
انتخابات ریاست جمهوری در ونزوئلا این بار در شرایط متفاوتتری برگزار میشود. تردیدها نسبت به سلامت هوگو چاوز، آشکارشدن بیشتر اشکالات سیستمی که او ساخته و نیز تغییر و تحولات کمسابقه در اردوی اپوزیسیون از مشخصههای بارز این دور از انتخابات هستند.
روز یکشنبه، ۷ اکتبر (۱۶ مهر) بار دیگر هوگو چاوز، رئیس جمهوری ونزووئلا قصد دارد شانس خود را بیازماید و در صورت پیروزی برای یک دوره ۶ ساله دیگر در کاخ ریاست جمهوری بماند. او از سال ۱۹۹۹ بر این کشور نسبتاً کلیدی آمریکای لاتین حاکم است.
رفراندوم تغییر در قانون اساسی که مطابق با خواست چاوز در سال ۲۰۰۹ برگزار شد محدودیت دو دوره برای رئیسجمهورشدن را لغو کرد و چاوز اینک اجازه دارد که به طور نامحدود در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کند.
این بار اما چاوز رقابتی دشوارتر را پیش رو خواهد داشت. دو سال پیش، او به سرطان مبتلا شد و سه بار در کوبا جراحی شد. گرچه چاوز میگوید که خطر رفع شده، ولی جراحیها و شیمی- درمانیهای پس از آن توان جسمی او را تا حدی تحلیل بردهاند، امری که در حضور کمتر او در کارزارهای انتخاباتی جاری و اندکتر بودن صحبت رو در روی او با مردم به خوبی محسوس است.
این که آیا چاوز تا آخر دوره ۶ سالهاش توان ماندن در قدرت را دارد نیز این بار ابهامات بیشتری را در باره آینده سیستمی که او و همراهانش در ونزوئلا برپا کردهاند به وجود آورده است. به ویژه وابستگی کل سیستم کنونی ونزوئلا به شخص چاوز و فقدان چهرهای مانند خود او که در غیابش بتواند همچنان حلقه اتصال هواداران دولت، ارتش و بوروکراسی ونزوئلا باشد، موضوعی است که در انتخابات کنونی بیاهمیت تلقی نمیشود.

انریکه کاپریلس ۴۰ سال بیشتر سن ندارد و برنامه انتخاباتی او عمدتا بر "پیشرفت" ونزوئلا متمرکز است
این در حالی است که رقیب او، انریکه کاپریلس است که ۴۰ سال بیشتر سن ندارد و همچنان مجرد زندگی میکند. هم این تجرد و هم اصل ونسب یهودی کاپریلس دستمایهای است برای رسانههای نزدیک به دولت که تلویحا او را به "همجنسگرایی"، "نزدیکی به محافل صهیونیستی" و نیز دوری از مذهب اکثریت مردم (کاتولیک) "متهم" کنند. گرچه کاپریلس خود را کاتولیک میداند، ولی این "اتهام ها" در نزد لایههایی از اقشار مذهبی جامعه بیاثر هم نیست.
کاپریلس در سن ۲۶ سالگی به عنوان جوانترین نماینده به مجلس نمایندگان کنگره راه یافت و دو سال بعد رئیس آن شد. سال ۲۰۰۸ هم به فرمانداری یکی از ایالات مهم ونزوئلا انتخاب شد.
علاوه بر ابهام در وضعیت جسمی، کارنامه ۱۴ ساله زمامداری چاوز نیز اینک مبنای بهتری به دست اقشار مختلف جامعه میدهد که ورای شعارها و تبلیغات انتخاباتی به ارزیابی مدیریت او و دولتش بنشینند و رایشان را آگاهانهتر به صندوق بریزند.
پول نفت به سر سفره آمد اما ...
