حدائق البهائیون
26/04/2007, 01:50 PM
من مورخ نیستم. این جا در هتل دان پانورامای تل آویو هم منبعی در دست ندارم که بتوانم با مراجعه به آن، گزارشی اجمالی از چگونگی پیدایش یکی از جوان ترین ادیان دنیا به دست دهم. اگر منبعی هم در کار بود، وبلاگ جای این حرف ها نیست.
پس آن چه می خوانید، نکته هایی است که با تکیه بر حافظه نوشته شده تا مقدمه ای باشد برتصاویری از باغ های بهایی که در سایت فلیکر خواهید دید.
ده صبح دیروز، تل آویو را به مقصد حیفا و به قصد دیدار باغ های بهایی ترک کردیم. روز یکشنبه گذشته هم این مسیر را رفته بودیم اما چون پیش تر، هماهنگی ای با مسئولان مرکز نکرده بودیم، نمی دانستیم که از ساعت یک بعد از ظهر به بعد، در باغ های سرسبز بهایی، تنها به روی پیروان این آیین باز است. چاره ای جز بازگشت نبود. پیش از ترک حیفا البته با مسئولان باغ تماس گرفتیم و قراری برای روز چهارشنبه گذاشته شد.
به حیفا که رسیدیم، تابلوهابی که مسیر باغ های بهایی را نشان می دادند ما را از دیرخ النبی به خیابان بن گوریون بردند. به بن گورین که پیچیدیم، کوه کرمل که در آیین بهایی "ارض اقدس" خوانده می شود در مقابلمان قد برافراشت و باغ های بهایی را جلوی رویمان قرار داد. ناتاشا، دختر سیاه پوست جوانی که در بخش روابط عمومی مرکز کار می کند، با گشاده رویی به استقبالمان آمد. ناتاشا که از پدر و مادری بهایی در سورینام به دنیا آمده است، به گفته خودش یک سالی است که در مرکز بهایی در حیفا، "داوطلبانه خدمت" می کند.
چند دقیقه بعد، ترانه هم به جمع ما پیوست و پس از سلام و احوالپرسی، درباره انبوه عکس ها و مدارکی که بر دیوارهای سالنی که در آن بودیم دیده می شد، توضیحاتی داد. پس از این توضیحات به باغ رفتیم و از مقبره "سید علی محمد باب" که بهاییان او را "نقطه اولی" یا "مبشر امرالله" می دانند دیدار کردیم. بنای مقبره در وسط باغ قرار دارد. در مقابل آن، چند درخت سرو دیده می شود که می گویند "میرزا حسینعلی نوری" یا همان "بهاءالله"، موسس آیین بهایی در یکی از سفرهایش به حیفا، در میان آن ها نشسته بوده و همان موقع، توصیه کرده زمین های منطقه خریداری شده و حرمی برای باب در آن ساخته شود. بهاءالله برای پیروان آیین بهایی، آخرین پیامبر خداست و هم ارز موسی و عیسی و محمد. باغ های بهایی در حیفا در نوزده طبقه ساخته شده که هزار و هفتصد پله آن ها را به هم وصل می کند.
بالا رفتن از این پله ها، بخشی از مناسکی است که پیروان آیین بهایی باید هنگام زیارت مرقد به جای آورند. در آیین بهایی دو نوع زیارت سه روزه و نه روزه وجود دارد که پیروانش با سفر به اسراییل، آن را به جای می آورند. حیفا به لحاظ اهمیت برای بهاییان، پس از عکا در جایگاه دوم قرار دارد. عکا، پیکر بهاءالله، موسس آیین بهایی را در کنار ساختمانی که زمانی اقامتگاهش بوده، در خود جای داده است. از عکا که حدود نیم ساعتی با حیفا فاصله دارد هم بازدیدی کردیم که شرحش را در ادامه خواهم نوشت.
هنگام ورود به حرم "باب"، ناتاشا توضیح داد که در داخل اطاق نمی توان حرف زد و فیلمبرداری و عکاسی هم ممنوع است. دوربین ها را لاجرم، روی زمین می گذاریم، کفش ها را در می آوریم و وارد اطاقی به ابعاد تقریبی پنج در چهار می شویم که دیواری آن را از اطاق دیگری به همان ابعاد جدا کرده است. دو اطاق به هم وصل اند البته. بقایای پیکر باب، در اطاق روبرویی که به اندازه یک پله یا حدودا بیست سانتی متری بالاتراست، دفن شده. پرده ای توری، دو اطاق را از هم جدا می کند. فرش هایی با طرح و نقشه ایرانی، کف هر دو اطاق را پوشانده و دیوار ها سفید رنگ است. اطاق دیگر، اندکی تاریک تر است و چراغ های کم نوری آن را روشن می کند. شمعدانی هایی که در اطاق مقابل و دور و بر مزار باب قرار گرفته، شمع های سفید و قرمزی دارند که البته هیچ کدام روشن نیستند.
سه بهایی در اطاق در حال عبادت اند. یکی شان روی زمین نشسته و کتاب مقدس بهاییان را می خواند. دیگری سرپا، به خواندن زیارت نامه مشغول است و نفر سوم، به حالت سجود، پیشانی بر مقابل مزار باب گذاشته است. سجود به درازا می کشد. نگاهم به دیوارهای دو طرف مزار می لغزد. زیارتنامه ای به زبان های عربی و انگلیسی روی دیوار است. عربی در سمت راست و انگیسی در سمت چپ. چند جمله اولش را می خوانم: "الثناءالذی ظهر من نفسک الاعلی والبهاءالذی طلع من جمالک الابهی علیک یا مظهر الکبریا و سلطان البقا و ملیک من فی الارض ..."
سید علی محمد به سال 1235 هجری قمری در شیراز متولد شد و در بیست و پنج سالگی خود را باب امام زمان خواند. اعتقاد به وجود "امام زمان" به عنوان یکی از ارکان مذهب شیعه، البته سابقه ای طولانی دارد اما این که غائب شیعیان "باب" یا "در"ی در میان مومنان داشته باشد، در آن دوران اندیشه ای نسبتا جدید بود. شیعیان معتقدند امام زمان، در دوران غیبت صغری، نواب اربعه ای داشته که باب او محسوب می شدند اما از آغاز غیبت کبری، این باب بسته شده و تا ظهور غایب همچنان بسته خواهد ماند. با این حال، در دهه 1810 میلادی، شیخ احمد احسایی با الهام از اعتقادات شیعی و تعالیم ملاصدرا طرح مکتب نوینی را درانداخت و استدلال کرد که خداوند، در هر دورانی "شیعه کامل" یا بابی را برای مومنان انتخاب می کند. پس از شیخ احمد احسایی، سید کاظم رشتی کار ناتمام او را پی گرفت و به تدریج این اعتقاد در تبریز و یزد و کرمان و چند شهر دیگر، طرفدارانی پروپاقرص یافت.با مرگ سید رشتی، اختلاف و چند دستگی در میان شیخیان ایجاد شد و هر شهری، مکتب خاص خود را پیدا کرد اما اعتقاد به ظهور باب، همچنان در میان آنان وجود داشت.
به سال 1844 میلادی و با ظهور باب در شیراز، انتظار منتظران به سر رسید. ناگفته پیداست که متشرعان شیعه او را تکفیر کردند و چند سالی بعد، باب در تبریز و به دستور امیرکبیر اعدام شد. مرگ او اما، پایان تفکری که در آن زمان به نام "بابی" شناخته می شد نبود. باب در زمان حیاتش "بشارت" ظهور قریب الوقوع دین تازه ای را داده بود و پس از او، یکی از پیروانش به نام میرزا حسین علی نوری که بعدها، لقب بهاءالله را پیدا کرد، ظهور دین جدید را علنی ساخت.
بهاءالله، ایران را ترک کرد و سالهای طولانی را به تبعید در عراق، بغداد، استانبول، ادرنه و عاقبت عکا گذراند. در دوران اقامت در عکا، بهاءالله چند باری به حیفا سفر کرد و دستور داد، جسد باب را به حیفا منتقل و در دامنه کوه کرمل به خاک بسپارند. سید علی محمد باب در سال 1850 اعدام شد و بقایای جسدش پس از پنجاه و نه سال یعنی به سال 1909 میلادی، در کوه کرمل به خاک سپرده شد.
از آرامگاه باب خارج می شویم و از دری که چند متری آن طرف تر قرار دارد، وارد اطاقی دیگر می شویم که مرقد پسر و جانشین بهاءالله، یعنی "عبدالبهاء" را در خود جای داده. بهاییان معتقدند عبدالبهاء دقیقا همان روزی که باب در شیراز، دعوتش را علنی ساخت، در تهران به دنیا آمده است. کنار مزار او هم زیارت نامه ای قرار دارد که جمله ای فارسی در ابتدایش نوشته شده: "این مناجات را هر نفسی بکمال تضرع و ابتهال بخواند سبب روح و ریحان این کردد و حکم ملاقات دارد." و بعد زیارتنامه به عربی آغاز می شود: "هوالابهی. الهی الهی انی ابسط الیک اکف التضرع و التبتل و الابتهال و اعفر وجهی بتراب عتبه تقدست عن ادراک اهل الحقایق و النعوت من اولی الالباب ..."
از حیفا راه می افتیم به سمت عکا تا از آرامگاه بهاءالله هم دیدن کنیم. مقبره بهاءالله در عکا، مقدس ترین مکان در آیین بهایی به شمار می رود و همه ساله، هزاران نفر از گوشه و کنار جهان به قصد زیارت به این مکان سفر می کنند. آیین بهایی امروزه در بیش از دویست کشور جهان، بیش از شش میلیون پیرو دارد.
آرامگاه بهاءالله یا باغ های بهایی در عکا به زیبایی باغ های حیفا نیست. از دروازه که وارد می شوی، ساختمان نسبتا بزرگی می بینی که به ما گفتند محل استراحت زائران است. از در اصلی باید هزار متری پیاده رفت تا به مرقد بهاءالله رسید. مسیر به شکل زیبایی با درختان سرو و گل هایی رنگارنگ تزئین شده است.
پیکر بهاءالله در ساختمانی یک طبقه به خاک سپرده شده که علاوه بر پنج اطاق مجاورش، هال نسبتا بزرگی هم دارد که در میانش، باغچه ای دیده می شود به ابعاد تقریبی چهار در پنج متر که به شکل زیبایی با گل و درخت تزئین شده است. پرده ای توری اطاق آرامگاه را از هال اصلی جدا کرده و دورادور باغچه، ده پانزده نفری نشسته اند و به عبادت مشغولند. قاعده سکوت و ممنوعیت عکاسی و فیلمبرداری در این جا هم مراعات می شود. این جا هم برخی در سجودند و برخی ایستاده و تعداد زیادی نشسته. از آرامگاه بیرون می آییم. بهاییان هنگام خروج، عقب عقب از در بیرون می روند و پشت به مزار نمی کنند. ما هم به احترام بهاییان، قواعدشان را رعایت می کنیم.
دورادور آرامگاه را باغچه های زیبایی آراسته اند. ساختمان سفید رنگ دو طبقه ای در همان نزدیکی است که ایوان های ساده اما زیبایی دارد . بهاءالله در زمان حیاتش در آن می زیسته است. درش بسته است و امکان بازدید نیست.
از محوطه آرامگاه که خارج می شویم، ماشین عروسی را می بینیم که به آرامی در حرکت است و فیلمبرداری، دوربینش را به سمتش نشانه رفته است. ناتاشا می گوید بسیاری از زوج های جوان عکا، مسیحی و یهودی و مسلمان، به خاطر زیبایی این باغ ها، برای فیلمبرداری به آنجا می آیند.
این نکته را هم بگویم که امروزه، آیین بهایی به صورت شورایی و توسط تشکیلاتی به نام "بیت العدل" اداره می شود که مقرش در حیفا قرار دارد.
پی نوشت:
یک اشتباه املایی و یک لغزش تاریخی در متن راه یافته بود که با تذکر خوانندگان سایت در بخش نظرات، اصلاح شد. ممنون









اظهارنظرها ارسال اظهار نظر
من به عنوان يک فرد بهايی بسيار از شما تشکر ميکنم اميدوارم هميشه همين گونه بيطرفانه حقايق را منتشر کنيد من در کشوری اسلامی زندگی ميکنم که متاسفانه اجازه رفتن به زيارت ارض اقدس يعنی همان باغهای زيباکه در عکا وحيفا هست وزيارتگاه ما بهاييان ميباشد را ندارم و فقط چند دفعه پس از دعا و مناجات و زاري ورجا از خداوند در خواب توانستم به زيارت اماکن مقدسه خود که هر روز بسويش نماز و مناجات مينمايم نائل شوم و امروز با خواندن اين سفرنامه شما احساس کردم من هم به زيارت رفتم مخصوصا قسمتهايی که از داخل اطاقها ودعا وسجود و زيارت بهاييان در انجا نوشته بوديد فقط يک اشتباه اسمی فکر ميکنم در ياد داشتهای شما هست انهم مسله سفر بهاالله و عبدالبها را اشتباه نوشته ايد چون حضرت عبدالبها به اروپا و امريکا سفر کردند و ديانت جديد را معرفی نمودند بها الله سفری بجز سفری که از ايران به الاجبار تبعيد گرديند وطبق همان مسيری که شما هم نام برده ايد در زندان عکا مسجون بودند.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
ba salam!
man daghighan motevajeh nashodam.bahaiha ham jozve ferghehaye Islami hesab mishan ya na!
age na chera age are pas chera enghadr nashenakhte hastand!?
age kasi etelat dare be farsi baram benevise chun kheli baram jalebe ke bedunam!
benevisid ke poole makanhaie moghadase bahaiha az koja va tavasote che kasani tamin mishe!
felan bye!
در مورد اين نظر شکايت کنيد
مهدی جان عبدالبهاء به فرانسه و آمریکا رفت نه بهاءالله. لطفا تصحیح کنید
در مورد اين نظر شکايت کنيد
البته از حمایت دولت وقت بریتانیا از بابیگری و بهایگری چیزی نگفتی !
در مورد اين نظر شکايت کنيد
یکی از دلایل اصلی توطئه انگلستان برای یه قتل رساندن امیرکبیر مخالفت آن نیکمرد با پروژه دینسازی (بابی گری ، بهایگری و..) یود که توسط دولت انگلستان و یه منظور ایجاد اختلاف بین مردم ایران انجام می شد.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
ببخشيد ولي كمي از مطالب ايراد دارد مثلا حضرت بهاالله هيچ وقت به فرانسه و امريكا سفرذ نكردند. بيكه حضرت عبدالبها اين سفرها را انجام دادند. ولي توصيف جالبي بود! باز هم منون
در مورد اين نظر شکايت کنيد
ببخشيد ولي كمي از مطالب ايراد دارد مثلا حضرت بهاالله هيچ وقت به فرانسه و امريكا سفرذ نكردند. بيكه حضرت عبدالبها اين سفرها را انجام دادند. ولي توصيف جالبي بود! باز هم منون
در مورد اين نظر شکايت کنيد
It is a nice report, but I found this minor historical error in it: Bahaulah never traveled to the Us or France, but Abdulbaha did.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
You do not need to present my comment to public. but please make the correction if you think I was correct on that matter..
در مورد اين نظر شکايت کنيد
یه اشتباه لپی ی اساسی دارید احتمالن زیر رگبار ملا های بهایی قرا خواهید گرفت ،من دیگه چیزی اضافه نمی کنم
در مورد اين نظر شکايت کنيد
اشتباه مورد نظر سفر بهاالله به آمریکا واروپاست. این عبداللبها بود که سفر کرد...خود بهاالله اجازه سفر نداشت.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
ممنون از بهزاد عزيز به خاطر توضيحات مختصر و مفيدش در مورد تاريخچه مختصر ديانت بهائي.
فقط خواستم يک مورد را که اشتباهی ذکر شده تصحيح کنم و ان اينکه حضرت بهاالله چون زندانی عکا بودند اجازه خروج ازعکا را تا پايان عمر نداشتند وسفر به امريکا و اروپا توسط حضرت عبدالبها فرزندشان انجام شد.
باز هم متشکرم از توضيحات بی غرضانه شما
در مورد اين نظر شکايت کنيد
گزارش جامع و خوبی بود.دو نکته لازم به تذکر است
1.بهاالله هيچگاه به اروپا و امريکا سفر نکرد بلکه فرزند او عبدالبها بود که توانست در سنين پايانی حيات خود به اروپا و امريکا سفر کند
2.در بيشتر کتب احسايی با س نوشته شده است نه با ص.
با سپاس
در مورد اين نظر شکايت کنيد
مهدی عزیز،
از مطالبی که محترمانه نوشتی و عکسها و در کل از بیان احساساتت و تشریح دقیق دیده هات از اماکن مقدّسه بهائی در سفرت به حیفا و عکا به شخصه تشکّر میکنم.
از اونجایی که مطالب درج شده در وبلاگت نشانی از دقّتت در پیدا کردن و بیان صحیح این اطلاعات رو نشون میده، به ٢ نکته میخواستم اشاره کنم.
١. در پاراگراف ١٢ فکر میکنم منظور شما از بهاءالله، حضرت عبدالبهاء بوده که به آمریکا و اروپا برای ترویج تعالیم پدر بزرگوارشون سفر کردند.
٢. در کتابهای تاریخی به اسم مبشّر حضرت باب به این صورت اشاره شده: "احسایی". این به کسانی که از طریق اینترنت در مورد این شخص جستجو میکنند کمک میکنه.
موفّق باشی
در مورد اين نظر شکايت کنيد
در قسمتي ذكر شده كه حضرت بهاالله به فرانسه و امريكا سفر نمود. از انجا كه ايشان در تمام طول عمر زنداني بودند سفر برايشان مقدور نبوده است. اما فرزند ايشان- عبدالبها- براي تبليغ امر بهايي به اروپا و امريكا سفر نمود.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
آدم تعجب میکنه چطور مردم میتونن به یه همچین چیزایی اعتقاد داشته باشن
در مورد اين نظر شکايت کنيد
Please please please caption the photos. I know it is hard work but please do it.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
Please explain about the support of Russia and later England from Bahais. Hazrat Bahaullah!!!!! That claims is prophet(and some times even god) couldn't get free from his prison. Why couldn't cure his hernia and his hand's shaking???????? what a joke
در مورد اين نظر شکايت کنيد
فکر کنم بخاطر ی اشتباه لپی سند مرگتو امضا کردی اخه مجبوری پسر.مهم اینه که ادم انسان باشه دینو مذهبش مهم نیت من مسلمون ولی 1000 نفر بهتر از خودم دیدم
در مورد اين نظر شکايت کنيد
Many many thanks for your insightful report!
warm regards,
در مورد اين نظر شکايت کنيد
oh, my , god ...
okay that was abdul baha not bahaullah....get over it!
در مورد اين نظر شکايت کنيد
میخوام به بعضی دوستان که درباره جعلی بودن بهاییت و حمایت انگلستان مطالبی نوشته بودند یادآوری کنم که حتا اگر مثل من به وجود خدا هم کاملا و منطقا بی اعتقادند لااقل به اعتقادات قلبی اون چند ملیون بهایی احترام بگذارند. میدونم کاملا بیهوده است که کسانی مثل من به آرزوی دور و درازشون در استقرار دنیایی خالی از مرزکشیهای مذهبی برسن اما میشه از پیروان ادیان مختلف لااقل این انتظار رو داشت که با سعه صدر با هم برخورد کنند. باور کنین من هر وقت با دوست هندی ام که مذهب سیک داره غذا میخورم به احترام اون از خوردن گوشت گاو پرهیز میکنم. شما رو به همون خدایی که میپرستین یک کم ملایم بودن در مورد سایر ادیان و اعتقادات رو از ابطحی یاد بگیرین. آخه اگه توی این دنیای مجازی که بیشتر جای آدمای مطالعه کرده ست نتونیم به تفاهم برسیم چطور میتونیم به فردایی انسانی تر که وعده تموم دینهاست امیدوار باشیم؟
در مورد اين نظر شکايت کنيد
آمار تعداد پیروان یک دین چگونه بذست می آید؟
مثلاً در مورد بهائیان این شش میلیون چگونه تخمین زده شده؟
در مورد اين نظر شکايت کنيد
راجع به تروخشک کردن حضرات بهاء و عبد بها توسط یهودیها و دولت وقت بریتانیا هم بنویسید بد نیست. دین جدید ساختن هم کار بدی نیست. فقط یک باغ خوشگل می خواهد و چند تا باغبان اسرائیلی انگلیسی تبار.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
با تشکر از گزارشگر گرامی اجازه ميخواهم مطالب ذيل را باطلاع خوانندگان محترم برسانم:
1-بهائيان بهاءالله را اخرين پيغمبر نميدانند بلکه ايشان را مؤسس يک کور جديد ميدانند(چنانکه ادم مؤسس کور اوليه بود و محمد خاتم ان) که در ان پيامبران بيشمار ديگر برای ارشاد بشر ظاهر خواهند شد. دور بهائی اولين دور از اين کور 500 هزار ساله است که هزار سال بيشتر بطول نميانجامد.2-در پاسخ به اظهارات يکی از خوانندگان محترم در خصوص توطئه دين سازی انگليس، بايد خاطر نشان کنم که سياست منافع طلبانه تمام کشورهای سلطه گر ايجاب ميکند که خرافات عوام ، که قشر بيشتر يک کشور مورد سلطه را تشکيل ميدهند، و مثل خواب ميماند را بهم نزند بلکه بان احترام مگذارد تا بتواند کار خود را در پناه ان از پيش برد(در زمان ما حمايت امريکا از طالبان و بعد حمايت او از قوانين اسلامی بعنوان زير بنای قانون اساسی دو کشور افغانستان و عراق مثال خوبی است) علاوه بر ان اگر تاريخ اديان را بخوانيد متوجه خواهيد شد که حکومت وقت ايران اسلام را توطئه امپراطوری روم ميدانست بخصوص که ايه ای در قران به غلبه روم اشاره ميکرد. در مورد عيسی مسيح هم علمای يهود با توسل به اتهام سياسی توانستند حکم اعدام او را بگيرند و داستان موسی و فرعون هم که ميدانيد. با تشکر!
در مورد اين نظر شکايت کنيد
ba tashakkor az tosifati ke az dine bahaiyat farmodid eshtebahe digar shoma inhast ke neveshtid bahaolla akharin payambar hast dar diyanate bahai in harf ra ghabol nadashte balke motaghedan payambarhaye digari ham khahad amad
در مورد اين نظر شکايت کنيد
تنها نظر درست را فرهاد با شماره 16 داده است. اخه بابا انسان بايد برای قبول کردن هرچيزی دلائلی داشته باشد.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
https://www.negahsite.org/ حميد 2 اين سايت وسايتهاي ديگری هستند که ميتوانی ا طلاعات بيشتری در مورد اين ديانت مستقل که حدود 160سال قبل از کشور مقدس ايران برخاسته است و در حال حاضردر بيشتر از 200 کشور دنيا ميتوانی بهاييان را بيابي سايتهای ديگری هم هست که اگر مايل بودی ميتوانم معرفی کنم .
در مورد اين نظر شکايت کنيد
https://www.negahsite.org/
https://reference.bahai.org/enhttps://bahairadio.org/ براي استفاده بيشتر حميد 2
در مورد اين نظر شکايت کنيد
سابقا ما کارمند بهایی و همسایه بهایی داشتیم و من میتونم به جرات بگم به مراتب ازما مسلمونای شیعه سالمتر وانسانتر بودند حد اقل اینقدر مرد هستند که تقیه نکنند و فشار های اجتماعی را تحمل کنند
در ضمن به اون دوستی که درباره روابط این فرقه با اینگلیس نوشتید باید بگم بهتره اول با این عده از نزدیک اشنا شید بعد تحت تاثیر حرفا و تبلیغات حکومت قرار بگیرید
میدونید اظهار نظر هم جوانمردی می خواد
در مورد اين نظر شکايت کنيد
برای آگاهی در مورد کیش منحرف بهایی کتاب بهایی گری نوشته احمد کسروی را بخوانید.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
دروووووووووود
مهدی عزیز. من یه کوچه گرد ساده تو کوچه های اسلام و فرعیه شیعه هستم. در مورد بهائیت هم چیزی بیشتر از آنچه که در کتابهای ما گفته شده نمی دونم. اما این سفر و یادداشت های خوندنی شما یه دید و نگاه تازه و البته باز تر از اسرائیل، بهائیت، یهودی ها و.... به من داد. واقعا کار شما در پرهیز از جانب داری و غرض ورزی فوق العاده بود!!!
در مورد اين نظر شکايت کنيد
سلام ممنون از گزارش تان.
من پژوهشگر هستم و دنبال اطلاعاتی در مورد خانم قره العین هستم. متاسفانه در ایران رژیم همه اطلاعات را غیر قابل دسترسی کرده است. اگر کسی به ویژه از دوستان بهایی می تواند من را کمک کند ممنون می شوم.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
I do apologise that my Persian typewriting isn’t perfect, therefore I’m force to convey myself in English.
We, as Baha’i, are here and we will be here for a long long time. We have just started our 164 year of „Baha’i Era“.
The Baha’i dispensation will expand to be 1000-year , another word we will flourish for another 836 years to come. That means after passing of this period another Prophet will appear for benefit of human being.
First of all we are the sole religion that vehemently defend the Islam. Neither Judaism nor Christianity has had “Officially” recognise the Islam – up until now.
Secondly according to Baha’i writings and believe, the shi’ite (shi’ih) is the true path of succession of Islam, contrary to Sunni or any other derivatives of it.
It’s pure paradox that most animosity we have encountered from Shi’ite.
The list of our espionage activities are very long indeed. We have been accessed of being the spy for the Russia ( USSR), Great Britain, USA, Israel, France, Germany and any other Super Power or semi Super Power, and it goes on and on and on.......
There are almost 7 million Baha’i in almost 190 country, territory, island all over the Planet Earth.
Baha’is are missionary faith, just like Christianity and Islam.
You are free to call us religion, faith, sect, political party, group or whatever vocabulary you may find in any linguistic.
If you ever had any unpleasant
encounter with a Baha’i believer, please, I beg you not to put it into account of Baha’i Faith. In the same manner which you wouldn’t consider a bad behaviour of a Jew, Christian or Moslem due to his/her Faith.
Last but not least, highly appreciate you work and report. May God's blessing accompany you always.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
سلام خيلی خوبه که مطالبتونو با سليقه می نويسيد هر چند اطلاعاتتون زياد خوب نيست وقتی من ايران بودم فکر می کردم هر چی اين اخوندا از اسراييل بد می گند چرنده. تا اينکه واسه تحصيل اومدم هلند. اينجا يک همکار اسرايلی دارم. با من خيلی خوب برخورد کرد حتی منو به اسراييل دعوت کرد. گفتم بابا اينا چقدر خوبند و ما ... بعد از يک مدت دوستی تازه فهميدم چقدر ادمای مزخرفی هستند. دوستی دوستی داشت منو استثمار علمی می کرد. ايده های منو به اسم خودش چاب می کرد. خلاصه اينکه اخر بهش گفتم من نميتونم زحمت بکشم اونوقت تو به اسم خودت چاب کنی کلی بحث کرديم گفت اگه با من کار نکنی نميذارم تا اخر عمرت اينجا دکتراتو بگيري. سرتونو به درد نمييارم کاری کرد که تو گروه همه با من دشمن شدند. به بدبختی تونستم از اون گروه در برم الان هر اسرايلی می بينم ازش در ميرم اينقدر اينها موذی هستند فکر نکنيد اين يک نفر اينطوری بود يکيشون از دوستم شهلا پول قرض گرفت بعد از يک سال به زور پس داد می گفت تو دين ما واجب نيست قرضتو به غير يهودی ادا کني. می گفت تنها يهوديها روح دارندغير يهود بعد از مرگ روحشون به شکل حيوانات محشور می شه و ما قوم برگزيده هستيم و ... خلاصه حالا من يک ضد يهودم. ازشون بدم مياد چون با مظلوم نمايی يک دنيا رو رو دست می چرخوند. زنده باد ايران و زنده باد ايرانی
در مورد اين نظر شکايت کنيد
افسوس به این همه حماقت!!!این همه عربی بافی های خنک!!!
در مورد اين نظر شکايت کنيد
اول یک سوال از بهایی ها داشتم.
شما مگه نمی گید که اسلام رو قبول دارید به عنوان یک دین؟؟؟
پس چرا به هیچ کدام از مفاهیم اسلام توجه ندارید؟؟
اسلام گفته محمد آخرین پیامبر الهی هست.
شما چطور اسلام رو قبول دارین و اینو قبول ندارین؟؟؟
شما انقدر اطلاعاطتون زد و نقیض هست که آدم خندش میگیره داره این پستهاتون رو میخونه.
اصلا میشه بگید چرا دین بهایی رو انتخاب کردید؟؟؟
دلیل شما چیه؟؟؟؟
و ضمنا خطاب به همه ی دوستان بگم که اسلام با مسلمان دو مقوله ی جداست.
چرا این رو اشتباه میگیرین.
شما دارین میگین همسایه ی مسلمون ما بده و یا مثلا دوست مسلمون من خیلی بد تر از دوست بهایی منه. و به همین دلیل میاید نتیجه میگیرید بهایی بهتر از اسلام هست!!! این چه استدلالیه.
یکم منطقی فکر کنیم خیلی از مشکلاتمون حل میشه.
اسلام رو بشناسید نه مسلمان ها رو.
فقط یک دفعه هم که شده اگر خواهان تفکر هستید قرآن رو بخونید.
به خدا اگر یک بار هم که شده تفکر کنید روی قرآن میبینید که چطور سوال های شما رو جواب داده و شما بی اطلاعید.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
salam
ba tashakor az shoma be khater tosifi ke az in baghha va kolan az safaretun kardid. be nazare man dashtane har goone taasob adam ro az haghayegh door mikone. omidvaram hame ma cheshmhamun va delamun ro az taasob pak konim va ba cheshm va manteghe dorost haghayegh ro bebinim.zemnan yek jomle az neveshtejate bahai minevisam: ای اغنيای ارض
فقرا امانت منند در ميان شما * پس امانت مرا درست حفظ نمائيد و براحت نفس خود تمام نپردازيد
در مورد اين نظر شکايت کنيد
يک حسن سفر شما گفتگو بين فارسی زبانان(حتی آنانی که نميتوانند بنويسند يا بخوانند)شده است.باز همان داستان قديمي«آنچه من می انديشم و ميدانم منطق است و آنچه که تو ميگوئی اشتباه مطلق»!بهائی نيستم و به نظر من نکات نادرستی در آن ميتوان يافت.اما اين نکات نادرست را در هر دين و مرامی ميتوان ديد.با آن گروه از بهائيانی که من مسلمان زاده رفت وآمد کرده ام بايد اظهار کنم که انسانهائی محترم،با ايمان و شريف و بامطالعه هستند.آنانی که در خارج از ايران زندگی ميکنند درصد بالائی دارای تحصيلات عاليه هستند.با وجود رنجشهای زيادی که در ايران بعد از انقلاب متاسفانه تحمل کرده اند-منجمله اخراج از مراکز آموزش عالي،ادارات دولتي،حق نداشتن هيچگونه تشکيلات رسمی وشناخته شده،به رسميت نشناختن ازدواج آنان....متاسفانه آنقدر ليست طولانی است که به طومار احتياج دارد؛آنهم در يک کشور اسلامی که مدئيست که حقوق همه رعايت ميشود!!-باز هم ايران سرزمين مقدسشان است.کتاب کسروی را منهم خوانده ام نکات قابل تأملی دارد اما بيهوده گوئی هم کم نگفته.دوستان! تنها راه به نتيجه رسيدن، يک گفتمان بدون پيش داوری کورکورانه است.اسرائيل ويا فلسطين اشغالی سرزمين مقدس ميلياردها يهودي،مسيحي،مسلمان و بهائي است.ايکاش همانگونه که من مسلمان اقليت که در يک کشور با اکثريت مسيحي(بريتانيا)،دارای حقوق اوليه به رسميت شناخته شده-حتی دارای پارلمان اسلامی در اينکشور- هستم،چنين حق اوليه را بهائيان درون ايران نيز ميتوانستند دارا باشند.تا زمانيکه اديان و نظريات مختلف از حقوق يکسان برخوردار نباشند چگونه ميتوان به بحث سالم معتقد بود و يا رسيد.من بعنوان يک مسلمان ايرانی در برابر بهائيانی که اين همه تحمل ناملايمات را کرده اند،شرمسارم.واين شرمساری گريبانگير همه کساني است که با سکوت خود اجازه آن را به دولت مردان ج.ا داده اند.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
من يک مسلمانم که همسری بهائی دارم.نميخواهم موعظه کنم فقط توجه دوستان را به چند جمله جلب ميکنم."محبت متقابل،گذشت در زندگي،احترام متقابل،محبت خود را نسبت بيکديگر ابراز کنند،عيوب طرفين را بزرگ نکنند،انسان تحريک پذير نباشند،رعايت عفت و عصمت در جميع شئون،قدر لحظات زندگی را بدانند،زن و شوهر خود را از ديگری برتر ندانند، صبر و بردباری و تحمل در مصائب زندگی داشته باشند،جرئت بيان اشتباهات خود را داشته باشند.
اينان از جمله نوشته هائيست که در يک تابلو نوشته شده و توسط دوستان بهائی بما هديه شده است.کجا اين گفتار خلاف و منحرف کننده است،ويا بوی وابستگی !! دارد.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
بنظر مياد يه دوراني هركي با مادرش دعواش ميشد ميومد ادعاي پيامبري ميكرد!
در مورد اين نظر شکايت کنيد
با خوندن اين لينکها ديگه بهم ثابت شد و شکم برطرف شد. بهايی ها از مسلمونها آدمترند. غرور بيجا و دفاع کورکورانه ای که مسلمانها از طريق خراب کردن ساير دينها از اسلام ميکنند نتيجه برعکس خواهد داد. عده اين متعصبين هم کم نيست که يعنی درصدي، مسلمانها کمتر فکر ميکنند بيشتر نظر ميدن.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
به خانم سوسن: بهتر است که بگوييد از تمام مسلمانان ايرانی هم بدنان می آيد و ضد اسلام و ضد ايرانی هستيد چون اين مثالهايی که آورديد خصوسيات تمامی ما ايرانيان است. لازم نکرده برای دفاع ازشستشوی مغزی و نفرتی که حکومت فاشيستي ايران بر عليه يهوديهاو اسراييل در شما و ديگران تلقين کرده و عقايد نفرت انگيزی که داريد مثالهايی جنان بی معنی بياوريد. دوستان يهودی من چيزهايی در مورد زندگيشان در ايران می گويند و رفتار مسلمانها که از خودم خجالت می کشم ولی هيج کدام نمی گويند که از ايرانی يا مسلمان نفرت دارند. اينها که شما می گوييد هيج کدام باعث تفرت ملتی از ملت ديگر نمی شود مگر اينکه از قبل به شما گفته باشند که بايد از ديگران نفرت داشته باشيد و مدام بخواهيد که افکار فاشيستی خود را توجيح کنيد.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
خواهش می کنم با توجه به استقبالی که از این قسمت شده. موضوع بهائیت را ادامه بدهید.مثلا من می خواهم بدانم: 1-ترکیب جمعیتی بهائیان اسرائیل چه طوری است واز چه کشورهایی هستند؟
2-جایگاه زبان فارسی در بین آنها چیست و آیا فارسی حرف می زنند؟
3-از نظر حقوق شهروندی چه وضعی دارند؟ آیا مثل فلسطینی ها شهروند درجه 2 هستند یا حقوقی مشابه یهودیان دارند؟
3- برخورد یهودیان افراطی با آنها چه طور است ؟از وجود آنها در سرزمینی که به یهودیان وعده داده شده دلخور نیستند؟
4- امکان مهاجرت بهائیان به اسرائیل -مثل یهودیان- فراهم است؟
در مورد اين نظر شکايت کنيد
Whenever and wherever there is an article about Bahai faith one can see lots of comments, and most of them redundant .
There is always few people who were saying Bahai faith was made by the great Britain or it was supported by Russians or State of Israel , or ...
I would like to invite those who belief in this explanation to re-think or maybe start to think, and read about the "teaching of the Bahaullah". We can argue forever what had happened 150 years ago and if such and such ambassador in Iran supported Bahais or not. But this is not going to shed light on any serious matter. It is the teaching of the Bahaullah and the doctrine that the Bahai faith offers for living and its philosophical point of view about the word that attracted several million people around the word.
Now, if you want to still stick to your ignorance and keep repeating that this revelation of God is made up by some earthly powers , then
...
در مورد اين نظر شکايت کنيد
ba salam
mikhastam nazaram ro dar morede masale khatamiat begam
dianate bahai be vahdaniate khodavan, vahdate asase adyan va vahdate bashar eteghad dare.
pas payambarane elahi choon dar hadafeshoon vahed hastand mitunim begim yeki hastand. pas avalin va akharin dar vaghe yeki hast. in mitune man ro ghane kone. shoma ro nemidoonam :)
در مورد اين نظر شکايت کنيد
میبینم که هنوز هم بعد از قرنها بزگترین مشکل ایرانی ها مذهبه و میشه از دین برای ایجاد تفرقه یا انواع دیگه سوء استفاده استفاده کرد. متاسفم!
در مورد اين نظر شکايت کنيد
من يک exmuslem هستم که با هرنوع مسلکی هم تبادل عقيده داشته, اماکنون به هيج دين وآيينی گرايش ندارم.
به انسان بودن وانسان ماندن اماپايبندم.
مهم نيست چقدر کتاب خوانده ايم و چقدر بر دانش خود افزوده ايم,که آنرا داد بزنيم و به رخ بکشيم, مهم اينست هر چه بيشتر مفهميم, بيشتر درميابيم که هيچ نميدانيم.
به عقايد ديگران احترام بگذاريم!
در مورد اين نظر شکايت کنيد
باسلام
عکسهاي مفيدی بودند.
ميخواستم خدمت ان دسته از دوستان که از
دين بهائ خرده گرفتن عرض کنم که قصد سيد محمد باب برای پايه گذاری دين جديد خاتمه دادن به خرافات اخوندهای شيعه بود
که در انزمان مثل الان گريبانگير ملت ايران شده بود.در ايران 5 ميليونی ان روزگار يکنفر مثل باب پيدا شد ولی در ايران 70 ميليونی امروز هيچ خبری نيست.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
ببینید این بدیهی است که حرفهای دین بهایی دلچسب و امروزی بنظر آید. زیرا این دین بسیار جوان بوده و توسط افرادی ابداع و گسترش یافته است که با زمانه ما حداکثر 150 سال فاصله دارند و گسترش دهندگان آن به قول نویسنده و سایر اظهار نظر کنندگان سفرهایی به فرنگ داشته اند، بنابراین از این دین جدید و امروزی که با آداب و معاشرات مدرن امروزی در تعامل است، هیچگاه نمیتوان انتظار حرفهای بد و غیرمدرن داشت.
شاید در مطالعه قران و احادیث اسلامی پس از گذشت 14 قرن برخی از آنها بنظر عجیب و یا شاید غیرمنطقی بنظر آید ولی بایستی مقتضیات آن زمان را نیز در نظر داشت که طرف صحبت آن عرب هوسران و صحرا نشینی بود که دختر خود را میکشت.
اما در باره درستکاری و شاید روشنفکر و تحصیل کرده بودن بهایی ها میتوان گفت هرگاه قومی در اقلیت جامعه قرار گیرد، چون درهرلحظه خود را در زیر ذربین بقیه احساس میکند همواره حرکاتش کنترل شده وسنجیده خواهد بود. مثلا در منطقه ای که من در آن زندگی میکنم (آذربایجان) اقلیت مذهبی ارامنه ساکن این منطقه که سالهای سال با ما مسلمانها زندگی کرده اند، همواره به حسن شهرت و درستکاری علی الخصوص در کارهای صنعتی مشهورند. این در حالیست که اقوام نزدیکشان در جمهوری ارمنستان این خصوصیت را ندارند و این بدلیل در اقلیت بودن این قوم در بین مسلمانان است.
به هر حال از نویسندگان گزارش بسیار متشکرم که اطلاعات جدید و تاحدی بیطرفانه در اختیار ما تشنگان اطلاعات غیرمغرضانه قرار داده و پرده از این سرزمین فرو رفته در ابهام (لااقل برای ما ایرانیان) برمیدارند. خسته نباشید!
در مورد اين نظر شکايت کنيد
من خصومتی با هيچ دينی ندارم. ولی ادم اگر يک کمی مطالب خود بهايی ها را بخوانه دلش برای اين بندگان خدا می سوزه که چه کلاه بزرگی سرشان رفته است. همانطوری که آنها از ما می خواهند در مورد اين دين جديد! تحقيق کنيم من هم از آنها می خواهم کتابهای اسلامی مثل نهج البلاغه يا احاديث مربوط به امام زمان را مطالعه کنند. من که اندکی سواد اسلامی دارم به راحتی متوجه می شوم که محمدعلی باب و بهاء دو تا آخوند نيمچه سواد جاه طلب بوده اند که دستورات و دعاهای اسلامی را با چند تا شعار عامه فريب روشنفکری قاطی کردند و از سادگی مردم سوء استفاده کرده اند. الان هم از اين نايب امام زمانها و خوابنما شده ها کم نداريم. چندوقت يکبار يکيشون درست ميشه و چند تا جوان دختر و پسر مريدشان می شوند و اگر راه بده ادعای خدا بودن هم می کنند. منتها مشکلشان اينه که يهوديها ازشون حمايت نمی کنند کارشون نمی گيره. به نظر من غيربهائی ها بگذارند اين بهايی ها به حال خودشان خوش باشند. اگر دستورات دينشان را ببينيد متوجه می شويد که نه خطرناک هستند نه حرف جذابی دارند. ولی من عکسهای اين روحيه خانم زن ولی امرالله شان يعنی شوقی فشندی را ديدم انصافاً تيکه رديفی بود.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
به نظر من این دین جدید! خیلی بی خطرتر از آن است که کسی بخواهد نگران گسترش آن باشد. من مطالبی که خودشان برای تبلیغ دینشان نوشته اند را خواندم فهمیدم که اینها هیچ اطلاعی از عقاید و دستورات اسلام ندارند و چند تا آیه قرآن و حدیث را که به کارشان می آمده مدام تکرار می کنند. بهتر است بهایی ها هم کمی راجع به احادیث مربوط به امام زمان و پیامبران گذشته و تعالیم اسلام مطالعه کنند. با اندک سوادی که از دین اسلام دارم به سادگی متوجه می شوم که محمد علی باب و بهاء دو تا آخوند نیمچه سواد ولی جاه طلب بوده اند که از سادگی مردم سوء استفاده کرده اند. در این زمان هم از اینهایی که جلسه دارند و خودشان را نایب و باب امام زمان جا می زنند کم نداریم چندتا جوان دختر وپسر دورشان را می گیرند و خودشان هم باورشان می شود. اگر راه بده ادعای خدابودن هم میکنند فقط مشکلشان اینه که یهودیها حمایتشون نمی کنند. در ضمن از حق نباید گذشت. من عکسهای این روحیه خانم زن ولی امرالله بهائیها یعنی شوقی فشندی را دیدم، الحق که تیکه ردیفی بود.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
پویا جان من قبلا قران را خوندم .
قران همون کتابیه که برده داری را محکوم نکرده حتی اونو قبول کرده همون کتابیه که چندازدواجی را فقط برای مردان شایع میکنه و دست دزد را قطع میکنه وزانی را سنگسار میکنه و کشتن اشخاص را به جرم عقیده اجازه میده
من طرفدار هیچ مذهبی نیستم و جایگاه بشر و خدای بشر را بالاتر از مذهب میدونم با مرگ مسلمان و یهودی و بهایی گریه می کنم و کسی را به جرم اعتقاد مستحق مرگ نمی دونم
من شیعه به دنیا اومدم و بارها رگهای گردنم برای دفاع از نصرالله بالا زده اما وقتی عاقلانه فکر کردم دیدم سالها مسیله را قلط میدیدم
شیعه را بررسی کردم سنت را بررسی کردم قران واناجیل (4 انجیل)وتورات (عهد عتیق را خوندم و به محمد و عیسی و موسی احترام میدارم اما به عنوان حکمای قابل احترام
اما چشمانم را روی واقعیتهای دیگه نبستم
کتاب مخالفین را هم خوندم
به عقاید همه تا زمانی باعث صدمه به دیگران نشه احترام میدارم
در مورد اين نظر شکايت کنيد
خانوم سوسن آیا از عملکرد مذهبیهای دوآتیشه خودمون یادتون رفته؟
اگه به گفته شما اینا از شما سو استفاده علمی میکردند اونها یک ملت را گروگان گرفتند
بهتر است به جای اظهار تنفر از هم روحیه انسانیت و جوانمردی را گسترش بدیم فراموش نکنید ما فرزندان کورش هستیم
در مورد اين نظر شکايت کنيد
شايد در اين كلمات بخشي از حقيقت موجود باشد.
بعضي مستندات همكاري خدا پسندانه بهاييان با دولت فخيمه بريتانيا در تثبيت كشور دموكراتيك اسراييل درجاي كشور وحشي و تروريست فلسطين.
پس از پایان جنگ اول جهانی، شورای عالی متفقین قیمومیت فلسطین را به دولت بریتانیا واگذارد و در 30 ژوئن 1920 سِر هربرت ساموئل به عنوان نخستین کمیسر عالی فلسطین در این سرزمین مستقر شد. ساموئل از اندیشمندان و فعالان برجسته و نامدار يهود بود و به خانواده معروف ساموئل - مونتاگ تعلق داشت . در دوران پنج ساله حکومت ساموئل در فلسطین، دوستی و همکاری نزدیکی میان او وعباس افندی وجود داشت. در همين دوره شمار یهودیان این سرزمین از 55 هزار نفر به 108 هزار نفر رسید.
دایرة المعارف یهود می نویسد ساموئل اولین یهودی بود که پس از 2000 سال بر سرزمین اسرائیل حکومت کرد .
در دوران حکومت ساموئل در فلسطین بود که دربار بريتانيا عنوان \"شهسوار طریقت امپراتوری بریتانيا \" را به عباس افندی اعطا کرد اعطای این نشان شايد به پاس قدردانی از خدمات بهائیان به اسلام بوده باشد.
در روز سوم ژوئن 1922 چرچيل ياد داشتي مبني بر اينكه دولت انگلستان در صدد است يك كانون ملي يهود در فلسطين تاسيس نمايد انتشار داد. تخمي كه آنروز بريتانياي كبير كاشت امروزه درخت تناور و خوش سيمايي به نام اسراييل شده است.
بخشي از نامه سر عباس افندي(عبدالبهاء) به پادشاه بريتانياي كبير پس از آزادسازي فلسطين توسط بريتانيا از يوغ اشغال مسلمانان.
\" اللهم ان سرادق العدل قد ضربت اطنابها علي هذالارض المقدسه ... و نشكرك و بحمدك ... اللهم ايد الامپراتور الاعظم جورج الخامس عاهل انگسترا بتوفيقاتك الرحمانيه وادم ظللها الظليل علي هذالاقليم الجليل.\"
\"بار الها بدرستيكه سراپرده عدل اين سرزمين مقدس را زير لواي خود آورده ...و ما تو را شكر گفته و ستايش ميكنيم...بار الها امپراتور جورج پنجم پادشاه انگلستان را با توفيقات رحماني خويش پيروز گردان و سايه او را بر اين سرزمين مستدام دار.\"
شايد جالب باشد بدانيد در دوره حكومت عثماني، عباس افندي (كه احتمالا هنوز به ارزش سر sr بودن پي نبرده بود) نامه اي به اين مضمون براي حكومت عثماني مينگارد.
\" بارالها، بارالها تو را به تاييدات غيبي و توفيقات صمداني و فيوضات رحماني خواهانم كه دولت عثماني و خلافت محمدي را مويد فرما و در زمين مستقر و مستدام دار\"
اينكه چرا دعاي عبدالبهاء در مورد حكومت عثماني محقق نگرديد احتمالا بدليل آنستكه عثمانيان شايسته اين دعا نبوده اند .برهان اين نكته آنستكه دعاي ايشان در مورد دولت بريتانياي كبير و فرزند برومندش اسراييل تا زمان حال پا برجاست و نشان دهنده شان ايشان نزد باريتعالي است هر چند گاهي پدر ايشان در كسوت باريتعالي رخ مي نمايند.
لروي آيواس منشي كل شوراي بين المللي بهائيان ايران با شرحي مفصل از ملاقات شوقي افندي و رئيس جمهور اسرائيل در پانزدهم فروردين ماه 1333 مي نويسد:
« دراين روز تاريخي رئيس جمهور و خانمشان كل هيئت بين المللي بهائي رادر هتل ماگيدو ودر تالار مخصوص به حضور پذيرفتند. پس از لحظه اي رئيس جمهور و همراهان با اتومبيل روانه بيت مبارك شدند. حضرت ولي امرالله و حرم مبارك از رئيس جمهوري و خانم با لطف و محبت خاصي پذيرائي نمودند. ضمن مذاكرات دوستانه و غير رسمي حضرت ولي الله مقصد و مرام بهائيت را توضيح و نظر مساعد و تمايل بهائيان را نسبت به اسرائيل بازگو كردند وآرزوي بهائيان را براي ترقي و سعادت اسرائيل برشمردند. رئيس جمهور هم متقابلا يادآور شد كه در چندين سال قبل هنگامي كه به همراه خانم خود به اطراف كشور سياحت مي كردم در بهجي به حضور ( sir) سر عبدالبهاء مشرف شدم»
در اين نامه اضافه مي شود كه:
« وقت خداحافظي از مهمان نوازي ولي امرالله از طرف رئيس جمهور اسرائيل سپاسگذاري فراوان شد و ضمن تقدير از اقدامات ومجاهدات بهائيان در كشور اسرائيل آرزوي قلبي خويش را براي موفقيت جامعه بهائيان در اسرائيل و سراسر گيتي اظهار داشتند. »
شوقي افندي در ادامه همين روند پيوند دوستي، در لوح نوروز 108بديع نظر جامعه بهائيت رادر مورد تاسيس كشور اسرائيل به صراحت چنين ابراز مي دارد:
« مصداق وعده الهي به ابناء خليل و وارث كليم ظاهر و باهر و دولت اسرائيل در ارض اقدس مستقر و به استقلال و اصالت آئين متينه به مركز بين المللي جامعه بهائي مرتبط و به استقلال و اصالت آئين الهي مقر و معترف وبه ثبت عقدنامه بهائي و معافيت كافه موقوفات امريه در برج عكا و جبل كرمل و لوازم ضروريه بناي بنيان مقام اعلي از رسوم دولت و اقرار به رسميت ايام تسعه متبركه محرمه موفق و مويد»
شوقي افندي ضمن تلگرافي كه روز چهاردهم ارديبهشت 1333 شمسي خطاب به محفل بهائيان ايران مخابره مي كند به روشني موضع و پيوند بهائيان و يهوديان اسرائيلي را نشان مي دهد:
« رئيس جمهور دولت اسرائيل به اتفاق قرينه محرمه (mrs) ميسيس بن زوري بنابه قرار قبلي پس از پذيرائي كه به افتخار ايشان در بيت مبارك سر عبدالبهاء به عمل آمد اعتاب مقدسه را در جبل كرمل زيارت نمودند. اين زيارت اولين تشريف فرمائي رسمي است كه ازطرف يكي از دول مستقله از مقامات حضرت اعلي و مركز ميثاق حضرت بهاء الله به عمل آمده است]»
در مورد اين نظر شکايت کنيد
Ba arzeh adab
Bahai'an dar keshvareh Israel zendehgy nemikonan. hatta hozoreshon dar esrael mahdod hastesh faghat barayeh zyarat mitonan onja beran. Bahaaiane zabaneh mazhaby nadaran ... Dianateh baha'ie yek dianateh jahany hastesh az in roo beh tamameh zabanha bahaiey peyda mikonin. Bahiegary vojod nadareh ... DYANATEH BAHAIEE dorostehs hastesh .. dostaneh aziz engar dineh mardom ro ba mesgary eshtebah gereftan!!! Lotfan ta'leh az manabeh dorost farmayeed. Dosty mikhast dar mordeh Hazrateh Tahereh (ghoratool ein bedoneh) ishan sambooleh zan dar dianateh bahaiee hastan va payameh azady ro barayeh zaneh emrooz avordan. arayeh etela'ateh dorost beh markazeh jahanyeh baha'ie rojoo konin ham website dareh ham addrees barayeh mokatebeh .. javabeh mamegy ro ba ehterameh kamel midan.. barayeh hamehgy arezooyeh sa'dat va bidary daram. rooh va ravanetan pak va shad bad.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
Dostany heh Satelite daran mitonan beh RADIO PAYAMEH DOST goosh konan in Radio hameh rozeh royeh tele star 5 and 12 24 sateh pakhsh misheh va mitoneh beh solateh shoma javab bedeh
https://www.bahairadio.org/
در مورد اين نظر شکايت کنيد
https://reference.bahai.org/fa/
LOTFAN BEH IN SITE BARAYEH ETEL'ATT ROJO FARMAYEED
در مورد اين نظر شکايت کنيد
من معتقدم که پيدايش باب و خيزش بابيها در پی ان نقشه از پيش طراحی شده استعمار نبود بلکه پديده ای برخاسته از نابسامانيهای مزمن جامعه ايرانی بود و تازگی هم نداشت.تنها تفاوت بزرگ با موارد پيشين اين بود که باب در مناسبترين شرايط زمانی پيدا شد و در لحظه درست کار را اغاز کرد.بر اثر نفوذ شيخيه در نواحی گوناگون ايران از چند سال پيش زمينه ای اماده وجود داشت.شکستهای تحقير اميز ايرانيان در جنگ با روسيه و از دست رفتن خاک کشورو ستم روحانيون شيعه همه چيز را مهيا ساخته بود.علاوه بر ان ان سال به تاريخ قمری درست 1000 سال از غيبت امام زمان شيعيان ميگذشت.امامهمترين عامل خود ايرانيان بودند.مردمانی هميشه شکست خورده وعاشق و شيدای خرافات مذهبی که برای چاره بدبختيهای بيکران و پايان ناپذير خود دست به دامن شيادان دستار به سری ميشوند که هر از چند گاهی يکبار در گوشه ای از ان خاک ظهور ميکنند.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
Hameyeh dostan az bad bodan zamaneh zohoreh BAB harf mizanan! Aya in yeky az dalayeh zohoreh dobareh ghae'm nist! Bab "ghaem" kasy bood keh baryeh hamin manzoor zohor kard ta bashar ro az dasteh taso'b va jahalat raheye bedeh .. emrooz bad az gozashteh 160 sal hanooz reysheh in ta'soob dar Iran hast. Va moslemin beh omiodeh amadaneh ghaem az chaheh jamkaran!
در مورد اين نظر شکايت کنيد
لازم به ذکر است که ايشان هم يکی از
مهاجرين جبل عاملی به اتفاق بدرش به ايران بوده بنابراين من که بيشتر از اين وقتم را برای يک عرب ديگر تشنه سلطنت به ايرانيان تلف نميکنم. صاحبان مذاهب و مالکان دينهای مختلف خودشان مشکلاتشان را با هم حل کنن.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
داستان این نیست که بهاییان مهربانند و آدمهای خوب یا بدی هستند/با احترام برای همه ادیان آیا نمیتوان کمی فکر کرد و با حقایق مستند تاریخی که هنوز زمان زیادی از آنها نگذشته واقعیات را فهمید. در مورد انگلیسی بودن بهاییت نیازی به نظرات جههوری اسلامی نیست بلکه مستندات تاریخی اینچنین میگویند و این زیارتنامه ها نیز متنهای پر از غلط های دستوری و املایی هستند که در کتاب بهاییگری کسروی به آن اشاره شده
در مورد اين نظر شکايت کنيد
به ناهید 62: نسب بهاءالله بر اساس شجره نامه ای که ابوالفضائل گلپایگانی تنظیم کرده است از یک طرف به یزدگرد سوم می رسد و از طرف دیگر به قطوره، همسر سوم حضرت ابراهیم. همین نسبت بهاءالله با پادشاهان ساسانی موجب مومن شدن تعداد قابل توجهی زرتشتی به وی شد. اما واقعا ما هنوز اینقدر عقب مانده ایم که برای پذیرفتن یا نپذیرفتن سخنان یک نفر باید به اصل و نسبش نگاه کنیم؟ با این منطق از این به بعد سوار اتوبوس نشوید، جنس کوپنی نخرید، اموالتان را بیمه نکنید، بیمارانتان را پیش روانپزشک نبرید، از پینوشه دیکتاتور شیلی حمایت کنید، نیروگاه بوشهر را تعطیل کنید که مارکس و لنین و تروتسکی و فروید و آلنده و انیشتن همه یهودی سامی بودند، نه آریایی گل گلاب!
به سامان 42: چون آن زمانها وبلاگ نبوده که هر کس از مادرش قهر کرد برود به اعتقادات دیگران توهین کند! ها ها خوردیا!
به بی نام 45: اسرائیل مهاجر غیر یهودی نمی پذیرد. برای همین بر خلاف تصور عوام بهائی ها در اسرائیل زندگی نمی کنند. تا جایی که من اطلاع دارم فقط حدود صد یا دویست نفر بهایی در حیفا شهروند اسرائیل هستند که طبیعتا از حقوق برابر با یهودیان برخوردارند. بقیه بهائیانی که در ارض اقدس می بینی که دارند خدمت می کنند از جاهای دیگر دنیا برای شش ماه یا یک سال می روند که خدمت کنند. ساکن اسرائیل نیستند) بهائیان در اسرائیل تبلیغ نمی کنند (احتمالا برای جلوگیری از دامن زدن به تنش های موجود در اسرائیل). تنشی بین یهودی ها و بهائیان نیست (احتمالا به لطف برادران مسلمان که تمام وقت افراطی های یهودی را به خود مشغول کرده اند! ولی متاسفانه همانطوری که می بینی یهودی ها نتوانسته اند تمام وقت مسلمانان افراطی را به خود اختصاص دهند و از همین رو برادران مسلمان وقت کافی برای آزار سایر اقلیت ها مثل بهائیان و مسیحیان و زرتشتی ها و ایزدی ها و بی دینان و ... را دارند)
در مورد اين نظر شکايت کنيد
از وب سايت عالی شما استفاده کردم.
عکسها بسيار عالی و مفيد است.
موفق باشيد.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
مذهب بهاييت چيزي جز توطئه انگليس براي تفرقه انداختن بين مردم نيست. همونطور كه در عربستان وهابيت رو راه انداختن. توي كتاب خاطات مستر همفر نوشته كه چطوري يه نفر رو تربيت كردن و وهابيگري رو تو ذهنش تزريق كردن تا به سيساستوش دست پيدا كنن بدون اينكه خودش متوجه بشه چه كلاهي سرش رفته.بهاييت هم دقيقا همونه.يه چيزي ساخته و پراختهشده توسط انگليس. بلاهايي كه اين رژيم بر سر بهاييها آورده رو تكذيب نميكنم و اصلا موافقش نيستم. بالاخره اونا هم انسان هستند. ولي حتي اين رژيم هم داره به اسم اسلام هركاري مه ميخواد انجام ميده و از اسلام سوء استفاده ميكنه. اسلام واقعي اين چيزي نيست كه الان داره عرضه مي شه.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
با سلام و تشکر
من با نظر 45 موافقم یعنی در صورت امکان اطلاعات جامع تری در این خصوص بدید. برای من خیلی جالب بود که این کشور تا ابد قراره پایگاه ادیان باشه.
در نگاه اول ایرانی بودن باب و بها و عربی بودن ادعیه اونها تناقضی رو نشون میده که دست کم عدم اعتماد به نفس یا کم سوادی و کپی برداری این افراد رو نشون میده.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
بحث اصلا سر این نیست که دیانت بهایی ایرانی است یا انگلیسی و روسی و اسرائیلی و ... اصل قضیه این است که بهاءالله احکامی برای بشر آورده که با اخلاق اسلامی ایرانیان مغایر است! بهاءالله می گوید دین باید با عقل و علم مطابق باشد. اخلاق اسلامی از ایرانیان می خواهد که دین خرافات و شر و ور محض باشد. بهاءالله می گوید دین باید سبب الفت و محبت باشد. اخلاق اسلامی می گوید از هر طرف که کشته شود به نفع اسلام است! بهاءالله می گوید امروز بشر محتاج صلح عمومی است. اخلاق اسلامی سرگرمی دیگری جز جنگ نمی شناسد. بهاءالله می گوید تعصب های جنسی و وطنی و مذهبی و ... تان را کنار بگذارید. اخلاق اسلامی می گوید اصلا حرفش را هم نزن! بهاءالله می گوید تعلیم و تربیت باید عمومی و اجباری باشد. خلقیات مسلمین ایرانی می گوید بی سوادی و بی ادبی را عشق است. بهاءالله می گوید اساس همه ادیان یکی است. (به قول عامیانه همه تان یک پخ اید) خلقیات عزیزان می گوید نه ما سفت تر و گرم تر و با بخارتریم! بهاءالله می گوید ای ملل عالم بنشینید یک خط و زبان مشترک انتخاب کنید که کمک کند حرف هم را بفهمید و با هم ارتباط و دوستی بیشتری داشته باشید. اخلاقیات اسلامی برادران می گوید بهتر است کرکره ها را پایین بکشیم که کسی نبیند چه غلطی می کنیم. بهاءالله می گوید حقوق زن و مرد مساوی باشد که به کسی اجحاف نشود. اخلاق اسلامی ایرانیان می گوید پس ما عقده هایمان را سر کی خالی کنیم؟! بهاءالله می گوید فاصله طبقاتی مردم نه اینکه از بین برود بلکه کمی اصلاح شود که به فقرا اجحاف نشود. خلق و خوی زیاده خواه اسلامی ایرانیان این را نمی پذیرد. بهاءالله می گوید دولت ها از حجم تسلیحاتی خود بکاهند و یک محکمه کبری بین المللی تشکیل دهند که اگر یک دولتی سرکشی کرد و خواست جنگ و خونریزی راه بیاندازد همینقدر سلاح داشته باشند که آن دولت خاطی را سر جایش بنشانند. اخلاق اسلامی به این حرف می خندد ناجور! بهاءالله می گوید عالم به معنویات هم احتیاج دارد. خلقیات اسلامی ایرانیان می گوید برو عمو ما خودمان اینکاره ایم!
قضیه به همین سادگی است: آنچه بهاءالله می گوید به مذاق مسلمین ایرانی خوش نمی آید. اگر خواستید دینی برای این جماعت بیاورید یادتان باشد تا می توانید شکنجه و تحقیر و سنگسار و دگرآزاری و خودآزاری تویش بگنجانید که با روحیاتشان هماهنگ باشد. من بهایی هم به این نتیجه رسیدم که این دین باید انگلیسی باشد چون مگر می شود خدا نداند دینش را برای چه جماعتی دارد می فرستد؟!
در مورد اين نظر شکايت کنيد
با تشکر از وبلاک مفيد و قابل مطالعه و عکسهای زيبا.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
با عرض أدب خدمت همه...
به دوستانى كه ميكويند آيين بهائى , طرح استعمارى انكليستان و روسيه بوده ميكم , انكلسى ها در كانال bbc نكفتن كه بهاءالله در ماه ديده شده كه 35 مليون ناشى عقب أفتاده به خيابان ها بيفتن و سنكش را به سينه بزنند و انقلاب شكوه مند را بربا كنند!!! عجيبه ..
ضمنا انكليسى ها عجب سياست مداران خنكى بودند كه يه شخص تبعيدي و هميشه در حال نفى و تبعيد را براى بياده كردن طرحهاي استعماري خودشون انتخاب كردند ( استدلالهاى مكتب والاى تشيّع) :). خوش باشيد
در مورد اين نظر شکايت کنيد
سفر شما به اسرائیل و تهیه عکسهای زیبا از حدائق و مقامات متبرکه بهائی را باید تقدیر نمود. چقدر زحمت کشیدید و چه حافظه خوبی دارید که توانستید انچه را که دیده بودید وشنیده بودید در اینجا منعکس کنید.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
من از بيسوادی ايرانيان شرمنده ام ما حتی تاريخ ايران را درست نميدانيم. جانشين باب صبح ازل بود که بهاالله برادر او با توافق بريتانيا حاکم وقت فلسطين او را معزول کردند. بهاالله از طرف باب انتخاب نشد و يکی از دلايلی که ازلی ها يا بابيان ميگويند بهايت مذهب ساختگی ست همين عدم انتخاب اوست. ديانت باب/ازلي در نهادش مذهبی بسيار پيشرفته و ازادگرا بود درحاليکه بهائت مذهبی سازشگر static و تحول نيافته است.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
salam agha mehdi ..man be onwaneh yek kurde sakene orumiyeh..dar kotobe darsi chizhai az bahaiyan shenide budam albateh dar iran ye chehreye morted wa taghriban kafar az bahaiyan neshan dade budand..wali ba eteelaati keh shmaha dar in weblag barayemun neweshtid waghean be khubi wa ensaniyete dine bahai pey bordam..wa barashun ehterami khsi ghael hastam..be nazareh man bayad beh tamameh adyan ehteram gozasht...bayad beh tamameh aghayed ensanha ehteram gozasht hata beh yek gaw parast
در مورد اين نظر شکايت کنيد
دوستان ارجمند
از اينکه دوستانی بدون تعصب و پيشداوری در مورد ايين بها نظر دادند ممنونم و به انها ميبالم.چند نکته کوچک
1.بعضی وقتها چيزهايی که برای ما حقيقت مسلم است ساخته تلقين علما يا حب و بغض به ديگر اديان يا انديشه هاست.مثلا چرا فکر نميکنيم که معنی خاتم نگين انگشتر است نه ختم کننده.
چرا فکر نکرده ايم که چرا بايد هر ديانتی بيهوده خود را کامل و اخرين بداند.
2. بدانيم که تمام اديان پس از ظهور هدف بلا و تهمتهای اخلاقی و سياسی بوده اند و طبيعی است که چنين باشد.
اين تهمتها در مورد بهاييان به قدری مغرضانه والبته بی اساس است که از شمس روشن تر است.
بله 300هزار بهايی ايران جاسوس روسيه و انگليس و اسراييل هستند.چند مليون بعدی در گشورهای ديگر چه کاره اند.
همه عالم ميدانند که انها چقدر به اخلاق انسانی و تربيت عاملند بگذار چند عالم عاشق قدرت و منبر بگويند ....
3. فرض ميکنيم تعاليم بهائی الهی نيست.در اين دنيای پر از جهل و مشکل تعاليمی وجود دارد متين. خدمت به نوع انسان را ترويج ميدهد. علم را لازمه دين ميداند. شخص روحانی را خذف و مشورت و عقل را جايگزين ميکند. تشکيلات منظم جهانی و ملی و محلی دارد که منتخب واقعی جامعه است. حقوق خانمها را رعايت ميکند. تعادل مالی در جامعه بر قرار ميکند.کودکان را گذشت و اعتماد به نفس مياموزد. همه عقايد و اديان را ميپذيرد و از انها می اموزد.
و....
حالا دين يا مکتبی پيش روی ماست که به اينها متعهد وعامل است .به نظر شما دنيای امروز به چه چيزی نياز دارد
4. حتما اين تعاليم مترقی و گسترش راستی و درستی و عفت واحترام بخاطر ايجاد تفرقه بين مسلمانان بوده . بد نيست بدانيم بيشترين بهائيها در هندوستان هستند پس هدف مذهب هندو بوده نه اسلام. راستی در امريکا و استراليا چه کار ميکنند. اسلام خيلی وقت قبلها مثل هفتاد و دو ملت شده بود و نيازی به بهايی ها نبود.
5. از اسم هيچ مرامی نترسيم .گاهی حقيقت در پس پستويی نهان است.کاش ميتوانستم دوستانم را در لذت کشف بعضي حقايق شريک کنم.در يکسويم زنذگی ارام بود و رفاه واستعداد تحصيل و.سوی ديگر محروميت و تبعيض وغذاب.
چه کنم که نتوانستم از کمند دوست برهم.
جانتان خوش باد.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
how can i get respond
در مورد اين نظر شکايت کنيد
ba arze salam
man be onvane ye javane irani ta be emroz hich chizi az in ayine jadid nemidonestam vaghean azaton moteshakeram az babate in hame information haye mofideton lotfan age mishe bishtar benevisid baramon
در مورد اين نظر شکايت کنيد
دين بايد سبب الفت
و محبت بين بشر شود و قلوب و ارواح را با هم الفت دهداگر دين سبب عداوت شود عدمش بهتر از وجود است *
و ديگر دين بايد سبب وحدت عالم انسانى باشد نه سبب
اختلاف * هر دينى که حقست لابد قبائل مختلفه را متحد
ميکند * دين اگر سبب وحدت عالم انسانى نشود البته نباشد
بهتر است * دين بايد ازالۀ تعصب کند اگر چنانچه
تعصب را زائل نکند دين نيست زيرا دين متابعت حقست *
پروردگار جميع خلقرا دوست ميدارد با جميع خلق
در صلح است بجميع خلق مهربانست * ما بايد متابعت
خدا بکنيم جميع خلقرا دوست داشته باشيم بکل
مهربان باشيم * پس بايد از تعصب جنسى و تعصب وطنى
و سياسى و مذهبى بگذريم و تحرى حقيقت کنيم *
زيرا اين تعصبات سبب اختلاف بين بشر است * اين
تعصب سبب است که خونها ريخته ميشود * اين تعصب
سبب است که مادران بيچاره در قتل فرزندان فرياد
و ناله و گريه و فغان ميکنند * اين تعصب سبب است
که پدرها بى پسر ميشوند * اين تعصب ممالک عالمرا سبب
خرابى ميگردد * اين تعصب سبب اضطراب عالم شده
و ميشود...
خطابات حضرت عبدالبهاء
در سفر اروپا
ص٢٥٢
در مورد اين نظر شکايت کنيد
دوستان، گذشته تاريخ است فقط. ديگر واقعيت زنده نيست. اکنون و حال را دريابيم که زنده گي است.
بودا،عيسا، موسا، محمد، بهاء الله، ... همگی گذشته اند. درست بودند يا غلط. آنچه اکنون مهم است ما انسانهای زنده هستيم با اعتقاداتی که نامش مهم نيست. مهم انسانيت ماست. انسانيت نيازمند احترام است.
