
در کنگره هجدهم حزب کمونیست چین رهبری حزب و کشور به دست چهرههایی جدید سپرده میشود. فرآیند این نوشدن و روند آن همچنان در هالهای از ابهام است. ساختار سیاسی مبتنی بر انحصار قدرت در دست حزب کمونیست در جامعهای که با شتاب در حال مدرنشدن است روز به روز با مشکلات تازهای همراه میشود.
سال ۲۰۱۲ سال انتخاباتهای بسیار مهم در برخی از کشورهای پرنفوذ و تاثیرگذار جهان بوده است. در روسیه پوتین دوباره به کاخ کرملین بازگشت، در فرانسه محافظهکاران قدرت را در الیزه به سوسیالیستها واگذار کردند و اوباما با رای مردم آمریکا برای یک دوره چهار ساله دیگر مقیم کاخ سفید ماند.
حتی انتخابات روسیه نیز به رغم انتقادهایی که به سلامت و محدودیتهای آن میشود، در مجموع در سطح بینالمللی قابل قبول توصیف شد و حد معینی از مشارکت مردم در تعیین زمامداران خویش را به نمایش گذاشت. اما در تغییر رهبری چین که این روزها در جریان است همین حداقلهای موجود در روسیه هم وجود ندارد.
برای انتخاب رهبران جدید حزب کمونیست، کنگره این حزب از روز ۸ نوامبر با شرکت دو هزار و دویست نماینده از سراسر کشور، در پکن آغاز شده و احتمالا ۱۰ روزی به درازا خواهد کشید. بنا به تئوری، این کنگره بر برگماری ۳۵۰ عضو کمیته مرکزی مهر تایید خواهد زد. اعضای این کمیته ۲۵ نفر را از میان خود به عنوان هیئت سیاسی برخواهند گزید. این عده نیز بعداً از میان خود کمیسیون دائمی کمیته مرکزی را تعیین میکند که مقتدرترین نهاد تصمیمگیری حزب است و ۹ عضو دارد که یکی از آنها به عنوان رهبر حزب انتخاب میشود. نخستوزیر و رئیس کنگره خلق (پارلمان) هم دیگر اعضای آن هستند. در عرصه عملی اما در تمام انتخاباتهای یادشده تقریبا از قبل سازشها و زدوبندها انجام شده است و رای کنگره و کمیته مرکزی در انتخاب سایر نهادها بیشتر جنبه فرمایشی دارد.
ریشههای تاریخی گریز از دمکراسی و شفافیت
حزب کمونیست چین ۸۲ میلیون عضو دارد و بزرگترین و قدرتمندترین تشکل سیاسی دنیا به شمار میرود. بر خلاف دهههای گذشته عضویت در حزب بیش از آن که از سر اعتقادات ایدئولوژیک باشد، نردبانی برای ترقی و کسب موقعیت اجتماعی، اداری و اقتصادی است. حالا دیگر برای عضویت میلیونرها و ثروتمندان هم در حزب "کارگران و دهقانانان" مانعی وجود ندارد.
به رغم اطلاع حلقه اصلی قدرت در چین از ترکیب رهبری جدید، تا روز آخر کنگره هم به طور قطعی اعلام نمیشود که ترکیب این رهبری چگونه است و چه کسانی در آن عضو شدهاند یا عضو آن باقی خواهند ماند. تنها در این روز است که هسته اصلی رهبری حزب (کمیسیون دائم) بر تریبون کنگره حاضر میشود و ناظران موقعیت هر عضو رهبری جدید را از جای قرارگرفتن او در صفی که به روی سکو میآید حدس میزنند.
حدود سه دهه است که چین با شتابی زیاد در حال نوسازی اقتصادی و رهایی خود از ساختارهای عقبمانده و دهقانی است. این کشور حالا به دومین قدرت اقتصادی دنیا بدل شده، ولی ساختار سیاسی آن همچنان بسته و مسدود است. نه مشارکت واقعی مردم در آن محلی از اعراب دارد و نه کسی به درستی میداند که در میان مردانی که هسته اصلی حزب کمونیست را تشکیل میدهند مکانیزم و روند تعیین رهبران کشور چگونه رقم میخورد.
"حدود سه دهه است که چین با شتابی زیاد در حال نوسازی اقتصادی و رهایی خود از ساختارهای عقبمانده و دهقانی است. این کشور حالا به دومین قدرت اقتصادی دنیا بدل شده، ولی ساختار سیاسی آن همچنان بسته و مسدود است."
ادامه نبود سیستم دموکراسی در ساختار سیاسی چین و حتی عدم شفافیت و در سازوکارهای تصمیمگیری در حزب کمونیست بیش از همه میراث دهههای نخست و میانی قرن گذشته است. در این دوران حزب فعالیتهایی زیرزمینی داشت و مجبور بود به طور مخفیانه برای کسب قدرت مبارزه کند. پس از تسخیر قدرت که به طور معمول از لوله تفنگ به دست آمد نیز، حزب از انحصار قدرت سرمست شد و وجود "فشارها و توطئه های خارجی" را توجیه ای برای تمرکز و پنهان کاری در درون خود و در ساختار سیاسی و تصمیم گیری کشور عنوان نمود. نبود سنت و تجربه دموکراسی در میان مردم و فقدان فشار اجتماعی هم عاملی شد که این قدرت خود را بیش از پیش بلامنازغ و غیرپاسخگو بداند و نیازی به شفافسازی خویش نبیند.
حالا، پس از سه دهه نوسازی و رشد اقتصادی پرشتاب و برآمدن یک قشر میانی نسبتا قوی، هنوز هم نه تنها تحول محسوسی به سود مشارکت مردم در ساختار و روند تصمیمگیری و برگماری رهبران حزب دیده نمیشود، بلکه خود این مکانیزمها و روندها هم همچون جعبه سیاهی میمانند که کسی از بیرون از حلقه اصلی زمامداران حزب کمونیست به درستی قادر به رمزگشایی آن نیست.
انتخاب رهبران در حلقههای بسته قدرت
رهبران جدید عمدتا با مشاورت و چانهزنیها و سهمخواهیها در کمیسیون دائمی، هیئت سیاسی و نیز کمیسیون نظامی حزب تعیین میشوند. به ویژه نهاد اول، یعنی کمیسیون دائمی که از ۹ نفر از اعضای کمیته مرکزی تشکیل شده نقش اصلی را در تعیین سیاستها و برگماریها دارد. تنها قاعدهای که اینک در تعیین رهبران جدید حزب کمونیست رواج و رسمیت دارد این است که هیچ مقام ارشدی برای بیش از دو دوره نمیتواند در یک پست باقی بماند.
البته نه تصویری که حزب کمونیست از خود به عنوان یک تشکل منسجم و هماهنگ و یکپارچه به جامعه چین و افکار عمومی جهان عرضه میکند و نه نبود شفافیت در مورد ساختارها و مکانیزمهای تصمیمگیری و برگماریها در حزب به معنای آن نیست که در درونش رقابت و دستهبندی وجود ندارد و جناحهای مختلفی بر سر کسب امتیازات و مقام با هم در چالش نیستند.
از مجموعه شواهد و قرائن میتوان در تصمیمگیریهای عمده درون حزب بر سر سمتگیریها و واگذاری پستها در مجموع دو جناح عمده رقیب را بازشناخت. یک جناح که به "شاهزادگان" موسوم است عمدتا از نزدیکان و بستگان و فرزندان رهبران نسل اول و دوم حزب و نیز کادرهای قدیمی تشکیل شده است. اگر حزب را یک شرکت بزرگ تصور کنیم، این "شاهزادگان" سهامداران اصلی آن هستند. جیانگ زمین که پس از دنگ شیائوپینگ تا ۱۰ سال پیش رهبری حزب را به عهده داشت از همین جناح به شمار میآید و هنوز هم به رغم بازنشستگی نفوذ و دخالت عمدهای در تصمیمگیریها و برگماریهای درون حزب دارد.

برای انتخاب رهبران جدید حزب کمونیست، کنگره این حزب از روز ۸ نوامبر با شرکت دو هزار و دویست نماینده از سراسر کشور، در پکن آغاز شده و احتمالا ۱۰ روزی به درازا خواهد کشید.
جناح دیگر را کادرهایی تشکیل میدهند که معمولاً بدون مناسبات خانوادگی و عمدتا از طریق عضویت در سازمان جوانان و نشاندادن لیاقت و وفاداری به حزب برکشیده شدهاند. این جناح را با تسامح میتوان مدیران شرکتی به نام حزب کمونیست دانست. چهرههای محوری این جناح را هو جینتائو و ون جیابائو تشکیل میدهند. هو در حال حاضر رهبر حزب و رئیس جمهور کشور و ون نخستوزیر است.
کسی که میخواهد رهبر حزب یا نخستوزیر بشود، ورای برخی لیاقتها و تواناییها باید قادر باشد که با مدیران عمده نهادهای عمده قدرت و ثروت یعنی موسسات عظیم دولتی، ارتش، ثروتمندان درون و بیرون حزب که در این ۲۰ سال بر شمارشان به شدت افزوده شده است و نیز با استانداران و کادرهای ارشد حزب مناسبات خوبی برقرار کند. او همچنین باید با هر دو جناح کار کند و برای هیچکدام از آنها منشا خطری نشود. از خبرهایی که به بیرون درز کرده دستکم این نکته مشخص شده که در ترکیب رهبری جدید قرعه رهبری حزب (که در عین حال رئیس جمهور هم هست) و نخستوزیر به ترتیب به نام شی جینپینگ و لی کیپیانگ افتاده است.
پدری معترض، فرزندی وفادار
شی جینپینگ به رغم تواناییهایش کم و بیش از "شاهزادگان" به حساب میآید. پشتیبان اصلی او برای کسب رهبری حزب هم، جیانگ زمین، رهبر سابق حزب است. پدر شی از رهبران قدیمی حزب بود که در انقلاب شرکت داشت و بعدها به معاونت نخستوزیری رسید، اما در جریان انقلاب فرهنگی مائو بسان بسیاری از کادرهای قدیمی حزب مغضوب واقع شد و چند سالی به زندان افتاد. او در دوران دنگ شیائوپینگ دوباره استاندار یکی از ایالات چین شد، ولی سال ۱۹۸۹ در جریان اعتراضات دانشجویی و سرکوب تظاهرات میدان تیان آنمین پکن به این سرکوبها اعتراض کرد، رویکردی که مدتی شایعه زندانرفتن دوبارهاش را بر سر زبانها انداخت.

عضویت در حزب بیش از آن که از سر اعتقادات ایدئولوژیک باشد، نردبانی برای ترقی و کسب موقعیت اجتماعی، اداری و اقتصادی است.
پسر او، یعنی شی جینپینگ ۵۹ ساله که حالا نامزد رهبری حزب است در جریان انقلاب فرهنگی چین مدتی برای کار بر روی مزرعه به منطقهای عقبافتاده اعزام شد. بعدها او به تحصیل در رشتههای مهندسی فرآیندهای شیمیایی و نیز حقوق پرداخت.
شی بر خلاف پدرش سرباز وفادار حزب باقی ماند و و توانست به تدریج پلکان ترقی را بپیماید. اما محبوبیت پدرش در نزد محافل لیبرال چین برای او هم پشتوانه بدی نیست. شی پس از دانشگاه مدتی را در ارتش خدمت کرد و تا معاونت وزیر دفاع ارتقاء یافت. همین سبب شد که مناسبات نزدیکی با محافل نظامی کشور داشته باشد. بعدها به استانداری دو ایالت ساحلی چین که از قطبهای رشد اقتصادی این کشور هستند رسید و به بخش خصوصی که پیوسته با محدودیتها و زیادهخواهیهای شرکتهای دولتی دست و پنجه نرم میکند توجهای خاص نشان داد. همین ارتباطات او سبب شد که جناحهای درون حزب او را نامزد مطلوب و قابل توافقی برای سپردن سکانهای رهبری تلقی کنند. با برگماری شی به عنوان دبیر حزب کمونیست شانگهای سرانجام راه او هموار شد تا در سال ۲۰۰۷ در جریان کنگره هفدهم حزب به بستهترین و مقتدرترین نهاد قدرت، یعنی کمیسیون دائمی حزب راه یابد و مدتی بعد هم معاون رئیس جمهور شود.
شی در دوران جوانی مدت کوتاهی را در آمریکا به سر آورده و در مجموع نسبت به غرب درک و دریافت بازتری از رهبران کنونی دارد. او سالها پیش در برابر انتقاد از وضعیت حقوق بشر در چین گفته بود که همین که کشورش انقلاب و فقر صادر نمیکند و دخالتی هم در امور داخلی سایر کشورها ندارد باید موجب خشنودی غرب باشد و این همه بر مسئله حقوق بشر در چین تمرکز نکند. او ولی اخیرا در سفری به آمریکا گفت که مسئله حقوق بشر عرصهای است که چین در آن باید با مشکلات و چالشهای زیادی دست و پنجه نرم کند.
رهبران جدید در برابر چالشها و معضلاتی روزافزون
"همین که کشورش انقلاب و فقر صادر نمیکند و دخالتی هم در امور داخلی سایر کشورها ندارد باید موجب خشنودی غرب باشد و این همه بر مسئله حقوق بشر در چین تمرکز نکند."
شی جینپینگ
لی کیکیانگ که قرار است به سمت نخستوزیر چین برگمارده شود اقتصاددان است و در توسعه اقتصادی برخی از ایالات چین نقشی کلیدی بازی کرده است. او بر خلاف شی جینپینگ به جناحی تعلق دارد که ارتقای حزبی خود را از درون سازمان جوانان آغاز کرده است. لی از خانوادهای دهقانی در منطقهای عقبمانده برخاسته و توانسته با پشتکار خود به دانشگاه ممتاز پکن راه یابد. او در دورانی که هو جینتائو، رهبر کنونی حزب کمونیست هدایت سازمان جوانان را به عهده داشت، همراه او بود و اینک از نزدیکان سیاسی وی به حساب میآید.
رهبری جدید حزب کمونیست چین با وظایف آسانی روبرو نیست. رشد اقتصادی بالا و به هر قیمت چین در دو دهه گذشته بسیاری از مردم را از فقر به رفاه و آسایشی ولو محدود رساند ولی تخریب وسیع محیط زیست، آلودگی گسترده اکثر جریانهای آبی و ریخت و پاشهای وسیع در منابع و امکانات را نیز به همراه داشته است.
با کندهشدن دهقانان از روستاها و رهسپارشدن آنها به سوی مراکز صنعتی و تجاری تازه ایجادشده، اینک چین با یک جمعیت ۳۰۰ میلیونی کارگران مهاجر روبرو است که با آنها همچون شهروندان درجه دو برخورد میشود. تامین اشتغال برای نیروی کار تازهنفس کشور نیز سالانه نیازمند ایجاد ۲۵ میلیون موقعیت شغلی است، امری که اگر رشد اقتصادی چین بسان ماههای اخیر در نتیجه بحران اقتصادی و مالی در غرب، کاهش یابد، بیش از پیش حزب را با مشکلات و معضلات اجتماعی روبرو خواهد کرد.
هم اینک فساد و ارتشا در نهادهای حزبی و دولتی ابعاد بیسابقهای پیدا کرده و سوءاستفاده از قدرت به پدیدهای رایج بدل شده است. به ویژه فقدان نهادهای کنترل و نظارت به پاشنه آشیل نظامی تبدیل شده که حزب کمونیست در آن انحصار قدرت را دارد و کوچکترین اثری از اپوزیسیون واقعی نیست.
افشای مالاندوزی و ولع شماری از بستگان و فرزندان رهبران ارشد حزب نیز میزانی از بحران مشروعیت را برای آن بهوجود آورده است. در یک نظرسنجی کمسابقه که اخیرا نتایج آن در نشریه ارگان سازمان جوانان حزب کمونیست (Zhongguo Qingnianbao) منشتر شده، دو سوم نزدیک به ۱۲ هزار نفر پرسششونده خواهان اصلاحاتی شدهاند که توزیع ثروت در جامعه را به سود کاهش فقر و غنا سمت و سو دهد. ۵۸ درصد خواهان مبارزه با فساد و ارتشا شدهاند و بیش از ۴۰ درصد نیز از لزوم اصلاحات قضایی و سیاسی و اقتصادی سخن گفتهاند.

در کنگره حزب کمونیست سخنی از دموکراسی و ایجاد دولت حقوقی و قوه قضائیه مستقل یا پایاندادن به قدرت فائقه حزب در اقتصاد کشور به میان نخواهد آمد
نتایج این نظرسنجی همچنین تاییدی بر این واقعیت است که اقشار متوسط کشور به رغم سانسور اینترنت، دسترسی وسیعتری به منابع اطلاعاتی و خبری دارند وبیش از پیش به حقوق خود وقوف مییابند، امری که در شمار رو به افزون انواع و اقسام اعتراضها و انتقادها به مدیریتهای محلی و ملی نمایان میشود. گرچه افزایش مدام بودجه نظامی چین پیامی آشکار برای کشورهای همسایه است تا این کشور را در عرصه بینالمللی جدیتر بگیرند، اما فراتر رفتن کل سهم نیروهای پلیس و امنیتی از سهم ارتش در بودجه نوعی آمادهسازی بیشتر برای برخورد با اعتراضهایی تلقی میشوند که احتمالاً بر بستر شکافها و معضلات موجود بیش از پیش امکان بروز خواهند یافت.
چشمانداز مبهم گذار و رهبران آن
مجله معروف حزب کمونیست چین (دوران تحقیق) نیز در شهریور امسال مقالهای انتشار داد که توجه بسیار برانگیخت. این مقاله به نحوی بیسابقه به تشریح معضلات و مشکلات جامعه چین در پی ۱۰سال زمامداری هو جینتائو و ون جیابائو اختصاص داشت و به مشکل بحران مشروعیت حزب پرداخته بود. مقاله ارگان حزب از "انفجار ارتشا و فساد"، از له شدن قشر متوسط به زیر پای قشر نوکیسهای که همه امکانات را در تصرف خود می خواهد سخن گفته بود و افزوده بود که شکاف بی سابقه میان فقیر و غنی و شهر و روستا عاملی برای رادیکالیزهشدن مناقشات اجتماعی است. چاره این معضلات از نگاه نویسنده مقاله گسترش شبکههای تامین اجتماعی، مبارزه جدیتر با فساد، دموکراسی بیشتر و محدودسازی قدرت دولت عنوان شده بود.
در کنگره حزب کمونیست گرچه صحبت از معضلات و مشکلات اجتماعی و اقتصادی درز گرفته نخواهد شد، اما کمتر سخنی از دموکراسی و ایجاد دولت حقوقی و قوهی قضائیه مستقل یا پایاندادن به قدرت فائقه حزب در اقتصاد کشور به میان خواهد آمد و نهایتا حزب قادر به حل همه مسائل معرفی خواهد شد.
در مجموع میتوان گفت که چین دورانی از یک گذار پرتب و تاب مدرنشدن را طی میکند و رهبران منتخب کنگره هجدهم نیز میتوانند مدیران خوب یا بد این دوران گذار باشند. این که در شرایط انحصار قدرت در دست حزب کمونیست و انباشتهشدن روزافزون مشکلات و معضلات اجتماعی و به رغم متنوع و متفاوتشدن منافع گروهها و اقشار اجتماعی این گذار به کجا خواهد انجامید پرسشی است که پاسخ آن به رغم اهمیت ملی و بینالمللیاش به سختی امکان پذیر است.






















