|
فيدل کاسترو و سوسياليسم کوبايی | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
در روز بيست و پنج نوامبر ۱۹۵۶ هشتاد و دو چريک به رهبری فيدل کاسترو، که اعضای جننبش بيست و شش جولای را تشکيل می دادند، مکزيک را برای آغاز کردن يک انقلاب مسلحانه به سوی کوبا ترک کردند. اين گروه در دوم دسامبر همان سال در ساحل کوبا پياده شدند و بلافاصله توسط نيروی هوايی باتيستا ديکتاتور وقت کشور مورد حمله قرار گرفتند. دوازده نفری که از حمله ی ارتش جان سالم در بردند در کوه های سييرا ماسترا به هم پيوستند تا جنگی را شروع کنند که دو سال بعد با سرنگون کردن دولت باتيستا کوبا را تبديل به کشوری سوسياليستی کرد و به اين ترتيب گرايش جديدی در سوسياليسم، سوسياليسم آمريکای لاتين را بنياد گذاشت. سوسياليسم کوبايی و جنبش ۲۶ ژوئيه مشخصه ی عمده ای که انقلاب کوبا را از انقلاب های سوسياليستی پيش از آن متمايز می کند ماهيت چريکی آن است. آغازگر اين انقلاب به جای يک حزب انقلابی که از طريق به دست آوردن رهبری اعتراضات طبقه ی کارگر قدرت سياسی را در دست می گيرد گروهی کوچک چريک بودند که با به دست گرفتن اسلحه با دولت حاکم وارد مبارزه مسلحانه شده بودند. حزب کمونيست هوادار شوروی کوبا يا حزب سوسياليست مردم کوبا، تشکيل شده در دهه بيست ميلادی و عضو کمنترن، تحت هدايت مسکو علاوه بر حمايت از حکومت باتيستا در کابينه اوهم دارای وزرايی بود. به همين دليل در ابتدای به دست گرفتن قدرت توسط انقلابيون، حزب کمونيست و اپوزيسيون سنتی چپ کوبا ترديدهای جدی نسبت به نيات شورشيان جنبش بيست و شش ژوئيه ابراز می کرد. با اين حال تا ۱۹۶۱ گرايش کاسترو و نيروهای سنتی کمونيسم در کوبا به طور روز افزون به هم نزديک تر شدند تا سرانجام در اين سال جنبش بيست و شش ژوئيه، حزب سوسياليست مردم کوبا و گروه انقلابی سيزده مارس با پيوستن به يکديگر سازمان متحدی تشکيل دادند که بعدها تبديل به حزب کمونيست کوبا گرديد و تا امروز قدرت سياسی را در کشور کوبا در دست دارد. کاسترو و سازمانش در بدو امر و حتی تا مدتی پس از تصرف قدرت سياسی خود را کمونيست نمی دانست. جنبش بيست و شش ژوئيه بيش از همه چيز جنبشی ضد امپرياليست با گرايشات قوی ناسيوناليستی بود. حرکت کاسترو در واقع و واکنشی به دخالت همه جانبه ی دولت ايالات متحده در امور کوبا، تسلط کمپانی های آمريکايی بر تمام شئون اقتصاد اين کشور، و فقر و عقب ماندگی شديد مردم کوبا در نتيجه اين عوامل بود. استقلال طلبی و برنامه پيشرفت کوبا
اين گرايش ضد امپرياليستی جنبش کاسترو در کنار شاخصه ای شديدا استقلال طلبانه قرار می گرفت که تمام ملت های آمريکای لاتين را مخاطب خود قرار می داد و خواهان پاسخی به آن چه استعمار آمريکايی می دانست بود. اين در حالی است که مفهوم استعمار برای کشورهای آمريکای لاتين، که استقلال خود را از پی قرن ها سلطه اسپانيا از طريق جنگ های استقلال خونين با اين کشور به دست آوردند تا هژمونی دولت آمريکا بلافاصله جايگزين استعماراسپانيا شود، مفهومی بنيادين است. اين مسئله در سخنرانی ۲۶ سپتامبر ۱۹۶۰ فيدل کاسترو درمجمع عمومی سازمان ملل به وضوح ديده می شود. در اين سخنرانی که مدت کوتاهی بعد از انقلاب صورت گرفته و در دوره ای که اختلاف با ايالات متحده در حال