سینمایی که سپاه ساخت؛ نگاهی به کارنامه سازمان هنری رسانهای اوج

منبع تصویر، TASNIM
- نویسنده, شهاب میرزایی
- شغل, بیبیسی
اخیرا احسان محمدحسنی که از آغاز شروع فعالیت سازمان هنری رسانهای اوج رئیس آن بود، پس از پانزده سال استعفا داد.
در حالیکه برخی از رسانههای نزدیک به حکومت به تعدادی از آثار ساخته شده در دوران او نقد دارند اما در مجموع میتوان گفت آقای محمدحسنی در دوران کاریاش از پشتوانه حکومتی کاملی برخوردار بود. یکی از رویکردهای قابل بحث او در سازمان اوج همکاری با کارگردانانی بود که «سابقه انقلابی» نداشتند اما برای این سازمان، فیلمهایی در راستای ایدئولوژی حاکم ساختند.
سپاه پاسداران در آغاز دهه نود و همزمان با حضور گسترده در تمامی عرصههای اقتصادی و اجتماعی، قرارگاه فرهنگی اجتماعی بقیهالله که به «قرب بقیهالله» مشهور است را تاسیس کرد.
«سازمان هنری رسانهای اوج» در کنار«سازمان سراج» زیر مجموعه این قرارگاهاند. حوزه فعالیت سازمان سراج، «عرصه مجازی» اعلام شده اما سازمان اوج در حوزه فرهنگ و هنر فعال است.
این سازمان فعالیتهای گستردهای از طراحی پوستر در میادین مهم تهران و مستندسازی تا اجرای برنامههای فرهنگی و راهاندازی شبکه تلویزیونی افق را پوشش میدهد و هدف خود را«سیاستگذاری راهبردی در حوزه تولیدات هنری گفتمان انقلاب اسلامی» اعلام کرده است.
میتوان گفت که مهمترین موفقیت سازمان اوج، ساخت فیلمها و سریالهایی بوده است که علاوه بر انتقال پیامهای ایدئولوژیک حکومت، خوشساخت و تماشاگرپسند بودند و توانستند در کنار تصاحب جوایز جشنواره دولتی فجر، نظر مثبت تماشاگران و برخی از منتقدان سینمایی را هم به خود جلب کنند.
اما سازمان اوج و حامی مادی و معنویاش فقط به دایره نفوذ آن در ساخت و پخش و تبلیغ فیلم و سریال ختم نمیشود. از ساخت کلیپ بحث برانگیز امیر تتلو بر روی یک ناوچه جنگی دماوند به نام «انرژی هستهای» تا حتی در زندان اوین هم نام اوج دیده و شنیده شد.
محمد رسولاف، کارگردان مطرح ایرانی، چند سال پیش در گفتوگویی با رادیو فردا درباره بازجوییهایش در اوین گفت: «همان ابتدای جلسه خودشان را معرفی کردند و گفتند ما از اطلاعات سپاه هستیم، از قرارگاه ثارالله، اوج هم مال ماست...»
به گفته آقای رسولاف: «آن نهاد سرمایهگذار برای فعالیتهای اوج، همان جایی است که یک بازوی تولید و یک بازوی سرکوب هم دارد.... به نظر من هویت سازمان سینمایی اوج با یک سازمان فرهنگی که وابسته به قدرت است و ریلگذاریاش به سمت اهداف قدرت است، در هر جای دنیا ممکن است، حکومتها بیایند پروپاگاندا کنند... من با این بخش کاری ندارم. به آن بخشی کار دارم که دست دیگری است: نهاد نظامی، که سرمایههای اجرایی اوج را تأمین میکند.»

منبع تصویر، Tasnim
سازمان اوج: «تحریف و تمجید»
پس از پیروزی انقلاب ۵۷، سیاست کلی جمهوری اسلامی ایران، حذف نمادها و نشانههای ملی و غیراسلامی و همینطور شخصیتهای مخالف و غیرخودی از تمامی عرصههای عمومی، از اقتصاد و سیاست گرفته تا فرهنگ و جامعه بود.
