ایران داوود را تنها گذاشت؟ چهلمین سالگرد کودتای ثور

منبع تصویر، Getty Images
- نویسنده, فواد مسیحا
- شغل, بیبیسی
پروفسور فرد هالیدی، استاد سابق دانشگاه علوم سیاسی و اقتصادی لندن (الاسای)، زمانی در مصاحبه با بیبیسی گفته بود همه حکومتهای ایران، چه حکومت شاه و چه نظام جمهوری اسلامی، به افغانستان به چشم "خویشاوندی فقیر نگاه می کردند که حق دارند به او بگویند چه بکند و چه نکند".
اما به نظر میرسد، البته اگر فرض بالا را درست بدانیم، ایران دستکم در یک مورد، به عمد یا به سهو، چشم بر یک سلسله از سرنوشتسازترین تحولات سیاسی در افغانستان بست.
کمونیستهای افغانستان در روز هفتم ثور/اردیبهشت ۱۳۵۷ در کودتایی خونین قدرت را به دست گرفتند. حادثهای که در پی آن نه تنها افغانستان در کام چند دهه جنگ ویرانگر فرورفت که خطر سلطه چپیها بر ایران و دیگر کشورهای منطقه را نیز به صورت قابل ملاحظهای بالا برد.
روابط سرد دو همسایه
پنج سال پیش از کودتای ثور، داوود خان، خود در یک کودتای بدون خونریزی، ظاهرشاه را از قدرت خلع کرده و بر نظام سلطنتی در افغانستان نقطه پایان گذاشته بود. کابل و تهران، پیش از آن هم روابط چندان گرمی با یکدیگر نداشتند، عمدهترین دلیلش هم نزدیکی و وابستگی اقتصادی افغانستان به شوروی سابق بود.
اما برچیده شدن یک نظام سلطنتی، آن هم درست پشت مرزهای ایران، خبر چندان خوبی برای شاه این کشور نبود. او از سال ها پیش از آن، درگیر برخورد با معترضانی شده بود که در خیابانهای ایران، بر ضد او و ادامه حکومت شاهنشاهی شعار میدادند.
از سویی هم داوود خان با حمایت مستقیم نیروهای چپگرای افغان به قدرت رسیده بود. این نیز میتوانست دلیل دیگری برای نگرانی حکومت ایران باشد و صد البته مایه دلگرمی نیروهای چپ ایرانی که در آن روزها پایه اصلی تظاهرات ضد حکومتی در این کشور بودند.
آن طور که اسدالله علم، وزیر دربار شاه، در یادداشتهای روزانهاش نوشته، شاه ایران از سرنگونی محمد ظاهر به قدری نگران شده بود که حتی به ساواک دستور داد، عملیات نجات و فرار سردار عبدالولی، داماد ظاهرشاه را که روابط خوبی با مقامات تهران داشت و بعد از کودتا در زندان داوود بود، بررسی کند.
اما با تثبیت قدرت داوود خان در افغانستان، ایران هم حکومت جدید را به رسمیت شناخت و خیال فراری دادن سردار عبدالولی از زندان را از سر بیرون کرد.

منبع تصویر، Getty Images
دشمن مشترک
محمد داوود در ابتدای کار رابطه خوبی با نیروهای چپگرای افغانستان داشت و از حمایت افسران و نظامیانی که در شوروی سابق تحصیل کرده بودند، برخوردار بود.
همینها هم در به قدرت رساندن او در سال ۱۳۵۲ سهم عمدهای داشتند. با این تحول، نفوذ نیروهای چپگرا در لایه های مختلف قدرت در افغانستان، روز به روز بیشتر و بیشتر میشد.
به گفته اسدالله علم، شاه و دیگر مقامهای ایرانی، تقریبا هیچ شکی نداشتند که حکومت داوود دولت مستعجل است و او به زودی به دست همان رفیقهای کمونیستش، سرنگون میشود.
اما این تنها حکومت محمد داوود نبود که قدرت گرفتن نیروهای چپگرا، ادامه حیاتش را تهدید میکرد.
نیروهای چپ در ایران و افغانستان، روابطی با یکدیگر داشتند. آنگونه که سلطان علی کشتمند، از اعضای برجسته حزب دموکراتیک خلق افغانستان، در کتاب خاطراتش مینویسد، جزوههای حزب توده ایران و نشریههای آن، بخشی از منابع اصلی فکری و ایدئولوژیک چپگراهای افغان بود.
ایران از قدرت گرفتن یک جریان کمونیستی در افغانستان هراس داشت. رسانههای ایران در ماههای منتهی به انقلاب در این کشور (بهمن ۱۳۵۷) از حضور "افغان های انقلابی" در خیابان های تهران مینوشتند که آثار لنین و جزوههای چاپ مسکو را میفروختند و در تظاهرات شعارهای ضد حکومتی میدادند.
حسین داوودی، که در آن سالها سفیر ایران در کابل بود، میگوید، ایران برای منافع خودش هم که شده، مجبور بود با تمام قوا کمک کند که در افغانستان یک حکومت کمونیستی روی کار نیاید.

