 | | | بعد از فوت تورگل زن و اولادهايش کالا را بالای اسپ بار کرده راهی ديار غربت ميشوند. |
تورگل دهقان است که ايام زيبای جوانی اش را در مزدوری مردم و بی خانه گی سپری کرده است . او ميتواند برای خود يک خانهء گلی جور کند، اين مرد هنوز در خانۀ خود نفس آرام نکشيده بود که آتش جنگ زنده گی او را به دست تباهی سپرد. بعد از فوت تورگل زن و اولادهايش کالا را بالای اسپ بار کرده راهی ديار غربت ميشوند. آنها در يکی از کمپ ها زنده گی غريبانهءخويش را از سر می گيرند. ما درنورگل به دست دوزی آغاز می کند و میتواند که علاوه بر گزارۀ شبانه روزی، اولاد هايش را نيز شامل مکتب کند. تا آنها با سواد شده و در آينده از ثمرۀ پسر و دختر خويش در آسايش زنده گی کند. مادر بنا بر مريضييکه عايد حالش می گردد، در همان ديارغربت جان به حق می سپارد و به اين آرزويش نمی رسد. زمانيکه مهاجرين دوباره به وطن خود بر ميگردند، پسر و دختر تورگل که جوان شده اند تصميم می گیرند تا همراه با ديگران دوباره به خانۀ آبايی شان بر گردند. وقتی به قریه می آیند ، ميبينند که خانه شان مانند اکثر خانه های قريه به مخروبه مبدل گرديده است تصميم می گيرند که خانۀ پدری خويش را دوباره آباد کنند که اين کار را ميکنند.
|