در سالهای آغازین، حکومت با تشکیل بنیاد فارابی و سازمان تبلیغات اسلامی در تلاش برای ساخت فیلمهایی با مضامین انقلابی و اسلامی و ساختن یک هژمونی غالب در روایت تاریخ و ساختاری متفاوت با سینمای پیش از انقلاب بود.
اما بیشتر این محصولات فرهنگی با وجود حمایت همه جانبه سازمانهای دولتی و نمایشهای تلویزیونی مکرر و تسخیر طولانی مدت اکران سینماها، به دلایل ضعف ساختاری و سینمایی برای مخاطبان جذابیتی نداشتند و پس از مدتی به فراموشی سپرده شدند.
در این میان سپاه پاسداران که از سالهای آغاز انقلاب با همکاری با نهادهای فرهنگی حکومتی، در ساخت فیلم به ویژه درباره جنگ ایران وعراق نقش مهمی داشت با تاسیس «سازمان هنری رسانهای اوج» به شکلی مستقیم و جدی وارد این عرصه شد.
ابراهیم حاتمیکیا، فیلمساز «محبوب حکومتی» از کارگردانان شناختهای شده بود که چندین فیلم را با همکاری و پشتیبانی این سازمان ساخت.
اولین همکاری مشترک آنها و اولین محصول سینمایی اوج، فیلم سینمایی «بادیگارد» بود.
بادیگارد با بازی پرویز پرستویی، روایت یک محافظ مقامات حکومتی با شک و تردیدهای اعتقادیاش است که یادآور قهرمان فیلم شناخته شده «آژانس شیشهای» است. این فیلم چندین جایزه فجر را به دست آورد.
«به وقت شام» فیلم دیگری بود که ابراهیم حاتمی کیا برای این سازمان کارگردانی کرد. این فیلم روایت پدر و پسر خلبانی است که در مأموریتی تلاش میکنند مردم را از مناطق تحت کنترل داعش با هواپیما به دمشق منتقل کنند اما در جریان این مأموریت به اسارت نیروهای داعش درمیآیند. به وقت شام مانند باقی فیلمهای این کارگردان از جوایر پرشمار جشنواره فجر بینصیب نماند و با پوشش و تبلیغات گسترده اکران شد.
هنگام مراسم اهدای جوایز آقای حاتمیکیا با بیان اینکه «قاسم سلیمانی برای به وقت شام گریه کرده است» در اعتراض به نوع برخورد تلویزیون با این فیلم گفت: «من فیلمساز وابستهام. من فیلمساز این نظامم. من ۳۰ سال است که روی این سن میآیم و میروم، بار اولم نیست. باید تقدیر کنم از سازمان اوج که واقعا سربازان گمنام هستند.»
اکران فیلم هم همراه با حاشیههایی بود. در مراسم رونمایی از آلبوم موسیقی فیلم، افرادی با ظاهر نیروهای داعش سوار بر اسب و با اسلحه وارد پردیس سینمایی کوروش تهران شدند که باعث وحشت و حیرت مردم شد.
حضور این افراد که توسط تیم تبلیغاتی این فیلم برنامهریزی شده بود با واکنش منفی روبرو شد که در نهایت عذرخواهی کارگردان را در پی داشت.
از دیگر محصولات سازمان هنری رسانهای اوج درباره وقایع کردستان، میتوان به فیلم «غریب» به کارگردانی محمدحسین لطیفی اشاره کرد. این فیلم درباره زندگی «محمد بروجردی»، فرمانده سپاه کردستان در سالهای آغازین انقلاب است.
آقای لطیفی برخلاف آقای حاتمیکیا پیش از همکاری با اوج، فیلمهای کمدی و پرفروشی مانند «خوابگاه دختران»، «عینک دودی» و «دختر ایرونی» را ساخته بود و پیشینه فرهنگی و غیرسیاسی متفاوتی داشت.
