|
سفر به قندهار، از راهی هموار و پر مزاحم | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
در بازگشت از قندهار، تصميم گرفتم با تاکسی به کابل برگردم و به اين منظور به سوی يکی از ايستگاه های عمده تاکسی در شهر قندهار رفتم. عبدالباری، راننده يک تاکسی در ميان جمعی از همقطارانش مشغول شنيدن يک آهنگ پشتو به آواز بلند بود. از آنها پرسيدم آيا کسی حاضر است مرا تا کابل ببرد؟ عبدالباری با شتاب از جا برخاست و گفت: "من تو را زودتر از هر کس ديگر به کابل می رسانم ولی ۳۵۰۰ افغانی (۷۰ دلار) کرايه راه می شود." با اين مقدار کرايه توافق کردم و سوار تاکسی شدم. عبدالباری نيز مانند بسياری از راننده ها در هر جای جهان، عادت به پرحرفی داشت و کوشش می کرد مسافر خود را به گفتگو بکشاند. به مجرد اين که سر گفتگو را با من باز کرد، متوجه شدم اين راننده گذشته پر خاطره ای داشته است. او در سالهای قبل در جنگ عليه اشغال شوروی سابق شرکت کرده، بسياری از اعضای خانواده او زندانی شده اند و حتی بعضی از آنها را در جريان جنگ از دست داده است. اما او پس از آنکه گروههای مجاهدين بعد از خروج ارتش شوروی سابق قدرت را در دست گرفتند و به تعبير او، به سوء استفاده از قدرت پرداختند، از حمايت اين گروه ها دست کشيده است. پس از آن به پاکستان فرار کرده و به پشتيبانی از گروه طالبان پرداخته است چون به باور او "طالبان افراد خوبی بودند." ديری نگذشت که عبدالباری دوباره به قندهار بازگشت و به عنوان راننده تاکسی مشغول کار شد. عبدالباری می گويد: "من از ده سال گذشته تا حالا در اين راه تاکسی می رانم." مزاحمت طالبان و پليس
عبدالباری در اينجا می گفت: "طالبان در اين راه کست (نوارهای موسيقی) ما را می شکنند و پليس از ما پول می گيرد...صبر کن حالا با چشم خود خواهی ديد." درست زمانی که از شهر قندهار خارج می شديم افرادی با لباس پليس اتومبيل ما را در اولين پاسگاه در منطقه موسوم به دمن متوقف کردند. يک مرد با لباس پليس به ما نزديک شد، ۱۰۰ افغانی (۲ دلار) از راننده تقاضا کرد و گفت که تا حالا حقوق ماهيانه خود را از دولت دريافت نکرده است. عبدالباری با خشم گفت: "دولت ما، دزدان و راهزنان را برای حفاظت ما مامور کرده است." البته عبدالباری می افزايد گاهی دزدان نيز در لباس پليس راه ما را می گيرند. طالبان زمانی که از ولايت زابل گذشتيم، موضوع بحث ما به مسئله طالبان تغيير کرد.
راننده با تاکيد گفت که طالبان از آنها تقاضای پول نمی کنند و وسايل آنها را نيز نمی دزدند. او گفت: "ولی طالبان نوارهای موسيقی را می شکنند... مسافران را لت و کوب (ضرب و شتم) می کنند. بعد ما (راننده ها) مداخله می کنيم و از طالبان می خواهيم مسافران را اذيت نکنند." 'هرچه خدا بخواهد' اتومبيل حامل ما جاده را با سرعت ۱۴۰ کيلومتر در يک ساعت پشت سر می گذاشت. من تا آن وقت هيچگاه با چنين سرعتی سفر نکرده بودم چون جاده های افغانستان هيچگاه تا اين حد هموار و مساعد نبوده است.
او با لبخند افزود: "تنها خارجی ها هستند که هميشه کمربندهای ايمنی خود را می بندند و بيش از همه می ترسند." تا آخر نتوانستم قناعت او را فراهم آورم که بستن کمربند ايمنی خوب است. در عين حالی که در مورد نگرانی های امنيتی حرف می زديم متوجه شدم که چندين اتومبيل به شمول اتومبيل ما توسط نيروهای پليس متوقف شده است. ظاهرا افراد مسلح از آن سوی کوه ها يک پاسگاه پليس را مورد حمله قرار داده بودند و نيروهای پليس نيز با اسلحه سبک به سوی آنها آتش گشودند. اين حالت چند دقيقه دوام کرد و بعد همه چيز به شکل عادی درآمد. من از وقوع اين درگيری نگران شده بودم ولی اين موضوع برای ساير افراد که در اين راه رفت و آمد داشتند، خيلی عادی بود. 'به دنبال خارجی ها' حالا ما به منطقه شاه جوی رسيديم؛ جايی که طالبان در آنجا از قدرت بيشتری برخوردار هستند و افراد آنها گاه گاه سوار به موترسيکلت ديده می شوند. ما در اينجا برای صرف نان چاشت (نهار) توقف کرديم.
عبدالباری با اشاره به اين افراد به آرامی گفت: "طالبان!" او افزود: "آنها هر وقت می آيند اتومبيل ها و مسافران را بازرسی می کنند و بعد از طريق مخابره با دوستان خود تماس می گيرند. آنها به دنبال خارجی ها و هر کسی که برای دولت افغانستان کار کند می گردند." در جريان سفر پنج ساعته از قندهار تا کابل، حتی يک خانه يا محله مسکونی را در مسير نديدم. تنها چيزی که در اين راه ديده می شد رمه های بز و گوسفند بود و ساختمان های ويران شده. اين موضوع به خوبی حس می شود که امنيت در جنوب افغانستان هنوز يک مشکل است. زمانی که با عبدالباری، راننده تاکسی در شهر کابل خداحافظی کردم گفت: "آرزو دارم روزی برسد که در اين راه بدون مزاحمت و دادن رشوه سفر کنيم." او افزود: "من در انتخابات به حامد کرزی رای دادم که همه چيز را درست کند اما اگر او مشکلات افراد فقير چون من را درک نکند، بار ديگر به او رای نخواهم داد." |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||