|
آيا روند ثبات و بازسازی افغانستان از نفس افتاده است؟ | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
چه در داخل و چه در سطح بین المللی، به تدريج اين اشتراک نظر شکل می گيرد که احتمال دارد افغانستان درحال لغزش به سوی هرج و مرج باشد. این نظر یک مشکل اساسی دارد و یک نکته اساسی را فراموش کرده است: اینکه در افغانستان ابزارها و عناصری وجود دارد که اگر انسجام و سازمان يابد، می توان با کمک آنها فرآيند حرکت به سوی ايجاد کشوری باثبات، مرفه و دموکراتيک را بار ديگر به جنبش درآورد. اگر شکست جزو گزينه های جامعه بین المللی در افغانستان نيست، باید تلاش ها بر بازگرداندن اعتماد به افغان ها و ايجاد خوشبينی در آنها نسبت به آينده ای درخشان متمرکز شود تا به شرکايی فعال در نبرد عليه خشونت و بی نظمی بدل شوند. مشکل از ناکامی در سازگاری با بستری متحول شونده، از نفس افتادن فرآيند حرکت در جهت يک برنامه معتبر توسعه و استفاده ناموزون و بی حساب از خشونت سرچشمه می گيرد. افغانستان امروز در منطقه و جهان
وفاق منطقه ای يا تضعيف شده يا کاملا درهم شکسته و افغانستان و پاکستان به جای دست زدن به شراکتی که منافع متقابل آنها اقتضا می کند، سرگرم مشاجره و تبادل اتهامات هستند و روسیه، هند و ایران نیز در رابطه با افغانستان پيام های ضد و نقيض می فرستند و هر کدام به طور جداگانه و بدون هماهنگی با دیگران عمل می کنند. با اينکه جامعه بين المللی در مورد دولت سازی در افغانستان به اتفاق نظر رسيده است، اما سازوکارهای بديع و ضروری برای اجرا، هماهنگ سازی و نظارت بر اين طرح هنوز وجود ندارد. به علاوه افکار عمومی در کشورهایی که نیروهای نظامی خود را به افغانستان فرستاده اند نیز درباره درستی این تصمیم دچار تردید شده است. در فاصله سال های 2001 تا 2005 پيشرفت هايی به سوی استقرار يک دولت مشروع مرکزی که به تدريج اعتماد مردم را جلب کرد حاصل شد. اما اکنون به نظر می رسد که دولت توان بالقوه حرکت در اين زمينه را از دست داده باشد.
سامانه توزیع کمک ها نيز به جای تقویت توانمندی های افغانستان، باعث ايجاد يک نظام موازی بوروکراتيک شده که بسیاری از نیروهای نخبه را به جای دستگاه های دولتی جذب سازمانهای غير دولتی می کند و اين خود به انزجار مردم دامن زده است. درحالی که اکثر افغان ها از فقر شديد رنج می برند، گروه کوچکی از قاچاقچيان و سودجويان پول های کلان به جيب زده اند و درحال زايل کردن اقتدار دولت هستند. شبکه های تروريستی نيز از بدبينی موجود در ميان مردم به عنوان فرصتی طلايی استفاده کرده و با جسارت پيش تاخته اند. در ضمن خشونتی که برای مهار تروريسم به کار گرفته می شود، به نوبه خود احساس ناامنی را در ميان مردم افزايش داده است. اما می توان اين روندهای منفی را متوقف کرد. سرمايه ها و امکاناتی وجود دارد که می توان آنها را بسيج کرد. پیش از این مجموعه ای از برنامه های توسعه ملی در افغانستان به اجرا گذاشته شده است که بیانگر توانایی اجرایی و مدیریتی افغان ها است. اصلاحاتی در زمينه های پولی و مالی انجام شده است که از جمله می توان به ساماندهی و جذب 500 میلیون