
ایلیا تشکیلیدی، طراح روس از نشانههای توئیتر و فیسبوک در طراحیهایش از استالین استفاده کرده است
در هفتادوپنجمین سالگرد اوجگیری "ترور بزرگ" دوران استالین تشبیه وی به فیس بوک و توئیتر در جهان مجازی انتقادهای بسیاری برانگیخت. ولی مبتکر این کار دلایل خاص خود را داشت. هنوز هم دولت و جامعه روسیه تمایل چندانی به گشودن پرونده سیاه جنایات دوران استالین نشان نمیدهند، در حالی که بسط و تحکیم دمکراسی به بازخوانی انتقادی گذشته نیاز دارد.
از دوم ژوئیه امسال در فضای مجازی روسیه بحثهای داغی درگرفت که نوع برخورد با جنایات دوران "ترور بزرگ" و شیوههای متناسب برای آگاه کردن جامعه نسبت به کارنامه نقض حقوق بشر در دوران استالین مضمون اصلی آن را تشکیل میداد. سلسلهجنبان این بحثها طرحهایی بودند که یک طراح روسی به نام ایلیا تشلیکیدی در همکاری با یک انجمن فعال در زمینه احقاق حقوق قربانیان سرکوب دوران استالین، در اینترنت انتشار داد.
دوم ژوئیه امسال مصادف بود با هفتاد و پنجمین سالگرد تصویب "فرمان نابودی عناصر ضد شوروی" در هیئت سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی؛ که همین امر دلیل انتخاب این روز برای انتشار طرحهای یاد شده بود. فرمان دوی ژوئیه به محاکمات و تصفیهها در درون جامعه، حکومت، ارتش و سایر نهادهای شوروی که از سال ۱۹۳۴ آغاز شده بود اوجی بیسابقه بخشید.
تشلیکیدی در طرحهایش به اقدامی بیسابقه دست زد. او روی سبیل استالین علامت توئیتر را نشاند و زیر آن هم نوشت: "استالین مثل توئیتر بود؛ همهچیز را کوتاه و سریع میخواست" (اشارهای به محاکمات نمایشی و سریع مخالفان و عناصر ضد شوروی درمسکو در سالهای ۱۹۳۷ تا ۱۹۳۸). در یک طرح دیگر تشلیکیدی، علامت لایک فیسبوک روی چهره استالین نشسته است و زیر آن هم آمده است استالین همه را فرامیخواند که اطلاعات خود را (با دولت) تقسیم کنند.
در سوق تشلیکیدی به تهیه و انتشار این طرحها انگیزهها و تاثرات شخصی هم تاثیر زیادی داشتهاند. پدر بزرگ او در جریان سرکوبهای دوران استالین حکم اعدام گرفت و مادر بزرگش با سه فرزند آواره تبعید شد.
جنایت در سه جنگ داخلی

دیواری پوشیده از نام یک هزار نفر از افسران لهستانی که در سال 1340 توسط پلیس مخفی استالین به قتل رسیده و در گوری دستهجمعی در نزدیکی کیف به خاک سپرده شدند
تعقیب و سرکوب مخالفان، مسلح و غیرمسلح، از همان ابتدای به قدرت رسیدن بلشویکها در شوروی پدیدهای نادر نبود. در ۳ دهه پس از برپایی اتحاد شوروی تا جنگ جهانی دوم، این کشور سه جنگ داخلی را پشت سر گذاشت.
در جنگ داخلی اول "صف انقلاب" و "ضدانقلاب" روبروی هم ایستاده بود. حکومت انحصارگرا سودای برپایی سریع "جامعه سوسیالیستی" و بهشتآسا در کشوری عقبمانده را در سر میپرواند و در عین حال با مخالفانی مسلح و قدرتمند روبرو بود که خواهان احیای نظم پیشین بودند و کشورهای خارجی هم از آن حمایت میکردند. این گونه بود که خشونتگرایی و سرکوب توجیه و تئوریزه میشد.
