|
زندگی در يکی از روستاهای افغانستان | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
بی بی سی روز سه شنبه سيزدهم سپتامبر را روز ويژه بررسی مسائل افغانستان اعلام کرده است؛ در اين روز تلاش می کنيم شما را با نحوه زندگی روزمره مردم افغانستان بيشتر آشنا کنيم. به عنوان بخشی از اين برنامه، با شش افغان که در روستای اسدخيل در شمال کابل، پايتخت افغانستان زندگی می کنند آشنا می شويم. حدود سی خانوار در اين روستا زندگی می کنند که بيشتر آنها پشتونند. در دوره جنگ داخلی افغانستان، طالبان بسياری از خانه های اين روستاييان را آتش زدند و تاکستانهايی را که بخش مهمی از درآمد آنان را تأمين می کرد از بين بردند. آنها در حال ساختن دوباره زندگی خودند ولی اين کار تحت شرايط بسيار دشوار صورت می گيرد. حاجی عبدالله صالح، ۵۶ ساله، از ريش سفيدان روستا حاجی عبدالله يکی از ريش سفيدان محترم دهکده، زميندار است و وضع مالی اش خوب است، او صاحب سه هزار اصله درخت مو و يکی از قضات ديوان عالی افغانستان است. داشتن مدرک فوق ليسانس در حقوق اسلامی سبب شد او بتواند مدت سی سال به عنوان وکيل دادگستری و نيز قاضی کار کند. او که يکی از سه هزار قاضی در نظام قضايی کشور است، در دوره طالبان به اين دليل که به چند کشور خارجی رفته بود، از سمت خود برکنار شد.
حاجی عبدالله می گويد تعداد فزاينده قتلها در افغانستان او را بسيار ناراحت کرده و معتقد است که زيربنا و شالوده روستاها بايد بهبود کلی يابد. به عقيده وی، مهمترين مشکل کنونی افغانستان فقر و بی سوادی است. حاجی عبدالله صاحب هشت فرزند است که همگی پسرند و يکی از آنها در دانشکده مهندسی درس می خواند. او می گويد برای برقراری ثبات در افغانستان حضور نيروهای خارجی در اين کشور ضروری است. شايسته، چهارده ساله، دانش آموز شايسته که دختر يک کارگر روزمزد است می خواهد در آينده پزشک شود و می گويد: "تحصيل بسيار مهم است. اگر من دکتر شوم، هم خواهم توانست بيماريهای مردم را مداوا کنم و هم خودم درآمد داشته باشم".
شايسته چهار خواهر و سه برادر دارد که بيشتر آنها به مدرسه می روند. او بسيار خوشحال است که جنگ تمام شده و خانواده اش توانسته اند از زندگی مشقتبار در اردوگاه پناهندگان در پاکستان خلاص شوند. هنگامی که شايسته و خانواده اش به افغانستان بازگشتند ديدند که خانه خود با درختهای توتش را از دست داده اند. آنها چندين درخت مو داشتند ولی برای آبياری اين درختان به آب دسترسی نداشتند. شايسته می گويد آنها فرصتی برای تماشای فيلم ندارند و به دليل نداشتن برق در خانه، تلويزيون هم ندارند. شايسته می گويد پدرش مرتب می گويد که آنها بايد تمام مدت درس بخوانند. گل خان، ۲۵ ساله، کارگر روزمزد گل خان پس از بيست سال زندگی در يکی از اردوگاههای پناهندگان در پاکستان، دوسال قبل به افغانستان بازگشت.
او تحصيلات خود را تمام نکرده، اما توانسته درآمد مختصری در پاکستان داشته باشد. گل خان با همسر و سه فرزندش زندگی می کند و می گويد هرماه بندرت می تواند برای ده تا دوازده روز کار داشته باشد و معمولاً با دستمزدی معادل سه دلار در روز در مزارع ديگران کارمی کند. وی می گويد که در پاکستان بيشتر می توانست کار پيدا کند ولی چون پليس برايش مزاحمت ايجاد می کرده و پولش را می گرفته به افغانستان بازگشته است. گل خان از بازگشت به افغانستان و اينکه جنگ پايان يافته خوشحال است ولی می گويد کار، کم و تنش بسياراست. او مايل است که بيشتر کارکند تا خانواده اش زندگی بهتری داشته باشند ولی کار پيدا نمی شود، با اين حال با لبخند می گويد: "آينده اينجاست، در وطن خودم." لعل بی بی، ۴۵ ساله، بيوه دوازده سال قبل همسر لعل بی بی به جنگ رفت و ديگر برنگشت، در آن موقع از ازدواج آنها تنها پنج سال می گذشت.
در حال حاضر لعل بی بی که بيوه و بدون فرزند است با مادر پيرش زندگی می کند و با فروش تخم مرغ و خريد و فروش بز پول مختصری به دست می آورد. او می گويد:" زندگی برای زنان بيوه در افغانستان بسيارمشکل است، بايد برای زنانی مثل من فرصتهای کاری بيشتری جهت امرار معاش وجود داشته باشد، در جامعه ما زنان بيوه و فقير دربدترين شرايط زندگی می کنند، من جز نگهداری مرغها و پرستاری از مادرم کار ديگری ندارم." شکرالله، هيجده ساله، دانشجو شکرالله هرروز چهار ساعت در آموزشگاه دهکده درس می خواند. او علوم، هندسه، زبان دری، جغرافی و تاريخ می خواند و در بقيه ساعات روز به پدرش در بافتن قالی کمک می کند. پس از بافتن و فروختن هر قالی، خانواده اش معادل ۱۷۰ دلار به دست می آورند، اين پدر و پسر می توانند هرماه تنها يک قالی به بافند. شکرالله علاقمند است که مدت بيشتری را در آموزشگاه به فراگيری درس بگذراند، جغرافی درس مورد علاقه اوست، خواندن راجع به ايران در درس جغرافی سبب شده که اين کشور به صورت سرزمين رؤيايی وی درآيد.
شکرالله پنج خواهر و برادر دارد. او که می خواهد در آينده مهندس راه وساختمان شود می گويد:" جاده سازی برای مملکت ما خوب است." شکرالله وقتی برای تفريح يا سينما رفتن ندارد و می گويد زندگی اش در درس خواندن و قالی بافتن خلاصه می شود. رحمت گل، ۴۶ ساله، آموزگار رحمت گل، زيست شناسی و شيمی خوانده است ولی به علت کمبود معلم زبان، اکنون معلم زبان پشتوست. او با تدريس زبان پشتو در مدرسه ای در کابل و نيز فروختن ميوه پانصد درخت مو، خود معادل ماهانه پنجاه دلار درآمد دارد، هر هفت فرزندش به مدرسه می روند.
رحمت گل می گويد شهرت روستای وی به عنوان يکی از محلهای عمده پرورش درخت مو، به ساکنان اين روستا کمکی نکرده زيرا به علت نبودن آب، نمی توانند درخت مو پرورش دهند. تجربه پانزده سال تدريس رحمت گل اين است که تحصيل، کليد موفقيت افغانستان به عنوان ملتی در آينده است. رحمت گل می گويد :"ما می توانيم انگور خود را صادر کرده و ثروتمند شويم، ولی آب کجاست؟ کانالهای آبياری کجاست؟" |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||