فیلم غریب، روایتی حکومتی از درگیریهای نیروهای مرکزی و مخالفان کرد را نشان میدهد. در این فیلم محمد بروجردی فرمانده سپاه کردستان که در روایت جمهوری اسلامی ایران به «مسیح کردستان» و در روایات بومی به عامل سرکوب خونین در کردستان معروف است قهرمان فیلم، و محمد مایی ملقب به «کاک شوان» از فرماندهان حزب کومهله که در کردستان از محبوبیت برخوردار است، ضد قهرمانی شیطانی توصیف میشود.

منبع تصویر، khamenei.ir
روایت حکومتی: از احمد متوسلیان تا پرویز دهداری
بسیاری از فیلمهای موسسه اوج رویدادها و حوادث تاریخی را به تصویر میکشند. یکی از معروفترین فیلمهایی از این دست را محمدحسین مهدویان با نام «ایستاده در غبار» ساخته است. موضوع این فیلم درباره احمد متوسلیان از«فرماندهان متفاوت و محبوب سپاه» است که در لبنان ناپدید شد.
آقای مهدویان پس از کارگردانی این فیلم که جوایزی در جشنواره فجر به دست آورد، فیلمهای «ماجرای نیمروز» و «رد خون» رادرباره درگیریهای بین سپاه پاسداران و سازمان مجاهدین خلق ساخت که آنها هم جوایز متعددی در جشنواره فجر به دست آوردند. این فیلمها هم مورد تحسین مقامات حکومتی از جمله علی خامنهای قرار گرفتند، هم با استقبال مخاطبان روبرو شدند و بسیاری از منتقدان سینمای نیز آنها را ستودند.
فیلمهایی که به نظر منتقدان سیاستهای فرهنگی جمهوری اسلامی ایران، «روایتهای مورد قبول و تایید جمهوری اسلامی از سالهای نخست پس از پیروزی انقلاب» را به تصویر میکشند.
نسیم مقرب پژوهشگر فرهنگی با بیان اینکه «تاریخ دهه شصت ایران، تاریخ خشونت است» میگوید: «محصولاتی مانند این فیلمها، متاسفانه تاثیر خود را هم بر شکل دادن فهم تاریخی نسلهایی که اتفاقات دهه شصت را نزیسته یا با جزئیات متنوع از شاهدان و بازیگران آن نشنیدهاند، میگذارد.»
به گفته خانم مقرب «ساز و کار جا انداختن این روایتها، از یک سو به سیاست سرکوب و از سویی به سیاستهای فرهنگی که آگاهی تاریخی نسلهای بعد از انقلاب ۱۳۵۷ را شکل میدهد، پیوند خورده است. سرکوب مخالفان از جمله با حذف فیزیکی، تبعید و زندانی کردن، سانسور شدید و ایجاد فضای رعب و وحشت مانع تولید و پخش فراگیر روایتهای دقیق مکتوب و شفاهی، انتشار پژوهشهای تاریخی بیطرف و روایتهای مخالف، در سطح وسیع در داخل ایران شد.»
بهرام توکلی یکی دیگر از کارگردان شناخته شده سینمای ایران بود که فیلم «تنگه ابوقریب» را برای سازمان اوج ساخت.
داستان فیلم درباره نبرد نیروهای ایرانی و عراقی در روزهای پایانی جنگ است. ابوقریب که مانند فیلمهای آقای مهدویان و حاتمیکیا، نشان از تسلط کارگردان و هزینه فراوان تهیه کننده برای اجرای پروژه داشت، چندین جایزه از جشنواره فجربه دست آورد.
بهرام توکلی هم مانند محمدحسین لطیفی پیش از ساخت این فیلم، سابقهای در ساخت آثاری در راستای « ترویج اندیشههای انقلابی و مذهبی مورد تایید حکومت» نداشت.
آقای توکلی پس از تنگه ابوقریب، فیلم «تختی» را با رویکردی متفاوت به زندگی و مرگ این اسطوره ورزش ایران ساخت. به گفته برخی از منتقدان «این فیلم شمایلی از غلامرمضا تختی را به تصویر میکشد که در برابر سیستم حاکم، چارهای جز تسلیم ندارد.»
