر جهان به خاطر نقض حقوق بشر محکوم شد.

طالبان مجازات‌هایی را بر اساس قرائت سخت‌گیرانه خود از شریعت اسلامی پشتیبانی یا اجرا کردند.

محکومان به قتل و زنا در ملأ عام اعدام می‌شدند، دست دزدان قطع می‌شد، مردان مجبور به بلند کردن ریش بودند و زنان باید برقعی می‌پوشیدند که از سر تا پایشان را می‌پوشاند و فقط پارچه‌ای مشبک در سطح چشم‌شان اجازه دیدن به آن‌ها می‌داد.

آن‌ها تلویزیون، موسیقی، سینما و مدرسه رفتن دختران بالای ۱۰ سال را ممنوع کردند و محدودیت‌های دیگری نیز وضع کردند.

بعد از جنگ شوروی و افغانستان، گروهی از کهنه‌سربازان، سازمان القاعده را به وجود آوردند تا دامنه مبارزه اسلام‌گرایانه را از مرزهای افغانستان فراتر ببرند.

طالبان به این سازمان و رهبرش اسامه بن‌لادن پناهگاهی برای انجام عملیات و طراحی نقشه‌هایی مانند حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ دادند.

ولید حزبون، استاد مطالعات خاور میانه در دانشکده علوم سیاسی دانشگاه آلاباما می‌گوید که در طی جنگ سرد، بیشتر مداخلات ایالات متحده در منطقه را می‌توان «تلاش‌های موازنه‌جویانه» توصیف کرد.

او به بی‌بی‌سی موندو می‌گوید: «آن‌ها در پی مقابله با هر نیروی سیاسی مخالف با منافع ایالات متحده و متحدان‌اش بودند.»

این استاد لبنانی علوم سیاسی، مداخله آمریکا در جنگ خلیج فارس (۱۹۹۰-۱۹۹۱) را نمونه‌ای از این رویکرد می‌داند.

او می‌گوید: «این تلاشی بود برای مقابله با اشغال کویت توسط عراق. حاکمیت کویت بازگردانده شد و پس از پایان جنگ سرد، میان سیاستمداران و مقامات آمریکایی و رهبران منطقه، گفت‌وگوهایی برای رسیدگی به نیازهای امنیتی مشترک آغاز شد.»

اما ولید حزبون معتقد است در دوران ریاست‌جمهوری بیل کلینتون رویکرد متفاوتی در پیش گرفته شد.

او توضیح می‌دهد: «هدف ایجاد ساختاری امنیتی بود که منافع آمریکا و دیدگاه آن درباره نظم منطقه‌ای را تأمین کند.»

«این از یک سو شامل تمرکز بر روند صلح و عادی‌سازی روابط اعراب و اسرائیل بود تا همه کشورهای عرب بتوانند خودشان را با ایالات متحده و اسرائیل همسو کنند ولی ایران و عراق را هم از طریق ابزارهای نظامی و تحریم‌ها (سیاست موسوم به "مهار دوگانه") مهار کنند.»

گاهی اوقات مداخله‌جویی ایالات متحده همراه با حمایت از اسرائیل بوده است که رهبران آمریکایی آن را «بی‌قید و شرط و تزلزل‌ناپذیر» توصیف کرده‌اند.

از زمان جنگ جهانی دوم، اسرائیل بزرگترین دریافت‌کننده کمک‌های خارجی ایالات متحده بوده و سالانه میلیاردها دلار کمک نظامی از ایالات متحده دریافت کرده است.

بر اساس داده‌های وزارت دفاع و وزارت خارجه ایالات متحده، از سال ۱۹۵۱ تا ۲۰۲۲، کمک نظامی آمریکا به اسرائیل، با احتساب تورم، بالغ بر ۲۲۵.۲ میلیارد دلار شده است.

بازگشت به افغانستان برای بیرون راندن طالبان

در اکتبر سال ۲۰۰۱، ایالات متحده حمله تازه‌ای را برای بیرون راندن طالبان از افغانستان آغاز کرد.

قدرت مهاجم وعده داد که از دموکراسی حمایت کند و تهدید تروریستی القاعده را پس از حملات ۱۱ سپتامبر از بین ببرد.

واشنگتن به سرعت کابل، پایتخت کشور را تصرف کرد و طالبان را وادار به واگذاری قدرت کرد.

سه سال بعد، دولتی تازه در افغانستان زمام امور را در دست گرفت. اما حملات خونین طالبان ادامه پیدا کرد.