واقعيت اکنون همين نياز ما به محترم بودن است که مادامی که ديگران را احترم ننهيم، خودمان از آن محروميم.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
من پيش از اين گفتم كه شخصا پيدايش باب و بابيگری را توطئه استعمار نميدانم.شايد در مورد بهائيت هم همين طور باشد.ولی اين هم حقيقت شناخته شده ای است كه استعمار غرب تا چه اندازه هميشه پشتيبان بهائيت بوده است.يادمان باشد كه در زمان جنگ جهانی اول در پارلمان بريتانيا از دولت خواستند كه پيشروی نيروهای انگليسی زير فرماندهی ژنرال النبی به سوی فلسطین تسريع شود تا بتوان به موقع جان عبدالبها را كه از سوی عثمانيها به خطر افتاده بود نجات داد. همان عبدالبهائی كه چندی پس از آن در حضور همان ژنرال النبی از دولت بريتانيا لقب سر گرفت.انگليسيها هيچ وقت بيخودی به كسی لقب سر نميدهند.
بهائيت جنگ و جهاد و وطن و مليت نميشناسد.وفاداری يك بهايی فقط به محفل بهايی و به بيت العدل حيفاست.همين بهائيت را تبديل به مناسبترين ابزار در دست استعمار غرب ميسازد.بهائی كه شدی ديگر برايت مهم نيست كه استعمار چگونه منابع ملی سرزمينی را كه در آن زندگی ميكنی ميچاپد چون تو كه قائل به وطن ومليت نيستی.تازه اگر امكانش بود با همان استعمارگران همكاری هم ميكنی
.ميسيونرهای مسيحی سالهاست كه ميكوشند مسيحيت را در كشورهای جهان سوم گسترش دهند ولي كارشان چندان پيشرفتی ندارد.كمتر كسی به يك مبلغ مو بور و چشم آبی روی خوش نشان ميدهد كه دارد مذهب يك پيامبر مثل خودش مو بور وچشم آبی را تبليغ ميكند. ولي يك مبلغ چشم و ابرو مشكی بهائی تبليغ كننده مذهبيست كه از كشوری شرقی به نام پرشيا آمده و پيامبرانش و كتابهايش نامهای عربی دارند.اين برای آن هندی فقير و يا فلان ساكن چزاير ساموآ جذابيت ديگری دارد.بهائيت شايد ساخته دست استعمار نباشد ولی جاده صاف كن آن كه هست
در مورد اين نظر شکايت کنيد
آقای حشمت کامنت 52
شما که بقول خودت فردی متدين و با سواد اسلامی و اهل مطاله ای و سواد بزرگان اين امر را زير سوال ميبری و تشويق به مطاله اثار اسلامی ميکنی بدان که اطفال بهائی مطالعه راجع به اديان مختلف را از کودکی آغاز ميکنند ، مطالعه ای واقعی بدون تحريف و غرض و کذب . دوستانی که رديه احمد کسروی را برای شناخت اين امر گواه ميگيرند يا از تعصب يا از بيخردی انهاست چرا که فرد غير مسلم اگر مايل به شناخت اسلام باشد به رديه سلمان رُشتی رجوع نميکند .
در پايان کامنت خود از کلمات زشتی استفاده کرديد که شخصيت واقعی شما را نشان داد , اگر منه بقول شما ناآگاه و فريب خورده پس از مطاله کتابهای معرفی شده توسط شمای متدين و ديندار بخواهم به درجه اخلاقی شما برسم بگذاريد به راه کج خود ادامه دهم.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
""The fruit of Silence is Prayer. The fruit of Prayer is Faith. The fruit of Faith is Love. The fruit of Love is Service. The fruit of Service is Peace.""
need any more comment to add?? You got a brain to use it
در مورد اين نظر شکايت کنيد
After reading all the comments, I am just so sorry to see that there exist so many people among us, Iranians, who are so disrespectful of other people's religion. Prejudice will never get this world anywhere; tolerance of different opinions/cultures/religions will. We are supposed to be the people who were once the most civilized people in the world. I am just so sorry to see all these rude comments here and I am thinking that after all, the facts are going to stay facts no matter how much some people hate them. So to the rude fellows here :get some education in using the interenet to leave your comments on a public website.!./
در مورد اين نظر شکايت کنيد
با سلام
یکی از تعالیم بهاییت تحری حقیقت و دوری از تعصبات است.
به همه دوستانی که علاقمند به تحقیق علمی در باره آیین بهائیت هستند توصیه می کنم به سایت بهایی پژوهی به آدرس زیر مراجعه کنند:
www.bahairesearch.ir
در مورد اين نظر شکايت کنيد
براي سومين بار مطلب زير را ارسال ميكنم تا شايد اين بار در وبلاگ قرار دهيد.اگر ايرادي دارد لطف نموده به ايميل من اطلاع دهيد.
شايد در اين كلمات بخشي از حقيقت موجود باشد.
بعضي مستندات همكاري خدا پسندانه بهاييان با دولت فخيمه بريتانيا در تثبيت كشور دموكراتيك اسراييل درجاي كشور وحشي و تروريست فلسطين.
پس از پایان جنگ اول جهانی، شورای عالی متفقین قیمومیت فلسطین را به دولت بریتانیا واگذارد و در 30 ژوئن 1920 سِر هربرت ساموئل به عنوان نخستین کمیسر عالی فلسطین در این سرزمین مستقر شد. ساموئل از اندیشمندان و فعالان برجسته و نامدار يهود بود و به خانواده معروف ساموئل - مونتاگ تعلق داشت . در دوران حکومت ساموئل در فلسطین، دوستی و همکاری نزدیکی میان او وعباس افندی وجود داشت. در همين دوره شمار یهودیان این سرزمین از 55 هزار نفر به 108 هزار نفر رسید.
دایرة المعارف یهود می نویسد ساموئل اولین یهودی بود که پس از 2000 سال بر سرزمین اسرائیل حکومت کرد .
در دوران حکومت ساموئل در فلسطین بود که دربار بريتانيا عنوان "شهسوار طریقت امپراتوری بریتانيا " را به عباس افندی اعطا کرد اعطای این نشان شايد به پاس قدردانی از خدمات بهائیان به اسلام بوده باشد.
در روز سوم ژوئن 1922 چرچيل ياد داشتي مبني بر اينكه دولت انگلستان در صدد است يك كانون ملي يهود در فلسطين تاسيس نمايد انتشار داد. تخمي كه آنروز بريتانياي كبير كاشت امروزه درخت تناور و خوش سيمايي به نام اسراييل شده است.
بخشي از نامه سر عباس افندي(عبدالبهاء) به پادشاه بريتانياي كبير پس از آزادسازي فلسطين توسط بريتانيا از يوغ اشغال مسلمانان.
" اللهم ان سرادق العدل قد ضربت اطنابها علي هذالارض المقدسه ... و نشكرك و بحمدك ... اللهم ايد الامپراتور الاعظم جورج الخامس عاهل انگسترا بتوفيقاتك الرحمانيه وادم ظللها الظليل علي هذالاقليم الجليل."
"بار الها بدرستيكه سراپرده عدل اين سرزمين مقدس را زير لواي خود آورده ...و ما تو را شكر گفته و ستايش ميكنيم...بار الها امپراتور جورج پنجم پادشاه انگلستان را با توفيقات رحماني خويش پيروز گردان و سايه او را بر اين سرزمين مستدام دار."
شايد جالب باشد بدانيد در دوره حكومت عثماني، عباس افندي (كه احتمالا هنوز به ارزش سر sr بودن پي نبرده بود) نامه اي به اين مضمون براي حكومت عثماني مينگارد.
" بارالها، بارالها تو را به تاييدات غيبي و توفيقات صمداني و فيوضات رحماني خواهانم كه دولت عثماني و خلافت محمدي را مويد فرما و در زمين مستقر و مستدام دار"
اينكه چرا دعاي عبدالبهاء در مورد حكومت عثماني محقق نگرديد احتمالا بدليل آنستكه عثمانيان شايسته اين دعا نبوده اند .برهان اين نكته آنستكه دعاي ايشان در مورد دولت بريتانياي كبير و فرزند برومندش اسراييل تا زمان حال پا برجاست و نشان دهنده شان ايشان نزد باريتعالي است هر چند گاهي خود ايشان در كسوت باريتعالي رخ مي نمايند.
لروي آيواس منشي كل شوراي بين المللي بهائيان ايران با شرحي مفصل از ملاقات شوقي افندي و رئيس جمهور اسرائيل در پانزدهم فروردين ماه 1333 مي نويسد:
« دراين روز تاريخي رئيس جمهور و خانمشان كل هيئت بين المللي بهائي رادر هتل ماگيدو ودر تالار مخصوص به حضور پذيرفتند. پس از لحظه اي رئيس جمهور و همراهان با اتومبيل روانه بيت مبارك شدند. حضرت ولي امرالله و حرم مبارك از رئيس جمهوري و خانم با لطف و محبت خاصي پذيرائي نمودند. ضمن مذاكرات دوستانه و غير رسمي حضرت ولي الله مقصد و مرام بهائيت را توضيح و نظر مساعد و تمايل بهائيان را نسبت به اسرائيل بازگو كردند وآرزوي بهائيان را براي ترقي و سعادت اسرائيل برشمردند. رئيس جمهور هم متقابلا يادآور شد كه در چندين سال قبل هنگامي كه به همراه خانم خود به اطراف كشور سياحت مي كردم در بهجي به حضور ( sir) سر عبدالبهاء مشرف شدم»
در اين نامه اضافه مي شود كه:
« وقت خداحافظي از مهمان نوازي ولي امرالله از طرف رئيس جمهور اسرائيل سپاسگذاري فراوان شد و ضمن تقدير از اقدامات ومجاهدات بهائيان در كشور اسرائيل آرزوي قلبي خويش را براي موفقيت جامعه بهائيان در اسرائيل و سراسر گيتي اظهار داشتند. »
شوقي افندي در ادامه همين روند پيوند دوستي، در لوح نوروز 108بديع نظر جامعه بهائيت رادر مورد تاسيس كشور اسرائيل به صراحت چنين ابراز مي دارد:
« مصداق وعده الهي به ابناء خليل و وارث كليم ظاهر و باهر و دولت اسرائيل در ارض اقدس مستقر و به استقلال و اصالت آئين متينه به مركز بين المللي جامعه بهائي مرتبط و به استقلال و اصالت آئين الهي مقر و معترف وبه ثبت عقدنامه بهائي و معافيت كافه موقوفات امريه در برج عكا و جبل كرمل و لوازم ضروريه بناي بنيان مقام اعلي از رسوم دولت و اقرار به رسميت ايام تسعه متبركه محرمه موفق و مويد»
شوقي افندي ضمن تلگرافي كه روز چهاردهم ارديبهشت 1333 شمسي خطاب به محفل بهائيان ايران مخابره مي كند به روشني موضع و پيوند بهائيان و يهوديان اسرائيلي را نشان مي دهد:
« رئيس جمهور دولت اسرائيل به اتفاق قرينه محرمه (mrs) ميسيس بن زوري بنابه قرار قبلي پس از پذيرائي كه به افتخار ايشان در بيت مبارك سر عبدالبهاء به عمل آمد اعتاب مقدسه را در جبل كرمل زيارت نمودند. اين زيارت اولين تشريف فرمائي رسمي است كه ازطرف يكي از دول مستقله از مقامات حضرت اعلي و مركز ميثاق حضرت بهاء الله به عمل آمده است]»
در مورد اين نظر شکايت کنيد
به دوستان همسفر!
من نه در تائيد آئينی ام و نه درنفی آن..
قصد پيامبران روشنگري انسان بوده است, همه تلاش کرده اند يک پيام واحدي را به ما تفهيم کنند, اما انسان بيشتر به فردپرستی گرويده است تايک بهره مند از اين پيام!
نا خواسته آنچنان سرگرم بدبينی های درونی هستيم که اصل مطلب را فراموش کرده ايم..جاده ئ تعصب منتهی به نابودی است... بهتر است بجای تکيه بر تاريخ و روايات, که هميشه هم از جانبداری و سليقه ورزی خالی نيست, به اصل ومحتوای پيام توجه کنيم..
با عرض تشکری صميمانه از بانيان اين سفرنامه.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
حرفها ودلايل جلال 84 فقط گوشه ای از تعصب و پيش داوری بود.
دوست گرامی اگر حضرت محمد از پادشاه اتيوپی قدر دانی ميکرد پس ميتوانستيم اسلام را وابسته به نجاشی بدانيم .کجای اين منطقی است که دولتهايی بيايند واز عبدالبها که 40 سال تحت ظلم قاجار و عثمانی بود دلجويی کنند و ما بگوييم کار کار انها بوده.
ظلم وستم علمای دين و حکومتهای فاسد به اندازه ای بوده که از شرح خارج است.من تا انجا که تحقيق کرده ام بهاييها در هر کشور باشند وفادار و خادمند.
در ايران ما هم مدرسه تاسيس کردند .صنعت ريخته گری بنا کردند.موسيقی اصيل را ترويج دادند و ان زمان که اجداد ما ماهی سالی يک بار به حمام خزينه ميرفتند بهداشت و ادب اموختند.
کاش در ايران فرصت تحقيق فراهم ميشد.
نه اينکه جوانها چيزی جز سايتهای وابسته به حجتيه و روزنامه های غرض ورز دانش ستيز چيزی برای مطالعه نداشته باشند.
بياييد منصف باشيم.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
بهایی ها اکنون در مرحله گسترش و جمع کردن نیرو هستن . وقتی یک گوشه دنیا به حکومت رسیدن بیا ببین چی از آب در می آیند . مثل موسسان شیعه صفویه یا مثل همین اسراییل. اولش همه مظلوم و منظقی هستن.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
83. 29/04/2007, 11:12 AM, جلال :
براي سومين بار مطلب زير را ارسال ميكنم تا شايد اين بار در وبلاگ قرار دهيد.اگر ايرادي دارد لطف نموده به ايميل من اطلاع دهيد.
ما که يک بار فرمايشات شما رو کامنت 55 خونديم که مثل اين که شما دوست داری فقط طومار بنويسی و توجهی به ديدگاه هيچ کس حتی نظر خودت نداري!
در مورد اين نظر شکايت کنيد
نمونهايی از تعاليم اين پيامبر ايرانی رادر
https://news.gooya.ws/politics/archives/2007/04/059141.php يافتم:
"امروز انسان کسی است که به خدمت جميع من علی الارض(ساکنين روی زمين)قيام نمايد."
"شماهابايد به آنچه سبب آسايش عالم انسانی است تشبّث نمائيد.يتيم هارانوازش کنيد،گرسنه هارا سير نمائيد برهنه ای را بپوشانيد ،بيچاره ها را دستگيری کنيد تا مقبول در گاه الهی شويد."
"ای اهل عالم همه بار يک داريد و برگ يک شاخساربه کمال محبت و اتحاد و مودت و اتفاق سلوک نمائيد"
"بهترين اعمال محبت با اهل عالم است"
"بايد به جميع ناس به کمال محبت و شفقت وبرد باری معاشرت کند وتکلم نمايد "
"نزاع و جدال شان درندگان ارض بوده وهست واعمال پسنديده شان انسان "
"ضرب وشتم وجنگ وجدال وقتل و غارت کار درنده های بيشه ظلم ونادانی است. اهل حق از جميع آن مقدس ومبرا"
رمنع مداخله در کار ديگران يعنی نداشتن تعليم "امر به معروف و نهی از منکر "که معمولاً بهانه دخالت در کار ديگران قرار ميگيرد .
منع دست بوسی تا بوسيدن دست برای کسی وسيله خود بزرگ بينی قرار نگيرد.
منع تعدد زوجات .
منع تقيه يعنی انکار عقيده وقتی که منافع شخص ايجاب نمايد.
تساوی حقوق زن ومرد
تحری حقيقت وترک تقاليد ونداشتن مرجع تقليد.
منع انتقام جوئی ونداشتن جنگ و جهاد به نام دين
نداشتن روحانيون مذهبی
در مورد اين نظر شکايت کنيد
Dearly Beloved Friends all over the World:
TO teach it to learn
To learn is to work
To work is to serve
To serve is to love
To love is to sacrifice
To sacrifice is to die
To die is to live
To live is to strive
To strive is to rise above all eartly limitation and enter the eternal realm.
With loving care
In His Servie
در مورد اين نظر شکايت کنيد
من بهايي نيستم، ولي ميخواستم راجع به اخلاق بهاييها نكتهاي رو متذكر بشم كه شايد براي برخي جالب باشه.
به خاطر علاقه به نوع خاصي از اتومبيلهاي كمياب، زياد به بازار لوازم اتومبيل (توپخونه، سعدي) رفتم. بعد از سر و كله زدن با فروشندههاي مختلف طي چند سال، 4-5 تا از اونها رو نشون كردم كه به تجربه بهم ثابت شده بود اينها از همه پاك تر و صتدق ترن، و امكان نداره دروغ بگن يا بخوان سرم كلاه بذارن، اتفاقي كه تو تجارت لوازم يدكي اتومبيل خيلي معموله!
ماه پيش يك روز صبح به بازار رفتم تا براي اتومبيل جديدم يك چيزهايي بخرم. متوجه شدم همهي مغازهدارهايي كه از نظر من منصف بودند، تعطيل هستن، ولي بقيه باز!
با تعجب از يكي از مغازهدارهايي كه مثل من شيعه بود سراغ گرفتم، جواب اين بود:
"اين لامذهبها بهايي هستن، امروزم نميدونم چه غلطي ميكنن، عيدشونه يا عزا نفهميديم والا!"
اولين جرقهي آشنايي جدي من با بهاييت اينجا بود. تا قبل از اون از تعاليم خانواده و اجتماع، اونها رو مثل جذاميها تصور ميكردم
حالا هم با توجه به مطلالعاتي كه راجع به دينشون داشتم، نميتونم به هيچ وجه اون رو قبول يا حتا تأييد كنم، اما اقلاً ميتونيم بهشون قبطه بخورم كه تونستن اخلاق رو توي دينشون نهادينه كنن، كاري كه ما مسلمونا هر چه كرديم نتونستيم
در مورد اين نظر شکايت کنيد
بهنام86وامثال ايشان که قصاص قبل از جنايت ميکنند هميشه توجيه گر جنايات بشری بوده اندو راه ظالمانراهموارکرده اند به اميد يک جو انصاف
در مورد اين نظر شکايت کنيد
https://www.negahsite.org/ اين يك سايت بهايي است بهتره به سايتهايي كه بهاييان ادرس ميدهند مراجعه كنيد نه مثل اين سايت اقا يا خانم گلها شماره 82 متاسفانه اين سايت دشمنان اين ديانت هست و هيچ ربطی به مومنين ديانت بهايی ندارد
در مورد اين نظر شکايت کنيد
https://bahairadio.org/ اينهم سايتي بسيار خوب براي افرادي كه با ديد روشن و بدون تعصب و اماده براي شنيدن حقايق هستند .البته اين راديو را از طريق ماهواره هم ميتوانيد بشنويد ولي با رفتن به سايت به مراجع ديكري هم از جمله كتابخانه بهايي ميتوانيد دسترسي بيدا كنيد.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
Aram 73
Dosteh man, ino bedon keh man dosteh to hastam ... khodet ro az kamandeh dost raha nakon. Cheshmeh bina bayad dasht. In ensanhayeh past va kasif hastand keh bedonbleh ang zadan hastan chon khatar ehsas mikonan. Chon mibinan keh dokan dar haled basteh shodan hast va digar reslehy nist keh ba dorogh va tarfand besheh marsom ro farib dad va noneshon ro dozdid (Kary keh hazrateh khominy kard) ... on ensany keh hadafesh takhribeh hatta ba bombeh atom ham zehnessh baz nemisheh chon be nafesh nist!
Emrooz beh esmeh din daran donya ro michapan .. pas bayad cheh entezary az yeh mosht adameh beydavadeh gheshry dasht... as mosa va eisa ham mojezeh khastan .. valy goftan keh jadogareh .. mageh eisa ro nakoshtan! Bayad ta'asobato door rikht va azadeh zendehdy kard.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
با مطالعاتی که من داشتم بهائیت اصلا یک دین نیست بلکه یکسری باید ها و نباید هاست که توسط یک شخص در یک دوره بیان شده و توسط عده ای و به جهت سیاسی و تفرقه فکنی رواج یافته . در چین هم آئین کنفسیوس طرفداران بسیار دارد ولی هیشه او را بعنوان فیلسوف و حکیم می شناسند . اگر طرح مسائل توسط باب در پی غیبت امام زمان بوده بنابر این بهائی ها مسلمان هستند چون من کسی را می شناسم که به اعتراف خود قرآن را می خواند پس اگر فرآن را فبول دارند دیگر دنبال چه هستند ؟؟ اشاره می کنم به نوشته پویا در 37 و نیز دوستی دیگر که اسلام را با مسلمان بودن اشتباه نگیرید چون اگر در خارج از ایران زندگی کرده باشید می فهمید که اسلام واقعی بیشتر در اینجا جریان دارد ...در مورد سخنان باب و بها الله بنظر من دید وسیع همیشه سخنان درست را می پذیرد چه از باب باشد چه بودا و چه محمد و ...
در مورد اين نظر شکايت کنيد
دوست گرام دلم نیامد که نگویم چه زیبا بود...
دست مریزاد..
از دوستان اهل فن و متعصب ایرانی و مسلمان هم متشکرم که نظرات زیبایی ایراد داشتند
باشد سخن ماندگار
جنگ هفتادو دوملت همه ...
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
اول دستور آیین بهایی همانا تحری حقیقت است ...
پس به سخن یک شریعت ویا هر چه میخواهید بگوید و بر آن نام بگذارید گوش دهید
گر جمله ی کائنات کافر گردند
بر دامن کبریایش ننشیند گرد
باشد مکمل و دوست خوبی برای هم باشیم
در مورد اين نظر شکايت کنيد
با عرض سلام يا به قول دوستان بهايي الله ابهي
من يك مسلمان زاده هستم كه خوشبختانه الان به هيچ ديني پايبند نيبستم . و لي پروردگار يكتاي افريندده جهان را پرستش ميكنم .
مدتيست كه با يك خانواده بهايي آشنا شديم. صرف نظر از حقانيت يا جعلي بودن اين آيين ( كه البته من در اين مورد هيچ نظري ندارم ) افراد پيرو اين آيين بسيار
مهربان، متمدن و آدمهاي سالمي از نظر اخلاقي (اخلاق از هر لحاظ )هستند . در يك نگاه اجمالي ميتوان به اين نتيجه رسيد كه كلا بهتر و سالمتر از مسلمانان
هستند. فقط چند نكته يادآوري ميكنم :
1- آن دوستاني كه در رد اين ايين از كسروي استفاده ميكنند به اين نكته توجه داشته باشند كه آقاي كسروي با همان استدلالي كه آيين بهايي را رد ميكند ،
شيعه را نيز رد ميكند.
2- ان دوستي كه در پيام 78 گفته بود بهايي ها به وطن بي علاقه هستند عرض كنم كه اتفاقا اين دوستان بهايي ما با توحه به اينكه به راحتي به هر جاي دنيا كه
بخواهند ميتوانند بروند و زندگي كنند ولي عجيب به ايران و وطن خويش عشق ميورزند و سختي زندگي در ايران را به رفاه در خارج ترجيح ميدهند و براي خود
رسالتي ديني در جهت آبادي ايران قايلند ( حداقل در مورد اين دوستان مطمئنم )
3- طي اين مدت اشنايي با دين بهايي به اين نتيجه رسيده ام كه اين آيين ( كاري به حقانيت يا جعلي بودن ندارم) از بقيه دينهايي كه من ميشناسم مدرن تر و
امروزي تر است و خيلي از احكام نادرست ( از ديد من) دينهاي ديگر را رفع كرده است . و حداقل اينكه توانسته انسانهاي بهتري در مقايسه با اسلام تربيت كند و
فكر ميكنم ما به جاي بحت پيرامون حق بودن يا نبودن بهتر است ببينيم حرف درست چسيت و غلط كجاست . نه اينكه چون مثلا فلاني لقب "سر" از انگليس گرفته
پس هر چه بگويد غلط است و فلان آيت الله هر چه بگويد درست . ( قابل توجه شيعيان كه امام علي نيز چنين توصيه اي دارد)
4- بهتر است به جاي اين بحث هاي بيهوده به همه آيين ها و تفكرات بشري (تا جايي كه باعث آزار و اذيت ديگران نشوند ) احترام بگذاريم و سعي كنيم جهاني
عاري از جنگ و بدبختي بسازيم براي همه بشريت فارغ از دين و آيين و بحث در مورد حقانيت اين دين و آن دين را بگذايم براي آن دنيا و در اين دنيا فقط رندگي كنيم
به همديگر عشق بورزيم و به قول خيام : قومى متفكرند اندر ره دين /قومى به گمان فتاده در راه يقين /مى ترسم از آنكه بانگ آيد روزى/كاى بيخبران راه نه
آنست و نه اين
5- به نظر من هر دين و آييني و ايدولوژي جز دموكراسي ( و تاكيد ميكنم هر ديني) بخواهد حكومت كند نتيجه اي جز استبداد و ديكتاتوري نخواهد داشت . نمونه آن
قرون وسطاي اروپا و نمونه زنده آن جمهوري اسلامي و كساني كه هنوز بعد از 28 سال به اين موضوع پي نبردند بايد كمي در افكار خود تجديد نظر كنند .
در مورد اين نظر شکايت کنيد
سلام
من تو اسلوـنروز زندگی ميکنم. نروز 1000تا بهائی داره.عده ای از اونا ايرانی اند. نروزيهای بهائی گاهی سعی می کند فارسی ياد بگيرند.با لحجه با مزه ای ميگن : بفرمائيد، خوش امديد، خداحافظ... اونا غذای ايرانی و مهمون نوازی ايرانی را خيلی دوست دارند. در ضمن عيد نوروز که عيد صيام و سال نوی بهائيان هم هست راخيلی خوب برگزارمی کنند.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
Ma taj'e ezat ra as sare Islam bardashtim va bar sare Yahood gozashtim
در مورد اين نظر شکايت کنيد
دين جالبيه! فكر كنم تنها مطلب مهم در اين دين همين سفر كردن يكي از اين بهاييون به آمريكا و فرانسه است. مگه اين دين مشكلي به جز اين نداره كه همه فقط اين موضوع رو متذكر شدند. به هر حال ممنون از همه بهاييون كه اينجا به نويسنده تذكر دادند و عمق و ريشههاي دينشون رو مشخص كردند. (آقاي نويسنده اگه اين اشتباه رو نميكرد بقيه چي ميتونستن بگن راجع به دينشون؟)
در مورد اين نظر شکايت کنيد
با عرض أدب خدمت همهء عزيزان ..
در باسخ به فرمايشات جلال خان و بقيهء دوستانى كه به آيين بهائى تهمت طرح استعمارى برطانيا و روسيه را ميزنند , اين عرايض را خدمت حضرات عرض ميكنم كه ألبته در سايت negahsite.org نوشته شده :
آیا آئین بهائی ساخته سیاستهای خارجی است؟
-آموزه های بهائی خدمت به ایران و استقلال و پیشرفت ایران را تعلیم می دهد.
-در یکصد سال اول حضور دین بهائی در ایران هیچ مرجع بهائی ستیز دولتی، مذهبی و سیاسی ادعای اینکه دین بهائی ساختهء سیاستهای خارجی است نکرده بود.
-ناگفته پیداست که اگر بنیانگذاران آئین بهائی دست نشانده یا عامل دولت خارجی بودند حضرت باب زندان و به جوخه اعدام سپرده نمی شد و حضرت بهاءالله چهل سال را در حبس و زندان و زنجیر و تبعید دولت قاجار و عثمانی نمی گذراند. کما اینکه اگر امیرکبیر هم دست نشاندهء روس و انگلیس بود عزل نمی شد و به قتل نمی رسید.
-سردرگمی و آرای پریشان سازندگان ادعای توطئه از اینجا پیداست که هنوز هم نتوانسته اند تصمیم بگیرند که دین بهائی را باید به کدام سیاست خارجی نسبت دهند.
|پیامبر بهائی از ایران برخاست و از عشق به ایران و آینده درخشان این سرزمین تابان سخن گفت. بهائیان، ایران را مقدس ترین مکان دنیا می دانند و خدمت به پیشرفت ایران را وظیفه دینی و ملی خود می شمارند.
در صد سال اولیه پیدایش آئین بهائی حتی یک نفر از دشمنان بهائی هم مسئله خارجی بودن این آئین را مطرح نکرد. تنها زمانی که حساسیتهای مردم به برچسبهای سیاسی گرایش یافت بود که برای بد نام ساختن بهائیان این اتهام جعل گردید. یعنی کسانی چون امیر کبیر، میرزای شیرازی، سید جمال الدین اسدآبادی، سید محمد طباطبایی و دیگر مردان سیاسی و مذهبی که آئین بابی و بهائی را از نزدیک می شناختند و همعصر حضرت باب و حضرت بهاءالله بودند اجازهء چنین گزافه گوئی را به خود و پیروانشان ندادند. اما بهائی ستیزان عصر پهلوی به بعد راهکاری جز تهمت سیاسی بستن ندیدند. اتهام ساختهء بیگانه بودن آئین بهائی از هنگامی آغاز گردید که اتهام زنندگان چاره ای جز بستن نسبت سیاسی نیافتند.
آنان که بر آئین بهائی اتهام بیگانه پرستی می زنند مخالف آزادی سخن و عقیده برای مردم ایرانند. به همین سبب مرتب تهمت می زنند ولی به بهائیان اجازه دفاع از خود را نمی دهند. پر واضح است که در این میان دشمن ایران و دوستدار عقب افتادگی این سرزمین کیست. دشمن ایران آن است که دشمن آزادی سخن و عقیده است زیرا که زیر بنای عقب افتادگی اجتماعی و فرهنگی همین ترس از حقیقت و سرکوب آزادی سخن است. نفس اتهام، اثبات دروغ بودنش است.
آموزه های بهاءالله آموزه هایی است که لازمه رشد و پیشرفت و استقلال ایران است. چنین آموزه هایی را دشمن ایران که خواهان عقب افتادگی آن است به ایرانیان ارائه نمی دهد. بهاءالله اولین ایرانی بود که از دمکراسی، آزادی گفتار و مذهب، آشتی و وحدت ادیان، لغو احکام ارتداد، نجس دانستن دیگران، برده داری، تحقیر زنان و تبعیض حقوق گروههای گوناگون سخن گفت.
نوشته های آنانی که آئین بهائی را متهم به خارجی بودن کرده اند همواره در توضیح این مستله که این کشور خارجی چیست و این سیاست کدام است با یکدیگر در تناقضند. بهائی ستیزان توطئه پرداز هنوز نتوانسته اند در مورد ادعای پوچ خود به توافق برسند و هریک سازی می زنند. گاهی صحبت از توطئه روس تزاری و آمریکا می کنند و گاهی دیگر پای انگلستان و صهیونیزم را به میان می کشند. پراکندگی و سردرگمی بهائی ستیزان نشان می دهد که آنها از بیداری فرهنگی ایرانیان و پژوهش مستقلانه در باره آئین اصیل و نوین ایرانی واهمه دارند.
این اتهامات همگی جعل و دروغ است. بررسی علمی و تاریخی هریک از انها نادرستی آن اتهام را آشکار می سازد.
عین این اتهامات را دشمنان ادیان گذشته بر آن ادیان نیز وارد کرده اند. آنان که از حقیقت می ترسند در مبارزه با حقیقت راهی جز افترا بستن ندارند.
ضمنا آقا جلال و بابك خان أز هولند براى ادامهء اين مطلب لطفا به لينك مزبور رجوع فرماييد
https://www.negahsite.org/index.php?option=com_content&task=view&id=64&Itemid=13
درود به همهء شما ..
در مورد اين نظر شکايت کنيد
دوست عزيز پويا شماره 37
اديان مختلف الهی برای يک هدف واحد آمدهاند، راهنمائی بشر به شناخت خداوند واحد،برادری و برابری و اتحاد.
جامعه بشری از نظر روحانی و اجتماعی پيوسته در تحول بوده و لذا،نيازش به آموزش های جديد و قابليتش برای درک تعاليم وسيعتر متفاوت. بهمين جهت هر پيامبری که برای هدايت بشر آمده با يادآوری و تأکيد بر اصول اوليه اديان که همان خداشناسی و برادری وروش نيکو و... باشد،تعاليمی نيز آورده که مخصوص دوره آن آئين بوده.
البته بهائيان اديان گذشته از جمله اسلام را قبول دارند و معتقدند که همه پيامبران از نظر روح پيامبری يکی هستند برای همين هم حضرت مسيح فرمودند "من اولين و آخرين هستم"
حضرت محمد هم فرمود که ايشان همان حضرت آدم هستند والبته به دليل بالا ايشان، هم اولين وهم آخرين پيامبر هستند، ولی نفرمودند ديگر دينی نخواهد آمد.
در سوره اعراف آيه 33 ميفرمايند:
و لکل امةاجل فازا اجاء اجلهم لا يستأخرون ساعة و لا يستقدمون
برای همه امتها(پيروان اديان) اجلياست (وقت و مدت آنها محدود است) يک ساعت تأخير يا پيشی نخواهد پذيرفت.
در ايه 34 خطاب به همه ابناءبشر ميفرمايند:
يا بنی آدم اماياتينکم رسل منکم...
ای فرزندان آدم البته پيامبرانی از ميان شما در آينده برای شما خواهند آمد...
از اين آيه چنين استنباط ميشود که بايد منتظر آمدن پيامبرانی ميبوديم.
دوست عزيز لطفا از آيه 33 تا آيه 47 سوره اعراف را بخوانيد،شايد جواب بعضی سوالات خود را بيابيد.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
با عرض ادب
از گزارش شما ممنونم.
از دوستانی که به ديده انصاف نظر دادند خوشحال شدم و به وجودشان افتخار ميکنم.
1. اين باغها با تبرعات و کمک بهاييان عالم بنا شد.اميدوارم سمبلی از محبت و وحدت باشد.
2. تهمت زدن و افترا بستن بخصوص در جوامع بسته کاری است بس آسان .
چرا بايد علمای اسلام در ايران از مباحثه حتی گفتار ساده با يک جوان ساده
و محروم از تحصيل هراس داشته باشند؟
اگرمراد روشنگری باشد.
3. مکتب يا دين فقط و فقط ميتواند وسيله ای برای صلح و دوستی و ترويج اخلاق انسانی باشد در غير اين نبودش بهتر است.چون تعصب باعث جهل و جهل علت دشمنی و بد بختی است.
4.دوست 99 احمد لطفا از نکته سنجی بهائيان به تاريخ دلگير نشو.چون نمی دانی که تحريف تاريخ چه بلائی سرمان آورده.
5. در استراليا اديان و مليتها خيلی متنوعند من هميشه سعی ميکنم از آنها بياموزم که :
باغی زيباست که گلهای رنگارنگ داشته باشد
در مورد اين نظر شکايت کنيد
کامنت 99 تذکر دوستان بهائی به تنها اشتباه يافت شده در متن اين گزارش غير مغرضانه بود که برای علاقه مندان آن را تصيح کردند, حال اگر در چند کامنت اول به صورت تکراری توسط افراد مختلف اين اشتباه ياداوری شد به اين دليل است که کامنتها برای تاييد بلافاصله روی صفحه درج نميشود و اين دوستان با فاصله زمان کم اين اشتباه را متذکر شدند .
و اما علت سفر حضرت عبدالبها به اروپا و امريکا تبليغ و آشنائی جامعه غرب به اين امر بود. بيش از 1400 سال قبل چون چيزی به اسم ديالوگ و مباحثه وجود نداشت تبليغ به زور شمشير صورت ميگرفت.
شما وقت خود را بيهوده صرف يافتن ريشه امر بهائی در امريکا,فرانسه,انگليس,روسيه,اسرائيل نکنيد و فقط منصفانه بينديشيد.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
ما نفهميديم اين دين چطور ميتونه همزمان دستنشانده اينهمهکشورهای مخطلف باشد بايد خيلی جاسوسهای خبرهی باشند من فاميلهای بابام مسلمان وفاميلهای مادرم بهای هستند فاميلهاي بدرم دعوای مشروبی وارزشی برای زنها قائل نميشوند ولی فاميلئهای مادرم برعکس مودب وفهميده هستند برويد با بهائيا معاشرت بکنيد بعد انطور قضاوت نخواهيد کرد من فاميل هر دو طرفم را دوست دارم و از توهين به هر دينی ناراحت ميشوم در انجا هيچ بهايئ به کسی بياحترامی نکرده ولی چند تا از دوستان مسلمان در ايجا خيلی چيزهائی در مورد دين بهائی نوشتهاند که مغرض بودنش کاملا واضح است
در مورد اين نظر شکايت کنيد
نخست، با احترام به همه یکتا پرستان، در پاسخ به پژمان مقصودی «شماره ۶۳» باید بنویسم که وصل کردن شجره نامه به یزدگرد پس از حمله عرب، امری عادی بوده. حتا گفتند که همسر امام حسین دختر یزدگرد بوده (یزدگرد ۱۷ یا ۱۸ ساله). ارتباطهای شجره نامه ای حتا در آغاز کار ساسانیان نیز وجود داشته چنانکه اردشیر بابکان، شاپور را زاده دختر آخرین پادشاه اشکانی معرفی کرد. بنابراین جای بحث فراوان در شجره نامه هاست. در مبحث حکومت و فرمان صادر کردن (حتا مذهبی) این مولفه هنوز در هر جامعهای اهمیت دارد، پس بیهوده نمی توان ایرانیان را عقب مانده دانست چون ریشه کسی را جستجو می کنند.
اما دانش، کوپن و روانپزشکی و اتم و غیره را نمی توان بطور مطلق به لنین و فروید و اینشتین و غیره چسباند و نتیجه گرفت علم را فلانی آورده. چه کسی گفته نیروگاه اتمی را اینشتین ساخته یا کوپن را فقط یک نفر تولید کرده؟ تازه همین چند وقت پیش بود که نوشتند بیشتر چیزهایی که اینشتین گفته، عقیده های زنش بوده. علم نتیجه زحمت بشر است، نه مردمی خاص. مثلا وب سایت بی بی سی، سایتی برتر است، اما نمی شود گفت انگلیس مخترع سایت است پس آلمان از آن استفاده نکند. راستی تبلیغ اینکه فلان اختراع را آدمی با فلان مذهب ساخته، خودش یک نوع تبعیض است و تبلیغ برای یک گروه خاص و دنیای مدرن آنرا مردود می داند. نژاد پرستی مردود است!
در پایان، گزارش خوبی بود بهزاد عزیز، افزون بر این، نوشتار خوانندگان. این کارها ستودنیست، همین گزارش هاست که بی بی سی را بهترین نگه می دارد.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
سلام بر همگي
در پاسخ آقاي رهنما رديف 101
من سعي كردم تمامي مستندات از مراجع بهايي باشد.
اگر افترايي در متن وجود دارد مشخص فرماييد تا اصلاح شود
موفق باشيد
در مورد اين نظر شکايت کنيد
با سلام
ابتدا از مسئولينی که اين فرصت را فراهم آورده اند تا اين تبادل افکار برگذار شود بسيار متشکرم.
ايکاش مردم دنتا در همه زمينه هايی که اختلاف نظر دارند،چنين فرصتهايی ميداشتند تا با ارائه نظريات واشنا شدن با دلايل و نقطه نظرهای ديگران،سوءتفاهم ها اندکی برطرف شود.
در جواب يکی از دوستان که پرسيده اند:
چرا دين بهايی را انتخاب کرديد؟ بايد بگويم
هر شخص منصفی که آثار حضرت بهاءالله را بخواند رايحه حقيقت را از آنها استشمام ميکند.
آثار حضرت بهاءالله نزديک به يکصد جلد کتاب ميشوند که اکثر قريب به اتفاق آنها در تبعيد و زندان نازل شده اند. بعضی در استدلال به حقانيت ظهورشان است،مانند کتاب ايقان. بعضی الگو وراهنمای رسيدن به حقيقت مطلق و درک آن است،مانند هفت وادي. الواحی راهنمای بشر در زندگی اجتمائي و در رسيدن به صلح و اتحاد هستند، مانند بشارات.
به هر يک از اين آثار که به ديده انصاف بنگريم، پی خواهيم برد که اين آثار از همان بارگاهی ارسال شده که کتابهای آسمان قبل فرستاده شده اند.
دليل ديگر اينکه کتابهای آسمانی قبل، به ظهور اين امر الهی وعده داده اند.
دانيال نبی در تورات، يوحنای رسول در انجيل (مکاشفات يوحنا)
اين هر دو به تاريخ 1260 هجری و 1844 ميلادي،يعنی سال ظهور حضرت باب به عنوان سال ظهور موعود اشاره کرده اند.
بر اساس همين وعده ها بود که عده ای از پيروان حضرت مسيح در دامنه کوه کرمل،همانجائی که امروز باغهائی که عکسهايش را در بالای صفحه ملاحظه فرموديد
ساخته شده، سکنا گذيدند و منتظر ظهور موعود بودند که ميبايست در همان روزها واقع ميشد.
بشارت های اسلامی هم سال 1260 را تائيد ميکند.
مثلا در سوره يونس آيه 47 تا 51 ميفرمايند:
و از برای هر امتی رسولی است که چون رسولشان آمد،بر آنها به عدالت حکم ميکند و بر آنها ستم نميشود.
و وقتی از حضرت محمد سوال ميشود: اين وعده کی خواهد بود؟
ميفرمايند: برای هر امتی اجلی است و جون اجل ايشان آمد يک ساعت هم پس پيش نخواهد شد.
در تعيين اين موعد در سوره سباآيه 28 ميفرمايند:
ميعاد برای شما يکروز است و ساعتی جلو يا عقب نخواهد شد.
و يکروز از نظر خداوند هزار سالاست. (سوره حج آيه 44 و همچنين سوره سجده آيه 4)
در آيه4 ميفرمايند:
"يدبرالامر من السماءالی الارض... فی يوم کان مقداره الف سنه مما تعدون"
تدبير ميدهد امر را از آسمان به سوی زمين پس عروج ميکند بسوی او
در روزی که مقدار آن هزار سال است از آنچه شما می شماريد.
بنا بر اين اگر سال رحلت حضرت امام حسن عسکری يعنی 260 را با عدد 1000 جمع نمائيد، سال 1260 بدست مي آيد.
دلايل بسيار ديگر هم هست. مثل دليلی که شما با توجه به اينکه حدود پنج بيليون از 6 بليون جمعيت کره زمين مسلمان نيستند و حتی گروهی ديانت اسلام را جعلی و دروغين ميپندارندو کتابها و مقالاتی عليه اين دين مبين مينويسند، بااينهال مسمان شديد.
موفق باشيد
در مورد اين نظر شکايت کنيد
قربان همگی شما. اقاجان/خانم جان تاکی ميخواهيم جدل بکنيم؟ عيسی بدينش موسی به دينش . ما همه ايرونی هستيم. چه فرق ميکنه چه دين و اعتقادی داشته باشيم. اگر همه با هم متحد بشيم ميتونيم کشورمونو بسازيم. اگر نه همين آشست و همين کاسه ای که هر روز ميبينيم.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
با عرض ادب و احترام به تمامی خواننده های اين مطلب عالی و پر جوش و خروش. و در ضمن تشکر از گزارشگر عزيز برای نه فقط بيطرافانه نوشتن اين موضوع بلکه تمامی سفرنامه (الحق که لقب ابن بطوطه را بجدارت استحقاق کردي. ايول)
اول از همه ميخواهم از همه (مخصوصا بزرگترها) اجازه بگيرم و 2 خط هم نظر خودم را بدم. من نه پژوهشگرم نه اخوند نه عضو محفل. 28 سال عمر دارم که 12 سال ان را قران مجيد را در مدرسه اموختم.
در اول کلام ميخواهم فرق بين 2 واژه "نبي" و "رسول" را توضيح بدم
نبي: از ريشه نبأ ميايد و ان هم معنای خبر دارد. انبيا زيادی بودند. مانند هود و نوح و و . . .
اينان از طرف خدا ميايند به وحدانيت خدا خبر ميدن ولی کتاب اسمانی جدا از طرف خدا نميارند.
رسول: از ريشه رسل ميايد که بخصوص با فرستادن نامه استفاده ميشود. رسول از طرف خدا نامه "شما کتاب اسمانی بخوانيد" مياورد. امثال رسل را همه خوب ميدانند، موسي، عيسي،محمد ....
حالا,در هيچ جای قران مجيد نيامده که حضرت محمد اخر المرسلين هستند. بله وارد شده که ايشان خاتم الانبيا هستند ولی خاتم المرسلين در هيچ ايه قران نيست. شايد واژه "خاتم المرسلين" به گوشتان اشنا باشد , ولی اين دليلی بر ان نيست که در قران مجيد ذکر شده باشد، بلکه امامها و اخوندها در حرفها و خطبه های خود استفاده ميکنند ولی هيچ قاعده الهی ندارد و از براورده های محض بشر قابل الخطا است.
دليل ذکر من اين موضوع اينست که حتا بهائيها با مسئله ختم نبوت از طرف حضرت محمد موافقند. بلکه در اثار بهائی هم مکررا ذکر شده که حضرت محمد خاتم الانبيا هستند ولی خاتم الرسل نيستند
. شما بخود بفرمائيد و مطمئننا قران را از من بهتر بلديد. اگر حرف من اشتباه بود, شما از قران مجيد ايه درباره خاتميت رسالت بياوريد (همانا تحری حقيقت).
خوب. اين مسئله موکول ميشود به بعد تا وقيکه کسی با استدلال از قران مجيد عکس چيزهای که ذکر کردم بياورد....
اما مسئله دوم.....
خداوند باری تعالی به کمال وضوح و تمام زيبائی در سوره الکهف ايه 109 ميفرمايند :
((قل لو كان البحر مدادا لكلمات ربي لنفد البحر قبل ان تنفد كلمات ربي ولو جئنا بمثله مددا))
که ترجمه لفظی ان ميشود "اگر درياها جوهری باشد برای حرفهای خدا، دريا خشک ميشود ولی حرف خداوند تمام نميشود." خود خداوند ميفرمايند برای حرفهای وی حدی يا زمانی نيست. وما به ان سادگی ميخواهيم بگيم تمام شد و بس.....
بشر از زمان خلقت ادم تا امروز در حال ترقي و رشد است. در هر دوره و زمان خداوند با بشر باندازه عقل و فکر بشر صحبت ميکند. در زمان حضرت مسيح ان بود که با همسايه خود خوب رفتاری کن. بعد در دوره حضرت محمد دم از قبيله و اعراب و اعجام و حتی حبشه و يونان. حضرت بهاءالله ندای اوردند برای تمام بشريت و دنيا است.
اين همانا مانند مدرسه و معلم است. عدم تدريس معلم دبستان تئوری های فزيک يا شيمی که معلم دبيرستان به شما تدريس داد علامت ضعف يا نادنی معلم دبستان نيست. بلکه عقل و فهم يک کودک دبستانی در حد ان نيست که شيمی يا فيزيک را بفهمد. واين مسئله هيچ از قدر و فهم معلم دبستان نميکاهد. شما تجسم کنيد اگر در دوره حضرت محمد, ايشان ميفرمودند حقوق مردها و زنها يکيست, انهم در ان زمان و در ان مکان صحرای عربستان که زنده زنده دختران تازه زاد را بگور ميسپردند... انحضرت فرمودندکه زنان خواهران مردان هتنذ. و حتی نصف حق را به بانوان دادند و بهشت را زير پاهای مادران مژده دادند. بفضل اين بشريت رشد کرد. والان اين مسئله خيلي بديهی است که زنان و مردان دو بال انسانيت هستند اگر 1 بال درست کار نکند اين پرنده نميتواند بدرستی پرواز کند.
غرض از اين انست که کورکورانه از تقليد پرهيز کنيم و بدون هيچ حب يا بغضی تحری حقيقت کنيم بعد انتخاب کنيم و به عقيده ديگران احترام قائلشيم.
برای ما ايرانيها همه چيز از دست اين انگليسياست، حتا وقتيکه تيم ملی بد بازی ميکنه و ميبازيم بازهم از دست انگليساست... حالا خدا يه دين جديدی فرستاده که کاسه کوزه هرچی رباي، کشيش، اسقف، اخوند و ملا را بهم زده.. فکر نميکنيد اينهم ميگن از دست انگليساست ؟؟؟
باسپاس
در مورد اين نظر شکايت کنيد
:These are my personal observations
If you were to travel throughout the world, you would recognize that no one has been more instrumental in endearing the value of Islam and the Quran to the non-Muslim world than the Baha’is
Of all the movements and products that have come out of Iran in the last 200 years, nothing has brought more respect and honor to Iran and Iranians in the eyes of the rest of the world than the Baha’i movement
In democratic countries, the Baha’is are perceived as a force for the good in the world, as a highly evolved and respected humanitarian movement. If you get a chance to travel in these countries, I believe you will be able to confirm these observations for yourself
در مورد اين نظر شکايت کنيد
واقعا متاسفم که با یک مطلب این جوری به جون هم افتادید و هر کدام دارید سنگ دین و مذهب خودتون را به سینه میزنید که از اون یکی کم نیارید.شما که با یه مطلب این جوری به جون هم می افتید دیگه به انگلیسی ها چه نیازه
در مورد اين نظر شکايت کنيد
به نظر من خيلي كوته فكريه كه فكر كنيم خدا فقط به زبان عربي با مردم ميتونه حرف بزنه ! مگه نه اينكه هر پيغمبري كتابش را به زبان مردم خودش مي آره؟ پس چرا كتابهاي باب و بها به عربيه؟ شما كه اينقدر ايران ايران مي كنين جه جوابي دارين؟
در مورد اين نظر شکايت کنيد
اقای شماره 113 ... بهتر است بجای تعصب کورکورانه يکمی بيشتر پژوهش کنيد و دنبال حقيقت بکرديد
دليل اينکه اثار حضرت باب و حضرت بهاءالله به دو زبان فارسی و عربی بود (دقت کنيد فارسی و عربي) ان بود که 200 سال پيش زبان علما و دانايان ايران زمين فارسی و عربي بود. اين نقطه قوت اثار بهائی است نه مورد ضعف که به هردو زبان شيرين فارسی و زبان عميق عربی وحی نازل شده. قابل توجه است که اثار بهائی چونکه برای تمام انسانيت است به تمامی زبانها ترجمه شده، مثلا يک افريقای به زبان محلی خود ميتواند با خدای خود دعا و راز و نياز کند و لازم نيست به زبان عربی ندای "الله اکبر" بدهد.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
من كاملا با نظر113 موافقم.اين شيفتگی و عشق بی پايان به زبان عربی در سرتاسر تاريخ بابيگری و بهائيت ديده ميشود.در برابر دشمنی كينه توزانه با هر آنچه كه ايرانيست به ويژه در سخنان و نوشته های باب خيلی برجسته است وجلب توجه ميكند.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
من برای اون افرادی که به بهايی ها و دين اونها بی احترامی کردن واقعا متاسفم..ما ايراني ها بايد ياد بگيريم که به همه ی اديان الهی احترام بگذاريم..من در شهر ادليد(استراليا)زندگی می کنم و 90% ايرانی های اينجا بهايی هستند.. با جناب يکتاپرست و بابک از تورنتو کاملا موافقم. بهايی ها بسيار انسانهای سالم و با ايمان و پاک هستن و من ازشون خيلی درس گرفتم.. ما مسلمون ها هم بهتره به جای ادعای دينداری چشمهامونو خوب باز کنيم و حقايق رو ببينيم!!!!!
در مورد اين نظر شکايت کنيد
بعد از این همه اظهار نظرها, دوستان لطف کنند و کتاب بهاییگری آقای احمد کسروی را مطالعه کنند تا همه چیز را در مورد بهاییت و بابیت بدانند. من افراد زیادی را دیده ام که که در مورد بهاییت اطلاع درستی نداشته اند و قضاوت صحیحی هم نداشته اند اما با توضیحات غیر قابل انکار که آقای کسروی در کتاب خود آورده اند حقیقتا هر آزاد مردی از این همه جهالت شرمسار می شود. این باغهای مجلل را که می بینم به یاد اهرام مصر می افتم زمانی آنقدر جاهل در دنیا بود که دویست هزار برده مصری را در راه ساختن سه تا قبر برای یک فرعون با اعمال شاقه به کشتن بدهند. امروز هم همین طور است اما خوشبختانه جاهلان دنیا کمتر شده اند . کتاب بر روی اینترنت هم موجود است آن را بخوانید و بعد قضاوت کنید . متشکرم
در مورد اين نظر شکايت کنيد
شماره 113-115
دراثار بهايي از زبان فارسی به لغت نورا تعبير رفته و متون فارسی ديانت بهايی مانند ايقان- هفت وادي- بشارات-اشراقات- طرازات-تجليات-کلمات فردوسيه-کلمات مکنونه فارسي و صدها لوح و مناجات و... با اسلوبی بديع و بيانی شيوا- مفاهيمی عميق و متنوع راشامل است که متجانس با احتياجات بشر در عصرحاضر ميباشند. جوانان بهايی ايران که دوره ای بنام "معارف عالی امر" راگذرانده اند 4 سال برای اشنايی با اين متون صرف نموده اند تا تنها با اهم اين اثار اشنا گردند. به خاطر داشته باشيم كه بسياري از مفاخر ايران -بزرگان و دانشمندان- بيشتر اثارشان و شايد تمام ان به زبان عربيست.
ايران زادگاه ايين بهاييست. نه تنها بهاييان ايرانی به ان عشق ميورزند بلکه بهاييان عالم ازهر رنگ و نژاد ايران رامی ستايند. ايين بهايي عشق به سرزمين ايران را در قلب چندين ميليون بهايی عالم بر افروخته. انان سرزمينی را که به خون 20000 هزار شهيد دوره اغازين اين امر و صدها شهيددوره های بعدو سالهاي اخير رنگين است عزيز ميدارند. کافيست سری به سايت youtube بزنيد تا ببنيد که مثلا بهاييان افريقايی -امريکايی -اسيايي و ... نوروزرا جشن ميگيرند و به زبان فارسی به يکديگر و همه ايرانيان تبريک ميگويند.چه لذت بخش است وقتي در ميان غير ايرانيان با رنگ ها و گويش هاي گوناگون مردمي را مي بينم كه نه تنها از ايران نمي گريزند بلكه ان را مي ستايند و عزيز ميدارند.
امر بهايی نام ايران را اوازه ای نيک بخشيده و احترام عالم را به تعاليم مترقی خود و زادگاه نازنينش -ايران- برانگيخته است.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
dar javabe hassan e aziz...baradare man shoma age kheili doos dari az in roshan fekria bokoni aval ye ketab e khode bahaia ro bekhoon bad ye ketabe radie ham bekhoon...bad charta adame bahai ro ham bebin bad moghayese kon...jahel chie marde momen kodom ghanoone in din jaheliyate? eteghad be solhe omoomi o nazme edarie jahani eteghad be barabarie zano mard o dorost zendegi kardano momen boodan be khoda ya adam nadoonestane zana o zire chador mahveshoon kardano sare charta adame mazloomo boridan????? jaheliyat kodoome ke too gharne 21 hanooz sare mardomo daran miboran? to chanta ghatele bahai didi? to chanta mashroob khore bahai didi? to chanta dozde bahai didi? +
در مورد اين نظر شکايت کنيد
آدم میخواد هیچی نگه نمیشه! این حسن 17 بعد از 116 تا کامنت که خیلی هاشون به کتاب کسروی هم رجوع کردن تازه میاد این حرف تکراری رو میزنه که هیچ، بقیه را هم جاهل میدونه!!!
در مورد اين نظر شکايت کنيد
سروران گرامی
گفتگو از لوازم بيشرفت و جستجوی حقيقت است و گفتگوی سالم نيازمند تحمل و احترام.
مطمئن باشيم ما همگی گوشه ای از واقعيات را ميتوانيم درک کنيم آنهم اگر تعصب و حب و بغض را گوشه ای نهيم.
من کتاب آقای کسروی را مطالعه کرده ام و نقدآنرا در مجله پيام بهايی چاپ فرانسه خواندم. کاش همه ما در دنيايی دور از سانسور و پيشداوری زندگی ميکرديم.
جانتان خوش باد.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
Baha’u'llah is very clear in His writings about the purpose and nature of religion. For example:
The purpose underlying the revelation of every heavenly Book, nay, of every divinely-revealed verse, is to endue all men with righteousness and understanding, so that peace and tranquillity may be firmly established amongst them.
The fundamental purpose animating the Faith of God and His Religion is to safeguard the interests and promote the unity of the human race, and to foster the spirit of love and fellowship amongst men.
And now concerning thy question regarding the nature of religion. Know thou that they who are truly wise have likened the world unto the human temple. As the body of man needeth a garment to clothe it, so the body of mankind must needs be adorned with the mantle of justice and wisdom. Its robe is the Revelation vouchsafed unto it by God. Whenever this robe hath fulfilled its purpose, the Almighty will assuredly renew it. For every age requireth a fresh measure of the light of God. Every Divine Revelation hath been sent down in a manner that befitted the circumstances of the age in which it hath appeared.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
Shoghi Effendi, Guardian of the Baha’i Faith, did not mince his words when he wrote in The Goal of a New World Order as far back as 1931:
If long-cherished ideals and time-honoured institutions, if certain social assumptions and religious formulae have ceased to promote the welfare of the generality of mankind, if they no longer minister to the needs of a continually evolving humanity, let them be swept away and relegated to the limbo of obsolescent and forgotten doctrines.
Why should these, in a world subject to the immutable law of change and decay, be exempt from the deterioration that must needs overtake every human institution? For legal standards, political and economic theories are solely designed to safeguard the interests of humanity as a whole, and not humanity to be crucified for the preservation of the integrity of any particular law or doctrine.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
با عرض درود مجدّد خدمت همه ...
در ﭙاسخ به اظهار نظر آقا جلال بنده اين مطالب را خدمتشان عرض ميكنم :
آقا جلال ...
شما در نظراتتان به ﭽند نكته اشاره كرديد كه از منابع بهائى آورده ايد كه كاملا درست بوده , منتهى در بيان حقايق و علّت آنها بى انصافى و واژﮔون نمائى از شما سر زده كه أميد وارم با حقيقيت جوئى و راست طلبى شما اين مسئله را بر طرف كنيد , حالا بياييم و يكي يكي اين نكات را بررسى كنيم :
1) در بارهء حضرت عبد البهاء و لقب Sir كه به ايشان داده شد:
شما در حرفهايتان گفتيد كه جنرال النبى لقب Sir را به حضرت عبد البهاء داد أماّ شما علت دادن اين لقب را بطور واضح و روشن بيان نكرديد و فقط گفتيد كه حضرات ﺍﻨگليسى ها بيخودى به كسى نميدهند ( به طورى كه شك و ﮔمانهاى ناهنجار در ذهن و فكر خواننده ها بوجود بيايد ) .
كاملا درست گفتيد كه اين ﺍﻨگليسى ها لقب Sir و يا Lord را به هر كسى بيخودى نميدهند مگر آنكه شخص شايستهء اين لقب باشد و أز خود لياقتها و استعدادها و شايستگى هاى به خصوصى را در عرصه هاى گوناگون از خود نشان دهد خواه در عرصه ى علمى يا فرهنگى يا هنرى يا اقتصادى و غيره .
حالا ميرسيم به علّت دريافت حضرت عبدالبهاء لقب Sir , حضرت عبد البهاء داراى شخصيّتى بزرگ منش , بلند فطرت , انسان دوست , خير خواه , دور انديش و دانا , اصالت و نجابت ذاتى بودند , و نزد أعيان و مردم فلسطين و كشورهاى شام بسيار أرجمند و محترم بودند , ضمنا به مهر و عطوفتشان نسبت به فقرا و مستمندان زبان زد عام و خاص بودند و ايشان را به لقب ﭙدر فقرا ميشناختند و از اين رو ايشان از محبوبيت بسييارى نزد مردم فلسطين برخوردار بودند , أز جمله خدمات ارزنده اى كه ايشان براى مردم فلسطين أنجام دادند :
اينكه ﭙيش أز آغاز جنگ ميان دولت عثمانى و نيروهاى متفقين ( بريطانيا و فرانسه ) , ايشان به مردم شهر عكا و حيفا و شهرهاى مجاور توصيه كردند كه در زمينهاى كشاورزيشان جو و گندم و حبوبات بكارند , و قسمتى از محصول را براى روزهاى تنگ و سخت انبار كنند , و ﭽنين شد كه وقتى جنگ صورت گرفت مردم آن شهرها در مدّت جنگ توانستند كه خودشان را از گرسنگى و هلاك نجات دهند. .
بدين جهت بود كه كشور انگلستان به حضرتشان لقب Sir اعطا كردند هرچند كه ارج و منزلت حضرتشان بمراتب والاتر از ألقابى دنيوى همچون Sir و يا Lord و يا آيت الله و يا مرجع كلّ بوده , ايشان توجهى به اين ألقاب نداشتند و همواره تأكيد ميفرمودند كه لقبشان همان عبدالبهاء است , اگر مايل هستيد در بارهء شخصيت ايشان بيشتر بدانيد ميتوانيد به منابع غير بهائى عربى از جمله كتابهاى و مقالاتى كه نويسندگان و انديشمندان نامى عرب كه ايشان را ملاقلات و يا در ارتباط بودند رجوع كنيد مانند شكيب أرسلان , سليم قبعين , محمد عبده , جبران خليل جبران و غيرهم .
ضمنا فراموش نكنيد كه لقب Sir و يا Lord تا امروز در بريطانيا به افرادى داده ميشود كه اثر مهمى و يا دستآوردهاى بزرگى را از خود بجا ميگذارند , براى مثال ميتوان هنرﭙيشه معروف انطونى هوبكنز نام برد , و يا جرّاح قلب مصرى تبار مجدى يعقوب كه در زمينه درمان بيماريهاى قلبى دستآوردهاى ﺒزرگى را داشته . ( آفرين به قدردانى ﺍﻨگليسى ها) .
2) نكته ديگر كه شما به آن اشاره كرديد آن بود كه گفتيد حضرت عبد البهاء نامه اى به ﭙادشاه بريطانيا ارسال فرمودند ( اللّهم ان سرادق العدل قد ضربت اطنابها ....... ) , و اينكه ﭽطور دعاى ايشان در حق اين ﭙادشاه ﺍﻨگلستان محقق شد و در حقّ سلطان عثمانى محقق نشد , بايد أوّل بگويم كه روش مخاطبه ى حضرتشان با تمام شخصيّتهاى برجسته دولتى و بلند ﭙايه اينطور بود كه مقام و منزلت آن أفراد را همواره رعايت ميكردند و در حق آنها دعا ميفرمودند , و از حق طلب تأييد و توفيق در تحقيق عدالت و انصاف ميكردند , حالا چرا اين دعا در حق أولىّ محقق شد و در حقّ دوّمى نه , بايد از خداوند متعال پرسيد كه چرا اينگونه اراده كرده , أما بعقيدهء بنده خداوند متعال انسان را مختار و آزاد آفريده تا هر يك راه خود را انتخاب كند و نتيجهء كردار و كرده هاى خود ببيند .
3) نكته سوّم كه به آن اشاره كرديد آنست كه بريطانيا با بهائيان رابطهء خوبى داشته و اين رابطه منجر به اشغال فلسطين از سوى متفقين شد , ميخواهم خدمت شما عرض كنم كه شما بايد بيشتر در باره ى مسائل تاريخى خاورميانه در آن دوران تحقيق كنيد , چون همانگونه كه همه به خصوص خود عربها ميدانند كه نيروهاى متفقين به يمن و درخواست جنبشهاى آزادى خواه عربى و مردم آن سامان وارد خاكهايشان شدند و كشورهاى عرب را از يوغ و ستم ترك هاى عثمانى كه آن زمان خلافت اسلامى را در عهده داشتند نجات دادند, اين مطلب كاملا در تاريخ روشن است كه مردم كشورهاى شام بودند كه از ﺍﻨگليسى ها و فرانسوى درخواست يارى و همدستى كردند تا از شر عثمانيان رها شوند , ضمنا اينكه بهائيان در هيچ يك از درگيريهاى و كشمكشهاى سياسى در هيچ جاى دنيا دخالتى نداشته و ندارند و از هر گونه جانبدارى در مسائل سياسى خوددارى و امتناع ميكنند .
4) مطلب آخر آن بود كه گفتيد كه رئيس كشور اسرائيل ملاقاتى را با حضرت شوقى ربانى داشتند و اين كاملا درست بوده , و هدف از ملاقات ايشان با شوقى ربانى روشن ساختن أهداف و مرامهاى جامعه بين المللى بهائى ( كه همانا وحدت عالم انسانى , ترك تعصّبات , تساوى حقوق زن و مرد , تحقيق صلح جهانى , ايجاد اتحاد ميان اديان و مداهب ... ميباشد ) بود , و برايشان اين مسئله آشكار و واضح شد كه بهائيان مردم خير خواه و خواهان صلح و اتحاد در سر تاسر گيتى هستند و اينكه اين گروه هيچ مرام و ماهيت سياسي و حزبى ندارد و هيچ وابستگى به نيروهاى سياسى در هيچ كشورى ندارند . و به درستى ايشان اولين مقام بلند پايه اى در حد رئيس كشور بود كه به زيارت عتبات مقدّس بهائى مشرّف شدند.
با آرزوى موفقيّت خدمت همهء عزيزان ...
در مورد اين نظر شکايت کنيد
با عرض درود فراوان خدمت تمام دوستان ....
بنظر ميرسد كه حسن خان 117 خيلى لجش گرفته از پيشرفتهاى جامعهء جهانى بهائى در دنيا و چشم ديدن شكوه عتبات كوه كرمل و تراسهاى آن را ندارد و گر نه ايشان اگر يك ايرانى ميهن پرست بود , ميبايست از ديدن اين ساختمانها افتخار كند , چون طرّاح آن يك مهندس ايرانى بوده كه توانسته يك چنين پروژه معمارى سختى را به بهترين و زيباترين نحو انجام دهد و بعنوان يكى از ديدنيترين ساختمانهاى جهان شناخته شود ( در ضمن حسن خان تمام كارگران و كارمندان اين طرح دستمزد و حقوق ميگرفتن و همچنين بيمه شده بودند ) .
خدا يار و نگهدار همهء شما ...
در مورد اين نظر شکايت کنيد
دوستانی که به کتاب بهائیگری کسروی عنایت خاصی دارند و اونو هی حواله دیگران میکنند آیا کتاب شیعه گری همان آقا را خوانده اند؟
https://www.kavehroom.com/pdf/Shiie_gari.pdf
در ضمن جهت اطلاع شما آقای نواب صفوی کتاب ایشون رو خوند و خوشش نیومد بنابراین خیلی ساده تصمیم گرفت که خونش مباهه و کسروی و منشی او را کشت. سال 1324.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
اینکه دزد و آدمکش بهایی کم است چیزی را نشان نمی دهد . معمولا تمام ایدوولوژیها در ابتدای راه خودش از این نوع مهربانیها و مهروزیها نشان می دهد اما خدا نکند قدرت بگیرد , آن وقت است که دریای خون به راه می اندازد نمونه اش همین روحانیون مملکت خودمان تا قبل از انقلاب که قدرت نداشتند قضیه شان خیلی فرق می کرد اما همین که قدرت دستشان آمد آن کردند که دیدید. اتفاقا آقای کسروی در کتاب بهاییگری خودش این نکته را خیلی خوب توضیح داده است. آنهاییکه بهاء را خدا یا پیغمبر می دانند اگر بدانند چه آفتهایی از سر این حرفها می تواند بشریت را فرا بگیرد هرگز نزدیک این شیادان روزگار نمی روند. درب وحی و اخبار آسمانی و پیغمبری 1400 سال پیش بسته شد و انسان به عقل استقرایی رسید. آوردن این خدا و پیغمبران جدید توهین به شعور آدم قرن بیست و یکم است.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
خيلي جالبه
بها....
تا حالا نشنيده بودم
در مورد اين نظر شکايت کنيد
Hassan agha, shoma mifarmaeed yani ye rozi ke bahaiha "godrat" gereftan!! tamae in taalim ro jam mikonan va taalim asli khodeshono- ke hamontor ke shoma eshareh farmodin shabih Makivelism hast ro ro mikonan va donya ro taskhir mikonan? man ham mesl e shoma montazeram ta bebinam key on asliharo ro mikonan!! Hasan jan, Give me a break. How many Bahai books you ever read? Are you really familiar with Bahai teachings and its philosophy. Or maybe I should ask do you really want to know about it or prefer to keep saying kasravi kasravi and close your eyes to all the realites that are all over the place that no one can miss, unless choose to miss I think people with more knowledge than me explained the questions that was raised, but you just keep want to say kasravi kasravi...good luck.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
کسروی که اينقدر به کتاب او اشاره شد خود بيروانئ داشت که نام بهدينان بر انها نهاده بود اکنون از بهدينان هيچ خبری نيست اما ديانت بهائی جهانگير شده و گسترشی حيرت انگيز در سراسر عالم يافته است کلام حق باقی ميمانداما کلام نا حق به تدريج و خود به خود از صفحه روزگار محو ميشود
در مورد اين نظر شکايت کنيد
شماره124. مطمئنم نويسنده اين بلاگ وهر خوانندهای ای که با ديانت بهائی وبهائيان آشنايی داردبه راحتی متوجه ميشود که شما بهايی نيستی و ميخواهی زيرکانه هدف خود رابا اين حيله محقق سازي. بدان که در طول تاريخ بسياری به اين فريبها در جهت واژگون جلوه دادن حقايق دست زدند ولی اندکی نتوانستند از شکوه اين حرکت سازنده بکاهند.
گمان نميکنم که وقتی نويسنده کلامی هويت خود را واژن معرفی ميکند کلامش سزاوار نقد باشد.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
BA DURUDE FARAVAN BE DUSTANE AZIZ OMIDVARAM HAR JAYE DONIA KE HASTID MOVAFAGH VA KHOSH BOSHID. DUSTANE AZIZ YADETUN NARE GHABLAS IN KE MA HAR MAZHABI KE DOSHTE BOSHIM MA ENSANI VA DARE YEK KOREYE KUCHAK BE NAME ZAMIN ZENDEGI MIKONIM. HAMEYE MA BE YEK KHODA AGHYDE DARIM. HAR KASI BE NOE KHOD. ZENDEGI KUTAH HAST VA MA NABAYAD BE IN KHATERE BA HAM DAR TAZAD BOSHIM. PAS BIAYD KE BAHAM DAR SOLH ZENDEGI KONIM VA BE KHATERE DIN KE KHODOYE BOZORG BARAYE BEHTAR ZENDEGI KARDANE MA FERESTADE BAHAM BE TAZAD NAYOFTIM
BE OMID YEK RUZ KE HAMEYE MA DAR SOLH ZENDEGI BEKONIM
در مورد اين نظر شکايت کنيد
اقا حسن که درزير چتر نويسندگان ديگر زندگی ميکنيد و از خودتان منطقی نداريد شايد بخاطر روی گل شماست که بشريت به بيامبران جديد احتياج دارد که به ما انسانها رسم انسان بودن را ياداوری کندکه نه کورکورانه دنباله رو باشيم/ تحری حقيقت/ هزاران کتاب به زبانهای مختلف حرف از حقانيت ديانت بهائی ميزند شما چسبيدی به يک کتاب.شما در ضمن اينکه منتظر حضرت قائم نشسته ايد کمی کتابهای واقعی بخوانيد خوش باشيد برادر
در مورد اين نظر شکايت کنيد
با عرض أدب خدمت همه ...