شاپور شهبازی نویسنده و منتقد سینمایی درباره شیوه جذب این نوع کارگردانان از سوی نهادهای حکومتی مانند اوج میگوید: «یکی از شیوههای آنها جذب فیلمسازان مستقل و مسلطی مانند بهرام توکلی است.»
آقای شهبازی درباره چگونگی همکاری این کارگردانها میگوید: «آنها یک خط فکری خاص و ایدئولوژیک را در حمایت از حاکمیت دنبال میکنند. آنها تکنوکراتها و بوروکراتهای حرفهای هستند که در کارهایشان هم مشهود است. یعنی علاوه بر پیش بردن خط فکری حکومت، تکنیک، جذابیت و سرگرمسازی هم برایشان مهم است.»
از دیگر آثار متاخر این سازمان میتوان به فیلم «پرویزخان» اشاره کرد که درباره دوران مربیگری پرویز دهداری در تیم ملی فوتبال ایران است. آقای دهداری مانند آقای تختی از اسطورههای ورزش ایران است.
به گفته منتقدان این فیلم، «کارگردان بدون هیچ سند تاریخی، نتایج بازیهای تیم ملی فوتبال را به عملیات رزمندگان ایرانی پیوند میزند. رئیس روحانی کمیسیون فرهنگ و ورزش را مکلا میکند، به امر و نهیهای یک سردار ارتشی (نه سپاهی) به روسای سازمان ورزش فدراسیون فوتبال اشاره میکند و در نهایت چهرهای کاریکاتورگونه، لجباز و غیرواقعی از پرویز دهداری ارائه میدهد.»

منبع تصویر، Tasnim
مخالفت قاسم سلیمانی با «شهادت بابا پنجعلی» در سوریه
سازمان اوج در این سالها چندین سریال را هم تهیه کرده است که برخی از آن ها مورد توجه قرار گرفتند.
یکی از محصولات مشترک و جنجالی اوج، سریال «آقازاده» روایتی جذاب و خوشساخت از فساد در ایران بود.
محمد عنقا، کارگردان سریال اصرار داشت که این سریال سفارشی نیست و با وجود اینکه سازمان هنری رسانهای اوج هم در ساخت آن مشارکت داشته اما کار مستقلی است.
او درباره همکاری خود با این سازمان میگوید: «با افتخار با سازمان اوج همکاری کردهام و در عین حال افتخار میکنم که نه تنها یک ریال از سازمان اوج دستمزد نگرفتهام که اولین کسی هستم که برای همکاری با سازمان اوج پول هم وسط گذاشتهام.»
به گفته منتقدان این سریال میکوشد: «بین آقازاده خوب و بد تفکیک قائل شود» و در نهایت به مخاطب بگوید: «کل نظام از اتهام فساد مبرا است.»
مهدی فراهانی، دبیر فرهنگی اتحادیه دفتر تحکیم وحدت با اشاره به اینکه «آقازادهای که علیه آقازادگی ساخته شده بود خود در دنیای سینما و تلویزیون آقازادگی کرد.» در خبرگزاری ایسنا نوشت: «خط قرمزی که برای بسیاری از فیلمها و فیلمسازها لحاظ میشد برای آقازاده موسسه اوج مزاحی بیش نبود.»
سازمان اوج، قسمت پنجم سریال موفق و پرمخاطب «پایتخت» را هم تهیه کرد.
تغییر تهیه کننده باعث شد که در ادامه داستان، شخصیتهای سریال در سوریه درگیر نبرد با نیروهای داعش شوند.
دخالت و نگاه سیاسی سپاه و فرماندهانش اما به تهیه کنندگی این سریال محدود نماند و تا جزئیات داستان سریال، بدون توجه به عناصردراماتیک و نمایشی هم کشیده شد.
احسان محمدحسنی رئیس پیشین اوج در یک نشست خبری درباره این سریال گفته بود: «در ابتدا قرار بود بابا پنجعلی در سوریه کشته شود اما قاسم سلیمانی با شهادت بابا پنجعلی مخالفت کرده و گفته بود این خانواده باید سالم از سوریه برگردد.»
