هفته فرهنگ و هنر؛ از مرگ احمد گلشیری و حبیب صادقی تا زندان زنان و آزادی قاتل مبینا
مسعود بهنود - روزنامهنگار

منبع تصویر، Internet
هفته عاشورا بود و حتی سیه پوشانی که از روز قبل راهی شمال بودند و در راه بندان، به نذورات روستاییان تبرکا، سری می زدند. با گشاده دستی دولت، مراسم تاسوعا، عاشورا امسال از هر سال مجلل تر بود، پرشکوه تر، با ادواتی جدید و مدرن، جوانان آراسته و نوحه خوان. نذری در خیابان ها فراوان بود، بچه های خیابانی و زباله گرد هم.
اما چندان که هفته شروع شد، تئاترها و سینما ها و جمع آوازخوانان با مجوز، در دام گشت ارشاد افتادند. کو کسی تا برسد داد هنرمندان را. آیا هنر گشت ارشاد است که زندان قرچک را پر کرد.
چنین بود که نه فقط نمایش ها تعطیل شد، که اثری از مجوزشان نماند. هم کتاب فروشان، کتاب می خواندند. از سیل حرف می زدند با هر کس، و سرسام از تجسم سیل بود.
مهم ترین خبرهفته، برجام بود و مهربانتر شدن فضای گفتگو با آمریکا و اروپا. اما چه کسی می داند که آیا این گفتگو، دردها را مرهم می نهد. در روزگاری که سیل جهان را گرفته، اقتصاد جهانی در لبه انفجار است. در یک سو جنگ است بین روسیه و اوکراین، سوی دیگر چین و تایوان. این طرف عراق است که دولتی و مجلسی ندارد، طرف دیگر افغانستان که با شلیک موشک آمریکایی میهمانش جانشین بن لادن، کشته شد را، موشک هایی که در آسمان غزه و بیتالمقدس آدم میکشد. وضعیت لبنان بهتر نیست.

منبع تصویر، H. Roholamin
عباس محمدیان، مسئول سازمان بسیج رسانه کشور، در روزنامه های مختلف و خبرگزاری های هوادار دولت در آستانه عاشورا مقاله نوشت: فکر میکنم تلاقی زمانی روز خبرنگار با عاشورا، ما را در برابر یک واجب حرفهای قرار میدهد. واجبی به نام ضرورت تاسی به سیره حضرت سجاد. در این جبهه «ما مسوولیم» ما اصحاب رسانه، ما قلمداران، ما کنشگران فضای مجازی. افسران این جبهه جهادی ماییم. آن هم در سپهر سرمشقی که حضرت سجاد نوشتهاند.
در ادامه این مقاله آمده: ماییم که باید سرخط را بگیریم و در صفحه رفتار شخصی و زیست اجتماعی خود آن سرمشق را رسم زندگی کنیم. امروز اما باطل کرداران با تحریف واقعیتها در تلاشند تا حق را بکشند و باطل را با لباس اتو کشیده حق بر صدر بنشانند. اینجاست که غیرت زینبی باید به خروش باشد و کیاست سجادی از قلمها بتراود و با تبیین در برابر تحریف قد علم کند.
نویسنده مقاله که سال پیش مسئول سازمان بسیج رسانه خراسان بود تا با حکم فرمانده سپاه به مقام جدید منصوب شد، به این جا رسیده که: رسانه تراز هم خود بسان خاكريزي نفوذناپذير در جبهه حق قد ميكشد و سر راه كساني راهبندان ايجاد ميكند كه تخصصشان راهبندان كردن در مسير فهم مردم است. آنان روايت جعل ميكنند براي تعميق جهل در مردم. ما بايد واقعيتها را حقيقتها را در قالب روايتهاي روشن بيان كنيم تا جهلزدا و آگاهيبخش باشد.
طنزپردازان می گویند همه کارهای دولت رییسی ادغامی است از تهدید و تشویق. نثر قلمبه. در حالی که رییس هیچ علاقهای به نثرهای پنهان کار ندارد.
آنکه رفت و آنکه ماند