جنگ داخلی دوم و سرکوبهای ناشی از آن برای اشتراکیسازی اجباری کشاورزی و ایجاد کالخوزها بود که حکومت آن را لازمه صنعتیشدن سریع کشور میدانست. در اجرای این طرح حکومت کمتر مخالفتی را برمیتابید و دست گشادهای در سرکوب داشت. تاریخنگاری همچون "آرنولد توین بی" بی آنکه ظاهرا به ابعاد سرکوب این دوران اشراف داشته باشد، راه طیشده از سوی استالین برای صنعتیکردن شوروی را یگانه راه توصیف میکند.
جنگ داخلی سوم، بیش از همه جنگ حزب حاکم با خودش بود که در فاصله زمانی ۱۹۳۶ هم از لحاظ کیفی و هم از جنبه کمی اوج بیسابقهای یافت. نخستین چهره سرشناس حزب که سال ۱۹۳۶ قربانی این موج سرکوب شد و در دادگاه نمایشی به "خیانت" خود اعتراف کرد، گریگوری زینویف بود که رهبری انترناسیونال کمونیستی را به عهده داشت. سال ۱۹۳۸ در کنار صدها «خائن» دیگر، قرعه به نام نیکلای بوخارین هم افتاد که او هم از رهبران محبوب حزب به شمار میرفت.
از زیر شکنجه به ستاد فرماندهی جنگ
برای آن که تصوری از ابعاد تصفیه خونین حزب و ارتش و دستگاه اداری شوروی در این دوره به دست آید میتوان به این واقعیت اشاره کرد که از ۱۹۶۶ نمایندهای که در کنگره هفدهم حزب کمونیست در سالن بزرگ کاخ کرملین در سال ۱۹۳۴ شرکت کردند، طی سالهای بعد ۱۱۰۸ نفر به دستور استالین به جوخه اعدام سپرده شدند. از این عده، ۹۸ نفر جزء گروه ۱۳۷ نفرهای بودند که در روز آخر کنگره یادشده به عضویت کمیته مرکزی حزب انتخاب شدند. شمار زیادی از اعضای احزاب کمونیست جهان و از جمله اعضای احزابی که به دلیل استبداد حاکم در کشورشان و یا خطر رژیم هیتلری به اتحاد شوروی پناهنده شده بودند نیز مشمول تصفیه خونین استالین شدند.

قیام مردم مجارستان در سال ١٩٥٦، تظاهر کنندگان خشمگین سر مجسمه استالین را جدا کردند
رهبری ارتش سرخ نیز از تیغ تصفیهها و اعدامها در امان نماند. شاید این شانس مردم شوروی بود که استالین همه رهبران دستگیر شده ارتش را به جوخه اعدام نسپرد، زیرا ۴ سال بعد، یعنی در ۱۹۴۱ که تجاوز ارتش هیتلری به شوروی آغاز شد، "رهبر" چارهای ندید جز آن که شماری از افسران و فرماندهان سابق ارتش را که در اردوگاههای کار اجباری یا در زندان روزگار میگذراندند دوباره آزاد کند و به پستهای خود برگرداند. شماری از همین افسران به دلیل شجاعت و فداکاری که برای میهنشان در جنگ از خود نشان دادند بعداً به مقامهای عالی رسیدند.
کنستانتین روکوسوفسکی از جمله این افسران بود که پس از شکنجههای بسیار در جریان بازجویی( ۹ دندان و سه دنده او در جریان این شکنجهها شکست و به انگشتان پاهایش ضربههای اساسی وارد آمد) و پس از ۴ سال زندان، در جریان جنگ علیه قوای هیتلر آزاد و به کار گرفته شد. استعداد و نقش بیبدیل روکوسوفسکی در جنگ کار را به جایی رساند که روز جشن پیروزی بزرگ شوروی بر ارتش هیتلری در میدان کرملین، در کنار وزیر دفاع ایستاده بود. استالین پس از آن که شوروی لهستان را به اقمار خود بدل کرد او را که اصالتا لهستانی بود و اتهام "جاسوسی" شکنجه و زندان را برایش به ارمغان آورده بود، در راس وزارت دفاع این کشور نشاند.
