گفتوگوی برنامه «تماشا» با دان مککالین، عکاس برجسته جنگ

گفتوگوی برنامه «تماشا» با دان مککالین، عکاس برجسته جنگ
برای پخش این فایل، نرم افزار "جاوا اسکریپت" باید فعال شود و تازه ترین نسخه "فلش" نیز نصب شده باشد
عکسهای دان مککالین، عکاس مستند مشهور انگلیسی، نگاه بسیاری را نسبت به دنیای امروزی و جنگ تغییر داده است. او از مؤثرترین عکاسان معاصر است که سبب شده بسیاری درک دقیقتری از جنگ و عواقب آن داشته باشند.
مککالین زندگیبسیار حیرتانگیزی داشته است که برای کمتر کسیممکن است. اما هنگام بازگو کردن خاطراتش به هنگام گفتگو با برنامه تماشا به نظر بسیار واقعبین یا حتی فروتن میآید.
مککالین در طول زندگی حرفهایاش لحظاتی را تجربه کرده است که کمتر کسی میتواند در تمام آن لحظات حضور داشته باشد. او وقایعی دلخراش از جنگ و عواقب آن به دنیا نشان داده است - از آنچه که انسانها قادر هستند بر انسانی دیگر روا دارند، از کودکان بیافرا که در نتیجه جنگ از گرسنگی جان میدادند.
مککالین برای گرفتن عکسهایاش خطرهای زیادی کرده است. از زخمیشدن در کامبوج تا تهدید شدن با چاقو توسط تعدادی مسلمان در بیروت بخاطر داشتن اجازهٔ عبور از فالانژها. او اما در خاطراتش میگوید که ترسناکترین لحظات زندگیاش وقتی بوده که در اوگاندا توسط طرفداران عیدی امین دستگیر میشود و او را به زندان بدنامی میبرند که آنجا روزانه صدها نفر به قتل میرسیدند.
نمایشگاه عکسهای او که چندی پیش در موزه سلطنتی جنگ لندن برگزار شد، مروری بود بر آثار او از اقصی نقاط دنیا. عکسهایی که در آن مککالین لحظاتی سرنوشتساز از تاریخ معاصر را به ثبت رسانده است - از برلین گرفته تا ویتنام، کامبوج و جنگ و قحطی در آفریقا.
زندگیمککالین به نوعی از آغاز با جنگ گره خورده بود. وقتی کودکی بیش نبود او را با ماسک مخصوص از کلاس درس بیرون کشیدند و از خانوادهاش جدا کردند تا در مکانی امن، به دور از بمبارانهای جنگ جهانیدوم زندگیکند. در نوجوانی و جوانیش در محله فینزبری پارک لندن که در آن زمان محله فقیرنشین شهر بود، زندگیمیکرد و به جنگ علیه تبعیض طبقاتی و فقر تعهد داشت.
مککالین از همان نوجوانی با قدرت سر جنگ داشت. از ۱۴ سالگی مدرسه را ترک کرد و از سربازی که در آن زمان اجباری بود، متنفر بود. اصلا دلش نمیخواست به عنوان یک پیادهنظام به سربازی فرستاده شود. به دروغ گفت که در یک استودیوی فیلم کار میکرده و میخواهد به یک واحد عکاسی فرستاده شود. در اینجا بود که برای اولین بر با عکس و عکاسی آشنا شد.
دان مککالین بخشی از دوران خدمتش را در کنیا گذراند. وقتیاز کنیا به فینزبری پارک لندن بازگشت، دوربین رولی کردی را که تهیه کرده بود با خود به همراه آورده بود. نقطه آغاز عکاسی حرفهای او عکاسی از خشونت و عواقب آن در شهر بود. او چند روز بیش از کشته شدن پلیسیدر پییک نزاع خیابانی در محله فینسبری پارک، از پاتوقهای گروههاییاز جوانان لأبالی این محله عکاسی کرده بود. این عکسها بعد از قتل جنجالی مامور پلیس در روزنامه آبزِروِر انگلیس به چاپ رسیدند و پس از آن دان مککالن به صورت ثابت شروع به همکاری با آبزرور کرد.
چندی بعد به رغم مخالفت روزنامه آبزرور، دان به تصمیم خود به برلین رفت و شاهد ساختهشدن اصلیترین نماد جنگ سرد، یعنی دیوار برلین بود. عکسهایی که از آنجا با خود آورد، جایزهای را برای روزنامه به همراه داشت. به این ترتیب بود که او برای اولین بار به عنوان یک عکاسخبرنگار بینالمللی شناخته شد و پس از آن در سرنوشتسازترین رویدادها و نبردهای تاریخ حضور پیدا کرد.
جنگ داخلی قبرس، اولین جنگی بود که دان مککالین به عنوان یک عکاسخبرنگار در آن حضور پیدا کرد. به گفته خودش از آنجا که اغلب طرف مظلومین را میگیرد، اینجا نیز طرف ترکها را گرفت. از جالبترین عکسهای سفرش به قبرس، عکسیاست که توسط دوستش با دوربین مککالین از او در حینی که پیرزن ترکیرا از مرگ نجات میدهد گرفته شده است. همیشه این سوال برای عکاسخبرنگاران مطرح است که آیا حق دارند در رویدادهایی که در برابرشان است دخالت کنند یا باید تنها به عنوان شاهد این اتفاقات را به ثبت برسانند. مککالین همین جا بود که موضع خود را با وجدان و حرفهاش روشن کرد.
