چرا بدون بحث و حل عوامل جنگ‌ساز، مذاکرات دوحه ره به جایی نمی‌برد؟

بی بی سی
    • نویسنده, نظری پریانی
    • شغل, روزنامه‌نگار

هنوز ساختار و چهارچوبی که بتوان روی آن گفت‌وگوهای صلح افغانستان را ریخت و از آن بنای محکمی برای رسیدن به صلح پایدار در این کشور ساخت، به وجود نیامده ‌است؛ قانون اساسی افغانستان، مورد تایید طالبان قرار ندارد و توافق‌نامۀ آمریکا با طالبان که از جانب آن گروه بستر اصلی گفت‌وگوهای بین‌الافغانی پنداشته می‌شود، برای دولت افغانستان مقبول نیست.

اگرچه ظاهرا به نظر می‌رسد که آن توافق‌نامه مصدر اقداماتی زیادی در روند مقدمات تا رسیدن به مذاکرات شده است، اما به تنهایی نمی‌تواند به نتیجه‌بخش بودن توافقات داخلی که به صلح پایدار در افغانستان بانجامد، منجر شود. در عین حال دو طرف هنوز نقطۀ مشترکی باهم نیافته‌اند که با تمسک به آن بتوانند روی میز گفت‌وگو بنشینند؛ این در حالی است که مشترکات فراوانی به گونۀ طبیعی میان دو طرف وجود دارد؛ اما بحران و پیچیدگی جنگ افغانستان سبب شده ‌است که این مشترکات به عمد نادیده گرفته شوند یا از آن انکار صورت گیرد. به همین دلیل، در نبود یک چهارچوب، مبانی و بنیادهای جنگ در افغانستان در مذاکرات کنار می‌ماند/ مانده‌ است که در نتیجه زمان زیادی صرف مقدماتی خواهد شد که اصل متن را شکل دهد تا در بدبینانه‌ترین حالت مذاکرات برهم ‌خورد و در خوشبینانه‌ترین چشم‌انداز، به نتیجۀ نسبی برسد؛ اما منجر به ختم جنگ و دست یافتن به صلح پایدار نشود.

عوامل جنگ‌ساز در افغانستان

پی بردن به این سوال که عوامل جنگ‌ساز در افغانستان چیست؟ بایستی بنیاد مذاکرات نتیجه‌بخش با طالبان را بسازد. زیرا دلیل اصلی جنگ طالبان، حضور آمریکا در افغانستان و هجوم ارزش‌های غربی در این کشور نبوده‌است که اکنون رفع آن بنیاد اصلی صلح باشد. آنگونه که دونالد ترامپ بارها اذعان کرده‌است، ممکن سربازان ایالات متحدۀ آمریکا از افغانستان خارج شوند و آمریکا جنگ با طالبان را تمام‎شده قلم‌داد کند، اما جنگ طالبان در افغانستان با طرف‌های موجود از جمله دولت، ادامه میابد؛ چنانکه بعد از توافق آمریکا با طالبان چنین است. این فقط شرایط را به قبل از یازدهم سپتامبر بر می‌گرداند. اما متاسفانه در طول ۱۹ سال گذشته نه دولت و نه هم گروه‌های سیاسی روی این نکته تمرکز کرده‌اند تا عوامل جنگ‌ساز در افغانستان را شناسایی کنند یا حد اقل به نقطۀ مشترک در میان خود و سپس با طالبان به هدف مذاکره برسند.

از این رو، باید دیده شود که متغیر و شاخص‌های اصلی جنگ در افغانستان کدام است و چه متغیر با کدام شاخص‌ها می‌تواند به عنوان بازدۀ آن برای رسیدن به صلح مفید باشد.‌

مذاکرات صلح افغانستان در قطر

منبع تصویر، EPA

توضیح تصویر، مذاکرات صلح افغانستان در ۱۲ سپتامبر در دوحه قطر آغاز شد

عوامل خارجی

جنگ موجود عوامل مشخص پیدا و پنهان دارد. یکی از عوامل جنگ‌ساز در افغانستان، اهمیت افغانستان برای کشورهای خاص در منطقه و جهان است و تا هنوز این ژئوپولیتیک تغییر نکرده‌است. به عنوان مثال؛ علی‌رغم انکار پاکستان، افغانستان هنوز عمق استراتژیک آن کشور است و طالبان به عنوان ابزار سیاست خارجی آن کشور به کار گرفته شده اند. با توجه به شناختی که از کنش‌های پاکستان به وجود آمده ‌است، پاکستان تا زمانی به افغانستان چشم دوخته است تا اطمینان حاصل کند که مدیریت این کشور را به دست آورده است.