كامنت 130 , سامان , آيا ممكن هست لطف كنيد و توضيح بفرمائيد كه بنده در كامنت 124 جه مسائلى رو نادرست بيان كرده ام , همانطورى كه شما فرموديد ؟؟؟ و جطور ممكن است بدانم كه شما بهائى هستى , نه يك مغرض مكّار بهائى نما ؟؟؟
درود بر شما
در مورد اين نظر شکايت کنيد
کامنت شماره 132 . بنده گمان کردم نوشته شما در جواب نويسنده بلاگ است و تأکيد بر برخی مطالب را بی مورد يافتم ولی حال متوجه شدم که آنها در جواب کامنتی بود که اين مطالب را زير سؤال برده بود.
از اشتباه خود متأسفم .. شاد باشيد
در مورد اين نظر شکايت کنيد
دوستان عزيز 126،117،112و127
ميبخشيد اگر بعضی از مطالبی که بنده در اينجا به آنها اشاره کرده ام تکراری بنظر ميرسند ولی اين تنها به اميد آنست که شايد اين مطالب باعث رفع بيمهری ها شده،بر دوستيها بيفزايد.
دوست عزيز مهر، شماره112
بهائی با هيچ دولت،ملت و يا شخصي، دشمنی و يا مخالفتی ندارد. اگر مطالبی در اينجا ارائه ميشود صرفا برای رفع سوءتفاهمات و ايجاد الفت است.
مسئله رقابت، مسا بقه و برندگی در کار نيست.
ديانت بهائی برای وحدت عالم انسانی آمده نه برای اختلاف با ديگر اديان الهي.
حضرت بهاءلله ميفرمايند: (دکتر داريوش افنان قبلا به انگلسی به آنها اشاره فرموده اند)
" مقصود از کتابهای آسمانی و آيات الهی آنکه مردمان براستی و
دانائی تربيت شوند که سبب راحت خود و بندگان شود"
" حضرت موجود ميفرمايد ای پسران انسان دين اللّه و مذهب اللّه
از برای حفظ و اتّحاد و اتّفاق و محبّت و الفت عالم است او را سبب و
علّت نفاق و اختلاف و ضغينه و بغضا منمائيد"
دوستان 117و 126
آقای کسروی در کتاب "شيعيگري" و چند اثر ديگرشان منکر وجود مهدی که بسياری از مسلمانان منتظر ظهورشان هستند ميشوند و آنرا افسانه ای ايرانی از زمان زرتشتيان ميداند که به اعتقادات شيعيان راه يافته واصل و مبنائی ندارد.
منکر ولايت حضرت علی ميشود،امامان را "تشنگان خلاقت" خوانده که چون در مبارزه با خلفا شکست ميخوردند، عنوان امام را برای خود برگزيدند.
حضرت محمد را تنها يک پيام آور ميداند که از آينده خبری نداشتند.
النته ايشان برای تمام اين مطالب دليل و برهان مي آورد.
در صفحه 31 "شيعيگري" حتی از زيانهائی که از شيعيان برميخيزد صحبت ميکنند.
ايشان اولين ايرادی که بر ديانت بهائی ميگيرند اينست که "اين کيش بروی بابيگري،و آن بروی شيخيگري،و آن بروی شيعيگری و مهدی گری نهاده شده و همه اينها پايه ای جز پندار نميدارند"
حال خودقضاوت کنيد، باز هم اعتباری بر اين گفتار هست؟
دوست عزيز شماره 127
حسن عزيز، ميفرمائيد آمدن پيامبر جديد(يا تعاليمی جديد) توهين به شعور آدم قرن بيست و يکم است.
آيا اين به دليل آنست که همان قوانين 1400 سال پيش برای انسان قرن بيست ويکم کفايت ميکند؟
يا اينکه، فکر ميکنيد انسان امروز با دانش و پيشرفتی که دارد ديگر محتاج تعاليم الهی نيست؟
و يا اينکه خداوند تعاليمی مطابق نياز ودرک مردم امروز ندارد؟
دوست عزيز، اگر "درب وحی و اخبار آسمانی و پيغمبری 1400 سال پيش بسته شده" ، پس آيات قرآنی را که قبلادوستان ديگر به آنها اشاره کرده اند، در خصوص پيامبرانی که در "آينده" برای امت ها خواهند آمد و تعيين مدت برای امت اسلام و ديگر آيات در اين خصوص را چگونه بايد تعبير کرد؟
آيا انسان 1400 سال پيش ميتوانست تعاليمی چون وحدت عالم انسانی را به مرحله اجرا بگذارد؟ با در نظر گرفتن اينکه هنوز چند قاره از قارات کره زمين کشف نشده بودند
حقوق زن قرن بيست و يکم، خواهر و مادر بنده و شما تکليفش چه ميشود؟
آيا بشر قرن بيست و يکم که "به عقل استقرايی رسيده" خود را در گردابی از مشکلات، اختلافات و گرفتاريها غرق نکرده است؟
به اميد روزی که عدالت و وحدت بر عالم انسانی پرتو افکن گردد.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
مطالب ذیل برگرفته از www.negahsite.org می باشد
:...واقعیت اول: کسانی که فریاد واویلا و واشریعتا بر آورده و می آورند، به اسم ایران دوستی بر آبین بهائی می تازند. ایشان مهاجم بر ایران را پلید معرفی نموده و بر پیامبر بهائی اعتراض می نمایند که با مهاجم خارجی ارتباط داشته است. البته چنانکه خواهیم دید آئین بهائی نه تنها هرگز با تهاجم خارجی همدلی نداشته است بلکه تنها آئینی است که با هرنوع استعمار و استثماری مخالفت ورزیده است. اما حیرت من از این است که بهائی ستیزی که به اسم اسلام افتخار می کند به طرح چنین نوع اعتراضی دست می زند. اگر همین منطق را دنبال کنیم باید بگوئیم که عین این مطلب به شکلی بسیار جدی تر ظاهرا در مورد اسلام صدق می کند. به این ترتیب که اسلام نه انکه با مهاجم خارجی ارتباط داشته باشد بلکه خود مهاجم خارجی به ایران بود. جالب است که دشمنان بهائی ستیز، ائین بهائی را که پیامبرش هم ایرانی بود و همواره از عشق به ایران و پیشرفت ان سخن گفت به اسم دفاع از ایران مورد نفی و دشنام قرار می دهند ولی خود به انتساب ائینی که توسط خارجیان بوجود امد و به وسیله یورش و حمله مسلحانه بر ایران و ایرانیان به ایران راه یافت و از بومیان ایرانی بهره کشی (خراج و جزیه) می نمود و انان را از حق مساوی محروم نمود افتخار می نمایند! حال خدای نکرده اگر حضرت بهاءالله همین نوع کار را انجام داده بود در مورد ایشان چه می گفتند؟ حقیقت این است که در زمان ظهوردیانت مقدس اسلام هنوز امکان تحقق فرهنگ حقوق بشر در جهان وجود نداشت و در نتیجه اسلام نیز حکم شمشیررا نسخ ننمود. اما با ظهور حضرت بهاءالله برای اولین بار احکام دینی و روش گسترش ان نیز بر محور اصل وحدت عالم انسانی، آزادی عقیده، و بردباری مذهبی بنا شده است. به همین جهت نوشته های بهاءالله از بنیان بنای خشونت و استعمار را برکند. اما گذشته از این، همه ادیان را می توان بر اساس همین منطق غلطی که توسط بهائی ستیزان بکار می رود ساخته سیاستهای خارجی جلوه داد که البته کل این منطق غلط است. بهائی ستیزان گفته اند که ديانت بهائی بخاطر روش صلحآميزش و نسخ اسلام در شرايط عقب افتادگی ايران و سيادت غرب ساخته و پرداخته بيگانگان است زیرا که به تفرقه میان مسلمانان و پیروزی استعمار می انجامد. اما عین این استدلال در مورد آئين حضرت مسيح هم صادق است. در واقع شرايط ظهور آئين بهائی آينه شرايط ظهور آئين مسيح است. حضرت مسيح در ميان يهوديان ظاهر شد و اعلان نسخ شريعت يهود را فرمود. علمای يهود عليه او قيام کردند و در رد او فتواهای گوناگون صادر کردند. اما در آن زمان يهوديان در تحت استثمار، استعمار، امپرياليزم و چیرگی امپراطوری رم قرار داشتند. در همان زمان هم نهضتی افراطی که دعوت به مبارزه مسلحانه يهوديان مینمود در فلسطين بوجود آمده بود. امّا در همين شرايط بود که همان حقيقتی که حضرت محمّد را به رسالت مبعوث فرمود، يعنی خداوند مهربان، حضرت مسيح را به رسالتی جديد برانگيخت که نه تنها به نسخ آئين يهود پرداخت بلکه اصل خشونت و جنگ را هم که در تورات مورد تأييد قرار گرفته بود الغاء فرمود و از ضرورت صلح و آشتی و محبّت سخن گفت. شک نيست که برای برخی از يهوديان چنين تعاليمی در چنان شرايطی به معناي خيانت به يهود، ايجاد تفرقه ميان ايشان، و کمک به بيگانگان تلقی ميگشت امّا چنانکه تاريخ نيز نشان داد اين حضرت مسيح بود که با پيام برابری و برادری و صلح ارکان نظام ظالمانه امپراطوری رم را در هم شکست و برای سرتاسر جهان مدنيتی خلّاق و نوين به بار آورد. در واقع اگر منطق ناشکيبای دشمنان بهائی را دنبال کنيم بايد به خداوند هم اعتراض کرده و خداوند را استعمارگر و بازيچه استعمار بيگانگان بپنداريم. یا به عنوان مثال همان افترائاتی را که شهبازی در ردیه اش علیه حضرت باب نگاشت (وکیهان نیز این روزها بر اساس ان مرتب مقاله چاپ می کند) را سنیان در طرد تشیع مطرح کرده و می نمایند. شهبازی آئین باب را ساخته توطئه یهودیان برای تباهی اسلام معرفی نمود. این هم سنت الهی است که مخالفان و دشمنان پیامبران و اولیای الهی همه رجعت یکدیگرند و حرف و منطق ممسوخ یکسانی را در ادوار گوناگون تکرار می کنند. توضیح آنکه از ابتدای ظهور تشیّع سنّیان مدعی شدند که شیعه و ائمهء ایشان ساختهء دست یهودیان هستند که بمنظور ایجاد تفرقه در اســــــلام و تضعیف آن از درون ایجــــاد شده اند. نویسندگان سنّی گفته اند و هنوز هم می گویند که چون یهودیان در مبارزهء مستقیم با اسلام در مدینه موفق نشدند و حضرت رسول اکرم آنها را تبعید و یا کشته ساخت درنتیجه بخاطر کینه شان به اسلام با تظاهر به اسلام (بقول شهبازی جدید الاسلامها) تصمیم به ایجاد تفرقه در اسلام و تباه ساختن آن از درون کردند و به این منظور شیعه را بوجود آوردند و اسلام را متزلزل و پریشان ساختند. به گفتهء این افراد، تشیع مخلوق عبدالله ابن سباء بود که یک یهودی یمنی بود که به اسلام تظاهر کرد و او اولّین کسی بود که مسئلهء غصب حقّ امامت و ولایت و حکومت حضرت علی را بتوسط ابوبکر و دیگران مطرح نمود و هم او بود که به مصر رفت و شورش علیه عثمان را برانگیخت و هم او بود که پس از شهادت حضرت علی ادّعا نمود که آن حضرت وفات نکرده اند و در مورد آن حضرت دست به غلو زد و بانی غالیان گردید.
در واقع وقتی نوشته های بهائی ستیز افرادی نظیر شهبازی را می خوانیم کافی است که کلمهء شیعه را جایگزین بهائی و نام ائمهء اطهار را جایگزین نام حضرت باب یا حضرت بهاءالله نمائیم و بقیهء قصّهء ناجوانمردانه هیچگونه تفاوتی نخواهد کرد. البتّه خواننده نباید گمان کند که این مطالب سخنان گذشته است بلکه همین الان هم نویسندگان و علمای سنّی به تندی و شدت همین حرفها را می زنند. بعنوان مثال همانگونه که شهبازی سایت کامپیوتری دارد و افترائاتش را بدین ترتیب اشاعه میکند مخالفان ائمهء اطهار نیز دارای سایت های گوناگون هستند و به اسم اسلام و جهاد و مبارزه علیه استعمار بر شیعه می تازند که از آن جمله است www. .Allahuakbar.net یکی از استدلالهای شهبازی این است که وقتی حضرت باب نوجوان بودند و در تجارتخانه دائیشان در بوشهر کار می کردند در همان زمان هم تاجرانی یهودی از بمبئی با جاهایی مثل بوشهر ارتباط تجاری داشتند و این ثابت می کند که باب ساخته دست ان تاجران است! از بی منطقی و تهی بودن این حرف که بگذریم باید به شهبازی گفت که شهبازی فرامــــــــوش کـــرده است که حضرت رسول اکرم در جوانی نه تنها رابطهء تجاری با تجّار امپراطوری بیزانتین داشتند بلکه به علاوه خود سفرهای متعددی به شام نمودند و اگر بخواهیم هذیانات شهبازی را جدی بگیریم در آنصورت باید بگوئیم که به دلیل قاطع حضرت رسول اکرم استغفرالله جاسوس دولت امپراطوری رم شرقی و عمال آن بوده اند و بعد برای تأیید همان هذیان به آیات قرآن در بارهء روم و اخبار از پیروزی آتیهء روم اشاره نمائیم و به ارتباط خاص و نزدیک میان نجاشی پادشاه مسیحی حبشه و آن حضرت استدلال کنیم. آیا هیچ انسان سالمی اینگونه هذیانات را می پذیرد؟
اما خود قران کریم شهادت می دهد که اعراب در اعتراض به ان حضرت می گفتند که اقوام بیگانه حامی ایشان است. این سنت خداست که آئین خدا را ساخته اقوام بیگانه قلمداد نمایند و بدین وسیله مردم را از تحقیق مستقلانه در مورد آن برحذر کنند. در سورهء فرقان آیهء چهار، قرآن کریم افتراء دشمنان اسلام را نقل می فرماید: و قال الذین کفروا ان هذا الا افک افتراه واعانه علیه قوم آخرون. یعنی کسانی که کافرند گفته اند که قرآن مشتی دروغ است که بدروغ پرداخته شده و اقوام بیگانه در این کار حضرت رسول را پشتیبانی می کنند. مثلا گفته اند که
مسلماً اگر سلمان پارسی تکنیک حفر خندق را به مسلمانان مدینه نمی آموخت و در نتیجه حملهء مکیان را به مسلمانان مدینه عقیم نمی ساخت امروز چیزی بنام اسلام در دنیا نمی بود و از این مطلب نتیجه گیری کردند که که آئین اسلام توسط خارجیان پرداخته شد. می بینیم که چیزی نیست که به آئین حضرت باب و آئین بهائی نسبت دهند که عین آنرا به اسلام هم نسبت نداده باشند. جالب است که این دشمنان خدا هرگز از گذشته درس عبرت نمی گیرند و با رجعت در هر عهد و عصر همان مزخرفاتی را که قبلاً بافته اند باز تکرار می کنند. ..."
www.negahsite.org
در مورد اين نظر شکايت کنيد
The following excerpt from a talk given by 'Abdu'l-Baha in Paris is a very interesting starting point
You belong to the world of purity, and are not content to live the life of the animal, spending your days in eating, drinking, and sleeping
Your thoughts and ambitions are set to acquire human perfection. You live to do good and to bring happiness to others. Your greatest longing is to comfort those who mourn, to strengthen the weak, and to be the cause of hope to the despairing soul. Day and night your thoughts are turned to the Kingdom, and your hearts are full of the Love of God.
Thus you know neither opposition, dislike, nor hatred, for every living creature is dear to you and the good of each is sought.
These are perfect human sentiments and virtues.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
Baha'u'llah, the Prophet-founder of the Baha'i Faith, in the midst of His imprisonment in the most dismal of conditions, extolled knowledge and described its ultimate goal in the following beautiful terms:
Knowledge is as wings to man's life, and a ladder for his ascent. Its acquisition is incumbent upon everyone. The knowledge of such sciences, however, should be acquired as can profit the peoples of the earth, and not those which begin with words and end with words. Great indeed is the claim of scientists and craftsmen on the peoples of the world. . . . In truth, knowledge is a veritable treasure for man, and source of glory, of bounty, of joy, of exaltation, of cheer and gladness unto him. Thus hath the Tongue of Grandeur spoken in this Most Great Prison.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
حق عیان چون مهر رخشان آمده
حیف که اندر شهر کوران آمده
در مورد اين نظر شکايت کنيد
وقتی به دستور امیرکبیر, محمد علی باب را برای دار زدن می بردند. او التماس می کرد که او را نکشند و اظهار ندامت و پشیمانی از کارهایش می کرد اما هر چه او گفت غلط کردم ثمر نداد چون حکم صادر شده بود . دفعه اول که صندلی را از زیر پایش کشیدند طناب پاره شد و در مرتبه دوم گردنش شکست و به دیار مکافات رفت . ولی بهاییان همان پاره شدن دفعه اول طناب را معجزه باب دانستند و همان شد یک فتنه عالمگیر که امروز شاهد آن هستید . نمونه این گونه فتنه ها زیادند اگر داستان حسن صباح را خوانده باشید او به نوعی چنین کارهایی رو صورت داد اما تمام اینها شیادی محض بوده و در عصر اتم و فضا پرستش و خداسازی های جدید شرم آور است.
به صرف این که چند تا آخوند به اسم دین و آیین مملکتی را نابود می کنند نباید فتنه های جدید بر انگیخت و هزار مسئله جدید پدید آورد. حتما کتاب بهاییگری آقای کسروی را بخوانید تا حقیقت مسئله را دریابید.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
Agha Sohrab #141 Az chee tarsidi ke esmmat ra avaz kardi .shoma haman Agha Hassan hasti#127. Valy man haman Bahai mimanam va rang avaz nemikonam
در مورد اين نظر شکايت کنيد
سهراب عزيز 141
باب به فتوای علما و همکاری امير کبير به قتل رسيدند.شش سال زندانی بودند و هرگز توبه نکردند.
ايشان هدف 750گلوله شدند و هرگز به دار آ ويخته نگشتند.
لطفا تاريخ بخوانيد
در مورد اين نظر شکايت کنيد
معمولا هر دين يا فرقه اي وقتي در اقليت قرار ميگيرند مهربان، سازشگر و اصولا بهتر از دين اكثريت ميشوند.
اگر هم اكنون يهوديان اسرائيل را يا يهوديان صد سال پيش و يا مسلمانان را در صدر اسلام با مسلمانان پس از قدرت گرفتن اسلام، زرتشتيان در دوران حكومت ساساني و زرتشتيان با زمان حال ، مسيحيان در اورشليم در ابتداي ظهور مسيح و يهوديان حاكم وقت و درست چند صد سال بعد برعكس را مقايسه كنيد به اين مسئله ايمان مي آوريد!
پس دين نميتونه ترازوي خوبي براي مقايسه انسانها باشه. اونطور كه شنيدم در يك دوراني هم بهاييت در ايران بسيار رايج شد كه پيروان بهايي چه قتل عامها در ايران به راه نينداختند!
اي كاش ملاك سنجش انسانها انسانيت بود!
در مورد اين نظر شکايت کنيد
در طول 160 سال که از تاريخ ديانت بهايی می گذرد اين اولين باريست که بهاييان ايرانی فرصتی کوچک می يابند تا با هموطنان غير بهايی خود در شرايطی برابردرباره ايين خود گفتگو کنند.
160 سال است که روحانيون مصرانه راه رسيدن پيام بهاييان به گوش حقيقت جويان ايران را بسته اند و خود را تنها متصديان معرفی اين ايين قلمداد نموده اند. در هر دوره ای به مقتضيات زمان و منافع شخصی شان افترائات بی پايه ای را به بهاييان منسوب نمودند که بسياری از انها در تناقضی اشکار با نصوص امر بهايی و بسياری متناقض يکديگرند- در مناسبت هاي مذهبي ايين بهايي را بدعتي در دين ناميدند و بهاييان را محارب با خدا دانستندو در بحرانهاي سياسي جاسوس كشور متخاصم -گاهي روسيه گاهي انگليس . زماني شاه ايران و نخست وزيرش هويدا را بهايي خواندند و وقتي ديگر مدعي كشف ارتباط دين بهايي با صهيونيست بودند. بدون انکه حتی يک شاهد برای مدعای خود به شنونده های خوشباور ارائه دهند.
راستی علت اين همه بيم و هراس چيست جز انکه ديانت بهايی را مايع کسادی بازار خود می بينند. دينی که انسان را تشويق به جستجوی مستقلانه حقيقت می نمايد و بساط مرجعيت و تقليد را بر ميچند. دينی که حتی در معابد خود نيازی به وجود روحانی -اخوند و کشيش نمي بيند. دينی که بالاترين هيات تصميم گيری اش انتخاب افراد جامعه اندو کسی را در ان به واسطه نسبت های فاميلی -چون سيادت و غيره -حقی در اموال خلق نيست و مقامي معين نشد. دينی که فهم دستورات ان -به سبب تجانس با زمان حاضر- نياز به هزاران تعبير و تفسير ضدونقيض ملايان و علما ندارد.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
دین و مکتبی که بخواد راه نجات رو به انسان نشون بده اصولا یک کلاه برداری بزرگه. این که به عقیده دیگران احترام بگذاریم هم حرف چرتیه. خیلی ساده انگارانه است و متاسفانه مد روز شده. اتفاقا باید به عقاید چرت اگه لازم باشه بی احترامی کرد. اگه لازم نباشه نکرد. مثلا کسی که عقیدش این باشه که انسان به جای غذا باید علف بخوره واقعا قابل احترامه؟ حالا این یه مثال بود ولی واقعا این زیارت نامه هایی که حتی عربی شون ایراد دستوری داره واقعا جای احترامی ندارن. عقاید شیعه و سنی هم دست کمی از این اراجیف ندارن. به هر حال بهاییت بچه همین دین اسلامه. دین اسلام هم نصفش فتوکپی یهودیت و مسیحیته.
البته ادیان غیر سامی هم یه جور دیگه میلنگن. واقعا گاو پرستی قابل احترامه؟ یا اینکه مثل بوداییها کچل کنی یه گوشه بشینی کار نکنی صبح تا شب شمع روشن کنی قابل احترامه؟
مکاتبی که با کارکرد یک راه برای سعادت به وچود اومدن هم همینن. مثل کمونیسم که متاسفانه هنوز هم خیلی ها گرفتارش هستن. واقعا این دیوونه ها فکر میکنن از لنین کمونیست ترن یا از گورباچف بیشتر کمونیسم رو شناختن که از سرنوشت این همه کشور کمونیستی چرک و کثیف عبرت نمیگیرن.
انسان روزی می تونه به مشکلات اساسیش فکر کنه که اینقدر پشت سر این مانیفست های خوشبختی سینه نزنه
در مورد اين نظر شکايت کنيد
نه قربان ما فقط از خدا می ترسیم و سهراب هم هستیم و شکر خدا بهایی هم نیستیم. در مورد اعدام باب هم همان بود که گفتم این حرفها که نوشته اید با 200 کلوله کشته شده حقیقت ندارد. او را به دستور امیرکبیر دار زدند و او هم وقتی مرگ را دید شروع به التماس کردن و غلط کردم, و آن شد که می دانید . شما هم بی خودی سعی در تغییر تاریخ بر نیایید با این خودشیرینیهای شما هم مطمین باشید بها یا باب شما را شفاعت نخواهند کرد. آنها خود خیلی گرفتار خواهند بود.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
با عرض درود خدمت همه...
كامنت 147 .سهراب , خدمت شما عرض كنم شما بفضل خدا بهائى نيستى و الاّ خودا ميداند كه جه بلائى سر آيين بهائى ميومد , ضمنا من شما را براى حرفهايتان مآخده و محكوم نميكنم چونكه شما فارغ تحصيل مكتب والاى تشييع در قم و نجف ميباشيد , و منابع تحصيلاتى و علمى شما كتابهاى رديه
ايست كه نويسندگانى همچون شهبارزى و طباطبائى نوشته اند .
انشاءالله كه عاقبت به خير باشيد ..
خدا حافظ همگى ...
در مورد اين نظر شکايت کنيد
با عرض درود بر دوستان ديندار غير متعصب.
دوست عصبانی کامنت 146:
خوب باشه دادش احترام نگذار, اما لطفا"فراموش نکن جعبه ابزارت را با خودت ببری تا هرکجا لازم بود منطق خود را با زورميخ و چکش به خورد ديگران بدهي!
اميدوارم در منطقت استوار وموفق باشي.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
خدمت همه دوستان سلام
جناب اقای سهراب
در زمان شهادت حضرت باب حدود 10000 نفر تماشاچی و شاهد عينی وجود داشته. تعداد زيادی از مورخين چه مسلمان و چه بهايی وچه خارجی مفصلا در اين مورد نوشته اند. دوست عزيز در اينکه شهادت ايشان توسط فوج اقا جان خمسه صورت گرفت شکی نيست. قدری تاريخ بخونيد و انصاف هم داشته باشيد.
به قول معروف اگر دين نداريد لااقل ازاده باشيد.
با تشکر از بی بی سی برای اين گزارش عالي.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
hi my name is farhan.im happy to read this article i was so happy to get the knowledge about the bahai religion.I have some friends from school they are bahai and really good and honest people to. Ilike to learn more about the bahai religion. thanks bbc. i hope every body will learn about the bahai religion.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
اگر قرار است در دوره معاصر دويست ساله با توجه به گسترش اطلاعات بشري و بالا رفتن شعور اجتماعي به كسي دست ارادت بدهم آن دست را به سوي آلبرت انيشتن - زيگموند فرويد -توماس اديسون -لويي پاستور و ديگر خادمان واقعي بشر دراز ميكنم نه به سوي كسيكه ميخواهد مرا دوباره به پستوي خرافه گري و حلقه اوراد افراد واپسگرادر يك چرخه باطل چند هزار ساله بكشاند .
در مورد اين نظر شکايت کنيد
بابا این بهاییها دیگه چه جور آدمهایی هستند. حقیقتش من خیلی از باب و بهاء و تاریخ پر از دغل اینها می دونم . خیلی از اینها رو تو همین اروپایی که من زندگی می کنم از نزدیک می بینم. اما این وبلاگ و این همه اصرار آقایان بهایی یک جرقه را در من روشن کرد و اون که چطور یک عده انسان می تونند تا این حد پیرو چنین عقاید جاهلانه ای باشند و دو تا آدمی رو که شرحشون در کتاب بهاییگری آقای کسروی رفته خدا و پیغمبر بدونند . مثال خوبی به نظرم رسید که امیدوارم دوستان بهش عنایت کنند . این گروهک رجوی و آن مریم خانم همسرش را دیده اید؟ فداییانش را هم دیده اید؟ آنهمه آدمی که جان و مال و ناموسشان را فدای همین خانم و آقا در باطل ترین راه متصوره ( همدستی با جنایتکاری چون صدام در حمله به کشور خودشان) کردند را هم دیده اید. (البته دوستانی که ندیده اند اول روی اینترنت چند تا از این مصاحبه ها و فیلمهای این گروهک را ببینند تا به عمق فاجعه پی ببرند) خوب حالا گمان می کنم اگر همین آقای رجوی هم ادعای خدایی یا پیغمبری می کرد باز یک عده جاهل بودند که دنبالش بروند. شاید حالا بتوانید درک کنید که چرا به قول آن دوستمان یک عده باید دنبال گاو پرستی و کچل پرستی و بهاییت و باب پرستی بروند. حقیقتا اگر اینها نمی بودند زندگی مزه نمی داد زندگی همین چیزهای حیرت انگیزش حال می دهد.
از دوستان بی بی سی هم تشکر می کنم که چنین وبلاگ جالبی را درست کرده اند
در مورد اين نظر شکايت کنيد
در كامنت بعضي از دوستان غير بهايي مطالبي در مورد ارتباط ايين بهايي با اديان ديگر و به طور اخص اسلام امده است كه بعضا نياز به اصلاح و توضيح دارند.
ديانت بهايي ديانتي مستقل است كه البته تشابهات زياد و همچنين تفاوتهاي معتنابهي با ديگر اديان بزرگ دارد. اهم اين تشابهات را مي توان در اعتقاد به وجود افريدگاري بي مانند- توجه به جنبه روحاني انسان -ايمان به حيات بعد از مرگ و امثال ان خلاصه نمود كه كل ناظر به منشا مشترك اديان الهي است. حال انكه تفاوتها -كه بيش از هر چيز بخاطر تغييرو دگرگوني در جهان ماست- در راهكار ها و روش هايست كه ما را در ارتباطمان با دنيا و يكديگر ياري ميدهند. پيشرفت بي نظير علم و دانش در يكي دو قرن اخير مردم دنيا را به شكل بي سابقه اي بهم نزديك نموده است. اين نزديكي فيزيكي علاوه بر فوايد عالي امكان برخورد با يكديگر و بحرانهاي گسترده را افزايش داده است. با توجه به اين نياز هاست كه ديانت بهايي اصولي چون صلح عمومي -وحدت عالم انساني- وحدت لسان وخط- تساوي حقوق زنان و مردان-تعليم و تربيت عمومي و اجباري- تعديل معيشت و حل مسايل اقتصادي را به عالم تاكيد مي كند و براي وصول به هريك روشهايي پيشنهاد مينمايد.
اين روشها الهام بخش ما در يافتن راه حل هاي جديد موثر براي حل مشكلات جامعه انساني هستند.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
از مخالفین آئین بهایی یک سوال دارم: دولت انگلیس چه نیازی به براه انداختن یک دین جدید برای ایجاد اختلاف بین مسلمانان داشت زمانی که خود مسلمانان همیشه با تمام قدرت به تار و مار کردن یکدیگر مشغول بوده و هستند؟ نگاهی به وضعیت فعلی عراق بیندازید تا به عمق فاجعه پی برید. گروه های مختلف سنی و شیعه به جای اتحاد و بیرون انداختن متجاوز با تمام وجود در راستای اهداف دولت فخیمه بریتانیا و تکه پاره کردن یکدیگر مشغول به خدمتند. در این میان براه انداختن یک دین جدید که آثارش سرشار از دعوت به اتحاد و تحری حقیقت و ترک تعصبات است چگونه میتواند در راستای منافع دولت انگلیس باشد؟
یک نکته دیگر: تا آنجا که من در خارج از ایران دیده ام و شنیده ام اگر این خارجیها احترامی برای ایران و ایرانی قائل هستند اکثراً به خاطر آشناییشان با آئین بهائیست وگرنه این حضرات جمهوری اسلامی آبرویی برای ایران و ایرانی باقی نگذاشته اند.
کلام آخر: چشمانمان را باز کنیم و بدون غرض و پیشداوری ببینیم و قضاوت کنیم که سربلندی فردای سرزمینمان در گرو سعه صدر، بلند همتی، خردمندی و روشن بینی امروز ماست.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
جناب سهراب خان
شما در مطلب شماره 141 اعدا کرديد که حضرت باب به دار اويخته شد و دوباره به همين مطلب در شماره 147 اصرار ورزيديد. بنده عرض کردم که گفتار شما هيچ اساسی در تاريخ ندارد و شما در جواب بهاييان را به جاهليت و کچل پرستی وغيزه متهم کرديد و دوباره حواله داديد به کتاب اقای کسروي.
دوست عزيز خوب بود که خود شما هم کتاب اقای کسروی را مطالعه می کرديد چونکه حتی در رديه ايشان هم صحبت از به دار اويخته شدن نيست و ايشان اين حقيقت را نمی توانند کتمان کنندکه حضرت باب توسط فوج 750 نفری تير باران شدند و در دفعه اول گلولها به ايشان اصابت نکرد.
بنابراين لطفا اگر به کتابی مراجعه می کنيد قبلا ان را بخوانيد.
مثلا توجه بفرمائيد به سخنان اقای جلال شماره 55 و 83 که در مخالفت با ديانت بهايی به صورت مستند صحبت کرده اند و اقای رهنما هم به زيبائی در شماره 124 پاسخ داده اند.
شما که در اروپا زندگی ميکنيد حداقل منطقی صحبت کردن را از ايشان ياد بگيريد وگرنه ما ايرانی ها با خالی بافی هيچ به جايی نخواهيم رسيد.
مرحمت سرکار زياد.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
بادرود بر شما
وبا تشکرازپرسنل BBC
از رای و نظر دوستان پيداست, که در باغی رنگارنگ زندگی ميکنيم.
مهم نيست که بر خی دوستان نظراتی بشدت مخالف, يا از روی افراط موافق دارند, مهم تمرينی است برای ارزيابی توان منطق مان و بردباری و تحمل نقاط تضاد يکديگر.
انسانها بهمسوئی ای هدفمند نيازدارند, هدف اعتقاد به نيروئي ماوراست,که وجود دارد ولی علم آنرا توضيح نمیدهد واصولا" تعريف اين پرسپکتيو 3D, با ابزار علم(2D) حل نشدنی است.
اعتقاد به نيروي مبدا, در ذات انسان به وديعه نهاده شده است, وبه همين دليل است که انسان حقيقت جوست واز کشف و اختراع, لذت ميبرد.
پيدايش آئين در راستای قدرت فلسفی انسان شکل, وتکامل يافته است, و البته فلسفه هائی پويا و پايدار بوده اند که نيازهای شکوفا کننده درونی انسان را پاسخگو بوده اند.
در سير تاريخ, اين آئين ها وسيله بسيج ساختن توده های انسانی برای پيشبرد اهداف بعضا" شخصي, ويا غير شخصی گرديد. واکنون هنوز ادامه دارد.
آنچه بايد بوده باشد, بهره مندی انسان از اين قدرت تفکر در نيل به حقايقی ناب وگواراست, ونه انسان وسيلهء ای در خدمت اين فلسفه ها گردد.
در کرسی قضاوت نمی خواهم باشم, به هيچ آئينی هم تعلق ندارم, اما فلسفهء بهائی رايکی از بی غرض ترينها ميابم.
کامياب باشيد
در مورد اين نظر شکايت کنيد
سهراب اقا اينقدر حرص نخور همين حالا که داری کامنتها را ميخوانی 40 نفر بهائي شدند ميدانيد چرا چون که ميخواهند در صلح زندگي کنند از نفرت و کينه خسته شده اند ما زنها تساوي حقوق ميخوايم نه مردههائي که ميوانند 10 بار زن بگيرندوبچه ها را از مادرها جدا کنند انصاف خوب چيزي است از تاريخ ساختگي شما -moteshakerim
در مورد اين نظر شکايت کنيد
#155 amirhosain thank u for your comment you are right .Muslems need to respect their own people first.(regardless of beeing from different sects of Eslam, Shiee or Suni or Smaeeily or askaryieh ,Bagheryieh,Alaviah.................) If world becomes muslem which sect will be the leader? the ones that have bigger musques?
در مورد اين نظر شکايت کنيد
بعضی از دوستان نوشته اند نباید در مورد اسلام از روی رفتار مسلمانان قضاوت کرد، اسلام خودش دین خوبیه. حرف جالبیه مثل اینه که بگی فلانی بنّای خیلی خوبیه مهم نیست که نود درصد خونه هایی که میسازه بعد از یه سال خراب میشن! یه بنّا وقتی خوبه که خونه های محکم و با دوام بسازه چون کارش اینه. کار دین هم اینه که آدم تربیت کنه اگه نمیتونه یعنی یه جای کار میلنگه. حالا تحلیل اینکه کجای کار میلنگه از حوصله این مقال خارجه و برای فهمیدنش باید آثار بهایی رو مطالعه کنید تا بفهمید چرا اسلام به این روز افتاده.
شب و روزتان پر ثمر
در مورد اين نظر شکايت کنيد
حقیقت جویی یکی از خصایص فطری نوع انسان است و خداوند مهربان به ما عقل ومنطق عطا فرموده تا با ان جستجوی حقیقت نماییم انرا بشناسیم و به دیگران بشناسانیم . این وظیفه ما در برابر چنین موهبتی است . ایا جدل و بی احترامی و توهین و تحریف وقایع تاریخی میتوانند ابزار مناسب و مطمئنی برای شناخت حقیقت باشند؟ مطمئنا اگر بتوانید قلب خود را از کینه پاک و وجود خود را به زینت انصاف مزین کنید انگاه میتوانید قدم در راه شناسایی حقیقت بگذارید .
با سپاس ازBBCبه خاطر گزارش بیطرفانه و دادن چنین فرصتی که هر کسی ازادانه نظر خود را بگوید.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
با سلام
من به نوبه خودم از همه ی دوستانی که در ایجاد و پیشرفت این جو تبادل نظر نقش داشتن تشکر میکنم و اجازه میخوام مطالبی را خدمت دوستان عرض کنم.
ابتدا تاکید میکنم این یک بحث علمی بوده و در راستای گسترش فرهنگ تفکر و انتخاب آگاهانه صورت میگیره پس خواهشا کسی مطالب ذکر شده توسط اشخاص رو توهین به دیگری و یا خود برتر بینی دینی تلقی نکنه. خواهش میکنم سعی کنید بی غرضانه و بدون تعصب بحث را دنبال کنید و از چیزهایی که جو رو از حالت مطلوب خارج میکنه بپرهزید.
با مرور نظرات دوستان نکات زیادی به نظرم میرسه اما چون میخواهم بحثم هرچه کوتاه تر باشد فقط به مهمترینهاش اشاره میکنم.
1. یک انتقاد بنده به بعضی شیوه های استدلاله (از طرفین). مثلا همونطور که آقای پویا و... اشاره کردن عملکرد خوب یا بد اشخاص دلیل بر خوب یا بد بودن ایدئولوژی ها و ادیان نیست. عوامل مختلفی میتونه روی خوب یا بد بودن رفتارهای اجتماعی اشخاص تاثیر بگذاره که آقای کیوان 50 به یک مورد از اونها اشاره کردند. پس هرچند تعالیم دینی بی تاثیر نیست اما تنها عامل موثر نیز نمی باشد.
و یا استدلالهای استقرایی از قبیل استدلال خانم سوسن 35 که با دیدن عقاید فرقه ای از یهود خود رو ضد یهود معرفی میکنن.
2. یکی از افکاری که در میان ما شیوع پیدا کرده و آثار نفوذ آن بر نظرات دوستان مشهود است و در عین حال کمتر از نزدیک مورد نقادی قرار گرفته مسئله محوریت محبت است. ما همه به دنبال انسانیت هستیم ولی گاه در شناخت مصادیق دقت کافی نمیکنیم. دوستان، بدونید و میدونید که خدا در انسان مجموعه ای از عواطف متضاد قرار داده که باید در مسیر انسانیت از هرکدوم در جای خودش استفاده کنیم. کسی که سیلی ظالمی به مظلوی رو ببینه و از اون خشمگین نشه انسان نیست. کسی که لبخند کودکی معصوم رو ببینه و دلش غرق در محبت اون نشه، باز هم بهره کاملی از انسانیت نداره. پس بیاید یکسو نگر نباشیم.
3.چند تا از دوستان مسئله ی خاتمیت حضرت محمد رو در مقابل بهائیت ذکر کردن و دوستمون Dubfreek شماره 110 ردیه ای بر اون نوشتن. در جواب: هرچند تعریفتون از نبی و رسول جای بحث دارد اما فعلا به این هم کاری نداریم لطفا به صفحه 293 کتاب اشراقات به قلم بهاءالله مراجعه نمایید:
نوشته:
الصّلوة و السّلام علی سیّد العالم و مربی الامم الّذی به انتهت الرسالة و النّبوّة و علی آله و اصحابه دائما ابدا سرمدا
یعنی: صلوات و سلام بر آقای عالم و مربی امت ها که رسالت و نبوت تنها به او ختم شد و (نیز) بر خانواده و اصحابش؛ به طور دائم، تا ابد و همیشگی.
میبینیم بر خلاف ادعای شما ختم رسالت به حضرت محمد نسبت داده شده است.
4. مسئله بسیار مهم دیگر تشابه ظاهری حق و باطل است. حضرت علی میفرماید (مضمونا): ...پس اگر باطل از مزاج حق پاک میگشت بر جویندگان حق مخفی نمی ماند و اگر حق از لباس های باطل خلاص می شد، زبان معاندین از آن قطع می شد ولی شاخه ای از این گرفته میشود و شاخه ای از آن، پس با هم مخلوط می شوند، پس آن جاست که شیطان بر دوستانش مسلط می شود...
اینکه فلان اتفاقاتی هم برای اسلام افتاده و هم برای بهائیت دلیل بر حقانیت هیچکدام نیست. بهائیت به عنوان یک جنبش، چه حق می بود و چه باطل چنین مخالفتهایی میتوانست با آن صورت گیرد. بس لطفا دست از اینگونه استدلالهای قیاسی بردارید.
6. استدلالهایی به برخی آیات قرآن نیز شد:
کاربر محترم افشین 102: در مورد آیه:
يَا بَنِي آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِّنكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي فَمَنِ اتَّقَى وَأَصْلَحَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ
ببخشید ولی واقعا امیدوارم این بیانات را از سر غرضورزی انجام نداده باشید و مسئله فقط یک اشتباه بوده باشد.
اگربه چند آیه قبل مراجعه کنید میبینید خداوند دارد قضیه خلقت آدم و هبوط ایشان به زمین را بیان میکند. لابد میدانید که در زبان عرب (و احتمالا تمام دیگر زبانها) این امکان هست که در بیان یک قضیه تاریخی به شرط وجود قرینه قضیه را به صورت مضارع بیان کرد. اتفاقا این کار به شیوایی کلام می افزاید.
اکنون آیات 24 (انتهای تکلم خدا با حضرت آدم) تا 34 را نگاه کنید. 4 مرتبه خداوند به صورت مضارع و با بیانی ادبی تمام بنی آدم (فرزندان آدم – که قرار است از این به بعد در زمین با فتنه های شیطان آزموده شوند) را یکجا جمع میکند و چند تذکر را یاداوری میکند: تقوی داشتن، فتنه های شیطان، نحوه ی عادت، عدم اسراف و نهایتا مسئله پیامبران. که شما به مورد آخر اشاره کردید. واضح است که خطاب عام است درباره تمام انسانها. بله اگر مثلا با "یا ایهاالذین آمنوا" تعبیر کرده بود میتواسید چنین استدلال کنید.
کاربر عزیز فرید 108:
نمیدانم این استدلال 1260 سال را چگونه انجام دادید. ولی آنچه واضح است و با کمترین اطلاعات در مورد زبان عربی معلوم میشود این است که در آیه 28 سوره سبا مقصود بیان فاصله زمانی نیست بلکه یک "روز" را به عنوان میعاد خدا با کافران یاداور شده که با توجه به آیه ی قبل کاملا معلوم است که آیه خطاب به مسلمین نمیباشد.
موفق باشید.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
گزارش جانبدارانهای به نفع بهائیت تهیه شده و نشان از همان سیاست های زیرکانه بی بی سی دارد.همان سیاستی که پیش تر دولت انگلستان در ترویج و حمایت از بهائیت بر گزید و به رهبرش یعنی عبدالبها بخاطر حمایت های همه جانبه از انگلیس ،لقب sir تقدیم نمود.گزارشگر حتی عبارات زیارتنامه ها را آورده تا بهائی بودن یا سمپات بودنش را اثبات نماید!
دیدارهای روسای دولت اسرائیل و حمایت های آنها از بهائیت و معاف کردن تشکیلات بهایی از مالیات ،مطالبی است که گزارشگر به آنها نپرداخته تا دستش رو نشود!
جالب است بدانید این دیانت جدید که مدعی است مطابق عصر حاضر است و شعار وحدت عالم انسانی می دهد در یکی از جملات رهبرش یعنی عبدالبها ،سیاهان افریقائی را ،گاو می شمارد و ایشان را مخلوقات گاوی خدا می گوید.چیزی که آن راهنمای سیاهپوست حتما نمی داند چون از خواندن کتاب های فارسی عاجز است .حتی بهائیان ایران هم خبر ندارند چون کتاب رهبران خود را نمی خوانند!
برای اطلاعات بیشتر در مورد آئین بهایی به سایت های پژوهشی همچون "بهایی پژوهی"به آدرس www.bahairesearch.org مراجعه فرمائید.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
"...ای بلبلان الهی ، از خارستان ذلّت بگلستان معنوی
بشتابيد و ای ياران ترابی ، قصد آشيان روحانی فرمائيد .
مژده بجان دهيد که جانان تاج ظهور بر سر نهاده و ابوابهای
گلزار قدم را گشوده . چشمها را بشارت دهيد که وقت
مشاهده آمد و گوشها را مژده دهيد که هنگام استماع آمد .
دوستان بوستان شوق را خبر دهيد که يار بر سر بازار آمد
و هدهدان سبا را آگه کنيد که نگار اذن بار داده .
ای عاشقان روی جانان ! غم فراق را بسرور
وصال تبديل نمائيد و سمّ هجران را بشهد لقاء بياميزيد .
... برقع از چشم
قلب برداريد و پرده از بصر دل بردريد تا جمال دوست
بی حجاب بينيد و نديده ببينيد و نشنيده بشنويد .
ای بلبلان فانی ، در گلزار باقی گلی شگفته که
همه گلها نزدش چون خار و جوهر جمال نزدش
بی مقدار . پس از جان بخروشيد و از دل بسروشيد
و از روان بنوشيد و از تن بکوشيد که شايد ببوستان
وصال درآئيد و از گل بی مثال ببوئيد و از لقای بی زوال
حصّه بريد و از اين نسيم خوش صبای معنوی غافل
نشويد و از اين رايحه قدس روحانی بی نصيب نمانيد . اين
پند بندها بگسلد و سلسله جنون عشق را بجنباند . دلها را
بدلدار رساند و جانها را بجانان سپارد . قفص بشکند
و چون طير روحی قصد آشيان قدس کنید...
ای پروانگان ! بی پروا بشتابيد و بر آتش زنيد
و ای عاشقان بی دل و جان بر معشوق بيائيد و بی رقيب
نزد محبوب دويد . گل مستور ببازار آمد ، بی ستر و
حجاب آمد و بکلّ ارواح مقدّسه ندای وصل ميزند ،
چه نيکو است اقبال مقبلين . فهنيئاً للفائزين بأنوار حسن بديع ."
حضرت بهالله
در مورد اين نظر شکايت کنيد
احسان جان
آدمی که خوابیده رو میشه بیدار کرد
اما آدمی که خودشو به خواب زده رو نه!!!
کاش تو خواب بودی!!!
در مورد اين نظر شکايت کنيد
اقای احسان 160 ميشه بگيد که در کدام کتاب و نوشته حضرت عبدالبها چنين حرفی زدند. کتاب های بهائی در هر کشور به زبان همان کشور موجود ميباشد. لفطا اگر صحبتی ميکنيد با مدرک باشد واللا که همينجوری حرف پروندن هيچ کاری نداره.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
اقاي امير
شما نيك نامي بهاييان را بدليل در اقليت بودنشان مي دانيد. خوشحالم كه اين نيك نامي را تاييد مي نماييد . اما دليتان را يك نظر بسيار سطحي و بي اساس ميدانم چرا كه
1) ايران اقليت هاي زيادي دارد اعم از نژادي و ديني. كدام اقليت ديگر در ايران- بطور اخص-معروف به نيك نامي است؟ همه انان داراي استاندارد هاي اخلاقي مشابه سايرين مي باشند. ويا سياه پوستان در امريكا در اقليت اند اما تمام امارها از بالا بودن شاخص هاي جرم و جنايت در ميان انان حكايت مي نمايد.
2) بهاييان ايران همانطور كه گفتيد البته مهربانند اما سازش كار نيستند. 27 سال تحت شديد ترين شرايط بوده اند اما از معيار هاي خود ذره اي عدول نكرده اند. به زندان افتادندو بعضا اعدام گرديدند-شغلشان از دستشان رفت- اموالشان ضبط و تاراج شد اما ايمانشان را حفظ نمودند. نه چون برخي اسلحه در دست گرفتندو نه چون برخي ديگر تحت فشار حكومت تغيير ماهيت دادند. چه طنز اميز است يا شايد ترحم برانگيز وقتي اسقف كليسايي در تهران ولادت امام زمان به پيشگاه رهبر تبريك مي گويد.
2) از ايران كه بيرون بياييم-در كشورهاي مترقي دنيا- بهاييان از حقوق شهروندي برابر با سايرين بر خوردارندو بهاييان خود را در اقليت نمي بينند تا تظاهر به نيكي نمايند- با وجود اين رفتار نيكويشان تحسين اطرافيان را بر انگيخته است. حتما شنيده ايد كه امسال توني بلرنخست وزير بريتانيا عيد نوروز را به طور اخص به بهاييان عالم تبريك گفته و عالم رانيازمند تعاليم صلح جويانه ايين بهايي دانست.
3) نكته ديگر در نوشته شما اشاره اي بود در مورد يك قتل عام مردم توسط بهاييان! جاي بسي تاسف است كه يك وبلاگ نويس چنين نامسئولانه اقدام به نوشتن دروغي ميكند كه منشا ان تنها بغض و عناد شخصي است. در كدام كتاب تاريخ به اين داستان اشاره شده است؟ واكنش حكومت و روحانيت بيدار چه بوده است؟ مجازات عاملان اين قتل عام مسلمين در كشور متعصب ايران- كه يك بهايي به قانون شرع خونبها ندارد-چه بود؟اين سئوالها حتي به مغز يك كودك هم خطور مي نمايد
در مورد اين نظر شکايت کنيد
شما اقا احسان کمی قرص اعصاب بخوريد.اين موضوع گاو خيلی باعث خنده ما بهائيان وغير بهائيان شد باز هم جوک بفرستيد .عبدالبها در يکی از ملاقاتهايشان با امريکائيا حاضر نشد صحبت کند وقتی اطلاع پيدا کرد از ورود سياهپوستان در ان مکان بخاطر تبعيض نزادی جلوگيزی شده بود.برادر برويد با کتابهای عهد بوق توی سر زنهای ايرانی بزنيد
در مورد اين نظر شکايت کنيد
شما اقا احسان کمی قرص اعصاب بخوريد.اين موضوع گاو خيلی باعث خنده ما بهائيان وغير بهائيان شد باز هم جوک بفرستيد .عبدالبها در يکی از ملاقاتهايشان با امريکائيا حاضر نشد صحبت کند وقتی اطلاع پيدا کرد از ورود سياهپوستان در ان مکان بخاطر تبعيض نزادی جلوگيزی شده بود.برادر برويد با کتابهای عهد بوق توی سر زنهای ايرانی بزنيد
در مورد اين نظر شکايت کنيد
اقاي امير144
شما نيك نامي بهاييان را بدليل در اقليت بودنشان مي دانيد. خوشحالم كه اين نيك نامي را تاييد مي نماييد . اما دليتان را يك نظر بسيار سطحي و بي اساس ميدانم چرا كه
1) ايران اقليت هاي زيادي دارد اعم از نژادي و ديني. كدام اقليت ديگر در ايران معروف به نيك نامي است؟ همه انان داراي استاندارد هاي اخلاقي مشابه سايرين مي باشند. سياه پوستان در امريكا در اقليت اند اما تمام امارها از بالا بودن شاخص هاي جرم و جنايت در ميان انان حكايت مي نمايد.
2) بهاييان ايران همانطور كه گفتيد البته مهربانند اما سازش كار نيستند. 27 سال تحت شديد ترين شرايط بوده اند اما از معيار هاي خود ذره اي عدول نكرده اند. به زندان افتادندو بعضا اعدام گرديدند-شغلشان از دستشان رفت- اموالشان ضبط و تاراج شد اما ايمانشان را حفظ نمودند. نه چون گروهي اسلحه در دست گرفتند-نه چون برخي ديگر تحت فشار حكومت تغيير ماهيت دادند. چه طنز اميز است يا شايد ترحم برانگيز وقتي اسقف كليسايي در تهران ولادت امام زمان را كه اعتقادي بدان ندارد به پيشگاه رهبر تبريك مي گويد.
2) از ايران كه بيرون بياييم-در كشورهاي مترقي دنيا- بهاييان از حقوق برابر با سايرين برخوردارند.بهاييان خود را در اقليت نمي بينند تا نيازي براي تظاهر باشد . اما باز هم بنا بر اصول و موازيني رفتار مي نمايند كه انان را ممتاز از سايرين نموده است. حتما شنيده ايد كه امسال توني بلرنخست وزير بريتانيا عيد نوروز را به طور اخص به بهاييان عالم تبريك گفته و در پيام خوداشاره كرده است كه عالم بيش از هر زمان ديگر نيازمند تعاليم صلح جويانه ايين بهايي است.
3) نكته ديگر در نوشته شما اشاره اي بود در مورد يك قتل عام توسط بهاييان! جاي بسي تاسف است كه يك وبلاگ نويس چنين نامسئولانه اقدام به نوشتن دروغي ميكند كه منشا ان تنها بغض و عناد شخصي است. در كدام كتاب تاريخ به اين داستان اشاره شده است؟ واكنش حكومت و روحانيت "بيدار" چه بوده است؟ مجازات عاملان اين قتل عام مسلمين در كشور متعصب ايران- كه يك بهايي به قانون شرع خونبها ندارد-چه بود؟اين سئوالها حتي به مغز يك كودك هم خطور مي نمايد و داستان را سخت نا محتمل مي نمايد. بگذريم كه نفس اقدام با روح تعاليم بهايي در تضاد اشكار است. تعاليمي كه نزاع و جدال را شان درندگان ارض ميداند. به نرمي سخن گفتن را نشان شجاعت ميداند. و به پيروان گوشزد مي نمايد "تا توانيد خاطر موري ميازاريد تا چه رسد به انسان و تا ممكن است سر ماري مكوبيد تا چه رسد به مردمان"
برايتان ارزوي فكري ازاد-ديدي حقيقت جو و وبلاگي پر بيننده دارم.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
حسن عزیز
فکر کنم الان موقعش که دوباره همه رو تشویق کنی برن کتاب کسروی رو بخونن!!
و بگی بقیه چقدر جاهل هستند!
راستی هیچ کتاب دیگه ای نخونیها ... همون یه دونه کافیه!؟
در مورد اين نظر شکايت کنيد
شاید برایتان جالب باشد که چرا این فرقه بهاییت اینقدر مسئله ساز شده و فرضا یک گاو پرست یا یک بودایی هم اگر در ایران زندگی کند مشکلی ندارد اما بهاییها این همه دردسر سازند.این به خاطر این است که در این فرقه اولین وظیفه دینی هر بهایی تبلیغ بهاییت است. آن هم خیلی قوی . روی همین حساب است که خانواده ها یا جوامع یا حتی حکومت وقتی ببینند چنین اراجیف و مهملاتی به اسم دین قرار است تلبیغ شود و به خورد بچه هاو یا جوان هایشان داده شود طبیعی است که مقاومت نشان می دهند. توصیه می کنم کامنت شماره 153 و همچنین کتاب بهاییگری آقای احمد کسروی را مطالعه فرمایید. قصه تلخ و مسخره, ولی آموزنده جاه طلبهایی مثل باب و بهاء با قلم کسروی خواندنی است.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
دوستی که ادعا کردند عبدالبها به مردم افريقا چنين لقبی دادند لطفا عين صفحه را جهت مطالعه پيوست کنند.
بعضی دوستان بهايی که مطالبی عنوان ميکنند هدفشان رفع سو تفاهم و ياد گيری طرفين است نه جواب دادن به تهمتهای ناروا.
بياييد به حقيقت ارج نهيم و مقام انسانی را بزرگ شمريم .هر يک از ما آزاد هستيم که به چشم خود ببينيم.و هر بوی خوش را از هر گلی که باشد ببوييم.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
حضرت عبدالبها می فرمايند:
در پيش خدا سفيد و سياه نيست جميع رنگها رنگ واحد است و آن رنگ عبوديّت الهی است . بو و رنگ حکمی ندارد . قلب حکم دارد. اگر قلب پاک است ،سفيد يا سياه ، هيچ لونی ضرر نرساند.
خدا نظر بالوان ننمايد . نظر بقلوب نمايد. هر کس قلبش پاکتر بهتر.
هر کس اخلاقش نيکوتر خوشتر . هرکس توجّهش بملکوت ابهي بيشتر پيشتر . الوان در عالَم وجود هيچ حُکْمی ندارد.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
اقا سهراب (حسن)
من هم با نظر شما موافقم. واقعا که تحری حقيقت و تقليد نکردن, تساوی حقوق رجال و نسأ, ترک تعصبات, تعليم و تربيت اجباري, صلح جهانی و تعاليم ديگر بهائی که باعث نجات بشر از اين دنيای امروزی ميشه. مسلما اراجيف و مهملاتی بيش برای شما و امثال شما نيست. شمای که به کتابی استناد ميکنی که حتی عقيده خود شما را هم زير سوأل برده. البته که از شما انتظاری بيش از اين نيست. برادر من اگر وقت کردی ان کتاب کسروی رو ببند و چشمات رو باز کن, ميدونم کاره سختيه
در مورد اين نظر شکايت کنيد
جناب منتظر شماره 162در مورد آیه قرانی يَا بَنِي آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِّنكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي فَمَنِ اتَّقَى وَأَصْلَحَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ مطالبی مرقوم فرموده بودید که لازم دیدم جواب شما رابنویسم
این آیه بشارت و انذار به همه انسانها اعم از مسلمان و غیره است زیرا رسولان برای کل بشریت ظاهر شده و میشوند بنا بر این در آیه از لفظ بنی آدم استفاده شده در حالی که به کار بردن لفظ مسلمون یا آمنوو غیره به جای بنی آدم ظهور رسولان را محدود به جامعه ای خاص مینماید اما هدف از ظهور پیامبران هدایت کل بشریت است چنانچه وقتی سعدی میفرماید بنی آدم اعضای یک پیکرند واضح است که به انسان فارغ از دین و ملیت و غیره نظر دارد
اما فرموده بودید که فعل آیه در حقیقت ماضی است اما جهت زیبائی کلام به صورت مضارع آمده است امااین مطلب شما با عقل جور در نمیاید که خداوند فقط برای زیبایی کلام بشر را در اشتباه اندازد گذشته از این همان آیاتی که خود ذکر فرموده اید خلاف ادعای شما را اثبات می کند زیرا بر اساس تفسیر شما باید گفت تقوی داشتن و اسراف نکردن مربوط به گذشته و فرزندان آدم است و ربطی به ما و آیندگان ندارد خوب است به آیه های قبلی با دقت بیشتری نگاه کنید تا متوجه شوید برخی احکام اسلامی در آنها ذکر شده که برای آیندگان است و نه گذشتگان
شاد باشید
در مورد اين نظر شکايت کنيد
چند نکته در پاسخ به دوست خوبم سهراب (کامنتهای 153 و 172)
دوست عزیز:
وقتی داشتم کامنت شماره 153 را (که ظاهراً خودت از آن بسیار لذت برده ای) میخواندم و دیدم که با قرار دادن بهاییان و بابیان در کنار گاو پرستان و کچل پرستان (!) به خیال خودت قصد تحقیر و تمسخر آنان را داشته ای، چند نکته به ذهنم رسید:
1. در دنیا فقط مسلمانان هستند که به خود اجازه هرگونه توهین و تحقیر نسبت به عقاید و مقدسات دیگران را میدهند؛ مکانهای مقدس دیگران را تصاحب کرده یا از بین میبرند و هرگونه حقی را برای دیگراندیشان براحتی نادیده میگیرند. جالب اینجاست که تنها همین مسلمانانند که کوچکترین صدای منتقد را برنمی تابند و حکم قتل صاحب صدا را به بهانه اینکه به مقدساتشان توهین شده صادر میکنند. ای کاش بتوانیم در رفتار و گفتارمان بازبینی کنیم؛ اگرچه میدانم که برای بسیاری ازما کار بسیار مشکلیست.
2. اینکه بهایی بودن بهاییان باعث مزه زندگی شما شده چیز عجیبی نیست. بهاییان مظلوم ایران عادت کرده اند که مزه زندگی تنگ نظران و اسباب قدرت نمایی زورگویان وطنشان باشند. در سایه حکومتی که مدعی عدل علی و زمینه سازی ظهور مهدیست، یک روز سر فرزندان خود را—برای اینکه زندگی کوردلان بی مزه نماند—بالای دار دیدند و روز دیگر کاشانه خود را—برای اینکه راه برای به قدرت رسیدن روحانیت هموار شود—شعله ور دیدند. عجیب نیست که شما همه اینها را ببینید و باز هم از زندگی و زنده بودنتان لذت ببرید. عجیب اینست که با ریخته شدن اینهمه خونهای پاک و بیگناه، هنوز سهراب هایی پیدا میشوند که انقدر بی انصاف باشند تا با در کنار هم قرار دادن گروه نظامی رجوی و بهاییان صلح خواه و محبت پیشه سعی در منحرف کردن افکار خواننده داشته باشند. شاید آنقدرها هم عجیب نباشد، من بدتر از این هم دیده ام.
3. سهراب جان، این قصه ممکن است که تلخ و آموزنده باشد، ولی مسخره نیست. مسخره اینست که دروغ را رنگ حقیقت بزنی و قصد فروختنش را داشته باشی، زمانی که خود حقیقت به رایگان در معرض دید عموم گذاشته شده ولی تو امیدواری که کسی آنرا نبیند.
خدا دلت را روشن کند
در مورد اين نظر شکايت کنيد
الو اقا سهراب هستند /نه رفتن کتاب اقای کسروی را گردگيری کنند
در مورد اين نظر شکايت کنيد
بهزاد عزيز
از هر چه بگذريم گزارشت خواندنی بود ازت ممنونم. نميدانم در مورد مکانهايی که باب را سالهای قبل از اعدام زندانی کردند مطالعه کردی يا نه.يکی از اين نقاط قلعه ماکو است که آن زمان مکانی بسيار دور افتاده بود.
ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس
بوسه زن بر خاک آن وادي و مشگين کن نفس.
آن زمان قلعه بسيار تاريک بوده و امروز مقام اعلی غرق نور .
کاش امکان تهيه گزارش از مکانهای تاريخی در ايران را روزی پيدا کني.مثل بيت شيراز يا قلعه شيخ طبرسی در مازندران و ميدان سرباز خانه تبريز و.. هر چند اين آثار ويران شد ولی مکان و تمام جزييات آنها ثبت و موجود است.
خانه را ميتوان خراب کرد اما صاحب خانه را ؟؟
راستی خانه ما را هم آتش زدند و سپس مصادره نمودند اگر مايل به تحقيقی سری به آذربايجان 30 کيلومتر دورتر از تبريز توان زد. !!!
بهزاد: پارسا جون ، خیلی از این بیداد متاسفم. ای کاش روزی بتونم این مکانها رو ببینم و میشه فکر کنم. در ضمن این مقاله رو مهدی نوشت. ولی اینجا بودم و خیلی کیف کردم
در مورد اين نظر شکايت کنيد
بعضی ها دروغ و تهمت را در طول 150 سال آنقدر تکرار کرده اند که کم مانده خودشان نيز باور کنند.بعضی وقتها واقعا دلم به حال مردم کشورم ميسوزد.
حال که اتهامات شرم آور اخلاقی بطلانش بر همه روشن شده يادشان افتاده که باتهمت جاسوسی مردم را از بهاييان بترسانند! آنهم با استناد به حرفهای چند نفر که بخاطر تمايلات شخصی يا مادی يا مقام و پاداش ادعا ميکنند از آيين بهايی بازگشته اند و روزنامه های دانش ستيز وابسته سراسيمه به تشويق و چاپ پرداخته اند.
عزيزان: جاسوسی 300 هزار نفر باوجود دستگاههای امنيتی کشف نميشود آقا يا خانم همگی را افشا ميکند! !
از انسان بودن خود شرمتان باد.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
دوست عزیز، منتظر 162
از لحن پیامت لذت بردم. ای کاش همه ما در تلاش باشیم تا بجای داد و فریاد به گسترش فضایی مناسب برای تفکر و بحث سازنده کمک کنیم.
جای بسی سرور است که میبینم که یک مسلمان بجای استناد به آقای کسروی یا دیگران در استدلال خویش به سراغ آیات قرآن میرود. اگر بقیه عزیزان هم بجای انکه تهمت رد و بدل کنند با مراجعه به مستندات دینی خود به اظهار نظر میپرداختند چقدر این بحث جذابتر میشد.
به اشاره شما به سوره اعراف مراجعه کردم. همانطور که فرمودید خطاب به بنی آدم بود. اما به نظر نمیرسید که این خطابات برای دوران خاصی بوده باشند یا آنکه با ظهور رسول اکرم از اعتبار ساقط گردیده باشند. توجه فرمایید که در این آیات خداوند بنی آدم را دعوت میکند تا از بدی اجتناب کنند، به عبادت پروردگارشان پردازند، از نعمتهای عالم استفاده کنند اما از اصراف پرهیز نمایند، و .... سپس در ادامه این فرامین، اعلام میفرماید که:
وَلِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ يَسْتَقْدِمُونَ. يَا بَنِي آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِّنكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي فَمَنِ اتَّقَى وَأَصْلَحَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ
و براى هر امتى اجلى است پس چون اجلشان فرا رسد نه [مىتوانند] ساعتى آن را پس اندازند و نه پيش. اى فرزندان آدم چون پيامبرانى از خودتان براى شما بيايند و آيات مرا بر شما بخوانند پس هر كس به پرهيزگارى و صلاح گرايد نه بيمى بر آنان خواهد بود و نه اندوهگين مى شوند.
به نظر میرسد که قرآن در این آیات بطرح قوانین ازلی و ابدی حاکم بر انسان پرداخته است، قوانینی که برای همه امم و همه زمانها صادق است.
اما سوالی هم از دوست عزیزی دارم که بحث اختلاف نبوت و رسالت را طرح کرده بودند. وقتی کتب شما به صراحت صحبت از ختم رسالت میکنند، چطور شما آنرا زیر سوال میبرید؟ آیا در این مورد بین بهائیان دیدگاههای مختلفی وجود دارد؟ یا آنکه در کتابهای دینی شما نظرات گوناگونی طرح شده است؟
در مورد اين نظر شکايت کنيد
دوست عزیز، منتظر 162
از لحن پیامت لذت بردم. ای کاش همه ما در تلاش باشیم تا بجای داد و فریاد به گسترش فضایی مناسب برای تفکر و بحث سازنده کمک کنیم.
جای بسی سرور است که میبینم که یک مسلمان بجای استناد به آقای کسروی یا دیگران در استدلال خویش به سراغ آیات قرآن میرود. اگر بقیه عزیزان هم بجای انکه تهمت رد و بدل کنند با مراجعه به مستندات دینی خود به اظهار نظر میپرداختند چقدر این بحث جذابتر میشد.
به اشاره شما به سوره اعراف مراجعه کردم. همانطور که فرمودید خطاب به بنی آدم بود. اما به نظر نمیرسید که این خطابات برای دوران خاصی بوده باشند یا آنکه با ظهور رسول اکرم از اعتبار ساقط گردیده باشند. توجه فرمایید که در این آیات خداوند بنی آدم را دعوت میکند تا از بدی اجتناب کنند، به عبادت پروردگارشان پردازند، از نعمتهای عالم استفاده کنند اما از اصراف پرهیز نمایند، و .... سپس در ادامه این فرامین، اعلام میفرماید که:
وَلِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ يَسْتَقْدِمُونَ. يَا بَنِي آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِّنكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي فَمَنِ اتَّقَى وَأَصْلَحَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ
و براى هر امتى اجلى است پس چون اجلشان فرا رسد نه [مىتوانند] ساعتى آن را پس اندازند و نه پيش. اى فرزندان آدم چون پيامبرانى از خودتان براى شما بيايند و آيات مرا بر شما بخوانند پس هر كس به پرهيزگارى و صلاح گرايد نه بيمى بر آنان خواهد بود و نه اندوهگين مى شوند.
به نظر میرسد که قرآن در این آیات بطرح قوانین ازلی و ابدی حاکم بر انسان پرداخته است، قوانینی که برای همه امم و همه زمانها صادق است.
اما سوالی هم از دوست عزیزی دارم که بحث اختلاف نبوت و رسالت را طرح کرده بودند. وقتی کتب شما به صراحت صحبت از ختم رسالت میکنند، چطور شما آنرا زیر سوال میبرید؟ آیا در این مورد بین بهائیان دیدگاههای مختلفی وجود دارد؟ یا آنکه در کتابهای دینی شما نظرات گوناگونی طرح شده است؟
در مورد اين نظر شکايت کنيد
گفتم عبدالبها ،سیاهان افریقا را گاو خوانده است.بهائیان همان طور که گفتم (از کتاب های خودشان خبر ندارند) به شدت منکر شدنداز جمله اکسیر 165 وپژمان166 و فرح 168 و 169 و بهنام 173 و فرشته 174 که گفتند:
" اقا احسان کمی قرص اعصاب بخوريد.اين موضوع گاو خيلی باعث خنده ما بهائيان وغير بهائيان شد باز هم جوک بفرستيد !"
یعنی منکر سخن عبدالبها شدند و طلب مدرک کردند و بهنام گفت:
"دوستی که ادعا کردند عبدالبها به مردم افريقا چنين لقبی دادند لطفا عين صفحه را جهت مطالعه پيوست کنند.بعضی دوستان بهايی که مطالبی عنوان ميکنند هدفشان رفع سو تفاهم و ياد گيری طرفين است نه جواب دادن به تهمتهای ناروا.بياييد به حقيقت ارج نهيم و مقام انسانی را بزرگ شمريم .هر يک از ما آزاد هستيم که به چشم خود ببینیم".
