ناگفتههای نیمروز ۱؛ نیمروز گذرگاه اصلی قاچاق انسان به ایران، پاکستان و اروپا
- نویسنده, ارشاد هنریار
- شغل, بیبیسی افغانستان
ولایت نیمروز در جنوبغرب افغانستان تنها ولایت افغانستان است که با ایران و پاکستان مرز نفوذپذیر دارد. این ویژگی نیمروز را به گذرگاه اصلی قاچاق انسان به ایران و پاکستان و از آنجا به اروپا تبدیل کردهاست. از سوی دیگر همسایگی با هلمند، بازار قاچاق مواد مخدر را هم در این ولایت گرم نگهداشتهاست. در سلسله گزارشهای زیر عنوان "ناگفتههای نیمروز" بیبیسی در روزهای آینده چهره جدیدی از ولایت نیمروز افغانستان ارائه خواهد کرد. این نخستین گزارش از مجموعه ۴ گزارش از این ولایت است.
قاچاقچیان انسان که شبکهای پیچیدۀ چند میلیتی ساختهاند، مهاجران را از یک شهر به شهر دیگر و از یک کشور به کشور دیگر دستبهدست میکنند. تنها در دو سال گذشته بیش از سه صد هزار افغان راه شانرا به اروپا باز کردهاند که بیشترشان از خاک نیمروز گذشتهاند. بازار مهاجرتهای غیرقانونی در نیمروز همچنان گرم است.
در نخستین روز سفرم به این ولایت خودم را به ایستگاه اتوبوسها در شهر زرنج رساندم که محل تجمع بسیاری از قاچاقبران انسان است. روزانه صدها نفر که اغلب جوانان هستند از ولایتهای مختلف میآیند و در مسافرخانههای اطراف همین ایستگاه با قاچاقبران دیدار میکنند. گاه هم قاچاقبران همپای اتوبوسها، از راه میرسند تا مشتریان شان را از دست ندهند.

قرار شد برای بهدستآوردن معلومات از چگونگی تعامل جوانان با قاچاقبران انسان خودم را در نقش کسی جا بزنم که میخواهد به اروپا برود. جوانی را دیدم که از اتوبوس پیاده شد و با مرد لاغراندامی که پتوی به دور خود پیچانده بود و کلاه سفیدی بر سر داشت احوالپرسی کرد. خودم را به آنها نزدیک کردم و برای اینکه سر صحبت باز کنم، سلام کردم و پرسیدم ساعت چند است؟ پس از چند دیالوگ کوتاه متوجه شدم که حدسم درست بوده و با یک قاچاقبر انسان از تصمیمام برای ترک کشور میگویم.
وحیدالله که به گفتۀ خودش سالها تجربۀ در کار قاچاق انسان دارد، در دو دقیقۀ اول تلاش کرد مرا مطمین بسازد که قاچاقبر خوب و صادقی است و من هم خوشبختام که به او مراجعه کردهام. به بهانۀ ضرب و جمع قیمتی که او برای رساندم تا ترکیه گفت، گوشیام را درآوردم تا صدایش را ضبط کنم.
او گفت: "یکهزار و ششصد دلار ازت میگیریم. اگر رد مرز شدی بیا پولت را پس میدهم. اگر رسیدی تو را به خیر و مرا به سلامت. از اینجا اول مرز پاکستان میرویم، از پاکستان با موتر/ خودرو دیگر میرویم تا مرز ایران، از آنجا تا مرز ترکیه چهار شب راه است. در نهایت به استانبول میرسی. اگر خواستی به اروپا بروی تماس بگیر من برایت شماره میدهم."
گوشی وحیدالله زنگ میخورد و مشغول راهنمایی مسافر تازه از راه رسیدهای میشود.
تماس را قطع میکند و سر تا پایم را ورانداز کرده، ادامه میدهد: "برایت لباس افغانی بگیر. از پاکستان که رد شدی و به ایران رسیدی، پیراهن و شلوار بپوش. کار خوبی کردی که کفشهای محکم پایت کردی. باید دو متر "پلاستیک" هم با خودت بگیری که در راه از خاک و باران در امان باشی و زنده به مقصد برسی."

