|
جنجال سياسی مراسم تدفين: کتاب جشن جنازه | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
به تازگی در ولايت بلخ افغانستان، مجموعه طنزی از شفيق پيام، نويسنده و روزنامه نگار افغان با نام "جشن جنازه" منتشر شده است. اين کتاب در دو بخش داستانهای طنز و لغتنامه- که به تعريف و تفسير طنزگونه واژه های سياسی و اجتماعی می پردازد- نوشته شده است. شفيق پيام، مانند برخی ديگر از طنزپردازان، نگاهی ترديد آميز به اوضاع سياسی، اجتماعی و تحولات اخير در افغانستان دارد. آقای پيام درجشن جنازه به ناهنجاريهای موجود در جامعه کنونی افغانستان، مانند "سوء استفاده از دموکراسی، فساد اداری و قوم گرايی در دستگاه های دولتی، بروکراسی و نگرانيهای امنيتی" اشاره می کند و نسبت به روند اصلاحات در افغانستان، انتقادهايی مطرح کرده است. جشن جنازه را انتشارات پرنيان در افغانستان چاپ کرده است و از نظر ويرايش و اشتباههای چاپی و انشايی که در نشريات امروز افغانستان زياد ديده می شود، اين کتاب کم نقص به نظر می رسد. شفيق پيام در اين مورد می گويد: "اين امر را مديون زحمات استاد رهنورد زرياب ويراستار و عبدالناصر هوتکی ناشر جشن جنازههستم". آقای پيام در سال ۱۳۵۴ خورشيدی در شهر مزارشريف متولد شده و پس از مجموعه طنز "آدم شکسته نفس"، اين دومين اثر اوست . او از دانشکده ادبيات و علوم بشری دانشگاه بلخ مدرک ليسانس دارد. نمونه ای از طنزهای کتاب "خدايش بيامرزد پدر کلانم را که سالها زيست. از دوره های سقايی (حکومت امير حبيب الله معروف به بچه سقا) و و شاهی (دوره نادر خان و فرزندش ظاهر شاه) قصه ها کرد و سرانجام، در يکی از روزهای عصر تمدن و دموکراسی وفات يافت. همه قوم و خويش، خورد و بزرگ، صغير و کبير، احمد و محمود، شاه گل و ماه گل برای به خاک سپاری او به خانه ما ريختند. قرار شد تا يک کميسيون تدارک، برای انسجام به گورسپاری پدرکلانم تشکيل شود. کميسيون متشکل از کارشناسان کفن، قبر، جنازه، حلوا و ... با عضويت پانزده نفر ايجاد گرديد. کميسيون به صورت عاجل (فوری) کارش را پشت دروازه های بسته آغاز کرد و قرار شد نتايج کار را پس از غذای شام برای حاضرين اعلام نمايد. غذای شام آماده شد و پس از صرف غذا، منشی جلسه اجندای (دستور کار) تصويب شده و برنامه کاری کميسيون را برای دو روز آينده، چنين خواند: روز اول: - ساعت هشت صبح تا دوازده ظهر، انتخاب رنگ و نوع و اندازه پارچه و مقدار کفن. - يک و نيم الی پنج، بحث درباره نوعيت چوب، اندازه و چگونگی ساختمان تابوت. روز دوم: - هشت صبح تا دوازه ظهر، گزارش کاری از فعاليت های روز گذشته، انتخاب گورستان، موقعيت آن، حدود و ثغور گور و تشخيص يک قبرکن ماهر. کميسيون با کمی تاخير، به کار روز اول آغاز نمود. ابتدا مشکلی وجود نداشت؛ اما آهسته آهسته اختلافات کوچک روی برخی مسايل پيش آمد که منجر به سر و صدا شد.