بیش از ۳۵۰۰ سرباز از ائتلاف به رهبری ایالات متحده در این جنگ کشته شدند که تقریباً دو سوم آنها آمریکایی بودند

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، بیش از ۳۵۰۰ سرباز از ائتلاف به رهبری ایالات متحده در این جنگ کشته شدند که تقریباً دو سوم آنها آمریکایی بودند

در سال ۲۰۰۹، باراک اوباما، رئیس‌جمهور وقت، افزایش نیروهای نظامی را اعلام کرد که به عقب‌راندن طالبان کمک کرد، اما این وضعیت زیاد دوام نیاورد.

در سال ۲۰۱۴، که خونین‌ترین سال جنگ از ۲۰۰۱ بود، نیروهای ناتو به مأموریت خود پایان دادند و مسئولیت امنیت را به ارتش افغانستان واگذار کردند.

این اقدام باعث شد طالبان مناطق بیشتری را تصرف کنند.

سال بعد، این گروه همچنان قدرت می‌گرفت و مجموعه‌ای از حملات انتحاری را اجرا کرد؛ از جمله حمله به ساختمان پارلمان در کابل و حمله‌ای دیگر در نزدیکی فرودگاه بین‌المللی پایتخت.

در نهایت، دولت جو بایدن تصمیم گرفت در آوریل ۲۰۲۱، بیست سال پس از آغاز تهاجم آمریکا، نیروهای آمریکایی را از افغانستان خارج کند.

این تصمیم جنجالی بود که منجر به سقوط سریع کابل، پایتخت افغانستان در دست طالبان شد.

سقوط کابل با اتفاقات مشابه در ویتنام جنوبی مقایسه شده است.

الیز استفانیک نماینده جمهوری‌خواه کنگره در شبکه اجتماعی ایکس گفت: «این سایگون جو بایدن است.»

«شکست فاجعه‌باری در صحنه بین‌المللی که هرگز فراموش نخواهد شد.»

به گفته یک مسئول سابق افغان که به شرط ناشناس ماندن با بی‌بی‌سی صحبت کرده است، طالبان هنگام در دست گرفتن قدرت در افغانستان در سال ۲۰۲۱، حدود یک میلیون سلاح و تجهیزات نظامی به دست آوردند که عمدتاً با بودجه آمریکا تأمین شده بودند.

در گزارشی که سازمان ملل در سال ۲۰۲۳ منتشر کرد، آمده است که طالبان به فرماندهان محلی اجازه داده‌اند ۲۰ درصد از تسلیحات آمریکایی مصادره‌شده را نگه دارند و در نتیجه بازار سیاه اسلحه رونق گرفته است.

یکی از تازه‌ترین اقداماتی که طالبان انجام داده‌اند، ایجاد شبکه‌ای متشکل از ۹۰ هزار دوربین است که برای نظارت بر زندگی روزمره میلیون‌ها نفر به کار می‌رود.

مسئولان طالبان می‌گویند این نظارت‌ها برای کمک به مقابله با جرم و جنایت ضروری‌اند ولی منتقدان بیم‌ دارند که از آن‌ها برای سرکوب مخالفان و اجبار مردم به رعایت قوانین سخت‌گیرانه اخلاقی تحمیلی از سوی تندروهای طالبان استفاده شود.

اشغال عراق

آغاز ماجرای حمله به عراق (سال ۲۰۰۳) به ماه اوت سال ۱۹۹۰ برمی‌گردد که ارتش عراق به فرماندهی صدام حسین، رئیس‌جمهور وقت، از مرز کویت عبور کرد، صدها نفر از کسانی که در برابر تجاوز مقاومت کردند را کشت و دولت کویت را مجبور به تبعید به عربستان سعودی کرد.

صاحب‌نظران می‌گوید این «یکی از بزرگ‌ترین اشتباهات صدام حسین بود».

برای بسیاری، این تاریخ آغازگر دوره‌ای طولانی و پرتلاطم در تاریخ خاور میانه به شمار می‌رود.

پس از هشدارهای متعدد و صدور قطع‌نامه شورای امنیت سازمان ملل، ائتلافی به رهبری ایالات متحده شکل گرفت که بزرگ‌ترین ائتلاف پس از جنگ جهانی دوم بود و عمدتاً توسط عربستان سعودی و بریتانیا حمایت می‌شد. این ائتلاف عملیاتی را در ۱۷ ژانویه ۱۹۹۱ برای بیرون راندن نیروهای عراقی از کویت آغاز کرد.