«بابا پنجعلی» با بازی علیرضا خمسه یکی از شخصیتهای معروف سریال پایتخت بود.
سیروس مقدم، کارگردان این مجموعه هم درباره نظر علی خامنهای درباره این سریال گفته بود: «حضرت آقا در صحبتهایشان تاکید کردند به رئیس وقت سازمان صدا و سیما سفارش کردهاند نمونه سریالهایی مثل پایتخت ساخته شود که روایتگر یک خانواده متدین، ایرانی و با فرهنگ است.»

منبع تصویر، Tasnim
«سینمای مستقل زیر سایه سنگین نهادهای حکومتی»
در این میان با توجه به بحران سینمای ایران و کمبود بودجه برای ساخت فیلمهای مستقل و ناتوانی بخش خصوصی، بودجه های کلان سازمانها و نهادهای حکومتی در راستای تهیه «فیلمهای مورد تایید نظام» چشمگیر است.
به گزارش روزنامه اعتماد، ردیف بودجه قرارگاه فرهنگی- اجتماعی بقیهالله معروف به «قرب بقیهالله» که وابسته به سپاه است، از جمله ردیفهایی است که افزایش قابل توجهی در بودجه امسال داشته است. به نوشته این روزنامه بنابر مصوبه سال ۱۴۰۲، این قرارگاه ۸۸۷ میلیارد تومان بودجه مصوب داشته که در سال ۱۴۰۳، به یک هزار و ۱۸۴ میلیارد تومان رسیده است؛ یعنی حدود ۳۵ درصد افزایش داشته است.
در ادامه این گزارش آمده که در این ردیف بودجه تاکید شده که این ۲۰۰ میلیارد تومان باید بین سازمان «اوج» و سازمان «سراج» تقسیم شود.
اما تخصیص این بودجههای کلان در بسیاری از مواقع از نظر کیفیت و کمیت نتیجه مورد نظر حکومت را به همراه نداشته است.
بسیاری از محصولات تولید شده یا در گیشه شکست میخورند و یا اکران محدودی در کانالهای نمایش خانگی دارند، آنهم بدون واکنش مخاطبان یا منتقدان. حاصلی که حتی باعث اعتراض رسانههای حکومتی و نزدیک به سپاه هم شده است.
خبرگزاری تسنیم وابسته به سپاه در آستانه جشنواره فیلم فجر۱۴۰۱ در اعتراض به این رویکرد نوشت: «بر اساس آخرین آمار اعلام شده در جشنواره فجر امسال دو نهاد سازمان هنری رسانهای اوج و حوزه هنری با بودجههای ۲۰۰ میلیاردی و ۲۷۶ میلیاردی به ترتیب هرکدام تنها یک اثر را در جشنواره فجر امسال دارند و این وضعیت این سوال را در ذهن ایجاد میکند که عملا با وجود اینکه زمان چندانی تا پایان سال باقی نمانده است، هزینهکرد این دو ارگان در حوزه فیلمهای سینمایی در چه زمینهای تخصیص داده شده است؟»
یک کارگردان سینمای ایران که نخواست نامش فاش شود درباره تاثیر دخالت نهادهایی حکومتی مانند اوج بر سینمای ایران به بیبیسی فارسی گفت: «سینمای ایران از دو سو تحت فشار است. از یکسو، سرمایههای بدون منبع و پلتفرمهایی که با برخورداری از بودجههای کلان که سرچشمههایشان نامشخص است، سینمای ایران را به سوی ساخت سریالهای بی محتوا و فیلمهای کمدی پرفروش سوق دادهاند و از سوی دیگر تسلط و تحمیل نهادهای حکومتی، که ترجیح میدهند خودیها برای آنها فیلمهایی با مضامین ایدئولوژِیک بسازند.»
به گفته این کارگردان ایرانی: «آنچه در این وضعیت به مسلخ برده میشود، سینمای هنری و اجتماعی و سینماگران مستقلاند که حاضر نیستند مضمونهای حکومتی یا مبتذل که دو روی یک سکهاند را با هر تهیه کننده و هر پولی بسازند.»















