درگیریهای سودان: «مادربزرگم بهتنهایی در خانهاش کشته شد، من حتی نمیتوانم جسدش را دفن کنم»

منبع تصویر، AZHAAR SHOLGAMI
- نویسنده, باربارا پلت آشر
- شغل, بیبیسی، نایروبی
ازهار شولگامی در تلاش برای دفن جسد مادربزرگش است.
مادربزرگ او روزها قبل مرده اما هیچکس دقیقا نمیداند که چند روز از مرگش میگذرد. او به تنهایی در خانه کوچکش در خارطوم سودان در نتیجه نبرد مرگبار بین دو ژنرال متخاصم کشته شد.
ازهار از نیویورک نظارهگر این تراژدی بود و ناامیدانه سعی میکرد تا مادربزرگش را نجات دهد. اما حالا او در تلاش برای دفن جسد اوست.
ازهار در این مصیبت تنها نیست. درگیریهای شدید جمعآوری کشتهشدگان در بخشهایی از پایتخت سودان را خطرناک کرده است.
توافق بشردوستانهای که دو طرف روز جمعه در جده به آن دست یافتند، مشخصا متعهد به کمک به امدادگران در جمعآوری، ثبت نام و دفن کشتهشدگان جنگ است.
پاتریک یوسف، مدیر منطقهای آفریقا برای کمیته بینالمللی صلیب سرخ، میگوید: «ما اجساد را روی خیابانها و بیمارستانهایی میبینیم که خارج از منطقه خدمات هستند. امیدوارم توافق میان دو طرف بتواند واقعا راهروهای بشردوستانه را فراهم کند.»
اما تاکنون چنین نشده زیرا دو طرف برای عملی کردن وعدههای روی کاغذ خود ابتدا باید اعلام آتشبس کنند.
عبدالله شولگامی و علویه رشوان، پدربزرگ و مادربزرگ ازهار در گرماگرم جنگ گیر افتاده بودند. آنها در خیابان بلدیه در خارطوم، در کنار مقر نظامی و سفارت بریتانیا زندگی میکردند. منطقهای که به میدان نبرد میان ارتش سودان و نیروهای پشتیبانی سریع شبه نظامی تبدیل شده است.

منبع تصویر، AZHAAR SHOLGAMI
آقای شولگامی، شهروند بریتانیایی، پس از آنکه سه گلوله خورد همسر معلولش را در خانه تنها گذاشت و رفت. او به نحوی جان سالم به در برد و حالا خانوادهاش در تلاش هستند تا او را از سودان بیرون کنند.
اما از خانم رشوان، مادربزرگ ازهار دیگری خبری نبود. باوجود تماسهای تلفنی پی در پی ازهار با سفارت بریتانیا او موفق به دریافت کمک نشد.
پدربزرگ و مادربزرگ ازهار نتوانستند در روند تخلیه شهروندان بریتانیایی از سودان راهی فرودگاه شوند، به همین دلیل در خارطوم گیر افتادند.
اما در نهایت سه روز قبل از سفارت ترکیه که در مجاورت خانه مادربزرگ در سودان قرار دارد با او تماس گرفته و خبر مرگ مادربزرگش را دادند.
ازهار نمیخواست مرگ مادربزرگش را باور کند.
او میگوید: دوباره تماس گرفتم و گفتم شاید در کما است، نبضش را چک کردید؟ بدنش را چک کردید، ببینید قلبش میتپد؟ کسی که پشت خط بود در جواب به من گفت که جسد مادربزرگم در حال پوسیدن است.
او افزود: تصور اینکه او تنها بود بسیار دردناک است. در هوای واقعا گرم سودان، بدون برق در دل گرما... و بیدار شدن از خواب با صدای بمب.

منبع تصویر، Getty Images
با زنی دیگر که عمویش احمد در همان نزدیکیها زندگی میکرد نیز صحبت کردیم. او نخواست نامش فاش شود زیرا میترسد که هدف قرار بگیرد. اما این داستان را برای ما تعریف کرد.
خانواده احمد در خانه یکی از اقوام جمع شده بودند تا با هم از طریق روند تخلیه جنگزدگان از آنجا خارج شوند. او ناگهان متوجه شد که مدارک خود را در خانه جاگذاشته و به همین دلیل راهی خانه خود در محله ریاض شد ولی دیگر برنگشت.
شش روز بعد، برادر احمد از فردی که در تلاش برای شناسایی یک جسد در مقابل خانه احمد بود تماسی دریافت کرد.
فردی که پشت خط بود خبر داد که احمد آن روز در خانه خود با نیروهای پشتیبانی سریع مواجه شده بود. سپس اوضاع شدت گرفته و آنان احمد را کشتند، پس از آن منزل او را غارت کرده و آنجا را ترک کردند.
همسایهها تا رسیدن امدادگران جسد احمد را در کیسههای پلاستیکی پیچیدند.
آنها میخواستند جسد او را همانجا دفن کنند اما خانواده احمد حاضر نشدند جسد او را در خیابان دفن کنند. به همین دلیل جسد احمد تاکنون همانجا درست روی خیابان لای پلاستیک پوشیده شده است.
ازهار هنوز در تلاش است تا هر طور شده کسی جسد مادربزرگش را برداشته و دفن کند. او گفت: من با مادربزرگم خیلی صمیمی بودم. او در آخرین مکالمه ما قبل از رفتن من به نیویورک به من گفت «میترسم که مرا تنها بگذاری.»
ازهار در ادامه افزود: به او خندیدم و گفتم هر اتفاقی هم که بیفتد، هرگز تو را تنها نمیگذارم، همیشه کنارت خواهم بود... احساس می کنم او را ناامید کردم.