به بهائیان نامبرده اطمینان می دهم رهبرشان این حرف را زده و سیاهان افریقائی را گاو خوانده است.اگرچه مدرک سخن خود را با معرفی سایت "بهایی پژوهی"
(www.bahairesearch.org )داده بودم اما اکنون آدرس آن را از کتاب خطابات عبدالبها به بهائیان می دهم تا معلوم شود تهمت نزده ام و عین سخن عبدالبها را از متون اصلی خود بهائیان آورده ام:
کتاب خطابات جلد 3 ص 48
(حتما مراجعه کنید تا نگوئید دروغ است)
حال بگوئید با این حرف ،همه ادعاهای بهایی در مورد وحدت عالم انسانی ،حیله گری و ریا کاری به حساب نمی آید؟!
آیا یک بهایی با این سخن عبدالبهارویش می شود در مجامع بین المللی سرش را بالا بگیرد؟!
آیا یک بهایی رویش می شود با سیاهپوستان افریقایی روبرو شود و از وحدت عالم انسانی حرف بزند؟!
آیا یک بهایی رویش می شود در سازمان ملل برود و دین خود را با گاو خواندن سیاهان معرفی کند؟!
آیا بهائیان با این حرف در آستانه هزاره سوم حرفی برای گفتن دارند یا باید آنان را به موزه آپارتاید معرفی کرد که سیاهان افریقا را گاو می خوانند؟!
کمی بیندیشید ای بهائیان و خود رال از تعصبات رها کنید.
آرزوی هدایت برایتان دارم.احسان
در مورد اين نظر شکايت کنيد
سلام بر حقيقت جويان و حقيقت دوستان که به دنبال کشف حقيقت کتابهاي زيادي را خوانده اند، سختي هاي زيادي گشيده اند و به دنبال صراط المستقيم کلام حضرت حق بر آمده اند.
دوستان عزيز اعم از مسلمان و مسيحي و يهودي و زرتشتي وبهابي و غيره که در راه شناسايي حقيقت محض به تکاپو افتاده ايد و با زبان استدلالي به تبيين منطق کيش خويش به ديگران برآمده ايد،نظرتان را به چند مطلب زير جلب مي کنم.
1-حقيقت واژه اي است پر معنا و انسانهاي حقيقت جو ( که بهاييان در ره حقيقت جويي به اين گرويده اند) آيا هرگز فکر کرده اند که مسير اين دين ، هر چند که زيبا يي هاي کلامي و روحاني و فطري زيادي را به همراه دارد ، ممکن است ( در اينجا)از حقيقت دور شده اند.
مگر زيبايي هاي دروني دين شما اعم از برابري انسانها و عدم خونريزي و ايجاد محبت در دلها و دوستي و غيره گواه بر حقانيت دين شماست؟
آيا هرگز به ذهنتان خطور کرده است که در لبافه الفاظ نغز و پر معنا،راه حقيقت گم شده است؟
همانطور که مي دانيد تمام ويژگي هاي دين شما در دل هر انسان بالفطره نهفته است . و نمي توان انها را مختص به دين بهايي و يا غيره قلمداد کرد. ذات انسان و فطرت پاک بشري بر گذشت ، محبت ،دوستي و غيره بنا شده است و حتي اين ويژگي ها را مي توان در ذات کافران و منکران خدا نيز جستجو کرد.بنابراين صرف گفتن از زيبايي هاي بي بديل دروني انسان نمي توان آنرا به حقيقت بودن و حقانيت داشتن دين بهايي مرتبط دانست.
2-سوالي دارم عزيزان حقيقت جو. شما حقيقت را چه معنا مي کنيد؟ آيا به نظر شما ديني که شرايط مهيا کردن زندگي خوب و امروزي و بر پايه روشنگري باشد، بيانگر حقيقت است. فلسفه دين سعادت اين دنيا است يا رسيدن به نور حق تعالي؟
کتمان نمي کنم ويژگي هاي دين بهاييت ، شرايط زندگي خوبي را براي پيروان خويش مهيا مي سازد.امروزي مي انديشد دلها را مجذوب مي کند(محبت عشق به هم نوع و غيره)
اما مخالفان نمي انديشند که سختي در راه او در امتداد عشق به احديت است.
3-چرا مخالفان که مسلمانان را دور از دايره انصاف مي دانند، خود در دايره انصاف نيستند و ببينند که ره جويان خدا(منصور حلاج،شيخ ابو سعيد ابوالخير،با يزيدبسطامي،حافظ ، مولانا و هزاران هزار عاشق دلشوخته پروردگار )او را دين اين کيش دنبال کرده اند.چرا اين همه انسانهاي حقيقت جو نشاني از پيامبري فردي بعد از محمد ص سخن به ميان نياورده اند؟
در مورد اين نظر شکايت کنيد
گفتم عبدالبها ،سیاهان افریقا را گاو خوانده است.بهائیان همان طور که گفتم (از کتاب های خودشان خبر ندارند) به شدت منکر شدنداز جمله اکسیر 165 وپژمان166 و فرح 168 و 169 و بهنام 173 و فرشته 174 که گفتند:
" اقا احسان کمی قرص اعصاب بخوريد.اين موضوع گاو خيلی باعث خنده ما بهائيان وغير بهائيان شد باز هم جوک بفرستيد !"
یعنی منکر سخن عبدالبها شدند و طلب مدرک کردند و بهنام گفت:
"دوستی که ادعا کردند عبدالبها به مردم افريقا چنين لقبی دادند لطفا عين صفحه را جهت مطالعه پيوست کنند.بعضی دوستان بهايی که مطالبی عنوان ميکنند هدفشان رفع سو تفاهم و ياد گيری طرفين است نه جواب دادن به تهمتهای ناروا.بياييد به حقيقت ارج نهيم و مقام انسانی را بزرگ شمريم .هر يک از ما آزاد هستيم که به چشم خود ببینیم".
به بهائیان نامبرده اطمینان می دهم رهبرشان این حرف را زده و سیاهان افریقائی را گاو خوانده است.اگرچه مدرک سخن خود را با معرفی سایت "بهایی پژوهی"
(www.bahairesearch.org )داده بودم اما اکنون آدرس آن را از کتاب خطابات عبدالبها به بهائیان می دهم تا معلوم شود تهمت نزده ام و عین سخن عبدالبها را از متون اصلی خود بهائیان آورده ام:
کتاب خطابات جلد 3 ص 48
(حتما مراجعه کنید تا نگوئید دروغ است)
حال بگوئید با این حرف ،همه ادعاهای بهایی در مورد وحدت عالم انسانی ،حیله گری و ریا کاری به حساب نمی آید؟!
آیا یک بهایی با این سخن عبدالبهارویش می شود در مجامع بین المللی سرش را بالا بگیرد؟!
آیا یک بهایی رویش می شود با سیاهپوستان افریقایی روبرو شود و از وحدت عالم انسانی حرف بزند؟!
آیا یک بهایی رویش می شود در سازمان ملل برود و دین خود را با گاو خواندن سیاهان معرفی کند؟!
آیا بهائیان با این حرف در آستانه هزاره سوم حرفی برای گفتن دارند یا باید آنان را به موزه آپارتاید معرفی کرد که سیاهان افریقا را گاو می خوانند؟!
کمی بیندیشید ای بهائیان و خود رال از تعصبات رها کنید.
آرزوی هدایت برایتان دارم.احسان
در مورد اين نظر شکايت کنيد
چند نکته در پاسخ به دوست خوبم احسان (کامنت 180):
1. خوشحالم که بجای تهمتهای واهی وابستگی به روس و انگلیس یک انتقاد مستدل به دیانت بهایی بیان شده.
2. احسان جان، پاسخ به این سوال شما در همان صفحه از خطابات هست. اگر آن صفحه "منصفانه" مطالعه شود واضح است که توصیف حضرت عبدالبهاء در مورد قبایل متوحش آفریقایی به سیاه بودنشان مربوط نیست (چون همزمان سیاهان متمدن و تحصیلکرده را تمجید میفرمایند)، بلکه هدف از این مقایسه تاکید بر اهمیت تعلیم و تربیت است (برداشت شخصی بنده این است). برای آگاهی بیشتر خوانندگان و اثبات این مطلب که بهاییان چیزی برای پنهان کردن ندارند لینک صفحه مربوطه را تقدیم میکنم تا خوانندگان حقیقت جو خود قضاوت کنند:
https://reference.bahai.org/fa/t/ab/KA3/ka3-50.html
چون بیانات و آثار بهایی در تاکید وحدت نوع بشر فراوان است و چندی از آنها توسط دوستان خوب بهاییم ارائه شده از تکرار آنها خودداری میکنم. فقط به بیان این نکته بسنده میکنم که حضرت عبدالبهاء سیاهان را مردمک چشم خوانده اند:
https://reference.bahai.org/en/t/ab/TAB/tab-348.html.iso8859-1?query=pupil%7Ceye&action=highlight
همینطور ببینید:
https://reference.bahai.org/fa/t/se/ADJ/adj-79.html
و
https://reference.bahai.org/fa/t/ab/SWA1/swa1-126.html
3. احسان جان؛ بهاییان همچنان با کمال افتخار در دنیا سر خود را بالا میگیرند چون تربیت شده آئینی هستند که دلشان را از زنگار تعصب پیراسته. آئینی که برده داری در آن راهی ندارد، زنان حقوقی انسانی برابر با مردان دارند، هیچکس "غیر" و "نجس" شمرده نمیشود و سر کسی بخاطر عقایدش بالای دار نمیرود.
دلت روشن باد
در مورد اين نظر شکايت کنيد
با سلام
به پژمان(امیر حسین)عزیز عرض می کنم که من و تو و نه هیچ یک از افراد این وبلاگ تا قیامت نه یکدیگر را خواهیم دید و نه خواهیم شناخت بنابراین این که فرضا اسامی ما سهراب یا حسن یا احسان است چه فرقی می کند. به خصوص که می بینم وقتی در منطق کم می آوری می خواهی اینگونه جبران کنی. هر چند در سیر و سلوک رفتاری خدا و پیغمبر بهاییت شما هم این گونه سفسطه ها را در همان کتاب آقای کسروی (که گویا خاری در چشم شما بهاییان شده) زیاد دیده ام.
- اما به امیر حسین عزیز عرض می کنم که تولید ایدیولوژی و ادعاهای متافیزیکی همیشه یک سر آراسته شده و زیبا دارد اما اگر می توانستی آن سر دیگرش را هم که در دریای دغل و خون و حقه پنهان شده است را ببینی این طور کورکورانه پیرو هر مدعی جاه طلبی نمی رفتی. برو و تاریخ را بخوان و ببین کدام مدعی با حرفهای زشت وارد شده است که بهاءلله و باب دومین آن باشد, به همین دلیل هم بود که گروه رجوی را مثال زدم اگر باور نداری بهتر است روی "یو تیوب" چند تا از ویدیوهای رجوی را در اول انقلاب با آن نطقهای آتشین و پر از وعده های رنگارنگش را ببینی و بعد سر دیگر آن حرفها را امروز بعد از 27 سال دوباره بنگر ی تا ببینی نتیجه آن حرفهای قشنگ تا امروز چه منجلاب خون آلودی بوده است همانطور که قبلا گفته شد اگر باب و بهاء قدرت گرفته بودند آن می کردند که باقی قدرتمندان کردند, خدا پدر امیرکبیر را بیامرزد که شرشان را ولو موقت از سر مردم کم کرد. مردم هر چه می کشند از آنهاییست که ادعای نمایندگی خدا بر روی زمین را دارند و آنهایند که امروز ایران را به اعماق قرون فرستاده اند. شما اگر واقعا بدنبال سازندگی ایران هستید اولین کاری که می کنید این است که پیرو این نمایندگان دروغین خدا نباشید و از همان عقل و منطقی که خدای حقیقی به شما داده استفاده کنید. از زمانی که من به یاد دارم ایران همیشه با نام بهایی گرفتاری داشته, یا با حکومت یا با جامعه. در همین اروپا, جوامع مدرن چگونه است که مردم بدون نیاز به این فرقه ها این قدر پیشرفته زندگی می کنند.
اما ما تا زندگی های سالم و پیشرفته راهی طولانی در پیش داریم فعلا فقط آرامگا ههای پیغمبر باب و عبدالبهاء و سران جمهوری اسلامی و سایر نمایندگان کاذب خدا بر روی زمین باید آباد باشد و زندگان هم باید در آبادی این آرامگاهها هر چه بیشتر بکوشند چون این آبادیها به زندگان حرام شده است. افسوس بر این همه جهل و نادانی.
(راستی کتاب بهاییگری آقای احمد کسروی یادتان نرود!!!!!!!!!!؟؟؟)
در مورد اين نظر شکايت کنيد
احسان عزیز (180)
آنچه که حضرت عبدالبهاء در این خطابه ضمن مقایسه قبائل بدوی آفریقا با جامعه سیاهپوستان ساکن کشورهای پیشرفته تر به تصویر کشیده اند نقش انکارناپذیر تربیت (یا به قول روانشناسان زمان ما، محیط) در پرورش تواناییهای انسان است. برای مخاطب منصف این بیان تاکیدی بر این حقیقت است که آدمیان نه بخاطر رنگ پوست (یا دیگر عوامل ژنتیک) که در اثر محروم ماندن از تربیت از پرورش قوای انسانی خویش باز میمانند.
قضاوت مغرضانه شما درباره این خطابه درست به این میماند که مثلا شخصی با مراجعه به حدیث:
َ النَّاسُ اثْنَانِ عَالِمٌ وَ مُتَعَلِّمٌ وَ سَائِرُ النَّاسِ هَمَجٌ وَ الْهَمَجُ فِي النَّارِ
که اتفاقا تاکید بر نقش تعلیم و تعلم در تعالی انسان دارد ادعا نماید که شیعیان آدمیان تربیت نایافته را حشراتی میدانند که تنها به درد سوزاندن میخورند.
یا آنکه نادانی با مراجعه به آیه 5 سوره جمعه (مَثَلُ الَّذينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمين) ادعا نماید که حضرت رسول یهود را الاغ نامیده اند.
شما را بخدا قدری منصف باشید.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
AY BABA IN EHSAN HAM CHE GIRI DADE MIGIM NARE MIGE BEDOSH ..GHORBONE YEK JO ENSAF .. MIGIM BALCK AND WITH YEKI HASTAND MIGE GOFTI KE GAV HASTAND AY VAL BABA ..
در مورد اين نظر شکايت کنيد
امیر حسین عزیز185
خوشحالم که به کتابتان مراجعه کردی و مثل بهائیانی که اسمشان را بردم جمله عبدالبها در مورد گاو بودن سیاهان آفریقائی رادروغ و تهمت و جوک نشمردی و مرا مسخره نکردی و مثل فر ح بهایی نگفتی که جوک می گویم که آنهااز جوکهای من کلی خندیدند!
"شما اقا احسان کمی قرص اعصاب بخوريد.اين موضوع گاو خيلی باعث خنده ما بهائيان وغير بهائيان شد باز هم جوک بفرستيد"
باید بگویم که حق با فرح است !
یعنی آنقدر این حرف عبدالبها را سخیف و زشت دانستند که در دوره جدید مثل جوک می ماند که انسان از فرط حماقت گوینده باید فقط به اینهمه جهل بخندد!!
اما این مه گفتی منظور عبدالبها سیاهان افریقا نیست کاملا در اشتباهی زیرا عبارت عبدالبها این است:
"مثلا چه فرق است میان سیاهان افرک و امریک.این ها خلق الله البقر علی صوره البشر ند و آنها..."
یعنی با صراحت تمام سیاهان افریقا را مخلوقات گاوی خدا محسوب می کند!!
و شما خیلی خوب می دانی که هیچ بهایی حق تفسیر کلمات پیشوایان خود را ندارد بویژه حرفی به این صراحت!
و از این قبیل مطالب صدها نمونه در بهائیت هست مه اگر طالب حقیقتی به سایتی که معرفی کردم مراجعه کن تا ببینی.
پس سرت را بالا بگیر و بگو ای انسانهای قرن 21 و ای سازمان های حقوق بشر و ای سازمان ملل ...من بهائیم که رهبرم به صراحت سیاهان افریقائی را گاو می شمرد و من هم حق تفسیر و توجیه کلمات او را ندارم وتفسیر فقط در اختیار بیت العدل در اسرائیل است و تازه آنها هم نمی توانند جمله ای به این صراحت (خلق الله البقر علی صوره البشر )را به نوعی توجیه و ماستمالی نمایند.
عزیز من اگر صد جمله خلاف این مضمون هم از کتب خود بیاوری ننگ این عبارت را نمی توانی پاک کنی و بلکه بدترش می کنی زیرا عیب دیگری پیدا می شود و آن موضوع تناقض در آثار شماست که دال بر غیر الهی بودن بهائیت ایت زیرا در دین الهی تناقض نیست...
عزیز من ،کمی بیندیش چرا باید با اعتقاد به مطالبی از این دست خود را مضحکه انسان های خردمند امروزی گردانی که از برابری انسانها سخن می گویند ولی تو باید بر اساس سخن دین و رهبرت سیاهان افریقائی را گاو بشمری؟
کی خواهی برایت مدرک بیاورم که همین جناب عبدالبها برادرش را سوسک و کلاغ و گرگ و پشه و...نامیده است؟!
این است دینی که تو می خواهی سرت را بالا بگیری و به آن افتخار کنی؟!
بیا در سایت تا بیشتر صحبت کنیم.
برایت هدایت آرزو دارم.موفق باشی.احسان
در مورد اين نظر شکايت کنيد
با درود به روان پاک کسروی که با شیعه گری و بهایی گری و خرافه گرایی مبارزه کردو نهایتا هم یک آخوند تروریست به اسم نواب صفوی این بزرگوار رو ترور کرد. حالا نگاه کنید که بهایی ها اینجا سعی در مسخره کردن آقای کسروی که حرفهاش رو به طور کامل با ادله تاریخی و استدلالات دقیق منطقی آورده میکنن و از روح اون تروریست بزرگ یعنی نواب صفوی رو بیش از پیش شاد می کنن. اینها ادعای بشر دوستی شون هم گوش آسمون رو پاره کرده. بهایی ها دشمن آدم های بزرگ دیگری مثل امیرکبیر هم هستن که در روشنفکر بودن و پیشرو بودن و سازنده بودنشون در تاریخ ایران هیچ شکی وجود نداره.
حالا بیاید باز بگید ما طرفدار تساوی حقوق مردان و زنان و صلح و چه و چه هستیم. خوب زحمت کشیدید. ما هم هستیم. هر کسی که بخواد خودش رو به حق جلوه بده هم هست. مساله اینه که آدم می تونه طرفدار این مفاهیم باشه ولی بهایی نباشه. شما نمیتونید این مفاهیم رو که حاصل دسترنج بشر در طول تاریخشه به اسم باب و بها که تمام کارشون این بوده که دعاهای بی سر و ته بنویسن مصادره کنید کما اینکه تا حالا هم نتونستید. کامنت 146 من رو هم نگاه کنید و به جای اینکه برای هم دیگه آیه نازل کنید یه کمی منطقی حرف بزنید. به خدا منطق و استدلال ارزشش از دعاهای بی سر ته پر از غلطهای صرف و نحوی بهتره.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
نظر دوست عزیزیکه (152) معتقد ند که میبایست به دانشمندانی چون انشتن و فروید و ادیسن و پاستور دست ارادت داد وراه آنان را پیروی کرد را تأیید و تحسین میکنم. جامعه بشری مدیون دانشمندان ومخترعین و مکتشفین است و البته مجاهدات و خدمات آنان را باید ارج نهاد. ولی جای تأسف است که علوم و صنایع که میبایست در خدمت جامعه بشری سبب رفاه و سعادت افراد انسانی شود بعلت تعصبات نژادی و وطنی و دینی و عدم تمسک به اصول اخلاقی اسبابی برای موحشترین جنگها و در نتیجه نابودی و فقر و بدبختی ملیونها از افراد بشر گردیده. البته شکی نیست که نمیتوان شخص دانشمند و یا نفس دانش را مسئول و موجد این وقایع اسفناک دانست. همینطور از انصاف دور است که اعتقادات خرافی و اعمال ورفتارسوء و جنگ و جدال پیروان مذاهب را به دین وبانیان ادیان نسبت داد. علوم وصنایع به تنهائی ضامن سعادت جامعه انسانی نیستند مگر با فضائل اخلاقی و کمالات روحانی توأم گردند تا هادی بشر به یک تمدن جهانی ارزنده عالم انسانی باشند. شاید دانش بشری را میباید با تعالیم اخلاقی و مبادی روحانی زرتشت و مسیح و بهاءاله و سایر پیامبران صلح ومحبت و راستی و عدالت و حق پرستی آمیخت و بجمیع رهبران راستین بشری دست ارادت داد.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
zareh zareh andar in arz o sama.
aije khod ra hamcho kah o kajroba
(molana)
beh hosn o lotf nazar kon nah ankeh eib o gonah.
keh har keh bi honar oftad nazar beh eib konad.
(hafez)
در مورد اين نظر شکايت کنيد
zareh zareh andar in arz o sama.
aije khod ra hamcho kah o kajroba
(molana)
beh hosn o lotf nazar kon nah ankeh eib o gonah.
keh har keh bi honar oftad nazar beh eib konad.
(hafez)
در مورد اين نظر شکايت کنيد
برادر عزيز من هم موافقم منتطقی حرف بزنيم چونکه من در اوردن دلائل ازسورهها و
ايات کم مياورم.راستش بلد هم نيستم .بعنوان يک دختر بهائی بايد بگم ديانت بهائی برای من خيلی عزيز است در ايران بخاطر اينکه حاضر نشدم مسلمان بشوم مرا نه تنها از مدرسه بيرون کردند بخاطر اذيت مجبور شدم از ايران بيرون بيايم کتاب کسروی برايشما عزيز است ولی بنظر من راه حل قاطعی برای رفع مشکلاتی که دامن گير دنيای مريض امروز است نياورده مخالفت اقای کسروی بقول شما با شيعه گری وبهائی گری دردی از اينجهان را دوا نميکد يا بقولی برای فاطی تنبون نميشود. جامعه امروزی به صلح عمومی تعديل معيشت دوری از تعصبات تساوی حقوق وهزاران چيز ديگر احتياج دارد که برای رسيدن به انها بايد با اخلاقيت و روحانيت همراه باشد تا به تعادل در زندگی برسيم انشاالله
در مورد اين نظر شکايت کنيد
به نام خدا
دوست محترم کامنت 52
با مطلبئ که مرقوم فرموديد مسلمان بودن خود را تثبيت نموديد..!!
افتاب امد دليل افتاب
(پروردگارا قلبی صاف چون درر عطا فرما)....عبدالبها-عباس
در مورد اين نظر شکايت کنيد
به نام خدا
دوست محترم کامنت 52
با مطلبئ که مرقوم فرموديد مسلمان بودن خود را تثبيت نموديد..!!
افتاب امد دليل افتاب
(پروردگارا قلبی صاف چون درر عطا فرما)....عبدالبها-عباس
در مورد اين نظر شکايت کنيد
آقای آرمان جاويد
من در طول اين مدت تمام کامنت ها رو دنبال ميکردم و تا به حال نظری از خودم ننوشتم و هيچ قضاوت و نظری هم در مورد بر حق بودن يا نبودن بهائيت ندارم.
فقط يک مسئله که بر خلاف ميل من را وادار به نوشتن کرد شفاف نبودن نقطه نظر شماست.
به گفته شما(دین و مکتبی که بخواد راه نجات رو به انسان نشون بده اصولا یک کلاه برداری بزرگه)... بنابراين دين و مکتبی که انسان رو خاک سياه بنشونه برحقه!
در ادامه ميفرمائيد( این که به عقیده دیگران احترام بگذاریم هم حرف چرتيه)...يعنی هر چی من ميگم همونه بقيه هم حرف بيخود نزنند!
( و متاسفانه مد روز شده)...يعنی جمعش کن اين قرطی بازی ها رو!
(اتفاقا باید به عقاید چرت اگه لازم باشه بی احترامی کرد)... هر کی بر خلاف سليقت حرف زد با چماق بزن تو سرش!
در پايان از استدلال و منطق سخن ميگوئيد! کدام منطق؟ منطق شما؟ که تحمل شنيدن عقايد مختلف را نداريد.
در کامنت 146 خود تمام اعتقادات مذهبی ،انديشه های سياسی را مسخره ميکنيد، در کامنت 189 بهائی ها را متهم به تحقير کسروی ميکنيد.
من شما را نه ديده و نه ميشناسم ولی نوع منطق واستدلال شما برايم کاملا واضح و روشن است.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
Thanks BBC for letting me give knowledge to dear non bahai's around the world. As you know any nationality or any culture you can get the bahai writings. Dear friends your knowledge is very poor about the bahia faith.It is my suggestion ,and I'am just a 14 teen who wants everybody to read original books about the bahaia faith. Mr. ahmad Kasravi is against the muslims and the bahia faith,that doesn't mean his right. History will let us know in the fufture. Thanks
در مورد اين نظر شکايت کنيد
سامان 187 و امیرحسین 185:
لینک سخنان حضرت عبدابهاء بسیار جالب بود. آنرا به دقت خواندم. سوال اینست که جناب عبدالبهاء چرا فقط سیاهان افریقایی و امریکایی را با یکدیگر مقایسه کرده اند. پیامبران الهی هر جا که صحبت از نیکی ها و بدی ها داشته اند، تمامی انسانها را مثال زده اند و هیچگاه بدون علت، از قوم خاصی نام نبرده اند. سخن جناب عبدالبهاء نشان از این دارد که سیاهان بالفطره به سان گاو هستند مگر اینکه تحت تعلیم و تربیت قرار گیرند و با سواد شوند (یا به قول ایشان از سیاه افریقایی به سیاه امریکایی تبدیل شوند) که در آن صورت انسانی متعالی خواهند بود. مختص کردن این قاعده کلی به سیاهان از سوی فردی که خود را رهبر الهی می داند، یا نشانه نژاد پرستی اوست و یا نشانه سهل انگاری ایشان در صحبت که به هیچ وجه زیبنده نماینده خدا و ارائه دهنده آیین جدید نیست.
به نظر من فردی که تا این حد در گفتار خود دقت نمی کند و متوجه تبعات کلمات و جملاتش نیست، نمی تواند نماینده خداوند و حامل آیین جدید با تاریخ مصرف 1000 ساله باشد.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
سامان 187 و امیرحسین 185:
لینک سخنان حضرت عبدابهاء بسیار جالب بود. آنرا به دقت خواندم. سوال اینست که جناب عبدالبهاء چرا فقط سیاهان افریقایی و امریکایی را با یکدیگر مقایسه کرده اند. پیامبران الهی هر جا که صحبت از نیکی ها و بدی ها داشته اند، تمامی انسانها را مثال زده اند و هیچگاه بدون علت، از قوم خاصی نام نبرده اند. سخن جناب عبدالبهاء نشان از این دارد که سیاهان بالفطره به سان گاو هستند مگر اینکه تحت تعلیم و تربیت قرار گیرند و با سواد شوند (یا به قول ایشان از سیاه افریقایی به سیاه امریکایی تبدیل شوند) که در آن صورت انسانی متعالی خواهند بود. مختص کردن این قاعده کلی به سیاهان از سوی فردی که خود را رهبر الهی می داند، یا نشانه نژاد پرستی اوست و یا نشانه سهل انگاری ایشان در صحبت که به هیچ وجه زیبنده نماینده خدا و ارائه دهنده آیین جدید نیست.
به نظر من فردی که تا این حد در گفتار خود دقت نمی کند و متوجه تبعات کلمات و جملاتش نیست، نمی تواند نماینده خداوند و حامل آیین جدید با تاریخ مصرف 1000 ساله باشد.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
امیرحسین عزیز
دیشب یک پاسخ برایت نوشتم ولی بی بی سی سانسور نمود و امروز آن را نمی بینم.
برایت نوشتم:
خوشحالم که بالاخره یک بهایی پیدا شد که مطلب منقول من از عبدالبها در مورد گاو بودن سیاهان افریقا را تهمت و جوک و دروغ نگفت و رفت به متن خطابات مراجعه کرد . و دید که راست گفته ام و واقعا عبدالبها سیاهان افریقا را گاو خوانده است!
حق دارد farah بهایی در کامنت 168این حرف را جوک بداند و مدتی بخندد زیرا در عصر جدید و قرن 21 و آغاز هزاره سوم اگر کسی بندگان سیاه خدا را گاو بخواند باید بر حماقت او خندیدو فرح بهایی بر این حماقت کلی خندید!
عزیزم این که گفتی منظورش چیز دیگری بوده حرف نادرستی است زیرا اولا هیچ بهایی حق تفسیر کلمات رهبران بهایی را ندارد و برای او این کار حرام است و فقط بیت العدل چنین حقی را دارد که او هم در برابر متن صریحی مثل این متن هیچ چیزی نمی تواند بگوید.
لطفا به عبارت عبدالبها دقیق شوید:
"مثلا چه فرق است میان سیاهان افریک (افریقا )وسیاهان امریک (امریکا) اینها خلق الله البقر علی صوره البشرندو آنها متمدن..."
یعنی به صراحت و بدون هیچ توجیهی سیاهان افریقا را گاو خوانده است...
حال تو بهایی معتقد به عبدالبها که حق تفسیر هم نداری برو در سازمان ملل و با سربلندی اعلام کن من بهایی هستم که سیاهان افریقا را گاو می دانم!
البته به سیاهان افریقا نگو زیرا به موزه آپارتاید معرفی ات می کنند.
عزیز جان از این ردیف مطالب در بهائیت بسیار است مثلا همین جناب عبدالبها برادرش را سگ و سوسک و پشه و گرگ و... خوانده است!!
بیا در سایت "بهایی پژوهی تا بیشتر این مطالب را ببینی و با هم بسیار گفتگو کنیم.موفق باشی.احسان
در مورد اين نظر شکايت کنيد
اقای بی بی سی ما خیلی مخلصیم. شما خیلی کار خوبی کردی گذاشتی که این آقایونا و خانوما بیان این جا حرف بزنن. این کار خیلی خوبه. راس راسی من از شما خیلی خیلی تشکر می کنم. اما بهائی ها با اون که خیلی ادعاشون میشه این کارو نمی کنن. یعنی به کسی اجازه نمیدن بیاد توی سایتای اونا حرفاشو بزنه. یه سایتم داشتن که این کارو می کرد، تتیلش کردن. اسمش ساغر بودش. ولی دیگه ما هر کاری کردیم بالا نیومد. اون جا ما از کتابای خودشون آوردیم که باب توبه کرده و از همّه ی حرفاش دست کشیده و بی خیال ادعاهاش شده باور کنین هر کاری کردیم که جواب ما رو بدن، ندادن که ندادن. حاضریم این جام اون حرفا را بیاریم. حاضریم با هر بهایی که مدعیه بحث کنیم. مخلص کلوم از شما برای این کارتون خیلی ممنونیم. برای این که بهایی هام بدونن که ما بی خودی حرف نمی زنیم بهشون می گیم که یه آقایی به اسم آقا ابولفضل که بهایی بوده به دستور عبدالبهاء یه کتابی نوشته که اسمش کشف الغطاس تو اون کتاب مثلا خواسته بزنه توی دهن یه آقای انگلیسی به اسم ادوارد براون که گفته بوده باب بهتر از بهاء الله بوده خلاصه این حرف به تیجیر قبای آقای عباس افندی برخورده و به این آقا ابولفضل گفته یه کتاب بنویس بزن توی دهن این انگلیسیه. اونم اون جا توبه نومچه ی بابو آورده که گفته بابا هر چی گفتم بی خود بوده، غلط کردم و دیگم از این حرفا نمی زنم. ما بازم از شما بی بی سیا تشکر می کنیم.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
1. ممنون از دوستانی که ماخذ بيان عبدالبها را عنوان کردند تا اساس استدلالشان در انظار عموم قرار گيرد.
2.سروری گرامی در مورد امير کبير فرمودند. بهاييان اتفاقا آنقدر منصف هستند که خدمات امير کبير را در مورد ايران تمجيد کنند هر چند در همراهی با علما در قتل باب شريک باشد.
3. بله دين اگر باعث تعصب و جهل باشد بی دينی بهتر است.ولی فراموش نکنيم که اروپا خود اسير انواع تعصبات و مشکلات اجتماعی است.
4.کاش ميتوانستم لذت اتحاد و وحدت نوع بشر را در بين بهاييان استراليا
که از کشورها و فرهنگهای مختلف گرد هم آمده اند با دوستان تقسيم کنم.
5. کتاب کسروی را بخوانيد و نقد آنرا در مجله پيام بهايی فراموش نکنيد.!!!
در مورد اين نظر شکايت کنيد
خدمت آقا مهدی پرپنجی با تشکر و سلام فراوان. بسیار مقالهء جالبی بود.
جالبست که هرجا بهائی باشد و ذکری از آئین ایرانی شود، برکات خداوند به مانند سیلی جاری خواهد شد که نمونهاش همین مقالهء هم میهن گرامی ماست که نزدیک به ۲۰۰ اظهارنظر دربارهاش شده. خدا همه را برکت دهد. این حکایت زیر حکایت از حقیقتی دارد که در نوشتار مخالف بعضی از دوستان هست؛ و آن حقیقت اینست که همانطور که خداوند وعده داده بود حضرت موعود ظهور نمود و مخالفان با تمام قوا مشغولند امّا غافل از ارادهء خداوند. خداوند همه را به راه راست هدایت فرماید.
روزي حين مسافر كشي كه به دليل جبر زمان ناگزير از آنم، يكي از علماي بزرگوار اسلام را سوار نمودم. در اثناي طي طريق به ايشان عرض نمودم كه سؤالي دارم وايشان با گشاده رويي اجازة طرح آن را دادند.
پرسيدم: راجع به مسألة امام زمان مي خواهم بدانم كه آيا حضرتشان در هنگام ظهور، انساني شبيه ما خواهند بود؟ فرمود: بلي همانطور كه رسول اكرم وساير انبياء نيز چنين بودند.
پرسيدم: آيا از وجه ظاهري مي توان ايشان را باز شناخت ؟ فرمود: خير.
پرسيدم: پس چگونه مي توان آن حضرت را شناخت؟ فرمود: از براي ظهور آن حضرت در احاديث علاماتي موجود است.
پرسيدم: براي ظهور انبياء قبل نيز علاماتي ذكر شده بود، في المثل آيا رسول اكرم بر وفق علاماتي كه مسيحيان منتظرند، ظاهر شدند؟ فرمود: خير آن حضرت بر طبق علامات مورد انتظار مسيحيان ظاهر نشدند.
پرسيدم: آيا حضرت مسيح بر طبق انتظارات يهوديان ظاهر شدند؟ فرمود: خير.
پرسيدم: پس اين امكان هست كه حضرت ولي عصر نيز طبق علامات موجود در احاديث ظاهر نشوند؟ فرمود: بله اين احتمال هست.
پرسيدم: پس ممكن است مورد مخالفت هم واقع شوند ؟ فرمود: بلي اين هم ممكن است.
پرسيدم: ممكن است آن حضرت رد وانكار شوند؟ فرمود: بلي در احاديث مروي است كه آن حضرت مورد مخالفت قرار مي گيرند.
پرسيدم: آيا اين امكان هست كه آن حضرت از جانب علماء اسلام هم مورد تكفير قرار گيرند؟ فرمود: بلي اين مطلب هم در احاديث مذكور است كه فقها با آن حضرت مخالفت خواهند كرد.
پرسيدم: اين مخالفت ممكن است تا حدي باشد كه فتوي بر قتلش دهند؟ فرمود: بلي در احاديث هست كه سرهاي پيروان آن حضرت به هديه به ترك وديلم فرستاده خواهد شد.
پرسيدم: پس كسي كه اينچنين آسيب پذير است وبه سادگي باز شناخته نمي شود به حدي كه علماي اسلام فتوي بر قتل او وپيروانش خواهند داد، چگونه ممكن است طبق آنچه تا كنون به ما گفته شده يكباره در عالم عدل وداد برپا سازد وهمة مردمان را در سراسر جهان تحت لواء اسلام در آورد؟
فرمود: سؤالات سخت مي پرسي من بايد بروم. ايشان همانجا از اتوموبيل پياده شد و رفت اما سؤال من همچنان پابرجا وبرقرار است.
بله دوستان درك حقيقت بيش از هر چيز نياز به فروتني و قلب پاك دارد و اين چيزي است كه بايد دعا كرد تا خدا در بندگانش ايجاد نمايد.
شادکام باشید
در مورد اين نظر شکايت کنيد
سیاهان افریقا را گاو شمردن تنها گاف بهائیان در هزاره سوم نیست.بهائیان حتی خودشان را هم نمی توانند تحمل کنند!
می دانید بهائیان به فرقه های متعدد تقسیم شده اند از چمله آنها یک گروه از بهائیان هستند که بهائیان ارتدکس نامیده می شوند. آنها بر اساس متون بهایی رهبری بیت العدل در اسرائیل را غاصب نامیده آنها را بیت العدل بدلی نام نهاده اندرهبر آنها ابتدا میسن ریمی و سپس مارانجلاست. بهائیان طرفدار بیت الهدل بدلی آنها را آدم به حساب نمی آورند حتی به آنها اجازه نمی دهند خود را به عنوان بهایی در امریکا ثبت کنند!
و همه آنها را به قاعده تنبیهات قرون وسطائی به مجازات "طرد" ،مجازات نموده اند که مجازاتی است که از کشتن بدتر است زیرا در این مجازات گفتگو و سلام و کلام هم با فرد طرد شده جایز نیست حتی اگر پدر و مادر و فرزند یا همسر باشد!!
یعنی آن بهایی بیچاره را به جرم اینکه زیر یوغ بیت العدل بدلی نمی رود مثل طاعونی ها محسوب کرده از همسخنی و هم نشینی و ارتباط با او ممنوع می شوند حتی اگر والدین یا فرزندان یا همسر آنها باشد.
این هم گاف دیگر.
در مورد گاف "طرد" بیششتر سخن خواهیم گفت.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
فکر ميکنيد دين ديگران را ميشه با منطق رد يا تاييد کرد؟ به نظر من اگر ميخواهيد ببينيد يک دين چقدر موفق بوده قبل از هر مطالعه اي يه نگاه به وضع پيروانش تو دنيا بندازيد. مشک آنستکه خود ببويد.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
از نظر دیانت بهائی انسان بی بهره از تربیت از حیوان پستتر است خواه این فرد آفریقائی باشد یا اروپائی . بهائی ستیزان لا الله را می بینند اما چشم خود را بر الا الله می بنندند و مرتب بر طبل باطل خود می کوبند غافل از این که دوران ترک تازی آنان بر رسانه های گروهی به پایان آمده و دروغهای آنان آشکار شده است .
در مورد اين نظر شکايت کنيد
از نظر دیانت بهائی انسان بی بهره از تربیت از حیوان پستتر است خواه این فرد آفریقائی باشد یا اروپائی . بهائی ستیزان لا الله را می بینند اما چشم خود را بر الا الله می بنندند و مرتب بر طبل باطل خود می کوبند غافل از این که دوران ترک تازی آنان بر رسانه های گروهی به پایان آمده و دروغهای آنان آشکار شده است .
در مورد اين نظر شکايت کنيد
ایکاش همگی این مناجات عبدالبها را با نهایت تضرع و ابتهال میخواندیم و بجای بغض ودشمنی, شفقت و مهربانی میآموختیم:
هوالله
ای پروردگار یاران را کامکار کن و بعبودیتت همدم ودمساز فرما قلوب را نورانی فرما وجوه را رحمانی کن تا بنیان محبت و مهربانی در عالم انسانی تآسیس گرد د و نوع بشر بیکدیگر مفتون و مهر پرور گرد د شرق دست در آ غوش غرب نماید و فرنگ بیدرنگ سبیل محبت پوید ترک تاجیک را همدم داند و هم آغوش و مهربان شمرد کل باهم در نهایت الفت ویگانگی معاشرت ومصاحبت نمایند بیگانگی نماند ذکر اغیار نشود همدگر را آشنا و یار وغمگسار گردند ای پروردگار این شب تاررا روز روشن فرما و این بغض و عداوت بین ملل را بانس و محبث مبدل کن تا عالم آ فرینش آسایش یابد و جهان پر غرور از عالم الهی نصیب موفور جوید توئی مقتدر و توانا وتوئی بخشنده و درخشنده و بینا.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
اقا احسان يک کامنت دادی ديدی کسی طرفداری نکرد خودت را کردی احمد اقا وانمود کردی که اقا احسان را قبول داری برادر عزيز خودت را اينقدر اذيت نکن وبه در و ديوار نزن مطلبی را که گروه ضد بهائی وضد انسانيت شما متوجه نشده و نخواهد شد اينست که گوش ما بهائيان از اين حرفای مغرضانه پر است شما به عقائد بهائيانی توهين ميکنی که از بچهگی انسانهای بيانصافی مثل شمارا تحمل کرده توی کوچه ها توی راه مدرسه /البته زمانی که اجازه داشتيم بروم/ ما خيلی سنگ خورديم فحش شنيديم اين چرت و پرت های شما عسل است در مقايسه با انها .بنويس برادر بنويس که وقت تنگ است و اهنگ مطرب نزديک به انتها.شما که بقول خودتان خيلی کتاب خوانديد ودر يکی از کامنتهای بنفش خودتان حضرت عبدالها را فرستاده خدا ذکر کردی عبدالبها در هيچ کجا اين ادعا را نکرد دقت کنيد به اسمش عبد/بنده/البها/بها/
در مورد اين نظر شکايت کنيد
دوست گرامی
شما درست میگویید که فرد بهائی نباید بیان مبارک راتفسیر کند چرا که اثار الهی مانند اقیانوسی وسیع میماند که هر انسانی به اندازه فهم و ظرفیت و استحقاقش میتواند از ان نصیب ببرد. یکی در کنار ساحل می ایستد وبدون اینکه قدمی فراتر نهد گمان میبرد که اقیانوس کم عمق بوده و از عظمت ان بیخبر میماند و به انچه به ظاهر میبیند بسنده میکند و فردی دیگری قدمی فراتر رفته و چیزهای بیشتری میابد و حال انکه دیگری در اعماق اقیانوس غور میکند و در و گوهر میابد. حال موضوع این بیان هم همین است یکی با دیدن کلماتی چون گاو و افریک و بدون توجه به بقیه متن و صرف توجه به معنای ظاهری کلمات اینطورمتوجه میشود که فرموده اند افریقایها گاوهستند یا اینکه حضرت عبدالبها نژاد پرست میباشند . این فرد در حد توان و درک خود معنائی استنباط کرده.
حال انکه فرد ديگری با خواندن همان متن پی به اهميت تربيت ميبرد کما اينکه حضرت عبدالبهابا مثاليکه برای واضح شدن مطلب زده دو فرد هم نژاد را با هم مقایسه میفرمایند که چه طور یکی در اثر تربیت پیشرفت کرده در حالیکه دیگری بدون کمترین پیشرفتی بدون لباس مانند احشام میگردد و ابنا نوع خود را میدرد و میخورد و این
متاسفانه وا قعیتی است که در بعضی از قبائل افریقائی به چشم میخورد. حضرت عبدالبهادر جائی دیگر میفرمایند که اگر انسان بدون تربیت ماند از حیوان پستترمیشود و ایشان برای ملموس شدن مو ضوع از مثال کمک میگیرند.بلی این فردثانی قدمی پیشتر نهاده و فقط به کلمات و ظاهر انها توجه نکرده است بلکه قدمی پیشر نهاده وبه معنای عمیق و واقعی موضوع پی برده و خود را اسیرظواهر و کلمات ننموده است.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
موضوع طرد در بهائیت
طرد روحانی ،از مجازات هایی است که در بهائیت وجود دارد و مجازات های قرون وسطایی را به یاد می آورد.هر بهایی بیچاره ای که با چند شعار فریبنده مثل وحدت عالم انسانی (که نمونه اش در گاو دانستن سیاهان افریقائی دیده شد)به بهائیت معتقد شده باشد از ترس طرد روحانی هرگز هوس مخالفت با محافل و بیت العدل بدلی (به قول بهائیان ارتدکس)به سرش نمی زندزیرا او را با طرد روحانی تبدیل به یک طاعونی می کنند که حتی گفتگو و سلام و کلام را هم با او حرام می دانند چه رسد معاشرت و بحث و مراوده!!
این طرد روحانی از کشتن برای افراد بدتر است. زیرا پس از طرد ،دختر حق ندارد با مادر و خواهر و برادر و پدرش حرف بزند و با انها دیدار و گفتگو داشته باشدیعنی یک مرگ تدریجی و هر روزی با اعمال شاقه.
آیا این معنی دوستی و وحدت عالم انسانی است که بهائیت در هزاره سوم مدعی آن است؟!
یکی از مسرودین در کتابش نوشته است که وقتی مرا به جرم عدم تمکین طرد کردند پدر بهائی ام مرا نیمه شن با گریه از خانه بیرون کرد تا مورد اعتراض محفل قرار نگیرد و من بدون سر پناه در خیابان ها آواره شدم...
البته آزاد مردان و آزاد زنانی بوده اند که همه این سختی ها و مجازات ها را به جان خریده و خود را از بهائیت خلاص نموده و حرف زور بیت العدل را گردن ننهاده آزادگی بز گزیده اندکه تعدادشان هم کم نیست و روز به روز هم بر آنها افزوده می شود.راستی کسی هست که مطلع شود رهبر آئینش بندگان سیاه خدا را گاو بشمارد و برادرش را سوسک و کلاغ و گرگ بنامد و خودش بر سر جانشینی پدر با برادرش مرافعه و دعوا راه بیاندازدو او را به انواع فحش ها بنوازد ،باز هم بهایی باقی بماند؟!!
مجازات طرد را با همه سختی بخاطر آزادگی به جان می خرد تا در دنیای جدید افکار قرون وسطایی را به دور بریزد.
از گاف تبعیض بین زن شهری و روستایی در بهائیت در آینده سخن خواهم گفت اگر سانسور نشود که ان شاءاله نمی شود!
در مورد اين نظر شکايت کنيد
الو /اقا ی احمدالاحسان#202/تشريف دارند/نخير / ميشه پيغام بدهيد بحدی استدلالهای ايشان در من اثر گذاشت که ميخواهم به گروه بيائد تاريخ را ماست مالی کنيم ايشان بپيوندم من ديگر نميخواهم در تاريکی باشم حرفهايشان بحدی عميق است که من هر وقت ميخوانم بايد نجات غريق خبر کنند درضمن در اثر نورانيت کامنتهای ايشان مجبورم عينک افتابی بزنم /بله بله همه همين را ميگوند در وجود اين شخص ذرهای خصومت يا غرض شخصی نيست درنهايت مهر وصداقت واحترم با نوع بشر رفتار ميند/ببخشيد پيغام مرا يادتان نرود در ضمن شما چه نسبتی با اقا احسان داريد/والله من ميخ ميچينم توی جعبه ابزار ايشان تا هر کجا بروند بتونند تاريخ و مذاهب را به صليب بکشن/خدا سايه همويطنان را از سر ما کم نکند/تا تلفن بعدی فعلا انتها
در مورد اين نظر شکايت کنيد
جناب احسان
شما تا کنون سه مرتبه يا بيشتر اين اتهام ناروا رامطرح نموده ايد که حضرت عبدالبها "تمام سياهان افريقا را مخلوقات گاوی خدا محسوب ..."بعد هم که از شماتقاضا شدمدرک ارائه نمائيد ،يک عبارت را از وسط لوح بيرون ميکشی و پس وپيش ان را چنان ميزنی که در خدمت نيت کج و استدلال بيمار شما باقی بماند. با اين اميد که شايد درصدی از خوانندگان هيچگاه فرصت نيابند که شخصا مراجعه نمايند و امر برايشان مشتبه باقی بماند . بعد هم ميگوئی :بفرما،همين است ،بقييه لوح را چه کارداري؟و چون خودت هم بهتر از هرکس ديگری ميدانی که ايرادت بني اسرائيلی است ،ميگوئي:تفسير نکن!به همين چند تا کلمه که من سوا کردم نگاه کن وبس.
اجازه بده قبل از اينکه مجددا بخواهی در مورد اين قضيه "حق تفسير نداشتن"کار را به درازا بکشانی و بعد هم ببينی که استدلالت معلق شده است و به دنبال يک "گاف" ديگر بگردی ، چند کلمه ای عرض کنم.
در ديانت بهائی افراد کاملا ازادند که برداشت شخصی از آيات داشته باشند ودر مورد تعابير شخصی خود تبادل نظر نمايند،ولی هيچکدام از اين نظرات نميتواند"رسمي"باشد.و در حد نظر شخصی باقی ميماند .اگر در موردی برداشتها مختلف بود،و احتياج بودکه تعبير واحدی ارائه گردد،در آن صورت افراد بهائی از بيت العدل استفسار می نمايند.بيان بيت العدل حکم تعبير "رسمي"را دارد.
شما فکر میکنید بهائیان در جلسات ضیاصت 19 روزه که در تمام نقاط دنیا از جمله ایران دایر است راجع به چه صحبت می کنند؟ و یا فکر میکنید در کلاسهای درس اخلاق محور بحث و مباحثه معلم و شاگرد بر سر چیست؟ شایدمفید باشد برای اولین بار از زبان یک نفر که ضیافت می رود بشنو که چه خبر است:
دراین جلسات اول از بیانات مبارکه زیارت میشود و بعد هم هر کس مطابق درکش و بر اساس استنباطات شخصی اش سخن میگوید و با هم به مباحثه میپردازند. انشاءالله این تعلیم حضرت بهاالله راهنمای بنده و شما باشد:
احب الاشیاء عندی الانصاف.
الطاف شما مزید بادا
در مورد اين نظر شکايت کنيد
I just wrote a comment starting with:
جناب احسان
شما تا کنون سه مرتبه يا بيشتر اين اتهام ناروا رامطرح نموده ايد که حضرت عبدالبها "تمام سياهان افريقا را مخلوقات گاوی خدا محسوب ...
After sending it, I realized that I forgot to mention my name in the header of the comment. Please accept my apologize for any inconveniences, and I am hoping you can publish my full comment, now
.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
دوست عزیز احمد 197
اگر کتاب خطابات جلد3 را تورقی اجمالی بنامیید میبینید که فقط در همین یک کتب تقریبا در هر 4 یا 5 صفحه یکبار بر ضرورت ترک تعصبات نژادی (که در آثار بهائی عموما از آن با عنوان"تعصبات جنسی"نام برده شده است) تاکید شده است. این سخنان را حضرت عبدالبهاء در ابتدای قرن بیستم و در میان جوامعی طرح نموده اند که حتی تصور تساوی سیاه و سفید
برای دانشمندان زمان نیز غیر ممکن بود. عموم کتب علمی آن زمان بر تفاوتهای بنیادین در تواناییهای ذهنی اقوام و ملل مختلف تاکید داشت. فرض حاکم در میان عموم انسان شناسان زمان این بود که علت عقب ماندگی جوامع بدوی آفریقایی، آمریکایی، یا استرالیایی کاستیهای فیزیولوژیک
مردمان آن است.
حضرت عبدالبهاء در چنین فضایی در خطابه هایی
که در آمریکا و اروپا ایراد فرمودند صدها و یا شاید هزارها بار بر ضرورت ترک این باورها تاکید نمودند. در همین
خطابه ای که در صفحه 48 خطابات جلد 3 امده، به روشنی می فرمایند که:
"پس چه فرق است ميان اين دو نوع سياه يکی در اسفل جهل و ديگری در اوج مدنيّت جز تربيت؟ يقين است تعليم و تربيت سبب عزّت آنان و عدم تربيت سبب ذلّت اينان ميشود. پس از اين
معلوم شد که تربيت از لوازم عالم مدنيّت است."
(و اتفاقا در همین خطابه غربیان را نیز نکوهش میفرمایند: "ملاحظه نمائيد که در جهان اروپ مدنيّت طبيعيّه خيمه بر افراخته و لکن چقدر تاريک است جميع افکار متوجّه منازعه در بقا است هر روز تجديد سلاح است و تزييد موادّ التهاب آرام بکلّی منقطع و نفوس در زير بار ذلّت و حيران زيرا مدنيّت اخلاق و روحانيّت و انجذاب بنفحات اللّه بکلّی مفقود.")
در ایامی که فقهای شیعه در ایران به تدوین کتب در باب آداب برده داری مشغول بودند، از همین کشور جماعتی قیام نمودند که برده داری را منع نموده، و بر برابری همه انسانها تاکید کردند. در ایامی که حتی فکر ازدواج بین سیاه و سفید برای عموم کوته بینان مشمئز کننده بود، حضرت عبدالبهاء به تشویق ازدواج بهائیان با افرادی از نژلدهای دیگر قیام فرمودند ، و حتی (تا آنجا که من اطلاع دارم)نخستین ازدواج میان یک زن اروپایی تبار و یک مرد آفریقایی تبار به تشویق و تایید آن حضرت انجام گرفت.
تمنا میکنم، فقط یک دقیقه تعصب را از خود دور کنید. آیا واقعا نظر به دیده انصاف تا این حد مشکل است؟
افسوس که:
چون غرض آمد هنر پوشيده شد صد حجاب از دل بسوی ديده شد
در مورد اين نظر شکايت کنيد
با عرض سلام و احترام
با توجه به نارسایی پست قبلیم در باره آیه 34 سوره ی اعراف که پس از مطالعه ایرادات وارده به اون متوجه شدم، لازم دونستم ابهام ایاد شده رو برطرف کنم:
کاربر گرامی شهرام 176
شما منظور منو از استدلالم متوجه نشدید. من هم نگفتم وقتی قران میگوید بنی آدم، منظور غیر مسلمانان است! بلکه مسئله مورد تاکید من این است که برخلاف ادعای تعدادی از دوستان بهایی، به سبب زمینه تاریخی آیات قبل، سیاق عام اوامر آیات 24 تا 34 (که اتفاقا اشاره فرمودید) و عدم کاربرد لفظی خاص مسلمین، ونیز با توجه به مجاز بودن کاربرد مضارع در بیان تاریخی، امکان استدلال به این آیه، برای اثبات آمدن پیامبرانی پس از رسول اکرم منتفی است.
اتفاقا این آیه برای مسلمین نیز صادق است ولی در مورد خاتمیت هیچ اظهار نظری نمیکند.
به عبارت دیگر اگر میخواست بگوید برای مسلمین نیز هنوز پیامبری خواهد آمد (چنانکه برخی اینطور برداشت کرده بودند) باید از خطابی اخص استفاده مینمود. (لطفا دقت کنید)
پس اینکه رسول اکرم آخرین رسول خدا باشند تناقضی با این آیه ندارد. بشارت خدا به آمدن پیامبران در این آیه، با آمدن حضرت محمد تحقق یافته است و ضرورتی برای نامتناهی بودن سلسله پیامبران در آیه دیده نمی شود.
می بینیم کلام بهاء الله در کتاب اشراقات نیز ختم رسالت در حضرت محمد را تایید میکند.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
با سلام مجدد خدمت همه دوستان
ش 201Hossein وبه ویژه کاربر گرامی
سوالاتی رو درمورد امام زمان طرح فرمودید. دوست عزیز؛ شایسته بود شما که به دنبال حقیقت مسئله ی مهدویت هستید قبل از اینکه ابهامات خود را با تحقیق بیشتر برطرف کنید، این ابهامات را در مجمع عمومی مطرح نمی نمودید.
و البته از اینکه مجال سخن در این زمینه را ایجاد کردید ازتون تشکر میکنم.
و اما لازم میبینم که اشکالات ظریف وارده رو جواب بدهم.
1- انسان بودن امام زمان: این یک مورد را روحانی محترم درست جواب داده اند!
2- وجه ظاهری: هرچند نشانهای ظاهری مکررا در احادیث امده است ولی فعلا با ان کاری نداریم.
3- علایم شناخت: این اخرین موردیست که این عالم(؟) درست فرموه اند.
4- ظهور حضرت محمد و حضرت مسیح: شواهد تاریخی زیادی موجود است که رسول اکرم در معرفی خود به اهل کتاب، به نشانه های مذکور در کتب مقدس اشاره میکردند. مسیحیان انتظار ظهور "احمد" را می کشیدند و یهودیان بسیاری طبق بشارت های دین یهود برای دیدن ایشان به منطقه حجاز آمده بودند. ایات قران نیز مؤید این معناست (مانند "مبشرا برسول یاتی من بعدی اسمه احمد" ویا "یجدونه مکتوبا عندهم فی التورات و الانجیل" ویا "کانوا من قبل یستفتحون علی الذین کفروا") طبق روایات جمعی از اهل کتاب به خاطر همین نشانه ها مسلمان شدند. وانگهی، فکر نمیکنید اگرقرار بود تمامی نشانه ها قبل از تحقق از بین برود، بیان این نشانه ها کار بیهوده ای از طرف خدا بوده حکمت او را زیر سوال میبرد؟
5- اینکه حضرت مهدی طبق علائم وارد در احادیث قیام کنند و امکان رد وانکار: اینکه امام زمان دقیقا ان کسی نباشند که در ذهن توده مردم است، طبیعی است و انکار از این جهت ممکن است رخ دهد. اینکه برخی عالمان در مقابل ایشان صف کشند نیز دلیل نمیشود که ایشان امام زمان را نشناخته اند. میبینیم برخی علمای اهل کتاب نیز با انکه رسول اکرم را شناخته بودند بر ایشان تاختند. امکان جعلی بودن برخی احادیث بیان کننده علائم نیز قطعا هست. اما اینکه تحریف به قدری باشد که امکان تشخیص ایشان طبق علائم نباشد، با توجه به اینکه احادیث بسیاری از این علائم خبر میدهد، یعنی بی اعتباری کامل احادیث شیعه و این به معنای سلب امکان هدایت است و این متناقض با حکمت الهی. علاوه بر این، هر محققی، با مطالعه بی غرضانه تاریخ شیعه، پی میبرد که امکان چنین حدی از تحریف نا معقول است. (به هر حال حکمت و رحمت خدا دلیل محمکمتری بر این قضیه است.)
نیز حکمت خدا ایجاب میکند که حجتش در میان ادعاهای دروغین بازشنخته شود.
امیدوارم پاسخ سوالاتتون را گرفته باشید.
ولی من فقط میخوام عالم مذکور را پیدا کنم ببینم در کدام حوزه تحصیل نموده است!!!!!!! (:
در مورد اين نظر شکايت کنيد
قاتل کسروی یک جنایت کار و مانند طالبان بود اما این دلیل نمیشود که دروغها و تهمتهای نا روای اورا چشم بسته بپذیریم و بر او انتقاد نکنیم
در مورد اين نظر شکايت کنيد
سلام به همه
می دونيد، من توو يه خانواده بهائی متولد شدم و از بچگی با آثار اين ديانت آشنا شدم. البته چون توو يه کشور اسلامی بزرگ شدم با قرآن و احکام اسلامی تو مدرسه اشنا شدم و نمراتم هم خوب بود و براي اسلام احترام زيادي قائلم .الان هم که خارج از کشورم سعی می کنم هميشه از اسلام دفاع کنم و سوء تفاهم ها رو بر طرف کنم. من می دونم شناسائی حقيقت بدون تلاش امکان نداره. اما خدا در قرآن می فرمايد کسی که تلاش کنه خدا بهش کمک می کنه وراه راست رو بهش نشون ميده. يه قسمت از اثار حضرت بهاءالله از کتاب ايقان در اين مورد می نويسم:
جوهر اين باب آنکه سالکين سبيل ايمان و طالبين کؤوس ايقان بايد نفوس خود را از جميع شئونات عرضيّه پاک مقدّس نمايند، يعنى گوش را از استماع اقوال و قلب را از
ظنونات متعلّقه به سُبُحات جلال و روح را از تعلّق به اسباب ظاهره و چشم را از ملاحظه کلمات فانيه و متوکّلين على الله و متوسّلين اليه سالک شوند تا آنکه قابل تجلّيات اشراقات شموس علم و عرفان الهى و محلّ ظهورات فيوضات غيب نامتناهى گردند . زيرا اگر عبد بخواهد اقوال و اعمال و
افعال عباد را از عالِم و جاهل ميزان معرفت حقّ و اولياى او قرار دهد هرگز به رضوان معرفت ربّ العزّه داخل نشود و به سر منزل بقا نرسد و از جام قُرب و رضا مرزوق نگردد...
دلتون سبز جانتان خوش :)
در مورد اين نظر شکايت کنيد
با عرض أدب خدمت دوستان ....
بنده ﭽﻨد نكته اى را ميخواهم خدمت احسان خان 189 عرض كنم ,,,
شما كه خيلى اصرار ورزى از خود نشان ميدي از اينكه ﭽرا حضرت عبدالبهاء ﻨگل نشينان افريك به بقر تشبيه فرمودند , خدمت شمت عرض كنم كه اين بيان در مقام تشبيه و مقايسه است ميان دو دسته از مردمى كه از يك نژاد هستند كه دسته ى أول (ﺠﻨگل نشينان افريك ) در اثر بى تربيتى و جهل و نادانى , متوحش و بى تمّدن ميباشد , و دسته ى دوم سياهان امريك هستند كه در اثر تربيت و تعليم و آموزش و تحصيل , در مراتب بالايى از تمدّن و فرﮪﻨگ قرار دارند , منظور حضرتشان از اين بيان نشان دادن اهميت تعليم و تربيت و آموزش درعلو و بزرﮔى انسانهاست .
https://reference.bahai.org/fa/t/ab/KA3/ka3-50.html
اينهم لينكى است كه آن بيان بصورت كامل نوشته شده تا دوستان عزيز آن را بخوانند و آﮔاه شوند .
در ضمن , فراموش نشود كه حضرتشان ازاﻴﻨﮕونه واژه ها در جهت تشبيه و يا كنايه و يا استعاره كه از جمله سبكهاى أدبى در ادبيات فارسى و عربى ميباشد در موارد ﮔوناﮔونى بكار برده اند.
ضمنا بنده ﭽﻨد نكته اى داشتم كه ميخواهم با شما در ميان ﺒﮕذارم :
1) در كتاب قرآن فرموده :
( مثل الذين حملوا التوراة ثم لم يحملوها كمثل الحمار يحمل أسفارا ... ) .
(.... وجعل منهم القردة والخنازير وعبد الطاغوت ..... ).
( .... فمثله كمثل الكلب إن تحمل عليه يلهث ...)
در اين آيات كليميها به خر و ألاغ و ميمون و خوك و ﺴﮓ تشبيه شده اند !! شما كه ادعا داريد براي كتب آسمانى و أهل كتاب احترامى قائليد , ﭽرا اﻴﻨﮕونه در حق كليميها كه أهل كتابند ﮔفته شده ؟؟!!!؟؟؟!!!
2) از اما صادق حديثى هست كه ميفرمايند :
( الناس کلهم بهائم 3 مرّات الا قلیل من المؤمنین .... ) يعنى مردم همه چهارپایانند 3 مرتبه جز عده اى از مؤمنين ( آنهم نه همه ) , توهين و تحقير بيش از اين در حق بشريّت من نديده ام , توجيه و تفسير شما ﭽيست ؟؟؟؟!!!!؟؟؟ ( حالا كه حق تفسير و تبيين آثار بهائيان و اديان دﻴﮕر را از درﮔاه خداوند متعال به شما داده شده) .
شاد باشيد ...
در مورد اين نظر شکايت کنيد
پوپک خانم عزیز (99)
من هم داستان مجلس ولیعهد و توبه نامه باب را خوانده ام. ولی نمی دانم چرا پس از خواندن آن داستان بیشتر دلم می خواست گریه کنم تا خنده. یکی از ابرمردان قرن نوزده میلادی را پس از مدتها زندان و شکنجه به مجلسی می آوریم. پس از آنکه آن شخص بیان میکند که از خود ادعایی ندارد و هر انچه کرده و گفته فقط بفرموده خدا بوده است [این کلمات را من نگفته ام. آنکه گفته است گفته است. پرسیدند گوینده کیست جواب داد آنکه بکوه طور تجلی کرد. (نقل از عریضه ولیعهد به محمدشاه)]، او را شکنجه میکنیم، و وادارش میکنیم تا نامه ای بنویسد که در آن بدرگاه خدا بخاطر هر انچه ممکن است برخلاف خواست خدا از او سر زده باشد توبه کرده است [...لسانم مقر بر کل ما نزل من عندالله است امید رحمت او را دارم و مطلقا خلاف رضای حق را نخواسته ام و اگر کلماتی که خلاف رضای او بوده از قلم جاری شده غرضم عصیان نبوده و در حال مستغفر و تائبم... (نقل از نامه سید علی محمد باب به محمدعلی شاه)]. آنوقت در قرن بیست و یکم، زمانی که پیروان همان جوان در همه دنیا پراکنده شده اند، و از زندگانی و آموزه های او برای حیات خویش و عالم بشریت الهام میگیرند، لودگی می کنیم که گرفتیم و شکنجه کردیم و وادارش کردیم که بگوید که ادعایی ندارد و توبه اش دادیم و کشتیمش.
واقعا که ما جوانمردی را به آخر رسانده ایم.حنان و قیافا بایدپیش پایمان لنگ بیندازند.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
حضور محترم جناب آقای مهدی پرپنجی خبرنگار شبکه ی جهانی خبری بی بی سی سلام عرض می کنم. نمی دانم نوشته ی پیشین حقیر به شما رسید یا خیر، مجبورم جسارتا دوباره آن را ارسال کنم. دوست عزیز همان طور که فرموده اید، شما مورخ نیستید و منبعی هم در اختیار نداشتید تا در باره ی بهائیت کسب اطلاع کنید. به این ترتیب نمی دانم از کجا دانستید که بهائیت یک دین است؟ البته از جناب عالی به عنوان یک خبرنگار آن هم خبرنگار یک شبکه ی بسیار معبتر و قدیمی و جهانی، انتظار می رود که معلومات عمومی بیشتری داشته باشید. اما از آن سو به جناب عالی حق می دهم چون بهائیت آن چنان لایه های پیچیده و پنهان و تو در تو دارد که حتی بسیاری از بهائیان، به ویژه جوانان آنان، از آن بی اطلاع یا کم اطلاع اند. باور بفرمایید بارها اتفاق افتاده است که حقیر با برخی جوانان بهایی گفت و گو کرده و مطالبی به آنان( البته مبتنی بر کتاب های خودشان) گفته ام که برای بسی باور نکردنی بوده است. از کسانی که مایل اند در باره ی بهائیت اطلاعات بیشتری داشته باشند، دعوت می کنم به این سایت مراجعه کنند:
bahairesearch.ir
البته ناگفته نماند که این سایت توسط بهائیان مطرود و شرکت در آن ممنوع است،
به هر روی حقیر به خاطر سال ها مطالعه در باره ی بهائیت می خواهم از گردانندگان محترم این وبلاگ درخواست کنم که اجازه دهند این فضای خوب گفت و گو هم چنان باز بماند تا بسیاری از افراد آزاد اندیش و علاقه مند از ماهیت پنهان بهائیت آگاه شوند. البته به عرض می رسانم که حقیر مطالب خود را در نهایت ادب و احترام و مبتنی بر متون اصلی سران و پیشوایان و مبلغان بهایی تقدیم حضور خوانندگان گرامی خواهم کرد
در مورد اين نظر شکايت کنيد
دوست با غيرت احسان
از محبت شما به سياه پوستان افريقا ممنونم.لطفا يک نسخه از خطابات عبدالبها به نلسون ماندلا و کوفی انان بفرست تا شايد اندکی از ارادشان به آيين بهايی کم شود و اين همه به آنها رو ندهند وتمجيد نکنند.(البته چند نسخه قبلا تقديم شده)
شما که اينهمه تحقيقات داشته ای نيک ميدانی بهايی در خود ايران با دنيايی از تبليغات و تهمتهای نا روا سرفراز است . تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل.
شما نگران تفرقه در ديانت بهايی نباشيد.دشمنان بسيار چنين تلاشی کردند در اين تعاليم آخوند يا روحانی جايی ندارد.مرجع مشخص و واحد است .و عهد و ميثاق محکم. اتفاقا اين بيشتر از هر امری بعضی ها را نوازش ميدهد!
حال که بيشتر امکانات دولتی و غيره در دست دوستانی از جنس شماست، پيشنهاد ميکنم استدلالهای محکم خود را در يک برنامه مستقيم تلويزيونی ارايه کنيد تا به يکباره از شر بهاييان ايران و آلاسکا و برزيل راحت شويد و فرصت خدمت به مردم ايران و جهان را پيدا کنيد.
لطفا بچه های معصوم خانواده های بهايی را در مدارس مورد تحقيرو تبعيض سيستماتيک قرار ندهيد .چوب خدا صدا نداره .
بيست سال پيش معلم پرورشی من از آيات قرآن کريم اثبات کرد که تا پنج سال ريشه بهايی از دنيا محو ميشود.فقط بايدآنها را نا ديده بگيريم چون اصلا به آن صورت در دنيا بهايی نمانده.اميدوارم هر جا هستند خوش باشند.
اگر درشتی کردم بر من مگير.
چشم دلت روشن باد.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
جواب در بارۀ توبهنامۀ باب
آقا یا خانم محترم
همه اهل تحقیق میدانند که باب تا آخرین لحظۀ زندگی بر سر ادّعای خود ایستاد و برای آن جان داد. البتّه نوشتهای بنام "توبهنامۀ باب" وجود دارد که نه تاریخ دارد، نه مهر و نه امضاء و اهل نظر میگویند که حتّی خط آن هم متفاوت است با خط باب. ناگفته پیدا است که چنین نوشتهای نمیتواند مورد استناد قرار گیرد و اگر مؤلّف بهائی کشفالغطاء آن را در کتاب خود آورده اشتباه کرده. شما که اهل تحقیق هستید آن را باید با اسناد دیگر بسنجید تا حقیقت را دریابید. آیا نمیشود مؤلّفی بهائی اشتباه کند؟
تا آنجا که من میدانم سه تن از دشمنان هم عصر باب، در تألیفات خود اعتراف بر ایستادگی باب بر سر ادّعا و عدم توبۀ او با همۀ اصرار کردهاند که عبارتند از حاجی محمّد کریم خان کرمانی، محمد مهدی خان زعیمالدوله و ملّا محمّد تقی مامقانی.