متاسفانه تاکنون هیچ تغییری در این پالیسی به وجود نیامده‌است؛ بل پاکستان اکنون خودش را در رسیدن به این هدف نزدیک میابد. بنابراین سیاست خارجی آن کشور یکی از عوامل جنگ‌ساز در افغانستان است؛ الی اینکه پاکستان به راستی از خیر عمق استراتژیک در افغانستان گذشته باشد. همین‌گونه افغانستان میدانی برای جنگ نیابتی برخی رقبای دیگر هم هست. نگرانی هند از نتایج مذاکرات و تقویت جایگاه پاکستان با آن در منطقه، بخش دیگری از چالش است؛ مگر اینکه برای توازن‌بخشی منافع هند و پاکستان در افغانستان، جنوب آسیا و آسیای مرکزی و تضمین حفظ مافع هند در منطقه اطمینان‌هایی داده شود تا افغانستان از نقطه تقابل به نقطه تعامل هند و پاکستان تغییر کرده و همکاری دو کشور برای صلح در افغانستان جلب شود. همینگونه تعامل ایران و آمریکا، چین و آمریکا و روسیه و آمریکا عوامل تاثیرگذار خارجی بر روند صلح اند.

عوامل داخلی

در کنار عوامل خارجی و ماهیت ابزاری طالبان، یکی از مهمترین عوامل جنگ‌ساز در افغانستان حل نشدن مسالۀ قدرت است. اقوام در افغانستان هنوز باهم روی مواردی برای حل مساله قدرت، به تفاهم نرسیده‌اند. عرف در سیاست و دیپلوماسی افغانستان این است که همیشه مشکل و معضل اصلی را با مسایل فرعی بپوشانند و همین مساله سبب می‌شود که همه در قضیه و مسألۀ افغانستان به ابهام مواجه شده و سرگردان باشند. جنگ طالبان در افغانستان و یا مقاومت در برابر طالبان در کنار هر شعار و ادعایی را که با خودحمل می‌کند، این واقعیت تلخ دیگر را نیز به همراه دارد که مساله جنگ موجود به هر لباس و پوششی ماهیت قومی و نپذیرفتن تفوق دیگری بر خویش دارد.

تجربه نزده سال اخیر، جدا از بحث طالبان، هم نشان داد که ماهیت اصلی تنش‌های موجود سیاسی در افغانستان، مساله قومیت است. ساختار تکت‌های انتخاباتی، تنش‌های سیاسی، نحوۀ تقسیم تکنیکی کرسی‌ها، شورش‌های هویتی همه و همه همین مسأله را بازتاب می‌دهد. ادبیات نفرت از هم‌دیگر، در سطح ملیت‌ها، اقوام و محلی‌گرایی مفرط جوانه زده ‌است و به همین دلیل سیاست ابزار قومی قرار دادن طالبان در نزده سال گذشته در برابر رقبای سیاسی متعلق به قوم دیگر، یکی از کارویژه‌های برخی سیاست‌مداران حاکم بوده و این سبب حمایت از طالبان و میدان دادن به آن‌ها بوده ‌است.

به همین دلیل، برخی‌ها با فرافکنی و داخلی پنداشتن جنگ موجود، سعی می‌کنند که ماهیت داخلی جنگ را بر بعد خارجی آن پر رنگ کنند و برخی هم آن را خارجی جلوه می‌دهند و بعد داخلی را پنهان نگه می‌دارند. این نوع برخورد نه تنها راهی به جایی نمی‌برد؛ بل کتمان اصلی واقعیت جنگ افغانستان است. چنانچه فرضاً اگر معضل خارجی جنگ حل شود، بعد جنگ‌ساز داخلی باقی می‌ماند؛ چنانچه افغانستان در روند مذاکرات بین‌الافغانی به طالبان تسلیم داده شود و این گروه بر افغانستان حاکم گردد، خود قدم کلانی برای جنگ‌سازی است و تجربۀ مقاومت در برابر آنان تکرار خواهد شد. اگر طالبان مطلق نادیده گرفته شود، وضعیت موجود ادامه میابد. زیرا معضل قدرت حل ناشده باقی می‌ماند. بنابراین، بحث چگونه‌گی چرخش قدرت در آیندۀ افغانستان و چگونه‌گی پذیریش همدیگر در جولان آن و رسمیت دادن انعطاف در قدرت، راه را برای دست به دست شدن قدرت از رویه‌های مشروع باز کند و باید در روند مذاکرات به این مساله توجه شود.