کمتر کسیمانند دان مککالین اکثر نبردهای سرنوشتساز تاریخ معاصر را به ثبت رسانده است. یک استثنای مهم جنگ شش روزه بین اسرائیل و کشورهای عربیاست که او نتوانست از آن عکسهای چندانی به همراه بیاورد. دان ندانسته بدون اینکه دوربیناش را برای بازرسی و سانسور به اسرائیلیها بدهد، خاک اسرائیل را ترک کرد و همین دولت اسرائیل را نسبت به او بدبین کرد و سفرهای بعدیاش به این کشور دچار مشکل شد. اما اگر او همانطور که خود میگوید به علت کمتجربگی نتوانست عکس چندانی از جنگ شش روزه بگیرد، در ویتنام بهترین و تاثیرگذارترین عکسهای زندگیش را ثبت کرد.
عکسهای دان مک کالین از ویتنام در روزنامههای مهم جهان از جمله ساندی تایمز و نیویورک تایمز به چاپ رسیدند. مککالین که یک عکاس خود آموخته به شمار میرود، میگوید که رشته عکاسی را از برلین شروع کرده و هفت سال بعد در ویتنام فارغالتحصیل شده است. او همیشه عکسها را خودش آماده و چاپ میکرد. خودش هم مناسبترین عکس را برای چاپ در روزنامه انتخاب میکرد. اما یک عکس هست که او خودش برای چاپ انتخاب نکرده بود. از قضا همین عکس بیشتر از همه عکسهای دیگر مککالین تا امروز دیده شده است. عکس سرباز جوانی با نگاهی خیره که دچار روانپریشی ناشی از جنگ شده - نگاهی که شاید گویای زیرورو شدن زندگی این جوان تا آخر عمرش باشد.
این عکس به دلایل بسیاری از نمادینترین عکسهای تاریخ عکاسی جنگ است. سمبلیکبودن این عکس، آن را به مرز هنر نزدیک میکند اما مککالین از اینکه هنرمند خوانده شود، بهخصوص بابت عکسهایی که از جنگ و زجر دیگران گرفته، پرهیز دارد.
این عکس پرترهای است از عبث بودن جنگ و خسارات بیهوده آن. اما عکسهای دیگری که دان گرفته بود، مثلا عکس مردی که غرق در خون در حال جان دادن است یا سربازی که در حال پرتاب کردن نارنجکی چینی است که عکاس از آن جان سالم به در برده، تا حدی به دست فراموشی سپرده شدند.
مککالین اعتراف میکند که تنها عکسی که در طول زندگی حرفهایاش دستکاری کرده است، عکس سربازی ویتنامی است که به دست آمریکاییها کشته شده. دان شاهد صحنهای است که سربازان آمریکایی با بیاحترامی تمام این جوان کشته شده را مسخره میکنند و پس از کندوکاو در وسایلش، هر یک را به سوئی میاندازند. مککالین در خاطراتش میگوید که از این سربازان آمریکایی متنفر بود، گرچه از طریق آنها به آنجا آمده بود، یونیفرمشان را میپوشید و از غذای آنها میخورد. او وسایل شخصی این سرباز جوان را که در مقایسه با وسایل آمریکاییها بسیار ناچیز بود، چند فشنگ و عکسهایی از همسر و فرزندانش، جلوی صورت او میچیند و عکس مورد اشاره را میگیرد. آنطور که خود او میگوید، عکاس در این لحظه تصمیم گرفته صدایی برای این سرباز گمنام باشد.
البته این تنها باری نبود که مککالین از طریق جناحی که از آنها انزجار دارد، وارد منطقه جنگی شده. بعدتر هنگامی که برای پوشش جنگ داخلی لبنان به بیروت رفته بود، از طریق فالانژها وارد منطقه جنگ میشود. فالانژهایی که به بیرحمانهترین وجه به قتل عام مسلمانان فلسطینی دست زدند. خاطرات مککالین از این جنگ، بهتآور است.
از خطرناکترین سفرهای کاریش، جنگ کامبوج بود. در آنجا گلولهای که توسط یک تکتیرانداز سر او را هدف قرار داده بود، به دوربینش برخورد میکند و او از مرگ جان به در میبرد. هر چند پس از این واقعه دان مجبور میشود روزهای زیادی را در بیمارستان بگذراند، اما با این حال تصمیم میگیرد که به منطقه خطر بازگردد تا دنیا را از آنچه که دیده بود، با خبر کند.
مککالین توانست سالها بدون تندادن به سانسور، واقعیتهای جنگ و عواقب آن را به میلیونها نفر نشان دهد و احساسات ضدجنگ را در میان مردم تقویت کند. اما این آزادی رسانهای که تعداد معدودی از عکاسان خبرنگار از آن بهرهمند بودند، کم کم از میان رفت و مشکلات بیشتر شد. مککالین اندکی پس از خرید روزنامه ساندی تایمز توسط روپرت مرداک مجبور شد این روزنامه را ترک کند.
دان مککالین تا امروز جوایز بسیاری را برای عکسهای تاثیرگذارش از آن خود کرده است. اما به گفته خودش هیچ چیز بیاهمیتتر از این جوایز نیست. او از اینکه شهرت و موفقیتش را به نوعی با واسطه زجر و نابودی دیگران به دست آورده، عذاب وجدان دارد.
مککالین اکنون در سامرست انگلستان زندگی میکند و بیشتر وقت خود را به عکاسی از مناظر شمال انگلیس میگذراند. عکاسی از مناظر برای او تعادلی ایجاد میکند تا برای مدتی لحاظات وحشتناکی را که مشاهده کرده است فراموش کند.





