بالا گرفتن است، کاسترو تلاش می کند چارچوب های انقلاب کوبا را برای رهبران دنيا بيان کند و در واقع در رو در روی رهبران دنيا از سياست های انقلاب دفاع نمايد. در اين سخنرانی کاسترو از يک سو، در عين حالی که نسبت به بلوک شرق همدلی نشان می دهد در برابر کمونيست خوانده شدن از سوی ايالات متحده مقاومت می کند؛ و از سوی ديگر، با برشمردن مشکلاتی که مردم کوبا با آن دست به گريبان اند، و کاسترو امپرياليسم را برای آن سرزنش می کند، راه حل های 'دولت انقلابی' را برای اين مشکلات اعلام می کند. او از جمله درصد بيکاری بالا، برخوردار نبودن نيمی از جمعيت کوبا از انرژی برق، نبود مسکن قابل زندگی برای سه ونيم ميليون از مجموع ۶ ميليون کوبايی، وضعيت نامناسب آموزش و پرورش و بهداشت، و عدم مالکيت ۸۵ درصد از دهقانان کوبايی بر زمين هايی که بر آن کار می کردند به عنوان مشکلات به جای مانده از دوران پيش از انقلاب اشاره می کند. توجه به اين نکته ضروری است که بخش اعظم زيرساخت های اقتصادی کوبا اعم از زمين های کشاورزی، صنايع برق و تلفن و غيره پيش از روی کار آمدن 'دولت انقلابی' در اختيار کمپانی های آمريکايی قرار داشت که همه اين ها موجب تراز مثبت تجاری به نفع آمريکا و به ارزش بيش از يک ميليارد دلار در طول دهه پنجاه ميلادی شده بود. در پاسخ به اين وضعيت است که 'دولت انقلابی' علاوه در بر در پيش گرفتن سياست هايی از قبيل کاهش اجاره مسکن، لغو امتيازهای داده شده به سرمايه های خارجی، اصلاح قوانين و توزيع مجدد اراضی کشاورزی، ملی کردن صنايع و معادن دست به کمپين هايی برای بهبود وضع بهداشت و ريشه کن کردن بی سوادی می زند. از همه اين سياست ها مهم تر 'دولت انقلابی' قول می دهد اقتصاد کوبا را از اتکا به صادرات شکر نجات دهد و برنامه ای برای صنعتی کردن کوبا در پيش بگيرد. اتحاد با بلوک شرق
تقسيم مجدد اراضی و اصلاح قوانين کشاورزی ازپايه ای ترين قول های 'دولت انقلابی' بود. با اين حال اين سياست ها که شامل خلع مالکيت سرمايه ايالات متحده بر زمين های کشاورزی می شد، دولت اين کشور را وادار به واکنش کرد. در نتيجه اين تنش و اقدام دولت کاسترو در جستجوی بازار جديد برای محصول شکر خود، کوبا از سال ۱۹۶۱ ميلادی آغاز به برقراری روابط تجاری نزديک با دولت شوروی نمود. اين چرخش دو پيامد عمده و مرتبط به هم داشت که سرنوشت انقلاب کوبا را از آن به بعد تعيين کرده است. نزديک شدن کوبا به بلوک شرق که سرآغاز آن امضای قراردادی برای صدور شکر به شوروی در ازای نفت خام بود، تبعا منجر به عکس العمل شديد آمريکا و تيره شدن بيشتر روابط قبلا آشفته دو کشور گرديد. تا جايی که سرانجام دولت آمريکا علاوه بر به اجرا گذاشتن تحريم اقتصادی کامل کوبا دست به مسلح کردن گروه های هوادار باتيستا و حمله نظامی به کوبا زد. نتيجه اين اقدامات نزديکتر شدن و نهايتا اتحاد کوبا با دولت شوروی بود. از سوی ديگر پيوستن کوبا به بلوک شرق تبعات غير قابل بازگشتی برای نوع سوسياليسم اين کشور و سرنوشت انقلاب کوبا داشت. ماهيت روابط کوبا-اتحاد شوروی را می توان در تهيه شکر برای بلوک شرق از سوی دولت کوبا و سوبسيدهای گسترده به شکل پول، تسليحات و غيره از طرف دولت شوروی، که منابع آمريکايی تا شش ميليارد دلار در سال تخمين می زنند، مشخص