منبع تصویر، .
او می گوید که پیامی از شاه ایران را به محمد داوود رساند که هشدار میداد "عوامل کمونیست در میتنگ های مخفی در اروپا، در سوئد، در مونیخ درباره افغانستان تصمیم های حاد می گیرند" اما داوود این هشدارها را جدی نمی گرفت.
خطری که داوود دیر متوجه آن شد
در نهایت محمد داوود خطر را حس میکند. او به این نتیجه میرسد که اعتماد بیش از حد او به نیروهای چپ و همین طور حاکمان شوروی اشتباه بوده است.
تلاش برای کاستن از تنشها با همسایهها از جمله ایران و پاکستان که عملا در اردوی آمریکا بودند و برقراری روابط اقتصادی با کشورهای اسلامی از اولین اقدامات او برای جبران این "اشتباه" بود.
محمد داوود در سال ۱۳۵۴ به تهران می رود و با وعده وام دو میلیارد دلاری که از شاه ایران گرفته بود، به افغانستان برمیگردد.
اما وعده این وام ده ساله، بدون هیچ قید و شرطی داده نشده بود. علاوه بر اینکه ایران از نزدیکی روابط کابل - مسکو ناراضی بود، دو کشور دعوایی قدیمی نیز بر سر آب رودخانه هیرمند داشتند.
محمد حسن شرق، از یاران نزدیک محمد داوود، در کتاب "کودتای پنجم؛ در سقوط دولت جمهوری" ادعا می کند که ایران در بدل کمک به افغانستان، حقابه بیشتری از هیرمند می خواست.
از علی احمد خرم، وزیر پلان وقت افغانستان هم نقل شده که "ایران توقعاتی دارد که برای ما قابل قبول نیست".
علاوه بر مسئله آب، دوری از شوروی و نزدیک شدن به بلوک غرب هم از جمله شرایط ایران برای افغانستان بود.
هرچند حسن شرق در همان کتاب پیشین مینویسد: "محمد داوود با هیچ ابرقدرتی برخلاف ابرقدرت دیگر متعهد نشده بود، چه رسد به همپیمان شدن با حکومت های سلطنتی ایران و عربستان، آن هم جهت برخلافی با اتحاد جماهیر شوروی، همسایه در به دیوار افغانستان، آن هم برای هیچ و پوچ."
و منظورش از "هیچ و پوچ" این بود که این کشورها وعده کمک دادند اما به آن عمل نکردند.

منبع تصویر، .
پایان کار داوود
ایران با وعده وامی که به محمد داوود داده بود، عملا جای شوروی سابق را به عنوان بزرگترین کمک کننده به افغانستان میگرفت.
بهتر شدن روابط کابل-اسلام آباد، با پادرمیانی شاه ایران و هنری کسینجر، از مقامهای ارشد وقت آمریکا هم راه ترانزیت تازهای به روی افغانستان باز میکرد.
به نظر می رسید تلاشهای داوود برای کاستن از وابستگی اقتصادی به شوروی و ایجاد روابطی تازه با کشورهای دیگر نتیجه داده بود. اما آن طور که حسین داوودی، سفیر وقت ایران در کابل می گوید، روسها تمام این تحولات را مو به مو زیر نظر داشتند:
"یک مطلب مهم این بود که در دولت سردار داوود خان البته یک عده وزرایی بودند که تمایلات چپی داشتند و تمام مذاکرات را منعکس میکردند به روسها. اینکه با ما هر مذاکرهای میشد، روسها هم در جریان بودند."
داوود در بازگشت از ایران، سعی میکند خود را از شر این "وزرا" هم راحت کند. با انتقاد تند از "ایدئولوژی های وارداتی" دست به تصفیه گسترده چپگراها از ادارات دولتی و نظامی میزند.
اما دیگر خیلی دیر شده بود. نیروهای چپگرا در تمام لایههای دولت و ارتش از نفوذ قابل ملاحظهای برخوردار شده بودند و حمایت شوروی را هم با خود داشتند که از نزدیکی افغانستان به اردوگاه غرب دل خوشی نداشت.
محمد داوود برای حل مشکل به مسکو میرود اما دیدار ناخوشایند او با لئونید برژنف، رهبر وقت شوروی سابق با مشاجره شدید لفظی ناتمام میماند.
چند ماه بعد از آن دیدار است که محمد داوود و نزدیک به ۲۰ نفر از اعضای خانوادهاش، در کودتای افسران وابسته به حزب دموکراتیک خلق افغانستان، در ارگ ریاست جمهوری تیرباران می شوند.
در روز هفتم ثور ۱۳۵۷ محمد داوود، اولین رئیسجمهوری افغانستان، در مقر حکومتش تنها مانده بود. او متحدان سابقش در داخل را از دست داده و از شوروی هم بریده بود و کشورهایی که تلاش کرده بود به آنها نزدیک شود هم عملا هیچ حمایتی از او نکرده بودند.
محمد داوود علاوه بر اینکه قدرت حریفان داخلیاش را دست کم گرفته بود، در سیاست خارجی هم به گفته پرفسور فرد هالیدی، مرتکب خطای محاسباتی کشندهای شده بود:
"او درک نکرد که چه وقت و در چه حدی باید اتحادی را در هم شکست. داوود فکر میکرد که ایرانیها و آمریکاییها اساسا از او حمایت خواهند کرد. اما آنها این کار را نکردند و این اشتباه تاریخی او بود."











