|
بوريا باف | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
بوريا باف قصۀ پسر غريب ولى فعاليست که آگندۀ از اشتياق و هيجان ميباشد. بوريا باف قـــــصه يست که اساس فولکلوريک داشته و از ميان نامه هاى ارسالى خواننده گان انتخاب شده است. اين قصه را آقاى محمد صابر محسن يار يکى از خوانـــنده گان کتابهاى ادارۀ نشراتى افغان و يکى از شنونده گان درامۀ ” خانۀ نو، زنده گى نو“ براى ما نوشته است. گروه نويسنده گـــان ما در کليت قــــصه و به طور خاص در قسمت اخـير آن تغيرات اندکى آورده اند تا آنرا با حقايق امروزى مطـــــابقت دهند. در ين تـــغيرات به طور اخص به اين نکــــته توجه شده که به ارزش هاى مردمـى و فولکلوريک قصه زيان نرسد. عبدالله پسر غريب مگر بوريا باف با سواديست که بخش اعظم وقت و فکر خود را در جهت تقويت کسب خود به مصرف ميرساند و همين کسب اوست توجه پادشاه مقتدرمگربى فرزندى را به خود معطـــوف ميسازد. پادشاه عـــبدالله را به فرزنــدى ميگيرد و او را به خود به دربارپادشاهى ميبرد اما قصر پادشاهى براى عبدالله آرامش نميدهد بخاطريکه يکروز عبدالله از قصر ربوده ميشود.پادشاه از نبودن عبدالله ناراحت و پريـشان است. پادشاه افراد خـــود راهر جا به جستجوى عبدالله روان ميکند مگر هيچ نـــشانى از او نمى يابد. يکروز يکى از افـــراد هوشيار پادشاه بوريايى را از بازار ميخرد که در آن نام و آدرس عبدالله نوشته شده. به اين قــــسم پادشاه در مييابد کــه عبدالله در پنـــجۀ دزدان اسير است. پادشاه ميخـواهد که ر بايـنده گان را جــزاى سخت بدهد مگر عبدالله براى دزدان تقاضاى عفو ميکند. بدينگونه کسب وسواد عبدالله نه تنها زنده گى خود او را نجات ميدهدبلکه در زنده گى آن مردمى هم سبب تغيرات با ارزش ميگرددکه به اثرنداشتن کسب وکارمصروف کار هاى نادرست بودند. من از آقاى محمد صابر محسن يار اظهار امتنان ميکنم که اين قــــصه را براى ما فرستاد. ما از خواننده گان خود دعـــوت مى نماييم براى ما آن قصه هاى را بفرستند که در محيط آنها عموميت دارد. در اخير آرزو دارم که از خواندن کتاب لذت ببريد.
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||