در اینجا فقط به این مؤلّف اخیر استناد میکنم:
ملّا محمّد تقی مامقانی، پسر ملّا محمّد مامقانی از علمای شیخی که در مجلس مناظرۀ علمای تبریز با باب حضور داشته، رسالهای نوشته بنام "ناموس ناصری" که آن را برای ناصرالدینشاه،ارسال داشته. بخشهائی از این رساله سالها پیش بصورت پراکنده توسّط آقای مرتضی مدرّسی چهاردهی در کتاب " شیخیگری و بابیگری ..." (طهران، فروغی، 1351 شمسی، چاپ دوّم، صص 315-309) به چاپ رسیده. اخیراً نیز آقای حسن مرسولند تمام این جزوه را در کتاب " گفت و شنود سیّدعلیمحمّد باب با روحانیّون تبریز" (نشر تاریخ ایران، 1374) منتشر نموده است. در بارۀ وقایع روز شهادت باب و رویاروئی او با پدرش که شخص ملّا محمّد تقی حضور داشته چنین مینویسد:
"... از آنجا او را به خانۀ والد ماجد حجّتالاسلام (مامقانی) آوردند و این داعی حقیر آن وقت خود در آن مجلس حضور داشت. مشارالیه را در پیش روی والد مرحوم نشانده، آن مرحوم آنچه نصایح حکیمانه و مواعظ مشفقانه بود با کمال شفقت و دلسوزی به مشارالیه القاء فرمودند در سنگ خواره (خارا) قطرۀباران اثر نکرد. پس مرحوم بعد از یأس از این فقره از در احتجاج در آمده . . . فرمودند: حال در آن دعاوی که در مجلس همایونی در حضور ما کردی، از دعوی صاحبالامری و الفتاح وحی تأسیسی و اتیان به مثل قرآن و غیره، آیا در سر آنها باقی هستی؟ گفت: آری. فرمودند: از این عقاید برگرد، خوب نیست ، خود و مردم را عبث به مهلکه نینداز. گفت: حاشا و کلّا. . . موکّلان دیوانی خواستند آنها را بر دارند، باب رو به والد کرده عرض کرد: حالا شما به قتل من فتوی میدهی؟ والد فرمودند: حاجت به فتوای من نیست، همین حرفهای تو که همه دلیل ارتداد است، خود فتوای قتل توست. گفت: من از شما سؤال میکنم. فرمودند: حال که اصرار داری، بلی مادام که در این دعاوی باطله و عقاید فاسده که اسباب ارتداد است باقی هستی، به حکم شرع انور قتل تو واجب است، ولی چون من توبه مرتد فطری را قبول میکنم اگر از این عقاید اظهار توبه نمائی، من تو را از این مهلکه خلاصی میدهم. گفت: حاشا، حرف همان است که گفتهام و جای توبه نیست . . ." ( گفت و شنود، صص61-59)
آقای محترم آیاهمین کافی است ؟
در مورد اين نظر شکايت کنيد
صحبت از گاف های بهائیت بود در هزاره سوم:
گاف اول:گاو خواندن سیاهان آفریقا
(توضیح در کامنت 163 و 183 و 190)
گاف دوم:طاعونی شمردن مطرودین روحانی
( توضیح در کامنت 206 و213)
گاف سوم:نگاه تبعیضض آمیز به زنان
1-تبعیض بین زن شهری و روستایی
توضیح اینکه در نگاه قانونگذار بهایی بین زن شهری و زن روستایی فرق است .زن شهری برای مهریه از شوهرش مطالبه طلا می کند در حالی که زن روستایی حق ندارد بیشتر از نقره از شوهرش مطالبه نماید!به عبارت دیگربین زن بهایی شهری و زن بهایی روستایی تبعیضض وجود دارد.
2-سهم ارث زنان از مردان کمتر است
3-در تشریع حج بین زنان و مردان فرق گذاشته شده است و حج بر زنان نیست و مرد سالاری است.
4- زنان نمی توانند عضو بیت العدل باشند و این بزرگترین توهین به زنان بهایی است که در هیات نه نفره رهبری بهایی هیچ زنی نباید باشد...
(توضیجات را البته در اینجا نمی توانم عرض نمایم به سایتwww.bahairesearch.org رجوع فرمائید.
گاف چهارم:حیوان دانستن غیر بهائیان!
توضیح اینکه بهاءاله رهبر بهائیان،همه غیر بهائی ها را در جهان ،حیوان قلمداد می فرماید و به لقب "بهائم " مفتخر می نماید!
در این زمینه در آینده بیشتر توضیح خواهم داد و مدرک آن را ارائه خواهم نمود).
گاف های دیگر راهم متوالیا به عرض اهالی وبلاگ بی بی سی خواهم رساند.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
جواب در بارۀ توبهنامۀ باب
آقا یا خانم محترم
همه اهل تحقیق میدانند که باب تا آخرین لحظۀ زندگی بر سر ادّعای خود ایستاد و برای آن جان داد. البتّه نوشتهای بنام "توبهنامۀ باب" وجود دارد که نه تاریخ دارد، نه مهر و نه امضاء و اهل نظر میگویند که حتّی خط آن هم متفاوت است با خط باب. ناگفته پیدا است که چنین نوشتهای نمیتواند مورد استناد قرار گیرد و اگر مؤلّف بهائی کشفالغطاء آن را در کتاب خود آورده اشتباه کرده. شما که اهل تحقیق هستید آن را باید با اسناد دیگر بسنجید تا حقیقت را دریابید. آیا نمیشود مؤلّفی بهائی اشتباه کند؟
تا آنجا که من میدانم سه تن از دشمنان هم عصر باب، در تألیفات خود اعتراف بر ایستادگی باب بر سر ادّعا و عدم توبۀ او با همۀ اصرار کردهاند که عبارتند از حاجی محمّد کریم خان کرمانی، محمد مهدی خان زعیمالدوله و ملّا محمّد تقی مامقانی.
در اینجا فقط به این مؤلّف اخیر استناد میکنم:
ملّا محمّد تقی مامقانی، پسر ملّا محمّد مامقانی از علمای شیخی که در مجلس مناظرۀ علمای تبریز با باب حضور داشته، رسالهای نوشته بنام "ناموس ناصری" که آن را برای ناصرالدینشاه،ارسال داشته. بخشهائی از این رساله سالها پیش بصورت پراکنده توسّط آقای مرتضی مدرّسی چهاردهی در کتاب " شیخیگری و بابیگری ..." (طهران، فروغی، 1351 شمسی، چاپ دوّم، صص 315-309) به چاپ رسیده. اخیراً نیز آقای حسن مرسولند تمام این جزوه را در کتاب " گفت و شنود سیّدعلیمحمّد باب با روحانیّون تبریز" (نشر تاریخ ایران، 1374) منتشر نموده است. در بارۀ وقایع روز شهادت باب و رویاروئی او با پدرش که شخص ملّا محمّد تقی حضور داشته چنین مینویسد:
"... از آنجا او را به خانۀ والد ماجد حجّتالاسلام (مامقانی) آوردند و این داعی حقیر آن وقت خود در آن مجلس حضور داشت. مشارالیه را در پیش روی والد مرحوم نشانده، آن مرحوم آنچه نصایح حکیمانه و مواعظ مشفقانه بود با کمال شفقت و دلسوزی به مشارالیه القاء فرمودند در سنگ خواره (خارا) قطرۀباران اثر نکرد. پس مرحوم بعد از یأس از این فقره از در احتجاج در آمده . . . فرمودند: حال در آن دعاوی که در مجلس همایونی در حضور ما کردی، از دعوی صاحبالامری و الفتاح وحی تأسیسی و اتیان به مثل قرآن و غیره، آیا در سر آنها باقی هستی؟ گفت: آری. فرمودند: از این عقاید برگرد، خوب نیست ، خود و مردم را عبث به مهلکه نینداز. گفت: حاشا و کلّا. . . موکّلان دیوانی خواستند آنها را بر دارند، باب رو به والد کرده عرض کرد: حالا شما به قتل من فتوی میدهی؟ والد فرمودند: حاجت به فتوای من نیست، همین حرفهای تو که همه دلیل ارتداد است، خود فتوای قتل توست. گفت: من از شما سؤال میکنم. فرمودند: حال که اصرار داری، بلی مادام که در این دعاوی باطله و عقاید فاسده که اسباب ارتداد است باقی هستی، به حکم شرع انور قتل تو واجب است، ولی چون من توبه مرتد فطری را قبول میکنم اگر از این عقاید اظهار توبه نمائی، من تو را از این مهلکه خلاصی میدهم. گفت: حاشا، حرف همان است که گفتهام و جای توبه نیست . . ." ( گفت و شنود، صص61-59)
آقای محترم آیاهمین کافی است ؟
در مورد اين نظر شکايت کنيد
با عرض أدب خدمت همه عزيزان :
بنده ميخواهم دو نكته ى مهمىّ خدمت آقايان أحمد (201) و سهراب (187) و بوبك (203) و احسان عرض كنم كه أميد وارم كه مورد توجّه همه قرار كيرد .
از آنجا كه اين اشخاص نسب به شخص كسروى خيلى ارادتمند اند و كتاب او را ( بهاﺋﻴﮕرى ) بعنوان مرجع براى تهمت زدن و افتراﮔوئى به أمر نازنين بهائى استفاده ميكنند اين نكته را خدمت حضرات عرض ميكنم :
أولا : بيرامون شخص آقاى كسروى :
همانكونه كه همه مستحضر هستيد , كسروى خود را أنديشمند و روشنفكر تلقّى ميكرد , أماّ او در كتابها و نوشته هاى خود مطالبى را ﻨﮔاشته كه أصلا با روﺷﻨﮕرى و أنديشه ﮔرائى سنخيّتى ندارد , بلكه در نهايت تضاد است .
خود او در باره ى انديشه و تفكّر ﭽنين نوشته : (... ﭙندار يكي از نيروهاى ﭙست آدميان است, يكى از آسيبهاى جهان ...) , ضمنا دوستانى كه كتابهايش را خوانده اند ميدانند ديدﮔاه او نسبت به زنان ﭽقدر توهين و تحقير آميز است نسبت به آنان كه نوشته : ( ... واﮋه كوتاه خرد در بارهء بانوان به يكبار بيجا و بى ﭙا نيست...) .
آيا ميتوان شخصى را كه اينطور تفكّرات و انديشه هائى در مغز دارد , مشعل دار دانائى و خردمندى و فرهﻨﮓ دانست ؟؟!! كسى كه اينقدر واﭙﺴﮕرا و قشرﻴﮕرا هست ؟؟؟ خير.
مطلب دوّم : در بارهء اثبات جعلى بودن توبه نامه اى كه به حضرت باب منسوب شده :
1- كسروى در كتاب بهاﺋﻴﮕرى مينويسد : ( ... آن توبه نامهء ﭙا به مهر كه در ﮔذارش وليعهد ياد شده ما نميدانيم ﭽﻪ بوده , آيا مانده يا از ميان رفته ولى يك نامه اى از سيد باب به وليعهد كه نيز توبه نامه خوانده مى شود با ﭙاسخ آن از شيخ على أصغر شيخ الاسلام و از سيدّ ابو القاسم نامى در دست است كه براون و دﻴﮕران در كتابهاى خود آورده أند ...) .
حالا بيايم و نظر ادوارد براون در بارهء اين توبه نامهء جعلى ببينيم كه ﭽﻪ مينويسد :
( ... ﺒﻬﻴﭽوجه معلوم نيست كه اين ورقه خطاب به ﭽﻪ كسى است و نيز معلوم نيست كه آيا اين ورقه همانست كه در جملهء اواخر نامهء وليعهد به محمد شاه بدان اشاره شده كه ﻣﻴﮕويد توبه كرد و سند ﭙا به مهر ﺴﭙرد و يا آنكه ورقهء دﻴﮔرى است ..)
از اين دو فقره استنتاج ميكنيم كه آن ورقه اى كه كسروى در كتابش بدان اشاره كرده ورقهء أصلى نيست بلكه يك ورقهء جعلى ميباشد و فاقد هر نوع اعتبار و مصداقيت است.
2- دليل دﻴﮔرى براى اثبات اينكه حضرت باب توبه نكرده , كتاب رديه ايست از حاجى كريم خان كرمانى ( كه از دشمنان سرسخت و لجوج حضرت باب بود) در آن كتاب كه نام آن ارشاد العوام است , در جلد 4 آن , حاجى كريم خان نوشته :
(... او را به تبريز برده بعد از امر به توبه از كفر خود و قبول نكردن او , او را با يكى از اتباعش كه بر غىّ خود باقى ماند , در بيست و هفتم شعبان امسال كه سنهء 1266 هجرى است ...) .
اينها ﭽﻨﺩ دليل مناسبى بودند كه ياوه ﮔويى و ﭽرت ﭙردازيهاى كسروى و طرفدارانش را روشن تر ميكند , و بدين ترتيب تير مكر و حيلهء فرزندان خلف مكتب جعل ﭙردازى و تقيه ﭙرورى به ﺴﻨﮓ حقيقت خورد .
شادكام باشيد .
در مورد اين نظر شکايت کنيد
خدمت برادر سهراب
اگر به نظر شما ان چيزهای که قبلا برات نوشتم کم اوردن در منطق هست , باشه هر جور که راحتتري. خدمتت عرض کردم که اين چيزها برای شمااراجيفه و انتظاری بيش از شما نيست.
ضمنا لطفی بکن و چند نمونه از خونريزيهای که بهائی ها درش دست داشتن بگو, بگو کدوم بهائی خانه ی کسی را اتش زده, کدوم بهائی دختر 18 ساله ای رو به صرف نوشتن يک انشا دار زده, کدوم بهائی ميليون ها جوان رو از يک حق ابتدای که تحصيل هست محروم کرده. برادر من اگر منطق و عقيده ای که شما ازش صحبت ميکنی اين کارهارا درست ميدونه اره, من بی منطق هستم و دوست دارم بی منطق بمانم.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
جناب منتظر
اشراقات بهاالله را زيارت نمودی تا برهانی بر ختميت رسالت محمد(ص) بيابی و يافتي. آنگاه کتاب را به کناری نهادی وصاحب کتاب را انکار نمودي. با اين حال گلايه از شيوه استدلال "طرفين" مينمايی تا چون داوري منصف به نظر آيي و بعد آرا و ادله يك طرف را مردود مي شماري. عجب حکايتی است که خدا را هم خنده گيرد.
جناب منتظر- البته توضيح دوستان من در مورد تفاوت بين نبی و رسول درست است و چنانکه خود ملتفت شده ايد در قرِآن کريم که ام الکتاب است اثباتی برای ادعای شما مشعر بر ختم رسالت به معنايي كه شما مستفاد مي كنيد وجود ندارد.
اما بهاييان تمام مظاهر الهی را مظهر صفات حق ميدانند. از ان جمله مظهر آخريت و اوّلويت او در تمام شئون بهاالله در ايقان ميفرمايد: "... اگر شنيده شود از مظاهرجامعه "إنّی اَنَا اللّه "، حقّ است و ريبی در آن نيست. چنانچه به کرّات مبرهن شد که به ظهور و صفات و اسمای ايشان ظهوراللّه و اسم اللّه و صفة اللّه در ارض ظاهر. اين است که می فرمايد: "وَ مَا رَمَيْتَ إذ رَمَيْتَ وَلکِنَّ اللّهَ رَمَی. "وهمچنين " إنَّ الَّذينَ يُبَايِعُونَکَ إنّمَا يُبَايِعُونَ اللّهَ. " (ايقان 118)
پس محمد البته خاتم النبيين والمرسلين می باشند و اين خاتميت ناظر به اخريت و ختميت حق است.چنانكه از صفات اوست اول لا اول له و اخر لا اخرله. همچنين موسي و عيسي و بهاالله نيز همگي خاتم المرسلينند. براي فهم اين موضوع شما را به آيه شريفه "لا نفرق بين احد من رسله" (بقره 285) ارجاع ميدهم.
اما وقتي به ارتباط پيامبران با دنيا توجه كنيم هريك را با كتابي متفاوت و دستوراتي جديد مي بينيم . و اگر در اين مقام خاتميتي براي احدي از آنان قايل شويم مخاطب اين ايه شريفه خواهيم بود "وَقَالَتِ اليَهُودُ يَدُ اللّهِ مَغلُولَةٌ. غُلَّتْ اَيديِهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتانِ." (براي توضيح به ذيل مراجعه كنيد)
متاسفانه شما صفات انبيا را با امور ملکی می سنجيد و چنين است که در فهم بيشتری از متشابهات قران به اشتباه افتاده ايد.
آقای منتظر- هر وجدان بيداری اعتراف می نمايد که بهاييان با اقرار به خاتميت حضرت رسول به معنايی که ذکر شد مقامی بس عظيم و البته در خور برای ايشان قائلنند درحاليکه خاتميت به معنای زمانی و مکانی هيچ توجيه عقلانی نداشته و تنها در خدمت علمای دين و رفع حوايج آنان است.
با آرزوی توفيق
توضيح ايه شريفه از كتاب ايقان90:
چون غيب ازلی و ساذج هويّه، شمس محمّدی را از افق علم و معانی مشرق فرمود از جمله اعتراضات علمای يهود آن بود که بعد از موسی نبّی مبعوث نشود. بلی، طلعتی در کتاب مذکور است که بايد ظاهر شود و ترويج ملّت و مذهب او را نمايد تا شريعه شريعت مذکوره در تورات همه ارض را احاطه نمايد. اين است که از لسان آن ماندگان وادی بُعد و ضلالت، سلطان احديّت می فرمايد: "وَقَالَتِ اليَهُودُ يَدُ اللّهِ مَغلُولَةٌ. غُلَّتْ اَيديِهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتانِ." ۱ ترجمه آن اين است که گفتند يهودان دست خدا بسته شده. بسته باد دست های خود ايشان و ملعون شدند به آنچه افترا بستند. بلکه دست های قدرت الهی هميشه باز و مهيمن است.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
this weblog is a great opportunity for anyone to find bahai people and ask their questions
در مورد اين نظر شکايت کنيد
چند نکته در پاسخ به دوست خوبم سهراب (کامنت 187):
سهراب جان برای جلوگیری از تبدیل گفتگویمان به مجادله قصد پاسخگویی نداشتم، ولی چند نکته در کامنتت هست که بهتر است بی جواب نماند.
1. برای من فرقی نمیکند که اسم شما چیست.
2. کتاب آقای کسروی فقط خار در چشم کسانیست که محتویات آنرا باور میکنند و بواسطه آن خود را از دیدن حقیقت محروم میکنند.
3. توصیه میکنم به جای اینکه به دنبال سر دوم ادیان دوسر بگردی، به دنبال ریشه های عقب ماندگی مردم سرزمینمان بگردی که به اندازه تعصبات تو و همفکران تو عمیق است.
4. بهاییان فقط و فقط چون به دنبال بهاءالله رفته اند به دنبال هیچ مدعی جاه طلبی نمیروند. کودکان بهایی از ابتدا "تحری حقیقت" می آموزند. پیروان مدعیان جاه طلب معمولاً کسانی هستند که شالوده زندگیشان با "تقلید" ریخته شده است. نمونه های این گونه افراد در همین صفحه فراوانند.
5. سهراب جان، صد رحمت به کسانی که وقتی قصد متهم کردن و از بین بردن کسی را دارند اول برایش پرونده سازی میکنند، شما پا را از این هم فراتر گذاشته ای و باب و بهاءالله را به خاطر آنچه در آینده ممکن است اتفاق بیفتد محکوم میکنی: " اگر باب و بهاء قدرت گرفته بودند آن می کردند که باقی قدرتمندان کردند. خدا پدر امیرکبیر را بیامرزد که شرشان را ولو موقت از سر مردم کم کرد." دست مریزاد.
6. دوست خوب من، آنچه سازندگی ایران را مشکل کرده عقاید بهاییان نیست، بلکه وجود کسانیست که امیرکبیر را بخاطر سفّاکیش تمجید میکنند. آنچه دیروز امیرکبیر و اخلافش براثر رواج فرهنگ دگراندیش کشی بر سر باب و پیروانش آوردند، امروز بر سر گنجی و آقاجری می آید وفردا بر سر دیگران، و تا زمانی که این فرهنگ رواج دارد ایران و ایرانی روز خوش نخواهد دید.
7. نوشته اید: " جوامع مدرن چگونه است که مردم بدون نیاز به این فرقه ها این قدر پیشرفته زندگی می کنند". اولاً اگرپس ازمطالعه این کتاب کسروی که تا این حد به آن علاقه دارید و خواندنش را به دیگران توصیه میکنید نتوانسته اید پی ببرید که بهاییت یک "دیانت مستقل" است نه یک "فرقه"، توصیه میکنم برای توسیع اطلاعاتتان در مورد این دیانت سریعاً یک منبع جدید پیدا کنید چون در حال حاضر اصلاً نمیدانید دیانت بهایی چی هست. ثانیاً دلیل پیشرفتگی جوامع پیشرفته بی دینی نیست. مثلاً کسانی که با جامعه آمریکایی آشنایی دارند میدانند که آمریکاییان در مجموع از ایرانیان بسیار بسیارمذهبی تر هستند ولی مذهب عاملی برای عقب ماندگی آنها نشده است. علت اینکه اینگونه کشورها پیشرفت کرده اند و ما عقب مانده ایم اینست که در این کشورها کسی دیگری را بخاطر اینکه مثل او فکر نمیکند جاهل و نادان نمی نامد و از قلع و قمع او شاد نمیشود.
8. اتفاقاً بهاییان برای آباد شدن زندگی زندگان است که این همه محنت را برخود هموار کرده اند. آثار و تاریخ بهایی را بخوانید تا به این حقیقت پی برید.
9. نکته ای را به سهراب عزیز و تمام دوستانی که به ردیه ها ارجاع میدهند عرض کنم: اگر به دنبال حقیقت هستید دنبال ردیه ها نروید چون معمولاً مغرضانه نوشته میشوند. کتاب کسروی در مورد بهاییت همان قدر سندیت دارد که آیات شیطانی در مورد اسلام. اگر "حقیقتاً" میخواهید در مورد آیین بهایی بدانید پیشنهاد میکنم که آثار این دیانت را در
https://reference.bahai.org/fa/
مطالعه کنید و یا اینکه برنامه های رادیو و تلویزیون رسمی جامعه جهانی بهایی را در:
www.bahairadio.org
و
www.bahaiview.org
دنبال کنید.
موفق باشید
در مورد اين نظر شکايت کنيد
بتمام دوستانی که تا اسم ديانت بهائی را ميبينند طبل تعصبشان به صدا ميايد و وظيفه اسلامی خودشان را ميخواهند اجرا کنند/امر به معروف نهی از منکر/و حتی حاضر نيستند نگاهی به جامعه اسلامی خودشان که نياز شديديی به همبستگی دارند /شيعه ها وسنی های عراق/حماس وفتحه ها/برويد جلوی خونريزيهای که به اسم اسلام ميشود را بگيريد وقتی جوانهای خودتان در ايران غرق در اعتياد وفحشا هستند لطفا سنگ جوانان سالم بهائی را به سينه نزنيد /
در مورد اين نظر شکايت کنيد
گاف پنجم :دعواهای خانگی
به اختصار به عرض می رساندمدعیان وحدت عالم انسانی نتوانستند حتی در درون یک خانه ایجاد وحدت نمایند!
دعواهاو مشاجرات و حتی قتل های پیروان ازل(برادر بها و جانشین باب) توسط بهاءاله توسط خواهر خود بهاءاله در کتاب تنبیه النائمین گزارش شده است.دعواهای دو پسر بها
ءاله به نام های عباس و محمد علی هم که معروف است و عباس عبدالبها با فحش هایی مثل سگ و کلاغ و گرگ و پشه و مار برادرش را نواخته است...(مدارک متقن این سخن از کتب اصلی بهائیان موجود است)
خود عبدالبها در جایی می گوید "انصاف با ید داشت کسی که از تربیت خانواده خود عاجز است چگونه ادعای تربیت ناس نماید"
ما هم همین را به ایشان می گوئیم :کسی که نتوانست با برادر و عمو و عمه اش بسازد چگونه به گزاف ادعای وحدت عالم انسانی نماید!!
گاف ششم:دروغ بودن وعده ها
قرار بود مطابق وعده بهاءاله ،دو برابر اوصیای ادیان قبل از نسل او بر بهائیت ولایت پیدا کنند اما با بی پسر شدن عبدالبها این وعده دروغ از آب در آمد ناچار نوه دختری او شوقی را ولایت دادند اما از خواست الهی او هم عقیم از آب در آمد و نسل بهاءاله کور شد.
گاف هفتم:عدم مشروعیت بیت العدل
همانطور که در گاف قبل گفته شد رهبری بهائیان باید توسط بیت العدل و ولی امر از نسل بهائاله باشد اما با عقیم شدن شوقی اکنون بیت العدل که قرار بود حتما با یکی از فرزندان بهاءاله رهبری شود بطور غیر قانونی اداره می شود و نتیجتا بیت العدل بدون ولی امرغیر مشروع است و مشروعیت ندارد.
گاف های بعدی متعاقبا ارائه خواهد شد.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
می گویند خدا انسان را خلق کرد, انسان هم توجیه را . منتها توجیه مزخرفات چهارتا ادم بی سواد که ادعای خدا و پیغمبری کنند دیگر خیلی سوز دارد . باز هم تکرار می کنم شما بهایی ها فقط برای ایران گرفتاری بوده اید و بس. باور ندارید از بزرگترها بپرسید. مردم با این حاکمان فعلی کم گرفتاری دارند که باید شریعت مزخرف شما را هم هر روز از طریق حقوق بشر بشنوند. ضمنا من و دو سه تا آدم غیر بهایی دیگه از سر تفریح می یاییم یک نگاه به این وبلاگ می اندازیم فکر نکنید آدمهای دیگه کار و زندگی شون رو میزارن که بیان به مزخرفات بهاء یا باب گوش بدن. مردم هزار و یک کار مهمتر دارن. ولی شما جوری اینجا به توجیه پرداخته اید انگار همه عالم الان دارن این وبلاگ رو می خونن. برید دنبال آباد کردن زندگی تون و مملکتتون, نه دنبال آباد کردن گور بها و باب, واقعا که خجالت دارد. توصیه می کنم کامنت 141 187 153 را به همراه کتاب بهاییگری آقای احمد کسروی!!!!!!!!!!!!؟؟؟ دوباره بخوانید.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
دوست عزیز منتظر خوشحالم از اینکه در کامنت جدیدتا دیدگاه هایمان به هم نزدیک شده و شما اشاره فرمودید که این آیه برای مسلمین نیز صادق است اینک تنها اختلاف ما در مورد زمان وقوع است ما میگوئیم چون فعل مضارع است بنا بر این رسولانی در آینده خواهند آمد اما شما اشاره میفرمائید(اگر درست فهمیده باشم) در عربی ممکن است واقعه ای در گذشته رخ داده باشد اما با فعل مضارع نقل شود ضمن اینکه خوشحال میشوم نمونه هائی از آن در قرآن ذکر فرمائید مجددآ توجه شما را به آیات قبل از این آیه جلب میکنم تمام آیاتی که مربوط به گذشته است با فعل ماضی و تمام آیاتی که مربوط به آینده است با فعل مضارع بیان شده و این تفسیر شما با سایر آیات همحوانی ندارد
بله اگر مطلب به صورت نقل قول آورده شده بود صحبت شما درست بود مثلآ بگوئیم قال ابراهیم
اما در مورد بیان حضرت بهاءالله باید از حضورتان سوال کنم در نقل این آیه چه چیز را میخواهید اثبات کنید از نظر بهائیان کلام حضرت بهاءالله کلام وحی است و این بیان مبارک را در کنار سایر آیات مبارکه مورد توجه قرار میدهند اماآیا شما هم سایر آیات را قبول دارید در غیر این صورت اتکای شما به این بیان
برای اثبات خاتمیت رسل نشان ازاین حقیقت دارد که در قران که مورد
قبول شما و ماست آیه ای در ختم رسالت نیافتید و اکنون متشبث به آیات ظهور جدید شده ایید
در مورد اين نظر شکايت کنيد
خدمت دوست عزیزی که گفته اند" حضرت بهاالله و حضرت باب دسترنج بشر را به نام خود مصادره کرده اندو تمام کارشان این بوده که دعاهای بی سر و ته بنویسند" باید عرض کنم که در زمانی که حضرت بهاالله تعالیمی چون تساوی حقوق زن و مرد و اصل برابری و برادری نژادهای و اقوام مختلف را مطرح فرمودند نه تنها در ایران بلکه در اغلب کشورهای اروپا هم زنان حق رأی نداشتند. برای مثال در امریکا در 1920 و در سویس در1971 حق رأی به زنان اعطا شد. در بسیاری از کشورها منجمله در ایران حق رأی فقط مخصوص طبقه خاصی از مردم بود.
سالهاقبل از اغاز قرن بیستم حضرت بهاالله فرمودند:
" ای اهل عالَم همه بار يک داريد و برگ يک شاخسار بکمال محبّت و اتّحاد و مودّت و اتّفاق سلوک نمائيد " . ( ص ٢٠٣ ج ٣ امر و خلق )
"از جمله تعاليم حضرت بهاءاللّه وحدت نساء و رجال استکه عالَم انسانی را دو بال است يک بال رجال و يک بال نساء تا دو بال متساوی نگردد مرغ پرواز ننمايد. اگر يک بال ضعيف باشد پرواز ممکن نيست . تا عالَم نساء متساوی با عالَم رجال در تحصيل فضائل وکمالات نشود فلاح و نجاح چنانکه بايد و شايد ممتنع و محال ". (از لوح مبارک در جواب جمعيت لاهای - ص ١٠٧ ج مکاتيب حضرت عبدالبهاء)
در زمانی که جهان در اثر تعصبات جاهلیه مردمان در اتش جنگ میسوخت حضرت بهاالله صحبت از وحدت عالم انسانی و صلح عمومی به میان اوردند. سالها قبل از بروز دو جنگ خانمانسوز جهانی ایشان از ضرورت گسترش صلح ووحدت وضرورت تأسیس مجامع شور و مشورت واصل تساوی و برابری تمام ابنأ بشر و لزوم ترک تعصبات نژادی و جنسی و زبانی و ....بیاناتی فرمودند و راه حلهای عملی برای حل مشکلات موجود در جامعه ارائه دادند. در حالیکه جوامع بشری بدون توجه به این تعالیم الهی و بدون اگاهی از اهمیت اینگونه امورخود را وارد مهلکه عظیمی کردند که جهان را به سوی ویرانی کشاند و تازه بعد از وقوع دو جنگ خانمانسوز جهانی بود که به فکر صلح و وحدت و تساوی و مشورت افتادند.
حضرت بهاالله می فرمایند:
" با جميع اهل عالَم برَوح و ريحان معاشرت نمايند چه که معاشرت سبب اتّحاد و
اتّفاق بوده و هست و اتّحاد و اتّفاق سبب نظام عالَم و حيات اُمم است . طوبی از
برای نفوسی که بحبل شفقت و رأفت متمسّکند و از ضغينه و بغضا فارغ و آزاد " ٠
( از طراز دوّم از لوح مبارک طرازات - ص ١٨ مجموعه ای از الواح جمال اقدس ابهی)
40 سال قبل از انقلاب مشروطیت در ایران حضرت بهاالله مسأله ضرورت شور و مشورت و اهمیت انتخابات مردمی و عمومی را در رساله مدنیه مطرح فرمودند.
ایا این بی انصافی نیست که گفته شود "حضرت بهاالله دسترنج بشر را به نام خود مصادره کرده اند؟" آیابهتر نیست که گفته شود این جامعه بشری است که از تعالیم حضرت بهاالله بهره میبرد؟ مسائلی که امروزه ذهن بشر را به خود مشغول نموده مانند تساوی حقوق زن و مرد ، منع جنگ و خونریزی،وضرورت استقرار صلح عمومی ، وحدت زبان و خط، اهمیت شور و مشورت و وجود دموکراسی را سالها پیش، قبل از اینکه بشر به فکر انها بی افتد، مطرح فرموده و مشکلاتی را گه جوامع بشری با ان مواجه خواهد شد را پیش بینی نموده و راه حلهای مناسب و عملی ما برای حل ان مشکلات بیان داشته اند.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
جناب احمد،
مجددا لينک به همان بيان مبارک که به نظر شما "جالب" بود:
https://reference.bahai.org/fa/t/ab/KA3/ka3-50.html
از کجای اين لوح مستفاد ميشود که حضرت عبدلبهاء"اين قاعده کلي" رافقط به سياهپوستان تخصص داده اند؟اين جمله در لوحی که شما خوانده ای بود يا نه؟ "...اگر نوع بشر از تعليم و تربيت محروم ماندف جسم مسموم گردد..." اين کلی نيست؟ بايد کلمه نوع انواع می بود؟ بشر هم حتما آبشار؟!"بايد از تمام انسانها مثال زد يعنی چه؟
خداوند در قران صحبت قوم عاد و ثمود را ميکند و به کلی (احتمالا در نظر شما نژاد پرستانه) تمام اقوام ديگر را فراموش ميکند و در جائی ديگر تمام اقوام ديگر فراموش ميشوند گو ئی که هود و صالح تنها مخلوقات او هستند. چه مثالی در قران از مردم چين هست؟ خداوند چه مثالی در قران از مردم روم و يونان زده است که در همان مثال تمام انسانهای ديگر را ذکر کرده باشد؟ می دانی "مثال" يعنی چه؟ و چه وقت آن را به کار ميبرند؟
عبارت "به قول ايشان از سياه افريقائی به امريکائی تبديل شوند" را چگونه از لوح مبارک مستفاد نموديد؟ بنده تصور نمی کنم اگر صد بار ديگر هم اين لوح را بخوانم، بتوانم کوچکترين تصوری از اينکه چگونه يک فرد ممکن است چنين برداشتی داشته باشد پيدا کنم. جز اينکه ان فرد مفروضش اين باشد که مخاطب اهل تعقل نيست و می شود با حالی کرد و با مزه صحبت کرد.
برادرانه يک توصيه جدی به شما می کنم، اگر می خواهی بهائی ستيز موفقی باشي، به همان موارد که بقيه اشاره ميکنند بسنده کن. اين مطالب حاصل تلاش 150 سال مطالعه مغرضانه و کج انديشانه در اثار بهائی است که با چاشنی کشتار بيست هزار بابی و بهائی همراه شده است. اين حملات کلامی و نوشتاری با خاموش کردن صدای دوست نفر از مبلغين و متفکرين جامعه بهائی ايران در بعد از انقلاب اسلامی به ضرب گلوله و طناب دار همراه بوده است. اگر از ين سخن حقير پند نگيری ايرادت همان ميشود که شد . اساسش نامعلوم و مصادیقش مفقود : "پیامبران الهی هر جا صحبت از نیکیها و بدیها کردند، تمامی انسانها را مثال زده اند" و طفل سبق خوان بر آن میخنددو شخص بالغ بر ان می گریدو افسوس می خورد.
الطاف شما مزید بادا
در مورد اين نظر شکايت کنيد
دوستان عزیز سلام
1-من الان 20 سال که طرفدار تیم استقلال هستم فکر اینکه یه روز پرسپولیسی شم هم منو آزار می ده چه برسه به اینکه مثلا بخواهم دینم رو عوض کنم من واقعا در تعجبم که شما چه طور حاضر به تغییر دینتون شدید؟؟؟
دیانت بهایی حرف های خوبی میز نه (مثل تساوی حقوق .صلح و وحدت عالم انسانی و ...)اما فکر
نکنم این کافی باشه!!!
من واقعا می خواهم بدونم چه چیزی باعث شد شما بهایی شوید شاید به
قول شما تایید شامل ما هم شد!!
لطفا تقاضای بنده رو جدی بگیرید .من هیچکونه پدر کشتگی
(مثل مثلا احسان با شما ندارم ) و واقعا دنبال واقعت هستم .
در مورد اين نظر شکايت کنيد
با عرض أدب خدمت همه عزيزان :
بنده ميخواهم دو نكته ى مهمىّ خدمت آقايان أحمد (201) و سهراب (187) و بوبك (203) و احسان عرض كنم كه أميد وارم كه مورد توجّه همه قرار كيرد .
از آنجا كه اين اشخاص نسب به شخص كسروى خيلى ارادتمند اند و كتاب او را ( بهاﺋﻴﮕرى ) بعنوان مرجع براى تهمت زدن و افتراﮔوئى به أمر نازنين بهائى استفاده ميكنند اين نكته را خدمت حضرات عرض ميكنم :
أولا : بيرامون شخص آقاى كسروى :
همانكونه كه همه مستحضر هستيد , كسروى خود را أنديشمند و روشنفكر تلقّى ميكرد , أماّ او در كتابها و نوشته هاى خود مطالبى را ﻨﮔاشته كه أصلا با روﺷﻨﮕرى و أنديشه ﮔرائى سنخيّتى ندارد , بلكه در نهايت تضاد است .
خود او در باره ى انديشه و تفكّر ﭽنين نوشته : (... ﭙندار يكي از نيروهاى ﭙست آدميان است, يكى از آسيبهاى جهان ...) , ضمنا دوستانى كه كتابهايش را خوانده اند ميدانند ديدﮔاه او نسبت به زنان ﭽقدر توهين و تحقير آميز است نسبت به آنان كه نوشته : ( ... واﮋه كوتاه خرد در بارهء بانوان به يكبار بيجا و بى ﭙا نيست...) .
آيا ميتوان شخصى را كه اينطور تفكّرات و انديشه هائى در مغز دارد , مشعله دار دانائى و روشنفكرى شمرد ؟؟!!؟؟؟ خير.
مطلب دوّم : در بارهء اثبات جعلى بودن توبه نامه اى كه به حضرت باب منسوب شده :
1- كسروى در كتاب بهاﺋﻴﮕرى مينويسد : ( ... آن توبه نامهء ﭙا به مهر كه در ﮔذارش وليعهد ياد شده ما نميدانيم ﭽﻪ بوده , آيا مانده يا از ميان رفته ولى يك نامه اى از سيد باب به وليعهد كه نيز توبه نامه خوانده مى شود با ﭙاسخ آن از شيخ على أصغر شيخ الاسلام و از سيدّ ابو القاسم نامى در دست است كه براون و دﻴﮕران در كتابهاى خود آورده أند ...) .
حالا بيايم و نظر ادوارد براون در بارهء اين توبه نامهء جعلى ببينيم كه ﭽﻪ مينويسد :
( ... ﺒﻬﻴﭽوجه معلوم نيست كه اين ورقه خطاب به ﭽﻪ كسى است و نيز معلوم نيست كه آيا اين ورقه همانست كه در جملهء اواخر نامهء وليعهد به محمد شاه بدان اشاره شده كه ﻣﻴﮕويد توبه كرد و سند ﭙا به مهر ﺴﭙرد و يا آنكه ورقهء دﻴﮔرى است ..)
از اين دو فقره استنتاج ميكنيم كه آن ورقه اى كه كسروى در كتابش بدان اشاره كرده ورقهء أصلى نيست بلكه يك ورقهء جعلى ميباشد و فاقد هر نوع اعتبار و مصداقيت است و اينكه كسى از فحواى آن نامهء ﭙا به مهر اطلاع و خبر ندارد و نيست شده .
2- دليل دﻴﮔرى براى اثبات اينكه حضرت باب توبه نكرده , كتاب رديه ايست از حاجى كريم خان كرمانى ( كه از دشمنان سرسخت و لجوج حضرت باب بود) در آن كتاب كه نام آن ارشاد العوام است , در جلد 4 آن , حاجى كريم خان نوشته :
(... او را به تبريز برده بعد از امر به توبه از كفر خود و قبول نكردن او , او را با يكى از اتباعش كه بر غىّ خود باقى ماند , در بيست و هفتم شعبان امسال كه سنهء 1266 هجرى است ...) .
اينها ﭽﻨﺩ دليل مناسبى بودند كه ياوه ﮔويى و ﭽرت ﭙردازيهاى كسروى و طرفدارانش را روشن تر ميكند , و بدين ترتيب تير مكر و حيلهء فرزندان خلف مكتب جعل ﭙردازى و تقيه ﭙرورى به ﺴﻨﮓ حقيقت خورد .
كامياب باشيد .
در مورد اين نظر شکايت کنيد
با عرض أدب خدمت همه عزيزان :
بنده ميخواهم دو نكته ى مهمىّ خدمت آقايان أحمد (201) و سهراب (187) و بوبك (203) و احسان عرض كنم كه أميد وارم كه مورد توجّه همه قرار كيرد .
از آنجا كه اين اشخاص نسب به شخص كسروى خيلى ارادتمند اند و كتاب او را ( بهاﺋﻴﮕرى ) بعنوان مرجع براى تهمت زدن و افتراﮔوئى به أمر نازنين بهائى استفاده ميكنند اين نكته را خدمت حضرات عرض ميكنم :
أولا : بيرامون شخص آقاى كسروى :
همانكونه كه همه مستحضر هستيد , كسروى خود را أنديشمند و روشنفكر تلقّى ميكرد , أماّ او در كتابها و نوشته هاى خود مطالبى را ﻨﮔاشته كه أصلا با روﺷﻨﮕرى و أنديشه ﮔرائى سنخيّتى ندارد , بلكه در نهايت تضاد است .
خود او در باره ى انديشه و تفكّر ﭽنين نوشته : (... ﭙندار يكي از نيروهاى ﭙست آدميان است, يكى از آسيبهاى جهان ...) , ضمنا دوستانى كه كتابهايش را خوانده اند ميدانند ديدﮔاه او نسبت به زنان ﭽقدر توهين و تحقير آميز است نسبت به آنان كه نوشته : ( ... واﮋه كوتاه خرد در بارهء بانوان به يكبار بيجا و بى ﭙا نيست...) .
آيا ميتوان شخصى را كه اينطور تفكّرات و انديشه هائى در مغز دارد , مشعله دار دانائى و روشنفكرى شمرد ؟؟!!؟؟؟ خير.
مطلب دوّم : در بارهء اثبات جعلى بودن توبه نامه اى كه به حضرت باب منسوب شده :
1- كسروى در كتاب بهاﺋﻴﮕرى مينويسد : ( ... آن توبه نامهء ﭙا به مهر كه در ﮔذارش وليعهد ياد شده ما نميدانيم ﭽﻪ بوده , آيا مانده يا از ميان رفته ولى يك نامه اى از سيد باب به وليعهد كه نيز توبه نامه خوانده مى شود با ﭙاسخ آن از شيخ على أصغر شيخ الاسلام و از سيدّ ابو القاسم نامى در دست است كه براون و دﻴﮕران در كتابهاى خود آورده أند ...) .
حالا بيايم و نظر ادوارد براون در بارهء اين توبه نامهء جعلى ببينيم كه ﭽﻪ مينويسد :
( ... ﺒﻬﻴﭽوجه معلوم نيست كه اين ورقه خطاب به ﭽﻪ كسى است و نيز معلوم نيست كه آيا اين ورقه همانست كه در جملهء اواخر نامهء وليعهد به محمد شاه بدان اشاره شده كه ﻣﻴﮕويد توبه كرد و سند ﭙا به مهر ﺴﭙرد و يا آنكه ورقهء دﻴﮔرى است ..)
از اين دو فقره استنتاج ميكنيم كه آن ورقه اى كه كسروى در كتابش بدان اشاره كرده ورقهء أصلى نيست بلكه يك ورقهء جعلى ميباشد و فاقد هر نوع اعتبار و مصداقيت است و اينكه كسى از فحواى آن نامهء ﭙا به مهر اطلاع و خبر ندارد و نيست شده .
2- دليل دﻴﮔرى براى اثبات اينكه حضرت باب توبه نكرده , كتاب رديه ايست از حاجى كريم خان كرمانى ( كه از دشمنان سرسخت و لجوج حضرت باب بود) در آن كتاب كه نام آن ارشاد العوام است , در جلد 4 آن , حاجى كريم خان نوشته :
(... او را به تبريز برده بعد از امر به توبه از كفر خود و قبول نكردن او , او را با يكى از اتباعش كه بر غىّ خود باقى ماند , در بيست و هفتم شعبان امسال كه سنهء 1266 هجرى است ...) .
اينها ﭽﻨﺩ دليل مناسبى بودند كه ياوه ﮔويى و ﭽرت ﭙردازيهاى كسروى و طرفدارانش را روشن تر ميكند , و بدين ترتيب تير مكر و حيلهء فرزندان خلف مكتب جعل ﭙردازى و تقيه ﭙرورى به ﺴﻨﮓ حقيقت خورد .
كامياب باشيد .
در مورد اين نظر شکايت کنيد
آقای سهراب
شما مثل اینکه خیلی سنگ به سینه شادروان کسروی میزنی. منهم کتاب او را خواندم و راستش فکر میکردم که چون نویسنده اش شخص فرهیخته ای هست لذا بایست سخنانش را باور کرد، تا اینکه اخیراً در چند شمارۀ پی در پی مجلّه ای بنام "پیام بهائی" مربوط به آخرین ماههای سال 2006 پاسخ های یک نویسنده بهائی را خواندم و متوجّه شدم که تا چه حد کسروی در اشتباه بوده است. شما هم که در اروپا هستی تنها به قاضی نرو، این مجلّه را بدست بیار و مطالعه کن و بعداً قضاوت کن .
برای شناسائی افکار بهائیها توصیه میکنم که سری به سایت زیر بزنی:
https://www.newnegah.org%E2%80%8F/%E2%80%8F
در مورد اين نظر شکايت کنيد
من از بی بی سی تعجب ميکنم که چرا پشت سر هم مطالب اشخاصی که از الفاظ وکلمات بی ادبانه و توهين آميز در اظهار نظراتشون استفاده ميکنن رو چاپ ميکنه!آيا هيچ دستوالعملی برای حذف کامنتهای محتوی لغات زشت به اديتورهای بی بی سی داده نشده؟؟
بحث سالم وآزاد بسيار هم خوبه ولو که طرفين با هم موافق نباشن ولی حرفهای زشت زدن بجای تبادل نظر کردن يعني سو استفاده از امکانی که يه شبکه خبری در اختيار ما گذاشته تادر مورد مسئله ای مباحثه کنيم.اين صفحه کم کم داره به محلی برای چاپ توهينها و کلمات ناشايست بعضی آقايون بی ادب ميشه!!
جناب آقای سهراب خان 141,147,153 و243شما يکی از اون آقايون هستين!!! به دوستان بهائي( و غير بهائی )توصيه ميکنم از اين ببعد کلا کامنتهای شما رو ناديده بگيرن و جواب ندن چون اينطور که مشخصه مقصود شما از اظهار نظر مباحثه و استدلال نيست بلکه زدن حرفهای زشت و توهين به اعتقادات بقيه افراده. لابد فکر کرده ايداينطوری به قدرت و منطق سخن و شيوائی و دلنشينی آن می افزائيد!ما هم اجازه ميديم شما در همين خيال بمانيد وبا جواب ندادن بشما، شما رو با دنيای خودتون تنها ميگذاريم.
آقای احسان هم که با تايپ اينهمه "گاف" خودشون رو کلی خسته ميکنن! خيال شما و همه رو آسوده کنم:برداشتهای شما از همه اين دستورات ديانت بهائی اشتباهه، پس انقدر بخودتون زحمت تايپ ندين لطفا! البته خدا رو شکر حد اقل شما جانب ادب رو تاحدودی رعايت ميکنين.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
بشنويد از زبان طراح اين باغهای شکوهمند جناب مهندس فريبرز صهبا
:
https://bahaiview.org/
سهراب خان، اين مطلبی را که از سايت هاي ديگر کپي ميکني و گمان مکني چيز مهمي کشف کرده اي، خدا پدرت را بيامرزد، اکثر ماهزاران بار شنيده ايم . اينها راآنهايی که آب و نانشان در خطر بوده از ميان صدها جلد کتابهای شارع اين آيين ،موزيانه کنار هم قرارداده اند ودگرگون جلوهداده اند( و نوجوان های بهايی هم جوابش را مي دانند) تو چه چيز جديدی داری که فکر ميکنی گرهی از مشکلات ميگشايد وما را شادتر ميکند وبه هم نزديک تر؟
ما بهائيان از برای وصل کردن امديم نی از برای فصل کردن.
شاد باشيد
در مورد اين نظر شکايت کنيد
خدمت دوست عزیزی که گفته اند" حضرت بهاالله و حضرت باب دسترنج بشر را به نام خود مصادره کرده اندو تمام کارشان این بوده که دعاهای بی سر و ته بنویسند" باید عرض کنم که در زمانی که حضرت بهاالله تعالیمی چون تساوی حقوق زن و مرد و اصل برابری و برادری نژادهای و اقوام مختلف را مطرح فرمودند نه تنها در ایران بلکه در اغلب کشورهای اروپا هم زنان حق رأی نداشتند. برای مثال در امریکا در 1920 و در سویس در1971 حق رأی به زنان اعطا شد. در بسیاری از کشورها منجمله در ایران حق رأی فقط مخصوص طبقه خاصی از مردم بود.
سالهاقبل از اغاز قرن بیستم حضرت بهاالله فرمودند:
" ای اهل عالَم همه بار يک داريد و برگ يک شاخسار بکمال محبّت و اتّحاد و مودّت و اتّفاق سلوک نمائيد " . ( ص ٢٠٣ ج ٣ امر و خلق )
"از جمله تعاليم حضرت بهاءاللّه وحدت نساء و رجال استکه عالَم انسانی را دو بال است يک بال رجال و يک بال نساء تا دو بال متساوی نگردد مرغ پرواز ننمايد. اگر يک بال ضعيف باشد پرواز ممکن نيست . تا عالَم نساء متساوی با عالَم رجال در تحصيل فضائل وکمالات نشود فلاح و نجاح چنانکه بايد و شايد ممتنع و محال ". (از لوح مبارک در جواب جمعيت لاهای - ص ١٠٧ ج مکاتيب حضرت عبدالبهاء)
در زمانی که جهان در اثر تعصبات جاهلیه مردمان در اتش جنگ میسوخت حضرت بهاالله صحبت از وحدت عالم انسانی و صلح عمومی به میان اوردند. سالها قبل از بروز دو جنگ خانمانسوز جهانی ایشان از ضرورت گسترش صلح ووحدت وضرورت تأسیس مجامع شور و مشورت واصل تساوی و برابری تمام ابنأ بشر و لزوم ترک تعصبات نژادی و جنسی و زبانی و ....بیاناتی فرمودند و راه حلهای عملی برای حل مشکلات موجود در جامعه ارائه دادند. در حالیکه جوامع بشری بدون توجه به این تعالیم الهی و بدون اگاهی از اهمیت اینگونه امورخود را وارد مهلکه عظیمی کردند که جهان را به سوی ویرانی کشاند و تازه بعد از وقوع دو جنگ خانمانسوز جهانی بود که به فکر صلح و وحدت و تساوی و مشورت افتادند.
حضرت بهاالله می فرمایند:
" با جميع اهل عالَم برَوح و ريحان معاشرت نمايند چه که معاشرت سبب اتّحاد و
اتّفاق بوده و هست و اتّحاد و اتّفاق سبب نظام عالَم و حيات اُمم است . طوبی از
برای نفوسی که بحبل شفقت و رأفت متمسّکند و از ضغينه و بغضا فارغ و آزاد " ٠
( از طراز دوّم از لوح مبارک طرازات - ص ١٨ مجموعه ای از الواح جمال اقدس ابهی)
40 سال قبل از انقلاب مشروطیت در ایران حضرت بهاالله مسأله ضرورت شور و مشورت و اهمیت انتخابات مردمی و عمومی را در رساله مدنیه مطرح فرمودند.
ایا این بی انصافی نیست که گفته شود "حضرت بهاالله دسترنج بشر را به نام خود مصادره کرده اند؟" آیابهتر نیست که گفته شود این جامعه بشری است که از تعالیم حضرت بهاالله بهره میبرد؟ مسائلی که امروزه ذهن بشر را به خود مشغول نموده مانند تساوی حقوق زن و مرد ، منع جنگ و خونریزی،وضرورت استقرار صلح عمومی ، وحدت زبان و خط، اهمیت شور و مشورت و وجود دموکراسی را سالها پیش، قبل از اینکه بشر به فکر انها بی افتد، مطرح فرموده و مشکلاتی را گه جوامع بشری با ان مواجه خواهد شد را پیش بینی نموده و راه حلهای مناسب و عملی ما برای حل ان مشکلات بیان داشته اند.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
گاف هشتم:تحریف کتب
تشکیلات بهایی در اقدامی جسورانه در کتب خود که بر اثر مرور زمان غلط بودن آنها آشکار شده دستکاری و تحریف نموده در چاپ های بعدی مطالب را عوض می نماید نظیر کاری که در مورد کتاب "نظر اجمالی به دیانت بهایی"تالیف احمد یزدانی اجام داده و شما می توانید موارد تحریف های هشتگانه و دستکاری در این کتاب را در این آدرس مشاهده فرمائید:
https://www.bahairesearch.ir/html/modules.php?op=modload&name=News&file=article&sid=110
و نیز:https://www.bahairesearch.ir/html/modules.php?op=modload&name=News&file=article&sid=143&POSTNUKESID=63c446ae0b3d8b82bba96b1eb1250818
و از این قبیل تحریفات در بهائیت سابقه دارد که جای آن در اینجا نیست.
گاف نهم:برده داری جدید
تشکیلات بهایی ،بهائیان را برده های خود می بیند که حتی برای سفر های خود به اسرائیل باید از بیت العدل اجازه بگیرند و گرنه به همان مجازات و تنبیه قرون وسطایی "طرد" دچار می شوند!جالب است بدانید اگر یک بهایی در یک هواپیما بخواهد از روی فضای اسرائیل عبور کند و از بیت العدل اجازه نگیرد ،طرد خواهد شد!!
مواردی بوده که شوقی افرادی را که بدون اجازه گرفتن از او به جاهایی سفر کرده بودند طردنموده است در متون موجود است.اگربخواهیم مواردی را که تشکیلات اختا پوسی ، چنبره خود را بر فرایند آزادی های بهائیان افکنده بشماریم بسیار خواهد شد.اگر دوستان مایل بودند بعدا تفصیل خواهم داد.
گاف دهم:نماز دزدیده شده!
بهائیان می گویند یک نماز نه رکعتی داشته اند که در دعواهای داخلی بین عبدالبها و برادرش محمد علی پسران بهاءاله گم شده و بلکه توسط محمد علی دزدیده شده و آنها مطابق گفته عبدالبها از آن محروم مانده اند!!
معلوم می شود خود میرزا حسینعلی بها،حتی یکبار هم آن را در خانه نخوانده که فرزندان او یاد بگیرند تا با گو شدن ورق پاره آن ،محروم نمانند!!
آیا این قبیل بازی ها توهین به معنویت ادیان الهی و پایین آوردن مقام تشریع ووحی نیست؟!
منتظر گاف های بعدی باشید.متشکرم
در مورد اين نظر شکايت کنيد
دوباره چند نکته در پاسخ به دوست خوبم سهراب (کامنت 234):
سهراب جان:
1. دروغ چرا؟ اگر شما این صفحه را پر بیننده نمیدانستی این همه وقت تلف نمیکردی تا کامنت بگذاری و تازه در هر کامنت یا سخنان گذشته را تکرار کنی یا به کامنت های قبلی ارجاع دهی.
2. توهین تا کی؟ اگر توهین و تحقیر و قلع و قمع کارساز بود دیانت بهایی در همان ابتدای ظهور نابود میشد و در کمتر از دو قرن به یکی از گسترده ترین ادیان جهان تبدیل نمیگشت. برای بهاییان که فرقی نمیکند شما از کدام در وارد شوید، ولی حداقل برای حفظ آبروی خودتان هم که شده سلاحی جدید بدست بگیرید.
3. کسانی که صدها جلد از آثار بهایی رامطالعه کرده اند هنوزدرارتباط با این آئین با احتیاط اظهار نظر میکنند. شما چطور فکر میکنید که با مطالعه یک جلد کتاب (آن هم ردّیه) میتوانید با این قاطعیت در مورد دیانت بهایی اظهار نظر کنید؟
3. سهراب جان، آتش خشم از لابلای حروف کامنتت زبانه میکشد. این همه عصبانیت برای چیست؟ خواهش میکنم یکبارهم که شده پیش از پاسخگویی چند دقیقه فکر کن. به خدا ضرر نمیکنی. خوانندگان این صفحه بسیار باهوشتر از آنند که تو فکر میکنی، و برایشان سخت نیست تا شخصیت نویسنده را از ورای کلماتش دریابند.
دلت روشن باد
در مورد اين نظر شکايت کنيد
در مورد مسأله مهریه حضرت بهاالله در کتاب مستطاب اقدس میفرمایند:
"لا یحقق الصهار الا بالامهارقد قدر للمدن تسعة عشر مثقالا من الذهب الابریزو للقری من الفضة و من اراد الزیادة حرم علیه ان یتجاوز عن خمسة و تسعین مثقالا کذلک کان الامر باالعز مسطورا. و الذی اقتنع بادرجه الاولى خیر له فی الکتاب..."
همانطور که جناب احسان گفته اند در دیانت بهائی مهریه تعیین شده برای شهرنشینان نوزده مثقال طلا و برای ده نشینان نوزده مثقال نقره است در عین حال حضرت بهاالله میفرمایند: "و الذی اقتنع بادرجه الاولى خیر له..." ترجمه بیان مبارک اینست که اقتناع به درجه اولی که نوزده مثقال نقره باشد بهتر است.....
به نظر این حقیر علت تفاوت در مقدار مهریه تعیین شده برای شهرنشینان و ده نشینان، تفاوت در مقدار درامد وهزینه ها در شهر و ده میباشد چرا که حضرت بهاالله می فرمایند:" تعیین میزان مهریه به اعتبار توطن زوج است نه زوجه" چرا که این زوج است که باید مهریه را به عنوان هدیه به زوجه تقدیم کند بنابراین میزان درامد اوست که تعیین کننده است.
حضرت عبدالبهاء می فرمایند:
" اهل مدن باید طلا بدهند واهل قری فضه.این بسته به اقتدار زوج است. اگر فقیر است یک واحد می دهد. اگر اندک سرمایه دارد دو واحد می دهد....و اگر در نهایت ثروت است پنج واحد می دهد. فی الحقیقه بسته به اتفاق میان زوج و زوجه و ابوین است..."
در دیانتت بهائی ازدواج امری مقدس و روحانی است.
حضرت عبد البها می فرمایند:
" درميان خلق ازدواج عبارت از ارتباط جسمانيست و اين اتّحاد و و اتّفاق
موقّت است زيرا فرقت جسمانی عاقبت مقرّر و محتوم است ولکن ازدواج اهل بها بايد
ارتباط جسمانی و روحانی هر دو باشد.... اين روابط روحانيّه است و
اتّحاد ابديست و همچنين در عالَم جسمانی نيز ارتباط محکم متين دارند ارتباط و
اتّحاد و اتّفاق چون از حيث روح و جسم هر دو باشد آن وحدت حقيقی است لهذا ابديست..."
حضرت بهاالله " مهریه را به عنوان رمزی یعنی هدیه ای با اررش محدود و معین مقرر فرموده که از طرف داماد به عروس تقدیم می گردد" وبه شهرنشینان توصیه می فرمایند که اگر به واحد نقره قناعت کنند بهتر است زیرا"مقصود رفاهیت کل و وصلت و اتحاد ناس است." حضرتشان یا محدود کردن میزان مهریه که امری است مادی مانع از خدشه دار شدن جنبه روحانی ازدواج می شوند.
در جامعه امروز در برخی از کشورها از جمله ایران و هند متأسفانه شاهد ان هستیم که خانواده ها با درخواست مبالغ هنگفت مهریه امر مقدس ازدواج را به بازار داد و ستد تبدیل کرده و ارزش نسوان را با میزان مهریه انها می سنجند. در دیانت مقدس بهائی با تأکید بر جنبه روحانی ازدواج و محدود کردن میزان مهریه، راه چنین معضلاتی را مسدود کرده اند.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
جنابان احسان و سهراب،چرا اينقدر اصرار می نمائيد که کتاب کسروی را بايد خواند؟!!!!!!!؟؟
(و چرا در آخر جمله اينهمه علامت تعجب ميگذاريد؟)
آيا نمی شود مشت اين "چهار تا مدعی دروغين خدائي" را با خواندن "دعاهای بی سر و ته " خودشان باز کرد؟
دوستان منصف، برای شناخت اسلام راستين پيش عالم اسلامی بايد رفت يا کسی که کمر همت به نابودی اسلام بسته است؟ در نزد شما انصاف شوخي بی مزه ای بيش نيست ومنطقی بودن هم محلی از اعراب ندارد مال قرتی هاست و در مقابل قلدري و لجاجت جلوه ای ندارد. مصداق بارز اين قلدر منشی هم در ناديده گرفتن استدلال دوستان و بيان آيه 5 سوره جمعه مشهود است. شايد هم شباهتی نميبينيد چرا که بالاخره الاغ که گاو نيست.
آيا نميشود در کتاب مفاوضات خواند که حضرت عبدالبها در تجليل از مقام انبيای قبل چه فرموده اند؟
در مورد حضرت موسي:"...يک ملت عظيمه را از قيد اسارت آزاد کرد واقناع نمود...."
ويا درمورد حضرت مسيح:"...به تربيت اخلاق عموميه پرداخت دوباره برای اسرائيل تاسيس عزت ابديه فرمود....تاسيس سعادت کليه از برای هيات اجتماعيه بشريه نمود...."
ويا اينکه حضرت محمد را "موسس مدنيت کمالات انسانيه در ميان ان طوائف مختلفه...."خوانده اند؟
آيا نميشود به سراغ کلمات مکنونه رفت؟واگر نميشود آيا به خاطر توصيه اش به انصاف است؟
"أَحَبُّ الأَشْيَاءِ عِنْدِي الإنْصافُ. لا تَرْغَبْ عَنْهُ إِنْ تَكُنْ إِلَيَّ راغِباً"
ويا اينکه بياناتش در مورد تزکيه نفس آزاردهنده است؟
"ای پسران آمال جامه غرور را از تن بر آريد و ثوب تکبّر از بدن بيندازيد"
وآيا اين را ويرانگر يافتيد؟
"ای ساذج هوی،حرص را بايد گذاشت و بقناعت قانع شد زيرا که لازال حريص محروم بوده و قانع محبوب و مقبول"
ويا اينکه عشق و دوستی برای قلبتان مضر است؟
"در روضه قلب جز گل عشق مکار و از ذيل بلبل حبّ و شوق دست مدار"
آثار عرفانی حضرت بهاالله بر کتاب کسروی برتری ندارد؟آيا سير و سلوک با قلدربازيهايتان همخوانی ندارد؟
"مراتب سير سالکان را از مسکن خاکی بوطن الهی هفت رتبه معيّن نمودهاند چنانچه بعضی هفت وادی و بعضی هفت شهر ذکر کردهاند و گفته اند که سالک تا از نفس هجرت ننمايد و اين اسفار را طی نکند ببحر قرب و وصال وارد نشود و از خمر بيمثال نچشد .اوّل وادی طلب است . مرکب اين وادی صبر است و مسافر در اين سفر بی صبر بجائی نرسد و بمقصود واصل نشود و بايد هر گز افسرده نگردد اگر صد هزار سال سعی کند و جمال دوست نبيند پژمرده نشود ."
چرا تعاليم اجتماعی ديانت بهائی ميوه ممننوعه هستند؟ "آيا اي اهل عالم سرا پرده يگانگي بلند شد بچشم بيگانگان يكديگر را مبينيد همه بار يك داريد و برگ يک شاخسار" ممکن است باعث نابودی بشر روی کره زمين گردد؟
چه مکر و حيلهای در توصيه به تحصيل علم نهفته می بينيد؟
"علم افضل منقبت انسان و اشرف کمالات بشر ...زيرا علم نور است حيات است
سعادتست کمال است جمال است و سبب قربيّت درگاه احديّتست شرف و منقبت عالم zانسانيست و اعظم موهبت الهی علم عين
هدايت است و جهل حقيقت ضلالت"
تمجيد از مقام اهل خرد وانديشه چه مشکلی به همراه ميآورد جز کساد کردن بازار متحجرينی در لباس علما که قلم از بيان مضامين کتبشان شرم می کند.
توصيه به ارج نهادن به هنر و هنرمندان که به هيچ نحوی از انحا در قاموستان نمی گنجد و حتی تصورش هم در خواب برايتان محال است:"اهل بها اجر احدی را انکار ننمايند و ارباب هنر را محترم دارند.")اشراقات)
نبذهائی از آثار مبارکه را آوردم که اهل معرفت از معاني آن استفاضه برند و ياوه گويانی که آنرا "پر از اغلاط املائی و انشائی "ميدانند بي پايه و بی مايه سخن نگويند.
الطاف شما مزيد باد
در مورد اين نظر شکايت کنيد
آقایون بی بی سیا ما بازم از شما خیلی خیلی ممنونیم که می ذارین آقویونا و خانوما بیاین این جا حرفاشونو بذارن. ما به این رفیق مشدی مسافرکش 201 می گیم که داداش اهل هندل آدمای با معرفت و جوون مردن. تو هم اگه راس راسی اهل هندلی بیا و مردونگی کن و این قصه ی امام زمان بابو دنبال کن ببین به کجا می رسی. داداش مرگ من یواش! تند نرو یه کمی صبر کن با هم بریم. قربون تو هر چی بهایی با معرفته تو اصلا می دونی اولندش باب گفته من نوکر امام زمونم و دومندش بعدن از حرفای دیگشم دس کشیده و توبه کرده و گفته بابا ما بیخودی یه چیزی گفتیم. بی خیال. اگه دوس داشتی نوکرتم هستم دلیل ملیلشم برات میارم. کاش زندگی دنده عقب داشت.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
از همه عزیزانی که در این گفتگو میکنند استدعایی دارم:
عزیزان بهائی، اگر چه پاسخ گفتن به شبهات و تلاش برای رفع سوءتفاهمات وظیفه هر بهائی است اما تمنا میکنم از کاربرد کلمات یا عباراتی که خدای نکرده ممکن است به طلعات مقدسه آئین اسلام، حضرت محمد و ائمه اطهار خدشه ای وارد سازد اجتناب فرمایید.
هرگز فراموش نکنیم که:
دين الله و مذهب الله محض اتحاد و اتفاق اهل عالم از سماء مشيت مالك قدم نازل گشته و ظاهر شده آن را علت اختلاف و نفاق مكنيد.(اشراقات، حضرت بهاالله)
عزیزان مسلمان، پس از قرنها که دین در حوزه زندگانی بشر به حاشیه رانده شده بود، اکنون در دنیای مدرن بار دیگر فضایی بر ایفای نقش صمیمانه اهل دین در راه بهبود حیات انسان فراهم آمده است. حملات شما به آئین بهائی حمله به متحدین بالقوه شما در تلاش برای این نوسازی و بازسازی دوباره عالم انسانی است.
ای کاش از این فرصتی که مهدی، بهزاد، و امید عزیز برای ما فراهم آوردند استفاده کرده بودیم تا راههای درک متقابل یکدیگر را جستجو نماییم و به مفاهمه دست یابیم نه آنکه با تبادل اتهامات مغرضانه راه را بر تجلی حق و حقیقت ببندیم. اگر اهل دینیم باید بترسیم از فردایی که در آن حضرت حق ما را مورد خطاب و عتاب قرار دهد و بگوید: وای بر تو که اینچنین در راه عزت دین من و شوکت پیامبرانم قدم گذاشتی.
خداوند در قرآن به ما بشارت میدهند که:
يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ(الجرات 13)
اى مردم ما شما را از مرد و زنى (واحد) آفريديم و به شعب و قبائل تقسیم کردیم تا به شناخت دست یابید در حقيقت ارجمندترين شما نزد خدا پرهيزگارترين شماست بىترديد خداوند داناى آگاه است
پس بیایید تا بیکدیگر به دیده تفاهم بنگریم تا بدینوسیله، همانگونه که اراده الهی است اسباب شناخت حقیقت بنیادین وجود خویش را فراهم آوریم.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
گاف یازدهم:پیوند محکم و وثیق بااسرائیل
بهائیت با حکومت اسرائیل پیوندی وثیق و بسیار محکم دارد.بلکه لغت پیوند برای این رابطه کم است و باید گفت که یکی هستندچون به گفته روحیه ماکسول همسر شوقی افندی این دو یعنی بهائیت و اسرائیل مثل حلقه های یک زنجیر به هم متصل هستند.در متن زیر دقت کنید:
دیدار حضرت حرم (روحیه ماکسول همسر جناب شوقی) با بن گوریون نخست وزیر اسرائیل
متن اصلی به نقل از مجله اخبار امری سال 1340 شماره دی ماه صفحه 601:
"چنانچه فرضا نفس استقرار مرکز جهانی بهائی در کشور یهودی نژاد اسرائیل امری به ظاهر لغو تلقی گردد برعکس خانم ربانی (روحیه ماکسول) بدون اندک تردید و با نهایت تاکید اظهار می دارد که ما به اینجا (اسرائیل) تعلق داریم اگر قرار باشد قائل به تمیز و امتیاز هم شد من ترجیح می دهم که جوانترینِ ادیان در یکی از تازه ترین کشورهای جهان نشو ونما نماید و در حقیقت باید گفت آینده ما چون حلقات زنجیر به هم پیوسته است."
یعنی با این عبارت، بهائیت در تمام جنایاتی که اسرائیل در کشتار انسان های بی گناه انجام داده شریک است...
گاف دوازدهم:هماغوشی با جنایتکاران!
از نظر بهائیت نه تنها با جنایتکاران و آدمکشان واهرمنان و گرگان خونخواری که در لباس بشر به جنایت و آدمکشی و خونریزی و جنگ و تضییع حقوق انسانهامشغولند نباید مقابله و مبارزه نمودبلکه برعکس باید این گرگان خونخوار را نوازش نمود و مشک به مشامشان رساندو گذاشت که با کمال آزادی به جنایاتشان ادامه دهند و بالاتر از آن باید این اهرمنان را ملائکه شمرد و نوازش نمود و مشک ختن به مشامشان رساند!
به این سخن عبدالبها توجه نمائید و خود قضاوت کنید:
"...اهرمن را ملائکه شمارید.
جفاکار را مانند وفادار به نهایت محبت رفتار کنید
و گرگان خونخوار را مانند غزالان ختن و ختا مشک معطر به مشام رسانید.
خائنان را ملجآ و پناه گردید ...!!