به هر صورت، پس از مشاجرات لفظی زياد، يک رنگ بی طرف و نامشخص مانند شيرچايی، گلابی (صورتی)، شکری مايل به سفيد و زرد انتخاب شد. پس از وقفه نان چاشت، در بحث تابوت و نوع چوب آن، سر و صدا پيش نشد. زيرا فقط چوب مطرح بود که از کدام چوب انتخاب شود. چنين استدلال می شد که اکثر چوب های موجود از کشورهايی وارد می شوند که ميانخ سياسی شان با شرايط فعلی سازگار نيست. چوب های وارداتی ديگر نيز به دلايلی رد شدند. همه با اين امر توافق کردند که چند درخت حويلی (حياط خانه) ما را اره کنند و از چوب های آن، يک تابوت بسازند. کار روز دوم کميسيون، طبق اجندا آغاز گرديد. نخست، گزارش مختصری از کارکردهای روز گذشته به کميسيون تدارک ارايه شد و سپس اعضا به مساله انتخاب گورستان پرداختند. عده ای از اعضای کميسيون موافق بودند تا گورستان شمال شهر به نسبت آب و هوای گوارای آن انتخاب شود. برخی از آنان بر اين باور بودند که چون گورستان ياد شده، در شمال شهر موقعيت دارد و جانب شمال در گذشته از لحاظ جغرافيايی با کشورهای سوسياليستی هم مرز بود، فعلا با در نظر داشت شرايط سياسی موجود، اين انتخاب يک انتخاب مناسب و ديپلماتيک نيست. گورستان جنوب شهر نيز به نسبت موجوديت آرامگاههای اشخاص و افراد متعددی که در دوران حيات شان به ايدئولژی های مختلف سياسی پيوند داشتند، رد شد. سرانجام فيصله شد تا ميت در داخل منزل خود ما دفن گردد.
موضوع آمبولانس – به نسبت انتخاب آرامگاه در داخل منزل ما - از آجندا حذف شده بود. بحث بعد از ظهر کميسيون، به ترتيب (تهيه) و نوشتن اعلان فوتی، اختصاص يافت. اين امر ظاهراً در اول خيلی سطحی به نظر می رسيد و فکر می شد که به صورت سريع ترتيب و نوشته شود؛ اما اين موضوع برخلاف انتظار، به يک بحران تبديل شد. نوشتن اعلان هرلحظه به يک مشکل عمده برمی خورد. يکی می گفت که بايد کسانی که در دو روز گذشته از خودشان در کميسيون شايستگی نشان داده اند، نام های شان در صدر اعلان نوشته شود. کسانی طرفدار آمدن نام ها بر اساس قرابت (نزديکی) با ميت بودند. همچنين کسی می گفت که بايد به ترتيب حروف الفبا نوشته شود. عده ای هم ادعا داشتند که بايد نام ها بر اساس قرعه انتخاب و يادداشت گردد و يا هرکه در بين قوم، صاحب نفوذتر (پرنفوذتر) باشد، نام او پيشتر نوشته شود. اين که اعلان به کدام زبان نوشته شود، نيز مساله ای بود. اکثريت تاکيد می کردند که در کنار زبانهای رسمی، ملی و محلی به منظور مصلحت های منطقه ای و جهانی، بايد زبانهای خارجی نيز در نظر گرفته شوند و اعلان بايد به زبانهای خارجی نيز ترجمه شود؛ زيرا اين احتمال وجود دارد که در آينده آرامگاه نياز به بازسازی داشته باشد و برای مصارف آن پروپوزل (طرح) هايی به دفاتر خارجی پيشکش گردد و بايد اين موضوع از همين اکنون در نظر گرفته شود.
اين همه بحث و گفتگو جلسه را تداوم بخشيد و بدون هيچ نتيجه ای شام فرارسيد. قرار شد کميسيون به صورت فوق العاده برای چند ساعت پس از نان شب به کار خويش ادامه بدهد. کار جلسه (بعد از شام) آغاز گرديد و ادامه پيدا کرد. جنجال هم باقی بود. به دليل اينکه همه خسته و افسرده شده بودند، ناگهان وضعيت به تيرگی گراييد و همه شروع کردند به دشنام و فحش دادن به يکديگر. همه عصبانی شده بودند و يک ديگر را کافر، مرتد، وطن فروش، خائن ملی، شرور، جنگسالار، موترشوی، سرک شوی، و ... خطاب می کردند و به تعقيب آن همه جلسه را به رسم اعتراض در همان نيمه های شب ترک کرند و از خانه ما رفتند. فردای آن شب، بنابر شکايت مردم محل و اداره محيط زيست، افراد شهرداری به خانه ما آمدند و پدرکلانم را برای تدفين از خانه ما بردند. خدايش بيامرزد...ای کاش می دانستم قبرش کجاست!" شناسنامه کتاب نام کتاب: جشن جنازه |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||