دلار سرمایه گذاری خصوصی در صنعت مخابرات و تضمين ارائه خدمات توسط بخش خصوصی به مردم اشاره کرد. همچنين يک برنامه میان مدت از سرمایه گذاری های عمومی برای ايجاد درآمدهای کافی جهت فراهم کردن شالوده های مالی لازم برای گرداندن امور دولت آماده شده است. با افزایش ارزش محصولات معدنی در بازارهای جهانی، منابع غنی مس، آهن، سنگ مرمر و زغال افغانستان می تواند این کشور را به يک بازيگر مهم منطقه ای بدل کند. نخستين مورد استقرار نيروهای ناتو در خارج از اروپا که به افغانستان مربوط می شود، نبايد ترديدی در مورد حمايت جامعه بين المللی از اين کشور باقی بگذارد. چه بايد کرد؟
افغانستان و شرکای خارجی آن باید از متهم کردن یکدیگر درباره کاستی های موجود خودداری کنند و به یاد داشته باشند که هیچ کدام به تنهایی قادر به برطرف کردن مشکلات نیستند. به علاوه هيچ کدام نمی توانند دست روی دست بگذارند و اجازه وقوع بدترين حوادث را بدهند و آنوقت درصدد مهار اوضاع برآيند. بايد در مقابل خصوصی سازی امر تامين امنيت - چه از طريق شبه نظاميان يا شرکت های خصوصی - مقاومت کرد چرا که باعث بروز خشونت های روزمره می شود و فقط اعتماد مردم به حکومت قانون را خدشه دار می کند. عناصر يک استراتژی چيست؟ حامد کرزی رییس جمهور افغانستان و دولت این کشور انتخابی پيش رو دارند: يا می توانند قاطعانه عمل کنند و نام خود را در تاریخ به عنوان بنیانگزاران ملتی آبرومند ثبت کنند يا به عنوان کسانی در تاريخ از آنها ياد شود که فرصتی طلایی را هدر داده اند. آنها بايد تعهد خود به حکومت قانون و مسئوليت پذيری را نشان دهند. آنها در درجه اول بايد يک دادگاه عالی تاسيس کنند که نمونه استقلال باشد. ثانيا برای مبارزه با فساد بايد کميسیون هايی با اعضای داخلی و خارجی تشکيل دهند که قادر به تحقيق در زمينه ادعاهای فساد در بالاترين سطوح و اعمال مجازاتهای لازم باشد.
از سوی دیگر حمایت منطقه ای از دولت افغانستان باید تجدید شود و به خصوص پاکستان باید به این نتیجه برسد که امنیت و ثبات کشورش، به امنیت و ثبات در افغانستان ارتباط مستقیم دارد. عدم توازن ميان بودجه نظامی و توسعه از سوی جامعه بين المللی بايد برطرف شود: مکانيسم های تازه ای لازم است تا به افغان ها برای بازسازی کشورشان نيروی تازه ای بخشد. از آنجا که کليد رفاه، در تجارت منطقه ای و سرمايه گذاری نهفته است، کشورهای حوزه خلیج فارس می توانند نقش مهمی بازی کنند. هرچند استفاده از قوه قهريه لازم خواهد بود، بايد در چارچوب يک استراتژی جامع دولت سازی قرار داده شود. استراتژی مبارزه با مواد مخدر نيز بايد مورد بازبينی قرار گيؤد و همسويی آن با اهداف کلی کشور تضمين شود. مردم افغانستان در سال 2001 با آغوش باز از نیروهای خارجی کمک امنيتی و نيروهای ائتلافی استقبال کردند. با اتخاذ تدابير درست، می توان و بايد اين حسن نيت را بار ديگر احيا کرد. دولت و شرکای بين المللی آن بايد با تدبير، تعهد و نيروی ماندگار، به يافتن راه حل ها کمک کنند و تسليم پيشگويی های نشوند که فقط خودشان را راضی نگه می دارد. |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||