اجرای سرکوب و تصفیهها به عهده "کمیساریای خلق در امور داخلی" بود که نقش سازمان امنیت داخلی را بازی میکرد. در میان قربانیان این تصفیهها نام دو رئیس این نهاد نیز به چشم میخورد که در همین دوران ابتدا از کار برکنار و سپس اعدام شدند، این نشانهای از این واقعیت است که هر کارگزاری در نظامهای توتالیتر به راحتی میتواند خود قربانی بعدی باشد.
'بهترین سند اعتراف متهم است'
دادستان اصلی در محاکمات نمایشی سالهای سربی در شوروی، آندره ویشنسکی بود که بعد از جنگ جهانی دوم مدتی وزیر خارجه شد. ویشنسکی بر این باور بود که هیچ سند و مدرکی بالاتر از اعترافات خود متهم نیست. در همین راستا افسران "کمیساریای خلق برای امور داخلی" وظیفه داشتند که به هر وسیله لازم، "متهم" را در بازجویی به اقرار و اعتراف وادارند.
"دادستان در جریان محاکمات از گفتن هر فحش و ناسزایی که در زبان روسی یافت میشود به متهم، ابایی نداشت. حاضران در سالن دادگاه نیز افرادی دستچینشده بودند که کارشان عمدتا تشویق دادستان بود. در چنین دادگاهی طبیعی بود که "متهم" هم از هرگونه وکیل مدافعی محروم باشد."
اتهام اصلی به متهمان محاکمات نمایشی دادگاههای استالین "جاسوسی" بود. این که "جاسوسی" برای کدام کشور انجام شده تابعی بود از مناسبات خارجی شوروی. گاهی نام بریتانیا در میان بود، گاهی ژاپن، گاهی لهستان و اواخر هم آلمان نازی. اما همکاری با "لئو تروتسکی"، رهبر نامدار حزب که مغضوب استالین شده بود و در تبعید به سر میبرد هم در موارد بسیاری اتهام اصلی بود. گرچه تروتسکی در زمانه تبعید نفوذ چندانی در حزب و ارتش نداشت، ولی دستگاه استالین برای سرکوب مخالفان از او هیولایی ساخته بود که گویا سلسلهجنبان تروریسم و شورش در شوروی است و اتهام ارتباط با او دستاویزی بود که کار هر متهمی را به جاهای باریک میکشاند.
تقریبا همه متهمان در دادگاههای نمایشی استالین به "جرم" خود اعتراف میکردند. این که انگیزه این همکاری چه بود هنوز هم معماست. ظاهرا قول رهایی از اعدام یا اقدامات روانگردانه و تاثیر القائات شکنجهگران و بازجویان که متهمان را تا حد باور به خیانت خود سوق میداد سبب میشد که "متهمان" در دادگاه هم به "جرم" خود اعتراف کنند و هم از "همدستان" خود سخن بگویند.
متهمی که قاعده را به هم زد
با این همه، محاکمه نیکلای کرستینسکی در مارس ۱۹۳۸ پایههای دادگاههای نمایشی استالین- ویشنسکی را تا حدود زیادی به لرزه درآورد. کرستینسکی دبیر کمیته مرکزی حزب کمونیست بود که قربانی بازجوییها و محاکمات استالینی شده بود. او در دادگاه بر خلاف قولی که به بازجویان خود داده بود، خود را نه "خائن و مجرم" بلکه کاملا بیگناه معرفی کرد. اما برای بازجویان و شکنجهگران "کمیساریای خلق در امور داخلی" تنها یک شب لازم بود که کرستینسکی را به "راه راست" هدایت کنند. فردا که او را به دادگاه آوردند اعلام کرد که او روز قبل در وضعیتی "بیمارگونه" بوده و حرفهایش بیاساس بودهاند. کرستینسکی در ادامه گفت: "همه اتهامات سنگینی که دادستان عیله او اقامه کرده درست است و من خود را به دلیل خیانت و عدم وفاداری به رهبری شوروی مجرم میشناسم." اندکی بعد کرستینسکی همچون بسیاری از "متهمان" دیگر خود را در وضعیت مرگ یافت.