(ص 160 ج سوم مکاتیب)
**********************************
از آنجا که این وبلاگ گنجایش بحث های تفصیلی را ندارد کاربران و پژوهشگران و خوانندگان را به فهرست بیش از یکصد مقاله تحقیقی در زمینه آموزه ها و رهبران و تاریخ بهایی ارجاع می دهم.لینک این یکصد مقاله عبارت است از:
https://www.bahairesearch.ir/html/index.php?name=PNphpBB2&file=viewtopic&t=53
1-سید علی محمد شیرازی (ملقب به باب)
2-میرزا حسینعلی نوری ( ملقب به بهاءالله)
3- عباس افندی ( ملقب به عبدالبهاء)
4- شوقی افندی
5- مقاله نخست در پیدایش بهائیت
6- واقعه بدشت ( اعلان نسخ اسلام و رفتارهای قبیح بعضی از سران بابیه)
7- معرفی استاد محمد محیط طباطبائی
9-8 : تاریخ قدیم و جدید (1 ) و (2 )
10- تاریخ نو پدید نبیل زرندی
12-11 : از تحقیق و تتبع تا تصدیق و تبلیغ فرق بسیاراست (1 ) و (2 )
14-13: ادامه بحث دربارۀ نقطه الکاف
15 – گفتگوی تازه دربارۀ تاریخ قدیم و جدید
17-16 : کتاب اقدس (1 ) و (2)
18- برهان قاطع
19 – طاهرا یا طاهره
21-20 : رساله خالو یه یا ایقان (1 ) و (2 )
23-22 : عظیم پس از باب و پیش از ازل (1) و (2)
24- آیین ها و باورهای بهائیان
25- فضل اله مهتدی اولین قصه گوی ظهر جمعه رادیو
50-26: آشنائی با کتاب ایقان (25 مقاله با عناوین ):
1-کتابشناسی ایقان
2- تاریخ و انگیزه نگارش
3- تحقیقات قبلی پیرامون ایقان
4- محتوای دو باب ایقان
5- نقد محتوای باب اول
6- پاسخ به سوالات پیرامون نقد
7- نمونه هایی از اغلاط ادبی ایقان
8- نمونه ای از اغلاط محتوائی ایقان
9- مرجع تشخیص اغلاط ادبی
10- مقایسه ایقان با قرآن
11- الهی نبودن ایقان
12- نمونه ای از تناقضات ایقان
13- کتابی در اندازه های بشری
14- پاسخ به اعتراض پیرامون الهی نبودن ایقان
15- ادبیات بشری ایقان
16- تهمت ها و تحریف ها در ایقان
17- تحریف معنوی انجیل
18- اعتراف به عظمت قرآن
19- درس خواندگی بهاءالله
20-- تناقض،کذب و نفاق
21- تأویلات بی مبنا و مضحک
22- چرا تأویلات ایقان مضحک است؟
23- تحلیل نادرست ایقان از قتل سید باب
24-- تروریسم در عراق(1 )
25- تروریسم در عراق(2 )
70-51 : از نگاه خواهر ( آشنائی با کتاب تنبیه النائمین) (20 مقاله)
1-جایگاه عزیه نزد عبدالبهاء
2- ناقدی بصیر و مطلعی خبیر
3- تحصیلا ت بهاءالله
4- مباشرت بهاءالله در ترور شاه
5- فرار دو ساله بهاءالله
6- ریاست طلبی و نفاق بهاءالله
7- تغییر تاکتیک بهاءالله
8- بهاءالله، محور شرارت
9 – چاپلوسی و خاکساری بهاءالله نسبت به ازل
10- بهاءالله و حلا ل دانستن همه زنان به ازل
11- بهاءالله و ارسال کنیز برای ازل
12- محاکمه علمی عبدالبهاء
13- بهاءالله و دعوی من یظهری
14- ادبیات اقتباسی بهاءالله
15- رد ادعای بهاءالله در مورد نسخ بیان
16- پاسخ عزیه به مظلوم نمایی های بهاءالله
17- بهاءالله و آوردن دین جدید
18 – مقایسه بین سلوک بهاءالله و صبح ازل
19- حسادت بر سر جانشینی باب
20- وضعیت جسمانی بهاءالله
71 – ریمی جانشین شوقی افندی
72- خاستگاه تطابق دین با علم و عقل و نمونه ای از آن
73 – سؤالات و گمانه ها پیرامون تطابق دین با علم و عقل
74- پاسخ به نقدها در نقد تطابق دین با علم و عقل
75-اعتراف عبدالبهاء به تطابق قرآن با علم و عقل
76- تأملاتی پیرامون تطابق دین با علم و عقل
77- کلی گوئی و انتزاعی اندیشی در تعلیم تطابق دین با علم و عقل
78- وحدت عالم انسانی و اهانت به سیاهان آفریقا
79- تأملاتی پیرامون وحدت عالم انسانی
80- طرد،تنبیهی زجر آور مربوط به جوامع ابتدائی
81- بهائیت و ولایت امر
82- اقتباس بهاءالله از صوفیان
83- نابرابری ارث زن و مرد در بهائیت
85-84 : سردر گمی در تبیین مقام رهبران بهائی (1و2)
86- منظور باب از بقیه الله
88 -87 : تحریف کتاب "نظر اجمالی..." (1)و(2 )
89- نظراسلام در مورد وحدت عالم انسانی
90 - حسادت بر سر جانشینی باب
91- وضعیت جسمانی بهاء الله
92- بیت العدل فاقد ولی امر
93-مصادره تشکیلات بهایی توسط امریکائیان
95-94 : پاسخی اولیه به مهرنامۀ ایران(1)و (2 )
96 : بهائیت و اسرائیل
97: تحلیل "ارتباط محفل ملی بهائیان هند با اسرائیل"
98- بهائم خواندن غیر بهائیان توسط بهاءالله
99- عواقب وخیم سفر بی اجازه به اسرائیل
100- نماز دزدیده شدۀ بهائیان
101- اسطوره پژوهش "محیط طباطبائی"
در مورد اين نظر شکايت کنيد
با درود فراوان بر ادب ومنطق
اين صفحه به لطف خدا زمينهء زدودن غبار از باورهايمان شده است. باورهائی که عمری از نقاط قوتش بهره ها برده ايم, ولی در عين حال گرفتار ومسخ شدهء بايد ها ونبايد های از سير تا پياز آنيم.
اگر سعادت ياری کند وا ز محضر دوستان مسلمان که مطلع هستند(بدليل اينکه در خارج از کشور دسترسي به روحانيون خبره نيست), وجواب دو سوال رادريابم ممکن در راه شرک و ايمان راه صحيحی در پيش گيرم:
1. کدامين مزيت يا مزايا دين اسلام رااز ساير اديان متمايز می سازد؟
2. چرااز دين اسلام فرقه های مختلفي, انشعاب حاصل شد؟
ضمن تشکر از دوستانی که پاسخ اين سوالها رادارندو روشنگری انسانها را بعنوان وظيفه دينی وانسانی خود می دانند.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
امیر حسین عزیز (کامنت 231)
اشتباه نکن برادر, همانطور که گفتم آمدن من به این وبلاگ اتفاقی بود وگرنه حقیقتا غیر بهاییان وقت برای خواندن این مطالب تلف نمی کنند بنابراین من به هیچ عنوان قصد مجادله نداشته ام . اما در مورد مطالبی و در واقع پاسخهاییکه در کامنت 231 داده بودی متاسفانه باید بگویم تماما سفسطه و در واقع فرار از پاسخ بود بخصوص مقایسه هایی که کرده بودی کاملا بی ربط بود. مقایسه رمان مبتذل آیات شیطانی نوشته ای که نویسنده اش را میلیونر کرده با کتاب مصور و واقعی بهاییگری کسروی که نویسنده اش هدف کاملا متفاوت از دیگر نویسندگان داشت , نشان از عمق این سفسطه داشت و همچنین اکبر گنجی و یا آغاجری که در منطقهای جهانی خود بسیار سکولار عمل می کنند هر چند خودشان آدمهای مذهبی هستند ولی در در پیشبرد امور سیاسی و یا اجتماعی و مکتبهای فکری خود از هیچ خدا و پیغمبری خرج نمی کنند بر خلاف شما بهاییان که تمام استنادهایتان به حضرت عبدالبهاء کذایی و کتابهای کودکانه اش است که من معقتقدم هیچ فرقی باانسانهای دیگر نداشته و چه بسا به دانش امروزی انسانها, کودکان دبستانی امروز سواد بیشتری از او در زمان خودش دارند. دین امری شخصی است و مربوط به حوزه خصوصی هر انسان ولی قوانین حاکم بر زندگی انسانها هم تغییر پذیر است بنابراین پیرو قوانین یک شخص معین در گذشته بودن و او را خدا دانستن و گورش را گلستان و گلکاری کردن کم از کارهای فرعونیان و ساختن اهرام مصر ندارد و در این عصر خجالت آور است. من خودم آدم بی دینی نیستم و معتقد به توحید و معاد هم هستم ولی مثل همان جامعه آمریکایی از دین خودم فقه تولید نمی کنم و قانونگذاری برای جامعه نمی کنم بلکه امور دنیا را با عقل و منطق این جهانی باید سامان داد. بنابراین غیر بهاییان را بی دین و متعصب ندان و فکر نکن تمام حقیقت با تو و خدای تو عبدالبها است. ولی این را صادقانه عرض کنم من و تو دیگر دوستان این وبلاگ حقیقتا شایسته فکرها و زندگیهای بسیار عمیقتر و پر بارتر هستیم که با اندیشه های باب و بهاء ره به جایی نخواهید برد.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
با عرض أدب خدمت همه عزيزان :
بنده ميخواهم دو نكته ى مهمىّ خدمت آقايان أحمد (201) و سهراب (187) و بوبك (203) و احسان عرض كنم كه أميد وارم كه مورد توجّه همه قرار كيرد .
از آنجا كه اين اشخاص نسب به شخص كسروى خيلى ارادتمند اند و كتاب او را ( بهاﺋﻴﮕرى ) بعنوان مرجع براى تهمت زدن و افتراﮔوئى به أمر نازنين بهائى استفاده ميكنند اين نكته را خدمت حضرات عرض ميكنم :
أولا : بيرامون شخص آقاى كسروى :
همانكونه كه همه مستحضر هستيد , كسروى خود را أنديشمند و روشنفكر تلقّى ميكرد , أماّ او در كتابها و نوشته هاى خود مطالبى را ﻨﮔاشته كه أصلا با روﺷﻨﮕرى و أنديشه ﮔرائى سنخيّتى ندارد , بلكه در نهايت تضاد است .
خود او در باره ى انديشه و تفكّر ﭽنين نوشته : (... ﭙندار يكي از نيروهاى ﭙست آدميان است, يكى از آسيبهاى جهان ...) , ضمنا دوستانى كه كتابهايش را خوانده اند ميدانند ديدﮔاه او نسبت به زنان ﭽقدر توهين و تحقير آميز است نسبت به آنان كه نوشته : ( ... واﮋه كوتاه خرد در بارهء بانوان به يكبار بيجا و بى ﭙا نيست...) .
آيا ميتوان شخصى را كه اينطور تفكّرات و انديشه هائى در مغز دارد , مشعله دار دانائى و روشنفكرى شمرد ؟؟!!؟؟؟ خير.
مطلب دوّم : در بارهء اثبات جعلى بودن توبه نامه اى كه به حضرت باب منسوب شده :
1- كسروى در كتاب بهاﺋﻴﮕرى مينويسد : ( ... آن توبه نامهء ﭙا به مهر كه در ﮔذارش وليعهد ياد شده ما نميدانيم ﭽﻪ بوده , آيا مانده يا از ميان رفته ولى يك نامه اى از سيد باب به وليعهد كه نيز توبه نامه خوانده مى شود با ﭙاسخ آن از شيخ على أصغر شيخ الاسلام و از سيدّ ابو القاسم نامى در دست است كه براون و دﻴﮕران در كتابهاى خود آورده أند ...) .
حالا بيايم و نظر ادوارد براون در بارهء اين توبه نامهء جعلى ببينيم كه ﭽﻪ مينويسد :
( ... ﺒﻬﻴﭽوجه معلوم نيست كه اين ورقه خطاب به ﭽﻪ كسى است و نيز معلوم نيست كه آيا اين ورقه همانست كه در جملهء اواخر نامهء وليعهد به محمد شاه بدان اشاره شده كه ﻣﻴﮕويد توبه كرد و سند ﭙا به مهر ﺴﭙرد و يا آنكه ورقهء دﻴﮔرى است ..)
از اين دو فقره استنتاج ميكنيم كه آن ورقه اى كه كسروى در كتابش بدان اشاره كرده ورقهء أصلى نيست بلكه يك ورقهء جعلى ميباشد و فاقد هر نوع اعتبار و مصداقيت است و اينكه كسى از فحواى آن نامهء ﭙا به مهر اطلاع و خبر ندارد و نيست شده .
2- دليل دﻴﮔرى براى اثبات اينكه حضرت باب توبه نكرده , كتاب رديه ايست از حاجى كريم خان كرمانى ( كه از دشمنان سرسخت و لجوج حضرت باب بود) در آن كتاب كه نام آن ارشاد العوام است , در جلد 4 آن , حاجى كريم خان نوشته :
(... او را به تبريز برده بعد از امر به توبه از كفر خود و قبول نكردن او , او را با يكى از اتباعش كه بر غىّ خود باقى ماند , در بيست و هفتم شعبان امسال كه سنهء 1266 هجرى است ...) .
اينها ﭽﻨﺩ دليل مناسبى بودند كه ياوه ﮔويى و ﭽرت ﭙردازيهاى كسروى و طرفدارانش را روشن تر ميكند , و بدين ترتيب تير مكر و حيلهء فرزندان خلف مكتب جعل ﭙردازى و تقيه ﭙرورى به ﺴﻨﮓ حقيقت خورد .
كامياب باشيد .
در مورد اين نظر شکايت کنيد
سلام
من فکر می کنم احسان درست میگه!
1-امام زمان هنوز تو چاه !
2-موسیقی حرام و اقتصاد مال خره!(باور کنید)
3-زنها راباید به پستو ها فرستادو شنیدن صوت وصدای اونها حرامه !
4-با پای راست باید وارد مستراح شد!
5-باید به خود بمب بست وانسانهای دیگر را که مثل ما فکر نمی کنند کشت!
6-حتماباید 4 تا زن گرفت.صیغه تا دلتون می خواد(ایول!! از شوخی گذشته این با حاله)
7-هر کی گناه کنه آتشیشش میزنیم!
8-دست دزد رو ببرید و زن بد کار رو سنگسار کنید!
9-زنده باد حکومت دیکتاتور فاشیست
10-همه جای دنیا باید بشه مثل افغانستان عراق سومالی فلسطین
11-هر کی رو دیدید بکشید بعدا یه جرمی براش پیدا مکنیم
12-زنده باد جهاد زنده باد خون!!!
13-همه تو کار هم دخالت کنند همه باید قاضی باشند همه حکم صادر کنند همه امر به...
14-دخترا نه سالگی ازدواج کنند...
15-هیشکی حق فکر کردن نداره فقط مرجع تقلید(نه اینکه ما میمون ایما نه!!)
16-زنده باد خرافات تعصب تقلید جهل نادانی اسلام طالبان !!
17-عشق است قمه توسرا تو محرما
18-کی میگه مسلمو نا72 فرقه شدند
19-کی میگه علی 700 نفر رو در یک روز سر برید
20-کی میگه امام حسن 40 تا زن داشت
21-کی میگه تمام کشورهای اسلامی بدون استثنا جزو جهان سوم هستند(البته که کار کار انگلیسی هاست!!!)
22-بن لادن ملا عمر صدام خلخالی امامی ... که مسلمون نبودند!! نه بابا
23-قتل های زنجیره ای کشتن دانشجو هابازداشت اساتید دانشگاه
فرار مغز ها ... اینا همه تو کشور صهیونیست اسراییل بوده یا شاید هم آمریکا...یه موقه فکرنکنید تو حکومت عدل علی از این خبرها هستا ؟! نه!
23-بهایی ها همه اخن نجسن ایششششششششش!
(اینجا صدای اسلام 1/1/1)
24-مسلمون باید چرک باشه کثیف باشه چفیه باشه خون باشه!!!
.
.
.
حزب فقط حزب علی رهبر فقط سید علی!!
احسان دوست داریم احسان دوست داریم
من انقدر احسان رو قبول دارم که حتی لحن نوشتهام هم مثل احسان شده!!!
البته بر خلاف احسان نه اطلا عاتی هستم !! نه از کسی جیره مواجیب می گیرم ؟! احسان تو رو خدا بگو به منم یه چیزی بدن ...نکاه کن منم شدم مثل تو...تو رو خدا گفتم!!...
ازتمامی دوستان بهایی پوزش میطلبم اگر چنانچه لحن کلام نا مناسب بود اما گمان می کنم لازم بود!؟
ا
در مورد اين نظر شکايت کنيد
راستی
یه چیزی یادم رفت!!! (احسان جون منو ببخش!؟)
دین ما از همه بهتره (اسلام)
مال خودم م م م ...
همتون بدید اخید!
عروسک خودمه (ببخشید دین خودمه!)
تازه این دین ماست که آخریه همه یهودی ها زرتشتی ها مسیحی ها بیخود میگن عروسک ما اخریه(ببخشید دین ما!)
هیشکی دینش مثل ما آخر نیست!!
ماغاغیم!!!
بهایی ها رو هم انگلیسی ها آمریکاییها با اسراییلی ها با روسها با....آوردند!؟
اما ما رو عربها آوردند
نگفتم ما خوبیم گلیم آخرشیم
اصلا هم خود شیفتگی نداریم!!!
تازه احسان جون سرور من مرجع من آقای من(عقده کم توجهیت رفع شد) من کتاب کسروی رو خوندم اما چرا روش نوشته "آیات الهی"؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نکنه واسه ما هم حرف در آوردند!!!!
ای پدر سوخته ها...
دوستان من همونیم که احسان منغلبم کرد و
مسلمان شدم!!!!!!!!!!!!!!!
آیات الهی یادتون نره! (ببخشید احمد کسروی)!
ن
در مورد اين نظر شکايت کنيد
سلام علیکم
دوست من پژمان 229
از اشراقات برهان نخواستم. منظور من این بود که از مسلمات آیین خودتان استفاده کنم. نه اینکه بر اصل موضوع ختمیت برهانی اخذ کنم. وجه استدلال من روشن است.
نحوه استدلالی هم که به اون اعتراض کردم اگر دقت میکردید توسط هر دو طرف مطرح شده بود!
و اما ادامه بحث:
1- تعریف جناب Dubfreek از نبی و رسول را تایید کردید. ابتدا لطفا ماخذ خود را ذکر کنید.
2- در مورد مظاهر خدا: فرمودید خاتمیت رسالت در حضرت محمد تجلی صفت "الآخر" خداوند است. پس برای ما روشن کنید اولا معنای اسم "الآخر" در صفات خداوند چیست و ثانیا این اسم چگونه در حضرت محمد تجلی کرده است.
3- در مورد آیه "قالت الیهود..." مائده 64: تفسیر بهاء الله از این آیه ادعاییست که نه از طرف شما و نه ایشان اثباتی برایش ارائه نشد؛ البته اگر منظورتان از ذکر آیه اقامه برهان بوده است. و اگر نه، بحثی بر سر آن نداریم.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
سلام
دوستان عزيز سهراب احسان اکسير احمد اقاي رهنما...نظرات شما رو خوندم. راستش من کتاب کسروی را مطالعه نکردم و نمی تونم نظری راجع به اون بدم ولی می دونم "دنيااز حرف خسته شده وتشنه عمل است"
چند نکته راجع به آفريقا:
من دوستی داشتم که تو آفريقای جنوبی زندگی می کرد و راجع به وضعيت اسفبار مردم که واقعا اين عدم آموزش چه بر سر اونا آورده برام تعريف کرد. من نمی تونستم باور کنم مثلا ميگفت اونا باور نمکنند ايدز مسری هست و هنوز خرافاتی هستندو در بعضی مناطق که هنوز قبيله ای زندگی ميکنند ازدواجی در کار نيست و هدف فقط توليد افراد بيشتر است و هر فرد در طول روزبه طور ميانگين با 6 فرد متفاوت ميتونه رابطه داشته باشه البته اين يه رقم اماريه. برای همين اينقدر ايدز اونجا شيوع داره و خيلي چيزاي ديگه. اماوضع مردم تو کشورهای مسلمون افريقا بهتره چون اونا به ازدواج پايبندند.به هر حال بهتر نيست دنيا بجای جنگ اين فقر و بيماری رو از بين ببره. مردم افريقا خيلی مهربونند مهمون نوازند و باهوشند فقط احتياج به تعليم دارند. بهائيان چند مدرسه تو افريقا تاسيس کرده اندکه جوانان بهائی در طرح يک سال خدمت خود به طور رايگان اونجا تدريس ميکنند. ولی اين کافی نيست. کاش تعداد اين مدارس بيشتر و بيشتر بشه.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
خرسندم که در کامنت های خود در این وبلاگ،اصول ادب را مراعات نمودم.آن که منطق دارد نیاز به فحاشی همچون اکسیر بهایی شماره254 و 255(که درهر دو کامنت سراسر فحش به اسلام ظاهر شد) ندارد.جامعه بهایی با وجود اکسیرها به مخالف نیاز ندارد!
اگر امثال اکسیر معرف بهائیان است ،راه ناقدان در نقد بهائیت چه کوتاه خواهد بود!!
به اسلام و ادیان الهی فحش بدهید ای اکسیرها تا دلیلی بر حقانیت بهائیت باشد.برای اثبات خود همه ادیان را ویران کنید وبر ویرانه آنها بهائیت را بناکنیدتا در هزاره سوم با گاف های بسیاردر جامعه 6 میلیاردی بشری 6 میلیون را که اکثرا از منابع اصلی بی خبرند(مثل خود اکسیر که از گاو خواندن عبدالبها سیاهان افریقائی را بی خبر بود و منکر شد)بر محور بیت العدل گرد آرید...
اگر چه من اکسیر را بر بهائیان تعمیم نمی دهم و دیده ام آزادگانی سر انجام در پناه پژوهش، حقیقت را در آغوش خواهند کشید...
بگذریم ...
فهرست یکصد مقاله تحقیقی راکه مجموعه بی نظیری است در کامنت قبلی به استحضارتان رساندم .این مقالات منبع بسیار ویژه ای برای بهایی پژوهان جهان به زبان فارسی است .
اکنون فهرست بعضی مناظرات میان بهائیان و غیر بهائیاندر موضوعات مختلف را در منظر شما قرار می دهم باشد تا با مطالعه آنها پژوهش هایتان راه تکامل پیش گیرد:
فهرست مناظرات:
1- حضرت بهاءالله ، خدای خدایان!
2- خاتمیت
3- قائمیت
5-4 : ممنوعیت تبلیغ و اقامت در اسرائیل (1) و (2 )
7-6 :وحدت عالم انسانی (1 ) و (2 )
8- مشروعیت بیت العدل
9- بیست و چهار ولی امر
11 -10 : چارلز ریمی ولی امر دوم بهائی(1 ) و (2 )
12 – طرد و اعلامیه حقوق بشر
13- بهائیت ، سیاست و تاریخ
14- لقب "سر"(sir)و رابطه با انگلیس
15- دلایل حقانیت
16- شیوه های تبلیغ
17- کتاب فیچیکیا و بیت العدل
18- حقوق زنان در بهائیت
19- نارسائی ها و تناقضات اسلام
20 – فواید ردیه نویسان
21 -بی بی سی و باغ های بهایی
https://www.bahairesearch.ir/html/index.php?name=PNphpBB2&file=viewtopic&t=53
در کامنت بعدی به بحث در باره بزرگترین کتاب بهائیان یعنی ایقان خواهم پرداخت.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
تعالیم دیانت بهائی
برای آن دسته از دوستانی که خواهان اطّلاعاتی از تعالیم دیانت بهائی شده اند در اینجا به چند مورد آنها اشاره میشود:
دعوت به یگانگی و اتّحاد
بهاءالله میگوید: " ای اهل عالم سراپرده یگانگی بلند شده بچشم بیگانگان یکدیگر را نبینید. همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار"
دوستی با مردمان و نیازردن خاطر کسی
عبدالبهاء مبگوید: " تا توانید خاطر موری میازارید چه جای انسان و تا ممکن سر ماری مکوبید تا چه رسد به مردمان"
روی آوردن به دانش و خرد
بهاءالله میگوید: "راه آزادی باز شده، بشتابید و چشمه دانائی جوشیده از او بیاشامید. براستی میگویم: آنچه از نادانی بکاهد و بر دانائی بیفزاید، او پسندیده آفریننده بوده و هست. بگو ای مردمان، در سایه داد و راستی راه روید و در سراپرده یگانگی در آئید..."
و در جای دیگر گوید: " زبان خرد میگوید: هرکه دارای من نباشد دارای هیچ نه. از هرچه هست بگذرید و مرا بیابید. منم آفتاب بینش و دریای دانش. پژمردگان را تازه نمایم و مردگان را زنده کنم. منم آن روشنائی که راه دیده بنمایم و منم شاهباز دست بی نیاز که پر بستگان را بگشایم و پرواز بیاموزم"
آزادی در پوشیدن لباس
بهاءالله مردمان را در پوشیدن نوع لباس آزاد گذارده ولی هشدار داده که لباس آنان نباید نوعی باشد که مردم نادان آنان را مسخره نمایند. بنابر این استفاده از حجاب اصلاً مطرح نیست.
اختیار تقویم شمسی
در دیانت بهائی بجای تقویم قمری، تقویم شمسی که بسیار ارجحیّت دارد اختیار شده و نوروز بعنوان آغاز سال هم عیدی دینی و مقدّس برای همه بهائیان دنیا است و هم عیدی ملّی برای بهائیان ایرانی. و این برخلاف نظر علمای اسلام مانند امام محمّد غزّالی است که برگذاری نوروز را منع میکرده اند.
مردود بودن اوهام و خرافات
اوهام و خرافات که ابزاری است برای نگاهداشتن مردمان در جهل و نادانی نهی شده است. بطور مثال عبدالبهاء میگوید: " از علم نجوم سؤال نموده بودی. آنچه تعلّق به ریاضیات دارد آن مقبول. [ و الّا] از تصوّرات و افکار اسلاف است و اساس متین غیر موجود"
بر این اساس مثلاً بهائیان به امامی که در چاه برای بیش از هزار سال پنهان شده و زنده باشد معتقد نیستند.
عدم وجود آخوند و کشیش
در دین بهائی طبقه روحانی که در دین های گذشته دست آویزی برای قدرت نمائی و موضع گیری شده بود از میان برداشته شده است.
******
در پیام های بعدی از تعالیم دیگر سخن خواهیم گفت
در مورد اين نظر شکايت کنيد
با عرض أدب خدمت دوستان...
جناب منتظر , شما كه از فرق ميان رسول و نبى سؤال كردى , اين تفسير را از كتاب التبيان و البرهان خدمت شما عرض اراءه ميكنم كه بزبان عربى آمده:
(وقال العلامة ابو البركات النسفي في تفسيره المسمى بمدارك التنزيل " وهذا دليل بين على ثبوت التغاير بين الرسول والنبي بخلاف ما يقوله البعض انهما واحد ........ والفرق بينهما أن الرسول من جمع الى المعجزة الكتاب المنزل عليه والنبي من لم ينزل عليه كتاب وانما أمر أن يدعو الى شريعة من قبله وقيل ان الرسول واضع شرع والنبي حافض شرع من قبله")
شاد باشيد ...
در مورد اين نظر شکايت کنيد
جالبه ! یکی دو نفر اومدن جواب منطقی به صحبتهای من بدن طوری که اصلا نمی داند برای بهاییت بهتر بود. یکی شون هنوز نمیدونه اگر جمله ای تو صحبت من باشه الزاما نقیضش درست نیست. میگه تو گفتی بهاییت بده پس یعنی اسلام خوبه دیگه داداش؟ خوب مقصر من هستم که میام به آدمهایی اینطوری که مسخ یه سری دعا و ورد و جادو و جنبل شدن میگم برید کسروی بخونید. راجع به امیرکبیر میگم یکی شون میاد میگه ما بهایی ها اینقدر بی انصاف نیستیم که خدمات امیرکبیر رو حتی به خاطر کشتن یه ملا (باب) نادیده بگیریم. ولی بعد اون یکیشون از کوره در میره میگه نه خیرم نا دیده میگیریم. اصلا امیرکبیر چون پیغمبر ما رو کشته (که حکم امیرکبیر نبود و در جلسه ای با حضور یه سری ملای دیگه یه کمی باسواد تر از خودش این حکم داده شد) ما می گیم امیر کبیر مثل سید علی خامنه ایه.
خدا رو شکر که همین ملاهای شیعه فعلا حاکم هستن. ملاهای شما ماشاالله هنوز به قدرت نرسیده اینقدر پرت و پلا میگن که مرغ پخته خندش میگیره. حداقل این آخوندا قبل از اینکه به قدرت برسن یه کم رعایت میکردن.
در آخر هم باز یکی از این ادعیه ها رو که تو یکی از کامنت ها دیدم میزارم تروخدا با عقل سلیم(اگه موجوده) قضاوت کنید آخه این چیه؟ چه جور جمله بندیه ؟ میخواد چی بگه ؟ نمیتونه تو چند کلمه و تو یه جمله ساده بگه؟
جميع اهل عالَم برَوح و ريحان معاشرت نمايند چه که معاشرت سبب اتّحاد و
اتّفاق بوده و هست و اتّحاد و اتّفاق سبب نظام عالَم و حيات اُمم است . طوبی از
برای نفوسی که بحبل شفقت و رأفت متمسّکند و از ضغينه و بغضا فارغ و آزاد
لطفا کامنت های 191 و 146 رو هم بخونید اگه قانع نشدید بدونید که من پیامبر بعدیم چون همین الان اولین آیه بهم نازل شد. ببینید چه قدر قشنگ نوشتم و چه پیام زیبایی داره. تازه در این عصر می خوام راجع به زندگی در فضا صحبت کنم که اکثر کشورهای جهان مثل ایران و لهستان و پاکستان و اندونزی و خیلی از کشورهای مترقی دیگه هم هنوز راجع بهش صحبتی نکردن
این هم آیه من:
"چه نفخه ای دارد این روضه فضا در اتحاد بین امم انسانی و ملل نفسانی و روحانی. پس بدان کوش که در مودت و رحمت به یمن شفقت رسی به مکنت زندگانی و خویشتن را به حریت رسانی از جمیع مسایل حیوانی"
آقا این چرت و پرت هایی که من الان تو دو ثانیه گفتم خیلی بهتر از آیه های بهاالله هستش. بیاید به من ایمان بیارید. اگه خواستید کلی آیه های عربی خوشگل هم براتون میارم
در مورد اين نظر شکايت کنيد
دراین زمان که تیرگی نفرت و دشمنی جمیع ملل ودول و مذاهب را فرا گرفته وعالم را در تاریکی جنگ وجدال و خونریزی و فساد فرو برده این کلمات بهاالله چون مشعل نورانی است در این ظلمت شامگاهی:
- ای پسران خاک! از تاریکی بیگانگی بروشنی خورشید یگانگی روی نمائید.
- ای اهل عالم مذهب الهی از برای محبت واتحاد است او را سبب عداوت و اختلاف نکنید.
- ای دوستان! بمنزله سراج باشید از برای عالم ظلمانی و بمثابه نور باشید از برای تاریکی, با جمیع عالم بکمال محبت رفتار کنید.
- سبب حزن نشویید تا چه رسد به فساد و نزاع ... همه اوراق یک شجرید و قطره های یک بحر.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
همانطور که جناب احسان اشاره کرده اند،
حضرت عبدالبهاء در خطابات می فرمایند:
"ای حزب اللّه ....بعالم انسانی مهربانی کنيد و بنوع بشر مهر پرور گرديد بيگانگانرا مانند آشنا معامله نمائيد و اغيار را بمثابه يار نوازش فرمائيد دشمن را دوست بينيد و اهرمن را ملائکه شماريد جفاکار را مانند وفادار بنهايت محبّت رفتار کنيد و گرگان خونخوار را مانند غزالان ختن و ختا مسک معطّر بمشام رسانيد خائفان را ملجأ و پناه گرديد و مضطربان را سبب راحت دل و جان بینوايان را نوا بخشيد و فقيران را کنز غنا شويد دردمندان را درمان گرديد و مريضانرا طبيب و پرستار بصلح و سلام خدمت نمائيد و دوستی و راستی و حقّ پرستی و آشتی در جهان نيستی تأسيس نمائيد. ای حزب اللّه، همّتی بنمائيد بلکه اين عالم انسانی نورانی گردد..."
به نظر بنده، حضرت عبدالبهاء در این بیان انسانها را امر به مهربانی و شفقت می نمایند و به ما درس القت، بردباری وشکیبائی، صلح و آشتی با دوست و دشمن را می دهند. نوازش اغيارومهربانی با گرگان خونخوار امریست که از عهده هر فردی بر نمی اید و فقط مومنین حقیقی قادر هستند که دشمن خود را دوست بدارند و با کسی که در حقشان ظلم می کند بامهربانی رفتار نمایند. همانگونه که شهدای سبعه تهران عمل کردند و به قاتلان خود شیرینی دادند.
محبت به دشمنان و شفقت در حق جفاکاران امریست که در ادیان دیگر هم به آن اشاره گردیده است:
درانجیل متی آمده که حضرت عیسی خطاب به حواریون می فرمایند: "دشمنان خود را دوست بدارید....به آنانی که از شما نفرت دارند، نیکی کنید.... اگر چنین کنید، فزندان راستین پدر آسمانی خود خواهید بود، زیرا او آفتاب خود را برهمه میتاباند،چه بر خوبان جه بر بدان، باران خود را نیز بر نیکوکاران و ظالمان می باراند. اگر فقط آنانی را که شما را دوست میدارند،محبت کنید،چه برتری یرمردمان پست دارید زیرا ایشان نیز چنین میکنند. اگر فقط با دوستان خود دوستی کنید، با کافران چه فرقی دارید، زیرا اینان نیز چنین میکنند..."
آری مؤمن حقیقی کسی است که از آقریدگارخود پیروی کند و به همگان مهر ورزد، جمیع بشر را خدا خلق کرده و به جمیع مهربان است پس ما چرا نباشیم؟ محبت بدون قید و شرط باعث الفت بین قلوب می گردد واین محبت و الفت بین قلوب باعث ترقی نوع انسان شده، مانع از جنگ و جدال می گردد و راه را برای رسیدن به صلح عمومی هموار می سازد:
"باید به جمیع حتی به دشمنان دوستی و محبت نمائید بد خواهان را خیرخواه باشید و مخالفان را یار موافق گردید پس بموجب این تعالیم عمل نمائید بلکه این ظلمات حرب و جدال زائل شود نورانیت الهیه جلوه نماید شرق منور گزدد و غرب معطر شود جنوب و شمال دست در آغوش یکدیگر نماید و امم عالم در نهایت محبت با هم معاشرت و الفت نمایند تا باینمقام نرسند عالم انسانی را راحت نیابد..." (بدائع الاثار، جلد1 ، صفحه 414)
در مورد اين نظر شکايت کنيد
اقا احسان شما که سرتان شلوغ بود و تصادفی وارد اين معرکه شدی چقدر پس طومار مينويسی از وقتی که حقوقتان را اداره اطلاعات بيشتر کرده شما تصادفا کامنتهايتان طولانی تر شده چيه متری حقوق ميگيري........ما بهائئئئئئئئيان بيدی نيييييييييستيم که به بادهای بی بخار شما بلرزيم
در مورد اين نظر شکايت کنيد
آقا سهراب کامنت 252 روز گذشته هم اشاره کرديد که اتفاقی به اين وبلاگ سر زديد و معتقديد که افراد غير بهائی وقت صرف خواندن اين کامنتها نميکنند, سکوت کردم... تا امروز برای بار دوم مانند تمام کامنتهای تکراريتون اين مسئله رو دوباره ياد آوری کرديد , اين نظر شما من رو ياد عملکرد و نظر سنجی های به سبک نظام حاکم ميندازه، داداش مگه کنتور وبلاک دست توه که با اين اطمينان حرف ميزنی ، تو از کجا خبر داری چند نفر اين جا سر ميزنه و چند تاشون بهائی و چند تا غير بهائی هستند .
من تمام کامنتها رو از اول خوندم همينطور گزارش کامل اين سفر به اسرائيل رو که هيچ اطلاعی از هيچ کدام نداشتم, خوشحالم که سايت بی بی سی يک همچين موقعيتی رو برای همه ما به وجود اورد که روی ديگر سکه رو هم ببينيم و خودمان قضاوت کنيم نه اينکه يک عمر مثل آدمکهای کوکی تو خيابون راه بيفتيم و مرگ بر اين و مرگ بر آن بگيم، يا اين که همه دينها رو اخ و نجس بدونيم.
زحمت نوشتن اين چند خط رو به خود دادم که اطلاع داشته باشی خواننده اينجا فقط خودت و چند بهائی نيستی که بگفته خودت تريبون پيدا کردند. نه داداش اگر تو اتفاقی اينجا راه پيدا کرده بودی گزارش رو ميخوندی و ميرفتي. من به عنوان يک ايرانی تبعيدی ظلم و ستم ديده از افرادی مانند آقا سهراب و همفکران قمه به دستش از تمامی اقليتهای مذهبي ، همميهنان بهائي, يهودي,مسيحي,زرتشتي...از بی عدالتی و ظلمی که در حقشون شده با آنهااحساس همدردی ميکنم و از گفتار آقا سهراب و ساير همفکران ايشان احساس شرم.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
Dostane Aziz,
Fadaye hamaton. Man yak Baha'i hastam ke hododeh 24 sal pish az iran kharj shodam. Motasefane mibakhshid in ro migam vali kolan dar Iran motasefane azizan eta-ate dorosti az Bahai nadarand va hamishe bad gezavat mikonand, chon hamash dar radio va TV information eshtebah midan. Man ke allan 40 senam hast, vagti 15 salam bood man ro az madrase omadan sepah bord va 5 maheh tamam zire shekange va azar bodam va az man mikhastan ke Mosalman sham ke akharesham nashodam va baes shod ke khonamon ro atish bezanan va khily khonavadam ro ham aziat konan. azizan khahesh mikonam bedone taasob gezavat konid va say konid hagigat ro biabid. Bahaia hich vaghat badie kasi ro nakhastan va be khodaie yekta ghassam na be Isreal vabaste hastim ba ne England va na jaie dige. Fadaye hamaton
در مورد اين نظر شکايت کنيد
#260 #258 thank you
در مورد اين نظر شکايت کنيد
دوست گرامی شهرام 237:
جواب اشکالتان را خود داده اید. مبنا در اینجا همان نقل قول است که اشاره فرمودید. به این منظور به آیات 24 و 25 دقت کنید.
در مورد استدلال به اشراقات هم پاسخ رو در پست قبلیم خطاب به جناب پژمان گفتم. ختم رسالت توسط حضرت محمد به وضوح در قرآن و احادیث آمده است. اما موضوع این است که شما اگر اشراقات را قبول دارید باید این را هم قبول داشته باشید. در این باره لطفا سوالاتی رو که در پست قبلی پرسیدم رفع ابهام نمائید.
ایام به کام
در مورد اين نظر شکايت کنيد
دوست گرامی شهرام 237:
جواب اشکالتان را خود داده اید. مبنا در اینجا همان نقل قول است که اشاره فرمودید. به این منظور به آیات 24 و 25 دقت کنید.
در مورد استدلال به اشراقات هم پاسخ رو در پست قبلیم خطاب به جناب پژمان گفتم. ختم رسالت توسط حضرت محمد به وضوح در قرآن و احادیث آمده است. اما موضوع این است که شما اگر اشراقات را قبول دارید باید این را هم قبول داشته باشید. در این باره لطفا سوالاتی رو که در پست قبلی پرسیدم رفع ابهام نمائید.
ایام به کام
در مورد اين نظر شکايت کنيد
پاسخی به شماره 243 گاف دوازدهم آقای احسان
آقای محترم چرا سر و ته بیان عبدالبهاء را زدی و آن را برخلاف پیام انسانی آن معرّفی کردی؟ تو چه هدفی از اینگونه تحریفات داری؟ آیا میخواهی خوانندگان از این ببعد به سخنان تو توجّه کنند. آبروی خود میبری و زحمت ما میداری.
برای استفاده خوانندگان دیگر عین بیان عبدالبهاء را از همان صفحه 160 مکاتیب که از اینترنت گرفته ام در اینجا نقل میکنم:
" ای حزب اللّه ... بعالم انسانی مهربانی کنيد و بنوع بشر مهر پرور گرديد بيگانگانرا مانند آشنا معامله نمائيد و اغيار را
بمثابه يار نوازش فرمائيد دشمن را دوست بينيد و اهرمن را
ملائکه شماريد جفاکار را مانند وفادار بنهايت محبّت رفتار کنيد
و گرگان خونخوار را مانند غزالان ختن و ختا مسک معطّر
بمشام رسانيد خائفان را ملجأ و پناه گرديد و مضطربان را سبب
راحت دل و جان بینوايان را نوا بخشيد و فقيران را کنز غنا شويد
دردمندان را درمان گرديد و مريضانرا طبيب و پرستار. بصلح
و سلام خدمت نمائيد و دوستی و راستی و حقّ پرستی و آشتی در جهان
نيستی تأسيس نمائيد..."
در مورد اين نظر شکايت کنيد
آقای منتظر به شما به خاطر لحن کلامتون تبريک می گم. کاش همه ما همينطور سعه صدر داشته باشيم. من می خواستم نظر خودم را يعنی اون چيزی که درک کردم و قبول دارم رو در مورد مسئله خاتميت بگم شايد مقبول شما هم باشه: اگر يه بوته گل سرخ رو در نظر بگيريد که هر سال گل ميده و اين گلها در عطر و رنگ و شکل يکسانند اين گل می تواند بگويد من همان گل پارسالم و می تواند بگويد نه من گل ديگری هستم می تواند بگويد من گل آخرين هستم می توانددبگويد اولين گل هستم (اگربه صفات توجه کند) پيامبران هم مظاهر صفات الهی در زمين هستند و همه از يک سر چشمه اند و اصولا دين خدا يکی هست برای همين است که خدا می فرمايد دين فقط اسلام است چون اسلام مثل يکی از اين گلها دارای آن صفات الهي است که در واقع در تمام دينها يکسان است امااحکام اديان بر اساس درک و وضع بشر متفاوت است مثل اون گلها که از نظر زمان و شايد مواد متفاوت هستند بنابراين ميتوانيم بگوئيم حضرت محمد و تمام پيامبران، آخرين پيامبر هستند چون دين الهی ابدی هست برای هميشه و از نظر ديگر بايد منتظر پيامبران بعدي هم بود. البته اين فقط يک مثال بود.
موفق و شادکام باشيد
در مورد اين نظر شکايت کنيد
من یک بهایی هستم و جوابی ندارم واقعا به بعضی از صحبتهای آقای آرمان جاوید بدم. هر چند که با خیلی از صحبتهای ایشان مخالفم ولی بعضی از حرفهاشون درست به نظر میاد. کتاب آقای کسروی رو هم مطالعه کردم واقعا به عنوان یک بهایی ناراحتم که جواب درستی به ایشون تاحالا داده نشده. امید وارم کتابها یا نقدهایی رو که در جواب کسروی بهاییون نوشته اند دوستان بهایی لینکش رو بزارند که برویم مطالعه کنیم. ممنونم
در مورد اين نظر شکايت کنيد
جواب به شماره 253 پوپک
خانم یا آقای محترم
من با مدرک در شماره 226 نشان دادم که باب تا آخرین لحظه بر سر اعتقاش مردانه ایستاد و جان داد. شما اگر خواهان حقیقتی خوب بود که دیگر از توبه کردن باب حرفی به میان نیاری. و الّا معلوم میشود که شما آدم جدّی نیستید.
جمشید
در مورد اين نظر شکايت کنيد
دوست عزیز منتظر
از حضور شما در این مباحث تشکر میکنم و امیدوارم موجب آگاهی بیشتر همه ما شود
شما به لفظ قال در آیات 24 و 25 اشاره فرموده بودید اما من شما را به آیات 28 و 31 و 32 ارجاع میدهم که در آنها کلمه قل به کار رفته یعنی خداوند به حضرت رسول امر میکند که به مسلمین بگو واین آیات دقیقآ اشاره دارد به آنچه مسلمین باید انجام دهند و آیه مورد بحث ما بلافاصله بعد از این آیات ذکر شده است و آنگونه که شما فرمودید نقل قول محسوب نمیشود
ضمنآ اشاره فرمودید در قرآن در مورد ختم رسالت آیاتی وجود دارد لطفآ این آیات را ذکر فرمایید
در مورد بیان حضرت بهاالله در اشراقات نیز خدمتتان عرض میکنم اصل اعتقاد دیانت بهائی بر ظهور دین جدید و امتداد ظهورات الهی الی الابد و خود حضرت بهاالله در مورد مفهوم این آیه توضیح فرموده اند و برای بهائیان موضوع کاملآروشن است اما شما فقط به این آیه نگاه میکنید و سایر آیات را نادیده میگیرید این ایراد شما مانند ایراد یهودیان به اسلام است آنها با استناد به آیه قرانی که تورات را کتاب کاملی میخواند میگفتند پس حالا که خودتان میگوئید تورات کتاب کاملی است چه احتیاجی به قران داریم
با آرزوی شادکامی
در مورد اين نظر شکايت کنيد
جواب به شماره 253 پوپک
خانم یا آقای محترم
من با مدرک در شماره 226 نشان دادم که باب تا آخرین لحظه بر سر اعتقاش مردانه ایستاد و جان داد. شما اگر خواهان حقیقتی خوب بود که دیگر از توبه کردن باب حرفی به میان نیاری. و الّا معلوم میشود که شما آدم جدّی نیستید.
جمشید
در مورد اين نظر شکايت کنيد
دوستان عزيز مسلمان به اين برادر احسان کمی قرص اعصاب بدهيد. دوستان بهائی منطق مثل بذری است که اگر بر سنگ بپاشيد هيچوقت گل نميدهد بعضی از دوستان هم که تحمل کامنتهای صادقانه شما را نداشتند اعصابشان خط خطی شده وحتی يک هم فکر ميکنم اقا احسان بود که زده به سيم اخر وشاعر شده %%%%%%%%%%%%%%%
در مورد اين نظر شکايت کنيد
چه کسی امروز بهائیت را اداره می کند؟!
ادیان ،بزرگترین کاری که انجام می دهند پیوند دادن انسان ها با عالم وحی و ارتباط انسان با ملکوت است.بهائیت درست نقطه مقابل ادیان است زیرااختیار بشر را از خود او می گیرد و به دست بشرهایی مثل خود او می سپارد!!
ادعای بهائیان این است که از سراسر دنیا بهائیان انتخابات می کنند و نه نفر را انتخاب نموده و همه امور دین و دنیای خود را به دست آنها می سپارند.
این نه نقر که در اسرئیل در جایی به اسم بیت العدل نشسته اند هم قوه مقننه بهائیت اند هم قوه قضائیه و هم قوه مجریه!!
قانون گذاری با آنهاست
امر و نهی و راهبری و اجرای نقشه ها به عهده آنهاست
قضاوت وطرد و عفو و داوری هم بر عهده آنهاست.
آیا این نوع رهبری پایین ترین نوع رهبری بشری یعنی حکومت های دیکتاتوری آن هم به اسم دین و به نام تقدس و خدا نیست؟!
نه نفر انسان که هیچ فرقی با سایر انسان های دیگر ندارند اختیار انسان های دیگر را در دست گرفته اند که هم مقننه اند هم مجریه اند و هم قضائیه!
این بشرهای جایز الخطا چطدر از خطا در مصون هستند؟!
چه کسی بر آنها نظارت می کند؟!
چه کسی فساد آنها را می فهمد و بر آنها نظارت می کند و اگر خطا کردند آنها را عزل می کند؟!
چه کسی جلوی دیکتاتوری احتمالی آنها را که در هر بشری محتمل است را می گیرد؟!
فرق این نظام با سایر نظام های بشری و پارلمانی چیست. در آنجاها اقلا قوای سه کانه از هم جدا هستندولی در این نظام هر سه وظیفه به عهده یک نهاد است و هیچکس بر او ناظر و قائم نیست.
به همین دلیل است که بسیاری از بهائیان که متوجه این عیب فاحش در بهائیت شده اند با نام ارتدکس و ایکس بهایی از زیر یوغ این هیات نه نفره بشری خود را خلاص کرده و روشی دیگر را بر گزیده اند(به سایت آنها به نام بهاویان ارتدکس مراجعه فرمایید..در کامنت بعدی در باره این نظام رهبری مطالب جدید و تازه ای را با شما در میان خواهم گذاشت.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
من با این حرف جناب سهراب موافقم که ما"حقیقتا شایسته فکرها و زندگیهای عمیقتر و پربارتر هستیم" ولی نظر بنده این بدور از انصاف است که گفته شود " با اندیشه های باب و بهاء ره به جائی نخواهید برد."
بنا به فرموده حضرت بهاالله "سبب اعظم و علت کبری از برای ظهور و اشراق نیر اتحاد، دین الهی و شریعت ربانی بوده و نمو عالم و تربیت امم و اطمینان عباد و راحت من فی البلاد از اصول احکام الهی..." (مقاله شخصی سیاح، صفحه 90 ).
با توجه به این بیان هدف دیانت بهائی هم همانند دیگر ادیان الهی، اعمارو اصلاح عالم،ترویج صلح عمومی و وحدت عالم انسانی ، اتحاد و اتفاق بین عباد و ترقی تمام جوامع و امم است.بعضی از تعالیم دیانت بهائی و یا به زبان دیگر" اندیشه های باب و بهاء" عبارتند است از:
1. وحدت عالم انسانی و صلح عمومی
2.تحری حقیقت و ترک تقالید
3. ترک تعصبات
4.تساوی حقوق زن و مرد
5.دین باید سبب الفت و محبت باشد
6. تعدیل معیشت و از میان بردن افراط و تفریط در فقر و ثروت
7. وحدت لسان و خط
8.تطابق دین با علم و عقل
9.تعلیم و تربیت اجباری و عمومی
10. وحدت اساس ادیان
11. عدم مداخله در امور سیاسیه
12. عالم محتاج به نفثات روح القدس است
......
با توجه به این تعالیم می توان گفت که پیام حضرت بهاالله نه تنها شئون روحانی و فردی را در بر می گیرد ، بلکه شامل تعالیم اجتماعی نیز می باشد. آن حضرت راه حلهائی را برای ساختن جامعه ای مترقی و پیشرفته و بدور از هر گونه جنگ و آشوب پیش روی ما می نهند، آن حضرت پیروان خود را امر می فرمایند که: " به خود مشغول نباشید و در فکر اصلاح عالم وتهذیب امم باشید" و در بیانی دیگر امر می فرمایند: "جمیع از برای اصلاح عالم خلق شده اند."( مجموعهء الواح مبارکه حضرت بهاالله، ص 140)
عمل بموجب این تعالیم باعث پدید آمدن القت و محبت بین ابناء بشر شده و جامعه ای متحد که در آن ارزش و حقوق افراد محترم شمرده میشود بوجود خواهد آمد. برای مثال میتوان از وحدت لسان و خط نام برد که یکی ار قدمهای مهم در راه رسیدن به وحدت است . همچنین می توان به اعتقاد به وحدت اساس ادیان اشاره نمود. درتوضیح این مطلب باید گقته شود که دیانت بهائی از همه ادیان الهی تجلیل و تکریم به عمل می آورد برای مثال در آثار بهائی از حضرت محمد (ص) به عنوان سید المرسلین و حبیب رب العالمین یاد شده است.
آیا به نظر شما این تعالیم دارای مفاهیم عمیقی نیستند؟ آیا این تعالیم همان چیزهائی نیستند که بشر در جامعه امروزی به آنها نیاز دارد؟ آیا اینها دوای درد جامعه بیمارامروز نیست؟ آیا پیروی از این تعالیم باعث " عمیقتر و پربارتر" شدن "زندگیهای" ما نمی گردد؟
در دنباله به برخی از فعالیتهای جامعه بهائی در زمینه همکاری برای ساختن دنیائی بهتر اشاره خواهد گردید.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
I have to appologize for the error in my previous web site addresses I mentioned for attention of Mr Sohrab, Mr Ehsan and other advocates of Islam and their Anti Bahai remarks The correct adress is this:
www.Allaahuakbar.net
go to shiites section and find out why 93% of the moslems of the world believe that shiites are KAAFAR
Also look at the web site below to see how and at what price Iranian converted to Islam. I finally advise all Iranian read the precious recent work of Dr Shafa titled After 1400 years . This book gives you a remarkable account of what is the nature of Islam and what has happened to Iranians under Islam
Also look at the web site of :
www.farhangiran.com
to learn even more about Islam
There are thousands of questions for islamist adovates ( بيضه داران اسلام از قبيل اقايان احسان و سهراب و غيره) to think about before attacking others
در مورد اين نظر شکايت کنيد
از جمله مواردی که نشان از همکاری جامعه بهائی برای ساختن دنیائی بهتر دارد می توان به فعالیتهای زیر که تمام شرکت کنندگان آن اعضاء جامعه بينالمللی بهائیاند اشاره کرد:
-در دهکده گاروآ يولائی در مشرق کشور کامرون در افريقا زنان و مردان روستائی جمع آمدند تا با هم مشورت
کنند که از چه راهی از مشقّاتی که زنان برای پرورش و بهداشت کودکان ميکشند، کاهش بخشند.
- در شهر کمبريج در ايالت ماساچوست امريکا دانشمندانی انجمن کردند تا تحقيقاتی درباره موضوع "از هرج و مرج به نظم و آرامش" داشته و با هم تبادل افکار نمايند.
- در قصبه پنج گنی در هندوستان پسران جوان در ضمن برنامه معمول مدرسه درسهائی نيز درباره رفاه و پيشرفت در آن محل می آموزند که مثلاً چگونه نهال درختان را پرورش دهند و بکارند.
-گروهی از جوانان در سالن اجتماعات مدرسه خود در ايالت بريتيش کلمبيا در کانادا نمايش با رقص اجراء ميکردند که نتائج وخيم نژادپرستی را نمايان ميسازند.
- در کشور کلمبيا در امريکای جنوبی يک گروه موسيقی کونگا آهنگهای ضربی که از مظاهر فرهنگ امريکای لاتين است با پيامی روحانی درباره وحدت عالم انسانی بهم آميخته بودند.
-تيمی از متخصّصين پزشکی از انگلستان با پزشکان محلّی متّفق شده با هم در يکی از بيمارستانهای بلغارستان خدمت ميکردند – اين مردمان که شايد يک بار هم يکديگر را نديدهاند از عالم و آينده ديد مشترکی دارند و نيز مشترکاً از وظيفه خود در شکلبخشيدن آينده آگاهند.
(بر گرفته از سایت عالم بهائی:
https://info.bahai.org/persian
موارد ذکر شده در بالا فقط مثالهای کوچگی از فعالیتهای جامعه بهائی در سطح بین المللی می باشد که نشان دهنده تأثیر و قوت کلمة الله در قلوب نفوس سلیمه است. این اقدامات همگی نشأة گرفته ازتعالیم حضرت بهاالله میباشند.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
چند نکته خطاب به دوست خوبم آرمان جاوید (کامنت 264):
1. فکر نمیکنم شما انتظار داشته باشید که تمام بهاییان نسبت به یک موضوع خاص (مثلاً شخص امیرکبیر) نظرات کاملاً یکسانی داشته باشند. اینکه حتّی اگر یک یا چند بهایی هنگام اظهار نظر در مورد یک مطلب خاص دچار خطا شوند چیزی از مسئولیت شما برای برخورد منصفانه و واقع گرایانه با آن مطلب نمی کاهد. به این معنا که صرف اینکه یک بهایی چیزی میگوید که به نظر شما درست نمی آید به شما این مجوز اخلاقی را نمیدهد که با موضوع مورد بحث بصورت توهین آمیز برخورد کنید.
2. دوست عزیز، کماکان به انزال آیات و الواح ادامه دهید تا ببینیم چند نفر پیرو پیدا خواهید کرد و این پیروان تا چه حد برای شما جانفشانی خواهند نمود! دوست خوب من، تا بحال کسی با لودگی پیغمبر نشده که تو دوّمیش باشی. به فکر یک کار دیگر باش.
دلت روشن باد
در مورد اين نظر شکايت کنيد
پريشان حالی بهائی ستيزان از پريشان نويسی ايشان مشهود است.مکررا از يک سايت آشفته ميآورند و ميخواهند در اينجا انبار کنند. اين عزيزان قبل ازاينکه فرصتی برای بررسی به مسئول بی بي سی بدهند،با کلامی شيوا ودلربا که شان حق پژوهان راستين می باشد مينويسند که بی بی سی :"ظاهرا به سر نوشت کم آوردن و تعطيلی سايت ساغر دچار شد ه و از صبح جمعه به کما رفته ..."
...بگذريم عيان بود وحاجتی به بيان نبود...
درميان اين سيل مقالات بنده به سراغ مقاله ای رفتم:"20-وضعيت جسمانی بها الله " که گوئی به جهت تاکيد بر اهميت دوبار آورده شده بود:"91- وضعيت جسمانی بها الله". در اين مقاله به دو عيب جسمانی حضرت بها الله اشاره ميشود:رعشه دست وباد فتق.
البته مشکل اين مقاله در اين است که بجای آنکه با اين عبارت آغاز گردد با آن پايان می يابد:"و حال آنکه به دلايل عقليه و نقليه ثابت می شود که شخص نبی و وصی که کظهر(1) تامه حق و آيه الله است بايد از تمام معايب و نقائص صوری و معنوی عری و بری باشد." و نويسنده به ذکر عبارت "ثابت ميشود" قناعت می کند(يعنی که ما کرديم شما نگران نباشيد) ومقاله عاری از هر دليلی برای اين مدعی می باشد.
سوره طه را حتما خوانده ايد: خداوند موسی را به پيامبری برميگزيند. موسی درمنزل ظلم بزرگ شده است و قتل نفس هم مرتکب شده است. خداوند از او ميخواهد که :"اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى" موسی ميترسد:"قَالَا رَبَّنَا إِنَّنَا نَخَافُ أَن يَفْرُطَ عَلَيْنَا أَوْ أَن يَطْغَى". موسی مشکل ديگری هم دارد:لکنت زبان :"وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِي". در نهايت برای خود شريک ميگيرد:"وَاجْعَل لِّي وَزِيرًا مِّنْ أَهْلِي.هَارُونَ أَخِي"اگر چنين شخصی با دستيار نزد شما ميآمد وادعای پيامبری می کرد خيلی بيشتر از صد مقاله فی المجلس برايش درست ميکرديد.......برای رفع هر گونه سو تفاهمی اجازه بدهيد عقيده بهائيان درمورد حضرت موسی رااز مفاوضات بياورم:
"...اين بديهی است که خارق العاده است انسانيکه در زبانش لکنت باشد البتّه يک صحبت عادی نتواند تا چه رسد که چنين تأسيساتی کند اين شخص را اگر قوّه الهيّه تأييد نمينمود ابداً چنين موفّقيّت بر اين امر عظيم حاصل نمی کرد . اينها دلائلی نيست که کسی بتواند انکار کند حکمای مادّی ، فلاسفه يونان ،عظمای رومان که شهير آفاق شدند با وجود اين هر يکی در فنّیاز فنون ماهر بودند . مثلاً جالينوس و بقراط در معالجات ارسطو در نظريّات و دلائل منطقيّه افلاطون در اخلاق و الهيّات معروف بمهارت شدند چطور ميشود که شخص چوپانی تأسيس جميع اين شؤون نمايد شبهه ای نيست که اين شخص مؤيّد بقوّه خارق العاده بوده . ملاحظه نمائيد که اسباب امتحان و افتتان از برای خلق فراهم ميايد حضرت موسی در مقام دفع ظلم يک مشتی بآن شخص قبطی زد ميانه مردم بقتل شهرت يافت علی الخصوص مقتول از ملّت حاکمه بود و فرار نمود بعد به نبوّت مبعوث شد با وجود اين بد نامی چگونه بقوّتی خارق العاده موفّق بر تأسيسات عظيمه و مشروعات جسيمه گشت ."
باري، خداوند مظاهر ظهور خود را انطور که خودش ميخواهد می فرستد و به دلائل عقلی شما هم خيلی کاری ندارد. دست بر قضا همراه هر کدام مواردی هست تا عيبجويانی که فقط بدنبال بهانه ميگردند و از ديدن تشعشع و تاثير کلامش عاجزند تا ابد محتجب مانند و بپرسند:
اگر مسيح فرستاده خدا بود چرا خودرا از دست کاهنان نتوانست خلاص کند؟
موسی چه فرستاده ای بود که قاتل بود؟
اگر محمد فرستاده خدا بود چرا درمحاصره اقتصادی افتاد؟
اگر بهاالله فرستاده خدا بود چرا دستش لرزش داشت؟
باري، ای بهائی پژوهان ،ذات حق دنبال هنرپيشه برای فيلم ترميناتور نيست که:"بايد از هر عيب جسمانی مبری باشد"
الطاف شما مزيد بادا
_____________________________________
(1(البته منظورشان مظهر است. از سايتی که "کتابخانه"اش عکس اسکن شده روی کتب بزور گرفته شده از منازل بهائيان ستمديده ايران است چه انتظاری داريد.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
دنباله گفتگوی من در شماره 262
شرح بعضی از تعالیم بهائی (2)
نمیتوان دنیا را با قوانین هزار سال گذشته اداره کرد
------------------------------------------------------
دیانت بهائی میگوید که جامعه انسانی نسبت به هزار یا دوهزار سال پیش تغییر کرده و دیگر نمیتوان با قوانین آن موقع دنیا را اداره کرد. بر این اساس دیگر
نمیتوان مرد و زن خطاکار را سنگسار کرد،
نمیتوان دست دزد را برید،
نمیتوان مردم غیر مسلمان را نجس دانست،
نمیتوان از بانک یا کسی قرض خواست و انتظار داشت که از او بهره نگیرند زیرا که بهره گرفتن یعنی ربا خواری و آن حرام است،
نمیتوان از زنان و دختران خواست که خود را در داخل چادر و پشت مقنعه پنهان کنند،
نمیتوان از غیر مسلمانان ساکن در کشور اسلامی مالیاتی بنام جزیه گرفت،
نمیتوان مطابق قوانین اسلام به برده داری پرداخت،
و و و ....
زینت انسان رفتار و کردار اواست
-----------------------------------
بهاءالله میگوید: " ای مردمان به اعمال خود را بیارائید نه به اقوال"
عبدالبهاء میگوید: " بهائی را به صفت شناسند نه به اسم" و باز میگوید: "بهائی یعنی جامع جمیع کمالات انسانی"
اتّحاد جهانی
-------------
رهبران دیانت بهائی حدود 150 سال است که میگویند دنیا به سوی جهانی شدن به پیش میرود و بنا بر این از همه ملّت های دنیا میخواهند که از دشمنی و ستیز دست بردارند و با هم متّحد گردند و به تشکیل حکومتی جهانی بپردازند. در ضمن راه رسیدن به این اتّحاد جهانی و نظام های حاکم بر آن را نیز نشان داده اند، تا آنجا که از زبانی بین المللی و پولی بین المللی سخن رانده اند. یکی از فعّالیّت های بهائیان در دنیا اشاعه صلح جوئی در میان مردم جهان است.
جمشید
در مورد اين نظر شکايت کنيد
دوست عزیز منتظر
از حضور شما در این مباحث تشکر میکنم و امیدوارم موجب آگاهی بیشتر همه ما شود
شما به لفظ قال در آیات 24 و 25 اشاره فرموده بودید اما من شما را به آیات 28 و 31 و 32 ارجاع میدهم که در آنها کلمه قل به کار رفته یعنی خداوند به حضرت رسول امر میکند که به مسلمین بگو واین آیات دقیقآ اشاره دارد به آنچه مسلمین باید انجام دهند و آیه مورد بحث ما بلافاصله بعد از این آیات ذکر شده است و آنگونه که شما فرمودید نقل قول محسوب نمیشود
ضمنآ اشاره فرمودید در قرآن در مورد ختم رسالت آیاتی وجود دارد لطفآ این آیات را ذکر فرمایید
در مورد بیان حضرت بهاالله در اشراقات نیز خدمتتان عرض میکنم اصل اعتقاد دیانت بهائی بر ظهور دین جدید و امتداد ظهورات الهی الی الابد و خود حضرت بهاالله در مورد مفهوم این آیه توضیح فرموده اند و برای بهائیان موضوع کاملآروشن است اما شما فقط به این آیه نگاه میکنید و سایر آیات را نادیده میگیرید این ایراد شما مانند ایراد یهودیان به اسلام است آنها با استناد به آیه قرانی که تورات را کتاب کاملی میخواند میگفتند پس حالا که خودتان میگوئید تورات کتاب کاملی است چه احتیاجی به قران داریم
با آرزوی شادکامی
در مورد اين نظر شکايت کنيد
با عرض سلام
جناب رهنما 263:
کتاب التبیان والبرهان را به عنوان منبع تعریف ارائه شده ذکر فرمودید. با همه احترامی که برای دانشمند مذکور قائلم، اما تفسیر ایشان مخالف صریح آیات الهی در قرآن است. لازمه این تعریف آن است که حضرت محمد یا حضرت عیسی "نبی" نباشند! در حالی که آیات قرآن صراحتا پیامبرانی که بر ایشان کتاب نازل شده را "نبی" میخواند. به عنوان مثال: بقره 213، آل عمران 68، آل عمران 81، انفال 64، توبه 73، مریم 41 و...
بنابراین تعریف جناب Dubfreek از نبی اشتباه میباشد.
پس تفاوت رسول و نبی چیست؟
با مراجعه به آیات قرآن، بحثهای لغوی و احادیث تفسیر کننده در میابیم که:
نبی: به هر کسی اطلاق میشود که از سوی خدا به او درباره معارف دین و شریعت خبر (نبأ) میرسد. (به صورت وحی)
این احتمال را نیز نمیتوان مردود دانست که اساسا معنی نبی، "خبردهنده از جانب خدا" است. بالفعل یا بالقوه.
و اما رسول: از "رَسَل" می آید و به معنای فرستاده خداوند به سوی مردم است. از ظاهر لغت به نظر می رسد که رسول کتاب آسمانی دارد. (البته دلیلی برای اثبات کتاب داشتن نیافتم. ولی در این بحث فرقی نمیکند)
و رسولان اولوالعزم: آن رسولانی هستند که رسالتشان رسما شامل تمامی مردم جهان میشود. (همچنین به نظر میرسد درست باشد که آنها رسولانی هستند که شریعت ناسخه داشته اند و به هر حال از نظر مصداق مشخص هستند)
پس به سادگی معلوم میشود که رسولان اولوالعزم زیرمجموعه ای از رسل و رسل زیرمجموعه ای از انبیاء هستند. (مورد اول که واضح است و مورد دوم با تطبیق تعاریف مشخص میشود چون لاجرم به رسول خبر از غیب خبر (نبأ) میرسد و چنین کسی، نبی نام دارد. طبق تعریف دوم نبی هم باز مسئله روشنتر است.)
پس خاتم النبیین ضرورتا خاتم الرسل نیز هست.
دوست گرامی فرید 254
حق طلبی شما قابل تقدیر ست. اما دوست من، شما واقعا به دنبال روحانی خبره و علمای مسلمان در این وبلاگ هستید؟!
به شما توصیه میکنم منبع معتبرتری برای تحقیق بیابید. اگر در اینترنت به دنبال چنین چیزی هستید، به نظر من سایت زیر یکی از موارد نسبتا مناسب است.
https://www.al-mobin.com/kalam/
این سایت بحثگاهی تخصصی برای عقائد اسلامی است.
کامروا باشید.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
سلام آقای بی بی سی!
با تشکر از زحمات شما. این جا مشکلی رخ داده: پست قبلی من (منتظر) به نام کاربر دیگری (بی نام دارای نام مستعار تخلصی) ثبت شده است. لطفا این را اصلاح فرمائید. در ضمن لطفا جای پست ها رو اینقدر عوض نکنید آدم آدرس میده بد میبینه اشتباه شده!!
در مورد اين نظر شکايت کنيد
جناب آرمان جاوید
در هر چند مرتبه ای که مرقوم فرموده اید این ایراد را مطرح نموده اید که: آیات نازله "دعاهای بی سر و ته" هستند. باعث تعجب است که حتی یکبار هم به خود این زحمت را نداده اید که دقیقا بفرمائید چه ایرادی دیده اید. در چند جمله اول که از زیارتنامه آورده شده است " الثناء الذی ظهر من نفسکو البها الذی..." چه ایرادی پیدا کردی که احتیاجی به ذکر ندیدی و"دعاهای بی سر و ته" بودن آنرا بر شما عیان نمود؟ اگر این آثار پر از اغلاط املائی و انشائی می باشد پس پیدا کردن چند نمونه از آنها از کلمات مکنونه فارسی و یا هفت وادی نباید کار سختی باشد، دوستان را مستفیض بفرمائید، اینهم ادرس :
https://reference.bahai.org/fa/
بهائیان معتقدند که کلام حق حی است، نفس خواب را بیدار می کند و مرده روحانی را حیات ابدی می بخشد. "بزرگترين برهان حقّانيّت يک مظهر ظهور الهی قوّهء خلّاقهء کلمهء او و نفوذ و تأثير آن در تغيير و تحوّل امور انسانی و غلبه بر جميع مخالفتها و معاندتهای بشريست. خداوند بوسيلهءکلام انبيا اراده و مشيّت خود را ابلاغ ميدارد. واضحترين برهان بر صدق مدّعای يک پيغمبر و حقّانيّت الهامش آنست که کلامش دير يا زود تحقّق يابد ."
حضرت عبد البهاء می فرمایند:
" این قوه و تأئید مخصوص دین الله و کلمة اللّه است مقلب قلوب است سبب تحسین اخلاق عموم است و علت اتحاد اقوام و احزاب هر مرز و بوم....
وقتيکه شاگردان يوحنّای معمّدانی پيش مسيح آمده سؤال کردند، آيا تو مسيح موعودی يا بايد منتظر ديگری
باشيم ؟ جواب حضرت مسيح تنها اشاره بنفوذ حاصله از کلامش بود و فرمود : " برويد و يحيی را از آنچه شنيده و ديدهايد اطّلاع دهيد که کوران بينا ميگردند و لنگان برفتار ميآيند و ابرصان و کران شنوا و مردگان زنده ميشوند و فقيران بشارت می شنوند و خوشا بحال کسی که در من نلغزد " انجيل متّی ، ١١/٤-٦
مثال ابن سینا و شاگردش که به بوعلی نسبت پیامبری میداد را به خاطر داری؟
اين است که جوانان بهائی شيفته کسب کمالات و تحصيلات عاليه هستند:"پس تا توانی بکوش که نورسيدگان دور بديع واقف بر حقايق و معانی گردند و تحصيل فنّ بديع کنند و واقف شوند و آگاه و دانا گردند و پرانتباه از جميع علوم نافعه بهره ئی برند و از فنون مفيده نصيبی گيرند . امّا فنون عتيقه غير مفيده مانند اصول فنون نيست جنونست اوقات را صرف نمودن نشايد و نبايد.
