|
و در اين جزيره... عاقبت قراره چه کسی نخست وزير بشود؟! | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
از نزدیک به دو سال پیش که تونی بلر نخست وزیر بریتانیا گفت که در انتخابات عمومی بعدی رهبر حزب کارگر نخواهد بود، حرفی که تا آخر عمر از بیانش پشیمان خواهد بود، این جزیره دچار یک سردرگمی سیاسی شد. تونی بلر تنها نخست وزیر کارگری در تاریخ بریتانیا است که توانسته در سه انتخابات عمومی پی درپی پیروز شده و ده سال نخست وزیر بماند. ولی اگر زیر حرفش نزند تا قبل از رسیدن تابستان شاهد اسباب کشی خانواده بلر از شماره 10 خیابان داونینگ خواهیم بود. سردرگمی سیاسی که بالاترگفتم بیشتر به مردم مربوط می شود تا سیاستمداران. اغلب مردم این دیار از هر ایل و طایفه ای که باشند و به هر حزب سیاسی هم که رای بدهند، عمقا محافظه کارند. یعنی وقتی انتخاباتی انجام و آرای آن شمارش و حزب برنده اش اعلام شد، راضی از اینکه وظیفه دموکراتیکشان را انجام داده اند و با خیالی آسوده از اینکه پادشاهی متحد بریتانیا، آزادانه صاحب نخست وزیر و دولتی جدید شد، به قول ناپلئون بناپارت برمی گردند سر کار و کاسبی شان تا انتخابات بعدی. اگرچه سالها است که بیش از يک سوم صاحبان رای زحمت رای دادن به خودشان نمی دهند. به هر تقدیر، هنوز هیچکس نمی داند که چرا تونی بلر در اوج قدرت سیاسی اش گفت در دور بعدی، رهبر حزب کارگر نخواهد بود و چون سئوال بعد را جواب نداد که در چه تاریخی صحنه را ترک خواهد کرد، بازار شایعات داغ و سنگربندی نبردهای سیاسی آغاز شد. ظاهرا آقای بلر که زیرکی و مهارت سیاسی اش زبانزد خاص وعام است با این گفته ظریف ایرانی آشنا نبود که: "وقتی دندان کسی را شمردند کارش تمام است." دیری نگذشت که یاران و دوستان قدیمی بوی خون به مشامشان خورد و پلنگ وار در کمین نشستند. ولی نه در کمین گوزن زخمی بلکه برای ضربه زدن به رقبای احتمالی برای اشغال کرسی صدارت. . سالهاست که همه می دانند که نفر دوم در دولت، گوردن براون وزیر دارایی است. تنها عضو کابینه که پس از سه انتخابات پارلمانی و تغییرات وسیع در دولت همچنان مقامش را حفظ کرده است. ولی نخست وزیری در بریتانیا نه ارثی است و نه انتقالی. قانون اساسی نامدون بریتانیا می گوید شخصی حکم مقام وزیر اول مقام سلطنت را از پادشاه یا ملکه دریافت می کند که رهبر حزب اکثریت در مجلس عوام باشد. به عبارت دیگر گوردون براون یا هر شخص دیگری باید اول به رهبری حزب کارگر انتخاب شود تا بتواند حکم صدارت را از ملکه دریافت کند. چند روز پیش مخالفان نخست وزیر شدن گوردون براون که چند ماه بود مشغول شیر کردن دیوید میلیبند، جوانترین عضو دولت بودند تا برای رهبری حزب کارگر گوردون براون را به چالش بکشد، در نهایت دلخوری از وزیر جوان محیط زیست شنیدند که اصلا چنین خیالی ندارد، البته فعلا.
مخالفان آقای براون ناچار به سراغ چارلز کلارک، وزیر سابق کشور رفتند. آقای کلارک هنوز بله را نگفته ولی تنها نتیجه ای که از ورود احتمالی او به گود رقابت می توان انتظار داشت، عمیق تر شدن شکاف در صفوف حزب کارگر است که با افزایش میزان محبوبیت ديويد کامرون، رهبر جوان حزب محافظه کار تاکتیک خردمندانه ای نخواهد بود. من هیچوقت اهل شرط بندی نبوده ام ، بخصوص در صحنه رقابت های سیاسی ولی اگر تا تابستان امسال نام نخست وزیر جدید بریتانیا گوردون براون نباشد مطمئن باشید که اسمش تونی بلر خواهد بود که در یک کنفرانس خبری در خیابان داونینگ خواهد گفت :" بابا از اول شوخی کرده بودم." "لقبهای فروشی و لردهای تقلبی" بعد از 13 ماه تحقیق و بازداشت های موقت شخصيت های سرشناس نزدیک به نخست وزیر و نوشتن گزارشی 216 صفحه ای، پلیس اسکاتلندیارد نظرش را درباره جنجال "خرید القاب با پول نقد" به دادستانی انگلستان داد. کل ماجرا اول از مقاله هایی در چند روزنامه لندن شروع شد که می گفت حزب های سیاسی با وعده اعطای لقب های افتخاری مثل سر(جناب) یا لرد (ارباب) به صاحبان صنایع و مدیران شرکت های بزرگ خصوصی، از آنها "وام" دریافت می کردند. وام هایی بدون بهره و پنهان و به احتمال زیاد بدون بازپرداخت چون مقررات مربوط به دادن کمک مالی به حزب های سیاسی اجازه نمی دهد که کسی بدون ثبت نام و ذکر مبلغ بالاتر از پانصد پاوند استرلینگ چنین سخاوتمندیی از خود نشان دهد. داشتن لقب لرد در اين جزیره فقط علامت تشخص نیست اگرچه که صاحبانش با چاپ آن روی کارت ویزیت به همه فخر می فروشند.
اهمیت لرد بودن در بلیط تمام عمری است که به دارنده اش اجازه می دهد در لژهای مجلس اعیان بنشیند و درباره امور مملکتی اظهار نظر کند. وقتی معلوم شد که داستان روزنامه ها شايعات توخالی نیست، پلیس وارد صحنه شد و دیری نگذشت که سرنخ تحقیقات به مقر نخست وزیری رسید. پلیس دو نفر را به طور موقت دستگیر کرد، یکی خانم روت ترنر (Ruth Turner) رییس دفتر روابط عمومی نخست وزیر و لرد لوی (Lord Levy) مشاور تونی بلر در امور خاورمیانه. هر دو پس از ادای توضیحات به کارآگاه پلیس گفتند که کاملا بیگناهند و هیچ عمل خلافی صورت نگرفته است. ولی وقتی پلیس، برای اولین بار در تاریخ بریتانیا از تونی بلر، نخست وزیر درباره این ماجرا بازپرسی کرد، معلوم شد داستان به اين سادگی ها نیست. البته تونی بلر همواره گفته است که از هیچ معامله پشت پرده ای خبر ندارد و اگر ثابت شود که مشاوران نزدیک او کار خلافی انجام داده اند، با قبول مسئولیت کناره گیری خواهد کرد. ظاهرا گزارش 216 صفحه ای پلیس اسکاتلندیارد فقط شامل اعضاء ارشد دفتر نخست وزیری است و نام نفر سومی هم اکنون مطرح است که رئیس دفتر مخصوص نخست وزیر است. دفتر دادستانی گفته در مطالعه گزارش پلیس عجله نخواهد کرد و شاید چند ماه به درازا بکشد که معلوم شود پرونده های اتهامی از آن در خواهد آمد یا نه. به هر تقدیر، حدس قریب به یقین در آن موقع تونی بلر و همکارانش دیگر مستاجر مقر نخست وزیری نخواهند بود. ولی نکته اصلی آنجاست که زمانی در اين جزیره لردها واقعا لرد بودند و لقبشان موروثی و خانواده هایشان از اشراف با شجره نامه های بلند و بالا بود ولی از زمانی که تونی بلر در مجلس اعیان را به روی لردهای واقعی بست، کم و بیش همه آنها "لردهای تقلبی" شدند. ما کی هستيم؟ سوال هميشگی انگليسی ها!
همه ملتهای مسيحی يک پشت و پناه مقدس دارند. دوشنبه اين هفته (23 آوريل) روز سن جرج، پشت و پناه مردم انگلستان بود. در اين روز انگليسی هايی که می خواهند بگويند با اسکاتلنديها و ايرلندی ها فرق دارند، يک پرچم سن جرج را يا از پنجره خانه هايشان آويزان می کنند يا در بالای آنتن راديوی اتوموبيلشان نصب می کنند تا بگويند ما انگليسی هستيم. ولی مسئله اينجاست که جرج قديس انگليسی نبود. بعضی از مورخين می گويند او يک سرباز رومی بود مامور در شرق دريای مديترانه و برخی هم معتقدند که جرج قديس همان جرجيس فلسطينی، از پيروان عيسی مسيح بوده است. سوال اينجاست که در ميان صدها قديس در دنيای مسيحيت چطور شد که انگليسی ها جرجيس را به عنوان پشت و پناهشان انتخاب کرده اند. پاسخ به اين معمای تاريخی نه دقيق است و نه مهم. موضوع مهمتر، جستجو برای يافتن هويت انگليسی است که چند سالی است نويسندگان و مستندسازان تلويزيونی را در اين ديار به خود مشغول کرده است. باوجود اين، هنوز هيچ کس نتوانسته بگويد که يک انگليسی اصیل، به فرض در مقابل يک اسکاتلندی يا يک ايرلندی اصيل چگونه آدمی بايد باشد و پيشينه اش را در کجا بايد يافت. و باز پاسخ صاف و ساده اين است که چنين توصيف و تعريفی وجود ندارد، همانطور که مثلا پيدا کردن يک ايرانی اصيل و خالص ممکن نيست. قبل از اينکه ساکنان بومی ارتفاعات زاگرس و البرز مدعی چنين جايگاهی شوند اضافه کنم که خوشبختانه هيچيک از ملل دنيا خالص نيستند چون اجداد ما همه، يک روزی از آفريقا به باقی دنيا کوچ کردند. ولی برای انگليسی ها که تا شصت سال پيش بزرگترين امپرطوری دنيا را می چرخاندند و امروز هم زبان مادری شان، زبان جهانی است قبول اين موضوع که تعريف دقيق و علمی ای از انگليسی بودن وجود ندارد، خيلی مشکل است. از طرف ديگر شايد به همين دليل بود که ملتی که آبا و اجدادش از اقوام کلت، روم، انگل و ساکسونی و چندين ايل و طايفه ديگر بوده اند، پشت و پناهشان را جرجيس انتخاب کرده اند، از اين گزينه بهتر پيدا نمی شد چون معلوم نيست که رومی بود يا فلسطينی. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||