"در مجموع از ژوئیه سال ۱۹۳۷ که موج سرکوبها و تصفیهها در حزب و سطوح مختلف نظامی و اداری و اجتماعی شدت بیسابقهای یافت تا انتهای پاییز ۱۹۳۸ که متاثر از خطر حمله ارتش آلمان نازی به شوروی این موج رو به کاهش رفت برابر با آمارهایی که پس از فروپاشی اتحاد شوروی از آرشیوهای دولتی به دست آمدهاند بیش از یک و نیم میلیون نفر با سرنوشتی همچون بازداشت، شکنجههای سخت، حبسهای طولانی مدت، کار در اردوگاههای کار اجباری و تبعید روبرو شدند."
در مجموع از ژوئیه سال ۱۹۳۷ که موج سرکوبها و تصفیهها در حزب و سطوح مختلف نظامی و اداری و اجتماعی شدت بیسابقهای یافت تا انتهای پاییز ۱۹۳۸ که متاثر از خطر حمله ارتش آلمان نازی به شوروی این موج رو به کاهش رفت برابر با آمارهایی که پس از فروپاشی اتحاد شوروی از آرشیوهای دولتی به دست آمدهاند بیش از یک و نیم میلیون نفر با سرنوشتی همچون بازداشت، شکنجههای سخت، حبسهای طولانی مدت، کار در اردوگاههای کار اجباری و تبعید روبرو شدند. اما نیمی از این عده سرنوشت بدتری پیدا کردند و با احکام اعدام به زندگیشان پایان داده شد.
طرفه این که جنایات حکومت استالین از جمله به دلیل به میدان آمدن جنایتکار خطرناکتری همچون رژیم هیتلری و نقشی که اتحاد شوروی تحت زمامداری استالین در شکست آلمان نازی و دور کردن خطر فاشیسم از سر بشریت داشت کم و بیش در سایه ماند و استالین در سالهای آغازین جنگ سرد و حتی تا زمان مرگش هم همچنان در نزد بسیاری از سیاستمداران و روشنفکران دارای وجهه کم و بیش مثبتی بود.
ستایش از استالین حتی تا گزارش خروشچف

چرچیل در اجلاس سران متفقین در تهران به استالین لقب کبیر داد
چرچیل در اجلاس سران متفقین در تهران به استالین لقب کبیر داد و او را میراثدار خلف پتر کبیر خواند. سفیر آمریکا در مسکو در سالهای ۱۹۴۳ تا ۱۹۴۶ نگاهی تحسینآمیز به استالین داشت و او را آگاهتر از روزولت و هوشمندتر از چرچیل معرفی کرده است. روشنفکر و فیلسوفی همچون هانا آرنت که سال ۱۹۵۱ کتاب مرجع خود با نام "توتالیتاریسم" را در معرفی حکومتهای تمامیتخواه انتشار داد نیز، ۶ سال پیشتر استالین را زمامداری دانسته بود که "با شیوهای کاملا بدیع و موفق مناقشات قومی را حل و فصل کرده و گروههای قومی و ملی مختلف را بر مبنایی از تساوی و برابری ملی سازماندهی کرده است." آرنت این موفقیت را "سرمشقی" میداند که "باید مورد توجه هر جنبش ملی و سیاسی قرار گیرد."
در واقع آنچه که کارنامه جنایات دوران استالین را بیش از همه در معرض دید و انزجار قرار داد، گزارش محرمانه نیکیتا خروشچف، رهبر حزب کمونیست شوروی بود که سه سال بعد از مرگ استالین، در سال ۱۹۵۶ به کنگره بیستم حزب ارائه کرد. خروشچف در این گزارش که به سرعت به غرب رسید و منتشر شد، شرح مفصلی از محاکمات فرمایشی دوران استالین، ابعاد این جنایات و شمار دقیق قربانیان به دست میدهد.
با این همه، این گزارش هم در گرماگرم جنگ سرد در خود شوروی تاثیر چندانی بر نگاهها بر استالین نکرد. به خصوص با روی کارآمدن برژنف دوباره استالین و سیستم تحت رهبری او مجموعهای معرفی شد که برای شوروی بسیار مثبت بوده، و البته "خطاهایی" هم داشته است.