"
در اثر همين تعاليم بود که حضور بهائيان در دانشگاههای کشور نسبت به درصد جمعيتشان چنان چشمگير بود که مسئولان شورای عالی انقلاب فرهنگی سراسيمه ماده ننگينی را به به تصويب رساندند که بهائيان را برای هميشه از دانشگاهها اخراج کنند.
اثر تمجيد از مقام اهل علم در اثار مبارکه ديانت بهائی است که شعله ای در دل جوان بهائی می افروزد و از ميان آنان نفوسی برميخيزند همچون پدر کالبد شکافی مدرن ايران. آميختن مفاهيم موجود در اين آثار با آموزه های مدرن است که شخصيتی ميآفريند چون محمد باقر هوشيار شيرازی که يار و اغيار به بزرگي از او نام ميبرند و از او به عنوان پايه گذار تعليم و تربيت مدرن ايران ياد ميکنند.
( خيابانی منشعب از آزادی در منطقه 10 طهران هنوز به نام اوست)
در سال 2006 نشان لياقت دولت فدرال آلمان به يک طبيب ايرانی بهائی بخاطر پايه گذاری روش نوينی در روانپزشکی اعطا گرديد. اين پزشک مبانی روش خود را"ملهم از تعاليم حضرت بهاالله " ميداند.
مشاهده اثر تعاليم در منش بهائيان کار سختی نيست،ولی انصاف ميخواهد. صد البته همه را ميتوان انکار نمودو به جدلی قلدرمابانه در يک سايت بسنده نمود. انکار اين همانند آن است که بگوئيم که تربيت و پيشرفت ايرانيان بعد از اسلام و ظهور فلاسفه ودانشمندان ورياضيدانان در ايران ربطی به اسلام نداشته است. باور بهائيان چنين است که اينها همه از برکات قران بوده است. چرا که اين کتاب :"کتاب بيان صفات الهيّه و کمالات الهيّه و نبوّت انبيا و شرائع الهيّه و بيان بعضی از علوم و بعضی از مسائل علميّه در
نهايت فصاحت و بلاغت است "
يا اينکه ادعا کرد که قوم اسرائيل دفعتا جهش ژنتيکي داشته اند و اينک اين ملت "و آن ملّت در نهايت ذلّت بودند نهايت عزّت رسيدند اسير بودند آزاد گشتند جاهلترين اقوام بودند عالمترين
اقوام شدند" ربطی به ظهور حضرت کليم بين ايشان نداشته است.
جناب آرمان جاويد کلام حق مومنان را خلق بديع مينمايد از سايرين ممتاز. کلام کسروی حتی قبل از مرگش خريداری ندارد و اگر به مدد بهائی ستيزان نبود کسی از وجود آثارش خبری هم نداشت،کما اينکه کسی به کتاب شيعه ستيزی او وقعی ننهاد.
الطاف شما مزيد
در مورد اين نظر شکايت کنيد
جواب به شماره 251 پوپک
خانم یا آقای محترم
من با مدرک در شماره 226 نشان دادم که باب تا آخرین لحظه بر سر اعتقاش مردانه ایستاد و جان داد. شما اگر خواهان حقیقتی خوب بود که دیگر از توبه کردن باب حرفی به میان نیاری. و الّا معلوم میشود که شما آدم جدّی نیستید.
جمشید
در مورد اين نظر شکايت کنيد
دوستان عزیز چنانکه در کامنت قبل به اطلاع رساندم نظام رهبری فعلی بهایی مشروعیت و مقبولیت عقلی در دنیای کنونی نداردو حتی گروه هایی از بهائیان با آن به مخالفت برخاسته اندو رهبری زمینی گروه نه نفره بیت العدل را مخالف حتی نصوص بهایی شمرده و آن را باطل اعلام نموده اند.مقاله زیر را یکی از بهائیان ارتدکس در تبیین مساله رهبری و واتیت امر در بهایی نوشته مه مناسب است با دقت خوانده و در آن تفکر شود:
ولایت امر در آیین بهایی
دوستان عزیز بهایی
طرح پرسش از مشروعیت و قانونی بودن ان از درجه اهمیت فراوانی بر خوردار است
اما بنظر اینجانب قبل از رسیدگی به موضوع بیت العدل اگر به مطالعه وبررسی
موضوع ولایت امر در ایین بهایی بپردازیم شاید مطالب خیلی بهتر برای خوانندگان قابل تجزیه و تحلیل میبود چون وظایف ولایت امر در دیانت بهایی بسیار وسیع است و موضوع بیت العدل در مقابل ولایت امر میتواند امری فرعی تلقی شود اگرچه مقام قانون گزاری و تشریع بعهده ان گذاشته شده است با اینحال اینجانب ضمن ارایه نقطه نظرات خود مبتنی بر نصوص قطعی بخشی نیز از منظر مبحث بسیار مهم ولایت امر به تاپیک بیت العدل نگاه خواهم کرد و
امیدوارم که مطالب برای دوستان مفید باشد.
مبحث اول - ولی امر مبین ایات الهی است و این وظیفه تنها از او ساخته است
در ایین بهایی وجود مبین از منصوصات است و باید مبین همیشه وجود داشته باشد و به وظیفه خود در تبیین ایات اشتغال داشته باشد حذف مبین از این شریعت مساویست با انکار اصل دیانت ، محروم کردن جامعه از مبین مساویست با حرمان از فهم ایات و هزاران تالی فاسد که غیر قابل تصور است .
حضرت ولی امرالله در دور بهایی از قول حضرت عبدالبها راجع به اهم وظایف
ولی امرالله میفرماید: [color=#bf0000]{{{ ... اوست مبین ایات الله...}}} از این
بیانات کاملا واضح و روشن است که ولی امرالله مبین ایات الله است و این وظیفه طی زمان از
حضرت بهالله به ولی امر منتقل گردیده است و هیچکس حق تفسیر و توجیه و تبیین ایات را جز
ولی امر ندارد حال تصور فرمایید ولی امر از این دیانت خذف شود معلوم نیست چه بر سر ایات
خواهد امد
مبحث دوم – ولی امرهم مبین و هم رافع اختلافات و منازعات در دیانت بهاییست
یکی از وظایف اختصاصی ولایت امر در دیانت بهایی اینست که او مرجع رفع اختلاف در منازعات میباشد
حضرت عبدالبها در مکاتیب جلد 3 میفرماید:
{{{ ای احبای الهی صریح کتاب اینست که اگر دو نفس در مسایل الهیه جدال و بحث نمایند و
اختلاف و منازعه نمایند هر دو باطلند ...اگر اندک معارضهای به میان اید سکوت کنند و حقیقت
حال را از مبین سوال کنند..}}}
منازعات و اختلافات در مسایل دینی در ایین بهایی و هر ایین دیگری ناشی از برداشتها و اظهار نظرهای شخصی است و این روش بصورت گسترده ای رایج میباشد از این رو موسس ایین بهایی برای برون رفت از این خصیصه موضوع رفع اختلافات را به مبین ارجاع داده است تا انچه که مبین ایات میفرماید روشن کننده مقصد و مقام بحث اختلافی باشد جالب اینجاست که میفرمایند هر دو منازعه کننده باطل هستند که ناشی از اهمیت حضور مبین در جامعه بهایی و موظف بودن رجوع صاحبان دعوا به مبین و ولی امر است
دوستان و همکیشان بهایی من که حضور مبین و رافع اختلاف را در جامعه انکار مینمایند حتما توضیحات خوبی دارند که بنده را روشن خواهند نمود
مبحث سوم - ولایت امر بزرگترین رکن و ستونی است که ایین بهایی بر آن استوار است
حضرت ولی امرالله در توقیع منیع 105 در صفحه 21 میفرماید:
{{{ این نظم بدیع ... بنیادش بر دو رکن رکین استوار رکن اول و اعظم رکن ولایت الهیه است که مصدر تبیین است ..}}}
بفرموده حضرت ولی امر الله مبحث بنیادین ولایت امر :
رکن اعظم دیانت است و بزرگترین ستونی است که نظم بدیع بر ان استوار است
این ستون اولین و مهمترین ستون ایین بهایی است
حذف این ستون مساویست با تخریب دیانت
حذف این ستون برابر است با ریشه کن کردن بنیان و اساس ایین
حذف این ستون یعنی محتوم به شکست بودن امر منیع
ولایت امر تکیه گاهی است که هیچگاه اجازه تزلزل به دیانت را نمیدهد
و...
و....
حال ملاحظه فرمایید که حذف این ستون عظیم چگونه قابل تصور است و چگونه در غفلت عظیم بسر میبرند انانکه با ان به مقابله برخواسته با سخنانی کودکانه به توجیه میپردازند
مبحث چهارم - ولایت امر در ایین بهایی استمرار دارد
حضرت ولی امرالله در صفحه 82 دور بهایی میفرمایند:
{{{..ولی امر حاضر و ولاهّ امر در مستقبل ایام باید با اقوال و اعمال خود کاملا بحقیقت این اصل مهم ایین نازنین ما شهادت دهند و با روش و سلوک خود حقیقت این اصل را بر اساس متین استوار سازند...}}}
بیان مبارک به وضوح بخشی از وظایف ولی امرهایی که بعد از شوقی متصدی این امر خواهند شدرا بیان میفرماید.
پرسش بسیار جدی از مسؤلین جامعه بهایی در اینست که با وجود این مدارک قطعی چگونه احبا را در بی خبری از این مطالب نگه داشته و توجهی بان ندارند
[]مبحث پنجم - ولی امر سابق باید در زمان حیاتش ولی امر بعدی را مشخص نماید[/]
حضرت عبدالبها در الواح وصایا میفرمایند:
(((... ای احبای الهی باید ولی امراله در زمان حیات خویش من هو بعده را تعیین نماید ...}}}
تصور این نکته که مرکز مصون از خطا که مجری الواح وصایا - این سند مهم الهی – میباشد نسبت به این فقره مهم و سرنوشت ساز در ایین بهایی قصور نموده است مساویست با محو و نابودی امر مبارک چه با این تصور عصمت مرکز مصون از خطا خدشه دار میشود
مبحث ششم - تعیین ولی امر بعدی از جانب ولی امر قبل علاوه بر آثار روحانی آن از تشتت وتفرقه و اختلاف جلوگیری میکند
حضرت عبدالبها در الواح وصایا میفرمایند:
(((... ای احبای الهی باید ولی امراله در زمان حیات خویش من هو بعده را تعیین نماید تا بعد از صعودش اختلاف حاصل نگردد ...}}}
راز مهم کلام حضرت مولی الوری در این فقره از الواح وصایا بر ممانعت از ایجاد اختلاف و تشتت در جامعه استوار است آنچه که ادیان سابق با ان روبرو بوده و دچار دسته بندی و تفرقه گردیده اند.شکی در این نیست که مدافع حذف ولایت امر از رهبری امر مبارک دوست جامعه بهایی نیست و باید بدیده تردید بر او نگریست
مبحث هفتم - ولی امر ستون و رکن اعظم دیانت و همیشه با بیت العدل است و جداکردن انها از یکدیگر ممتنع و محال است
حضرت ولی امرالله در توقیع منیع 105 در صفحه 21 میفرماید:
{{{ این نظم بدیع ... بنیادش بر دو رکن رکین استوار رکن اول و اعظم رکن ولایت الهیه است که مصدر تبیین است و رکن ثانی بیت عدل اعظم الهی که مرجع تشریع است همچنانکه در این نظم الهی تفکیک بین احکام شارع امر و مبادی اساسیه اش که مرکز عهد و میثاقش تبیین نموده ممکن نه انفصال رکنین نظم بدیع نیز از یکدیگر ممتنع و محال...}}}
با این بیان به این استحکام ایا جای ابهامی باقی میماند که بیت العدل بدون ولی امرالله ایا میتواند وجود داشته باشد
دوستان عزیز بهایی
ضمن تشکر از همه شما در دنبال کردن مطالب اینجانب به استحضار میرسانم که چهار مبحث آینده بطور مستقیم رابطه ولی امرالله را با بیت العدل مشخص مینماید بطوریکه ملاحظه خواهید
فرمود نقش ولی امرالله بعنوان رکن و ریاست دایمی بیت العدل و اخراج افراد خطاکار و
جلوگیری از تصمیمات غلط بیت العدل چنان اهمیت دارد که جای هیچگونه تفسیر و توجیه را برای
دوستان عزیز بهایی باقی نمی گذارد که نسبت به مشروعیت و قانونی بودن بیت العدل حاضر به
تفکر پردازند ومختصری در اثار تعمق نموده و حضرت عبدالبها را جلوی روی خود ببینند که ایشان
این سخنان را القا میکنند از اینرو به وظیفه خطیر خود در شناخت وظیفه حتمیه نایل ایند
مبحث هشتم - ولی امرالله عضو اعظم و رییس دایمی بیت العدل است
(((... ولی امر الله رِِِِِِییس مقدس این مجلس (بیت العدل) و عضو اعظم لا ینعزل و اگر در اجتماعات بالذات حاضر نشود نایب و وکیلی تعیین نماید ...)))
نص فوق به نکته ظریف و در عین حال بسیار بنیادین اشاره دارد و ان حضور دایمی ولی امر در
بیت العدل و در اجتماعات چه نفس خودشان چه از طریق نایب و وکیل منصوب ایشان در واقع
اهمیت حضور ولی امرالله در بیت العدل و یا وکیل و نماینده ایشان بر این نکته تاکید دارد که در
هیچ زمان بیت العدل و اجتماعات امری خالی از ولی امر نخواهد ماند و طرح موضوع وکیل و
نایب تاکید حضورولی امر را دو چندان میکند تا استدلالهای پوشالی ناقضینی که تاکید بر حذف
ولی امر از دیانت بهایی دارند نقش بر اب شود
مبحث نهم - اخراج اعضا، خطاکار در بیت العدل با ولی امر است چون او رییس دایمی ان است و صلاحیت این کار به او محول شده است
(((...اگر چنانچه عضوی از اعضاء – بیت العدل – گناهی ارتکاب نماید که در حق عموم ضرری حاصل شود ولی امر الله صلاحیت اخراج او دارد بعد ملت شخص دیگر انتخاب نمایند...)))
حضرت عبدالبها در این فقره از الواح وصایا بر چندین نکته اشاره دارند که از وظایف ولی امرالله در هر دوره و زمانی میباشد
1- اعضاء بیت العدل میتوانند خطاکار باشند و مرتکب گناهی شوند که بر جامعه ضرر وارد نماید
2- تشخیص این خطا و گناه با ولی امر است
3- اخراج فرد خاطی و گناهکار در صلاحیت ولی امر الله است
4- مقام مصون ار خطای ولی امر است که قادر بر حفظ امرالله از حضور افراد خاطی در بالا ترین مجمع تصمیم گیری و مدیریت جامعه میباشد
مبحث دهم- ولی امر صلاحیت رد تصمیمات غلط اعضاء بیت العدل را دارد و تا کید خواهد کرد تا نسبت به تصمیم اشتباه خود تجدید نظر نمایند
حضرت ولی امرالله در کتاب دور بهایی چنین میفرمایند:
(((... هر چند ولی امرالله رییس لا ینعزل این مجلس فخیم – بیت العدل – است ... و لکن هرگاه تصمیمی را وجدانا مباین با روح ایات منزله تشخیص دهد باید ابرام و تاکید در تجدید نظر ان نماید..)))
این فرمایش حضرت ولی امرالله برچند نکته تاکید دارد
1- ولی امرالله رییس دایمی بیت العدل است و هرگز از مقام خود عزل نمیشود
2- احتمال خطا و لغزش در تصمیم گیریهای بیت العدل وجود دارد
3- تشخیص این خطای در تصمیم با مقام مصون از خطای ولی امر الله است
4- رد این نوع از تصمیمات غلط و تاکید و ابرام برای تجدید نظر و اتخاذ تصمیم صحیح با ولی امر است
5- ولی امر مصون از خطا حا فظ دیانت از هرگونه تصمیم خطا و اشتباه در رهبری جامعه است
مبحث یازدهم - اعضاء بیت العدل باید در کمال خضوع و خشوع از ولی امر اطاعت ن مبحث یازدهم - اعضاء بیت العدل باید در کمال خضوع و خشوع از ولی امر اطاعت نمایند
در الواح وصایا مبحث اطاعت از ولی امرالله برای همه افراد بهایی از زن و مرد ، کوچک و بزرگ ، اغصان و افنان ، ایادی امرالله و عضو بیت العدل اینگونه امده است:
(((... و اعضاء بیت العدل و جمیع اغصان و افنان و ایادی امرالله باید کمال اطاعت و تمکین و انقیاد و توجه و خضوع و خشوع را به ولی امر الله داشته باشند...)))
دوستان عزیز آیا اینهمه تاکید در اطاعت و تمکین و انقیاد و توجه و خضوع و خشوع برای روزی
نیست که نقض کنندگان دستورات صادره در الواح وصایا عرق شرم را بر پیشانی خود احساس
نمایند و دمی به فکر ایند که دست به بزرگترین انحراف معنوی و تاریخی در دیانت زده و با وجود
روشنترین نصوص امری به حذف ولی امر از ایین بهایی اقدام نمودند
مبحث دوازدهم - ولی امرالله حدود و وظایف نحوه قانونگذاری اعضاء بیت العدل را مشخص می نماید
حضرت ولی امراله در کتاب دور بهایی میفرمایند
(((... بدون این موسسه- ولایت امرالله- وحدب امرالله در خطر افتد و...هدایتی که جهت تعیین حدود و وظایف تقنینیه منتخبین – اعضاء بیت العدل – ضروری است سلب شود..)))
دوستان عزیز
همانگونه که در مبحث نهم و دهم به ان اشاره نمودم اعضای بیت العدل چه بصورت فردی و چه
در تصمیم گیریجمعی جایزالخطا بوده و بدون سرپرستی و ریاست ولی امر تصمیمات ایشان
نمیتواند مشروعیت داشته که مورد اطاعت قرار گیرد و با توجه به صریح فرمایشات حضرت مولی
الوری و ولی امرالله بیت العدل بدون ولی امرشامل اطاعت و فرمانبرداری نبوده و حتی نسبت به
حقوق غصب شده مقام ولایت امر مسئول میباشداز سوی دیگر حدود وظایف قانونگذاری برای
اعضاء منتخب باید از جانب ولی امر مشخص گردد بطوریکه معلوم شود طبق چه دستورالعمل و
سازوکاری قانونگذاری صحیح و درست باید صورت پذیرد که منجر به حفظ وحدت وصیانت امر
مبارک باشد .
نتیجه هفت مبحث گذشته از الواح وصایا و مرجع مصون از خطای حضرت ولی امرالله شکی را
باقی نمیگذارد که حضور مقام ولایت امر در رهبری و ریاست عالیترین مرجع قانونگذاری بهایی
غیر قابل حذف بوده و ان کسانیکه دست به این عمل یعنی اعلام عدم وصایت از جانب حضرت
ولی امرالله زدند ضربه مهلک و کشنده ای را بر پیکر این ایین وارد کرده اند که غیر قابل تصور
است
امید ما بر اینست که احبا در این موضوع خطیر به دیده امعان نطر کرده و به وظایف مهم خود
مبنی بر بررسی مطالب بیان شده عمل نموده و در هر مطلب که ممکن است نیاز به توضیح
داشته باشند از بیان نظریات خود ما را بهره مند نمایند
مبحث سیزدهم - حقوق الله باید به ولی امر پرداخت شود و هیچ کس دیگری صلاحیت دریافت ان را ندارد
حضرت ولی امرالله در الواح وصایا میفرمایند
".. حقوق الله راجع به ولی امرالله است.."
دوستان عزیز یکی از مهمترین درخواست های ما در پاسخ به این موضوع مهم است که بنا بر کدام نص و از جانب چه کسی جواز مطالبه حقوق الله- که مختص به حضرت ولی امرالله است – به بیت العدل غیر قانونی داده شده است و دریافت مبالغ هنگفت حقوق الله - که نحوه خرج انرا ولی امرالله باید مشخص نماید - در طول بیش از چهل سال از تشکیل بیت العدل غیر قانونی به کجا رفته است
ایا میتوان به طرح این پرسش پرداخت که اگربه هر دلیل جانشینی برای ولی امرالله – بزعم بیت العدل غیر قانونی- قابل تصور نیست به همان دلیل مطالبه حقوق الله نیز معنی ندارد و احبا نسبت به این موضوع نباید تعهدی داشته باشند ؟
بحث خویش را در این قسمت به پایان میبرم و موضوع جدیدی را در این خصوص با شما مطرح خواهم نمود
با عرض خسته نباشید _
در مورد اين نظر شکايت کنيد
پاسخی به شماره 253 گاف دوازدهم آقای احسان
آقای محترم چرا سر و ته بیان عبدالبهاء را زدی و آن را برخلاف پیام انسانی آن معرّفی کردی؟ تو چه هدفی از اینگونه تحریفات داری؟ آیا میخواهی خوانندگان از این ببعد به سخنان تو توجّه کنند؟ عرض خود میبری و زحمت ما میداری.
برای استفاده خوانندگان دیگر عین بیان عبدالبهاء را از همان صفحه 160 که از اینترنت گرفته ام در اینجا نقل میکنم:
" ای حزب اللّه ... بعالم انسانی مهربانی کنيد و بنوع
بشر مهر پرور گرديد بيگانگانرا مانند آشنا معامله نمائيد و اغيار را
بمثابه يار نوازش فرمائيد دشمن را دوست بينيد و اهرمن را
ملائکه شماريد جفاکار را مانند وفادار بنهايت محبّت رفتار کنيد
و گرگان خونخوار را مانند غزالان ختن و ختا مسک معطّر
بمشام رسانيد خائفان را ملجأ و پناه گرديد و مضطربان را سبب
راحت دل و جان بینوايان را نوا بخشيد و فقيران را کنز غنا شويد
دردمندان را درمان گرديد و مريضانرا طبيب و پرستار. بصلح
و سلام خدمت نمائيد و دوستی و راستی و حقّ پرستی و آشتی در جهان
نيستی تأسيس نمائيد..."
در مورد اين نظر شکايت کنيد
ناب جمشید(273)
آری دنیا را نمی توان با قوانین هزار سال پیش و بلکه قوانین قرون وسطایی اداره کرد.
1- نمی توان مانند بهائیت زنان را از حضور در رهبری دینی مثل حضور در بیت العدل محروم کرد و به دروغ ادعای تساوی حقوق رجال و نسا سر داد!
2- نمی توان مانند بهائیت گرگان خومخوار و خائنان را نوازش نمود تا ریشه بقیه بشریت راهم درآورندچنانکه عبدالبها گفته گرگان خونخوار را مشک کعطر بمشام رسانید و خائنان را پناه دهید!
3- نمیتوان مثل بهائیت بین دختر شهری و روستایی فرق گذاشت و مهریه روستایی را نقره و مهریه شهری را طلا قرار داد!
4- نمی توان طبق احکام بیان باب همه کتاب ها جز بیان را آتش زد!
5- نمی توان مثل عبدالبها برادر را سوسک و کلاغ و گرگ و پشه نامید!
6- نمی توان مثل قرون وسطا مجازات طرد روحانی که حتی گفتگو با خانواده را هم ممنوع می کند را پذیرفت!
7- نمی توان مثل بهاویت برای مسافرت و عبور از روی فضای اسرائیل از بیت العدل اجازه گرفت و گرنه مجازات طرد را پذیرفت!
8- نمی توان پذیرفت کهمجازات فحشا و زنا ،طلاباشد که باید به بیت العدل داده شود تا با آن امور معنوی بهائیت اداره شود!
9- نمی توان پذیرفت که بشود نماز نه رکعتی دزدیده شود و افراد از آن محروم شوند(اجکام یک دین دردیدنی باشد!!)
10 نمی توان پذیرفت کهنوزده درصد پول بهائیان به اسم حقوق الله به بیت العدل در اسرائیل فرستاده شود تا در اختیار نه نفر ادم عادی فرار گیرد که هیچوقت به هیچ کس جساب پس نمی دهند!!
بقیه نمی توان ها را در آینده برخواهم شمرد تا معلوم شود دنیا را با بهائیت نمی توان اداره کرد و هیپ عاقلی که مطلع از باطن بهائیت و نه ظاهر آن باشد تمکین نخواهد کرد چنانکه زوال بهائیت با روشن شدن باطن آن آغاز شده است...
در مورد اين نظر شکايت کنيد
پاسخ به رضوان شماره275
رضوان عزیز پاسخ به کسروی را در سلسله مقالاتی زیر عنوان "مبارزۀ ناجوانمردانه – کسروی و بهائیگری او" در سلسله مقالاتی در مجلّۀ پیام بهائی در 9 شماره از ماه مه 2006 تا ژانویه 2007 میتوانی مطالعه کنی.
جمشید
در مورد اين نظر شکايت کنيد
کامنت 287# ثابت ميکند که دروغگو فراموش کار است. دوست عزيز اقا ايمان با ايمان, اين کامنت بی سرو ته را قبلا فرستاده بودی ولی يادت رفت از اسم قبليت استفاده کنی لطفا جوک جديد بفرستيد اينقدر هم از ما بهائيان نترس \\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\
در مورد اين نظر شکايت کنيد
يک سوال ساده :
کسی را که توبه کند آيا اونو ميارن پيش مردم و اعتراف و ختم ماجرا يا تبعيد و اعدام ؟ عقل بزرگترين نعمت انسان است به اوهام و تعصب آنرا زايل نکنيم.
معنی تقليد قلاده به گردن انداختنه فراموش نکنيم.
تاريخ ايران را خواندن آسونه ولی باور کردن سخت. از آيندگان بترسيم و درستی پيشه کنيم.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
چون در ارسال قبلی پاره ای اغلاط چاپی بود متن با اضافات مجددا ارسال می شود:
جناب جمشید(273)
با درود
آری چنانکه گفته اید:
دنیا را نمی توان با قوانین هزار سال پیش و بلکه قوانین قرون وسطایی اداره کرد یعنی:
1- نمی توان مانند بهائیت زنان را از حضور در رهبری دینی مثل حضور در بیت العدل محروم کرد و به دروغ ادعای تساوی حقوق رجال و نسا سر داد!
2- نمی توان مانند بهائیت گرگان خونخوار و خائنان را نوازش نمود تا ریشه بقیه بشریت راهم درآورندچنانکه عبدالبها گفته گرگان خونخوار را مشک معطر بمشام رسانید و خائنان را پناه دهید!
3- نمیتوان مثل بهائیت بین دختر شهری و روستایی فرق گذاشت و مهریه روستایی را نقره و مهریه شهری را طلا قرار داد!
و زن روستایی (برخلاف شهری )حرام است از شوهرش مطالبه طلا برای مهریه اش نماید!
4- نمی توان طبق احکام بیان جناب علی محمد باب همه کتاب ها جز بیان را آتش زد!
5- نمی توان مثل عبدالبها برادر را سوسک و کلاغ و گرگ و پشه نامید!
6- نمی توان مثل قرون وسطا مجازات طرد روحانی که حتی گفتگو با خانواده را هم ممنوع می کند پذیرفت!
7- نمی توان مثل بهائیت برای مسافرت و عبور از روی فضای اسرائیل از بیت العدل اجازه گرفت و گرنه مجازات طرد را پذیرفت!
8- نمی توان پذیرفت که مجازات فحشا و زنا ،طلاباشد که باید به بیت العدل داده شود تا با آن امور معنوی بهائیت اداره شود!
9- نمی توان پذیرفت که بشود نماز نه رکعتی دزدیده شود و افراد از آن محروم شوند( یعنی احکام یک دین دزدیدنی باشد!!)
10- نمی توان پذیرفت که نوزده درصد پول بهائیان به اسم حقوق الله به بیت العدل در اسرائیل فرستاده شود تا در اختیار نه نفر ادم عادی قرار گیرد که هیچوقت به هیچ کس حساب پس نمی دهند و هیچ کس هم حق ندارد چون و چرا کند!!
11-نمی توان پذیرفت که سیاهان افریقا مخلوقات گاوی خدا نامیده شوند و در عصر جدید و برابری و هزاره سوم افکار ارتجاعی مثل این افکار داشت !
12-نمی توان پذیرفت که کتاب های آئین را هر جا به نفع بیت العدل و تشکیلات نبود تغییر دهند و تحریف نمایند نظیر آنچه بهائیت با کتاب هایی امثال کتاب نظر اجمالی انجام داد!
13-نمی توان پذیرفت رهبر یک آئین به گزارش نزدیک ترین عضو شاهد خانواده اش دست به انواع ترور ها و آدمکشی و ضرب و جرح بی گناهان و همدستی با الواط زند آنطور که عزیه در مورد برادرش بهاءاله گزارش کرده است!
14-نمی توان پذیرفت رهبری یک آئین صراحتا از حکومت تروریستی و خونریزی مثل اسرائیل حمایت کند و خودو او راچون حلقه های یک زنجیر به هم پیوسته بداند.چنانکه روحیه ماکسول همسر شوقی در دیدار با بن گوریون چنین گفته است!
بقیه نمی توان ها را در آینده برخواهم شمرد تا معلوم شود دنیا را با بهائیت نمی توان اداره کرد و هیچ عاقلی که مطلع از باطن بهائیت و نه ظاهر آن باشد آنی از این مرام تمکین نخواهد کرد ...چنانکه من بینید زوال بهائیت با روشن شدن باطن آن آغاز شده است...
در مورد اين نظر شکايت کنيد
چندنفر در جهان بهایی هستند ؟!
بهائیان بر روی آمار خود در جهان و تعدد ملیت ها بسیار تبلیغ می نمایند مبنی بر اینکه به عنوان جدیدترین دین توانسته اند نظر ها را به خود جلب نمایند.تحقیقات نشان می دهد علیرغم این ادعا نه تنها گرایش به بهائیت پس از یکصد و شصت سال تبلیغ مداوم با تمام توان و امکانات رسانه ای و حمایت های گوناگون(!)رشدنداشته بلکه رشد منفی آغازشده و از این سوی و آنسوی خروج فرهیختگان و پژوهشگران و آزاد اندیشان از بهائیت رشد قابل توجهی پیدا نموده و بویژه جوانان شروع کرده اند به مخالفت با تصمیمات محافل و بعضا تصمیمات بیت العدل... و نگهداری جوانان برای اولیای امر بهایی بسیار مشکل و هزینه بر شده است که این موضوع مقاله تفصیلی می طلبد...
بگذریم مطابق آمار خود بهائیان آنها شش ملیون نفرند. (یعنی از هر هزار نفر روی زمین یکی بهایی است! در حالی که از هر چهار انسان روی زمین یکی مسلمان است و روز به روز هم بر تعداد مسلمانان بویژه در میان روشنفکران غربی افزوده می شود و آمار فروش قرآن شگفت آور شده است...)
شش ملیون نفری که اکثریت آنها از متون اصلی بهائیت که به زبان فارسی است بی خبرند حتی بهائیان ایران اغلب متون اصلی را ندیده و نخوانده اند.نود درصد بهائیان ایران که متون به زبان آنهاست ایقان را نخوانده و از محتوای آن خبر ندارندو نوع بهائیان با چند شعار مثل وحدت عالم انسانی و تساوی حقوق رجال و نسا و...بهایی شده اند و مثلا وقتی می شنوند عبدالبها سیاهان افریقا را گاو شمرده یا مهریه زن شهری با زن روستایی فرق می کند یا زنان نمی توانند عضو بیت العدل شوند یا ارث زن ومرد در بهائیت متفاوت است یا...تعجب می کنند و به فکر فرو می روند ولی اغلب بخاطر مجازات سنگین طرد روحانی که در بهائیت هست و ظالمانه و بی رحمانه بین فرزند و والدین و زن و شوهر فاصله و شکاف می اندازد و حتی سلام و کلام را هم جایز نمی داند ،ساکت می مانند...
در این زمینه بیشتر سخن خواهم گفت...
در مورد اين نظر شکايت کنيد
با عرض سلام
کاربر گرامی فرشته 274
جنابعالی تمثیل لطیفی به کار بردید که قابل توجه است. انبیاء وحجج الهی همگی گلهایی از یگانه گلبن حقیقت اند. همگی در یک مسیر گام برداشتند و ما را به یک حقیقت راهنمایی کردند. و از این روست که "لا نفرق بین احد من رسله"
تلاش بسیار کردند و زحمت زیادی کشیدند تا حقایق آسمانی را برای بشر تبیین کنند و اونها رو به رستگاری هدایت کنند. و این خواست خداوند "حکیم" و"هادی" بود و نشان از "دلسوزی" خود او بود که چنین آموزگاران دلسوزی برای بشر فرستاد.
اما دوست من! به این حقیقت توجه نکرده اید که این خدای "هادی" و "حکیم" هرگز سخنانی نمیزند که بجای هدایتگری، حاصل تلاش پیامبران خود را بر باد دهد؟!
درست است که گاهی فهم عمیق برخی واقعیت ها و پیامهای آسمان دشوار و ثقیل است. اما اگر بشه مطلبی را ساده بیان کرد، آیا در شأن خدای "هادی" و "حکیم" هست که اون رو طوری بپیچونه که دیگه به اصلش شباهت نداشته باشه و عده زیادی مسلمین رو گمراه بکنه؟
اگه خداوند قرار بود بهاء الله را بفرستد برای هدایت مردم، چرا باید اذهان مسلمین رو با اعلام "خاتمیت نبوت" خراب بکنه تا بسیاری از مسلمونها که به این آیه قران ایمان دارند، گمراه بشوند؟ به سادگی می توانست همونطور که بشارت ظهور حضرت محمد رو در شرایع پیشین اعلام کرده بود، این دفعه هم ذهن مردم رو خراب نکنه و راه ایمان به بهاءالله رو بر منِ نوعی که خواهان تحقیق و یافتن راه حق هستم نبند.
به این خاطر هست ما میگیم وقتی کلمه الهی به این وضوح دلالت بر خاتمیت نبوت میکنه دلیلی وجود نداره که ما همچین فرضهای غریبی در نظر بگیریم و مطلب رو بپیچونیم.
آخه اگه اینطور بود که شما فرمودید و اساسا "اختتام" برای سلسله نبوت مفروض نبود، پس چه معنی داشت که خداوند هم اساسا همچنین تعبیری بفرماید و "خاتمیت" را در قرآن بیاورد؟ تازه بعد از اون هم این همه حدیث از پیامبر و ائمه که همگی دلالت دارند بر پایان یافتن سلسله انبیاء و ادامه سلسله حجج در قالب امامت؟
بله گاهی خداوند در قرآن مسئله ای را میگوید که چند وجه در آن مفروض هست و میگوید آیات متشابه رو به محکمات ارجاع بدهید. ما هم با در کنار هم قرار دادن آیات قرآن و روایات قابل اعتماد معنی واقعی را کشف میکنیم. ولی شما چه دلیل محکمی می یابید که بتوان با آن چنین دلالت واضحی را رد نمود؟ علاوه بر این که آیات قرآنی و روایات بسیار مؤید همین معنی (پایان یافتن سلسله انبیاء) موجود است.
اصلا توجه کرده اید اگر میتوانستیم با یک چنین تعابیر و تمثیلات قرآن را معنی کرد دیگر هیچ آیه محکمی در قران باقی نمیماند درحالی که خداوند میگوید "منه آیات محکمات هنّ امّ الکتاب"
به راستی با چنین حرفی خدا میخواسته مرا گمراه کند؟
امیدوارم توضیح من سودمند بوده باشه.
با تشکر فراوان
در مورد اين نظر شکايت کنيد
با عرض سلام و احترام
دوست عزیز شهرام 277 و 287:
قربون آدم چیز فهم! من 24 و 25 رو ذکر کردم و شما 28، 31 و 32 رو فرمودید. ما هم از اول همین رو داریم میگیم! یعنی چی؟ یعنی اینکه ذکر این دو گروه از آیات همین را میرساند که امکان استدلال به آیه 35 برای اثبات عدم ختم نبوت وجود ندارد (به پستهای قبلی بنده مراجعه کنید) فراموش نکنیم که "اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال" چون هر دو احتمال وجود دارد و شما نمیتوانید یکی را رد کنید پس دیگری هم ثابت نمی شود.
به عنوان بحث جانبی می خواهم خدمتون عرض کنم احتمال دیگه ای که در آیه مطرح میشود این است که "امّا" (به کسر همزه) به معنی "اگر" باشد و فعل "یأتینّکم" در مقام بیان حکم کلی؛ در اون صورت واضح است که بازهم ضرورت دلالت بر آمدن پیامبرانی پس از حضرت محمد در این آیه منتفی است.
در مورد استدلال: یک مورد رو در پست قبلیم که با شماره 288 چاپ شد ذکر کردم. به موجب اونچه در اونجا گفتم آیه40 سوره احزاب در استدلال کافی است. اما سعی میکنم بحث مفصل تر رو در اسرع وقت در اختیارتون قرار بدهم.
در مورد اشراقات: خوب شاید هم شما درست بگویید. اگر این طور است لطفا توضیحات بهاءالله رو بفرمائید. اما اگر منظورتان همان استدلال جناب پژمان است، باید بگویم صفت "الآخر" به معنی ابدی بودن ذات الله است و کلمه "خاتم" دلالت بر ختم کردن و ابدی نبودن موضوع میکند. چگونه ممکن است درحالی که خداوند میخواهد از تجلی صفت "الآخر" خبر دهد از کلمه ای کاملا متفاوت استفاده نماید؟
پیروز باشید.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
مطلبی چند در مورد اظهار نظرهای دوست عزيز منتظر شماره 162
با تشکر از مطالبی که مرقوم فرموديد.
ميبخشيد اگر مسير اين گفتگوها تا کنون تغيير کرده ولی از آنجائيکه به مطالب شماره 102 بنده اشاره فرموده بوديد لازم به نظر آمد به نکاتی چند اشاره شود.
دوست عزيز، در مورداينکه مرقوم قرموده ايد آيه " يَا بَنِي آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِّنكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي فَمَنِ اتَّقَى وَأَصْلَحَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ"
هرچند مربوط به گذشته است ولی بصورت مضارع بيان شده اظهار نظرهای ديگری بوسيله ديگر دوستان شده،با اين حال توجه شمارا به مطالب زير جلب ميکنم.
"در اين آيه اسلام
را مخاطب قرار داده اند زيرا قرينه مقاليه مثبت اين ودعاست چه که در آيه 31 که قبل از آيه ارسال رسل است ميفرمايد "يا بنی آدم خذوا زينتکم عند کل مسجد" بديهی است که مسجد مخصوص اسلام است زيرا معابد يهود ونصاری وغيره را هيچيک مسجد نمي نامند چنانچه در آيه ديگر فرموده "انما يعمر مساجدالله من آمن بالله واليوم الاخر" و در سوره حج آيه 40 ميفرمايد: "ولولادفع الله الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع و بيع و صلوات و مساجد يذکر فيها اسم الله کثيرا" و در اين مقام هم معابد هر امتی را به اسم مخصوص ذکر می کند و مسجد را مخصوص اسلام ناميده است و در سوره بقره آيه 114 ميفرمايد: "و من اظلم ممن منع مساجدالله ان يذکر فيها اسمه وسعی فی خرابها" بديهی است که مقصود معابد غير امت اسلام نيست زيرا يهود فی المثل برای خرابی معابد خود سعی نميکردند بلکه برای خرابي معابد امت اسلام کوشش داشتند و مخاطب واضح است که امت اسلاميه هستند ودر آيه 34 که يک آيه قبل از آيه ارسال رسل است خبر از انقضای دوره اسلاميه داده می فرمايد: "و لکل امته اجل فاذا جاء اجلهم لا يستاخرون ساعته ولا يستقدمون يا بنی آدم اما ياتينکم رسل منکم يقصون عليکم آياتی فمن اتقی واصلح فلا خوف عليهم ولا هم يحزنون" اولا برای اينکه کسی لفظ بنی آدم را عموميت ندهد بقرينه ذکر مسجد خطاب را مخصوص اسلام قرار داده است ثانيا خبر از انقضای دوره هر امت داده و چون اسلام هم امت محسوب پس دارای انقضاء خواهد بود و برای تاکيد اين معنی پس از اين آيه خداوند ذکر ارسال رسل را با صيغه مضارع موکد ادوات تاکيديه که مختص به استقبال است اخبار می فرمايد."
دوست عزيز، همچنين ميفرمائيد "ما همه به دنبال انسانیت هستیم ولی گاه در شناخت مصادیق دقت کافی نمیکنیم دوستان، بدونید و میدونید که خدا در انسان مجموعه ای از عواطف متضاد قرار داده که باید در مسیر انسانیت از هرکدوم در جای خودش استفاده کنیم"
البته خداوند در وجود ما مجموعه ای از عواطف متضاد قرار داده ولی اينکه ميفرمائيد همه ما به دنبال انسانيت هستيم چندان با واقعيات وفق نميدهد. مثلا بنظر نميرسد که وقتی رومی ها انسانها را زنده جلوی شير ميانداختند تا از تماشای بلعيده شدنشان بوسيله شير لذت ببرند، کاری انسانی ميکردند. و يا هيتلر باکشتار کولی ها و يهودی ها دلش برای انسانها ميسوخت.
خصلت های والای انسانی برای جلوه نمودن احتياج به تربيت دارند تا در اثر صيغل تربيت روحاني، چون گوهری درخشان جلوه نمايد.
البته تاريخ شهادت ميدهد که پيروان اديان مختلف تحت تعاليم الهی به صفات نيکوی انسانی آراسته شده،ملتی ديگر ميشوند ولی متاسفانه بعد از مدتی اوضاع تغيير ميکند. گوئی آت اندرزها ديگر در دل مردم اثر نميکند. مثلا همين رومی ها را در نظر بگيريم. ببينيد قبل از اينکه به کلام حضرت مسيح ايمان بياورند چه روش و سلوکی داشتند و بعد از ايمان چه ملتی شدند. و پس از چند سد سال کلام حضرت مسيح که ميفرمايند "اگر کسی به يک طرف صورت شما سيلی زدطرف ديگر صورتتان را هم نشان دهيد" تنها بين معدودی محترم شمرده ميشود.
اديان ديگر هم کم و بيش از اين قاعده مستثنی به نظر نمی آيند. شايد اين يکی از دلايل تجديد اديان الهی باشد
دوست عزيز، چند مطلب ديگر را به فرصت بعد موکول ميکنيم.
با آرزوی موفقت برايتان
در مورد اين نظر شکايت کنيد
در رابطه با 294
اگز ممکنه لطفا" سيستمی، یا مذهبی، یا روشی که شامل ميتوان ها باشد معرفی کنيد بسيار سپاس گذار خواهم بود.
هميشه ايراد گرفتن ساده تر از ارائه راه حل است. ولی ظاهرا" هدف همه ما از خواندن اين مطالب اينه که راه و روش درس رو درک کنيم، خوب تر بشيم، زيبائی رو بهتر درک کنيم. لطفا راهنمائی کنيد.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
با عرض ادب خدمت دوستان ,,,
آقايان ايمان (294) و احسان , ميخواهم يك مقايسه اى را بين دو آيين بهائى و اسلام در مورد مقام و حقوق زنان در دو آيين خدمت شما و بقيه خوانندگان عرض كنم كه اميد وارم مورد توجّه همه قرار گيرد :
1- در آيين بهائى زن همانند مرد حق طلاق دادن را دارد , بر خلاف اسلام كه فقط به مرد اين حق را داده .
2- در آيين بهائى تقسيم ارث ميان دختران و ﭙسران متساويست (باستثناء بيت مسكونى كه به فرزند ﭙسر ارشد تعلّق ميگيرد) , در اسلام دختران 2/1 ﭙسران ارث ميبرند .
3- در آيين بهايى شهادت زن مساويست با شهادت مرد , در اسلام 2 : 1 است .
4- در آيين بهائى مقدار مهريه دختر روستايى و دختر شهرستانى مساويست ( مقدار مهريه به طلا باشد يا نفره بستگى به محل سكونت مرد دارد , اگر مرد شهرنشين باشد مقدار مهريه به طلاست خواه دختر از روستا باشد يا از شهر , و اگر مرد روستا نشين باشد مقدار مهريه به نقره ﭙرداخت ميشه , خواه دختر شهرستانى باشد يا روستائى ) , اما در اسلام دختر به حراج گذاشته ميشود هر كسى بيشتر داد مالش ميشه . ( درسته ايمان خان ؟!) .
5- در آيين بهائى در مورد تعليم و تحصيل فرزندان , تحصيل دختر ارجحيّـت دارد بر ﭙسر ( در حاليكه والدين توانائى تامين هزينه تحصيل هر دو را نداشته باشند) , اما در اسلام خبرى از تحصيل و آموزش دختران نيست بلكه تا زمان نه ﭽندان دور رفتن دختر به مدرسه حرام و غير جايز بود .
6- در آيين بهائى زنان مقامهاى بلندى را مثل أيادى امرالله ( كه معادل با حوارّيون در آئين مسيحى ) حائز شدند , در اسلام زنان نه مقام حوّأريون را داشتند و نه صحابه رسول .
7- در آيين بهائى به كنيز گرفتن زن كاملا حرام و ممنوع است ( همچنين مرد ) , در اسلام تا آنجائى كه حرم سرا ها جا دارد كنيز داشتن حلال است .
8- در آيين بهائى زنان حقّ انتخاب كردن و انتخاب شدن در نهاد هاى ادارى آيين بهائى را در تمام سطوح ﭽﻪ محلىّ و يا ملّى و يا منطقه اى و بين المللى را دارند , ضمنا زنان بهائى حق انتخاب كردن أعضاى بلند ترين نهاد ادارى أمر بهائى ( بيت العدل اعظم ) را دارند هر ﭽند كه از عضويت در آن معاف هستند , أما در اسلام زنان ﭽنين حقوقى را ندارند .
9- در آيين بهائى در مورد زن اي ﭽنين آمده :
"زنان و مردان اعضاء متشکّلهٴ عالم انسان هستند که متساوى بوده و هيچ امتيازى بين آنان وجود ندارد. هردو بشرند و در نظر حقّ امتيازى از جهت زن يا مرد نيست. آنکه داراى قلبى پاک است در نظر خداوند مقبول است، خواه زن باشد خواه مرد ... او( خداوند) انسان را از نظر اعمال قضاوت مىفرمايد."
در اسلام در باره زن آمده:
" ... ان ّ النساء نواقص الايمان , نواقص الحظوظ , نواقص العقول ..." .
از دوستانى كه ايرادهاى ﭙوچ و بى اساسى را از امر بهائى ميكنند تمنّا ميكنم كه اگر آموزه هاى مناسبتر از آموزه هاى آيين مقدّس بهائى دارند , آن را اراءه كنند شايد ﭙسندمان شد و خوشمون آمد و آن را فرا راه خود قرار داديم ,,,
شاد باشيد ,,,
در مورد اين نظر شکايت کنيد
با عرض سلام
کاربر گرامی فرشته 274
جنابعالی تمثیل لطیفی به کار بردید که قابل توجه است. انبیاء وحجج الهی همگی گلهایی از یگانه گلبن حقیقت اند. همگی در یک مسیر گام برداشتند و ما را به یک حقیقت راهنمایی کردند. و از این روست که "لا نفرق بین احد من رسله"
تلاش بسیار کردند و زحمت زیادی کشیدند تا حقایق آسمانی را برای بشر تبیین کنند و اونها رو به رستگاری هدایت کنند. و این خواست خداوند "حکیم" و"هادی" بود و نشان از "دلسوزی" خود او بود که چنین آموزگاران دلسوزی برای بشر فرستاد.
اما دوست من! به این حقیقت توجه نکرده اید که این خدای "هادی" و "حکیم" هرگز سخنانی نمیزند که بجای هدایتگری، حاصل تلاش پیامبران خود را بر باد دهد؟!
درست است که گاهی فهم عمیق برخی واقعیت ها و پیامهای آسمان دشوار و ثقیل است. اما اگر بشه مطلبی را ساده بیان کرد، آیا در شأن خدای "هادی" و "حکیم" هست که اون رو طوری بپیچونه که دیگه به اصلش شباهت نداشته باشه و عده زیادی مسلمین رو گمراه بکنه؟
اگه خداوند قرار بود بهاء الله را بفرستد برای هدایت مردم، چرا باید اذهان مسلمین رو با اعلام "خاتمیت نبوت" خراب بکنه تا بسیاری از مسلمونها که به این آیه قران ایمان دارند، گمراه بشوند؟ به سادگی می توانست همونطور که بشارت ظهور حضرت محمد رو در شرایع پیشین اعلام کرده بود، این دفعه هم ذهن مردم رو خراب نکنه و راه ایمان به بهاءالله رو بر منِ نوعی که خواهان تحقیق و یافتن راه حق هستم نبند.
به این خاطر هست ما میگیم وقتی کلمه الهی به این وضوح دلالت بر خاتمیت نبوت میکنه دلیلی وجود نداره که ما همچین فرضهای غریبی در نظر بگیریم و مطلب رو بپیچونیم.
آخه اگه اینطور بود که شما فرمودید و اساسا "اختتام" برای سلسله نبوت مفروض نبود، پس چه معنی داشت که خداوند هم اساسا همچنین تعبیری بفرماید و "خاتمیت" را در قرآن بیاورد؟ تازه بعد از اون هم این همه حدیث از پیامبر و ائمه که همگی دلالت دارند بر پایان یافتن سلسله انبیاء و ادامه سلسله حجج در قالب امامت؟
بله گاهی خداوند در قرآن مسئله ای را میگوید که چند وجه در آن مفروض هست و میگوید آیات متشابه رو به محکمات ارجاع بدهید. ما هم با در کنار هم قرار دادن آیات قرآن و روایات قابل اعتماد معنی واقعی را کشف میکنیم. ولی شما چه دلیل محکمی می یابید که بتوان با آن چنین دلالت واضحی را رد نمود؟ علاوه بر این که آیات قرآنی و روایات بسیار مؤید همین معنی (پایان یافتن سلسله انبیاء) موجود است.
اصلا توجه کرده اید اگر میتوانستیم با یک چنین تعابیر و تمثیلات قرآن را معنی کرد دیگر هیچ آیه محکمی در قران باقی نمیماند درحالی که خداوند میگوید "منه آیات محکمات هنّ امّ الکتاب"
به راستی با چنین حرفی خدا میخواسته مرا گمراه کند؟
با تشکر
در مورد اين نظر شکايت کنيد
اطلاعاتی در باره کتاب ایقان
قول داده بودم اطلاعاتی در مورد بزرگترین کتاب بهائیان ارائه نمایم.اکنون اولین بخش آن را تقدیم می نمایم.
بهائیان این کتاب را آسمانی می شمارند (!)شما این پژوهش را بخوانید و تناقض ها و اشکالات ادبی و محتوائی فراوان آن را ببینید بعد خود قضاوت فرمائیدآسمانی است یا ریسمانی!:
آشنایی با کتاب ایقان (قسمت اول: کتابشناسی)
کتاب ایقان به گفته شوقی افندی، بزرگترین و قدیمی ترین کتاب بهائیّت محسوب می شود. این کتاب توسط میرزا حسینعلی بها برای اثبات دعاوی سید علی محمد باب در سالهای 1277 یا 1278 یا 1280 هجری قمری نوشته شده است. نویسنده در این کتاب خود را "خادم فانی" و عبد فانی" و برادرکوچکترخودش را که جانشین باب بوده "مصدر امر" و "کلمه مستور" و باب را "نقطه" نامیده است.
این کتاب نشان از اعتقاد راسخ نویسنده به دعاوی سید باب دارد بدون این که برای خود کوچکترین حق و مقامی قائل باشد. او این کتاب را برای خال و دایی بزرگ سید باب یعنی سید محمد تاجر شیرازی نوشت (موقعی که وی برای زیارت عتبات عالیات به عراق آمده بود) تا او را هم بابی گرداند. امّااین کتاب هیچ تاثیری در او نداشت و همچنان بر عقیده
پدران خویش استوار بود تا اینکه از دنیا رفت و بنا بر وصیّتش درحرم مطهر حضرت شاهچراغ شیراز مدفون گردید که شاهد بر مسلمانی اوست.
شوقی گفته است میرزا حسینعلی خواسته است با نوشتن این کتاب گامی در جهت
تکمیل کتاب "بیان"بردارد که قرار بوده در نوزده واحد و 361 باب باشد. ولی نا تمام و ناقص
بوده و همچنان ناقص مانده است. میرزا حسینعلی در سال 1308 (یک سال پیش از فوت)
پسرش میرزا محمد علی غصن اکبررا به همراه میرزا آقاجان خادم منشی حضور را از عکا
به بمبئی فرستاد تا آثار خطی او را به چاپ رساند. او چنین کرد(واز این بابت حق بزرگی بر
گردن بهائیان دارد اگر چه او را بعدها به خاطر اختلاف با عباس عبدالبهاء پسر دیگر که زمام
بهائیان را بدست گرفت ناقض و ملعون نامیدند) و بعد از چاپ اعلان نمود، همه نسخ قبلی
بی اعتبار است و باید نسخه های دیگر بر اساس آن تصحیح شود.
او این کتاب را بعد از مراجعت از کوههای سلیمانیه به بغداد نوشت. زمانی که به خاطر
بدبینی های بابیان به او به جهت توطئه برای کنار زدن برادر کوچکترش از جانشینی باب
ناگزیر شده بود با عنوان درویش محمد بطور ناشناس دوسالی را به آن نواحی به میان دراویش سنّی برود و تاثیر این مجالست و همنشینی با دراویش در عبارات کتابش کاملا
پیداست. استاد محیط طباطبائی معتقد است این رساله تقلیدی از اسلوب انشای
فارسی منسوب به سید باب بوده که نویسنده اش می خواسته حقانیت امر سید باب را اثبات و در ضمن مشق و تمرینی از کار تکمیل بیان فارسی کرده باشد.
در سال 1310 نسخه ای دیگر از ایقان انتشار یافت که با این چاپ تفاوت هایی داشت زیرا دیگر اختلافات درونی بهائیان و ازلیان بالا گرفته بود و برخی عبارات بها در ایقان درباره برادرش می توانست مستمسک خوبی برای ازلیان باشد که خود داستان مفصلی دارد و نیز صدها مورد انتقاد از لحاظ املا و انشا و کیفیت روایت و نقل که باید تصحیح می شد، در این چاپ تغییر یافت.
نقد های گوناگونی از حیث ادبی و مفهومی بر این کتاب نوشته شده است. بعضی 84
خطا و بعض دیگر 154 اغلاط و اختلافات لفظی و معنوی نسخه های چاپی و خطی و
برخی تصرفات در آیات قرآنی را نشان داده و مبانی استدلال های آن را با منطق و عقل نقض کرده اند که در شماره آینده به آن خواهیم پرداخت
در مورد اين نظر شکايت کنيد
با سلام در ادامه مطالب قبلی که در شماره 296 مرقوم شد.
دوست عزيز جناب منتظر، اينکه حضرت محمد ميفرمايند "خاتم النبين" هستند نبايد مانع از مطالعه و بررسی ساير آيات قرآنی شود کما اينکه قوم يهود هم دقيقا به همين اصل متوصل بودند و مدعی بودند که حضرت موسی آخرين دين را آورده و بعد از ايشان نبايد آئينی از جانب خدا فرستاده ميشد.
امت حضرت مسيح هم با توسل به چنين مدعائی از شناخت حضرت محمد باز ماندند.
حال در ادامه آيات قبل، توجه شما را به آيه 25 از سوره نور جلب ميکنم.
ميفرمايند: "يومئذ يوفيهم الله دينهم الحق"
و در آنروز خدامند دين حق را وافيا به خلق خود عنايت خواهد فرمود.
از آنجا که اين آيه خبر از آينده ميدهد، "دينهم الحق" بايد اشاره به دينی جز اسلام باشد، با توجه به اينکه حضرت محمد در قرآن ميفرمايند "اليوم اکملت لکم دينکم" بنابراين دين اسلام تکميل شده بود و نميبايست در آينده تکميل شود.
در مورد اجل امت اسلام، دوست عزيز، در آيه 28 سوره سبا، به نظر نميايد منظور از روز، "يک روزي" باشد بلکه بيشتر به معنای فاصله زمانی است حتی در ترجمه های انگليسي، کلمه روز به معنای فاصله زمانی ترجمه شده، به چند نمونه در زير اشاره ميشود:
سوره سبا آيه های 29 و 30
They say: "When will this promise (come to pass) if ye are telling the truth?"
Say: "The appointment to you is for a day, which ye cannot put back for an hour nor put forward."
(The Qur'an (Yusuf Ali tr), Surah 34)
They say: "When will this promise (i.e. the Day of Resurrection) if ye are truthful?"
Say: (O Muhammad) "The appointment to you is for a Day, which ye cannot put back for an hour (or a moment) nor put forward."
King Fahd Complex Madinah
مسئله ديگری که مطرح فرموديد مسئله
تشابه ظاهری حق و باطل بود.
دوست عزيز بيانی که از حضرت علی شاهد آورده ايد ميتواند در مورد هر دينی صادق باشد، همانگونه که قبلا عرض شد قوم يهود وقوم مسيح (بر خلاف بنده و شما)، اسلام را دينی ساختگی ميپندارند و مسلمان ها هم کافر ميخوانند و هرچه از آيات تورات و انجيل برايشان شاهد بياوريم،
از آنجا که از صميم قلب و با توکل به خداوند به اين آيات توجه نميکنند در رايشان تغييری حاصل نميشود جز معدودي.
روز خوبی داشته باشيد
در مورد اين نظر شکايت کنيد
پاسخ به شماره 287
آقای ایمان
من در شماره 286 از جمله نوشته بودم که:
نمیتوان دنیا را با قوانین هزار سال گذشته اداره کرد
------------------------------------------------------
دیانت بهائی میگوید که جامعه انسانی نسبت به هزار یا دوهزار سال پیش تغییر کرده و دیگر نمیتوان با قوانین آن موقع دنیا را اداره کرد. بر این اساس دیگر
نمیتوان مرد و زن خطاکار را سنگسار کرد،
نمیتوان دست دزد را برید،
نمیتوان مردم غیر مسلمان را نجس دانست،
نمیتوان از بانک یا کسی قرض خواست و انتظار داشت که از او بهره نگیرند زیرا که بهره گرفتن یعنی ربا خواری و آن حرام است،
نمیتوان از زنان و دختران خواست که خود را در داخل چادر و پشت مقنعه پنهان کنند،
نمیتوان از غیر مسلمانان ساکن در کشور اسلامی مالیاتی بنام جزیه گرفت،
نمیتوان مطابق قوانین اسلام به برده داری پرداخت،
و و و ....
و شما در پیام 287 خود که فرمودید در پاسخ من است، ولی بدون اینکه به ایرادات من پاسخ دهید،
شروع به ایرادگیری از قوانین و نظام بهائی کرده اید. این به مفهوم آنست که شما قبول کرده اید که قوانین اسلام غیر قابل اجرا است زیرا پاسخی به ایرادات من ندادید. منتها میخواهید بگوئید که قوانین بهائی هم دارای عیب است. آیا درست فهمیدم؟
جمشید
در مورد اين نظر شکايت کنيد
با عرض ادب خدمت دوستان ,,,
آقايان ايمان (294) و احسان , ميخواهم يك مقايسه اى را بين دو آيين بهائى و اسلام در مورد مقام و حقوق زنان در دو آيين خدمت شما و بقيه خوانندگان عرض كنم كه اميد وارم مورد توجّه همه قرار گيرد :
1- در آيين بهائى زن همانند مرد حق طلاق دادن را دارد , بر خلاف اسلام كه فقط به مرد اين حق را داده .
2- در آيين بهائى تقسيم ارث ميان دختران و ﭙسران بطور مساويست (باستثناء بيت مسكونى كه به فرزند ﭙسر ارشد تعلّق ميگيرد) , در اسلام دختران 2/1 ﭙسران ارث ميبرند .
3- در آيين بهايى شهادت زن مساويست با شهادت مرد , در اسلام 2 : 1 است .
4- در آيين بهائى مقدار مهريه دختر روستايى و دختر شهرستانى مساويست ( مقدار مهريه به طلا باشد يا نقره بستگى به محل سكونت مرد دارد , اگر مرد شهرنشين باشد مقدار مهريه به طلاست خواه دختر از روستا باشد يا از شهر , و اگر مرد روستا نشين باشد مقدار مهريه به نقره ﭙرداخت ميشه , خواه دختر شهرستانى باشد يا روستائى ) , اما در اسلام دختر به حراج گذاشته ميشود هر كسى بيشتر داد مالش ميشه . ( درسته ايمان خان ؟!) .
5- در آيين بهائى در مورد تعليم و تحصيل فرزندان , تحصيل دختر ارجحيّـت دارد بر ﭙسر ( در حاليكه والدين توانائى تامين هزينه تحصيل هر دو را نداشته باشند) , اما در اسلام خبرى از تحصيل و آموزش دختران نيست بلكه تا زمان نه ﭽندان دور رفتن دختر به مدرسه حرام و غير جايز بود .
6- در آيين بهائى زنان مقامهاى بلندى را مثل أيادى امرالله ( كه معادل با حوارّيون در آئين مسيحى ) حائز شدند , در اسلام زنان نه مقام حوّأريون را داشتند و نه صحابه رسول .
7- در آيين بهائى به كنيز گرفتن زن كاملا حرام و ممنوع است ( همچنين مرد ) , در اسلام تا آنجائى كه حرم سرا ها جا دارد كنيز گرفتن حلال است .
8- در آيين بهائى زنان حقّ انتخاب كردن و انتخاب شدن در نهاد هاى ادارى آيين بهائى را در تمام سطوح ﭽﻪ محلىّ ﭽﻪ ملّى ﭽﻪ منطقه اى و بين المللى را دارند , ضمنا زنان بهائى حق انتخاب كردن أعضاى بلند ترين نهاد ادارى أمر بهائى ( بيت العدل اعظم ) را دارند هر ﭽند كه از عضويت در آن معاف هستند , أما در اسلام زنان ﭽنين حقوقى را ندارند .
9- در آيين بهائى در مورد زن اي ﭽنين آمده :
"زنان و مردان اعضاء متشکّلهٴ عالم انسان هستند که متساوى بوده و هيچ امتيازى بين آنان وجود ندارد. هردو بشرند و در نظر حقّ امتيازى از جهت زن يا مرد نيست. آنکه داراى قلبى پاک است در نظر خداوند مقبول است، خواه زن باشد خواه مرد ... او( خداوند) انسان را از نظر اعمال قضاوت مىفرمايد."
در اسلام در باره زن آمده:
" ... ان ّ النساء نواقص الايمان , نواقص الحظوظ , نواقص العقول ..." .
از دوستانى كه ايرادهاى ﭙوچ و بى اساسى را از امر بهائى ميكنند تمنّا ميكنم كه اگر آموزه هاى مناسبتر از آموزه هاى آيين مقدّس بهائى دارند , آن را اراءه كنند شايد ﭙسندمان شد و خوشمون آمد و آن را فرا راه خود قرار داديم ,,,
شاد باشيد ,,,
در مورد اين نظر شکايت کنيد
از آن جا كه دوستمان آقاي احسان تريبون را موقتا ترك نمود(انشااله كه چيز مهمي پيش نيامده باشد!) فرصتي فراهم است تا موضوعي را با شما در ميان بگذارم. پس تا دير نشده اين كار را ميكنم:
هموطنان نا آشنا با آيين بهايي ايراداتي را عنوان نمودند كه مي توان انها را به 3 دسته تقسيم نمود
1)بعضي ديانت بهايي را ساخته دشمنان ايران مي داند.البته بر سر اين دشمن هنوز توافقي حاصل نشده است.to be announced
2)ايراداتي كه مساله خاتميت را شاملند(بهترين نمونه منتظر162)
3) تعارضاتي كه هيچگونه اساسي غير از تعصبات غير عقلاني ندارندو سعي در قلب حقايق موجود چه در كتب اسلامي و البته بيشتر در كتب بهايي دارد.
نوشته جلال83 يكي از مستند ترين ها از نوع اول است و خوشبختانه اين مستندات چيزي را بر عليه آيين بهايي به اثبات نمي رساند. مشكل اين جاست كه ما ايرانيان بيش از صد سال است كه براي تحقق حكومت قانون تلاش كرده ايم اما هنوز نو آموز اين راهيم. ما ايرانيان عادت كرده ايم كه با احساساتمان همه چيز را قضاوت كنيم و البته بسيار احساساتي نيز هستيم. اگر به مستندات جلال نگاه كنيم هيچ كدام آنها دليلي بر يك همكاري و يا وابستگی نيست بلكه محرك يك سري احساسات بي ربط به موضوع است. مثلا عبدالبها با سامويل ملاقات كرده است هيچ دليلي بر همكاري عبدالبها با انگليس نميشود. بلكه نشان از رفتار احترام انگيزي دارد كه باعث آن شد كه سامويل در خواست حضور نمايد. همين طور ملاقات شوقي افندي با رييس جمهور نشان از اين احترام دارد. البته رفتار محبت آميز شوقي افندي مطابق اصول اساسي ديانت بهايي است و شامل عموم است. آيا ملاقات جرج بوش با پاپ هيچگونه تهمت وابستگي را متوجه پاپ مي نمايد.
ادعيه عبدالبها در حق پادشاهان شامل تذكارايشان به راحت و سلامت مردم ومسايل مشابه است و دال بر يك معاونت يا وابستگي سياسي نيست. فكر نمي كنيد كه يك وابستگي 160 ساله لاجرم شامل توافق نامه هايی مكتوب است. ويا فكر مي كنيد بهاييان به طور ژنيتيكي جاسو س اند، جاسوس باالفطره و نياز به اجرت ومواجيب ندارند.
موضوع دوم مساله خاتميت حضرت محمد است كه اقاي منتظر 162 ان را عنوان نمودو توضيحاتی نيز از جانب من 231 وديگران داده شد. البته چنانچه ذكر شد نمي توان هيچ حكمتي در مسدود نمودن راه وحي براي ابدآلاباد متصور شد. چگونه ميشود كه خداوند چنين تغيير عظيمي در سنت خود-سنت ارسال رسل- ايجاد كند اما هيچ توضيحي در مورد آن و درباره دليل آن ندهد.آيا اين مطابق عدل خداوند است يا رحمت او و يا حكمت او؟
ظهور يك پيغمبر جديد به ضرر چه كسي است جز علماي دين قبل و كساني كه در زي ايشان ميزيند و حاضر به چشم پوشي از منافع و موقعيت خود نمي باشند. علماي هر دين چون ستاره هايي اند كه با ظهور خورشيد دين جديد تاريك مي شوند و ارزش و اعتبارشان را از دست مي دهند.(البته بوده اند علمای شهيري چون سيد يحيي دارابي ويا حجت زنجاني که مومن شدند و جان فداي ايمانشان نمودندويا جناب اشراق خاوري که آخوند بوده اند و بعداز اقبال کتابهاي زيادي تاليف نموده اند)
از اين دوگروه که بگذريم اکثر مابقي فقط قلب حقيقت ميكنند ونيازی به پاسخ گويي ندارند چه که اينان هيچ علاقه اي به حقيقت ندارند. هدفشان برنده شدن در يك جدل است. برنده شدن در بازي "مال من بهتره" به هر طريقي كه ممكن است. كل ماجرا را يك موضوع حيثتي و ناموسي مي دانند كه بايد در آن پيروز شوند حال با هر جعل و افترايي(عبدالبها سياهپوستان را گاو ناميد!) حال آنكه آنچه ما ميگوييم فقط آنست كه:اي دوستان گلي كه پارسال روييده بود امسال هم آمده است بياييد مشامتان را معطر كنيد. آن خورشيدي كه ديروز از افق حجاز طلوع نموده بود و زندگيتان را روشن نمود امروز از افق ايران ما طالع شد. بياييد و از نور و حرارتش نصيب بريد. اگر شما دوست حقيقي هستيد پس او را در اين جامه جديد بشناسيد.چندين ميليون از كشورهاي بيگانه تا كنون از آن اقبال نمودند چرا ما ايرانيان چشممان را ببنديم تا اين گل را نبينيم- گوشمان را بگيريم تا آن آواز را نشنويم . بسياري از تعاليم بهاالله را در اين صفحه خوانده ايد آيا آنرا باعث تعالي وسربلندي انسانها نمي بينيد؟ آيا آنرا دواي دشمنيهاي موجوددر دنيا نمي يابيد؟
بياييد تا بدور از تقاليد و تعصبات حقايق اين آيين را در كتابهايش جستجوکنيم نه در گفتار دشمنان آن. اگر باهوشيم چه نيازي به نقل قول علماست؟سايت
https://reference.bahai.org/fa
شامل بسياري از کتابهاي ديانت بهايي است.
دوستان بهايی من در سايت
https://negahsite.org
افتخار می کنندتا شما را در تحقيقتان کمک کنند
در مورد اين نظر شکايت کنيد
نویسنده وبلاگ بی بی سی
امروز 26 می است و چهار روز است این وبلاگ تعطیل است و بعد از کامنت 296،کامنت دیگری بالا نیامده در حالی که خود من چند کامنت ارسال کرده ام.به نظر می رسد همانطور که بعضی بینندگان نوشته اند بی بی سی جانبدارانه (مثل اصل گزارش از باغ های بهایی )عمل می کند و این دور از انتظار هم نیست(!) یا منتظر جواب های بهائیان است تا کنارهم بگذارد و بهایی ها هم که به روغن سوزی افتاده اند و مثل اکسیر(257 و 258 )به فحاشی روی آورده اند و لذا چهارروزی است که بی بی سی کرکره اش پائین است!
اصلا این چه رسمی است که بنگاه بی بی سی گذاشته که کامنت ها را مستقیم و فوری مثل وبلاگ های ایرانی بالا نمی فرستد و به سبک عهد عتیق می خواهد آنها را توسط سردبیر ممیزی یا سانسور نماید؟!
آیا بی بی سیان از چیزی هراس دارند؟!
آن چیز اگر هست چیست؟!
خوشحال خواهیم شد اگر بی بی سی برای همیشه نمی خواهد کرکره را پائین بکشد (مثل سایت ساغر بهائیان که به دلیل کم آوردن به خود تعطیلی رضا داد)کاری کند که کامنت ها فوری بالا بیایدچنانچه کسی از خط قرمز عبور کرد بعد از ارسال سردبیر حق داشته باشد توضیحی ارائه کند و آن را حذف نماید.این برای آزادی بیان بی بی سی بهتر است!