پس از آن شورای امنیت سازمان ملل قطع‌نامه ۶۸۷ را تصویب کرد که از عراق می‌خواست همه «سلاح‌های کشتار جمعی» خود را نابود کند. این اصطلاح برای توصیف سلاح‌های هسته‌ای، بیولوژیک و شیمیایی و هم‌چنین موشک‌های دوربرد به کار می‌رفت.

سربازان آمریکایی در حال آماده شدن برای استقرار در نزدیکی بغداد در آوریل ۲۰۰۳

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، سربازان آمریکایی در حال آماده شدن برای استقرار در نزدیکی بغداد در آوریل ۲۰۰۳

در سال ۱۹۹۸، عراق همکاری‌اش را با بازرسان سلاح‌های سازمان ملل به تعلیق درآورد و پس از حملات به برج‌های دوقلو در نیویورک و حمله به پنتاگون، رئیس‌جمهور جورج دابلیو بوش، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، شروع به برنامه‌ریزی برای حمله به عراق کرد.

بوش صدام حسین را متهم به ادامه انبار کردن و تولید سلاح‌های کشتار جمعی کرد و ادعا کرد که عراق بخشی از یک «محور شرارت» بین‌المللی در کنار ایران و کره شمالی است.

کالین پاول، وزیر خارجه وقت آمریکا، در سال ۲۰۰۳ در سازمان ملل مدعی شد عراق «آزمایشگاه‌های سیار» برای تولید سلاح‌های بیولوژیکی دارد، اما در سال ۲۰۰۴ اعتراف کرد که شواهد «چندان قوی به نظر نمی‌رسند».

بریتانیا، استرالیا و لهستان در این حمله شرکت کردند ولی کشورهای زیادی از جمله آلمان، کانادا، فرانسه و مکزیک با آن مخالفت کردند.

دومینیک دو ویلپن، وزیر خارجه وقت فرانسه، هشدار داد که دخالت نظامی «بدترین راه‌حل ممکن» است؛ و ترکیه، همسایه عراق و عضو ناتو، به آمریکا و متحدانش اجازه استفاده از پایگاه‌های هوایی خود را نداد.

ولید حزبون، استاد مطالعات خاورمیانه در دانشگاه آلاباما، به بی‌بی‌سی موندو می‌گوید که هدف آمریکا از حمله به عراق، تغییر رژیم و تحمیل برداشت خودش از امنیت در منطقه بود.

به گفته جرمی بوئن، متخصص خاور میانه و سردبیر بین‌المللی بی‌بی‌سی، این حمله برای عراق و مردم‌اش فاجعه بود و کشور را وارد دهه‌ها بی‌ثباتی هرج و مرج کرد.

او در سال ۲۰۲۳ در تحلیلی که به مناسبت بیستمین سالگرد حمله منتشر شد، گفت: «سال‌های آشوب و خشونتی که از ۲۰۰۳ آغاز شدند، نه تنها ایدئولوژی اسامه بن لادن و تندروهای جهادگرا را نابود نکرد، بلکه به خشونت جهادی شدت بخشید.»

یکی دیگر از پیامدهای این حمله این بود که القاعده، که موقتاً با ائتلاف میان آمریکایی‌ها و قبایل سنی متلاشی شده بود، دوباره قدرت گرفت و راه را برای شکل‌گیری گروهی موسوم به «دولت اسلامی» هموار کرد.

آمار دقیقی از شمار عراقی‌های کشته‌شده بر اثر حمله ۲۰۰۳ وجود ندارد.

تعداد کشته‌شدگان غیرنظامی پس از حمله به عراق آغاز شد، در فاصله سال‌های ۲۰۰۳ تا ۲۰۲۲، تعداد ۲۰۹٬۹۸۲ غیرنظامی عراقی جان خود را از دست دادند.

ولید حزبون تأکید می‌کند که برای تغییر جهت‌گیری منطقه، نیاز است ایالات متحده از تلاش‌های منطقه‌ای برای ارتقای امنیت میان کشورهای خاورمیانه حمایت کند.

او گفت: «منافع جهانی ایالات متحده ممکن است توسط منطقه‌ای که برای درک مشترک از امنیت تلاش می‌کند، بهتر تأمین شود تا اینکه بخواهد از طریق نیروی نظامی قاطع ایالات متحده و متحدانش نظم را تحمیل کند.»