این که تولیتاریسم استالینی و جنایات آن از کجا نشات میگیرد، پرسشی است که همچنان بر سر آن بحث و بررسیها ادامه دارد. پاسخها به این سوال، هم بر ایدئولوژی حکومتی که قصد بناکردن سریع بهشت بر روی زمین و ساختن انسانی متفاوت و مطلوب خویش را در سر میپروراند تمرکز میکند، هم آن را عمدتا نوعی واکنش سراسیمه نظام استالینی به مولفهها و فشارهای خارجی و توطئهانگاری هر نوع دگراندیشی و ربط آن به دشمنان خارجی تلقی میکند، هم علت را در نقش فربه دولت در کشور پهناور و متنوع روسیه ، ناتوانی و سربهزیری جامعه در برابر آن و نیز عدم وجود دولت حقوقی و قانونمدار در دوران تزار و تداوم آن در دوران بلشویکها میجوید و قسما هم بر روی خلق و خوی استالین، نقش خشونتی که او و همراهانش در مبارزه علیه حکومت تزاری دیده و متحمل شدهاند انگشت میگذارد.

مجسمه استالین در میدان مرکزی شهر ولادیوستوک
تمایلی که برای واکاوی گذشته موجود نیست
اما مشکل این است که هفتاد و پنج سال پس از محاکمات نمایشی دوران استالین و جنایاتی که در آنها اتفاق افتاد همچنان واکاوی و بررسی زمینهها و ابعاد آن جنایات و درسگیری جامعه در روسیه مسئلهای حاشیهای به شمار میرود. تشبیه استالین به توئیتر و فیس بوک که با انتقادهای وسیعی هم روبرو شد عمدتا با این انگیزه صورت گرفت که شاید نسل جوان به دلیل حساسیت نسبت به وسایل ارتباطیاش کمی بیشتر به موضوع توجه کند و تحریک و وسوسه شود که به فصلی سیاه از تاریخ جامعه خود علاقه نشان دهد.
هنوز سی درصد جامعه روسیه نگاهی تحسینآمیز به استالین دارد. او برای این مردم همچنان نماد پیروزی بر فاشیسم و نیز نماینده نظامی است که غرب روزی روزگاری از آن میترسید. عقده خودکمبینی که پس از سقوط شوروی در ذهن بخشهایی از جامعه نقش بسته است، با این گونه یادآوریها و ارزیابیها تسلی مییابد.
متاثر از این بیتفاوتی جمعی نسبت به جنایات یادشده کمتر نماد و نشانهای را در روسیه میتوان یافت که به بزرگداشت یاد قربانیان آن جنایات اشاره داشته باشد. ساختمانی را که در آن احکام اعدام بیش از سی هزار نفر صادر شد همین چندی پیش میخواستند به مرکز خرید بدل کنند که تنها با تلاش انجمن Memorial (انجمن یادمان که به تلاش برای گشودن پروندههای جنایات دوران استالین مشغول است) جلوی این کار گرفته شد. هنوز هم سازمان امنیت داخلی روسیه در همان ساختمانی است که زمانی "کمیساریای خلق برای امور داخلی" مستقر بود و هنوز هم تصویری که تلویزیون روسیه از دهه سی به نمایش میگذارد، تصویری مثبت و نوستالژیک است. تنها موزهای که برای یادآوری جنایات دوران استالین در مسکو برپاست از موزههای معمول در روستاها و شهرهای کوچک روسیه هم کوچکتر است.
"تنها موزهای که برای یادآوری جنایات دوران استالین در مسکو برپاست از موزههای معمول در روستاها و شهرهای کوچک روسیه هم کوچکتر است."
به خصوص در دوران یلستین که وضعیتی هرجومرج گونه روسیه را فرا گرفته بود، تمنای جامعه برای بروز مردی قدرتمند همچون استالین رو به اوج رفت. ولادیمیر پوتین اینک برای بخشهایی از جامعه تصویری امروزین از همان مرد و دولت قدرتمند است.
پوتین اولویتهای دیگری دارد
پوتین ۵ سال پیش، در هفتادمین سالگرد محاکمات استالینی علنا گفت که تاکید بر دستاوردهای روسیه در آن دوران بر گشودن پرونده سیاه زمان استالین ارجحیت دارد. بنا به تاکید وی روسیه نباید به کسی اجازه دهد که احساس گناه در درون مردمش ایجاد کند، زیرا سختگیریهای دوران استالین برای توسعه کشور ضروری بودند. این سخنان در ارتباط با بررسی گذشته روسیه بیشتر مورد اعتنا قرار میگیرند تا مواضعی همچون مواضع دیمتری مدودیف که میگوید ترور دوران استالین با استناد به هیچ هدف والای میهنی قابل توجیه نیست.