منبع تصویر، Shargh
مبینا در خاک است، خبرنگاری که جنازه وی را کشف کرد در زندان است، شوهر- قاتل معترف به قتل، راست راست میگردد.
به گزارش شرق، وکیل خبرنگار می گوید: «شما هر جای دنیا بروید بگویید که مردی یک دختر جوان را که همسرش بوده، به قتل رسانده و یک خبرنگار، برای انجام وظیفه، دســت قاتل را رو کرده؛ اما قرار است خبرنگار، راهی زنــدان شود، حتما متحیر خواهند شــد.
او با اشــاره بــه اتهامات و حکــم وارده میگوید: «اتهامات وارده درحال حاضــر دفاعیات مشــخصی دارد کــه در دادگاه توجهی به آنها نشــده است. نخســت اینکه نوشته شده ایشان (خبرنگاری که قتل رخداده را افشــا کرد) مدعی قتل به دست شــوهرش شده، در حالی که شوهر مقتول به قتل کاملا اقرار کرده است.
دختران خیابان های شنگول

منبع تصویر، Internet
از احوالات دختران در خیابان ها و برخورد گشت ارشاد با آن چون بگذری، نوبت گزارش شهرزاد همتی در روزنامه شرق می رسد.
هفده، هجده نفری می شــوند. چندتایی شــان توی حیاط نشسته اند و سیگار می کشــند و شعر می خوانند، صورتشــان بشاش است و لباسهایشــان تر و تمیز به نظر می رســد. بیشترشان خالکوبی های متعدد و پیرسینگ هایی روی سر و صورتشــان دارند، اگر ندانی کجا وارد شده ای، فکر می کنی یک جمع دوســتانه و دورهمی بین دخترهای جوان و نوجوان ۱۶ تا ۲۰ ســاله اســت
شهرزاد همتی در گزارش دیگر از قول نیکی ۱۱ ماه و ۲۹ روز که مامان و بابا بیایند دنبالم، جشن تولد یکسالگی من است. یک سال آزگار است که اینجا زندانی ام. یک سال است، من را به بهانه ترک کردن آورده اند کمپ...
این دومین بار است که غزل میهمان این کمپ اســت، بار اول ســه ماه اینجا بود، با مصرف کتامین، شیشه و حشیش در ۱۶سالگی وارد کمپ شد. بعد از ســه ماه پاکی فقط چهار ماه دوام آورد، چرت زدن های گاه وبیگاه و خواب های مداوم و برگشتن به زمین بازی (محل مصرف) باعث شد این بار برای یک سال او را به کمپ بفرستند.
از قرچک بیرون شدند

منبع تصویر، Internet
سومین نگاه به سرنوشت دختران جوان نامه ای است که از زندان قرچک ارسال شده. نرگس محمدی فعال حقوق بشر و سخنگوی کانون مدافعان حقوق بشر به همراه عالیه مطلب زاده، عکاس و فعال حقوق زنان، در این نامهای سرگشاده خواستار تعطیلی زندان زنان قرچک ورامین شدند.
در بخشی از نامه این دو زندانی آمده: نامکان قرچک صرفا نام یک زندان برای نگهداری محکومین و متهمین زن نیست. قرچک بازنمای دیدگاه، اراده و عمل حکومت استبداد دینی علیه زن است. ما و بقیه زندانیان سیاسی در روز ۲۹ تیرماه ۱۴۰۱ بدون هیچگونه درخواست جابجایی بطور ناگهانی و غافلگیرانه از این زندان اخراج شدیم. ما بخشی از روح و روان و جان و دلمان را در میان خواهرانمان در قرچک برجای گذاشتیم.
نرگس محمدی و عالیه مطلب زاده نوشته اند: حضور زندانیان سیاسی می توانست انعکاس صدای آن زنان بی صدا باشد و اخراج ما از آن زندان به منظور قطع آن صداست. ما سکوت در قبال شرایط سخت زنان در زندان قرچک به ازای ترک آن نامکان را بر نمی تابیم و همچنان به این باور داریم که زندان زنان قرچک ورامین باید تعطیل شود.
مترجم گلشیری ها