بنا به آمار سازمان ملل نابرابری در ونزوئلا در ۱۴ سال گذشته کمتر شده و شمار فقرا از ۴۹ درصد به ۲۸ درصد کاهش یافته است. خدمات پزشکی و آموزشی در دسترس مردمی قرار گرفته که پیوسته از آن محروم بودهاند. بسیاری از خانوادههای فرودست جامعه صاحب خانههای ولو کمکیفیت شدهاند و صدها هزار محل اشتغال در بخش عمومی ایجاد شده است. عرضه مواد غذایی ارزان در محلات فقیرنشین نیز از دیگر سیاستهای دولت چاوز بوده است. اعطای حقوق فرهنگی به اقلیتهای قومی و بومی نیز بخش دیگری از کارنامه چاوز را تشکیل میدهد.
به عبارتی "سوسیالیسم قرن بیست و یکم" که چاوز با برنامههای اقتصادی و اجتماعی خود منادی آن بوده عمدتا به سود اقشار فرودست، کارگران تهیدست، ساکنان محلات فقیرنشین شهرها و گروههای در حاشیه مانده و کمتوان جامعه تمام شده، بیآن که تشکلهای نزدیک به چاوز بتوانند همه این گروهها و اقشار را در خود جذب کنند و یا مانع نگاه انتقادی بخشهایی از آنها به سیاستهای دولت شوند. به خصوص تشکلهای مدنی بیش از پیش در حال فاصلهگیری و تشدید انتقادها به دولت هستند که در ادامه به دلایل آن پرداخته خواهد شد.
دستاوردهای پوپولیستی دولت چاوز اما یک پاشنه آشیل عمده دارند: پول نفت پشتوانه تحقق آنها بوده است. به عبارتی چاوز همان شعار بحثانگیز " آوردن نفت بر سر سفره مردم" را به اجرا گذاشته که ۷ سال پیش در ایران از جمله دلایل بالارفتن محمود احمدی نژاد، رئیس جمهوری ایران از پلکان قدرت بود، بیآنکه بخشی از "موفقیت های" چاوز را هم بتواند داشته باشد. اما نظام اجتماعی ساخته و پرداخته هوگو چاوز هم، همانگونه که گفته شد عیب و اشکال های اساسی دارد و تداوم آن با اما و اگرهایی توام است.
تناقض در شعار کاهش وابستگی به درآمد نفت
سالی که چاوز زمام قدرت را در دست گرفت نفت بشکهای ۸ دلار خرید و فروش میشد، اما در سالهای اخیر (به جز سال ۲۰۰۸) این قیمت حول و حوش ۱۰۰دلار چرخیده است و به چاوز امکان داده که با تزریق "پترودلار"یا دلارهای نفتی به ارائه خدمات اجتماعی ارزان قیمت به مخاطبان اجتماعی خود دست بزند.
از ۸۰۰ میلیارد دلاری که بنا به دادههای بانک مرکزی ونزوئلا در ۱۴ سال گذشته از راه درآمد نفت به دست آمده، ۳۰۰ میلیارد آن صرف پروژههای اجتماعی شده است. در یک معنا، وابستگی بودجه دولت به نفت در سالهای گذشته به شدت افزایش یافته و تلاش دولت برای متنوعکردن درآمدهای خود نیز کمتر قرین توفیق بوده است. در یکی دو سال اخیر درآمدهای دولت کفاف هزینههای آن را نمیکند، به گونهای که بنا به دادههای صندوق بینالمللی پول، امسال یعنی در سال انتخابات، دولت حتی به فروش ۱۰ تن طلای ذخیره خود دست زده است.

چاوز امید بسیاری به هوادارانش برای پیروزی مجدد دارد
برنامه انتخاباتی تازه چاوز که ۵ محور دارد و عنوان "برنامه سوسیالیستی دوم" را به آن اطلاق کردهاند نیز تناقضاتی دارد که شعار متنوعکردن درآمدها را عملا تحتالشعاع قرار میدهد. "دفاع، گسترش و تعمیق استقلال ملی" و نیز، "تکامل سوسیالیسم قرن بیستم به عنوان آلترناتیوی در برابر کاپیتالیسم" دو محور اصلی این برنامه هستند. در توضیح برنامه گفته میشود که همه تلاشها باید معطوف به کاهش وابستگی به درآمدهای نفتی و متنوعکردن تولید ملی باشد تا بتوان سرمایهگذاری در عرصههای اجتماعی را تشدید کرد.
همزمان اما بر تدوام و گسترش "صندوق چین- ونزوئلا" تاکید میشود که ونزوئلا را تا کنون حدود ۴۰ میلیارد دلار به چین بدهکار کرده است. موجودی این صندوق باید در خدمت تامین مالی برنامههای اجتماعی و ایجاد زیرساختهای کلان به کار گرفته شود. بازپرداخت سرمایهگذاری چین در صندوق یادشده عملا باید با افزایش صادرات کالا و نفت به این کشور انجام شود. با توجه به فقدان محصولات صنعتی و کشاورزی عملا این نفت است که استقراض ونزوئلا به چین را مستهلک میکند، امری که معنایی جز تداوم اتکا به استخراج و صادرات نفت ندارد.
گسترش سیستم آموزشی و بهداشتی به بخشهای فقیر جامعه تا حدود قابل اعتنایی با کمک آموزگاران و متخصصان پزشکی کوبا متحقق شده است که در ازای آن هم، نفت ارزان به این کشور واگذار میشود. یارگیریها و یافتن متحدانی در منطقه (نیکاراگوئه، بولیوی. کوبا و ...) از جمله، برای مقابله بیشتر با ایالات متحده نیز به کمکهای مالی و اعطای نفت ارزان به این کشورها متکی است، امری که اهمیت نفت را در سیاست خارجی ونزوئلا فزونتر کرده است.
بنزین ارزانتر از آب
این نیز هست که با بیرونکردن هیجانی و بیحساب و کتاب شرکتهای نفتی خارجی و بازپسگیری بعضا نسنجیده امتیاز استخراج برخی از میادین نفتی از آنها عملا سرمایهگذاری در امر استخراج و گسترش میادین نفتی با دشواری روبرو شده و تولید نفت ونزوئلا کم وبیش ثابت مانده است. ضعف نیروی متخصص بومی هم بعضا صنایع نفت را با مشکلات فنی و ایمنی فاحشی روبرو کرده که بروز انفجارها و حوادث بعضا پرتلفات و خسارت از پیامدهای آن است. این در حالی است که نیاز داخلی به انرژی هم روز به روز در حال فزونی است. به ویژه سوبسید گستردهای که به بنزین و برق و آب داده میشود عملا پیامدهای منفی محسوسی برای کشور به همراه داشته است.
در ونزوئلا قیمت هر لیتر بنزین تقریبا یک بولیوار یا حدوداً هشتهزارم دلار است، بهای بسیار نازلی که در جهان کمنظیر است و بخشی بزرگ از درآمدهای دولت را میبلعد. مصرف بالای این سوخت که به حیف و میل بیشتر شبیه است، هم شهرها را به لحاظ ترافیک دچار سکته کرده و هم دولت را مجبور کرده که بخش عمدهای از بنزین مصرفی را وارد کند. ساخت وسازهای بیشتر خانههای اجتماعی و نیز قیمت پایین برق به علاوه پیامدهای خشکسالیهای اخیر و عدم سرمایهگذاری کافی در گسترش نیروگاهها نیز تامین برق را با مشکل روبرو کرده، به گونهای که قطع برق پدیده نادری نیست.
دولت ونزوئلا در مقام ولی نعمت

امنیت به مسئله درجه یک بسیاری از شهروندان ونزوئلا بدل شده است
تزریق درآمدهای نفتی به جامعه یکی از دلایل نرخ تورم بالای ونزوئلا نیز شمرده میشود که کالاهای ارزان قیمت دولتی تنها بخشی از آن را مهار میکند. این گونه تزریق عملا رابطه دولت و جامعه را هم بیش از پیش عمودی کرده و احساس "ولینعمت" شمردن دولت در جامعه رو به گسترش است. از "دمکراسی مشارکتی" و رویکرد انتقادی به سیاستهای دولت که شعارش در ۱۰ سال گذشته در میان هواداران چاوز مطرح بوده حالا دیگر صحبت چندانی در میان نیست و بوروکراسی فربهتر و قدرتر و فساد اداری نیز فزونتر شده است. در ارتباط با این گونه توزیع پول نفت و نیز ملیکردنهای بعضا بیحساب و کتاب شرکتهای کوچک و بزرگ خصوصی، طبقه نوخاستهای هم شکل گرفته که بدون داشتن تخصص و شایستگی لازم به رانتخواری در پروژههای اجتماعی و دولتی یا مدیریت غیرکارای شرکتهای ملیشده مشغول است و در کنار بخشهایی از اقشار ضعیف به یکی از پایگاههای دولت چاوز بدل شده است.
همزمان، دولت چاوز برای پیشبرد "کم دردسر" برنامههای خود بیش از پیش به تمرکز قدرت در دست خویش و کماهمیتکردن نقش نهادهایی مانند مجلس و سازمانهای غیردولتی روی آورده، که با رفتار خصمانه و کودتاگرایانه اپوزیسیون در سالهای اوائل دهه گذشته توجیه میشود. تلاش چاوز برای تمدید نامحدود امکان رئیسجمهور شدن از طریق تغییر قانون اساسی و تبدیل نسبی پارلمان به اسب یدک قدرت، به ویژه بعد از انتخابات پارلمانی سال ۲۰۱۰ که اپوزیسیون راستگرا کرسیهای بیشتری را از آن خود کرد از نمودهای این گرایش هستند.
تشدید خشونت و محاسبهای که درست از کار درنیامد
ناامنی و ضریب بالای خشونت، قتل، جرح و دزدی پدیدهای مزمن در ونزوئلا به شمار میرود که معمولا با فقر و شکاف طبقاتی فاحش در دهههای گذشته توضیح داده میشود. دولتهای سابق با تدابیر پلیسی و سختگیرانه سعی در مهار این پدیده داشتند. دولت چاوز امید داشت که با کاهش فقر خشونت و جزم و بزهکاری نیز رو به کاهش رود. از این رو به سرعت از رویههای سرکوب پلیسی اسلاف خود فاصله گرفت و قوه قضائیه را نیزبه عدم سختگیری در تعقیب جرائم و مجازات شدید آنها سوق داد. عدم اقدام بیمحابای پلیس و ضرورت هماهنگی و همکاری با کمیتههای محلی برای تعقیب جرائم نیز از دیگر سیاستهای دولت چاوز بود.
اما محاسبات دولت چاوز درست از آب درنیامد و جرم و جنایت ابعاد فزونتری گرفت، به گونهای که اینک امنیت به مسئله درجه یک بسیاری از شهروندان بدل شده است. بنا به دادههای دولت، در سال ۲۰۱۱، ۱۴ هزار نفر در ونزوئلا به قتل رسیدهاند که از بالاترین آمارها در کل منطقه است. زندانهای کشور ظرفیت تنها ۱۴هزار نفر را دارند، اما هم اینک ۵۰ هزار نفر در آنها زندانیاند. شورش در زندانها و بروز خشونت شدید در آنها هم از پدیدههای رایج در ونزوئلای این سالهاست که به ویژه در ماههای اخیر جامعه را تکان داد، امری که به ایجاد "وزارتخانه زندانها" انجامیده، وزارتی که در کمتر کشور دیگری سراغ آن را میتوان گرفت.
قول و قرار انتخاباتی دولت برای مقابله با خشونت و ناامنی راهکارهایی همچون اصلاحات در ساختار پلیس، تشدید کنترل سلاح در دست شهروندان و برنامههای کارآموزی گستردهتر برای جوانان را در برمیگیرد. این که این قول و قرارها تا چه حد کارنامه منفی دولت در مقابله با خشونت را در سایه قرار دهد و مانع از ریزش محسوس آرای چاوز شود، مسئلهای است که احتمالا در رقمزدن نتیجه انتخابات نقش کمی نخواهد داشت.
