BBCPersian.com
  • راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
به روز شده: 14:14 گرينويچ - شنبه 29 ژوئيه 2006 - 07 مرداد 1385
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
نصرالله خان بهشتی (ملک المتکلمين)

ملک المتکلمين
ملک املتکلمين پس از به توپ بسته شدن مجلس به غضب محمدعلی شاه گرفتار آمد و در باغشاه کشته شد
لقبی که به ميرزا نصرالله خان بهشتی داده اند، به تمامی بيانگر نقش او در جنبش مشروطه ايران است: ملک المتکلمين.

اين برجسته ترين سخنور مشروطه خواه در سال ۱۲۷۷ ه.ق در اصفهان به دنيا آمد و چون پدرش اهل علم بود، پس از تحصيلات مقدماتی به فراگرفتن حکمت الهی نزد آخوند ملا صالح فريدنی از حکمای اصفهان همت گمارد.

در ۲۲ سالگی به زيارت مکه رفت و سپس راه هندوستان را در پيش گرفت. در آنجا به گفته فرزندش مهدی ملک زاده، دو سالی را صرف تحقيق در عقايد فلسفی و افکار نوين کرد و مدرسه ای هم در بمبئی برای کودکان ايرانی بنيان نهاد، اما پس از آن که کتابی به نام " من الخلق الی الحق " درباره آزادی عقيده و ستيز با خرافات نوشت، انگليسی ها از يک سو و اسماعيليه هند از سوی ديگر وجودش را برنتافتند و از هندوستان اخراج شد.

بازگشت او به ايران مقارن شد با حضور سيد جمال الدين اسد آبادی در بوشهر و از اين رو سه ماهی را در اين شهر به حشر و نشر با سيد و بهره گيری از افکار او گذراند. سپس به اصفهان آمد و اين سو و آن سو به وعظ و خطابه پرداخت.

 ملک المتکلمين علاوه بر خطابه های پر شوری که در مساجد تهران ايراد می کرد، در کار مهم و اثر گذار ديگری نيز شرکت جست: تأسيس يکی از نخستين انجمن های مشروطه ايران به نام انجمن ملی

وقتی برای سخنرانی به معتبرترين مسجد شهر – مسجد جامع – دعوت شد، ديگر خطيبی نامدار بود و چون خطابه هايش خالی از کنايه به حکومت نبود و با آموزه های روحانيان سنت گرا همخوانی نداشت، مجبورش کردند که با ترک اصفهان به آذربايجان برود.

'کارخانه آدم سازی'

دبستانی را هم که به سبک و سياق مدارس جديد ساخته بود و " کارخانه آدم سازی " می خواند، از کار انداختند و همه اين اقدامات را به تمايلات ازلی او نسبت دادند.

البته ازلی بودن ملک المتکلمين را برخی از مورخان نيز با احتياط ياد کرده اند؛ اما اين امر برای آنچه در اصفهان بر سرش رفت، بيشتر يک بهانه بود تا علت. بعد از آذربايجان، پای او به رشت و انزلی و مشهد و شيراز و تهران نيز باز شد و همه جا با سلاح سخنوری به جنگ استبداد قاجار رفت.

ظاهرا به مدرسه سازی بی اندازه علاقمند بود؛ زيرا در حدود ۱۳۲۲ طی اقامت کوتاهی در انزلی، مدرسه ای را با اسلوب مدارس جديد و از همان نوعی که رشديه و طباطبايی و ديگران در تهران تأسيس کرده بودند، بنيان گذارد.

در عين حال پای او يکسر از زادگاهش اصفهان بريده نشد و در ۱۳۱۸ يک شرکت اقتصادی به نام شرکت اسلامی را در اين شهر شکل داد که گروهی از تجار و مردم عادی سهامدار آن بودند و وظيفه اش توليد " لباس " وطنی بود.

 هدف انجمن تمرکز بخشيدن به فعاليت های سياسی جداگانه انجمن های مشروطه بود و با حضور راديکال ترين عناصر مشروطه خواه مانند ميرزا جهانگيرخان صوراسرافيل، سيد محمد رضا مساوات، سيد جمال واعظ، يحيی دولت آبادی و يحيی ميرزا، ماهيتی کاملا انقلابی داشت

انجمن ملی

از سال ۱۳۲۲ به بعد، ملک المتکلمين در تهران ماندگار شد و علاوه بر خطابه های پر شوری که در مساجد تهران ايراد می کرد، در کار مهم و اثر گذار ديگری نيز شرکت جست: تأسيس يکی از نخستين انجمن های مشروطه ايران به نام انجمن ملی.

هدف انجمن تمرکز بخشيدن به فعاليت های سياسی جداگانه انجمن های مشروطه بود و با حضور راديکال ترين عناصر مشروطه خواه مانند ميرزا جهانگيرخان صوراسرافيل، سيد محمد رضا مساوات، سيد جمال واعظ، يحيی دولت آبادی و يحيی ميرزا، ماهيتی کاملا انقلابی داشت.

نقش اين افراد تا پيش از صدور فرمان مشروطه و تشکيل مجلس شورای ملی در پرتو نقش آفرينی بزرگانی چون سيد محمد طباطبايی و سيد عبدالله بهبهانی کمتر ديده می شد، اما در دوره فعاليت مجلس اول و کشاکش مجلس با محمد علی شاه نمود بارزی يافت.

به ويژه ميرزا جهانگير خان و ملک المتکلمين در مخالفت با شاه حرارت بيشتری از خود نشان می دادند. اولی در روزنامه خود، او را به نيش قلم می نواخت و دومی بالای منبر به پتک سخن می کوفت؛ قلم و سخنی که گرچه عليه استبداد بود، اما گاه از جاده انصاف بيرون می رفت و حريم اخلاق را در هم می شکست.

فرجام کار

از اين رو وقتی مجلس به توپ بسته شد و بساط مشروطه خواهی يکچند به هم خورد، اين دو نخستين کسانی بودند که هدف انتقام محمد علی شاه قرار گرفتند.

آنها را به باغشاه بردند و در حالی که طنابی به گردنشان انداخته بودند و از دو سو می کشيدند ، با چاقو شکم دريدند. آن چه بعدها چند تن از زندانيان باغشاه از واپسين دقايق زندگی ملک المتکلمين روايت کردند، حاکی از صلابت و پايداری او تا دم مرگ است.

وقتی برای اعدام از ديگران جدايش می کردند، او که صدای خوبی داشت و در جوانی رديف ها آوازی را نزد سيد رحيم – موسيقی دان بزرگ اصفهانی – فرا گرفته بود، با آوازی دلکش چنين خواند:

ما بارگه داديم اين رفت ستم بر ما
بر بارگه عدوان آيا چه رسد خذلان


اخبار روز
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
BBC Copyright Logo بالا ^^
صفحه نخست|جهان|ايران|افغانستان|تاجيکستان|ورزش|دانش و فن|اقتصاد و بازرگانی|فرهنگ و هنر|ویدیو
روز هفتم|نگاه ژرف|صدای شما|آموزش انگليسی
BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران