
تیم کوچکی از پزشکان باید در فضایی کار کنند که موسیقی متنش صدای بمب و گلوله است
ایان پنل، خبرنگار بیبیسی به بازدید یک بیمارستان در شهر حلب میرود. جایی که در آن پزشکان، زیر آتش درگیریها به مداوای مجروحان و آسیب دیدگان جنگ داخلی سوریه میپردازند.
به محض اصابت یک گلوله توپ، ورودی بیمارستان تبدیل به صحنه نمایشی شد سرشار از خون، اشک و بدنهای مجروح.
تیم کوچکی از پزشکان، باید در فضایی کار کنند که موسیقی متنش صدای بمب و گلوله است.
این بیمارستان در یکی از مناطق جنوبی شهر حلب و نزدیک به یکی از خطوط مقدم نبرد قرار دارد.
کارکنان، به دلیل ترس از حمله نیروهای دولتی خواستار فاش نشدن هویتشان هستند. فضای وحشت در اینجا به خوبی حس میشود؛ چرا که پیش از این نیز ساختمان بیمارستان ۱۲ بار هدف حمله قرار گرفته است.
پزشکان میگویند که ارتش این محل را به عنوان یک هدف مشروع برای حمله میبیند، زیرا آنان در اینجا جنگجویان شورشی را به همراه مردم عادی مداوا میکنند.
خونین ترین نبرد
آنچه که در سوریه در قالب اعتراضات مردمی آغاز شد، در سیری مخرب تبدیل به یک جنگ داخلی شده است. بر اساس گزارش سازمان ملل، تا این لحظه بیش از ۲۰ هزار نفر کشته شده اند. فعالان سوری می گویند این رقم بیش از ۳۰ هزار نفر است.
اکنون، شاید بتوان گفت که حلب، محل وقوع نبردی تعیین کننده است و به همراه حمص، شاهد یکی از خونبارترین درگیریهاست.

مجروحان به بیمارستان آورده میشوند و کشته شدگان آنجا را ترک میکنند
بیمارستانها در اینجا باید بی وقفه در حال مداوای مجروحان باشند. بعضی از آنان جنگجویانی هستند که در نبرد زخمی شده اند. اما اکثر مراجعان شهروندان عادی اند که بر اثر حملات توپخانه یا بمباران هوایی مجروح میشوند.
این بیمارستان روزانه بیش از ۱۰۰ مجروح را پذیرش میکند. با در اختیار داشتن کمتر از ۱۰ پزشک و کمبود تجهیزات مناسب پزشکی، کارکنان برای مقابله با وضعیت موجود در تقلا هستند.
آنان نه تنها زیر رگبار آتش کار میکنند، بلکه تعدادی از امدادگران – آنگونه که دکتر عثمان یکی از جراحان بیمارستان میگوید – بازداشت و اعدام شده اند.
او با آمیزه ای از خستگی و قبول سرنوشت میگوید که دیگر دلیلی برای ترسیدن در خود نمیبیند. "ما همه چیز را از دست داده ایم: کشورمان را، صلح را؛ بیش از ۳۰ هزار نفر از مردممان را از دست داده ایم. ما دیگر چیزی برای از دست دادن نداریم."
حفرههای بزرگ
طبقات بالاتر بیمارستان با حملات توپخانه در هم کوبیده شده اند.
حفره هایی بزرگ بر دیوارها نقش بسته اند و تجهیزات باارزش جراحی بر سطح زمین پاشیده شده و زیر تلی از آوار مدفون هستند.
اکنون، تنها دو تخت برای استفاده جراحان باقی مانده است و با در نظر گرفتن خطر همیشگی حملات، کل فضای داخلی بیمارستان محدود به بخش پذیرش و طبقه زیر همکف آن شده است.
همزمان با تلاش یک جراح برای بخیه پوست سر احمد، طفل دو ساله، او فریادی از درد و وحشت سرداد.

پزشکان، علیرغم حمله های مداوم به بیمارستان و تهدید شدن امدادگران عمل جراحی را پیش میبرند
سر او هنگام اصابت یک راکت به خانه اش، شکافته شده بود و به دلیل آسیب دیدگی شدید لبش، دهان او کاسه خون بود.
در کنار او یک نوجوان بود که جراحت شدید داشت و در حالی که لایه ای از خون لخته شده دستانش را پوشانده بود، به سختی برای زنده ماندن در تقلا بود.
سپس، به فاصله هر چند دقیقه یک بار، مجروحان بیشتری وارد شدند: صحنه ای دلخراش از به صف شدن قربانیان حملات بیرحمانه هوایی و توپخانه ای.
نیمی از آنان پس از اصابت گلوله توپ در همسایگی شان، به شدت زخمی شده بودند.
علی ابومحمد، هنگامی که یک دامپزشک شروع به درآوردن ترکش از بدن او کرد، نالهای از درد کشید.
این دکتر دامپزشک گفت: "در اینجا به حد کافی پزشک برای انسان ها نیست."
او در توضیح در این باره که چرا داوطلب کار در بیمارستان شده، ترجیح داد نامی از خود نبرد.
ردی از خون بر زمین نقش بسته بود؛ جایی که حمود، فرزند هفت ساله علی را بردند. جراحان نهایت تلاش خود را کردند. اما خیلی دیر شده بود.
در بحبوحه این هیاهوی آغشته به خون، آن کودک تسلیم مرگ شد. او بر دستان یکی از همسایه ها به بیمارستان حمل و بیرون برده شد.
زمانی برای ابراز احساسات وجود ندارد. کشته ها باید به سرعت جای خود را به کسانی بدهند که هنوز در حال جدال برای زنده ماندن هستند. یک شورشی زخمی بلافاصله بر روی همان تختی قرار گرفت که حمود در آن مرد. و بدین سان، تلاش برای نجات یک زندگی دیگر آغاز شد.
خشم و اندوه
در اینجا امکانات محدودی برای مراقبت از زنده ها هست و هیچ فضایی برای نگاهداری مردگان وجود ندارد. دو جنازه که در پتو پیچیده شده بودند، بدون برگزاری مراسم بر کف پیادهرو در خارج بیمارستان قرار گرفتند. حمود یکی از آنان بود.

دکتر عثمان، پزشک جراح میگوید که سوریها چیزی برای از دست دادن ندارند
علی هنوز تحت مداوا بود و از اینکه پسرش مرده خبردار نبود. گروهی از مردان اعم از جنگجویان و همسایه ها دور جنازه کودک حلقه زدند. عده ای بی صدا اشک میریختند و خم میشدند تا پیشانی پسربچه را ببوسند. دیگران، خشمناک و اندوهگین با بیقراری راه میرفتند.
یکی از حاضران، با اشاره به رئیس جمهور سوریه گفت: "بشار اسد قاتل بچه هاست."
دولت سوریه جبهه مخالفان خود را متهم به عضویت در شبکه القاعده و کمک گرفتن از دولتهای خارجی می کند. یکی از مبارزان با کنایه ای تلخ گفت: "این بچه چکار کرده بود؟ آیا او تروریست است؟ آیا او مسلح بود؟"
اکنون، بیش از یک و نیم سال است که درگیریها ادامه دارند. در کشاکش نبردها، این شهروندان عادی بوده اند که سنگینترین هزینه ها را متحمل شده اند.
آنها اغلب بین شورشیان و ارتش دولتی گیر افتاده اند و احساسشان این است که دنیا نیز نسبت به آنان بی تفاوت است.
نجات جان انسان ها هیچگاه تا این درجه اهمیت نداشته و در عین حال هیچگاه هم تا این حد، دشوار و خطرناک نبوده است.





