سودآوری مالی جنگ

در کنار این مساله، سودآوری مالی جنگ موجود، خود عامل جنگ‌ساز عمده است. به اساس اطلاعات یک منبع معتبر در دولت افغانستان که سال پار با نویسنده در میان گذاشت، جنگ افغانستان برای بازیگران پشت صحنۀ طالبان و برخی حلقه‌های دولتی بسیار سودآور است. از لحاظ اقتصادی افرادی در حلقه رهبری یا پشت صحنۀ طالبان بین دو تا چهار میلیارد دالر در سال عاید دارند. این درآمد در شاخه‌های مشخص قابل سنجش و ارزیابی است. در طرف دولت هم جنگ موجود سود سرشار میلیاردی را برای افراد و حلقه‌هایی داشته و دارد. بنابراین اقتصاد سیاه جنگ یا سودآور بودن جنگ موجود که فرصت به دست آوردن پول‌های کلان از جانب حامیان، تجارت‌ها و درآمدهای سیاه و بازی‌های استخباراتی و تجارتی کشورها و سازمان‌ها و باندهای جنایت کار را به طرف‌ها فراهم می‌کند، مهم‌ترین عامل جنگ‌ساز در افغانستان پنداشته می‌شود. چنانکه جنگ افغانستان به یکی از مهمترین تجارت‌های پرسود منطقه درامده‌ است که پول آن به جیب حلقه‌های داخلی و خارجی متعدد می‌ریزد. قطع این عواید خالص به ساد‌گی ممکن نیست.

راه حل

بنابر آنچه فشرده مطرح شد، تا زمانی که مذاکرات روی عوامل ثانویه یا فرعی متمرکز شود و از اصل مساله که بحث روی «عوامل اصلی جنگ‌ساز» هست، طفره رفته شود، قدمی برای رسیدن به صلح پایدار برداشته نمی‌‍شود. در شرایط کنونی و با توجه به درکی که از رفتار طرف‌های مذاکره به دست می‌آید، حلقه این مذاکرات بسیار تنگ و نزدیک است و حرم ذهنی منازعه محلی، سنتی و درون قومی ترسیم شده است. بنابراین، بایستی منحنی اصلی جنگ و صلح افغانستان بر مبنای اصل آن ترسیم شود تا در آن عوامل جنگ‌ساز افغانستان به درستی تشخیص و سپس برای تغییر آن قدم گذاشت. بنابراین، آنچه که اکنون به عنوان روند مذاکرات در دوحه جریان دارد و یا هم مقدمات آن که طی دوسال گذشته پی گرفته شده‌است، در قامت صلح‌سازی در افغانستان نبوده و بایستی متحول شود. زیرا این جنگ، در ساختار ایدئولژیک با سیاست قومی، سودمحور و در راستای عمق استراتژیک یک کشور با قابلیت بازی‌گری سایر کشورها و سازمان‌های متعدد سیاسی استخباراتی، اقتصادی و مافیایی است و باید برای توقف چنین جنگی از همه این تونل ها گذشت.

در عین حال، دست یافتن به روند مذاکرات در افغانستان نیازمند یک‌دستی فکری در درون نظام است. اگرچه اکنون هیاتی که از جانب دولت افغانستان به دوحه رفته است، این یک دستی را توانسته‌اند در ظاهر امر تمثیل کنند؛ اما هنوز این افراد در میان خودشان در حکومت و روی برخی از اصول‌ موجود در مذاکرات، دچار مشکل اند و خوشبختانه تا کنون آن را به رخ نمی‌کشند و کتمان می‌کنند. بنابراین، بایستی با پی‌ریزی گفتمان صلح‌‎سازی در افغانستان، این گفتمان و مشورت‌ها به ساختن طرح استراتژیک برای صلح، منجر شده و اعتماد طرف‌های دخیل را در پی داشته باشد. ساختن یک میکانیسم یا چهارچوبی برای گفت‌و گو، مبنای تشخیص و تثبیت عوامل جنگ‌ساز را فراهم می‌کند تا برای رفع آن و به هدف دست یافتن به نظامی که در آن آزادی، عدالت اجتماعی، کرامت بشری و اسلامی شهروندان کشور در نظر گرفته شود، بحث و اقدام صورت گیرد.

زیرا تا زمانی که مساله جنگ افغانستان از بنیاد حل نگردد، اگر طالبان به نظام موجود بپیوندند یا کشور به طالبان و امارت آنان گذاشته شود، جنگ در افغانستان، هم‌چنان زیر لوا و نام و رنگ دیگر، ادامه خواهد یافت. بنابراین برای رسیدن به چنین هدفی بایستی راه‌های جدیدی به هدف دست یافتن به عوامل جنگ ساز و رفع آن، در کنار راه‌های رفته نیز پیموده شود.