اپوزیسیون بیش از هر چیز بر این ضعف دولت چاوز انگشت گذاشته است و میگوید که با اقداماتی مانند مبارزه با فساد در دستگاه پلیس و افزایش حقوق نیروهای انتظامی و امنیتی ظرف یک سال وضعیت امنیتی بهتری در کشور به وجود خواهد آورد.
اپوزیسیون هم تغییر کرده است
در ارتباط با اقشار فرودست جامعه، اپوزیسیون بر خلاف گذشته کمتر بر لغو برنامههای رفاهی و اجتماعی دولت چاوز تاکید میکند و حتی از لزوم تداوم کاراتر آنها سخن میگوید. برخی از اعضای تازهجداشده اپوزیسیون میگویند که این موضع بیشتر تاکتیکی و شکست در انتخاباتهای قبلی موجد آن است، ولی بعد از پیروزی احتمالی در انتخابات فراموش خواهد شد.

با این همه، اپوزیسیون در مجموع به نظر میرسد که از اشتباهات گذشته خود تا حدودی درس گرفته است. در ۱۰ سال ابتدای زمامداری چاوز اپوزیسیون هم به اقدامات ضددموکراتیکی همچون کودتا دست یازید، هم از طریق اعتصاب و اخلال در صنعت نفت کوشید زیر پای دولت را خالی کند و هم انتخابات سال ۲۰۰۵ را کاملا بایکوت کرد. اما با شرکت در انتخابات پارلمانی سال ۲۰۱۰، ستایش کمتر از کودتای سال ۲۰۰۲ علیه چاوز و نیز دستکشیدن از شعار تغییر کامل قانون اساسی و احترام به قانون موجود با تاکید بر لزوم اصلاحاتی محدود در برخی از بندهای آن، به نظر میرسد که اپوزیسیون از موضع پولاریزه و خصمانه گذشته فاصله گرفته است و بیش از پیش به قواعد بازی سیاسی در چارچوب قوانین موجود روی آورده است.
این روند بیشباهت به تغییرات در سیر و سلوک سیاسی خود چاوز نیست. چاوز هم سال ۱۹۹۲ به عنوان افسر نیروی هوایی با شماری از همکارانش علیه دولت وقت کودتا کرد که شکست خورد و به زندان افتاد. او اما در سال ۱۹۹۹ شانس خود را در انتخابات آزمود و عملا به بالاترین مدارج قدرت در سیستمی وارد شد که ۴ دهه به صورتی انسدادی عمل میکرد و قدرت در میان دو حزب فسادزده عمده کشور دست به دست میگشت.
تغییر و تحول ولو غیرعمیق در مواضع سیاسی و اجتماعی اپوزیسیون به نظر میرسد که بیش از همه به فرادستی احزاب جدیدتر و کمقدرتترشدن احزاب سنتی راستگرا یا میانه برمیگردد. این احزاب سنتی در تمامی دوران حضور در قدرت و در سالهای اولیه راندهشدن به اپوزیسیون، هوادار سیاستی نئولیبرالی بودهاند و جز بازگشت یکباره و تام و تمام به قدرت و احیای سیستم گذشته در سر نداشتهاند. از این رو کمتر هم برنامهای ارائه کردهاند که در میان اقشار هوادار چاوز نقش ونفوذی پیدا کنند.