انجمن یادمان و بسیاری از مدافعان حقوق بشر در روسیه همچنان به دنبال آن هستند که پرونده جنایات دوران استالین به لحاظ حقوقی مورد بررسی قرار گیرد و آرشیوهای سری دولتی که بررسی و واکاوی گذشته بدون دسترسی به آنها ناممکن است گشوده شوند. راهیافتن جنایات استالین به کتابهای درسی به شیوهای مناسب از دیگر خواستهاست. دولت پوتین تا کنون تنها به این رضایت داده است که بخشهایی از "مجمعالجزایر گولاگ"، اثر الکساندر سولژنیتسین به دروس ادبیات سالهای آخر دبیرستان راه یابد.
از دیگر خواستهای مدافعان حقوق بشر در روسیه ایجاد بناهای یادبود، نشانهگذاری آرامگاههای قربانیان جنایات استالین و ایجاد موزهای بزرگ از آن جنایات و قربانیان و اسناد آن است تا هم محلی برای تحقیق و مطالعه دانشآموزان و دانشگاهیان باشد، هم تسلی خاطری برای بازماندگان قربانیان فراهم کند و هم جامعه را به تامل و درنگ بیشتر در سکوت و همراهیهایی وادارد که نسبت به آن جنایات نشان داد. نامهای که سال ۲۰۱۰ با این خواستها و با امضای شماری از چهرههای هنری و روشنفکری روسیه به مدودیف، رئیس جمهور وقت، ارسال شد، ابتدا بیپاسخ ماند. اما پیگیریهای سختگیرانه یک روزنامه اپوزیسیون مدودیف را به قول مساعدی در این زمینه رهنمون شد. مدودیف اما حالا جایش را دوباره به پوتین داده و آن قول و وعده هم همچنان عملی نشده است.
پیوند دشوار میان استقرار دمکراسی و بازخوانی گذشته
از معدود نشانههایی که در مسکو اینک به جنایات سالهای سربی در روسیه اشاره دارد قطعهای از دیواری است که فعالان انجمن یادمان از یکی از اردوگاههای کار اجباری در جزیرهای دورافتاده به پایتخت آوردهاند و در برابر ساختمان سابق سازمان امنیت شوروی، (کا گ ب) گذاشتهاند.
"در مجموع به نظر میرسد که بازخوانی سرکوبها و نقض حقوق بشر در حکومت شوروی، به ویژه جنایات دوران استالین، به تابعی از رشد و تحکیم دمکراسی، قوتگیری جامعه مدنی و کاستهشدن از نقش قدر قدرتی دولت در روسیه بدل شده است."
در مجموع به نظر میرسد که بازخوانی سرکوبها و نقض حقوق بشر در حکومت شوروی، به ویژه جنایات دوران استالین، به تابعی از رشد و تحکیم دمکراسی، قوتگیری جامعه مدنی و کاستهشدن از نقش قدر قدرتی دولت در روسیه بدل شده است. ولی این شاید تناقضی است که تحکیم و گسترش این موارد از جمله با بازخوانی گذشته و آگاهی جامعه به دلایل سکوت و گردنگذاشتنش به سرکوب و استبداد بیارتباط نیست. از همین رو فعالان حقوق بشر در روسیه کار خود را در خدمت رشد دمکراسی نوپای روسیه هم میدانند. در عین حال در شرایط یک دمکراسی نیمبند و در جامعهای که هنوز برخورد انتقادی با گذشته خویش را جدی و ضروری نمیگیرد کار روشنگرانه این فعالان حقوق بشر با دشواریهای کمی روبرو نیست. فراخوان مداوم آنها از جامعه جهانی و نهادهای مدنی و هنرمندان و روشنفکران سایر کشورها برای کمک ولو محدود به این تلاشها در همین متن و بستر قابل درک و فهم است.





