منبع تصویر، internet
وقتی ادیب، شاعر، مترجم و قصه نویسی مدام سر در خود، گوشه ای به خواندن مشغول، ساکت و بی آزار، زندگی می کند، وقت رفتنش باید او را در میان خاطرات این و آن یافت. چنان که با درگذشت احمد گلشیری، سامان شکروی در یادداشتی نقش و اهمیت گلشیری را برشمرده است.
حدود سال های شصت و چهار یا کمی بعد از آن بود که در حین چرخشی بی هدف در انتشارات خوارزمی، کتابی توجهم را جلب کرد. دلتنگی های نقاش خیابان چهل و هشتم. نوشته ج.د. سالینجر و ترجمه احمد گلشیری. بدون این که انگیزه خاصی داشته باشم، کتاب را گرفتم و همان شب نخستین داستان آن را خواندم. یک روز بی مانند برای موزماهی ها. به معنی واقعی برایم عجیب بود. همه اش عجیب بود. بخصوص صحنه آخر و شلیک سیمورگلاس به شقیقه اش!
در ادامه یادداشت شکروی آمده: سال های نخست پس از انقلاب بود و کشور در نوعی وضعیت خاص به سر می برد. ارتباط با غرب قطع شده بود و مدت ها بود که آثار جدید ادبی جهان به ایران نمی رسید. به نوعی در دنیای کلاسیک ها به سر می بردیم. تب سالینجر در حلقه کوچک ما واگیر شد و نوشته ها و بحث ها و تحلیل های ما تا مدت ها به همین کتاب اختصاص داشت.
ضیا موحد، یکی دیگر از اصفهانی های نامدار نوشت: «زندهیاد گلشیری از همان ابتدا با جُنگ اصفهان همراه بود، سهمش هم ترجمه داستان بود. او کارهای تئوری ترجمه نمیکرد، همه ترجمههایش داستان بود که بعدا مجموعه شد. نکته جالب در ترجمههایش این بود که میگشت تا ببیند راجع به این داستان چه حرفهایی زدهاند و آنها را هم ترجمه میکرد. بنابراین کارهایش، هم ترجمه داستان بود و هم معرفی داستان و شگردهایی که نویسنده به کار برده است. این موضوع مورد توجه افرادی قرار گرفت که به داستان علاقه داشتند.»
مسلمان انقلابی ماند

منبع تصویر، isna
همزمان با درگذشت حبیبالله صادقی، اسماعیل شیرچی، همدانشگاهی سال بالایی او در دانشگاه هنرهای زیبا گفت: او آن زمان به همراه حسین خسروجردی، ناصر پلنگی و کاظم چلیپا یک گروه هنری تشکیل دادند که به نوعی در طیف نقاشان انقلاب قرار میگرفتند. آنها در آن دوره با شور و شعف خاصی فعالیت میکردند. اما این تفاوت دیدگاه و عملکردها موجب نمیشد که در بحثها و فعالیتهای هنری از آنها نیاموزیم. و گفتوگوهای هنری داشتیم.
در این مصاحبه که مریم آموسا انجام داده، شیرچی توضیح می دهد که صادقی یک هنرمند انقلابی بود و در دهه ۶۰ خیلی فعال بود و با شناختی که به مرور از او پیدا کردم به این نتیجه رسیدم که او انسان توانمندی است و برای تحقق اصولی که به آن پایبند بود، تلاش میکرد و در تمام این سالها برای رسیدن به معنویتی که مدنظرش بود تلاش میکرد. به نظرم حبیبالله صادقی با خودش و کارش همیشه بسیار صادق بود و این موضوع در آثارش مشهود است.
حبیب الله صادقی، گرچه به انقلابی گری و مسلمانی وفادار ماند و با نسل همزادش همراه نبود اما با مهربانی رفتار داشت. استاد رشته های دانشگاهی بود و در نمایشگاه های جهانی شرکت داده می شد.
موضوع های جدیدی در وجودش راه نگرفت، اما چندان هم خود را بزرگ نمی گرفت. چنان که وقتی در سال ۱۳۷۹ شد عضو پیوسته فرهنگستان هنر (وقتی مدیرش میرحسین موسوی بود) برگزیده شد، به همین نسبت در سال ۱۳۸۴ شد مدیر موزه هنرهای معاصر ایران.

منبع تصویر، Khatkhati
