کرد. پيامد اصلی اين شکل رابطه با اتحاد شوروی ادامه اتکای کوبا به شکر به عنوان شکل اصلی توليد اقتصادی بود. بايد توجه کرد از آن جا که در بسياری مطالعات تاريخی دليل اصلی عقب ماندگی اقتصادی کوبا همين اتکا به شکردانسته شده است، دولت پس از انقلاب اعلام کرده بود قصد دارد اين مسئله را از طريق صنعتی کردن کوبا حل کند. بنابراين سياست کلان نزديکی به بلوک شرق منجر به پيگيری نشدن برنامه صنعتی سازی کوبا شد که اين مسئله به نوبه خود شکل نظم يافتن ساختار سياسی و فرهنگی کوبای سوسياليست را تا امروز رقم زده است. پس از فروپاشی با فروپاشی شوروی و قطع حمايت اقتصادی شوروی از کوبا اقتصاد اين کشور، که حول ساختار مشخص بالا شکل گرفته بود، دچار بحرانی اساسی شد. در سال ۱۹۸۹ تجارت با اتحاد شوروی به تنهايی ۸۵ درصد از حجم کل بازرگانی کوبا را در بر می گرفت در حالی که تجارت خارجی به نوبه خود بالغ بر نيمی از درآمد ملی کشور را تشکيل می داد. به فاصله پنج سال ازفروپاشی بلوک شرق توليد ناخالص ملی کوبا با پنجاه درصد سقوط از ۱۹.۳ ميليارد دلار به حدود ۱۰ ميليارد کاهش پيدا کرد؛ توليد صنعتی به ۱۵ درصد ظرفيت سقوط کرد؛ و توليد کشاورزی تقريبا به طور کامل فلج شد. اين وضعيت دولت کوبا را مجبور به دور شدن از سياست های نوع شوروی و تلاش برای ايجاد نوع جديدی از سوسياليسم نمود. به اين ترتيب و در پاسخ به اين وضعيت دولت سوسياليست کاسترو پاره ای اصلاحات اقتصادی را تحت عنوان "شرايط ويژه در زمان صلح" معرفی کرد. اين برنامه ها شامل يک "برنامه غذا" به هدف خودکفا نمودن مزارع دولتی در کوبا از طريق کوچک کردن اندازه، خودگردانی و استقلال اقتصادی اين مزارع، جذب سرمايه در صنعت جهانگردی که منجر به تبديل شدن اين صنعت به بزرگ ترين منبع درآمد کوبا، بالاتر از شکرگرديد، قانونی کردن دلار آمريکا در کنار پزوی کوبايی، کاهش برخی سوبسيدها و تشويق خوداشتغالی در شکل کارهايی از قبيل رستوران داری می شد.
با به کار بستن اين اصلاحات از سال ۱۹۹۵ ميلادی اقتصاد کوبا به مرور بهبود پيدا کرد و علی رغم تشديد تحريم های ايالات متحده در شکل دو قانون جديد، توسعه خود را از سر گرفت. به طوری که بين سال ۱۹۹۴ تا ۱۹۹۶ ميلادی نرخ رشد کوبا به ترتيب به ۰.۷ درصد، ۲/۵ و ۷/۸ بالغ شد. اين اتفاق در حالی افتاد که دولت کوبا علی رغم اصلاحات موفق به حفظ خدمات اجتماعی که از اصول اوليه انقلاب کوبا دانسته شده اند از جمله حق تحصيل و خدمات درمانی رايگان برای همه گرديد. با اين حال و علی رغم اين رشد اقتصادی که آن را "معجزه کوبايی" خوانده اند، به کار بستن اين اصلاحات وضعيت پيچيده ای را برای سيستم سوسياليستی کوبا به وجود آورده است. مجموعه اين اصلاحات نهايتا به تقسيم کردن اقتصاد کوبا به دو بخش کاملا مجزای خارجی که درآمد ارضی کشور را در اختيار دارد و بخش داخلی که هم چنان بر مبنای پزوی کوبا و بر مبنای اقتصاد برنامه ريزی شده اداره می شود منجر شده است. اين تقسيم اقتصادی باعث پديد آمدن نابرابری اجتماعی ميان شاغلين هر بخش شده است. تبعا برای دانستن اين که سوسياليسم کوبايی با اين تناقض درونی چگونه برخورد خواهد کرد و به چه سويی خواهد رفت بايد منتظر تحولات آينده ماند. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||