انریکه کاپریلس، نامزد کنونی اپوزیسیون عملا نماینده احزاب جدید در اتحاد اپوزیسیون (میزگرد اتحاد دموکراتیک Mesa de la Unidad Democrática) است که بیشتر با محافل دانشگاهی و اقشار مدرن اجتماعی در ارتباط هستند. مواضع کاپریلس لزوما مورد حمایت صددرصدی همه احزاب گردآمده در اتحاد اپوزیسیون نیست. همین اختلافات درونی حتی تا کنون مانع از آن بوده که کاپریلس بتواند کابینه در سایه خود را معرفی کند. با این همه، او میکوشد بر خلاف نامزدان پیشین اپوزیسیون که عمدتا به احزاب سنتی و مشی نئولیبرال آنها متکی بودند، عملا مواضعی سوسیال دموکراتیک از خود به نمایش بگذارد و حتی خود را با رهبر سابق حزب کار برزیل و رئیس جمهور چپگرای سابق این کشور، لولا د سیلوا مقایسه میکند. این مقایسه البته از سوی حزب کار برزیل قیاس معالفارق و تلاشی برای در سایه قراردادن راستگرایی اپوزیسیون تلقی شده است. حزب حاکم کار در برزیل گفته است که همچنان چاوز و حزب او (حزب اتحاد سوسیالیستی ونزوئلاPartido Socialista unido de Venezuela/) را نزدیک ترین نیرو به خود میشناسد.
به رغم آن که برنامه انتخاباتی کاپریلس عمدتا بر "پیشرفت" ونزوئلا متمرکز است و وضوع و شفافیت خاصی ندارد، اما او حضور کمسابقهای در محلات و مناطق فقیر داشته و با برگزاری کارزارهای انتخابیاش در این مکانها و با این قول و قرار که پروژههای اجتماعی دولت چاوز را لغو نخواهد کرد، میکوشد بخشی از پایگاه اجتماعی او را به سوی خود بکشد. البته دولت نیز با این نگرانی که شاید این بار رای پایگاههای ثابت خودش کفاف نکند، بیش از پیش این درک و دریافت را اشاعه میدهد که تمرکزش دیگر صرفا بر روی اقشار حاشیهای و فرودست جامعه نیست و برای قشر میانی و مدرن و دانشگاهی نیز برنامههایی دارد. این تلاش، هم معطوف به جمعآوری رای در میان حامیان تا کنونی اپوزیسیون است و هم ۲۰ درصدی را نشانه رفته است که به عنوان دارندگان رای شناور و فاقد وابستگی به هر دو جناح شناخته میشوند. رآی این ۲۰درصد معمولا نقش مهمی در نتیجه انتخابات بازی میکند.
"ما با جمهوری اسلامی وجه مشترکی نداریم"
به لحاظ سیاست خارجی اخیراً با همکاری و پیگیری برزیل ونزوئلا به مهمترین اتحادیه اقتصادی منطقه (مرکوسور، مرکب از آرژانتین، برزیل و اوروگوئه) وارد شد. دولت چاوز این امر را پیروزی بزرگ و مانعی برای تلاشهای منزویسازانه آمریکا علیه خود تلقی کرده است.

هوگو چاوز روابط صمیمانهای با محمود احمدی نژاد برقرار کرده است
البته چاوز در روزهای اخیر لحن ملایمتری در قبال آمریکا و دولت اوباما در پیش گرفته است. او گفته است که اگر شهروند آمریکا بود حتما به اوباما رای میداد و اگر اوباما هم جز آفریقاییتباران ونزوئلا بود گزینهای جز چاوز نداشت. چاوز خواهان مناسباتی عادی با آمریکا شده است.
مناسبات ونزوئلا و آمریکا که در دوران جرج دبلیو بوش تنشآلود شده بود با راهیابی اوباما به کاخ سفید رو به آرامی رفت، اما با عدم پذیرش سفیر جدید آمریکا از سوی چاوز در سال ۲۰۱۰ به خاطر مواضع انتقادی و "مداخله جویانه" او نسبت به سیاستهای دولت کاراکاس، واشنگتن نیز سفیر ونزوئلا را اخراج کرده و هنوز هر دو کشور فاقد سفیر در کشور متقابل هستند. با این همه ونزوئلا همچنان در زمره سه کشور اصلی تامین کننده نفت آمریکاست و هنوز هم سهم اصلی وارداتش را از این کشور انجام میدهد.