اما داستان به اینجا تمام نمیشود. چهار روز پیهم به بهانههای مختلف به کمپهای قاچاقبران انسان سر میزنم تا یکی را حاضر به گفتگو در برابر دوربین کنم. کسی حاضر نمیشود. قاچاقبران انسان جای مشخصی برای جذب مشتری ندارند. بیشتر آنان پوششی برای کارشان ساختهاند. همانند؛ هوتل، رستوران، دکان و... اما کار و بار اصلی شان قاچاق است.
پلیس نیمروز از تلاشهای تازه برای جلوگیری از قاچاق انسان خبر میدهد. هرچند اتهامهایی از همدستی پلیس با قاچاقچیان هم وجود دارد. ما دو روز پیهم با گشت پلیس همراه شدیم تا سرنخی از کاروانهای قاچاق پیدا کنیم. اما این تلاشها نتیجه نداد. پلیس میخواست نشان بدهد که جلو قاچاق را گرفتهاند. اما دسترسی به کاروانهای قاچاق برای ما آسانتر از آنها بود. این شک ما را به همکاری پلیس با قاچاقچیان بیشتر کرد.
گشت پلیس در طول روز ما را همراهی کرد، در حالی که کار قاچاقچیان با تاریک شدن هوا شروع میشود.
ساعت هشت شب من و همکارانم دور از چشم پلیس به سوی خیابان غربی شهر زرنج راه افتادیم. خیابانی که مسیر رفت و رو خودروهای قاچاق است. هنوز از مرکز شهر زیاد فاصله نگرفته بودیم که یک خودرو وانت/ موتر پیک اپ سفید رنگ با بیش از ۳۰ سرنشین، پیش روی مان سبز شد. رانندۀ این موتر قاچاق درخواست ما را برای مصاحبه با مسافراناش پذیرفت. مسافرانی که اغلب بین ۱۸ تا ۳۰ سال دارند. از جمله پیرمحمد ۱۸ ساله که دو بار راه قاچاق را پیموده و رد مرز شده، مگر بازهم اشتیاق رسیدن به اروپا، پای او را از ولایت شمالی فاریاب به نیمروز کشانده است.
پیرمحمد میگوید: "این راه بسیار سخت است. ۳۵ نفر در همین موتر کوچک بارزده شدهاند. من خودم بارها شاهد کشته و زخمی شدن همراهانم بودهام."

تلاش دولت برای جلوگیری از قاچاق در حد گذاشتن چند تابلو در ورودی شهر زرنج محدود است. تابلوهای بزرگی که روی آن نوشته شده است: زندگی خود و خانواده تان را به خطر نیاندازید!
هر چند در یکی دو سال اخیر میزان علاقمندی افغانها به مهاجرتهای غیرقانونی کمتر شده، اما هنوز هم ترک کشور دغدغۀ بسیاری در افغانستان است. یک قاچاقچی انسان کلیپ ویدیوییای به گوشی من بلوتوث کرد که حکایت از رونق کار آنان در دو سال اخیر دارد. این ویدیو کاروانهای قاچاق را در بیابانهایی سوزان نشان میدهد. بیابانهایی که در آن نه از پاسگاه خبری است و نه از پلیس.
محمد سیمع والی نیمروز دستاش را کوتاهتر از آن میداند که با این پیمانه از قاچاق انسان مبارزه کند. او میگوید: "نیمروز ۲۳۶ کیلومتر مرز با ایران داریم که ۸۵ کیلومتر آن مرزهای باز است و ۱۸۵ کیلومتر مرز با پاکستان داریم که ۱۵۰ کیلومتر آن باز است. هموطنان ما از همین راهها میروند."

سرانجام در آخرین روز اقامتما در نیمروز یک قاچاقچی انسان را راضی میکنم در برابر دوربین با ما مصاحبه کند. این قاچاقچی خود را محمدآصف (نام مستعار) باشندۀ اصلی ولایت لغمان معرفی میکند.
او میگوید: "ده سال میشود برای "کار و بار" به نیمروز آمدهام. ما در بسیاری از ولایتهای کشور نمایندههایی داریم که جوانان را به نیمروز میفرستند و ما از اینجا آنان را مسیر به مسیر به کشورهای مختلف میرسانیم."
در هرکدام از مسافرخانههای شهر زرنج جوانان بسیاری را میتوان سراغ کرد که برای رفتن لحظهشماری میکنند. بیشتر آنان بیکاری را دلیل مهاجرت شان میدانند. ناامیدی از آینده و رسیدن به زندگی بهتر دلیل دیگر آنان برای ترک کشور است.