در مورد اين نظر شکايت کنيد
انشقاق در بهائیت
بهائیان پس از شوقی افندی دچار انشقاق شدند.دسته ای بدنبال میسن ریمی رفتند و دسته ای هم دنبال بیت العدل که به نظر طرفداران ریمی این بیت العدل نامشروع و بدلی می باشد چون ولی امر در راس آن نیست. ایندو شاخه مشغول جنگ با یکدیگرندو حتی حاضر نیستند همدیگر را تحمل کنند و یکی که پولدار تر است از ثبت آن یکی در امریکا جلوگیری می کند.مطلب را از قول بهائیان ارتدکس بخوانید:
فعالیت خنده دار محفل ملی امریکا در ثبت تجاری کلمه بهایی و علامت اسم اعظم
دوستان عزیز بهایی
بیت العدل نا مشروع برای مبارزه با تشکیلات بهاییان حقیقی در امریکا اقدام به ثبت تجاری کلمه بهایی و علامت اسم اعظم نموده است یعنی نام یک دیانت را مانند یک کالا به ثبت رسانده و در این راستا تشکیلات بهایی (حقیقی ) ارتدکس را به دادگاه کشانده است تا انها را از بکار بردن نام بهایی برای خود محروم نماید با توجه به اهمیت موضوع و اثبات حقارت و اقدام خنده اور محفل تحت نظر بیت العدل نا مشروع نظریه یکی از بازدید کنندگان را عینا نقل مینمایم:
جمال میگوید:
مایه تعجب وتاسف احبای ایران خواهد بود که بدانند محفل ملی امریکا که تابع بیت العدل نامشروع میباشدعلیه بهائیان حقیقی در دادگاه ناحیه شمال الینویزطرح دعوا نموده است تا آنها را از بکاربردن نام بهائی وعلامت اسم اعظم ممنوع سازد چون آنها را مانند اسامی وعلامات تجاری به ثبت رسانده. هزینه این دعوا احتمالأ تا پایان آن چند صد هزار دلارخواهد بود که میبایست ازبودجه آن محفل از محل تبرعات احبای آمریکا پرداخت شود. احبای آمریکا از این موضوع بی اطلاع بوده وبه آنها گفته نشده که پولهائی که آنها برای انجام امور خیریه وانتشارات وپیشرفت امروامثالهم پرداخته اند صرف این میشود که بهائیان حقیقی را از یکی از مهمترین حقوق اولیه آنان محروم نمایند. این در حالی است که بسیاری از احبای ایران بدلیل سختگیری ها از نظر امرار معیشت در شرایط بسیار سختی بسر میبرند.
درحالیکه گهگاه محفل ملی آمریکا با استناد به منشورجهانی حقوق بشر ازاینکه بهائیان بعضی از کشورها از آزادی عقیده ودین محروم هستند ونمی توانند دین خودرا با آزادی بیان نمایند ابراز نگرانی می نماید خود با صرف مبالغ اهدائی بهائیان آن کشوربرای امور خیر سعی در محروم نمودن گروهی ازهموطنان خود از همان حقوق وآزادیهای می نماید.
این عمل مانند این است که اهل تسنن شیعیان را از اینکه خود را مسلمان بنامند ممنوع سازند یا بالعکس یا آنکه کاتولیکها از اینکه پروتستانها از صلیب در مراسم مذهبی خود استفاده نمایند جلوگیری نمایند یا آنکه آنهارا از اینکه خود را مسیحی بنامند منع نموده ومسیحیت را مختص خود بخواهند.
کسانی که به زبان انگلیسی تسلط دارند میتوانند متن خبر مربوطه را در خبر گذاری زیر مشاهده نمایند .
https://www.sanepr.com/COURT-ACTION-TODAY-WITH-1st-AMENDMENT-IMPLICATIONS_14605.cfm
همچنین میتوانند شرح کامل را در سایت زیر مطالعه فرمایند.
https://www.truebahai.com/court/
در مورد اين نظر شکايت کنيد
اعتراض بهائیان ایران به بیت العدل
در پی فرمان عفوی که اخیرا بیت العدل برای همه باصطلاح خطاکاران و مطرودین اداری صادر نمود بعضی از بهائیان ایرانی که فرامین قبلی بیت العدل را حتی به بهای پذیرش انواع مصائب عمل کرده بودند و برخلاف متمردینی که امروز مورد عفو بیت العدل قرار گرفته اند خود را بطور کامل در اختیار بیت العدل قرار داده بودند اعتراضاتی را نسبت به بیت العدل ،آغاز نمودندکه این نمونه ای از آنهاست:
بيت العدل مصون از خطا
بمناسبت اعلام عفو عمومي بيت العدل نسبت به بهاييان خطاكار
بهاييان ايران امروز شاهد يكي از بزرگترين اشتباهات بيت العدل بدون ولي امر ميباشند موضوع از اين قرار است كه در طول 27 سال از وقوع انقلاب در ايران بدلايل گوناگون بهاييان از بسياري حقوق خود محروم بوده و هنوز نيز هستند .ما نميخواهيم به موشكافي و بررسي موضوع در اين مقال كوتاه بپردازيم اما انتظار احبا از مديران اجرايي و مدافعين حقوق ايشان اين بوده كه با در نظر گرفتن شرايط اجتماعي راهنماي خوبي براي بدست اوردن حقوق از دست رفته خود باشند . تصميمات بيت العدل اعظم و ياران ايران در طول اين سالهاي مرارت و سختي بهاييان ايران نشانه از نبود يك تحليل وشناخت منطقي از اوضاع داشته است . عدم سناخت نسبت به قانون اساسي فعلي ايران و ارايه راهكارهايي كه بهاييان را بيشتر به مشكل و درگيري با عوامل حكومت وادار ميكند از جمله دستاوردهاي اين راهبردهاي كوركورانه است . يك جوان بهايي در مقايسه با بيت العدل و ياران ايران درك بهتري نسبت به شرايط فعلي داشته از اينرو بسياري اصرارهاي تشكيلات را مبني بر مثلا نوشتن عقيده به ديانت بهايي در پرسشنامه ها را ناديده گرفته و توانستند به بخشي از حقوق خود دست پيداكنند يا در جامعه ازدواجهاي گوناگوني با سايرين صورت گرفت كه بدليل نارضايتي طرف غير بهايي عقد امري صورت نگرفت و يا استخدامهايي كه در ان احبا عقيده خود را شفاها ابراز ولي بصورت كتبي از نوشتن خودداري نمودند . از سوي ديگر جمع بسياري از احبا مشكلات را به جان خريدند و هرگز اين احساس را به خود راه ندادند كه شايد ياران ايران و يا بيت العدل در اين زمينه اشتباه ميكنند .صدماتي كه از اين طريق بر جامعه بهايي ايران وارد شده است قابل احصاء و شمارش نيست . هزاران جوان بهايي از تحصيلات عاليه محروم گشتند؛ هزاران فرصت شغلي از بين رفت ؛ فقر و تنگدستي جامعه را به نابودي كشاند و نتيجه اين سياست ياران ايران جامعه فعلي است كه با مشكلات و محروميتهاي معيشتي گوناگوني دست به گريبان است .
بيت العدل اعظم بدون ولي امر بعد از گذشت اين مدت امروز به اشتباه خود پي برده و براي جبران حقوق پايمال شده احبايي كه اوضاع سخت گذشته را تحمل نموده اند تمامي كساني را كه پايبندي به نظرات ياران ايران نداشته و طرد شده اند را بخشيده و مستوجب عفو دانسته است.
حال اين سوالها مطرح است :
1- آيا احبايي كه امروز مستوجب عفو بيت العدل قرار گرفته اند كار گذشته شان درست بوده است ؟
2- آيا حقوق از دست رفته احبايي كه ميتوانستند همچون خاطيان ( از نظر بيت العدل )عمل نموده و به بخشي از خواسته هاي خود برسند را چه كسي جبران مينمايد؟
3- آيا راه براي خاطيان ؟! جديد باز شده و محدوديتها بكلي برطرف شده است؟
4- آيا بيت العدل به اين موضوع واقف است كه حق طرد هرگز و از جانب هيچيك از مظاهر مقدسه بهايي به ايشان تفويض نشده بود كه امروز دست به عفو احبا بزنند؟
5- آیا وقتي ولي امر بر رياست اين مجمع (بيت العدل )حضور ندارد ميتوان تصميمهاي بموقع براي حل مشكلات جامعه بلا كشيده احباي ايران را انتظار كشيد؟
6- ...و آيا فضاي لطيف حدايق حول حيفا اجازه ميدهد كه پيام درد و رنج بلاتكليفي يك جوان بهايي با هزاران معضل فكري دلهاي لطيف وملهم به الهامات الهي اعضاي محترم مصون از خطاي بيت العدل را ازرده خواهد كرد؟
7- آيا...
8- آيا....
https://www.iranbahai.blogfa.com
در مورد اين نظر شکايت کنيد
ارسال کنیز در بهائیت
اکنون که دوباره وبلاگ بی بی سی پس از پانزده روز فعال شده خوانندگان این وبلاگ را با مطلب جالبی در مورد حیات بهاءاله رهبر بهائیان آشنا می نمایم:
بهاءاله در زمان حضور در بغداد زیر نظر برادرش که رهبر بابیان بود بسر می برد و اگرچه خود مدعی جانشینی باب بود و لی نمی توانست از فرمان ازل تخطی کند چون یکبار این کار را کرده بود و مورد خشم بابیان و برادرش قرار گرفته بود و مجبور شده بود به کوههای سلیمانیه بگریزدو دوسالی در آنجا مخفیانه زندگی کند.بعد از اظهار توبه ،ازل او را می بخشد و او به بغدادبر می گرددو این بار با نقشه ای جدید از طریق چاپلوسی برای ازل برای بدست گرفتن قدرت طرح ریزی می کند.یکی از این چاپلوسی ها را از زبان خواهر او عزیه خانم در کتاب تاریخی تنبیه النائمین بخوانید:
بهاءاله و ارسال کنیز برای ازل
****************
از شگفت ترین رخدادها برای عزیه خانم در هنگام اقامت در بغداد که از آن با
عبارت "اعجب "(یعنی عجیب ترین رویداد) یاد می کند ما جرای ارسال کنیز توسط بهاءاله برای برادرش صبح ازل می باشد . اعجب این است که این کنیز ، دختر خود اوست...!
عزیه این ماجرا را از زبان همسر بهاء اله ( مادر آقا محمد علی ) نقل می کند (هنگامی که برای بردن نوشتجات باب آمده بود) که روزی جناب بهاءاله او را مامور می کند که دخترشان سلطان خانم را لباس فاخر بپوشاند وبه نزد عمویش جناب ازل ببرد و عرضه بدارد این کنیز را از اوبپذیرد...!
همسر بهاءاله می گوید چنین کردم و دختر به نزد ازل بردم و پیام بهاءاله را رساندم. ازل چون این سخن را شنید ناراحت شد و نپذیرفت و گفت این دختر مثل دختر خود من است و با اطفال خودمن تفاوتی ندارد.او را برگردانیدکه چنین حکمی نازل نشده است. چون برگشتم و ماجرا را برای بهاءاله گفتم ،او قدری تامل کرد و سپس به من گفت دو باره دختر را به نزد ازل ببر و از قول من بگو دست رد بر سینه من مگذارید و استدعای مرا قبول کنید و این دختر را به عنوان کنیز فرزندتان آقا احمد بپذیرید. دوباره با دختر به نزدازل بر گشتم و مطلب را گفتم. این بار ازل گفت این دختر بامیرزا احمد نزد من یکسانند و هردو فرزند خود من هستند برگردید و بروید وبه بهاءاله بگوئید اینقدر مبالغه و اصرار نکند که خدا راضی نیست. ما هم برگشتیم و ما وقع را به بهاءاله گفتیم. اوسکوت کرد و دیگر چیزی نگفت... (صفحه 14 )
آنگاه عزیه در کمال بهت و شگفت زدگی از صاحبان عقل سلیم و انسانهای باکیاست و انصاف می پرسد چنین واقعه ای چه معنا دارد؟! و بعد خود سه احتمال در این زمینه را محتمل می شمارد :
اول : بهاءاله اصلا به باب ایمان نیاورده و محض هوای نفس به قصدرسیدن به مقام و موقعیتی ، مزورانه و از روی صورت ظاهر خود را مومن به باب نشان داده است تا به نوائی فایز و نائل شود ...
دوم : ابتدا ایمان آورده ولی بعدا بواسطه حب جاه یا معاشرت با طبیعین و دهریین متزلزل شده ،نکول نموده و مرتد شده است...
سوم :او کلا لغزیده و کافر محض ومنکر خدا و رسل ومعجزات وآیات و دین و ایمان گردید ه وحقیقتی را باور نداشته است...
عزیه سپس او را با طغاه و اشقیای گذشته قیاس نموده او را از آنها طاغی تر و شقی تر شمرده است ...
برای دیدن عین عبارات عزیه به صفحات 14 و 15 تنبیه النائمین مراجعه فرمائید.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
در جواب 307 بايد گفت: " شما كه ادعاي سوپر روشنفكري ميكني و در بازي "مال من بهتره " شركت نداري چرا براي يكبار هم شده به كتاب ايقان مراجعه نميكني؟ حال كه آفتاب حقيقت به رويت تابيده خفاش صفت مباش و از نورش استفاده كن به خطابات بزرگ مراجعه كن و بر صفحه 119 اش بنگر يكبار در عمر خود پرده از جلوي چشم كنار بزن. بخوان:
"مثلا چه فرق است میان سیاهان افریک و سیاهان امریک اینها خلق الله البقر علی صورة البشرند" ميبيني وحدت عالم انساني را؟؟؟ دقت كرده اي چند درصد مردم كره زمين سياه پوست اند؟
در مقابل بخوان قرآن را :
"یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثى وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ" (سوره حجرات آيه 13)
البته اگر سواد عربي ات در حد رهبرت نباشد و يك فعل عربي درست و حسابي بتواني صرف كني.
اگر هم به تاسي از رهبرت بي سوادي،بگو كسي كه لا اقل سواد فارسي خواندن دارد برايت ترجمه فارسي آن را بخواند. اين است حقيقت وحدت عالم انساني
"هان ای مردم! ما شما را از یک زن و مرد آفریدیم و شما را شعبه ها و قبیله ها قرار دادیم تا یک دیگر را بشناسید. همانا گرامی ترین شما نزد خدا، پرهیزگارترین شماست."
مسئله،"مال من بهتره" نيست.مسئله دروغ هاي بهائيت و راست هاي اسلام است.ادعاي كذب بهائيان در برابر حقيقت متجلي اسلام است. مسئله جهالت بهائيت و حقيقت اسلام است. چيزي را ادعا ميكنيد كه رهبرتان صريحا خلاف آن را گفته است.
بحث دو گل نيست. بحث گل اسلام است با كثافات بهائيت . بحث دو خورشيد نيست بحث خورشيد اسلام است و ظلمات وهم بهائيت.
البته شان اسلام بالاتر از آن است كه با جملات كج و كوله و من درآوردي عده اي بي سواد مقايسه شود اما چاره چيست كه برحسب موضوع مجبور شدم نام دين الهي اسلام و آيين من درآوردي بهائيت را كنار هم قرار دهم
راستي... گل آواز نميخونه.اگر هم دوست داري انشا بنويسي يك مقدار در بحث تشبيهات و آرايه تتابع اضافات مطالعه كن .به تو هم توصيه ميكنم از كنار اين خرزهره كنار بيا شته ها اذيتت ميكنن
در مورد اين نظر شکايت کنيد
با سلام.
جناب پژمان!
با دیدن یکی از جملات شما، به یاد یکی از سخنان حضرت بهاء الله افتادم که جناب عبدالبهاء آن را از ایشان نقل می کند. مناسب دیدم که آن بیان را اینجا به نمایش بگذارم که دیگر دوستان هم از آن استفاده کنند.
شما در آخر سخنانتان فرمودید:
"بسیاری از تعالیم بهاالله را در این صفحه خوانده اید آیا آنرا باعث تعالی و سربلندی انسانها نمی بینید؟ آیا آنرا دوای دشمنیهای موجود در دنیا نمی یابید؟"
این سخن مرا به یاد یکی از همین تعالیم بهاءالله انداخت. جناب عبدالبهاء از ایشان نقل می کند:
"دشمن را دوست ببینید و اهرمن را ملائکه شمارید. جفاکار را مانند وفادار به نهایت محبّت رفتار کنید و گرگان خونخوار را مانند غزالان ختن و ختا مشک معطّر به مشام رسانید. خائنان را ملجأ و پناه گردید..."
به نظر می رسد که این تعالیم، بسیار مورد استقبال جنایت کاران واقع شود. چون آن ها می دانند که هر چه جنایت و خیانت کنند، باز هم از طرف بهاییان به چشم "دوست" و "ملائکه" و "وفادار" و "غزالان ختن و ختا مشک معطّر" نگریسته می شوند! و همیشه ملجأ و پناهی دارند؛ چون یک فرد بهایی اگر بخواهد به این تعلیم عمل کند، پناه و پشتیبان آن هاست!پس:
ای ستم گران! از ستم خود آسوده خاطر باشید! بهاییان طرفدار شما هستند!
راستی پژمان جان! تا به حال چند مرتبه به زیارت آرامگاهِ(!) هیتلر رفته ای؟!
در مورد اين نظر شکايت کنيد
پاسخ به خانم مژگان
وقتی داشتم مطلب نوشته شده در سایت را بلند در خانه می خواندم دخترم که کنارم نشسته بود از من پرسید بابا این پارکی که می گن چرخ و فلکم دارده؟.گفتم راستش نمی دونم برات می پرسم. حالا از دوستان بهائی می پرسم که عزیزان این باغتون چرخ فلکم دارده؟اگه نداره لطفا بزنید بچه ما کلی عاشق شده بیاد باغتون. هفته دیگه به جای شهر بازی میارمش اونجا هم بازی می کنه هم عروس می بینه آخه این دخترم عروس خیلی دوست داره.دیگه هم فاله و هم تماشا.(آخه ناتاشا گفته اونجا یعنی تو باغتون زیاد عروس میارن).
خانم مژگان سلام. در شماره 266 فرمودید:
عبدالبها در خطابات می گوید:
ای حزب الله به عالم انسانی مهربانی کنید و به نوع بشر مهر پرور گردید......... ای حزب الله همتی بنمائید بلکه این عالم انسانی نورانی گردد.
اما در جای دیگر :
در اوائل قرن بیستم، جناب عبدالبهاء در سخنرانی خود، برای خودشیرینی یا هر هدف دیگری که داشته، در مقام تعریف و تمجید از سیاهان آمریکایی و مقایسه ی آنان با سیاهان آفریقایی، چنین افاضه می کند:
مثلا چه فرق است میان سیاهان افریک و سیاهان امریک اینها خلق الله البقر علی صورة البشرند آنان متمدن و با هوش و فرهنگ و حتی در این سفر در مجامع و مدارس و کنائس سیاهان در واشنگتن صحبت های مفصل شد، مانند هوشمندان اروپ به تمام نکته ها پی می برند.
(خطابات بزرگ ، ص 119) .
سخن در آن نیست که سیاهان افریقایی نیازمند تعلیم و تربیت اند. در این که حرفی نیست. سخن در ان است که آنان را گاوهایی در صورت انسان نامیده است. این است وحدت عالم انسانی؟
می خواهم بپرسم قسم حضرت عباس(ع) رو قبول کنم یا دم خروس رو؟
از خود آقای عبدالبها می پرسم (اون بنده خدا که دستش از دنیا کوتاهه خانم مژگان شما پاسخگو باشید لطفا)این است همت شما؟ عجب وحدت عالم انسانی و عچب همتی ساز کردید!!!!.به واقع که این عالم نورانی شد!!!!.بی صبرانه منتظرم که پاسخ دهید.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
Kasper
با سلام خدمت همه انسانهای حویای حقیقت
من تمامی پست های این قسمت را خواندم و مطالبی را عرض می نمایم.
من واقعا فکر نمیکردم که بهایی ها اینقدر تعصب بیجا داشته باشند.
در کل و به اختصار عرض می کنم که یک سری از افراد که وقتی می بینند که جوابی برای ادا کردن ندارند بر میگردند و میگن که همش جوکه و اون یکی شروع می کنه به چرت و پرت گفتن و تهمت زدن به این و اون و 3 صفحه چرت و پرت می نوسه و همه رو محکوم میکنه تا بلکه خودش با ببره و مثلا با خورد کردن دیگران حقانیتش رو ثابت کنه .
اکه واقعا جوابی به مقاله های مطرح شده توسط احسان و منتظر دارند چرا نمیگن و مسئله رو حل نمیکنن.
احسان اومده 12 گاف مطرح کرده و 5 یا 6 تا توضیح دیگه بعدش داده که هنوز به هیچ کدوم جواب درستی داده نشده .
این مسئله احکام دیانت بهایی هم خود از یک گاف هم فراتر است ، بنده در مورد حکم ارث خواندم که در گنجینه آمده (مضمون و خلاصه عبارات):
همانا افراد وارث را به هفت دسته تقسیم نمودیم: 1- فرزندان = 540 سهم. 2- همسران = 480 سهم. 3- پدر = 420سهم. 4- مادر 360 سهم. 5- برادران 300 سهم. 6- خواهران = 240 سهم. 7- آموزگاران بهایی = 180 سهم. و در مجموع 2520 سهم.
همچنین در گنجینه از اقدس عبارات زیر را نقل میکند (فقط فارسی):
"و قرار دادیم خانه مسکونی و لباسهای ویژه متوفی را برای پسر بزرگتر و نه زنها و دیگر وراث"
این حکم ارث هم واقعا گیج کننده و مشکل است و از همین جا میتوان حقیقت تساوی حقوق زن و مرد را در بهاییت پیدا کرد (که چیزی پوچ و توخالی بیشتر نیست و بعد آنقدر به آن شاخ و برگ میدهند که خودشان هم دیگر باور نمی کنند که این ساخته دست خودشان است) زیرا ارث پدر را بیش از مادر و برادر را بیش از خواهر قرار داده است و پسر بزرگتر ار بر همه مزیت داده و تازه بوق و کرنا بر میدارند و تعالیم توخالی خود را به رخ مسلمانان میکشند.
تازه این مطالب فقط قطره ای از دریا است که در صورت توجه به نکات مطرح شده مطالب مهم دیگری را نیز اعلام میدارم.
در صورت علاقه فراوان شما را به سایت بسیار عالی و پر محتوای www.bahairesearch.ir ارجاع میدهم.
با امید به هدایت این گروه توسط خداوند و روشن شدن قلوب و جلای ذهن آنها.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
دوست عزيز آقای منتظر
بابت تذکر ادبی تان تشکر مي نمايم. راست مي گوييد گل آواز نمي خواند. اين سطور را به اين دليل مي نويسم که بنده را گمان چنان است که شماهمان آقاي منتظر هستيد که قبلا هم در مورد خاتم الانبيا باهم گفتگو کرده ايم. اميدوارم که دراشتباه باشم. اما اگر چنين است می خواهم صادقانه خدمتتان عرض نمايم که کامنت شما بسيار نا اميد کننده بود.
شما در کامنت های قبلی تان به سياق ديگری صحبت مي فرموديد. استدلالی متين داشته ايدو به يمن اين استدلال از هتاکی و پرده دری بی نياز بوده ايد. جانب نزاکت را ملحوظ می فرموديد و الگويی زيبا از مباحثه و تضارب آرای گوناگون بدست داده بوديد.
بنده هم در کامنت آخر به نوشته های شما استناد کردم و با احترام عرض کردم که شما مساله خاتميت را مطرح فرموديد و "جوابهايي" هم داده شد.
چه چيزي در كامنت آخر من يافتيد که شما را صفرا چنان بجنباند که راهی جز توهين به عقايد بنده و چند ميليون بهايی ديگر نيافتيد. بعد از آن همه صغرا و کبرا و ذكر حديث و آيات ناگهان باب استدلال را مسدود ديديد و طريق مالوف حضرات علما يعنی افترا پرخاش وبي حرمتي را برگزيديد. آخر چه فرق دارد که شما ديانت بهايی راگل بناميد و يا چيز ديگر. شما ميفرماييد که قرآن امتيازافراد نزد خالق پاك را به تقوای الهی منوط مي داند و بنده می گويم ديانت بهايی علاوه بر آن تعاليمی هم برای تحقق مساوات در عالم خاك به ارمغان آورده است. ترك تعصبات قومی نژادی و جنسی را به بشر مي آموزد تا بينشی را که برای تحقق وحدت عالم انسانی لازم است به ما عطا نمايد.
اتفاقا خطابه مورد نظر شما از حضرت عبدالبهاهم در باره نقش تربيت است و با اين مثال زيبا عدم اعتبار ملاكهاي ديگر چون رنگ و نژاد را توضيح ميفرمايند. دوست عزيز تمام خطابه را دوباره بخوانيد تا معنی آنرا که بسيار ساده تراز مبحث "تتابع اضافات" است درک فرماييد.
در مورد مسائل ديگري هم كه مطرح نموديده-چنانكه خودتان هم مطمئنا باور داريد-نيازي به پاسخ نيست.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
حضرت ولی امرالله علاوه بر توجیه ماهیّت و خطرات نقض عهد کراراً به تدنّی اشخاص و گروههایی که گرفتار چنین بلیّۀ عظیمی شده اند اشاره فرموده اند. آن حضرت انعکاس عواقب کسانی که حفظ وحدت امرالله را جدّی تلقی ننموده اند، نموداری برای درک عمیق یاران از قدر و منزلت نیروی صیانت عهد و میثاق حضرت بهاءالله می شمارند.
با اینکه مدتی قریب سی سال است که از نقض عهد میسون ریمی می گذرد نظر دیگری به موقعیّت افرادی که وی را در این راه بی ثمر همراهی کرده اند، بسی عبرت انگیز است.
نقض عهد، ماهیّت نقض عهد،
نقض عهد چیست؟
بیت العدل اعظم الهی در مرقومۀ مورخ 23 مارچ 1975 خطاب به یکی از یاران می فرمایند:
"وقتی شخصی حضرت بهاءالله را به عنوان مظهر امر الهی پذیرفته و تصدیق نماید، مقیّد به حفظ عهد و پیمان و قبول کلیّۀ آثار ظهور آن حضرت می باشد و اگر چنین شخصی در این سبیل تغییر جهت داده و مقام حضرت بهاءالله و یا مؤسّسات امری را مورد حمله قرار دهد نقض عهد کرده است. در چنین صورتی سعی فراوان به عمل خواهد آمد تا وی به سوء عمل خود واقف گردد ولی اگر متنبّه نشده و در رفتار خود مصرّ باقی بماند به موجب امر حضرت بهاءالله به عنوان ناقض عهد الهی از جامعۀ بهائی طرد خواهد شد."(1)( ترجمۀ به مضمون)
حضرت ولی امرالله رزائلی که شخص را به نقض عهد کشانده و خود نیز به آن اذعان دارد "نفرت کورکورانه"، "گستاخی بی حدّ و حصر"، "حماقت باور نکردنی" و "جاه طلبی بلند پروازانه"(2) که به درجات مختلف افکار وی را آلوده می سازد معرفی فرموده اند. حضرت عبدالبهاء در مورد بعض آنها که فریب دیگران را خورده اند، می فرمایند که این اشخاص در اصالت عهد و میثاق شک و تردیدی ندارند ولی خودخواهی و خودپرستی آنها را بطرف چنین پرتگاهی می کشاند. مسأله این نیست که خود از عمل خویش آگاه نیستند بلکه با آگاهی کامل به مخالفت با امر برمی خیزند.
حضرت عبدالبهاء در الواح وصایای مبارکه انذار فرموده اند:
"باری از اساس امرالله اجتناب و ابتعاد از ناقضین است زیرا بکلی امرالله را محو و شریعت الله را سحق و جمیع زحمات را هدر خواهند داد."(3)
این بیان مبارک مبتنی بر علّت اصلی ظهور حضرت بهاءالله یعنی ایجاد وحدت و یگانگی می باشد.
"اگر حصن حصین امرالله را قوۀ حارسه محافظت نمی نمود در جمع اهل بهاء در یک روز هزار فرقه به مثل ادوار سابقه ایجاد می شد امّا در این دور مبارک جهت دوام امرالله و حفظ احباءالله از تفرقه و اختلاف، جمال مبارک روحی له الفداء به قلم اعلی عهد و میثاق را مرقوم فرمود."(4)(ترجمه)
صرف نظر از خطری که نقض عهد، توسعه و پیشرفت امرالله را تهدید می نماید، نمودار نوعی بیماری مسری است که به علّت جاذبۀ موذیانه که رابطه با جاه طلبی انسان دارد شخص را بطرف خود جلب می نماید.
حضرت مولی الوری طرد کامل هر نفسی را که به بیماری نقض عهد مبتلی گردیده لازم دانسته و کلیه یاران را از هر گونه ارتباط با شخص متمرّد ممنوع داشته اند.
تأثیر بر سایر افراد
حضرت ولی امرالله ضمن مروری بر جریان پیشرفت امرالله مکراراً نمونه هایی از عاقبت پر وبال نفوس اغفال شدۀ خودخواه که دیر یا زود خود را در دام مؤسسین این دستگاهها گرفتار و در قعر شرمساری و نسیان مطلق مغروق می بینند ذکر می فرمایند و اضافه می کنند که:
"اخماد و اطفاء آتش نفوذ عدّه ای از دشمنان لدود امر و انحطاط و شکست موقعیّت دیگر ناقضین، همچنین اظهار ندامت و پشیمانی عدۀ دیگر، تجدید عهد و شرکت فعالانۀ آنان در خدمات و تشکیلات امری، همگی مشعر بر شواهد کافی بوجود نیروی تسخیر نشدنی و روح شکست ناپذیری است که محرّک نفوسی است که به نام حضرت بهاءالله شناخته شده و اوامر و نواهی مندرج در الواح وصایای حضرت عبدالبهاء را با نهایت دقت رعایت می نماید."(5)(ترجمه به مضمون)
جریان پاکسازی
حضرت ولی امرالله دربارۀ گروهی از ناقضین ایالات متحدۀ شمالی امریکا که پس از فوت دو مؤسّس آن از هم متلاشی و مضمحل گردید می فرمایند:
"تدابیری که رهبران نادان آنها در نهایت سعی و کوشش برای ایجاد تفرقه در امرالله کردند در زمانی کوتاه و در میانۀ بحت و حیرت آنان به صورت جریانی برای پاکسازی و وسیلۀ تطهیر امر مبارک در آمد، مقام و منزلت پیروان با وفایش را ارتقاء بخشید، وحدت زوال ناپذیرش را مستحکم نمود و قدرت همبستگی مؤسّسات امری و اصول و اهداف تزلزل ناپذیر و نیروی بازیافتۀ موروثی اش را در حیات جامعه بدنیایی که نسبت به این جریانات بی تفاوت بوده و یا با شکّ و تردید می نگریست مجدداً اعلام نمود."(6)(ترجمه به مضمون)
نقض عهد میسون ریمی
اعلامیۀ حضرات ایادی امرالله دربارۀ ولایت امر:
به محض وصول خبر صعود حضرت ولی امرالله در شب 4 نوامبر 1957 به مرکز جهانی بهائی، منزل مسکونی و اطاق هیکل مبارک قفل و مهر و موم و نگهبانی گردید که تا ورود حضرات ایادی امرالله به ارض اقدس، پس از مراسم تدفین حضرت ولی امرالله کسی به آن دسترسی نداشته باشد.
حضرت عبدالبهاء در الواح وصایای مبارکه صراحتاً چگونگی انتخاب جانشین حضرت ولیّ امرالله را ذکر فرموده اند:
"باید اغصان و افنان سدرۀ مبارکه توجّه به فرع دو سدره که از دو شجرۀ مقدسۀ مبارکه انبات شده یعنی شوقی افندی نمایند... و من بعده بکراً بعد بکر یعنی در سلالۀ او ... ای احبای الهی باید ولیّ امرالله در زمان حیات خویش من هو بعده را تعیین نماید تا بعد از صعودش اختلاف حاصل نگردد و شخص معیّن باید مظهر تقدیس و تنزیه و تقوای الهی و علم و فضل و کمال باشد لهذا اگر ولد بکر ولیّ امرالله مظهر الولد سر ابیه(متن سوراخ بود) یعنی از عنصر روحانی او نه و شرف اعراق با حسن اخلاق مجتمع نیست باید غصن دیگر را انتخاب نماید و ایادی امرالله از نفس جمعیّت خویش نه نفر انتخاب نمایند و همیشه به خدمات مهمّۀ ولیّ امرالله مشغول باشند و انتخاب این نه نفر یا باتّفاق مجمع ایادی یا به اکثریّت آراء تحقق یابد و این نه نفر یا بالاتّفاق یا اکثریّت آراء باید غصن منتخب را که ولیّ امرالله تعیین بعد از خود نماید تصدیق نمایند و این تصدیق باید بنوعی واقع گردد که مصدّق و غیر مصدّق معلوم نشود."(7)
به مجرّد اینکه 26 تن از 27 نفر حضرات ایادی امرالله در ارض اقدس گرد آمدند، (ایادی امرالله خانم کورین تورو که به علّت کهولت سن و کسالت نتوانسته بودند در این اجتماع شرکت نمایند، پشتیبانی خود را از اقدامات همکاران خویش در سمت ایادی امرالله رسماٌ اعلام داشتند) از بین خود 9 نفر انتخاب نمودند تا به مقرّ سکونت حضرت ولی امرالله رفته و به جستجوی هر گونه سندی که احتمالاً از ایشان به جای مانده باشد بپردازند.
کلیّۀ حضرات ایادی امرالله و از جمله شخص میسون ریمی در تعقیب گزارش هیأت 9 نفری سندی را امضاء نمودند مشعر بر آنکه حضرت شوقی افندی وصیّت نامه ای از خود بجای نگذاشتند و همچنین تصدیق نمودند که حضرت ولی امرالله اولادی از خود باقی نگذاشته اند، اغصان عموماً یا فوت نموده و یا به علّت بی وفایی و عدم اعتقاد به الواح وصایای حضرت مولی الوری و ابراز کینه و عداوت نسبت به شخصی که به عنوان اولین ولی امرالله در آن سند مقدّس تعیین و تسمیه گردیده از طرف حضرت ولی امرالله ناقضین عهد و میثاق معرفی شده اند"(8) و بدین ترتیب"تعیین جانشین برای حضرت شوقی افندی مقدور نبوده است." و یاران را فرا خوانده اند که وحدت خویش را برای اتمام نقشه جهاد کبیر اکبر حفظ نمایند تا در موعد معین عالم بهائی اعضای بیت العدل اعظم الهی، مرجع مصون از خطا را آنچنان که حضرت عبدالبهاء در الواح مبارکۀ وصایا ما را از این ودیعۀ روحانی مطمئن ساخته اند انتخاب کند.
"همین که این هیأت منصوص الهی بوجود آمد کلیّه اوضاع و احوال امریّه مجدداً تحت مطالعه و تدقیق قرار گرفته و با مشورت ایادی امرالله تدابیر لازمه جهت اقدامات آتیه اتخاذ خواهد گردید."(9) میسون ریمی بار دیگر باتّفاق حضرات ایادی همکاران خویش در صدور دوّمین اعلامیّه رسمی مبنی بر اینکه جانشین دیگری برای حضرت ولی امرالله به عنوان ولی امرالهی وجود ندارد شرکت جست.
طرد میسن ریمی
ریمی با وجود نوشته های رسمی خود در1957 دایر بر اینکه حضرت شوقی افندی شخصی را به سمت ولی امر انتخاب ننموده اند و نمی توانسته اندکه شخصی را منصوب نمایند، شخصاً ادعای احراز این مقام را نمود. در اعلامیّه ای که به تاریخ آپریل 1960 صادر کرد خود را دومین ولی امر معرّفی نمود و این ادعای جعلی را مبتنی بر مقام خود به عنوان رئیس شورای بین المللی بهائی دانست. وقتی که وی از کوشش برای در دست گرفتن زمام امور امر منصرف نگردید حضرات ایادی امرالله وی را به عنوان ناقض عهد و میثاق از عضویت جامعۀ بهائی طرد نمودند.
مدّت زمانی کوتاه پس ازآن چند نفر از بهائیان در اروپا و ایالات متحده و سایر نقاط که دعاوی میسن ریمی را پذیرفته بودند مانند وی طرد روحانی گردیدند. از جمله این افراد جان کاره، دونالد هاروی، جوئل مارانجلا، رجینالدکینگ، للاند جنسن بودند که کلیّه این افراد بعداً نقش بزرگی در ایجاد یک سلسله مشکلات به عهده داشتند و نا امیدانه در تفرّق باقی ماندۀ پیروان ریمی اقداماتی به عمل آوردند.
فوت میسون ریمی
در 5 آپریل سال 1974 بیت العدل اعظم الهی خطاب به بهائیان عالم اعلام فرمودند:
"چارلز میسن ریمی که به سبب قیام موهونش در ادعای مقام ولایت پس از صعود حضرت شوقی افندی منجر به طرد او از جامعۀ پیروان امرالله گردید در فلورانس ایتالیا در سن 100 سالگی بدون مراسم مذهبی و در حالی که پیروان سابقش او را رها کرده بودند از دنیا رفت. داستان چنین انحراف تأسف آمیز از طرف شخصی که مورد افتخارات بزرگ از طرف حضرت عبدالبهاء و حضرت ولی امرالله بوده نمونه دیگری از عبث بودن هر اقدامی که عهد و میثاق مبرم حضرت بهاءالله را تضعیف نماید مجسّم می سازد."(10)
تفرّق در بین پیروان میسن ریمی
محفل روحانی ملی ... تحت اشراف ولایت امر در ایالات متحدۀ آمریکا گروهی بر مبنای نقض میسن ریمی خودرا به نام " بهائیان تحت لوای ولایت امر" اعلام نموده و طی سالهای 1961 و 1962 در نیو مکزیکو جمع شدند در اپریل 1963 آنچه را آنان " محفل روحانی ملّی ایالات متّحده تحت لوای ولایت امر موروثی"خوانده بودند، مشابه تشکیلاتی که در همان ماه بوسیلۀ گروهی در پاکستان بوجود آمد و بسرعت از هم پاشیده شد، تأسیس نمودند.
گروه نیو مکزیکو در مارچ 1964 به ثبت رسانده شد و دارای شخصیّت حقوقی گردید و علیه محفل روحانی ملّی بهائیان ایالات متّحدۀ امریکا اقامۀ دعوی نمود و حقّ مالکیّت املاک مشرق الاذکار ویلمت را از آن خود دانست و همچنین اعلام داشت که سخنگوی رسمی دیانت بهائی در ایالات متحده امریکا می باشد. محفل روحانی ملی بهائیان ایالات متحده اقدام به اقامۀ دعوای متقابل علیه این گروه مبتنی بر سوء استفاده از شهرت و نام "محفل روحانی ملی" کرد و بعداً دستور ممنوعیّت آنها را از استفاده از اصطلاحات بهائی ثبت شده بدست آورد و هر گونه تجاوز به حقوق محفل روحانی ملّی را طبق قانون کشوری محکوم و تثبیت کرد.
در حالیکه گروه نیو مکزیکو خود را برای محاکمه دوّم آماده می ساخت، میسن ریمی ناگهان دستور داد که جریان محاکمه را (بدون توجّه به عواقب آن) متوقّف سازند. مدت کوتاهی پس از آن ریمی دستور انحلال (محفل ملّی گروه سانتافه) را صادر کرد. بدین ترتیب محاکمات قضائی در مورد حقوق امر بهائی در ایالات متحدۀ آمریکا خاتمه یافت.
(دومین شورای بین المللی بهائی) ریمی
میسن ریمی در 21 سپتامبر 1964 به زعم خویش(دوّمین شورای بین المللی بهائی) را تأسیس نمود و یک نفر آمریکایی ساکن فرانسه را بنام مارانجلا به ریاست آن منصوب کرد. مارانجلا از نخستین طرفداران ریمی بود و در سوّم اگست 1960 بوسیلۀ حضرات ایادی امرالله از جامعۀ بهائی طرد شده بود. همچنان که میسن ریمی ادعای ولایت امر خویش را مبتنی بر مقام خود به عنوان رئیس شورای بین المللی بهائی می دانست که توسط حضرت ولی امرالله تأسیس شده بود، انتخاب مارانجلا به این سمت نیز به نوبۀ خود موقعیّت رهبری پیروان ریمی را به وی اعطا می نمود.
اختلافات جدی میان دستۀ ناقضین عهد و میثاق مشاهده می شد. در 18 اکتبر 1966 میسن ریمی ناگهان شورای بین المللی را منحلّ کرد و به مارانجلا که ریاست شورا را به عهده داشت دستور داد که "کلیّۀ سوابق مربوط به شورا را که دیگر وجود ندارد به او باز گرداند."
تأثیر ظاهری این اقدام که مارنجلا را از نقش رهبری محروم کرده بود بجای اینکه تخفیفی در اختلاف عقیده میان گروه ایجاد نماید باعث تشدید آن گردید. ریمی در 29 ژانویه 1967 معترض بود که "بعضی از دوستان گزارشهایی داده اند که ولیّ امر حواس خود را از دست داده و مریض است و شخص دیگری او را کنترل می کند ..."
انتصاب دونالد هاروی
در 15 می 1967 ریمی رسماً دونالد هاروی، یکی از پیروانش را به جانشینی خود پس از مرگ به عنوان "سوّمین ولیّ امر" معرفی نمود. هاروی یک نفر آمریکایی بود که در دوران نقض ریمی در فرانسه می زیست و جزء اوّلین گروه ناقضین قرار داشت. ریمی در طول سال بعد 5 نفر "از24 پیر منتخب" را به همکاری با هاروی جهت "ادارۀ دیانت حضرت بهاءالله " منصوب کرده و هیأت پیران را مانند تشکیلات قبلی منحل نمود بدون اینکه انتصاباتی را که وعده داده بود عملی سازد.
هاروی در سمت جانشینی ریمی هیچ گونه اقدامی نه قبل از مرگ ریمی و نه پس از آن به عمل نیاورد. وی در سال 1991 بدون آنکه جانشینی برای خود معرفی نماید فوت نمود. در مرقومات متعدد او هیچگونه توجّهی نسبت به تشکیلات دیده نمی شود و مشعر بر آن است که وی امر مذهب را یک مسئلۀ شخصی می دانست.
ادعای جوئل مارانجلا
مارنجلا در 12 نوامبر 1969 ناگهان اعلام کرد که وی بیش از هاروی جانشین بر حق ریمی محسوب می شود. طبق ادعای وی، ریمی چندین سال قبل یعنی در دسامبر 1961 نامۀ سر به مهر به ضمیمۀ یادداشتی به وی تسلیم نموده و نوشته است" مارنجلا خود می داند که چه وقت مهر از سر نامه بردارد" مارانجلا می گوید مدّت کوتاهی پس از انتصابش به عنوان رئیس "دومین شورای بین المللی بهائی" این نامه را باز کرده و سندی با امضای ریمی بدین مضمون در آن یافته است "به کلیّه بهائیان عالم اطلاع دهید که شما را به عنوان سومین ولی امر انتخاب نموده ام." به هر حال مارانجلا تاکنون هیچ اقدامی در مورد این دستور به عمل نیاورده است. بهانۀ مارانجلا در مورد انکار انتصاب رسمی هاروی از طرف میسن ریمی به عنوان جانشین وی رفتار نامعقولی بود که از ریمی سر میزد. ریمی در این اوقات به حضرت شوقی افندی معترض بوده و اظهار می داشته است که نظم اداری فقط معرّف ادارۀ "دیانت بابی" است و باید بکلّی کنار گذاشته شود و خود را اولین ولی امر دیانت دیانت بهائی می دانست. مارانجلا در تعقیب ادعای خود به ایجاد "دفتر ملی ارتدوکس بهائی" مبادرت ورزید. سپس هاروی و مارنجلا هر یک خود را مدعی بر حق جانشینی ریمی معرفی نموده به ردّ و انکار یکدیگر پرداختند.
نقش جان کاره
در این موقع دیگر مدعیان رهبری هر یک برای احقاق حق احتمالی خود تلاش نمودند. جان کاره، نویسندۀ پرکار که یکی از طرفداران اوّلیۀ میسن ریمی بود در سال 1961 به علّت نقض عهد طرد گردید. وی بوسیلۀ ارسال نامه های مستمر به بهائیانی که آدرس آنها را در دست داشت به گسترش و اشاعۀ ادعای ریمی می پرداخت. زمانی که اختلاف نظر در مورد جانشینی رهبر بین پیروان ریمی بر ملا شد، کاره بغتتاً تغییر جهت داد و سخنگوی جمشید معانی، ایرانی مهاجر اندونزی گردید که ادعای کاملاً متفاوتی از طرفداران ریمی داشت و خودش را "خالق پیامبران در هر آنی" می دانست. چون ناراحتی های روانی جمشید معانی ظاهر گردید و منجر به بستری شدن وی در بیمارستانی در طهران شد، کاره از او روی برتافت و سپس تحت نام مستعار جان کریستوفیل به عنوان سخنگوی تشکیلاتی چند، از جمله "بیت نور" و "خانۀ بشریّت" به نگارش پرداخت. در این موقعیّت جدید کاره توجه خود را به طرز فزاینده ای به موضوع پیشگویی حوادث مخوفی که در آخر قرن بیستم ظاهر شده و راه را برای ظهور سومین مظهر الهی هموار خواهد ساخت معطوف نمود.
ورود رجینالد کینگ در صحنه
در این هنگام در ایالات متّحده آمریکا دو نفر از ناقضین به شدّت علیه یکدیگر قیام نمودند. یکی از آنان رجینالد کینگ(رکس) بود که به عنوان منشی محفل ملّی مکزیکو(که برای مدّت کوتاهی ادامه داشت و در سال 1964 توسط میسن ریمی منحل گردید) انتخاب شده بود. رکس به علت آنکه میسن ریمی نقش رهبری وی را در آمریکا رد کرده بود به ایتالیا رفت و مصاحبۀ خشن و ناخوش آیندی با وی به عمل آورد.
پس از این مواجهه ریمی نیز طی اطّلاعیه ای کینگ را به عنوان شیطان ابدی و ابلیس دائمی معرفی نمود.
کینگ مجدداً به طرفداری مارانجلا که دو ماه بعد ادعای خود را اعلام نمود پرداخت این ارتباط نیز بزودی از هم گسیخته شد و کینگ مارانجلا را به تحریف و تفسیر و تبیین غلط از آثار متّهم نمود و ادعا کرد که مارانجلا در حقیقت فاقد شرایط رهبری ولایت امر می باشد. همچنین معترض بود که میسن ریمی و مارنجلا هرگز نمی توانسته اند مقام ولایت امر را احراز کنند زیرا فاقد انتساب موروثی به مظهر ظهور(حضرت بهاءالله می باشند) وی موقعیت هاروی را در این مجموعه نایده گرفته و اظهار داشت که میسن ریمی در حقیقت نایب السلطنۀ اوّل و خود وی نایب السلطنۀ دوّم محسوب می شوند.
هاروی و مارانجلا توجهی به مدعای کینگ همانند ادعای کاره نکردند کینگ در اول اکتبر 1977 فوت کرد و حقوق متصورۀ خود را به هیأتی که از اعضاء فامیل وی تشکیل شده بود واگذار کرد.
داستان للاند جنسن
فعالیّتهای مداوم کینگ برای در دست گرفتن رهبری پیروان ریمی در ایالات متّحده مواجه با ادعای همزمان دیگری از طرف رولاند جنسن شد. اختلاف این دو در سال1963 هنگامی که هر دو عضویّت "محفل ملّی نیومکزیکو ... تحت اشراف ولایت امر موروثی" را داشتند بر ملا گردید. جنسن، کینگ را به غصب رهبری گروه ایالات متّحده متهم کرد و کینگ به همین ملاحظه پیشنهاد تشکیل دادگاه بهائی را نمود تا جنسن را از امر بهائی اخراج نمایند. جلوگیری ریمی در انجام این امر موجب کناره گیری کینگ از وی گردید. کناره گیری جنسن نمودار تزلزل بیش از پیش شخصیت اخلاقی گروه طرفداران ریمی در ایالات متحده محسوب می شود. جنسن در سال 1964 برای مصون ماندن از بلایایی که میسن ریمی پیش بینی کرده بود در میسولا مونتانا اقامت گزید و در سال 1969 به اتهام هرزگی و انحطاط اخلاقی در زندان ایالتی مونتانا محبوس گردید و در آنجا توانست چند نفر از هم بند های خود را به ادعای اینکه با فرشته ای ملاقات کرده و فرشته او را یوشع خوانده است جلب نمود. پس از اتمام دوران محکومیّت جنسن به سراسر ایالات متحدۀ امریکا مسافرت کرد تا باقیماندۀ پیروان آمریکایی ریمی را به فرقۀ جدید خود بکشاند.(جنسن مدعی بود نه تنها یوشع و بازگشت مسیح است بلکه جنینی برای بیت العدل اعظم نیز محسوب میشود.) فعالیّت های فوق در ماه می 1980 بعلّت عدم اتّفاق پیش گوئی های وی مبنی بر انهدام دنیا، با وجود اینکه تاریخ این حادثه را سه بار (29 آپریل، 7 می، 22 و 23 می 1980 ) تغییر داد به شکست انجامید. اگرچه جمعی از همکاران نزدیک و اعضاء فامیل به پشتیبانی از او ادامه دادند ولی اکثریّت طرفداران جنسن او را ترک نمودند.
کوشش هایی برای جلب جیز پ په په
شاید عجیب ترین موضوع در این داستان طولانی و پیچیده توجه به شخصی است که هرگز عضو جامعۀ بهائی نبوده و نقشی در اقدامات مختلف ناقضین عهد و میثاق الهی نداشته است.
ریمی در اسفار اولیه خود به فلورانس ایتالیا با مرد جوانی به نام جیزپ په په آشنا شد که بعداً به عنوان منشی و همدم میسن ریمی هنگام اقامت در فلورانس پس از طرد وی منصوب گردید. په په عاقبت به فرزندخواندگی میسن ریمی قبول شد و هم او بود که با مساعدت کنسولگری امریکا در فلورانس وسائل تدفین میسون ریمی را در سال 1974 فراهم آورد.
وی در منتهای حیرت و تعجب نامۀ سرگشاده ای از جنسن دریافت کرد که بر مبنای این فرزندخواندگی او ولیعهد میسن ریمی و بالنتیجه جانشین وی و چهارمین ولی امر محسوب می شود و برای اینکه بتواند این مقام را احراز کند بایستی اجازه دهد که به عنوان پادشاه توسط روحانی اعظم تاجگذاری کند و این نکته را هم مؤکّد کرد که روحانی اعظم در این میان خود جنسن خواهد بود.
زمانی که اعتراض وی نادیده گرفته شد و ناقضین به ذکر نام او در متحدالمآلها و مراسلات خود ادامه دادند، په په موضوع را برای تصحیح سوابق امر به یکی از مؤسّسات بهائی که آدرس آنرا داشت مرقوم داشت و اشاره کرد که اقدامات ناقضین بدون اجازۀ او انجام یافته و درخواستهای مکرّر وی برای متوقف ساختن این اقدامات نادیده گرفته شده است.
وضعیت موجود
چون هیچ یک از این مدعیان رهبری نتوانستند ادعای خود را به ثبوت برسانند تفرّق و تشتّت بین آنها طیّ سالها شدّت بیشتری یافت. نظریاتی که ارائه میشد ازطرف نفوسی صادر می گردید که مواضع آنها با همدیگر هیچگونه رابطه ای نداشت. اتهامات وارده و تهمت های متقابل رهبران گروهها موجب ترک افرادی گردید که این دستجات را جدّی تلقی نموده بودند و از جانب جامعۀ بهائی هم به طور کلّی مورد بی اعتنایی واقع شدند.
فعالیّت های مختلف ریمی تحقق تصویر روشن بیان حضرت عبدالبهاست که می فرمایند:
"این شبهات نفس مانند کف دریا است ... این کفهای دریا بقایی ندارد و عنقریب محو نابود گردد ولی دریای میثاق الی الابد پر موج است و پر جوش و خروش ..." که اجساد مرده را به کنار می افکند.
طرفداری از مدعای ریمی تا سال 1991 به علت فوت سه تن از چهره های مهم: میسن ریمی در1974، رجینالد کینگ در1977 و جانشین منسوب ریمی یعنی رونالد هاروی در 1991 به شدّت فروکش کرد. جان کاره بسوی فرقۀ مذهبی ساختگی خود کشیده شد. نفوذ جنسن به علّت شهرت ناپسند اجتماعی و محکومیّت جزائی افول کرد و منحصر به رهبری چند گروه محدود در ایالات غرب میانۀ امریکا گردید و جیز پ په په عاقبت خود را از این جاه طلبی های ناقضین کنار کشید.
جوئل مارانجلا به تنهایی به مدعای رنگ باخته خود به عنوان مقامی که ریمی به وی اعطا کرده و سپس در مدّت 30 سال گذشته از وی باز ستانده بود ادامه میدهد و اغلب اعلاناتی در روزنامه ها برای معرفی گروهی به نام بهائیان ارتودوکس مبادرت می ورزد.
با وجود فقدان قدرت و قابلیّتی که بتواند توجّه عموم را به خود جلب کند این بازماندۀ درماندۀ نقض عهد ریمی هنوز امیدوار است که به طریقی اعضاء ثابت قدم جامعۀ بهائی را تحت نفوذ خویش در آورد. این مسأله که با گذشت 3 دهه هنوز زنان و مردانی که ظاهراً از هوش و ذکاوت برخوردارند نتوانسته اند خود را از قید تدابیر ابلهانه و جاه طلبانه ای که همۀ امید و آرزوهاشان را بر باد داده است برهانند، به حقیقت داستان هشدار دهنده ای می باشد و احوال نفوسی که از چارلز میسن ریمی طرفداری می نمایند شایستۀ تحقیق دقیقی است تا نشان دهد که نقض عهد مانند مرضی مُسری موجبات فلج روحانی افراد را فراهم می سازد.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
با عرض درود مجدد خدمت همه ..
بنده اين مطلب را خدمت دوستان عرض ميكنم تا شبهه أفكنى و دروغ ﭙردازيهاى حضرات مهتدى و ايمان و مهرداد منتظر و احسان را رد شود :
حضرت بـهاءالله فرزند خويش عبدالبهاء را بعد از خويش معيّن فرمود تا مقاصد و اهداف امر بـهائى را امتداد بخشد. حضرت بـهاءالله در کتاب اقدس فرموده است که: "چون درياى وصال من فرونشست و کتاب ظهورم بپايان رسيد به کسى که خدا يش اراده کرده است و از اين شجر قديم روئيده است روى آوريد."(۹) در تشريح اين آيه کتاب اقدس حضرت بـهاءالله در کتاب عهد خويش چنين فرمود که "مقصود از اين آيه مبارکه غصن اعظم [حضرت عبدالبـهاء] بوده."(۱۰)
اختيار مطلق تبيين آثار حضرت بـهاءالله منحصراً به حضرت عبدالبـهاء اعطا گرديده است و علاوه بر اين حضرت عبدالبـهاء مجرى تأسيس نظم ادارى بـهائى و مثل اعلاى صفات و آرمانهاى حيات بهائى محسوب است. مجموعه اين وظائف به شخص واحدى اختياراتى تتفويض کرده که در تاريخ اديان بيسابقه است، حضرت عبدالبـهاء بعنوان -- مرکز ميثاق -- در سراسر تاريخ يکتا و بىنظير است.
حضرت بـهاءالله در بسيارى از الواح خود عباراتى نازل فرموده که يکتائى حضرت عبـدالبـهاء را ثابت ميکند. مثلا ًدر سوره غصن، که يکى از الواح حضرت بـهاءالله است، ميفرمايد: "اين هيکل مقدس ابهى غصن و غصن القدس از سدره منتهى روئيده است خوشا آن کس که در سايهاش آرميد و از آسودگان گرديد بگو که عصن امر اين ريشه که خدايش در ارض مشيّت مستحکم ساخته و شاخهاش را بر همه وجود محاط فرموده روئيده است چه بزرگ است اين آفرينش والا و مبارک باد و چه عزيز و منيع است ... بگو که بر لوح اعظم کلمهاى از روى فضل پديد آمد که خداوند او را بطراز نفس خويش مزين فرمود و بر اهل زمين حکمفرمايش ساخت و اين عظمت و اقتدارش بين جهانيان قرار داد. بگو اى مردمان از ظهورش شاکر باشيد زيرا او بين شما بزرگترين فضل است و کاملترين عظمت است براى شما و بر او هر استخوان پوسيده زنده شده و بر اظهار سلطنيّت بين خلائق مامور ساختى و من به نيرو و مدد تو بين خلقت قيام کردم و جميع را به نفس تو دعوت نمودم و همه بندگان را به الطاف و مواهبت بشارت دادم و به دريائى فراخوندم که هر قطرهاش بين زمين و آسمان فرياد ميکند که اوست احياء کننده عالميان اوست برانگيزده جهانيان اوست معبود مردمان و محبوب عارفان و مقصود مقربين."(۱۱)
صراحت اکيد حضرت بـهاءالله در تعيين حضرت عبدالبـهاء کتباً و توضيح مقامش در الواح مختلف براى آن بوده است که اهل ايمان بعد از صعود حضرت بـهاءالله دچار تشويش نشوند و قائد جامعه بـهائى را بىچون و چرا بشناسند. چنين ترتيبى را خود مظهر ظهور الهى در زمان حياتش داده است و اين امتيازى است که منحصر به دين بـهائى است و در ساير اديان نظير ندارد.
حضرت عبدالبـهاء در مقام جانشينى حضرت بـهاءالله مرکز ملموس وحدت و يگانگى را بوجود آورد که گرد آن جامعه جهانى بـهائى حلقه زد و در مقام منصوص و تبيين و تشريح آيات حضرت بـهاءالله وسيله مصون از خطائى بود که آيات الهى را بر موازين عملى و لازم براى ارتفاع بنای تمدّنى جديد منطبق ساخت. تمام موسّسات و تشکيلاتى که در عهد و ميثاق حضرت بـهاءالله موجود بود بواسطه حضرت عبدالبـهاء واضحتر تشريح شد و گاه بسط يافت و در چند مورد ايجاد گرديد.
تعاليم اخلاقى و معنوى حضرت بـهاءالله تماماً در حيات حضرت عبدالبـهاء منعکس بود و جامعه جهانى بـهائى با اينهمه تنوّع و تفاوتـهائى که دارد وجود خويش را مرهون محبّت عام و بى شائبه حضرت عبدالبـهاء ميداند که همه را از هر قوم و نژاد و هر نوع شخصيّت و تمايل با آغوش باز استقبال ميفرمود و با حکمت و صبر و مدارا نورسيدگان را پرورش ميداد.
حضرت بـهاءالله در اين وجود مبارک کمالاتى را در رفتار شخصى و اجتماعى بوديعت نـهاد تا اهل عالم مثالى ابدى براى پيروى داشته باشند. براى مقابله با نيروهاى مخرّب جامعه بشرى همواره ﻻزم است که مرکزى براى وحدت و يگانگى داشته باشيم که اصول و تعاليم بـهائى را در عمل تجسّم بخشد و الهام بخش تمام افراد بشر باشد. در شخص حضرت عبدالبـهاء مشاهده ميشود که در روش و رفتار مبارکش بعنوان مرکز ميثاق حضرت بـهاءالله بين قلب و عقل و عمل و فعل و انفعالاتش با ديگران انسجام و التيام تامّ حاصل گشته است. شوقى افندى نوه حضرت عبدالبـهاء که از طرف ايشان بولايت امرالله منصوب گرديد پس از نقل القاب و اوصاف متعدّدی که حضرت بـهاءالله در حقّ مرکز ميثاق نازل فرموده چنين بيانـى را مرقوم داشته است، "اعظم از کلّ اين اسماء عنوان منيع `سرالله` است که حضرت بهاءالله در توصيف آن حضرت اختيار فرموده اند و با آنکه بهيچوجه اين خطاب نبايد عنوان رسالت آن حضرت قرار گيرد مع الوصف حاکى از آن است که چگونه خصوصيّات و صفات بشرى با فضائل و کمالات الهى در نفس مقدّس حضرت عبدالبهاء مجتمع و متّحد گشته است."(۱۲)
نظم ادارى
در نزد بـهائيان بـهمان اندازه که اعتقاد به احکام و تعاليم روحانى و اجتماعى حضرت بـهاءالله اهمّيت دارد اين اعتقاد نيز به همان قدر مهم و اساسى شمرده ميشود که براى اداره و نموّ امر بـهائى طرحى الهی برای تشکيلات الهى تعبيه گشته و در بنيان اين آئين کار گذاشته است. تشکيلات بـهائى بيانى محسوس و ملموس از عهد و ميثاقی است که حضرت بـهاءالله با پيروانش بسته است. حضرت عبدالـبهاء به سيستم ادارى و تشکيلاتى که حضرت بـهاءالله ايجاد فرموده توجّه مخصوصى مبذول فرمود و در الواح وصايايش مسئوليّتها و وظائف و قدرت و اختيارات تشکيلات بـهائى مخصوصاً دو موسسّه ای را که جانشين مرکز ميثاق ميباشد معيّن و از اين راه ادامه وحدت امر بـهائى را تضمين فرموده است. اين دو موسسّه توأماً در رأس نظم ادارى بـهائى و عبارتند از موسسّه ولايت امراللّه و بيت العدل اعظم.
حضرت عبدالبـهاء بـهمان نحو که خود از طرف حضرت بـهاءالله برگزيده شد نوه ارشد خويش شوقى افندى را بولايت امرالله منصوب نمود و در الواح وصايا صريحاً فرمود، «زيرا اوست ولى امرالله بعد از عبدالبهاء و جميع افنان و ايادى و احباى الهى بايد اطاعت او نمايند و توجّه باو کنند.»(۱۳) حقّ تبيين آيات را به حضرت ولـىّ امرالله تفويض و نيز او را به بسط بيشتر جامعه جهانى بـهائى مطابق دستورهاى حضرت بـهاءالله و توضيحات حضرت عبـدالبـهاء موظّف فرمود. بقول يکى از نويسندگان، "حضرت عبدالبهاء با تعيين ولىّ امراللّه رئيس هيئت مجريه مرکزى را آفريد که داراى قدرت بى چون و چرا براى رهبرى جامعهء بهائى در شاهراه خدمت به عالم انسانى است..."(۱۴)
الواح وصايا به حضرت شوقى افندى اختيار داده که موسّسه ديگری را براى معاونت خويش بنام موسّسه ايادى امرالله ايجاد نمايد تا از طريق آنان توسعه و حفظ و صيانت جامعه بهائى مورد توجه خاص قرار گيرد. حضرت عبدالبـهاء فرمود، «اين مجمع ايادى در تحت ادارهء ولىامرالله است که بايد آنانرا دائماً بسعى و کوشش و جهد در نشر نفحات الله و هدايت مَن الارض بگمارد، زيرا بنور هدايت جميع عوالم روشن گردد.»(۱۵)
از اهداف عمده حضرت ولـىّ امرالله اين بود که جامعه بـهائى را بمقامى ارتقا بخشد که بتواند به تشکيل بيت العدل اعظم که در آثار حضرت بـهاءالله مصرّح و عاليترين مجمع بينالمللى بـهائى است مبادرت ورزند. حضرت عبدالبـهاء در الواح وصايا نمايان ساخت که چگونه اهداف و مقاصد بيت العدل و موسّسه ولايت امرالله مکمّل و متمّم يکديگرند.
درباره مکمّل بودن اين دو موسّسه حضرت عبدالبـهاء مرقوم فرمود، «ولى امرالله و بيت عدل عمومى که بانتخاب عموم تأسيس و تشکيل شود در تحت حفظ و صيانت جمال ابهى [حضرت بهاءالله] وحراست و عصمت فائض از حضرت اعلى روحى لهما الفداست. آنچه قرار دهند من عندالله است من خالفه و خالفهم فقد خالف الله و من عصا هم فقد عصى الله و من عارضه فقد عارض الله و من نازعهم فقد نازع الله.»(۱۶)
جامعه بـهائى طیّ ۳۶ سال دوره ولايت، متّحد باقی ماند و روز بروز توسعه يافت و در نواحى پـهناورى در سراسر کره زمين انتشار يافت و بتدريج به تشکيل موسسّات محلّی و ملّى و بينالمللى که مجتمعاً نظم ادارى بـهائى را تشکيل ميدهد توفيق يافت. حضرت شوقى افندى در سال ۱۹۵۷ از اين عالم رحلت فرمود و پنج سال و نيم بعد از صعودش از اين عالم شرايط لازمه فراهم آمد و بيت العدل اعظم تشکيل يافت.
حضرت عبـدالبـهاء در الواح وصايا وظائف بيت العدل اعظم را معيّن فرمود و تشکيل بيت العدلهاى ثانوى را که امروز بعنوان محافل روحانـى ملّـى خوانده ميشود و بايد در هر کشور بوجود آيد مقرّر داشت. انتخاب بيت العدل اعظم با محافل ملّى است. بيت العدل اعظم اوّل بار در سال ۱۹۶۳ توسّط اعضاء ۵۶ محفل ملـّى انتخاب گرديد و نهتنها عصر جديدى را در رشد و نموّ نظم ادارى بـهائى بوجود آورد بلکه اوّلين بار در تاريخ بود که يک هيأت حاکمه براى جامعهاى جهانى انتخاب ميشد و طرز انتخابش نيز بىنظير بود و مانند تمام انتخابات بـهائى بصورت دموکراسى و بدون نامزدى و مبارزات انتخاباتى صورت گرفت. از سال ۱۹۶۳ تاکنون تعداد محافل ملّّى بيش از سه برابر گشته است.
حضرت عبـدالبـهاء درباره وظائف اعضاء بيت العدل اعظم ميفرمايند، «آن اعضا در محلى اجتماع کنند و در آنچه اختلاف واقع يا مسائل مبهمه و يا مسائل غيرمنصوصه مذاکره نمايند و هرچه تقرر يابد همان مانند نص است. و چون بيت عدل واضع قوانين غير منصوصه از معاملاتست ناسخ آن مسائل نيز تواند بود. يعنى بيت عدل اليوم در مسئلهئى قانونى نهد و معمول گردد، ولى بعد از صد سال حال عمومى تغيير کلى حاصل نمايد اختلاف ازمان حصول يابد بيت عدل ثانى تواند آن مسئله قانونيه را تبديل بحسب اقتضاى زمان نمايد زيرا نص صريح الهى نيست. واضح بيت عدل ناسخ نيز بيت عدل.»(۱۷)
بيت العدل اعظم تصميمات خود را با مشورت اتّخاذ ميکند. مشورت موضوعى است که حضرت بـهاءالله بنحوى بىسابقه تشريح فرموده است. اساس تشکيلات بـهائى بر مشورت است. مشورت روشى است که وحدت جامعه بـهائى را محفوظ ميدارد و امور جامع کيل ب العدل اعظم باز و گشوده مانده و خواهد ماند. مؤسّس بيت العدل اعظم حضرت بـهاءالله است که آن هيأت را قدرت و اختيار تام بخشيده و بـهدايت الهيّه مطمئنّش ساخته است و حضرت عبدالبـهاء دربارهاش فرموده که بيت العدل "مرجع کلّ امور است".
کامل بودن عهد و ميثاق در تشکيلات بينالمللى و ملّى و محلّى و نظم ادارى بـهائى بخوبى نمايان است که چگونه تشکيلات بـهائـى مراکز اتّحادى را بوجود ميآورند که جامعههاى بـهائى را گرد خود جمع ميکنند. اين بيان حضرت ولـىّ امرالله مويّد اين نکته است:
و چون به آينده مينگرم اميدوار چنانيم که ملاحظه کنم که بهائيان در جميع اوقات و در هر کشور و در هر مقام فکرى و شخصى باشند به طيب خاطر و با سرور وافر گرد مراکز روحانى محلّى و مخصوصاً ملّى در آيند و منويّاتشان را با رضايت و اتّحاد کامل و حسن تفاهم و شور و رغبت و نهايت قدرت اجرا و ترويج نمايند. اين فىالواقع يگانه سرور و آرزوى من در اين حيات عنصرى است زيرا آ ن سرچشمهء تمام مواهب آينده است که پايهء مستحکمى است که بنيان الهى بالاخره بايد بر آن استوار گردد.(۱۸)
براى جامعههای بـهائى در هر رتبهاى که باشند آن مراکز و نقاط اجتماع با يکديگر فعل و انفعالاتى داشته سبب تقويت يکديگر ميگردند و مانند دواير متّحد المرکزى هستند که همه به مرکز واحد خويش که عهد و ميثاق حضرت بـهاءالله است توجّه دارند.
در نامهاى از طرف حضرت ولى امرالله به يکى از بـهائيان درباره عهد و ميثاق چنين ميخوانيم:
امّا در بارهء معناى ميثاق بهائى: حضرت ولّى امراللّه به وجود دو نوع ميثاق اشاره ميفرمايند که هر دو در آثار بهائى مذکور است، يکى عهد و ميثاقى است که انبياء با بشر مخصوصاً با پيروانشان ميبندند تا مظهر ظهور آينده را که بعد از ايشان ظاهر ميشود و تجديد ظهور حقيقت الهيه است قبول نمايند و از او پيروى کنند. ديگر عهد و ميثاقى است از آن نوع که حضرت بهاءاللّه از پيروانش گرفت که پس از او حضرت عبدالبهاء را قبول نمايند و چنين ميثاقى براى آن است که بعد از خود مظهر ظهور شمعهاى روشن هدايت افروخته گردند و محفوظ مانند برهمان وجه است ميثاقى که حضرت عبدالبهاء از بهائيان گرفت که بعد از ايشان بايد تشکيلات بهائى را قبول و پيروى نمايند...(۱۹)
در صد سال گذشته که جامعه بـهائى در سراسر عالم استقرار يافت محيط دايره اتّحادى که عهد و ميثاق حضرت بـهاءالله را فرا گرفته بود روز بروز وسيعتر شد امروز که ۱۵۰ سال از پيدايش ظهور ديانت بـهائى ميگذرد ميليونـها نفر از پيروان حضرت بـهاءالله در صدها کشور و منطقه جهان در ظلّ عهد و ميثاق حضرت بـهاءالله در نـهايت اتّحاد و اتّفاق بسر ميبرند.
كامياب باشيد...
در مورد اين نظر شکايت کنيد