اپوزیسیون بیآن که مثل گذشته مناسبات حسنهاش با واشنگتن را برجسته کند پنهان نکرده است که در صورت به قدرت رسیدن قراردادهای دولت کنونی با روسیه و چین را بازبینی خواهد کرد و قراردادهای بزرگ بیشتری با این کشورها منعقد نخواهد ساخت. به گفته کاپریلس، نفت و منابع مالی که دولت کنونی ونزوئلا با شرایط سهل در اختیار کشورهای نادار منطقه قرار میدهد متوقف خواهد شد تا صرف سرمایهگذاری در داخل خود ونزوئلا شود. تجدیدنظر در مناسبات با جمهوری اسلامی ایران و ایجاد ثبات بیشتر در مناسبات با اسرائیل نیز به صراحت در سخنرانیهای انتخاباتی کاپریلس مطرح شده است. او گفته است که دولتش با کشورهایی رابطه خود را گسترش خواهد داد که به دموکراسی و حقوق بشر پایبند باشد و طبیعی است که روسیه و ایران در زمره این کشورها نیستند. عقیده او این است که در زمینههای یادشده "میان ما و جمهوری اسلامی ایران وجه اشتراکی نیست".
سیستم نسبتا سالم انتخابات

یک جنبه کارزار انتخاباتی کنونی در ونزوئلا "جنگ نظرسنجی ها" است. گرچه اکثر نظرسنجیها کماکان چاوز را پیروز انتخابات روز ۷ اکتبر میدانند، ولی برخی از آنها نیز بر رقابت فشرده دو طرف و حتی پیروزی نامزد اپوزیسیون تاکید دارند. دولت این گونه نظرسنجیها را جعلی و برای زیرسوال بردن نتیجه انتخابات در شامگاه روز ۷ اکتبر میداند.
برخی از بخشهای اپوزیسیون کتمان نکردهاند که به شورای ملی انتخابات سوءظن دارند و سلامت و صلاحیت آن برایشان زیر سوال است و در صورت اعلام پیروزی چاوز این نتیجه را به رسمیت نخواهند شناخت. این در حالی است که شورای انتخابات از اعضای متمایل به اپوزیسیون عاری نیست و انتخاباتهای گذشته نیز به رغم همه انتقادهایی که در عرصه داخلی و بینالمللی به سیاستهای چاوز میتوان مطرح کرد در مجموع سالم و فاقد اشکالات اساسی بودهاند.
در واقع سابقه یک دموکراسی نیمبند در ونزوئلا که در ۵۰ سال گذشته هیچگاه مثل سایر کشورهای آمریکای لاتین با کودتای نظامی تعطیل نشده، روند نسبتا باثبات دموکراتیزاسیون در منطقه در ۲۰ سال اخیر، شکلگیری نهادهای مدنی نسبتا بانفوذ و نیز حفظ قدرت اپوزیسیون در بخشهایی از جامعه مانع از آن بوده است که انتخابات در ونزوئلا از مضمون تهی شود و تلاشهای منفی و گهگاهی دولت برای تحکیم موفقیت خود در انتخاباتها از حد معینی فراتر رود.
نهادهای بینالمللی مانند بنیاد کارتر و ناظران اتحادیه اروپا نیز در مجموع انتخاباتهای ونزوئلا را از سلامت کافی برخوردار دانستهاند و اقدامات اخیر، مانند تجهیز بیشتر ماشینهای رای گیری و بهروزکردن فهرست انتخاباتی را گام درستی در همین راستا دانستهاند. با این همه بسیاری از روندها و اتفاقات پیشبینی نشده میتواند در روز انتخابات بحران سیاسی ولو کوتاهمدتی را برای ونزوئلا رقم بزند، به خصوص که هر دو طرف از هم اکنون مدعی پیروزیاند.





















